شهادت امام هادی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۸٬۵۵۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ اوت ۲۰۲۵
برچسب: واگردانی دستی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۱: خط ۲۱:


بر اساس روایتی، [[زید]] شحّام از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید زیارت هریک از شما [[امامان]] چقدر [[ثواب]] دارد؟ فرمود مانند آن است که [[رسول خدا]]{{صل}} را زیارت کرده است<ref>کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. از این رو، مرقد مطهر امام هادی{{ع}} مورد توجه همگان، به ویژه [[شیعیان]] قرار داشته و دارد و شاید [[امام هادی]]{{ع}} خود نیز ویژگی مرقد مطهر خود را پیش‌بینی می‌کردند که چون در [[زمان]] [[حیات]] ایشان از آن حضرت خواستند تا دعایی اختصاصی را بیاموزد، با اشاره به اینکه دعای ذیل را بسیار می‌خواند، آن را [[تعلیم]] فرمود و توصیه کرد که این [[دعا]] کنار مرقدش خوانده شود: {{متن حدیث|يَا عُدَّتِي عِنْدَ الْعُدَدِ، وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدُ، وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدُ، وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ، وَ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّي عَلَيْهِمْ، وَ تَفْعَلَ بِي كَيْتَ وَ كَيْتَ}}<ref>طوسی، امالی، ص۲۸۶.</ref>؛ «ای سرمایه و ذخیره من نزد ذخیره‌ها، و ای [[امید]] و [[پناهگاه]] و تکیه‌گاه من، ای [[خدای یگانه]]! تو را به [[حق]] کسانی می‌خوانم که هیچ‌کس را همانند آنان قرار ندادی، و از تو می‌خواهم بر آنان [[درود]] بفرستی و با من چنین و چنان کنی (به جای کیت و کیت خواسته‌های خود را بگوید)»<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۲۱۳.</ref>.
بر اساس روایتی، [[زید]] شحّام از [[امام صادق]]{{ع}} پرسید زیارت هریک از شما [[امامان]] چقدر [[ثواب]] دارد؟ فرمود مانند آن است که [[رسول خدا]]{{صل}} را زیارت کرده است<ref>کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۷۹.</ref>. از این رو، مرقد مطهر امام هادی{{ع}} مورد توجه همگان، به ویژه [[شیعیان]] قرار داشته و دارد و شاید [[امام هادی]]{{ع}} خود نیز ویژگی مرقد مطهر خود را پیش‌بینی می‌کردند که چون در [[زمان]] [[حیات]] ایشان از آن حضرت خواستند تا دعایی اختصاصی را بیاموزد، با اشاره به اینکه دعای ذیل را بسیار می‌خواند، آن را [[تعلیم]] فرمود و توصیه کرد که این [[دعا]] کنار مرقدش خوانده شود: {{متن حدیث|يَا عُدَّتِي عِنْدَ الْعُدَدِ، وَ يَا رَجَائِي وَ الْمُعْتَمَدُ، وَ يَا كَهْفِي وَ السَّنَدُ، وَ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ، وَ يَا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَهُ مِنْ خَلْقِكَ وَ لَمْ تَجْعَلْ فِي خَلْقِكَ مِثْلَهُمْ أَحَداً، أَنْ تُصَلِّي عَلَيْهِمْ، وَ تَفْعَلَ بِي كَيْتَ وَ كَيْتَ}}<ref>طوسی، امالی، ص۲۸۶.</ref>؛ «ای سرمایه و ذخیره من نزد ذخیره‌ها، و ای [[امید]] و [[پناهگاه]] و تکیه‌گاه من، ای [[خدای یگانه]]! تو را به [[حق]] کسانی می‌خوانم که هیچ‌کس را همانند آنان قرار ندادی، و از تو می‌خواهم بر آنان [[درود]] بفرستی و با من چنین و چنان کنی (به جای کیت و کیت خواسته‌های خود را بگوید)»<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش دوم ج۲]]، ص۲۱۳.</ref>.
