غافل‌گیری نظامی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = سیره نظامی | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==غافل‌گیری و شیوه‌های آن== بیشتر تصور می‌شود که غافل‌گیرکردن دشمن، فقط مربوط به زمان هجوم بر اوست؛ اما نزد نیروهای نظامی، شکل‌ها و شیوه‌هایی گوناگ...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==غافل‌گیری و شیوه‌های آن==
== غافل‌گیری و شیوه‌های آن ==
بیشتر تصور می‌شود که غافل‌گیرکردن [[دشمن]]، فقط مربوط به [[زمان]] [[هجوم]] بر اوست؛ اما نزد [[نیروهای نظامی]]، شکل‌ها و شیوه‌هایی گوناگون دارد:
بیشتر تصور می‌شود که غافل‌گیرکردن [[دشمن]]، فقط مربوط به [[زمان]] هجوم بر اوست؛ اما نزد نیروهای نظامی، شکل‌ها و شیوه‌هایی گوناگون دارد:
#با [[حمله]] به دشمن از مکان یا جهتی که انتظارش را ندارد و نیروی کافی برای ستیزه‌کردن با نیروهای مهاجم در آن مستقر نکرده است، ضربه‌ای نظامی بر دشمن وارد شود؛
# با حمله به دشمن از مکان یا جهتی که انتظارش را ندارد و نیروی کافی برای ستیزه‌کردن با نیروهای مهاجم در آن مستقر نکرده است، ضربه‌ای نظامی بر دشمن وارد شود؛
#با استعدادی به مصاف دشمن بروی که انتظارش را ندارد و [[سربازان]] لشکرش، توان [[ایستادگی]] در برابر آن را ندارند. در این حال، سربازان دشمن [[اسیر]] می‌شوند و لشکرش بی‌آنکه توان [[مقاومت]] داشته باشد، [[تسلیم]] می‌شود؛
# با استعدادی به مصاف دشمن بروی که انتظارش را ندارد و سربازان لشکرش، توان [[ایستادگی]] در برابر آن را ندارند. در این حال، سربازان دشمن [[اسیر]] می‌شوند و لشکرش بی‌آنکه توان [[مقاومت]] داشته باشد، [[تسلیم]] می‌شود؛
#از [[سلاح]] یا تاکتیکی استفاده شود که دشمن از آن بی‌اطلاع و خود را برای مواجهه با آن آماده نکرده است. در این حال، [[لشکر]] دشمن به سردرگمی دچار می‌شود و نمی‌تواند نقش [[کارآمدی]] در [[نبرد]] ایفا کند و سرانجام [[شکست]] می‌خورد؛
# از [[سلاح]] یا تاکتیکی استفاده شود که دشمن از آن بی‌اطلاع و خود را برای مواجهه با آن آماده نکرده است. در این حال، [[لشکر]] دشمن به سردرگمی دچار می‌شود و نمی‌تواند نقش [[کارآمدی]] در [[نبرد]] ایفا کند و سرانجام [[شکست]] می‌خورد؛
#در مواضع [[راهبردی]] و بر‌تر مستقر شوی و دشمن را در مواضع نامناسب گرفتار کنی.
# در مواضع راهبردی و بر‌تر مستقر شوی و دشمن را در مواضع نامناسب گرفتار کنی.
با بررسی [[غزوه‌های پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} روشن می‌شود که حضرت، از همه شیوه‌های غافل‌گیر کردن، که امروزه میان نیروهای نظامی شناخته شده، بهره می‌گرفت.
 
با بررسی [[غزوه‌های پیامبر]] اکرم{{صل}} روشن می‌شود که حضرت، از همه شیوه‌های غافل‌گیر کردن، که امروزه میان نیروهای نظامی شناخته شده، بهره می‌گرفت.
 
