بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
[[ایمان]] عبارت است از | [[ایمان]] عبارت است از تصدیق<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۳۸۹.</ref>، جای گرفتن [[اعتقاد]] در [[قلب]]<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۴۵.</ref> و سخن کسی را [[باور]] کردن<ref>بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژهنامه، ص۷۲۵.</ref>. [[ایمان]] از ریشه "أمنْ" به این [[حقیقت]] اشاره دارد که [[مؤمن]] با [[اعتقاد قلبی]] خود از [[شک]] و [[شبهه]] که آفت [[اعتقاد]] است، در [[امان]] میماند. در [[آیه قرآن]] آمده است: {{متن قرآن|وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«و هر کس به خداوند ایمان آورد (خداوند) دلش را راهنمایی میکند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره تغابن، آیه ۱۱.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۱.</ref> | ||
== حقیقت ایمان == | == حقیقت ایمان == | ||
درباره [[حقیقت]] [[ایمان]] سخنان بسیاری گفته شده است؛ از جمله اینکه گفته شده، [[ایمان]] دارای سه جزء است: [[اعتقاد قلبی]]، [[اقرار زبانی]] و عمل | درباره [[حقیقت]] [[ایمان]] سخنان بسیاری گفته شده است؛ از جمله اینکه گفته شده، [[ایمان]] دارای سه جزء است: [[اعتقاد قلبی]]، [[اقرار زبانی]] و عمل جوارحی<ref>احمد بن یوسف سمین حلبی، عمدة الحفاظ، ج۱، ص۱۳۹. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۹۱.</ref>؛ همچنین گفتهاند، [[ایمان]] دارای مراتب است؛ زیرا تصدیق چیزی گاهی تنها به همان تصدیق ختم میشود و گاهی این تصدیق شدیدتر و مستحکمتر خواهد بود و برخی لوازم آن تصدیق نیز بر فرد مترتب خواهد شد و گاهی فرد تصدیقکننده بر همه لوازم [[اعتقاد]] خود ملتزم میگردد<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۴۵.</ref>؛ نمیتوان [[ایمان]] را از قبیل [[علم]] محض دانست؛ زیرا [[علم]] با [[کفر]] جمع شدنی است؛ بسیاری [[علم]] به [[آیات الهی]] پیدا میکنند، ولی آن را [[تکذیب]] میکنند و نیز نمیتوان [[ایمان]] را از قبیل عمل محض دانست؛ زیرا عمل محض با [[نفاق]] جمع شدنی است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۲۵۹-۲۶۰.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۱۳۵؛ [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۲۱.</ref> | ||
== ایمان عام و خاص == | == ایمان عام و خاص == | ||
[[اعتقاد به امامت]] و [[ولایت]] [[ائمه دوازدهگانه]] را ایمان گویند. در [[روایات]] و نیز کلمات [[فقها]] ایمان در دو معنای عام و خاص به کار رفته است که معنای عام آن عبارت است از تصدیق قلبی به تمامی آنچه که [[حضرت محمد]]{{صل}} آورده است و ایمان به معنای خاص، یکی از [[فرائض]] و [[واجبات]] و شرط صحت و قبولی تمامی عبادتهاست<ref>مالک الافهام، ج۵، ص۳۳۷ – ۳۳۸.</ref>. از ایمان به معنای خاص در بابهای بسیاری مانند [[اجتهاد]] و [[تقلید]]، [[طهارت]]، [[صلات]]، [[زکات]]، [[خمس]]، [[صوم]]، [[اعتکاف]]، [[حج]]، [[وقف]]، [[نذر]]، [[قضاء]] و | [[اعتقاد به امامت]] و [[ولایت]] [[ائمه دوازدهگانه]] را ایمان گویند. در [[روایات]] و نیز کلمات [[فقها]] ایمان در دو معنای عام و خاص به کار رفته است که معنای عام آن عبارت است از تصدیق قلبی به تمامی آنچه که [[حضرت محمد]]{{صل}} آورده است و ایمان به معنای خاص، یکی از [[فرائض]] و [[واجبات]] و شرط صحت و قبولی تمامی عبادتهاست<ref>مالک الافهام، ج۵، ص۳۳۷ – ۳۳۸.</ref>. از ایمان به معنای خاص در بابهای بسیاری مانند [[اجتهاد]] و [[تقلید]]، [[طهارت]]، [[صلات]]، [[زکات]]، [[خمس]]، [[صوم]]، [[اعتکاف]]، [[حج]]، [[وقف]]، [[نذر]]، [[قضاء]] و شهادات بحث شده است. فقها در اینکه صحت [[عبادات]] منوط به ایمان است و در صورت نبود ایمان، عبادات [[باطل]] هستند، ادعای [[اجماع]] کردهاند<ref>جواهر الکلام، ج۱۵، ص۶۳.</ref>. ایمان در [[مرجع تقلید]]، [[امامت]] جماعت و [[جمعه]]، مستحق زکات و خمس، [[قاضی]]، [[شاهد]] و تقسیمکننده [[اموال]] که از جانب [[حاکم شرع]] [[نصب]] شده، شرط است<ref>فرهنگ فقه، ج۱، ص۷۸۷.</ref>. بسیاری از فقها در [[مؤذن]] جماعت و نائب در حج نیز [[شرط ایمان]] را لازم دانستهاند<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۳۹۵.</ref> | ||
== ایمان و [[امّت]] == | == ایمان و [[امّت]] == | ||
در [[اسلام]] «ایمان» و [[عقیده]]، شاخص [[ملّت]] و عنصر | در [[اسلام]] «ایمان» و [[عقیده]]، شاخص [[ملّت]] و عنصر واقعی [[تکوین]] آن محسوب میشود، و ملّت [[اسلامی]] را افراد و تودههایی تشکیل میدهند که به [[آیین اسلام]] گرویده و به عقیده و [[قانون]] اسلام ایمان آورده باشند و بر اساس همین پایه، اسلام، به جای «ملّت» اصطلاح «امّت» را به کار برده و امّت [[معتقد]] به اسلام را «امّت» واحدی دانسته است. | ||
