←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== آشنایی اجمالی == | == آشنایی اجمالی == | ||
هارون، | هارون، ابوجعفر فرزند [[ابوعبدالله مهدی عباسی]] بود. در سال ۱۴۵ در [[شهر]] [[ری]] به [[دنیا]] آمد. مادرش کنیزی به نام [[خیزران]] بود. بعد از [[مرگ]] برادرش، هادی، در [[ربیع الاول]] ۱۷۰ ق. / ایلول ۷۸۶ م. در بیست و شش سالگی و بنابر [[وصیت]] پدرش، مهدی ـ که او را [[ولیعهد]] کرده بود ـ به عنوان [[خلیفه]] با او [[بیعت]] شد. | ||
علایم پاکنژادی و تیزهوشی از دوران کودکی در او نمایان بود. هنگامی که [[جوان]] شد، پدرش تصمیم گرفت او را ولیعهد اول خود قرار دهد و خیزران او را در این خصوص [[تشویق]] کرد؛ زیرا مادرش او را بر برادرش، هادی، ترجیح میداد. | علایم پاکنژادی و تیزهوشی از دوران کودکی در او نمایان بود. هنگامی که [[جوان]] شد، پدرش تصمیم گرفت او را ولیعهد اول خود قرار دهد و خیزران او را در این خصوص [[تشویق]] کرد؛ زیرا مادرش او را بر برادرش، هادی، ترجیح میداد. | ||
| خط ۳۵: | خط ۳۵: | ||
این وقایع که نشان دهنده [[اقتدار]] [[دولت عباسی]] و نفوذ [[سیاسی]] آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، [[پادشاه]] فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با [[خلیفه عباسی]] رابطه [[دوستی]] برقرار کند و از [[قدرت]] نظامی و [[سیاسی]] او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از اینرو، سفیرانی به دربار [[هارون]] فرستاد و نامههایی مبنی بر اظهار [[صلح]] و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این [[سیاست]]، به سال ۱۹۱ ه. هارون [[فرمان]] داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و [[اهل ذمه]] را در [[بغداد]] زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به [[اعمال]] نامطلوب [[رومیان]] نیز به شمار میآمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به [[غارت]] و چپاول [[مسلمانان]] برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به [[قتل]] و غارت عظیمی زدند<ref>الکامل، ج۶، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۶۰.</ref> | این وقایع که نشان دهنده [[اقتدار]] [[دولت عباسی]] و نفوذ [[سیاسی]] آن در پایان قرن دوم هجری بود، توجه شارلمانی، [[پادشاه]] فرانک، را به خود جلب کرد و چون شارلمانی به طرفداری از پاپ با امپراتور روم شرقی ـ بیزانس ـ سر جنگ داشت، بر آن شد تا با [[خلیفه عباسی]] رابطه [[دوستی]] برقرار کند و از [[قدرت]] نظامی و [[سیاسی]] او برای تضعیف رقیب خود سود جوید، از اینرو، سفیرانی به دربار [[هارون]] فرستاد و نامههایی مبنی بر اظهار [[صلح]] و دوستی میان آن دو رد و بدل گردید. در نتیجه این [[سیاست]]، به سال ۱۹۱ ه. هارون [[فرمان]] داد تا کلیساهای مرزی را ویران کردند و [[اهل ذمه]] را در [[بغداد]] زیر فشار گذاشتند. البته این کار پاسخی به [[اعمال]] نامطلوب [[رومیان]] نیز به شمار میآمد؛ زیرا پیش از آن، امپراتور بیزانس با خزرها وارد معامله شده و آنان را به [[غارت]] و چپاول [[مسلمانان]] برانگیخته بود که در نتیجه، خزران به سال ۱۸۳ از منطقه دربند به خاک مسلمانان وارد شدند و دست به [[قتل]] و غارت عظیمی زدند<ref>الکامل، ج۶، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه]]، ص ۶۰.</ref> | ||