در [[غزوه بدر کبری]]، [[پیامبر]]{{صل}} با بهره جستن از اقدامات غافل‌گیرکننده زیر، نه‌تنها [[قدرت]] و [[توانایی]] [[قریش]] را به [[سستی]] کشاند و [[پیروزی]] به دست آورد، بلکه شکست ذلت‌بار و [[اسارت]] خفت‌بار نصیبشان کرد؛ درحالی‌که عِدّه و عُدّه<ref>«عِدّه»، تعداد و شمار افراد را گویند، و «عُدّه»، ملزومات و سازوبرگ.</ref>قریش فراوان و سواران و تعداد شترانشان بسیار بود:
در [[غزوه بدر کبری]]، [[پیامبر]]{{صل}} با بهره جستن از اقدامات غافل‌گیرکننده زیر، نه‌تنها [[قدرت]] و [[توانایی]] [[قریش]] را به [[سستی]] کشاند و [[پیروزی]] به دست آورد، بلکه شکست ذلت‌بار و [[اسارت]] خفت‌بار نصیبشان کرد؛ درحالی‌که عِدّه و عُدّه<ref>«عِدّه»، تعداد و شمار افراد را گویند، و «عُدّه»، ملزومات و سازوبرگ.</ref>قریش فراوان و سواران و تعداد شترانشان بسیار بود:
# پیامبر{{صل}} پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، مکانی راهبردی و بسیار مناسب را برای اردوگاه خود برگزید. او کنار نزدیک‌ترین [[چاه]] آب در [[سرزمین]] [[بدر]] مستقر شد و تمام چاه‌های دیگر را پشت سر خود و در حوزه<ref>«حوزه»، هر ناحیه کوچک و بزرگ است ولی «حوضه» مقدار زمینی که رودخانه‌ای آن را سیراب سازد.</ref> تحت کنترلش قرار داد. آن‌گاه تمام چاه‌ها را پر کرد و فقط بر سر چاه نزدیک اردوگاه خود، حوضی برای جمع‌شدن آب ساخت. با این [[تدبیر]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از سویی تأمین آب نوشیدنی سپاهش را تضمین کرد و از سوی دیگر، [[مشرکان]] را به‌شدت نیازمند آب گرداند و دسترسی آنان به آب را تحت کنترل و [[اذن]] [[مسلمانان]] قرار داد. این، مسئله‌ای بود که [[فرماندهان]] [[مشرکان]]، هرگز انتظارش را نداشتند<ref>نک سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢٠؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.</ref>.
# پیامبر{{صل}} پس از [[مشورت]] با [[یاران]] خود، مکانی راهبردی و بسیار مناسب را برای اردوگاه خود برگزید. او کنار نزدیک‌ترین چاه آب در [[سرزمین]] [[بدر]] مستقر شد و تمام چاه‌های دیگر را پشت سر خود و در حوزه<ref>«حوزه»، هر ناحیه کوچک و بزرگ است ولی «حوضه» مقدار زمینی که رودخانه‌ای آن را سیراب سازد.</ref> تحت کنترلش قرار داد. آن‌گاه تمام چاه‌ها را پر کرد و فقط بر سر چاه نزدیک اردوگاه خود، حوضی برای جمع‌شدن آب ساخت. با این [[تدبیر]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از سویی تأمین آب نوشیدنی سپاهش را تضمین کرد و از سوی دیگر، [[مشرکان]] را به‌شدت نیازمند آب گرداند و دسترسی آنان به آب را تحت کنترل و [[اذن]] [[مسلمانان]] قرار داد. این، مسئله‌ای بود که فرماندهان [[مشرکان]]، هرگز انتظارش را نداشتند<ref>نک سیره نبوی ابن هشام، ج۱، ص۶٢٠؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص١۵؛ عیون الاثر، ج۱، ص٢۵١.</ref>.
# [[پیامبر]]{{صل}} هنگام آغاز [[نبرد]] نیز بار دیگر مشرکان را غافل‌گیر و توانشان را بیش‌ازپیش [[تضعیف]] کرد و مسلمانان را در موضع [[برتر]] قرار داد. این [[تدبیر]] آن بود که چون آغاز نبرد، ابتدای صبح بود، حضرت شرق [[میدان نبرد]] را برای استقرار سپاهش برگزید و مشرکان را در سمت [[غربی]] میدان قرار داد. این شیوه استقرار سبب شد با [[طلوع خورشید]]، نورش به چشمان مشرکان بتابد و در این حال، پشت مسلمانان به آن باشد. چنان‌که پیداست تابش مستقیم [[نور]] [[خورشید]] به چشم از بینایی‌اش می‌کاهد و این همان اتفاقی بود که در [[بدر]] برای مشرکان رخ داد. تابش نور خورشید به چشمان آنها، دیدن [[رزمندگان]] [[مسلمان]] را برای‌شان دشوار ساخت و از توان جنگاوری‌شان کاست. بدین‌ترتیب، مشرکان، شکارهایی آسان برای شمشیرها، نیزه‌ها و تیرهای مسلمانان شدند<ref>عارضة الأحوذی، ج۷، ص١٧۴.</ref>.
# [[پیامبر]]{{صل}} هنگام آغاز [[نبرد]] نیز بار دیگر مشرکان را غافل‌گیر و توانشان را بیش‌ازپیش تضعیف کرد و مسلمانان را در موضع [[برتر]] قرار داد. این [[تدبیر]] آن بود که چون آغاز نبرد، ابتدای صبح بود، حضرت شرق میدان نبرد را برای استقرار سپاهش برگزید و مشرکان را در سمت غربی میدان قرار داد. این شیوه استقرار سبب شد با طلوع خورشید، نورش به چشمان مشرکان بتابد و در این حال، پشت مسلمانان به آن باشد. چنان‌که پیداست تابش مستقیم [[نور]] [[خورشید]] به چشم از بینایی‌اش می‌کاهد و این همان اتفاقی بود که در [[بدر]] برای مشرکان رخ داد. تابش نور خورشید به چشمان آنها، دیدن [[رزمندگان]] [[مسلمان]] را برای‌شان دشوار ساخت و از توان جنگاوری‌شان کاست. بدین‌ترتیب، مشرکان، شکارهایی آسان برای شمشیرها، نیزه‌ها و تیرهای مسلمانان شدند<ref>عارضة الأحوذی، ج۷، ص١٧۴.</ref>.
# پیامبر{{صل}} مشرکان را با کاربست شیوه‌ای جدید در نبرد که با آن آشنا نبودند غافل‌گیر کرد. مشرکان در جنگ‌های خود از روش نبرد تن‌به‌تن که بر [[حمله]] و [[گریز]] مبتنی بود، بهره می‌گرفتند و شیوه‌ای جز آن نمی‌شناختند. اما پیامبر{{صل}} برای نخستین‌بار از نبرد در قالب [[صفی]] به‌هم‌پیوسته [[سود]] جست که در آن، رزمندگان با سلاح‌های گوناگون خود، یکدیگر را [[یاری]] می‌کردند. بدین ترتیب، [[سربازان]] مشرکان هنگام گام‌نهادن در میدان نبرد با صف [[استوار]] و به‌هم‌پیوسته مردان [[جنگی]] [[بی‌باک]] روبه‌رو می‌شدند و هراسان و حیرت‌زده، پا به [[فرار]] می‌گذاشتند<ref>نک: غزوة بدر الکبری، ص۶١.</ref>. این شیوه، [[فرمان]] [[قرآن کریم]] است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ}}<ref>«بی‌گمان خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او صف زده کارزار می‌کنند چنان که گویی بنیادی به هم پیوسته (و استوار) اند» سوره صف، آیه ۴.</ref>.
# پیامبر{{صل}} مشرکان را با کاربست شیوه‌ای جدید در نبرد که با آن آشنا نبودند غافل‌گیر کرد. مشرکان در جنگ‌های خود از روش نبرد تن‌به‌تن که بر حمله و گریز مبتنی بود، بهره می‌گرفتند و شیوه‌ای جز آن نمی‌شناختند. اما پیامبر{{صل}} برای نخستین‌بار از نبرد در قالب صفی به‌هم‌پیوسته سود جست که در آن، رزمندگان با سلاح‌های گوناگون خود، یکدیگر را [[یاری]] می‌کردند. بدین ترتیب، سربازان مشرکان هنگام گام‌نهادن در میدان نبرد با صف [[استوار]] و به‌هم‌پیوسته مردان [[جنگی]] بی‌باک روبه‌رو می‌شدند و هراسان و حیرت‌زده، پا به فرار می‌گذاشتند<ref>نک: غزوة بدر الکبری، ص۶١.</ref>. این شیوه، [[فرمان]] [[قرآن کریم]] است: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ}}<ref>«بی‌گمان خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او صف زده کارزار می‌کنند چنان که گویی بنیادی به هم پیوسته (و استوار) اند» سوره صف، آیه ۴.</ref>.
استاد محمود شیت خطّاب در تبیین این شیوه می‌گوید:
 