==شهادت حضرت امام هادی{{ع}}‌==
حضرت امام هادی{{ع}} همواره با [[ظلم و جور]] [[حکام]] دست به گریبان بود تا اینکه مانند [[پدران]] بزرگوارش سمّی برای آن حضرت فرستاده، به آن حضرت خوراندند. [[حضرت امام حسن مجتبی]]{{ع}} فرموده است: {{متن حدیث|مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ‏ أَوْ مَسْمُومٌ‏}}؛ کسی از ما [[ائمّه]] نیست مگر اینکه یا کشته می‌شود و یا [[مسموم]] می‌گردد<ref>بحار الانوار، ج۲۷، ص۲۱۶، ح۱۸.</ref>.
«[[طبرسی]]» و «[[ابن صبّاغ مالکی]]» گویند: [[ولی خدا]] [[حضرت علی بن محمد]]{{عم}} در آخر [[خلافت]] «[[معتزّ]]» به شهادت رسیده است‌<ref>اعلام الورى، ص۳۳۹؛ الفصول المهمّه، ص۲۸۳.</ref>.
[[ابو بابویه]] گوید: [[خلیفه عبّاسی]] «[[معتمد]]» آن حضرت را مسموم کرد<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۸؛ مناقب، ج۴، ص۴۰۱.</ref>.
«[[مسعودی]]» گوید: گفته‌اند که آن حضرت در اثر سم به شهادت رسیده است‌<ref>مروج الذّهب، ج۴، ص۱۹۵.</ref>؛ مؤید این مطلب عبارت دعایی است که در [[ماه رمضان]] وارد شده است: {{متن حدیث|وَ ضَاعِفِ‏ الْعَذَابَ‏ عَلَى‏ مَنْ‏ شَرِكَ‏ فِي‏ دَمِهِ‏}}؛ و [[عذاب]] خود را بر هرکس که در [[خون]] او [[شریک]] بوده است دو چندان گردان‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۹.</ref>.
«[[سراج‌الدین رفاعی]]» در [[صحاح]] الاخبار می‌نویسد: آن حضرت در دوران خلافت معتزّ عبّاسی به‌واسطه سم به شهادت رسیده است.
«[[محمد بن عبدالغفار حنفی]]» در کتاب خود «ائمّة الهدی» می‌نویسد: «چون [[شهرت]] حضرت امام هادی{{ع}} بالا گرفت، [[متوکل]] آن حضرت را از [[مدینه]] منوّره‌طلبید؛ چراکه [[بیم]] آن داشت [[حکومت]] و دولتش از دست برود... و در پایان کار سمی به آن حضرت خوراند.»..<ref>ر.ک: الامام الهادى من المهد الى اللّحد، ص۵۰۹-۵۱۰.</ref>.
امّا صحیح‌تر آن است که این «معتزّ» بود که آن حضرت را مسموم نموده و به شهادت رسانید.
ظاهرا آن حضرت در اثر سمی که به وی داده شد [[بیمار]] شده و پس از چندی [[دار فانی]] را [[وداع]] گفتند. چنانکه [[روایت]] «[[محمد بن فرج]]» از «ابو دعامه» این مطلب را [[تأیید]] می‌کند. وی گوید: در بیماری‌ای که موجب [[وفات]] حضرت امام هادی{{ع}} شد برای [[عیادت]] به نزد آن [[حضرت]] شرفیاب شدم، هنگامی که خواستم از نزد آن حضرت خارج شوم، آن حضرت به من فرمودند:
ای ابو دعامه، اکنون [[حق]] تو بر من [[واجب]] شده است، آیا [[حدیثی]] برای تو نگویم که تو را خوشحال کند؟ ابودعامه گوید: به آن حضرت عرض کردم: یا بن [[رسول الله]] من به چنین حدیثی بسیار نیازمندم.