== ویژگیهای هارون الرشید و حوادث عصر او == | |||
=== عیاشی === | |||
عصر هارون عصر افسانههای خیالانگیز هزار و یک شب و [[روزگار]] لذتهای بیپایان بوده است. دورهای که [[زبیده]] [[همسر]] [[خلیفه]] از بوزینه خود [[پذیرایی]] شایان مینمود<ref>تاریخ اسلام از زرینکوب، ص۴۲۰.</ref>. دربار هارون مرکز خوانندگی و عشرتجویی با کنیزکان بوده است. حکامش برای [[تقرب]] به وی هدایای بیحساب به دربار [[خلافت]] میفرستادند، هدایایی که متناسب با ذوق خلیفه و دربار و هماهنگ با فضای بغداد باشد. بیهقی مینویسد: در میان هدایایی که علی بن عیسی از [[خراسان]] برای هارون فرستاده، ده هزار [[غلام]] و هزار کنیز ترک و صد غلام هند و صد کنیز هندو میبینیم<ref>تاریخ بیهقی، ص۴۱۷.</ref>. | |||
کاخ [[هارون]] کانون هرزگی بود و انواع بیبندوباری و ناپاکی را در خود جا داده بود و هیچگاه از بزمهای رقص و آوازه و شراب خالی نبود. همانطور که میدان [[ظلم و جور]] و [[استبداد]] نیز بوده است و [[حکومت]] هارون به هیچ جهتی از جهات [[اسلامی]] شباهت نداشت<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۱.</ref>. | |||
=== [[نفاق]] === | |||
[[خلفا]] با عنوان کلمه مقدسی به نام «[[خلیفه رسول الله]]» [[جانشینی پیامبر]]، یک [[مقام]] بلند [[روحانی]] و [[معنوی]] کاذب را برای خود ایجاد کرده بودند که بسیار عوام فریب بود و زیر چتر [[رهبری]] و [[خلافت]] بر [[مسلمین]] آنچه از منکرات و [[قوانین]] ضد [[اسلام]] بود به اجرا در میآوردند و بسا که [[فقها]] و علمای خودفروخته درباری هم روی جنایات آنها برچسب [[شرعی]] و قانونی میزدند و [[ملت]] هم در یک حالت بهت و سرگردانی [[گمان]] میکردند آنچه صورت میگیرد شرعی و به صلاح [[امت]] است. قدرت نظامی و [[بیتالمال]] مسلمین که در [[اختیار]] خلفا بود باعث شده بود که آنها در [[سایه]] زر و زور و تزویر [[جامعه]] را در [[سکوت]] و [[تهدید]] و تطمیع قرار دهند و [[مردم]] هم خود را به قضای [[ستمگران]] سپرده بودند. | |||
[[هارون الرشید]] از خلفای زورمداری است که برای تحکیم پایههای خلافت خود از هیچ جنایتی رویگردان نبود. از هیچ لذتی از [[لذات]] [[نامشروع]] هم فروگذار نبود. پایه اولیه [[حکومت]] خود را بر شلاق گرم و [[شمشیر]] بران بنا کرده بود تا به [[امیال]] و لذتجوییهایش نائل آید. سفرههای چرب، شراب ناب، موسیقی و مطربها و کنیزان آوازهخوان و بزمهای [[فساد]]، روزمرگی هارون بود و امور خلافت را هم به [[برامکه]] سپرده بود و آنها هم در [[امر و نهی]] [[آلوده]] به فسادشان غوطهور بودند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۵۸.</ref>. | |||
=== اسرافکاری === | |||
بینشی که [[خلفا]] در [[زندگی]] دنیاییشان داشتهاند تراوشات آن نگرش را در زوایای مختلف زندگیشان میتوان یافت. شبنشینی آنها، شراب و قمار و مطرب و هدیههای کلان به نوازندگان و رقاصان و دلقکها و... همه جلوههایی از [[فلسفه]] [[حیات]] آنهاست. یکی از مظاهر این [[بینش]] ضد [[دینی]] را در خوردن و اسرافکاری آنها در طبخ غذا و [[مصرف]] آن میتوان یافت. وقتی هارون یک انگشتر را به صد هزار دینار میخرد، این یک نمونه از کل است<ref>کامل ابن اثیر، ج۶، ص۴۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۱.</ref> | |||