«پیامبر{{صل}} در [[غزوه بدر]]، برای نخستین‌بار از شیوه [[مبارزه]] در قالب صف‌های [[استوار]] در [[ستیز]] با [[قریشیان]] استفاده کرد. این در حالی بود که [[مشرکان]] فقط شیوه [[حمله]] و [[گریز]] را می‌شناختند. حضرت با این [[تدبیر]]، توانست توان سپاهش را به بهترین شکل [[مدیریت]] کرده و [[آمادگی]] خود را برای شرایط ناگریزی و [[درماندگی]] [[حفظ]] کند»<ref>نک: الرسول القائد، ص٨۵-٨۶؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٣٠۶.</ref>.
استاد محمود شیت خطّاب در تبیین این شیوه می‌گوید: «پیامبر{{صل}} در [[غزوه بدر]]، برای نخستین‌بار از شیوه [[مبارزه]] در قالب صف‌های [[استوار]] در [[ستیز]] با [[قریشیان]] استفاده کرد. این در حالی بود که [[مشرکان]] فقط شیوه حمله و گریز را می‌شناختند. حضرت با این [[تدبیر]]، توانست توان سپاهش را به بهترین شکل [[مدیریت]] کرده و آمادگی خود را برای شرایط ناگریزی و [[درماندگی]] [[حفظ]] کند»<ref>نک: الرسول القائد، ص٨۵-٨۶؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص٣٠۶.</ref>.
 
در [[غزوه اُحُد]] نیز پیامبر{{صل}} در یک موقعیت استراتژیک و بسیار مناسب، مستقر شد. او [[کوه اُحُد]] را پشت سر سپاهش قرار داد و پنجاه کمان‌دار را روی آن مستقر کرد تا از پشت سر، [[مسلمانان]] را پشتیبانی کنند. با اتخاذ این تدبیر غافل‌گیرکننده و استقرار در موقعیت مناسب مذکور، پیامبر{{صل}} نخستین مرحله [[جنگ]] را به سود خود رقم زد اما مسلمانان در پایان جنگ نتوانستند بر [[دشمن]] خود غالب آیند؛ بدین دلیل که بیشتر کمان‌داران مستقر بر کوه اُحُد، با سرپیچی از فرمان پیامبر{{صل}}، موقعیت خود را رها کردند و از [[کوه]] پایین آمدند. بدین‌ترتیب، مسلمانان از پشت سر مورد هجوم قرار گرفتند و از [[پیروزی]] [[محروم]] ماندند.
 
در [[غزوه احزاب]]، مشرکان با [[هدف]] اشغال‌کردن [[مدینه]] و نابود ساختن [[حکومت اسلامی]] به میدان آمده بودند، اما [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با حفر [[خندق]] به پیشنهاد [[سلمان فارسی]]، [[دشمنان]] را غافل‌گیر کرد. او هنگام طرح پیشنهادش گفت: «زمانی که در [[سرزمین]] پارس بودیم، هنگامی که محاصره می‌شدیم، خندقی گِرد خود حفر می‌کردیم»<ref>فتح الباری، ج۸، ص٣٩۵.</ref>.


