بکاره هلالیه
| بکاره هلالیه | |
|---|---|
تصویر نمادین جنگ صفین | |
| نام کامل | بکاره هلالیه |
| جنسیت | زن |
| از قبیله | بنیهلال |
| از اصحاب | امام علی |
| حضور در جنگ | جنگ صفین |
مقدمه
بکاره هلالیه یکی از زنان آزاده و بانوان شجاع و حماسه سرای عرب و از یاران مخلص و موالیان راستین حضرت علی (ع) بود که در جنگ صفین با سخنرانیهای آتشین و اشعار حماسی خود به نیروهای رزمنده سپاه امیرالمؤمنین (ع) توان تازه میبخشید، با این که در تاریخ و ادبیات اسلام نامی از این بانوی فداکار و پاکدامن جز ملاقاتی با معاویه از او به یادگار نمانده است در عین حال همین ملاقات روح شجاعت خواهی، صراحت لهجه، ایمان و اعتقاد راسخ او به امیرالمؤمنین (ع) را به خوبی بازگو مینماید. لذا در اینجا تنها به نقل همین داستان میپردازیم.[۱]
بکاره هلالیه در مجلس معاویه
معاویة بن ابی سفیان پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) برای تسلط بر بلاد اسلامی و کنار زدن خاندان پیامبر (ص) از حکومت اسلامی دست به حیله و نیرنگ فراوان زد و برخی از فرماندهان سپاه امام حسن مجتبی (ع) را با پول و وعدۀ مقام، خرید و بدین وسیله امام مجتبی (ع) را وادار به تسلیم و امضای قرارداد صلح و متارکه جنگ نمود. وی پس از آنکه حکومت غاصبانه خود را بر بلاد اسلامی گسترش داد با شوکت و قدرت وارد شهر مدینه، پایگاه پیامبر اسلام (ص) شد، او در این شهر از همه سران و بزرگان شهر و اصحاب پیامبر دعوت کرد تا به دیدار او بشتابند و اطاعت و فرمانبرداری خود را از حکومت وی اعلام دارند، از جمله افرادی که به ملاقات معاویه آمد همین بانوی بزرگوار و با فضیلت، بکاره هلالیه بود که سنین پیری را میگذرانید.
وقتی بکاره هلالیه وارد مجلس معاویه شد، مروان حکم، عمروعاص و سعید بن ابیالعاص حضور داشتند، همین که چشم اطرافیان معاویه به بکاره هلالیه افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریکآمیزی او را به معاویه معرفی کردند! نخست مروان به معاویه گفت: این پیرزن را میشناسی؟ معاویه پرسید: او کیست؟ مروان گفت: او کسی است که در جنگ صفین سپاهیان علی (ع) را تهییج و تحریک به جنگ با تو میکرد: - ای زید، شمشیری را که در خانۀ ما، زیر خاک پنهان است بیرون بیاور.
- این شمشیر برای حوادث بزرگ پنهان شده، و امروز زمانه آن را برای جنگیدن از زیر خاک بیرون آورده است.
بعد عمرو عاص برای تحریک معاویه گفت: این همان زنی است که میگفت:
- آیا میبینی، پسر هند هوای خلافت به سرش زده است ولی هرگز چنین چیزی امکان ندارد.
- هوای نفس تو را به گمراهی کشانده و عمرو و سعید تو را به بدبختی انداختهاند....
در آخر سعید بن عاص گفت: ای معاویه، این همان است که میگفت:
-آرزو داشتم که که بمیرم و از بنی امیه کسی را بالای منبر در حال سخنرانی نبینم.
- لکن خدا مرگ مرا به تأخیر انداخت تا مواجه با شگفتیهای روزگار شوم.
- هر روز خطیب و سخنگویی از بنیامیه در جمع مردم، خاندان پیامبر را مورد عیبجویی و شماتت قرار میدهد.
بکاره هلالیه چون دید اطرافیان معاویه با خواندن اشعار او در صفین و غیر آن، قصد تحریک معاویه و ضربه زدن به او را دارند با همان صراحت لهجه و شهامتی که داشت بیدرنگ خطاب به معاویه گفت: ای معاویه، سگانت را به جان من انداختهای که از هر طرف به من پارس کنند! حال آنکه عصایم کوتاه و در اثر پیری کمرم خمیده و بینایی چشم را از دست دادهام. آری به خدا قسم، آنچه را که میگویند من گفتهام و گفتههای آنان را تکذیب نمیکنم. پس هر چه میخواهی بکن که بعد از امیرالمؤمنین علی (ع) زندگی برای من هیچ ارزشی ندارد.