=== [[حسادت]] [[هارون]] === | |||
قدرتهای استکباری و افراد جاهطلب در برابر رقبای خود، تحمل دیدن وجاهت رقیب را ندارند و سعی میکنند وجاهت اجتماعی و نسبی آنها را زیر سؤال ببرند. [[هارون الرشید]] نسبت به [[امام کاظم]]{{ع}} از دو جهت به شدت [[رشک]] میبرد و از درون تشویش و نگرانی داشت. اولاً: از جنبه [[مقام]] فضل و [[علم]] حضرت که توانسته بود محبوبیت [[اجتماعی]] بسیار عالی برای حضرت درست کند و [[مردم]] به عنوان وزنه سنگینی از [[فضائل]] به او مینگریستند. ثانیاً: نسب حضرت به عنوان فرزند [[رسول خدا]] برای هارون بسیار آزار دهنده بود. | |||
هارون میگفت: اگر رسول خدا با من روی [[ملک]] و [[سلطنت]] [[مخالفت]] کند من سرش را از تنش جدا میسازم، با این [[حرص]] شدید و دلباختگی در راه [[قدرت]] چگونه از [[آزادی]] [[امام]] [[رنج]] نبرد در حالی که میبیند مردم همه او را [[دوست]] دارند و [[احترام]] میکنند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۱۷۴.</ref>. | |||
=== فشارهای [[اقتصادی]] === | |||
اگر [[انسان]] تربیت الهی نشود لاجرم [[دوست]] دارد جلوباز [[زندگی]] کند و [[قرآن مجید]] به [[فرهنگ]] لاقیدی و جلوباز بودن اشاره میکند و میفرماید: {{متن قرآن|بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ}}<ref>«بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۵.</ref>. انسانهای ولنگار از مقید بودن به قید [[تقوی]] و [[تعقل]] هم رها شدهاند و با زیر پا گذاشتن [[اوامر الهی]] هیچ مرزی را در مقابل لذاتشان به رسمیت نمیشناسند. خلفای [[ستمگری]] مثل [[هارون]] که خلافتی طولانی را در عیش و [[عشرت]] سپری کرد و در صفحات قبل به اسرافکاری و [[عیاشی]] او اشاره شد [[خرج]] آشپزخانهاش را از کجا تأمین مینمود؟ [[خرج]] مجالس رقص و بساط شراب و انعام خوانندههای مختلف را چگونه میپرداخت؟... طبیعی است که از [[خون]] [[دل]] [[مظلوم]] کاخ [[ستم]] [[ظالم]] سیراب میشود. | |||
والیان [[حکومت]] [[هارون]] موظف بودند برای تأمین هزینههای [[خلافت]]، مالیاتهای سنگین از [[مردم]] [[فقیر]] و مظلوم اخذ کنند تا هم خود را تأمین کنند و هم برای خوش خدمتی نزد هارون ارسال دارند، تا ابقا گردند. [[حکام جور]] در اخذ مالیات و خراج، اعمالی مرتکب شدند که [[روح]] [[اسلام]] و [[حقیقت]] [[مکتب]] [[نبوی]] با آنها [[بیگانه]] و بری است و جز از دزدان و راهزنان ساخته نیست. [[عمرو بن عبید]] به [[منصور دوانیقی]] گفت: پشت دیوارهای کاخت [[آتش]] [[ستم و جور]] زبانه میکشد و در آنجا نه به [[کتاب خدا]] عمل میکنند و نه به سنت پیامبرش<ref>اخبار الطوال، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۶.</ref> | |||
=== سب علی{{ع}} === | |||
علی{{ع}} مجسمه [[فضائل]] و [[ارزشهای الهی]] و [[انسانی]] است و هر کس خود را به علی{{ع}} وصل کند قطرهای است که به دریا وصل شده است. برای [[شیعیان]] و دلباختگان [[مکتب]] [[ولایت]] حضور زیر [[پرچم]] [[ولایت امیرالمؤمنین]] افتخاری است که به هیچ چیز عوضش نمیکنند، ولی ناپاکان [[تاریخ]] که مولد [[پاک]] نداشتهاند و از [[فضائل]] و [[قیم]] [[اخلاقی]] بویی نبردهاند همۀ هویت خود را در [[نفی]] علی{{ع}} جستجو کردهاند. [[خلفای اموی]] و عباسی که مست جرعه [[لذت]] [[دنیا]] بودهاند با علی{{ع}} که مست شراب طهور [[عشق الهی]] بوده [[اختلاف]] و تباین ماهوی دارند. | |||