در [[غزوه اُحُد]] نیز پیامبر{{صل}} در یک موقعیت استراتژیک و بسیار مناسب، مستقر شد. او [[کوه اُحُد]] را پشت سر سپاهش قرار داد و پنجاه کمان‌دار را روی آن مستقر کرد تا از پشت سر، [[مسلمانان]] را [[پشتیبانی]] کنند. با اتخاذ این تدبیر غافل‌گیرکننده و استقرار در موقعیت مناسب مذکور، پیامبر{{صل}} نخستین مرحله [[جنگ]] را به [[سود]] خود رقم زد اما مسلمانان در پایان جنگ نتوانستند بر [[دشمن]] خود غالب آیند؛ بدین دلیل که بیشتر کمان‌داران مستقر بر کوه اُحُد، با [[سرپیچی از فرمان پیامبر]]{{صل}}، موقعیت خود را رها کردند و از [[کوه]] پایین آمدند. بدین‌ترتیب، مسلمانان از پشت سر مورد [[هجوم]] قرار گرفتند و از [[پیروزی]] [[محروم]] ماندند.
در [[غزوه احزاب]]، مشرکان با [[هدف]] اشغال‌کردن [[مدینه]] و نابود ساختن [[حکومت اسلامی]] به میدان آمده بودند، اما [[پیامبر اسلام]]{{صل}} با حفر [[خندق]] به پیشنهاد [[سلمان فارسی]]، [[دشمنان]] را غافل‌گیر کرد. او هنگام طرح پیشنهادش گفت:
«زمانی که در [[سرزمین]] پارس بودیم، هنگامی که محاصره می‌شدیم، خندقی گِرد خود حفر می‌کردیم»<ref>فتح الباری، ج۸، ص٣٩۵.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با این تدبیر غافل‌گیرکننده، نیروهای [[احزاب]] را از مکان اصلی گردآمدن [[رزمندگان]] مدافع مدینه دور نگاه داشت و مانع شد که مشرکان از ورودی‌های مدینه هجوم آورند؛ زیرا این ورودی‌ها با حفر خندق، به شکل مناسبی مسدود شده بود.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با این تدبیر غافل‌گیرکننده، نیروهای [[احزاب]] را از مکان اصلی گردآمدن [[رزمندگان]] مدافع مدینه دور نگاه داشت و مانع شد که مشرکان از ورودی‌های مدینه هجوم آورند؛ زیرا این ورودی‌ها با حفر خندق، به شکل مناسبی مسدود شده بود.


[[ابوسفیان]]، [[فرمانده]] احزاب که [[انتظار]] مواجه‌شدن با چنین سدی را نداشت، نتوانست غافل‌گیرشدن خود را پنهان سازد. این رخداد، خشمش را برانگیخته بود و او را واداشت که بکوشد با تحریک کردن پیامبر{{صل}}، او را از خندق خارج کند تا نقشه‌اش را به‌وسیله لشکرش که شمار نیروهایش چندبرابر نیروهای [[سپاه اسلام]] بود، [[اجرا]] کند. او با همین [[هدف]]، فرستاده‌ای را با نامه‌ای نزد [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد. در [[نامه]] آمده بود:
[[ابوسفیان]]، فرمانده احزاب که [[انتظار]] مواجه‌شدن با چنین سدی را نداشت، نتوانست غافل‌گیرشدن خود را پنهان سازد. این رخداد، خشمش را برانگیخته بود و او را واداشت که بکوشد با تحریک کردن پیامبر{{صل}}، او را از خندق خارج کند تا نقشه‌اش را به‌وسیله لشکرش که شمار نیروهایش چندبرابر نیروهای سپاه اسلام بود، اجرا کند. او با همین [[هدف]]، فرستاده‌ای را با نامه‌ای نزد [[پیامبر]]{{صل}} فرستاد. در نامه آمده بود: «{{عربی|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}}. [[سوگند]] به [[لات]]، [[عزی]]، اساف، [[نائله]] و [[هبل]] به سویت [[لشکر]] کشیدم تا ریشه‌کنتان کنم؛ اما می‌بینم به [[خندق]] پناه برده‌ای و از رودررو شدن با ما دوری گزیده‌ای. بدان که روزی چون [[روز]] [[اُحُد]] از طرف من در [[انتظار]] توست».
«{{عربی|بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ}}. [[سوگند]] به [[لات]]، [[عزی]]، [[اساف]]، [[نائله]] و [[هبل]] به سویت [[لشکر]] کشیدم تا ریشه‌کنتان کنم؛ اما می‌بینم به [[خندق]] پناه برده‌ای و از رودررو شدن با ما دوری گزیده‌ای. بدان که روزی چون [[روز]] [[اُحُد]] از طرف من در [[انتظار]] توست».
 
