←جستارهای وابسته
بدون خلاصۀ ویرایش |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
| لقب = | | لقب = | ||
| اهل = | | اهل = | ||
| از قبیله = | | از قبیله = [[بنیهلال]] | ||
| از تیره = | | از تیره = | ||
| پدر = | | پدر = | ||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
== بکاره هلالیه در مجلس [[معاویه]] == | == بکاره هلالیه در مجلس [[معاویه]] == | ||
[[معاویة بن ابی سفیان]] پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} برای [[تسلط]] بر [[بلاد اسلامی]] و کنار زدن [[خاندان پیامبر]] {{صل}} از [[حکومت اسلامی]] | [[معاویة بن ابی سفیان]] پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} برای [[تسلط]] بر [[بلاد اسلامی]] و کنار زدن [[خاندان پیامبر]] {{صل}} از [[حکومت اسلامی]] دست به [[حیله]] و [[نیرنگ]] فراوان زد و برخی از [[فرماندهان سپاه امام]] [[حسن مجتبی]] {{ع}} را با [[پول]] و وعدۀ [[مقام]]، خرید و بدین وسیله [[امام مجتبی]] {{ع}} را وادار به [[تسلیم]] و امضای [[قرارداد صلح]] و [[متارکه جنگ]] نمود. وی پس از آنکه [[حکومت غاصبانه]] خود را بر [[بلاد اسلامی]] [[گسترش داد]] با [[شوکت]] و [[قدرت]] وارد [[شهر مدینه]]، پایگاه [[پیامبر اسلام]] {{صل}} شد، او در این [[شهر]] از همه سران و بزرگان [[شهر]] و [[اصحاب پیامبر]] [[دعوت]] کرد تا به [[دیدار]] او بشتابند و [[اطاعت]] و [[فرمانبرداری]] خود را از [[حکومت]] وی اعلام دارند، از جمله افرادی که به [[ملاقات]] [[معاویه]] آمد همین بانوی بزرگوار و با [[فضیلت]]، بکاره هلالیه بود که سنین [[پیری]] را میگذرانید. | ||
وقتی بکاره هلالیه وارد مجلس [[معاویه]] شد، [[مروان حکم]]، [[عمروعاص]] و [[سعید بن ابیالعاص]] حضور داشتند، همین که چشم اطرافیان [[معاویه]] به بکاره هلالیه افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریکآمیزی او را به [[معاویه]] معرفی کردند! نخست [[مروان]] به [[معاویه]] گفت: این پیرزن را میشناسی؟ [[معاویه]] پرسید: او کیست؟ [[مروان]] گفت: او کسی است که در [[جنگ صفین]] [[سپاهیان]] [[علی]] {{ع}} را تهییج و تحریک به [[جنگ]] با تو میکرد: | وقتی بکاره هلالیه وارد مجلس [[معاویه]] شد، [[مروان حکم]]، [[عمروعاص]] و [[سعید بن ابیالعاص]] حضور داشتند، همین که چشم اطرافیان [[معاویه]] به بکاره هلالیه افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریکآمیزی او را به [[معاویه]] معرفی کردند! نخست [[مروان]] به [[معاویه]] گفت: این پیرزن را میشناسی؟ [[معاویه]] پرسید: او کیست؟ [[مروان]] گفت: او کسی است که در [[جنگ صفین]] [[سپاهیان]] [[علی]] {{ع}} را تهییج و تحریک به [[جنگ]] با تو میکرد: | ||
| خط ۷۷: | خط ۷۷: | ||
[[محمد بن عبد ربه]] در ادامه آورده است: [[معاویه]] خندید و گفت: اینها مانع از آن نمیشود که نسبت به تو [[احسان]] نکنم، بنابراین حاجتت را بگو؟ بکاره هلالیه گفت: با این برخوردی که با من شد، نه، حاجتی ندارم. و فوراً از جا برخاست و رفت<ref>عقد الفرید، ج۲، ص۱۰۴؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۵۸۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۸۷-۱۴۸۹.</ref> | [[محمد بن عبد ربه]] در ادامه آورده است: [[معاویه]] خندید و گفت: اینها مانع از آن نمیشود که نسبت به تو [[احسان]] نکنم، بنابراین حاجتت را بگو؟ بکاره هلالیه گفت: با این برخوردی که با من شد، نه، حاجتی ندارم. و فوراً از جا برخاست و رفت<ref>عقد الفرید، ج۲، ص۱۰۴؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۵۸۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۸۷-۱۴۸۹.</ref> | ||
==بکاره هلالیه== | |||
از [[زنان]] [[سخنور]] [[شیعه]] و از [[بانوان]] حماسهسرای [[عرب]] و از [[اصحاب مخلص امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} بود. وی در میان زنان عرب به [[شجاعت]]، [[فصاحت]]، [[شعر]]، [[نثر]] و [[خطابه]] [[شهرت]] داشت. [[بکاره]] در [[جنگ صفین]] شرکت داشت و خطابههای حماسی میخواند و با سخنرانیهای آتشین و اشعار حماسی خود [[مردم]] را به [[مبارزه با معاویه]] [[تحریض]] مینمود و با اشعار پرشور خود [[روح]] شجاعت و جنگجویی را در [[سربازان امام]] میدمید و به آنان توان تازه میبخشید. | |||