[[امام هادی]]{{ع}} فرمودند:
پدر م [[محمد بن علی]] بر من [[حدیث]] کرد و گفت: پدرم [[علی بن موسی]] به من گفت: پدرم [[موسی بن جعفر]] بر من [[روایت]] کرد و گفت: پدرم [[جعفر بن محمد]] بر من روایت کرد و گفت: پدرم محمد بن علی گفته است: پدرم [[علی بن الحسین]] مرا روایت کرد و گفت: پدرم [[حسین بن علی]] بر من روایت کرد و گفت: پدرم [[علی بن ابی طالب]]{{عم}} بر من روایت کرد و گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} به من فرمودند: ای علی، بنویس. گفتم: چه بنویسم؟
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمودند: بنویس {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْإِيمَانُ مَا وَقَّرَتْهُ الْقُلُوبُ وَ صَدَّقَتْهُ}}؛ [[به نام خداوند بخشنده مهربان]]، [[ایمان]] آن چیزی است که [[دل]] کاملا آن را بپذیرد و [[کردار]] [[آدمی]] آن را [[تصدیق]] و [[تأیید]] نماید، امّا [[اسلام]] آن چیزی است که بر زبان جاری می‌شود و [[ازدواج]] به‌وسیله آن [[حلال]] می‌گردد.
ابو دعامه گوید: [[خدمت]] آن حضرت عرض کردم: یا بن رسول الله به [[خدا]] [[سوگند]] نمی‌دانم کدام‌یک از این دو نیکوتر است. حدیث یا [[سند حدیث]]؟! امام هادی{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّهَا لَصَحِيفَةٌ بِخَطِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}} وَ إِمْلَاءِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} نَتَوَارَثُهَمَا صَاغِرٌ عَنْ كَابِرٍ}}؛
این نامه‌ای به خطّ علی بن ابی طالب{{ع}} و املای [[رسول اکرم]]{{صل}} است که ما آن را [[نسل]] به نسل به [[ارث]] می‌بریم‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۸؛ مروج الذهب، ج۴، ص۱۹۴.</ref>.
[[مسعودی]] گوید: هنگامی که [[ابو الحسن]]{{ع}} به آن [[بیماری]] که در اثر آن [[دار فانی]] را [[وداع]] گفت [[مبتلا]] گردید، فرزندش [[ابا محمد]]{{ع}} را [[طلب]] کرده، [[نور]]، [[حکمت]]، [[میراث‌های پیامبران]] و [[سلاح]] [مخصوص امام‌] را به او [[تسلیم]] نمود<ref>اثبات الوصیه، ص۲۵۷.</ref>.
آن حضرت بر [[جانشینی]] [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} تأکید کرده و به آن حضرت در حضور [[اصحاب]] مورد [[اعتماد]] [[ثقه]] خود [[وصیت]] نموده، در سنّ [[چهل سالگی]] [[دار فانی]] را [[وداع]] گفت‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۱۰.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۸۵.</ref>
==تجهیز جنازه حضرت امام هادی{{ع}} و حضور عوام و خواص در تشییع جنازه آن حضرت‌==
چون حضرت امام هادی{{ع}} جان‌به‌جان آفرین [[تسلیم]] نمود، فرزند بزرگوارش حضرت [[امام]]، [[ابو محمد]]، [[حسن عسکری]]{{ع}} [[غسل]] و تکفین و گزاردن [[نماز]] بر جنازه او را به عهده گرفت؛ چراکه کسی غیر از امام نمی‌تواند متولّی چنین کاری برای امام دیگر باشد.
چون خبر [[وفات]] حضرت امام هادی{{ع}} و [[رحلت]] آن حضرت به سوی [[خداوند متعال]] در [[شهر]] [[سامرا]] پخش شد، [[توده مردم]] از عوام و خواص به [[خانه امام هادی]]{{ع}} [[هجوم]] آورده، جوّی از [[حزن]] و [[ماتم]] و [[اندوه]] بر سامرا [[حاکم]] گشت.