وقتی نامه به پیامبر{{صل}} رسید، [[ابی بن کعب]] آن را برای حضرت خواند. پیامبر در پاسخ [[ابوسفیان]] نوشت:
وقتی نامه به پیامبر{{صل}} رسید، [[ابی بن کعب]] آن را برای حضرت خواند. پیامبر در پاسخ [[ابوسفیان]] نوشت: «نامه‌ات به دست ما رسید. ای [[نادان]] و [[بی‌خرد]] بنی‌غالب! از دیرباز، [[شیطان]] [[فریب‌کار]]، تو را نسبت به [[خدا]] فریفته است. [[خداوند]] میان تو و آنچه در پی‌اش هستی، فاصله می‌افکند و سرانجام [[نیکو]] را نصیب ما می‌گرداند. و بدان که روزی بر تو فرا خواهد رسید که در آن، لات، عزی، اساف، نائله و هبل را در هم خواهم [[شکست]]، ای نادان بنی غالب!»<ref>نک: انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۳۹؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶۵٧؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج۲، ص۱۲؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۴۶٨-۴۶٩؛ خاتم النبیین، ص۹۲۰-۹۲۱.</ref>
«نامه‌ات به دست ما رسید. ای [[نادان]] و [[بی‌خرد]] بنی‌غالب! از دیرباز، [[شیطان]] [[فریب‌کار]]، تو را نسبت به [[خدا]] فریفته است. [[خداوند]] میان تو و آنچه در پی‌اش هستی، فاصله می‌افکند و سرانجام [[نیکو]] را نصیب ما می‌گرداند. و بدان که روزی بر تو فرا خواهد رسید که در آن، لات، عزی، اساف، نائله و هبل را در هم خواهم [[شکست]]، ای نادان بنی غالب!»<ref>نک: انساب الاشراف، ج۱، ص٣۴۴؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص۲۳۹؛ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۶۵٧؛ السیرة النبویة والآثار المحمدیة، ج۲، ص۱۲؛ العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۴۶٨-۴۶٩؛ خاتم النبیین، ص۹۲۰-۹۲۱.</ref>
 
چنان که مشهود است، در آن ساعات دشوار که هوا بسیار سرد و حلقه محاصره [[دشمن]] هر چه تنگ‌تر بود، [[قلب]] پیامبر{{صل}}، سرشار از [[امید]] و [[خوش‌بینی]] به [[پیروزی]] بر [[دشمنی]] [[پلید]] است. این، ثمره امید مطلق به خداوند و [[نصرت]] و [[یاری]] اوست. تعبیر «و سرانجام نیکو را نصیب ما می‌گرداند»، حقیقتاً قابل‌تأمل است. این سخن، پیامی است از [[آینده]] پیش‌بینی مبنی بر اینکه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بر [[بت‌پرستان]] [[پیروز]] می‌شود و بت‌هایی را که [[مشرکان]] و غافلان [[قبایل عرب]] می‌پرستیدند، در هم خواهد شکست. نخستین بت‌های نابود شونده نیز بزرگ‌ترین و مشهورترین آنها یعنی، لات عزی، اساف، نائله و هبل خواهند بود.
 
در [[غزوه]] [[فتح مکه]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با چندین شیوه، مشرکان مکی را غافل‌گیر کرد. نخستین مورد این [[تدابیر]]، غافل‌گیرکردن در [[زمان]] بود. مشرکان نمی‌دانستند پیامبر اسلام{{صل}} تصمیم گرفته بر آنان هجوم بیاورد و با سپاهی سترگ از [[مدینه]] به‌سوی آنان حرکت کرده است؛ لذا، برای رویارویی با [[مسلمانان]]، آمادگی نداشتند. بی‌تردید اگر از این اقدام [[آگاهی]] می‌یافتند، خود را برای مقابله مهیا می‌کردند، لشکری فراهم می‌آوردند، تدابیری برای [[دفاع]] از شهرهایشان در پیش می‌گرفتند و از هم‌پیمانان [[مشرک]] خود [[یاری]] می‌طلبیدند؛ اما غافل‌گیر شدند و نتوانستند هیچ اقدامی کنند.
 
جنبه دیگر این غافل‌گیرکردن، شمار بسیار [[رزمندگان]] [[مسلمان]] بود که [[مشرکان]] تاب [[مقاومت]] در برابرشان را نداشتند. هنگامی که مسلمانان، [[مکه]] را محاصره کردند، [[پیامبر]]{{صل}} [[فرمان]] داد یکایک رزمندگان، هم‌زمان آتشی بیفروزند. طولی نکشید که ده‌هزار شعله [[آتش]]، برافروخته شد. این اقدام، مکیان را هراسان ساخت و [[رهبران]] ترسان و حیرت‌زده‌شان را به جست‌وجو درباره چیستی آتش‌ها واداشت. زمانی که [[ابوسفیان]] برای آگاهی از آنچه رخ می‌داد، از مکه خارج شد و آن [[سپاه]] عظیم را دید، دانست که بی‌شک، شکست‌خورده است؛ از همین‌رو، [[تسلیم]] شد و به [[اسلام]] گردن نهاد. و برای اینکه دیگر مکیان را نیز به تسلیم وادارد، به دستور پیامبر{{صل}} در دهانه دره واداشته شد تا نظاره‌گر عبور گردان‌های لشکر اسلام باشد.
 
