کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط =  
| عنوان مدخل  = حلبس بن زياد بن غطيف طائی
| عنوان مدخل  = حمار
| مداخل مرتبط = [[حلبس بن زياد بن غطيف طائی  در تاریخ اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[حمار در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
وی [[برادر]] [[مادری]] [[عدی بن حاتم طائی]] است. طی از [[قبایل عرب]] جنوبی است که در [[همسایگی]] [[بنی اسد بن خریمه]] در نجد ساکن بودند<ref>کحاله، معجم المولفین، ج۱، ص۲۱.</ref>. [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۵۲.</ref> وی را در شمار مخضرمان آورده است. حلبس گوید: به نوار<ref>زن حاتم طائی که بعد از مرگ حاتم، زیاد بن غطیف با او ازدواج کرد.</ref> گفتم: مادر، از حالات حاتم طائی بگو. نوار گفت تمام حالات حاتم عجیب بود. سالی قحطی بود و [[یقین]] به [[هلاکت]] خود داشتیم، حاتم اسب سواری خود را نیز کشت و به همسایه‌ها داد و خود لقمه ای از آن نخورد.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حلبس بن زياد بن غطيف طائی »، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۱۲.</ref>
نام وی را عبدالله گفته‌اند<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج۲، ص۵۴۷.</ref>. تنها مستند [[صحابی]] بودن وی گزارشی است که در آن [[زید بن اسلم]] گوید: مردی که ملقب به حمار بود، گاهی ظرفی از روغن یا عسل را برای [[رسول خدا]]{{صل}} [[هدیه]] می‌آورد، وقتی صاحب عسل یا روغن برای دریافت پولش می‌آمد، حمار او را نزد آن حضرت می‌‌آورد و می‌‌گفت بهای روغن یا عسل را بده. حضرت نیز تبسمی می‌‌فرمود و دستور می‌‌داد بهای متاع را بدهند. روزی حمار را در حالی که شراب نوشیده بود، نزد آن حضرت آوردند. مردی گفت: خدایا او را [[لعنت]] کن چه بسیار نزد رسول خدا{{صل}} می‌‌آید. [[پیامبر]]{{صل}} به آن مرد فرمود: «{{عربی|لا تَلْعَنُوهُ فَإِنَّهُ یُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ}}؛ او را لعنت مکنید که او [[خدا]] و رسولش را [[دوست]] دارد»<ref>ابویعلی، مسند، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۶۴؛ ذهبی، تجرید اسماأ الصحابه، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.</ref>. [[ابن حجر]] به نقل از [[واقدی]] می‌گوید: این داستان در [[غزوه خیبر]] (سال هفتم) اتفاق افتاد. [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۷۵.</ref> نظیر این داستان را برای [[نعمان بن عمرو]] آورده است. ابن حجر نیز می‌گوید [[زبیر بن بکار]] نظیر آن را در کتاب الفکاهة والمزاح درباره نعمان ذکر کرده است؛ چنان که بنا به روایتی [[شرب خمر]] حمار در [[زمان عمر]] اتفاق افتاد و عمر به [[زبیر]] و عثمان دستور داد تا او را تازیانه بزنند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «حمار»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۱۱۴-۱۱۵.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌طی]] (قبیله)
* [[بنی ضبه]] (قبیله)
* [[زیاد بن غطیف]] (پدر)
{{پایان مدخل وابسته}}
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حلبس بن زياد بن غطيف طائی »، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «حمار»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۱ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۳۵

آشنایی اجمالی

نام وی را عبدالله گفته‌اند[۱]. تنها مستند صحابی بودن وی گزارشی است که در آن زید بن اسلم گوید: مردی که ملقب به حمار بود، گاهی ظرفی از روغن یا عسل را برای رسول خدا(ص) هدیه می‌آورد، وقتی صاحب عسل یا روغن برای دریافت پولش می‌آمد، حمار او را نزد آن حضرت می‌‌آورد و می‌‌گفت بهای روغن یا عسل را بده. حضرت نیز تبسمی می‌‌فرمود و دستور می‌‌داد بهای متاع را بدهند. روزی حمار را در حالی که شراب نوشیده بود، نزد آن حضرت آوردند. مردی گفت: خدایا او را لعنت کن چه بسیار نزد رسول خدا(ص) می‌‌آید. پیامبر(ص) به آن مرد فرمود: «لا تَلْعَنُوهُ فَإِنَّهُ یُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ؛ او را لعنت مکنید که او خدا و رسولش را دوست دارد»[۲]. ابن حجر به نقل از واقدی می‌گوید: این داستان در غزوه خیبر (سال هفتم) اتفاق افتاد. ابن سعد[۳] نظیر این داستان را برای نعمان بن عمرو آورده است. ابن حجر نیز می‌گوید زبیر بن بکار نظیر آن را در کتاب الفکاهة والمزاح درباره نعمان ذکر کرده است؛ چنان که بنا به روایتی شرب خمر حمار در زمان عمر اتفاق افتاد و عمر به زبیر و عثمان دستور داد تا او را تازیانه بزنند[۴].[۵]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن ماکولا، الاکمال، ج۲، ص۵۴۷.
  2. ابویعلی، مسند، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۶۴؛ ذهبی، تجرید اسماأ الصحابه، ج۱، ص۱۳۸؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.
  3. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۳۷۵.
  4. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۱۰۲.
  5. محمدی، رمضان، مقاله «حمار»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۱۱۴-۱۱۵.