[[مسعودی]] گوید: گروهی که هریک از آنها آن‌روز داخل خانه امام هادی{{ع}} شده بودند بر ما [[روایت]] کردند که در آن [[خانه]] گروهی از [[بنی هاشم]] از [[طالبیان]] و [[عبّاسیان]]، [[فرماندهان]] و دیگران، همچنین گروهی از [[شیعیان]]، گرد آمده، و هیچ‌کدام از آنها از امر [[جانشینی]] [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} اطّلاعی نداشتند؛ چراکه این مطلب فقط به اطّلاع [[اصحاب]] مورد [[اعتماد]]- که [[امام هادی]]{{ع}} در نزد آنها تصریح بر جانشینی [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نموده بود- رسیده، کس دیگری از این قضیه اطّلاع نداشت.
حاضران حکایت می‌کنند که همه آنان در حال [[حیرت]] و [[مصیبت]] بودند، که ناگاه از داخل خانه [[خادمی]] خارج شد و به [[خادم]] دیگر ندا در داد که: ای «[[ریاش]]»، این [[نامه]] را بگیر و آن را به خانه [[امیر المؤمنین]] ببر و به فلان شخص بده و به او بگو که: این نامه [[حسن بن علی]] امام حسن عسکری است. این مطلب [[کنجکاوی]] [[مردم]] را برانگیخت. سپس یکی از درهای بالای [[رواق]] بازشده و خادمی سیاه‌پوست از آن خارج شد، سپس به دنبال او حضرت [[ابا محمد]] امام حسن عسکری{{ع}} سربرهنه و گریبان دریده درحالی‌که [[لباس]] زیرین او سفید بود از در خارج شد.
چهره آن حضرت کاملا شبیه چهره پدر بزرگوارش بود. آن‌روز در [[خانه امام]]، [[پسران]] «[[متوکل]]» نیز حضور داشتند که بعضی از آنها دارای [[مقام]] [[ولایت‌عهدی]] نیز بودند. امّا هیچ‌کس باقی نماند مگر اینکه به [[احترام]] آن حضرت برپا ایستاد. در این هنگام «[[ابو احمد]] [محمد] موفّق» به سمت آن حضرت رفت. [[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز به سمت او آمد و باهم [[معانقه]] نمودند. سپس به او گفت: پسرعمو خوش‌آمدی و در بین دو در [[رواق]] نشست، [[مردم]] نیز همه در برابر او بودند. قبل از اینکه آن حضرت از اندرونی خارج شود، [[خانه]] از شدّت شلوغی و سروصدا همچون [[بازار]] بود. امّا هنگامی که امام حسن عسکری بیرون آمد و نشست مردم دست از صحبت برداشته، جز صدای سرفه و [[عطسه]] صدای دیگری نمی‌شنیدیم، در این هنگام کنیزی از خانه خارج شد و برای [[حضرت امام هادی]]{{ع}} شروع به مرثیه‌سرائی کرد. در اینجا بود که [[امام عسکری]]{{ع}} فرمودند: آیا اینجا کسی نیست که ما را از دست این [[زن]] [[نادان]] خلاص کند، [[شیعیان]] به سمت آن زن رفته و او را به داخل خانه [[هدایت]] کردند.
سپس [[خادم]] دیگری از خانه خارج شد و در مقابل [[حضرت امام حسن عسکری]] ایستاد. امام حسن عسکری{{ع}} نیز برخاست و در این هنگام جنازه حضرت امام هادی{{ع}} از خانه خارج گردید. امام عسکری{{ع}} نیز به همراه جنازه به [[حرکت]] پرداخت تا اینکه جنازه وارد خیابانی شد که در مقابل خانه «[[موسی بن بقاع]]» قرار داشت. حضرت امام حسن عسکری{{ع}} قبل از اینکه‌ جنازه برای مردم بیرون آورده شود، بر آن [[نماز]] خوانده بود، و پس از اینکه جنازه خارج شد، «[[معتمد]]» نیز بر آن نماز گذارد.
[[مسعودی]] گوید: شنیدم در [[تشییع جنازه]] آن حضرت [[کنیز]] سیاهی می‌گفت:
ما در گذشته و حال چه مصیبت‌هایی که از [[روز]] [[دوشنبه]] متحمّل شدیم‌<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۷ ح۲۲؛ مروج الذهب، ج۴، ص۱۹۳.</ref>.