نخستین گروهی از سربازان سپاه اسلام که به فرمان پیامبر{{صل}} از آن محل گذر کردند، [[خالد بن ولید]] و هزار تن از [[بنی‌سلیم]] بودند که دو عَلَم و یک بیرق با خود حمل می‌کردند. آنان هنگام عبور از برابر ابوسفیان، با سه [[تکبیر]] گذشتند. ابوسفیان از عباس پرسید: «اینان که بودند؟» عباس پاسخ داد: «او خالد بن ولید است».
 
ابوسفیان پرسید: «همراهانش چه کسانی هستند؟» پاسخ داد: «بنی‌سلیم‌اند». بدین‌ترتیب، تمام [[قبایل]] با سران، عَلَم‌ها و بیرق‌های خود از برابر ابوسفیان گذر می‌کردند. با عبور هر [[قبیله]]، او با مشاهده عظمت و توان سپاه اسلام، بیش‌ازپیش [[یقین]] حاصل می‌کرد که توان [[ایستادگی]] در برابر آن را ندارد. او که به [[قدرت]] سپاه اسلام یقین آورده بود، به عباس گفت: «[[سلطنت]] پسر برادرت، امروز، گسترده شده است». عباس گفت: «ای ابوسفیان! این [[نبوت]] است نه سلطنت»<ref>نک: سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣٣١-٣٣۴؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۶۶-۶٩)؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص٣٧٣-٣٧۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۵۴٩-۵۵٠.</ref>.
 
وقتی [[ابوسفیان بن حرب]]، [[رهبر]] مکیان، یقین کرد [[قریشیان]] تاب رویارویی با این سپاه را ندارند، عباس او را به‌طرف [[اهل مکه]] فرستاد تا آنان را از آنچه دیده و آنچه بدان یقین یافته بود، [[آگاه]] سازد. [[ابوسفیان]] شتابان به‌سوی مکیان روانه شد تا آنان را به تسلیم‌شدن وادارد. او با واپسین و تمام توان خویش فریاد می‌زد: «ای قریشیان! چرا خود را به کشتن دهید؟ هر که به خانه‌اش پناه برد، در [[امان]] است. هر که سلاحش را بیندازد، در امان است».


چنان که مشهود است، در آن ساعات دشوار که هوا بسیار سرد و حلقه محاصره [[دشمن]] هر چه تنگ‌تر بود، [[قلب]] پیامبر{{صل}}، سرشار از [[امید]] و [[خوش‌بینی]] به [[پیروزی]] بر [[دشمنی]] [[پلید]] است. این، ثمره امید مطلق به خداوند و [[نصرت]] و [[یاری]] اوست. تعبیر «و سرانجام نیکو را نصیب ما می‌گرداند»، حقیقتاً قابل‌تأمل است. این سخن، پیامی است از [[آینده]] [[پیش‌بینی]] مبنی بر اینکه [[پیامبر اسلام]]{{صل}} بر [[بت‌پرستان]] [[پیروز]] می‌شود و بت‌هایی را که [[مشرکان]] [[و]] غافلان [[قبایل عرب]] می‌پرستیدند، در هم خواهد شکست. نخستین بت‌های نابود شونده نیز بزرگ‌ترین و مشهورترین آنها یعنی، لات عزی، اساف، نائله و هبل خواهند بود.
پس از سخنان ابوسفیان، مکیان به درون خانه‌های خویش هجوم می‌بردند و درها را به روی‌شان قفل می‌کردند. سلاح‌های خویش را نیز در راه رها می‌کردند تا به دست [[مسلمانان]] بیفتد<ref>نک سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣۴۶.</ref>. [[ابن هشام]] در [[سیره]] خود می‌نویسد: عباس به ابوسفیان گفت: «به‌سوی قومت بشتاب».
در [[غزوه]] [[فتح مکه]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با چندین شیوه، مشرکان مکی را غافل‌گیر کرد. نخستین مورد این [[تدابیر]]، غافل‌گیرکردن در [[زمان]] بود. مشرکان نمی‌دانستند پیامبر اسلام{{صل}} تصمیم گرفته بر آنان [[هجوم]] بیاورد و با سپاهی سترگ از [[مدینه]] به‌سوی آنان [[حرکت]] کرده است؛ لذا، برای [[رویارویی]] با [[مسلمانان]]، [[آمادگی]] نداشتند. بی‌تردید اگر از این اقدام [[آگاهی]] می‌یافتند، خود را برای مقابله مهیا می‌کردند، لشکری فراهم می‌آوردند، تدابیری برای [[دفاع]] از شهرهایشان در پیش می‌گرفتند و از [[هم‌پیمانان]] [[مشرک]] خود [[یاری]] می‌طلبیدند؛ اما غافل‌گیر شدند و نتوانستند هیچ اقدامی کنند.