محمد بن عبد ربه در ادامه آورده است: معاویه خندید و گفت: اینها مانع از آن نمیشود که نسبت به تو احسان نکنم، بنابراین حاجتت را بگو؟ بکاره هلالیه گفت: با این برخوردی که با من شد، نه، حاجتی ندارم. و فوراً از جا برخاست و رفت[۲][۳]
بکاره هلالیه
از زنان سخنور شیعه و از بانوان حماسهسرای عرب و از اصحاب مخلص امیرالمؤمنین علی(ع) بود. وی در میان زنان عرب به شجاعت، فصاحت، شعر، نثر و خطابه شهرت داشت. بکاره در جنگ صفین شرکت داشت و خطابههای حماسی میخواند و با سخنرانیهای آتشین و اشعار حماسی خود مردم را به مبارزه با معاویه تحریض مینمود و با اشعار پرشور خود روح شجاعت و جنگجویی را در سربازان امام میدمید و به آنان توان تازه میبخشید. از شرح زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست. تنها ملاقاتی با معاویه از او به یادگار مانده که همین ملاقات روح شجاعتخواهی، صراحت لهجه، ایمان و اعتقاد راسخ او به امیرالمؤمنین علی(ع) را به خوبی بازگو مینماید.
ابن عبدربه مینویسد: بکاره هلالیه بر معاویه وارد شد درحالیکه پیری شکسته و خمیدهقامت و نابینا و فرتوت و فرسوده بود و به دو خادم که او را از سمت راست و چپ کمک میکردند، تکیه داده بود و عصایی نیز در دست داشت و از کثرت ضعف مرتعش بود. وی به معاویه سلام داد و معاویه سلام او را پاسخ گفت و اجازه جلوس داد. بکاره نشست. در این هنگام مروان بن حکم و عمرو بن عاص و دیگران در مجلس حاضر بودند. همین که چشمشان به بکاره افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریکآمیزی او را به معاویه معرفی کردند: مروان گفت: ای امیر این زن را میشناسی؟ خیر! او کیست؟ این همان زنی است که در جنگ صفین مردم را علیه ما میشورانید و با این اشعار سپاهیان را به جنگ با تو تهییج و تحریک میکرد: && یا زید دونک فاستثر من دارنا سیفا حاما فی التراب دفینا قد کان مذخورا لکل عظیمة فالیوم أبرزه الزمان مصونا && ای زید! شمشیری را که در خانه ما زیر خاک پنهان است بیرون بیاور! این شمشیر برای حوادث بزرگ پنهان شده و امروز باید برای جنگیدن از زیر خاک بیرون آید. سپس عمرو بن عاص گفت: او چنین میخواند: && أتری ابن هند للخلافة مالکا هیهات ذاک و ما أراد بعید مننک نفسک فی الخلاء ضلالة أغراک عمرو للشقا و سعید && آیا میبینی پسر هند هوای خلافت به سرش زده است ولی هرگز چنین چیزی امکان ندارد. هوای نفس تو را به گمراهی کشانده و عمرو و سعید تو را به بدبختی انداختهاند. و فردی دیگر از حضار مجلس به نام سعید بن ابیالعاص نیز اشعار شورانگیزی را که بکاره در جنگ صفین خوانده بود را تکرار کرد: && لقد کنت أمل أن أموت ولا أری فوق المنابر من أمیة خاطبا فالله أخر مدتی فتطاولت حتی رأیت من الزمان عجائبا فی کل یوم لا یزال خطیبهم وسط الجموع لآل أحمد عائبا && آرزو داشتم که بمیرم و از بنیامیه کسی را بالای منبر در حال سخنرانی نبینم. لکن خداوند مرگ مرا به تأخیر انداخت تا مواجه با شگفتیهای روزگار شوم. هر روز خطیب و سخنگویی از بنیامیه در جمع مردم خاندان پیامبر را مورد عیبجویی و شماتت قرار میدهد. پس از خواندن اشعار که همگی در هجو و قدح معاویه بود، سکوت مجلس را فراگرفت. آنگاه بکاره سر خود را بلند کرد و از بدرفتاری عمال معاویه شکایت کرد و گفت: ای معاویه سگانت را به جان من انداختهای که از هر طرف به من پارس کنند، حال آنکه عصایم کوتاه و در اثر پیری کمرم خمیده و بینایی چشمم را از دست دادهام. آری! به خدا قسم آنچه را که میگویند، من گفتهام. در پایان گفت: هرچه میخواهی بکن که زندگی پس از امیرالمؤمنین علی(ع) بیارزش است. معاویه از گفتار او خندید و گفت: ای خاله! این سخنان مانع احسان و کرم و بذل من بر تو نخواهد گردید. اکنون حاجت خود را طلب کن! بکاره با کمال استغنا و مناعت طبع به استمالت او توجهی نکرد و برخاست و مجلس معاویه را ترک کرد[۴].[۵]
جستارهای وابسته
- بنیهلال (قبیله)
منابع
پانویس
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۸۷.
- ↑ عقد الفرید، ج۲، ص۱۰۴؛ اعیان الشیعه، ج۳، ص۵۸۹.
- ↑ ناظمزاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۲، ص۱۴۸۷-۱۴۸۹.
- ↑ العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷؛ اعلام النساء، ج۱، ص۱۳۷؛ أعیان الشیعه، ج۱۴، ص۶۰؛ بلاغات النساء، ص۳۴؛ شاعرات العرب، ص۳۵.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۷۹.