[[امام هادی]]{{ع}} در خانه خود در [[سامرا]] مدفون گردید. مدّت اقامت آن حضرت در [[شهر]] سامرا بیست سال و چند ماه بوده است‌<ref>اعلام الورى، ص۳۳۹.</ref>.
مسعودی گوید: پس از برگزاری [[مراسم]] نماز بر حضرت امام هادی{{ع}} فشار [[جمعیت]] و شدّت [[گرما]] حضرت امام حسن عسکری{{ع}} را آزرده بود. آن حضرت در راه به مغازه بقّالی که جلوی آن آب‌پاشی شده بود رفتند.
آن حضرت به بقّال [[سلام]] کرده و از او [[اجازه]] خواستند تا قدری در مغازه او بنشینند. وی اجازه داد و حضرت نشسته، [[مردم]] در اطراف او ایستاده بودند.
در همین حال بود که [[جوانی]] نیکوصورت و خوش‌لباس سوار بر قاطری خاکستری رنگ و زین کرده، اسب سپیدی برای آن حضرت آورد و از او خواست تا سوار بر آن اسب شود. [[حضرت امام حسن عسکری]] سوار بر آن اسب شده، به [[خانه]] رفته و از آن اسب پیاده شدند. شب آن‌روز از [[خانه امام عسکری]]{{ع}} همان چیزهایی که در [[زمان]] [[حیات]] [[امام هادی]]{{ع}} خارج شده، به [[مردم]] داده می‌شد بدون استثنا خارج شده و در میان مردم نیازمند تقسیم گردید<ref>اثبات الوصیه، ص۲۵۷؛ الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۸۸.</ref>
==چرا حضرت امام هادی{{ع}} در خانه‌اش دفن شد؟==
همواره در نزد عامّه و خاصّه این‌گونه مرسوم و متداول بوده است که چون شخصی از [[دنیا]] می‌رود، او را در مکانی که برای [[مردگان]] آماده شده و [[مقبره]] یا گورستان نامیده می‌شود دفن می‌کنند. چنان‌که در زمان ما نیز این مسأله متداول است. و این امر نسبت به هیچ‌کس- با هرمقام و منزلتی که داشته باشد-[[تغییر]] نمی‌کند. همواره مکانی که در [[شهر مدینه]] برای دفن مردگان مهیا شده بوده [[قبرستان بقیع]] بوده است؛ چراکه این [[قبرستان]] محلّ دفن [[ائمّه]] [[اهل بیت]]{{عم}}، [[همسران پیامبر اکرم]]{{صل}}، [[فرزندان]] آن حضرت و بزرگان [[صحابه]] و [[تابعان]] و غیر آنان بوده است. همچنان‌که محلّ دفن دو [[امام]] [[بزرگوار]] [[حضرت کاظم]]{{ع}} و [[حضرت جواد]]{{ع}} در [[[بغداد]]] [[مقابر قریش]] می‌باشد.
امّا دلیل اینکه حضرت امام هادی{{ع}} در خانه‌اش دفن گردید به عکس العمل‌های [[شیعه]] در [[روز]] [[شهادت]] آن حضرت بازگشت می‌کند؛ چراکه چون [[شیعیان]] برای [[تشییع جنازه]] آن حضرت [[اجتماع]] نمودند صدا به [[گریه]] بلند کرده و [[خشم]] خود را بر دستگاه [[حاکم]] ابراز داشتند، و این به منزله برآوردن انگشت اتّهام [[شهادت امام هادی]]{{ع}} به سوی [[خلیفه]] بوده است.