جنبه دیگر این غافل‌گیرکردن، شمار بسیار [[رزمندگان]] [[مسلمان]] بود که [[مشرکان]] تاب [[مقاومت]] در برابرشان را نداشتند. هنگامی که مسلمانان، [[مکه]] را محاصره کردند، [[پیامبر]]{{صل}} [[فرمان]] داد یکایک رزمندگان، هم‌زمان آتشی بیفروزند. طولی نکشید که ده‌هزار شعله [[آتش]]، برافروخته شد. این اقدام، [[مکیان]] را هراسان ساخت و [[رهبران]] ترسان و حیرت‌زده‌شان را به جست‌وجو درباره چیستی آتش‌ها واداشت. زمانی که [[ابوسفیان]] برای آگاهی از آنچه رخ می‌داد، از مکه خارج شد و آن [[سپاه]] عظیم را دید، دانست که بی‌شک، شکست‌خورده است؛ از همین‌رو، [[تسلیم]] شد و به [[اسلام]] گردن نهاد. و برای اینکه دیگر مکیان را نیز به تسلیم وادارد، به [[دستور پیامبر]]{{صل}} در دهانه دره واداشته شد تا نظاره‌گر عبور گردان‌های [[لشکر اسلام]] باشد.
هنگامی که ابوسفیان به میان قومش وارد شد، با صدای بلند گفت: «ای قریشیان! این محمد است و با سپاهی به‌سوی‌تان آمده است که توان مقابله با او را ندارید. هر کس به [[خانه]] ابوسفیان پناهنده شود، ایمن خواهد بود».
نخستین گروهی از [[سربازان]] [[سپاه اسلام]] که به [[فرمان پیامبر]]{{صل}} از آن محل گذر کردند، [[خالد بن ولید]] و هزار تن از [[بنی‌سلیم]] بودند که دو [[عَلَم]] و یک [[بیرق]] با خود حمل می‌کردند. آنان هنگام عبور از برابر ابوسفیان، با سه [[تکبیر]] گذشتند. ابوسفیان از عباس پرسید:
«اینان که بودند؟»
عباس پاسخ داد:
«او خالد بن ولید است».


ابوسفیان پرسید: «همراهانش چه کسانی هستند؟»
در این هنگام همسرش هند، برخاست و گفت: «زشت‌روی باد جلودار این [[قوم]] ([[قریش]])...». ابوسفیان گفت: «مبادا این[[زن]] شما را بفریبد؛ محمد{{صل}} با سپاهی آمده است که در شمار و [[قدرت]] سابقه ندارد...». سپس، [[مردم]] به‌سوی [[خانه‌ها]] و [[مسجدالحرام]] پراکنده شدند<ref>سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴-۴٠۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۴٠۴.</ref>.
پاسخ داد: «بنی‌سلیم‌اند».
بدین‌ترتیب، تمام [[قبایل]] با سران، عَلَم‌ها و بیرق‌های خود از برابر ابوسفیان گذر می‌کردند. با عبور هر [[قبیله]]، او با [[مشاهده]] [[عظمت]] و توان سپاه اسلام، بیش‌ازپیش [[یقین]] حاصل می‌کرد که توان [[ایستادگی]] در برابر آن را ندارد. او که به [[قدرت]] سپاه اسلام یقین آورده بود، به عباس گفت:
«[[سلطنت]] پسر برادرت، امروز، گسترده شده است».
عباس گفت:
«ای ابوسفیان! این [[نبوت]] است نه سلطنت»<ref>نک: سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣٣١-٣٣۴؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۹، ص۶۶-۶٩)؛ امتاع الاسماع، ج۱، ص٣٧٣-٣٧۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۵۴٩-۵۵٠.</ref>.


وقتی [[ابوسفیان بن حرب]]، [[رهبر]] مکیان، یقین کرد [[قریشیان]] تاب [[رویارویی]] با این سپاه را ندارند، عباس او را به‌طرف [[اهل مکه]] فرستاد تا آنان را از آنچه دیده و آنچه بدان یقین یافته بود، [[آگاه]] سازد. [[ابوسفیان]] شتابان به‌سوی مکیان روانه شد تا آنان را به تسلیم‌شدن وادارد. او با واپسین و تمام توان خویش فریاد می‌زد:
این اقدامات غافل‌گیرکننده، مکیان و در رأس آنان، رهبرانشان را حیران و سرگردان کرد و روحیه آنان را در هم [[شکست]] و به تسلیم‌شدنشان واداشت. محمد فرج، استاد علوم نظامی در این باره می‌گوید: «نوع نگرش [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به مسئله شرایط [[روحی]] [[سربازان]] و توجه ویژه‌اش به آن، نوعی پیش‌تازی [[فکری]] در عرصه نظامی است؛ حتی [[فرماندهان نظامی]] پس از [[اسلام]]، این دیدگاه را پذیرفته و به آن توجه فراوان کرده‌اند ما پس از [[تأمل]] در رخدادهای [[فتح مکه]]، به نزدیکی فراوان اندیشه‌های نظامی پیامبر اکرم{{صل}} و فرماندهان نظامی عصر حاضر پی می‌بریم. «سن تزو»<ref>باید یادآوری کرد «سن تزو» قبل از میلاد مسیح می‌زیست و از معاصران نیست.</ref>، نظریه‌پرداز نظامی چینی، می‌گوید: «بزرگ‌ترین مهارت نظامی، در هم شکستن [[مقاومت]] [[دشمن]]، بدون [[جنگ]]، است».
«ای قریشیان! چرا خود را به کشتن دهید؟ هر که به خانه‌اش پناه برد، در [[امان]] است. هر که سلاحش را بیندازد، در امان است».
پس از سخنان ابوسفیان، مکیان به درون خانه‌های خویش [[هجوم]] می‌بردند و درها را به روی‌شان قفل می‌کردند. سلاح‌های خویش را نیز در راه رها می‌کردند تا به دست [[مسلمانان]] بیفتد<ref>نک سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص٣۴۶.</ref>.
[[ابن هشام]] در [[سیره]] خود می‌نویسد: عباس به ابوسفیان گفت:
«به‌سوی قومت بشتاب».


