←احادیث شیعه
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
'''[[حدیث]] اول:''' | '''[[حدیث]] اول:''' | ||
[[ابوذر غفاری]] میگوید: «از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم که آن حضرت فرمود: «علی [[رهبر]] [[پرهیزکاران]] و کُشِنده [[کافران]] است. هر کس او را [[یاری]] کند، [[خداوند]] او را یاری میکند؛ و هر کس از او رَخ گرداند، خداوند او را نابود میسازد». [[ابوذر]] در ادامه میگوید: «روزی من با پیامبر خدا{{صل}} [[نماز ظهر]] خواندم. در میان [[نماز]]، فرد [[نیازمندی]] در [[مسجد]] چیزی خواست، اما کسی چیزی به او نداد. آن [[سائل]] دستش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و گفت: خدایا! [[گواه]] باش که من در [[مسجد پیامبر]] تو چیزی خواستم، اما کسی چیزی به من نداد! در همان حال، [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در حال [[رکوع]] بود. او با کوچکترین انگشت دست راستش که در آن خاتمی داشت، اشارهای کرد. سائل روی آورد و خاتم را از انگشت او برداشت؛ و این همه در محضر [[پیامبر]]{{صل}} و در حالی که ایشان نماز میخواندند، رخ داد. وقتی پیامبر{{صل}} از نماز [[فراغت]] یافت، سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! برادرم [[موسی]] از تو چنین خواست: {{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}} پس تو، این [[آیات]] را بر او نازل فرمودی: {{متن قرآن|سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا}} خدایا! من هم محمد هستم، پیامبر و [[دوست]] ویژهات پس: {{اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي}} علی را {{متن قرآن|اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي}} در ادامه ابوذر میگوید: پیامبر خدا{{صل}} هنوز سخن خود را به پایان نرسانده بود که [[جبرئیل]] از سوی [[خداوند عزّ و جلّ]] نازل شد و فرمود: ای محمد! بخوان! پس خداوند بر او این آیات را نازل فرمود: {{متن قرآن|انما ولیکم الله...}}» | [[ابوذر غفاری]] میگوید: «از [[پیامبر خدا]]{{صل}} شنیدم که آن حضرت فرمود: «علی [[رهبر]] [[پرهیزکاران]] و کُشِنده [[کافران]] است. هر کس او را [[یاری]] کند، [[خداوند]] او را یاری میکند؛ و هر کس از او رَخ گرداند، خداوند او را نابود میسازد». [[ابوذر]] در ادامه میگوید: «روزی من با پیامبر خدا{{صل}} [[نماز ظهر]] خواندم. در میان [[نماز]]، فرد [[نیازمندی]] در [[مسجد]] چیزی خواست، اما کسی چیزی به او نداد. آن [[سائل]] دستش را به سوی [[آسمان]] بلند کرد و گفت: خدایا! [[گواه]] باش که من در [[مسجد پیامبر]] تو چیزی خواستم، اما کسی چیزی به من نداد! در همان حال، [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} در حال [[رکوع]] بود. او با کوچکترین انگشت دست راستش که در آن خاتمی داشت، اشارهای کرد. سائل روی آورد و خاتم را از انگشت او برداشت؛ و این همه در محضر [[پیامبر]]{{صل}} و در حالی که ایشان نماز میخواندند، رخ داد. وقتی پیامبر{{صل}} از نماز [[فراغت]] یافت، سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! برادرم [[موسی]] از تو چنین خواست: {{متن قرآن|رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي}} پس تو، این [[آیات]] را بر او نازل فرمودی: {{متن قرآن|سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا}} خدایا! من هم محمد هستم، پیامبر و [[دوست]] ویژهات پس: {{متن قرآن|اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي}} علی را {{متن قرآن|اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي}} در ادامه ابوذر میگوید: پیامبر خدا{{صل}} هنوز سخن خود را به پایان نرسانده بود که [[جبرئیل]] از سوی [[خداوند عزّ و جلّ]] نازل شد و فرمود: ای محمد! بخوان! پس خداوند بر او این آیات را نازل فرمود: {{متن قرآن|انما ولیکم الله...}}» | ||
'''حدیث دوم:''' | '''حدیث دوم:''' | ||