از شرح [[زندگی]] او اطلاعات چندانی در دست نیست. تنها ملاقاتی با معاویه از او به یادگار مانده که همین [[ملاقات]] روح شجاعتخواهی، [[صراحت لهجه]]، [[ایمان]] و [[اعتقاد]] [[راسخ]] او به امیرالمؤمنین علی{{ع}} را به خوبی بازگو مینماید. | |||
ابن عبدربه مینویسد: بکاره هلالیه بر معاویه وارد شد درحالیکه [[پیری]] شکسته و خمیدهقامت و نابینا و فرتوت و فرسوده بود و به دو [[خادم]] که او را از سمت راست و چپ کمک میکردند، تکیه داده بود و عصایی نیز در دست داشت و از کثرت [[ضعف]] مرتعش بود. وی به معاویه [[سلام]] داد و معاویه سلام او را پاسخ گفت و [[اجازه]] جلوس داد. بکاره نشست. در این هنگام [[مروان بن حکم]] و [[عمرو بن عاص]] و دیگران در مجلس حاضر بودند. همین که چشمشان به بکاره افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریکآمیزی او را به معاویه معرفی کردند: [[مروان]] گفت: | |||
ای [[امیر]] این [[زن]] را میشناسی؟ | |||
خیر! او کیست؟ | |||
این همان زنی است که در جنگ صفین مردم را علیه ما میشورانید و با این اشعار [[سپاهیان]] را به [[جنگ]] با تو [[تهییج]] و تحریک میکرد: | |||
{{عربی|&& یا زید دونک فاستثر من دارنا سیفا حاما فی التراب دفینا | |||
قد کان مذخورا لکل عظیمة فالیوم أبرزه الزمان مصونا &&}} | |||
ای زید! شمشیری را که در [[خانه]] ما زیر خاک پنهان است بیرون بیاور! | |||
این [[شمشیر]] برای حوادث بزرگ پنهان شده و امروز باید برای [[جنگیدن]] از زیر خاک بیرون آید. سپس [[عمرو بن عاص]] گفت: او چنین میخواند: | |||
{{عربی|&& أتری ابن هند للخلافة مالکا هیهات ذاک و ما أراد بعید | |||
مننک نفسک فی الخلاء [[ضلالة]] أغراک عمرو للشقا و سعید &&}} | |||
آیا میبینی پسر هند هوای [[خلافت]] به سرش زده است ولی هرگز چنین چیزی امکان ندارد. [[هوای نفس]] تو را به [[گمراهی]] کشانده و عمرو و سعید تو را به [[بدبختی]] انداختهاند. | |||
و فردی دیگر از حضار مجلس به نام سعید بن [[ابیالعاص]] نیز اشعار شورانگیزی را که [[بکاره]] در [[جنگ صفین]] خوانده بود را [[تکرار]] کرد: | |||
{{عربی|&& لقد کنت أمل أن أموت ولا أری فوق المنابر من أمیة خاطبا | |||
فالله أخر مدتی فتطاولت حتی رأیت من الزمان عجائبا | |||
فی کل [[یوم]] لا یزال خطیبهم وسط الجموع لآل أحمد عائبا &&}} | |||
[[آرزو]] داشتم که بمیرم و از [[بنیامیه]] کسی را بالای [[منبر]] در حال [[سخنرانی]] نبینم. | |||
لکن [[خداوند]] [[مرگ]] مرا به [[تأخیر]] انداخت تا مواجه با شگفتیهای [[روزگار]] شوم. | |||
هر [[روز]] [[خطیب]] و [[سخنگویی]] از بنیامیه در جمع [[مردم]] [[خاندان پیامبر]] را مورد [[عیبجویی]] و [[شماتت]] قرار میدهد. | |||
پس از خواندن اشعار که همگی در هجو و [[قدح]] معاویه بود، [[سکوت]] مجلس را فراگرفت. آنگاه بکاره سر خود را بلند کرد و از [[بدرفتاری]] [[عمال معاویه]] [[شکایت]] کرد و گفت: ای معاویه سگانت را به [[جان]] من انداختهای که از هر طرف به من پارس کنند، حال آنکه عصایم کوتاه و در اثر [[پیری]] کمرم خمیده و [[بینایی]] چشمم را از دست دادهام. آری! به [[خدا]] قسم آنچه را که میگویند، من گفتهام. در پایان گفت: هرچه میخواهی بکن که [[زندگی]] پس از امیرالمؤمنین علی{{ع}} بیارزش است. معاویه از گفتار او خندید و گفت: ای خاله! این سخنان مانع [[احسان]] و [[کرم]] و بذل من بر تو نخواهد گردید. اکنون [[حاجت]] خود را [[طلب]] کن! بکاره با کمال [[استغنا]] و [[مناعت طبع]] به استمالت او توجهی نکرد و برخاست و مجلس معاویه را ترک کرد<ref>العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷؛ اعلام النساء، ج۱، ص۱۳۷؛ أعیان الشیعه، ج۱۴، ص۶۰؛ بلاغات النساء، ص۳۴؛ شاعرات العرب، ص۳۵.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین]]، ص ۱۷۹.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | |||
{{مدخل وابسته}} | |||
* [[بنیهلال]] (قبیله) | |||
{{پایان مدخل وابسته}} | |||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|'''اصحاب امام علی، ج۲''']] | |||
# [[پرونده:IM011012.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین (کتاب)|'''زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۸۸: | خط ۱۱۸: | ||
[[رده:اصحاب امام علی]] | [[رده:اصحاب امام علی]] | ||
[[رده:اعلام]] | [[رده:اعلام]] | ||
[[رده:بنیهلال]] | |||