[[قرآن]] این [[حقیقت]] را چنین اعلام میدارد: | [[قرآن]] این [[حقیقت]] را چنین اعلام میدارد: | ||
#{{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ}}<ref>«به راستی این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.</ref>. | #{{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ}}<ref>«به راستی این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم بنابراین مرا بپرستید» سوره انبیاء، آیه ۹۲.</ref>. | ||
#و در جای دیگر به این صورت تأکید میشود: {{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ}}<ref>«و این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم پس، از من پروا کنید» سوره مؤمنون، آیه ۵۲.</ref>. | #و در جای دیگر به این صورت تأکید میشود: {{متن قرآن|إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ}}<ref>«و این امّت شماست، امّتی یگانه و من پروردگار شمایم پس، از من پروا کنید» سوره مؤمنون، آیه ۵۲.</ref>. | ||
#و در آیهای دیگر نیز، ملّت [[مسلمان]] به عنوان یک [[امّت]] ممتاز و میانهرو معرفی شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ}}<ref>«و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده» سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>. | # و در آیهای دیگر نیز، ملّت [[مسلمان]] به عنوان یک [[امّت]] ممتاز و میانهرو معرفی شده است: {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ}}<ref>«و بدین گونه شما را امّتی میانه کردهایم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد؛ و قبلهای که بر سوی آن بودی بر نگرداندیم مگر بدین روی که معلوم داریم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی واپس میگراید، و بیگمان آن جز بر آنان که خداوند رهنمونشان شد، گران بود و خداوند بر آن نیست که ایمانتان را تباه گرداند که خداوند با مردم، به راستی مهربانی است بخشاینده» سوره بقره، آیه ۱۴۳.</ref>. | ||
[[قانون]] [[اسلام]]، به تفرقههای | [[قانون]] [[اسلام]]، به تفرقههای نژادی، خونی، خاکی و... توجهی مبذول نمیدارد و از نظر قانون و [[حقوق]]، همه افراد [[مسلمان]] را یکسان و چون دندانههای متساوی شانه محسوب میدارد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} این [[حقیقت اسلام]] را با تأکید تمام در [[پیام]] [[تاریخی]] «[[حجة الوداع]]» تصریح کرد: {{متن حدیث| یا ایها الناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد کلکم لادم و آدم من تراب اکرمکم عندالله اتقیکم لیس لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عرب و لا لأحمر علی ابیض و لا لابیض علی احمر فضل الا بالتقوی، الا بلغت اللهم فاشهد، الا فلیبلغ الشاهد منکم الغایب}}؛ (هان ای [[مردم]]، ای [[انسانها]]، خدای شما یکی است و پدر شما یکی، و همگی از [[آدم]] به وجود آمدند و آدم نیز از خاک، با فضیلتترین شما پیش [[خدا]]، پرهیزکارترین شماست. نه عربی را بر عجمی و نه عجمی را بر عربی و نه سرخی را بر سفیدی و نه سفیدی را بر سرخی، فضیلتی است مگر به [[پرهیزکاری]]. بیدار و هوشیار باشید که پیام را رسانیدم، خدایا تو خود [[گواه]] باش! [[آگاه]] باشید که باید هر آنکه [[شاهد]] این پیام بود آن را به غائبین برساند و برای [[ابلاغ]] آن همه مسئولید). | ||
اکنون، ما اگر وضع یک [[اجتماع]] بزرگی را به این ترتیب مورد نظر قرار دهیم، کاملاً بر ما روشن خواهد شد که [[وحدت]]، در عناصر مادی هر چند [[قوی]] باشد و [[همبستگی]] بیشتری ایجاد کند، نمیتواند مبنای «یک [[زندگی]] مشترک و [[هدف]] و [[مصالح]] مشترک» قرار گیرد و سرانجام تضاد خواستها، تباین [[افکار]]، [[اختلاف]] [[ارادهها]] و بالاخره اختلاف نظر در تشخیص مصالح و هدف زندگی، شیرازه آن [[اجتماع]] را از هم پاشیده و [[وحدت اجتماعی]] و هماهنگی دستهجمعی را از میان خواهد برد. | اکنون، ما اگر وضع یک [[اجتماع]] بزرگی را به این ترتیب مورد نظر قرار دهیم، کاملاً بر ما روشن خواهد شد که [[وحدت]]، در عناصر مادی هر چند [[قوی]] باشد و [[همبستگی]] بیشتری ایجاد کند، نمیتواند مبنای «یک [[زندگی]] مشترک و [[هدف]] و [[مصالح]] مشترک» قرار گیرد و سرانجام تضاد خواستها، تباین [[افکار]]، [[اختلاف]] [[ارادهها]] و بالاخره اختلاف نظر در تشخیص مصالح و هدف زندگی، شیرازه آن [[اجتماع]] را از هم پاشیده و [[وحدت اجتماعی]] و هماهنگی دستهجمعی را از میان خواهد برد. | ||