آنها را نرسیده که [[محبت]] و [[عشق]] علی{{ع}} که جلوهای از عشق خداست در [[دل]] ناپاکشان نورافشانی کند.یکی از خلفایی که در [[سب]] و [[دشمنی]] با [[امیرالمؤمنین]] بیپروا بود [[هارون الرشید]] و تشکیلات حکومتی او یعنی [[برمکیان]] بودند. [[هارون]] آنچنان به [[بغض]] علی{{ع}} [[شهرت]] داشت که جرجی زیدان در تاریخ [[تمدن]] مینویسد: هارون به قدری در دشمنی با [[آل علی]]{{ع}} شهرت یافت که [[شاعران]] برای [[تقرب]] به هارون آل علی{{ع}} را هجو میگفتند<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۶۸.</ref>. | |||
=== تخریب حائر حسینی === | |||
یکی از اشخاصی که هارون [[احساس]] میکرد با محبوبیت عمومیش مانعی بر سر لذتهای اوست [[امام موسی کاظم]]{{ع}} بود و یکی از چیزهایی که هارون احساس میکرد میتواند مانعی بر سر دنیاخواهیش باشد و [[لذات]] او را [[تهدید]] کند [[عشق]] به [[سیدالشهداء]] و بقعه و بارگاه حضرت است. در عصر [[هارون]] ازدحام جمعیت برای [[زیارت]] کربلای معلی آنچنان شده بود که وقتی گزارش آن به هارون منتقل شد [[وحشت]] کرد که مبادا [[مردم]] به [[اولاد علی]]{{ع}} رغبت کنند و [[خلافت]] از [[عباسیون]] به [[علویون]] منتقل شود و لذا نتوانست [[آتش]] [[خشم]] و [[کینه]] خود را مخفی دارد، این بود که دستور داد [[کلیددار]] مرقد مطهر «ابن ابی داوود» را حاضر کنند تا او را مؤاخذه و [[مجازات]] نمایند. | |||
[[هارون]] به [[موسی بن عیسی عباسی]] که [[والی کوفه]] بود [[حکم]] کرد تا [[قبر]] [[سیدالشهداء]] و عمارات اطراف آن را خراب کند و کشت و زرع در آن [[زمین]] نماید و او هم مردی را [[مأمور]] این کار کرد که نامش [[موسی بن عبدالملک]] بود و تمام عمارت و قبۀ شریفه را خراب کرد و زمین [[حائر]] را شخم زد و [[زراعت]] کاشت و درخت سدری نزدیک قبر [[شریف]] بود که علامت بود آن را هم از ریشه درآوردند که بعد از آن کسی نتواند قبر را بشناسد و چون این خبر به جریر بن عبدالحمید رسید [[تکبیر]] گفت و [[تعجب]] نمود؛ زیرا که [[حدیثی]] از [[پیامبر]] معروف بود که حضرت سه مرتبه فرمود: {{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ قَاطِعَ السِّدْرَةِ}} [[خدا]] [[لعنت]] کند قطعکننده درخت سدر را<ref>تتمه المنتهی، ص۳۲۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|مظلومیت امام کاظم]]، ص ۷۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۴۰: | خط ۷۴: | ||
# [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']] | # [[پرونده:1100851.jpg|22px]] [[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|'''دولت عباسیان''']] | ||
# [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']] | # [[پرونده:IM009737.jpg|22px]] [[سید احمد رضا خضری|خضری، سید احمد رضا]]، [[تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه (کتاب)|'''تاریخ خلافت عباسی از آغاز تا پایان آل بویه''']] | ||
# [[پرونده:IM010714.jpg|22px]] [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام کاظم (کتاب)|'''مظلومیت امام کاظم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||