←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == ام عماره نسیبه<ref>در سیرة النبی، ج۳، ص۸۶، به نُسیبه ضبط شده ولی در اُسد الغابه، ج۵، ص۵۵۵، نَسیبه تصریح شده است.</ref>، دختر کعب بن عمرو مازنی، (از بنی مازن بن ن...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
[[ام عماره]] نسیبه<ref>در سیرة النبی، ج۳، ص۸۶، به نُسیبه ضبط شده ولی در اُسد الغابه، ج۵، ص۵۵۵، نَسیبه تصریح شده است.</ref>، دختر [[کعب بن عمرو مازنی]]، (از [[بنی مازن بن نجار]]) [[روز]] [[اُحُد]] مَشکی به دوش داشت و | [[ام عماره]] نسیبه<ref>در سیرة النبی، ج۳، ص۸۶، به نُسیبه ضبط شده ولی در اُسد الغابه، ج۵، ص۵۵۵، نَسیبه تصریح شده است.</ref>، دختر [[کعب بن عمرو مازنی]]، (از [[بنی مازن بن نجار]]) [[روز]] [[اُحُد]] مَشکی به دوش داشت و سپاهیان [[اسلامی]] را آب میداد. اما چون [[مسلمانان]] شکسته شدند و [[رسول خدا]] در خطر قرار گرفت، به کار [[جنگ]] پرداخت و [[شمشیر]] میزد و [[تیراندازی]] میکرد و زخمهایی برداشت. وقتی [[عبدالله بن قمئه]] برای کشتن رسول خدا پیش تاخت و گفت: محمد کجاست؟ زنده نمانم اگر او را زنده بگذارم. همین [[زن]] و مُصعَب بن عُمَیر سر راه وی را گرفتند و در این گیرودار، عبدالله ضربتی بر شانه اُمّ عُماره زد که سالها بعد، جای آن گود و فرود رفته ماند. | ||
[[رسول اکرم]]{{صل}} از [[شهامت]] و | نوشتهاند که امّ عماره در روز [[احد]] دوازده زخم و نیزه و شمشیر برداشت، و خود و شوهرش و پسرانش عبدالله و حبیب (پسران زَید بن عاصم مازنی) پیش روی رسول خدا ایستاده و از وی [[دفاع]] میکردند<ref>تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی، ص۲۹۹.</ref>. | ||
فردای آن روز که حضرت ستون [[لشکر]] را به سوی «[[حمراء الاسد]]» | |||
منظره [[دفاع]] این بانو، به قدری برای پیامبر مایه [[خرسندی]] بود که درباره این بانو چنین فرمود: {{متن حدیث|لمقام نسيبة بنت كعب اليوم خير من فلان و فلان}}: موقعیت این بانوی | [[رسول اکرم]]{{صل}} از [[شهامت]] و رشادت این زن فداکار سخت در شگفت بود. وقتی چشمش به ضارب پسر وی افتاد، فوراً او را به «نسیبه» معرفی کرد و گفت: ضارب فرزندت همین مرد است. مادر [[دل]] سوخته که همچون پروانه گرد وجود [[پیامبر]] میگشت، مثل شیر نر به آن مرد حمله برد و شمشیری به ساق او نواخت که او را نقش بر [[زمین]] ساخت. این بار [[تعجب]] پیامبر{{صل}} از شهامت این زن زیادتر شد و از شدت تعجب خندید؛ به طوری که دندانهای عقب او آشکار گردید و فرمود: [[قصاص]] فرزند خود را گرفتی. | ||
[[ابن ابی الحدید]] مینویسد: | |||
فردای آن روز که حضرت ستون [[لشکر]] را به سوی «[[حمراء الاسد]]» حرکت داد، «نسیبه» خواست که همراه لشکر حرکت کند، ولی زخمهای سنگینی که بر او وارد شده بود، [[اجازه]] حرکت به او نداد. لحظهای که پیامبر از «حمراء الاسد» بازگشت، شخصی را به [[خانه]] «نسیبه» فرستاد تا از وضع مزاجی او به [[پیامبر]] گزارش دهد. پیامبر از [[سلامت]] وضع وی [[آگاه]] گردید و خوشحال شد. این [[زن]] در برابر آن همه [[فداکاری]] از پیامبر خواست که [[دعا]] کند [[خدا]] او را در [[بهشت]] ملازم حضرتش قرار دهد. پیامبر در [[حق]] وی دعا کرد و عرض کرد: خدایا اینها را در بهشت رفیق من قرار بده. | |||
منظره [[دفاع]] این بانو، به قدری برای پیامبر مایه [[خرسندی]] بود که درباره این بانو چنین فرمود: {{متن حدیث|لمقام نسيبة بنت كعب اليوم خير من فلان و فلان}}: موقعیت این بانوی فداکار امروز از فلانی و فلانی بالاتر است. | |||
[[ابن ابی الحدید]] مینویسد: راوی حدیث، نسبت به پیامبر [[خیانت]] ورزیده است؛ زیرا صریحاً نام آن دو نفر را که پیامبر اسم آنها را برده ذکر نکرده است<ref>شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۲۶۵ – ۲۶۷؛ اسدالغابه، ج۵، ص۵۵۵.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۳۵.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||