خیابانی که جنازه حضرت امام هادی{{ع}} در آن [[تشییع]] می‌شد هم در این امر اثر بزرگی داشت؛ چراکه بسیاری از [[موالیان]] [[آل البیت]]{{عم}} در آن خیابان [[زندگی]] می‌کردند. در توصیف آن خیابان آمده است:
خیابان دوّم معروف به «[[ابو احمد]]» می‌باشد. اوّل این خیابان از [[مشرق]] [[خانه]] «بختیشوع» [[طبیب]] است که [[متوکل]] آن را بنا نهاده، سپس زمین‌های واگذار شده به [[فرماندهان]] [[خراسان]] و کارگزارانشان، از [[اهل قم]]، [[اصفهان]]، [[قزوین]]، [[جبل]] و [[آذربایجان]] از سمت راست در جنوب به سمت [[قبله]] می‌باشد<ref>موسوعة العتبات المقدّسه، ج۱۲، ص۸۲.</ref>.
مظفّری در [[تاریخ]] خود به یافت شدن [[اتباع]] [[مکتب اهل‌بیت]]{{عم}} در [[سامرّا]] اشاره کرده می‌نویسد: چه بسیار بودند افرادی از میان [[سپاه]] و [[فرماندهان]] و [[امیران]] و [[کاتبان]] که در [[دل]]، [[ولایت اهل‌بیت]]{{عم}} داشتند<ref>تاریخ الشّیعه، ص۱۰۱.</ref>.
همه این مسائل باعث شد تا دستگاه [[حکومتی]] بنا به [[دفن]] آن حضرت در خانه‌اش بگذارد. اگرچه این مسأله به صورت روشن در تاریخ ذکر نشده است.
امّا می‌توان از آنچه [[یعقوبی]] در تاریخش ذکر کرده در حوادث سال ۲۵۴ ه. ق و [[وفات]] [[حضرت امام هادی]]{{ع}} آورده است، این را فهمید. آنجا که می‌گوید:
[[معتزّ]] [[برادر]] خود [[احمد بن متوکل]] را فرستاد، و او در خیابان معروف به خیابان [[ابو احمد]] بر او [[نماز]] خواند. هنگامی که [[مردم]] بسیار [[اجتماع]] کردند و [[گریه]] و [[ضجّه]] آنها بالا گرفت جنازه را به [[خانه]] بازگردانده و در همان خانه دفن نمودند...<ref>تاریخ یعقوبى، ج۲، ص۵۰۳.</ref>.
آنان به این وسیله توانستند زبانه‌های [[آتش]] [[قیام]] و [[نهضت]] را خاموش کرده و بر [[توده]] [[خشمگین]] مردم [[غلبه]] کنند، این مطلب دلیل واضحی بر وجود تحرّکات [[شیعی]] در آن [[زمان]] و علی‌رغم همه شرایط [[سختی]] که [[ائمّه]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} و [[پیروان]] آنان از ناحیه [[حکومت ستمگر]] با آن مواجه بوده‌اند دارد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۹۱.</ref>
==انتشار خبر شهادت امام هادی{{ع}} در شهرها==
«[[حسین بن حمدان حضینی]]» در کتاب «الهدایة فی الفضائل» می‌نویسد: از [[احمد بن داوود قمی]] و [[محمد بن عبدالله طلحی]] [[روایت]] شده است که گفته‌اند:
[[مال]] بسیاری که از بابت [[خمس]] و [[نذورات]] به صورت [[پول]] نقد و جواهر و زیورآلات و [[لباس]] از شهرهای [[قم]] و اطراف آن جمع شده بود را حمل نموده و به قصد [[تشرّف]] به محضر [[سید]] و مولای خود حضرت امام هادی{{ع}} خارج شدیم. هنگامی که به منطقه «دَسكَرَةِ [[المَلِک]]»<ref>قریه‏اى در راه خراسان نزدیک به شهرابان که روستائى بزرگ، داراى نخل و بستان بوده، از نواحى خالصه شرقى بغداد مى‏باشد. معجم البلدان، ج۲، ص۴۵۵؛ ج۳، ص۳۷۵.