هنگامی که ابوسفیان به میان قومش وارد شد، با صدای بلند گفت:
لنین نیز می‌گوید: «بهترین راهبرد [[جنگی]] آن است که عملیات نظامی تا آن هنگام به تعویق افتد که تضعیف توان [[روحی]] ـ روانی دشمن، زمینه واردساختن ضربه‌ای کاری را، به‌سادگی، فراهم سازد». همچنین، روسینگ در این باره نوشته است: «راهبرد ما آن است که دشمن را به آن طرف سوق دهیم که خود، توان روحی خویش را نابود سازد. به دیگر سخن، ما او را با خودش [[شکست]] می‌دهیم»<ref>العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۵۶۴-۵۶۵.</ref>.
«ای قریشیان! این محمد است و با سپاهی به‌سوی‌تان آمده است که توان مقابله با او را ندارید. هر کس به [[خانه]] ابوسفیان [[پناهنده]] شود، ایمن خواهد بود».
در این هنگام همسرش هند، برخاست و گفت:
«زشت‌روی باد جلودار این [[قوم]] ([[قریش]]).»...
ابوسفیان گفت:
«مبادا این[[زن]] شما را بفریبد؛ محمد{{صل}} با سپاهی آمده است که در شمار و [[قدرت]] سابقه ندارد.»...
سپس، [[مردم]] به‌سوی [[خانه‌ها]] و [[مسجدالحرام]] پراکنده شدند<ref>سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۴٠۴-۴٠۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۴٠۴.</ref>.
این اقدامات غافل‌گیرکننده، مکیان و در رأس آنان، رهبرانشان را [[حیران]] و [[سرگردان]] کرد و [[روحیه]] آنان را در هم [[شکست]] و به تسلیم‌شدنشان واداشت.
محمد [[فرج]]، استاد [[علوم نظامی]] در این باره می‌گوید:
«نوع نگرش [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به مسئله شرایط [[روحی]] [[سربازان]] و توجه ویژه‌اش به آن، نوعی پیش‌تازی [[فکری]] در عرصه نظامی است؛ حتی [[فرماندهان نظامی]] پس از [[اسلام]]، این دیدگاه را پذیرفته و به آن توجه فراوان کرده‌اند ما پس از [[تأمل]] در رخدادهای [[فتح مکه]]، به نزدیکی فراوان اندیشه‌های نظامی پیامبر اکرم{{صل}} و فرماندهان نظامی عصر حاضر پی می‌بریم. «سن تزو»<ref>باید یادآوری کرد «سن تزو» قبل از میلاد مسیح می‌زیست و از معاصران نیست.</ref>، نظریه‌پرداز نظامی چینی، می‌گوید:
«بزرگ‌ترین [[مهارت]] نظامی، در هم شکستن [[مقاومت]] [[دشمن]]، بدون [[جنگ]]، است».


لنین نیز می‌گوید:
استفاده از تاکتیک غافل‌گیرکردن در غالب سریه‌های [[پیامبر]]{{صل}} نیز جای داشت. این مسئله چندان شناخته شده بود که گاه پیامبر{{صل}} سریه‌ای را به‌سوی گروهی از [[دشمنان]] روانه می‌ساخت اما دشمنان از [[بیم]] گرفتار آمدن در دام تاکتیک‌های غافل‌گیرکننده [[مسلمانان]]، [[دارایی‌ها]]، [[فرزندان]] و زنانشان را رها می‌کردند و می‌گریختند<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۸۹-۱۹۶.</ref>.
«بهترین [[راهبرد]] [[جنگی]] آن است که [[عملیات نظامی]] تا آن هنگام به تعویق افتد که [[تضعیف]] توان [[روحی]] - روانی دشمن، زمینه واردساختن ضربه‌ای کاری را، به‌سادگی، فراهم سازد».
همچنین، روسینگ در این باره نوشته است:
«راهبرد ما آن است که دشمن را به آن طرف [[سوق]] دهیم که خود، توان روحی خویش را نابود سازد. به دیگر سخن، ما او را با خودش [[شکست]] می‌دهیم»<ref>العبقریة العسکریة فی غزوات الرسول، ص۵۶۴-۵۶۵.</ref>.
استفاده از تاکتیک غافل‌گیرکردن در غالب سریه‌های [[پیامبر]]{{صل}} نیز جای داشت. این مسئله چندان شناخته شده بود که گاه پیامبر{{صل}} سریه‌ای را به‌سوی گروهی از [[دشمنان]] روانه می‌ساخت اما دشمنان از [[بیم]] گرفتار آمدن در دام تاکتیک‌های غافل‌گیرکننده [[مسلمانان]]، [[دارایی‌ها]]، [[فرزندان]] و زنانشان را رها می‌کردند و می‌گریختند.<ref>[[محمد عبدالقادر ابوفارس|ابوفارس، محمد عبدالقادر]]، [[مکتب نظامی پیامبر اعظم (کتاب)|مکتب نظامی پیامبر اعظم]]، ص ۱۸۹-۱۹۶.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۰٬۳۱۴

ویرایش