</ref> رسیدیم، مردی سوار بر شتر با ما برخورد کرد. ما در قافله بزرگی بودیم. وی آهنگ ما کرد و درحالی‌که ما در میان سایر [[مردم]] [[حرکت]] می‌کردیم. وی با شتر خود روبروی ما می‌آمد تا اینکه به ما رسید، و گفت: ای احمد بن داوود و محمد بن عبدالله طلحی، من پیامی برای شما دارم. ما به سمت او رفته و به او گفتیم: [[خداوند]] تو را [[رحمت]] کند. [[پیام]] از چه کسی است؟ وی به ما گفت: از [[سید]] و مولای شما حضرت [[ابو الحسن علی بن محمد]]{{عم}}. او به شما می‌گوید: من امشب به سمت [[خداوند متعال]] خواهم رفت. پس در جای خود بمانید تا اینکه [[فرمان]] فرزندم [[ابو محمد]]، [[حسن عسکری]] به شما برسد، ما از شنیدن این خبر دلگیر شده و [[اشک]] در چشمان‌مان حلقه زد. امّا این خبر را از دیگران مخفی کرده و اظهار نکردیم، تا اینکه در [[دسکرة]] [[الملک]] فرود آمده و خانه‌ای [[اجاره]] کرده و آنچه را که حمل می‌کردیم در آن [[خانه]] محفوظ گذاشتیم. امّا ناگهان دیدیم که خبر [[وفات]] مولای ما [[حضرت امام هادی]]{{ع}} در آن روستا شایع شده و همه از آن اطّلاع دارند، ما در [[دل]] گفتیم: «لا إله‏ إلّا [[الله]]»، آیا [[پیام‌آوری]] که برای ما خبر وفات آن حضرت را آورده خبر را در میان مردم پخش کرده است؟
امّا هنگامی که [[روز]] بالا آمد گروهی از [[شیعیان]] را دیدم که بسیار نگرانتر و ناراحت‌تر از ما بودند. امّا ما جریان آن پیام را مخفی داشته و برای کسی آن را اظهار نکردیم‌<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۳.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۹۲.</ref>
==تاریخ شهادت حضرت امام هادی{{ع}}‌==
[[تاریخ‌نویسان]] در ذکر روز [[شهادت]] آن حضرت [[اختلاف]] کرده‌اند. چنانکه در این مطلب که چه کسی سم به آن حضرت خورانید نیز اختلاف دارند.
امّا تحقیق این است که آن حضرت در اواخر [[خلافت]] «[[معتزّ]] عبّاسی» به شهادت رسیده‌اند. چنان‌که بسیاری از تاریخ‌نویسان بر این مطلب تصریح نموده‌اند. دلیل دیگر این امر این است که کار [[امام هادی]]{{ع}} بر [[حاکم]] [[زمان]] او گران می‌آمده، و وی همان کسی است که طبیعتا باید چنین کارهایی را به انجام برساند. بنابراین «[[معتزّ]]» دستور این کار را صادر کرده و ممکن است که در این کار و دادن سم به آن حضرت از «[[معتمد]]» نیز کمک گرفته باشد.
امّا [[روز]] [[شهادت]] آن حضرت به گفته «[[ابن طلحه]]» در «مطالب السّؤول»: در بیست و پنجم ماه [[جمادی الآخر]] بوده است، و ابن خشّاب نیز در این مطلب با او موافق است‌<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۵ و ۲۲۷.</ref>، «[[کلینی]]» در «کافی» می‌نویسد: آن حضرت در بیست و ششم [[جمادی الآخر]] [[دار فانی]] را [[وداع]] گفته است‌<ref>کافى، ج۱، ص۴۹۷.</ref>، و «[[مسعودی]]» نیز موافق همین قول می‌باشد<ref>مروج الذهب، ج۴، ص۱۹۳.</ref>.
امّا «[[شیخ مفید]]» در «[[ارشاد]]»، «[[اربلی]]» در «[[کشف]] الغمّه»، و «[[طبرسی]]» در «[[اعلام الوری]]» گفته‌اند: آن حضرت در [[ماه رجب]] از [[دنیا]] رفته و [[روز]] این مسأله را معلوم نکرده‌اند<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۶-۲۲۷؛ اعلام الورى، ص۳۳۹؛ کشف الغمة، ج۲، ص۳۷۶.</ref>.
«[[ابو جعفر طوسی]]» در «مصابیح»، «[[ابن عیاش]]» و صاحب «دروس» گفته‌اند: [[امام هادی]]{{ع}} در روز [[دوشنبه]] سوّم [[رجب]] در [[سامرا]] دار فانی را وداع گفته است‌<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۵؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۲۰۶، ح۱۷.</ref>؛ و «فتّال» [[نیشابوری]] در «[[روضة الواعظین]]» نیز با این قول موافق است.
آنجا که گوید: امام هادی{{ع}} در سامرا در سوّم ماه رجب از دنیا رفته است‌<ref>روضة الواعظین، ج۱، ص۲۴۶.</ref>؛ «[[زرندی]]» در [[تاریخ]] [[وفات]] آن حضرت قول دیگری دارد وی می‌نویسد: آن حضرت در روز دوشنبه سیزدهم رجب از دنیا رفته است‌<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۶.</ref>.
امّا همه این [[تاریخ‌نویسان]] بر این نکته اتّفاق‌نظر دارند که آن حضرت در سال ۲۵۴ ه. ق از دنیا رفته است‌<ref>ر.ک: لمحات من حیاة الامام الهادى{{ع}}، ص۱۱۲-۱۲۰ محمد رضا سیبویه.</ref>.
از [[حضینی]] [[روایت]] شده است که گفت: [[ابو الحسن علی بن بلال]] و گروهی از [[برادران]] ما روایت کرده‌اند که: چون روز چهارم از وفات [[سرور]] و مولای ما [[حضرت امام هادی]]{{ع}} گذشت، «[[معتزّ]]» دستور داد کسی را به نزد حضرت [[ابو محمد]] [[امام عسکری]]{{ع}} فرستادند تا آن حضرت را سوار کرده به نزد او برده، وی آن حضرت را بر [[مرگ]] پدر [[تعزیت]] گوید و از او چیزی بپرسد، امام عسکری سوار شده به نزد معتزّ رفتند. هنگامی که بر وی داخل شدند معتزّ به آن حضرت خوش‌آمد گفته، وی را نزدیک خود نشانده، او را [[تسلیت]] گفت، و دستور داد تا وی را در مکان و مرتبه پدر بزرگوارش برقرار کرده، [[حقوق]] [[حضرت امام هادی]]{{ع}} را برای [[امام حسن عسکری]]{{ع}} تثبیت نموده، به او بپردازند. هرکس امام حسن عسکری را می‌دید [[شک]] نمی‌کرد که از نظر صورت و شکل ظاهری بسیار شبیه پدر [[بزرگوار]] خود می‌باشد.
همه شیعیانی که به [[امامت]] [[حضرت امام هادی]]{{ع}} [[اعتقاد]] داشتند به‌جز [[اصحاب]] «[[فارس بن حاتم بن ماهویه]]» که به امامت ابوجعفر محمد بن ابوالحسن صاحب عسکر [[معتقد]] شدند، همگی بر امامت [[حضرت امام حسن عسکری]]{{ع}} [[اجتماع]] نمودند<ref>الدمعة الساکبه، ج۸، ص۲۲۵.</ref>.
البته [[رفتاری]] که [[معتزّ]] با [[امام عسکری]] انجام داد، از باب [[ظاهرسازی]] و [[نیرنگ]] بود، تا بر جنایتی که در رابطه با حضرت امام هادی{{ع}} مرتکب شده بود سرپوش بگذارد، و این شیوه و رویه همه طاغوت‌های گذشته در برابر [[پیشوایان]] [[اهل‌بیت]]{{عم}} بوده است‌<ref>لمحة من حیاة الامام الهادى{{ع}}، ص۱۲۱-۱۲۲.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۲، ص ۲۹۴.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']]
# [[پرونده:IM010507.jpg|22px]] پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش دوم ج۲ (کتاب)|'''تاریخ اسلام بخش دوم ج۲''']]
# [[پرونده:151926.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۲ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۴۱۹

ویرایش