بحث:بکاره هلالیه

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

از زنان سخنور شیعه و از بانوان حماسه‌سرای عرب و از اصحاب مخلص امیرالمؤمنین علی(ع) بود. وی در میان زنان عرب به شجاعت، فصاحت، شعر، نثر و خطابه شهرت داشت. بکاره در جنگ صفین شرکت داشت و خطابه‌های حماسی می‌خواند و با سخنرانی‌های آتشین و اشعار حماسی خود مردم را به مبارزه با معاویه تحریض می‌نمود و با اشعار پرشور خود روح شجاعت و جنگجویی را در سربازان امام می‌دمید و به آنان توان تازه می‌بخشید. از شرح زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست. تنها ملاقاتی با معاویه از او به یادگار مانده که همین ملاقات روح شجاعت‌خواهی، صراحت لهجه، ایمان و اعتقاد راسخ او به امیرالمؤمنین علی(ع) را به خوبی بازگو می‌نماید.

ابن عبدربه می‌نویسد: بکاره هلالیه بر معاویه وارد شد درحالی‌که پیری شکسته و خمیده قامت و نابینا و فرتوت و فرسوده بود و به دو خادم که او را از سمت راست و چپ کمک می‌کردند، تکیه داده بود و عصایی نیز در دست داشت و از کثرت ضعف مرتعش بود. وی به معاویه سلام داد و معاویه سلام او را پاسخ گفت و اجازه جلوس داد. بکاره نشست. در این هنگام مروان بن حکم و عمرو بن عاص و دیگران در مجلس حاضر بودند. همین که چشمشان به بکاره افتاد، او را شناختند و هر کدام به نحو تحریک‌آمیزی او را به معاویه معرفی کردند: مروان گفت: ای امیر این زن را می‌شناسی؟ خیر! او کیست؟ این همان زنی است که در جنگ صفین مردم را علیه ما می‌شورانید و با این اشعار سپاهیان را به جنگ با تو تهییج و تحریک می‌کرد: یا زید دونک فاستثر من دارنا سیفا حاما فی التراب دفینا قد کان مذخورا لکل عظیمة فالیوم أبرزه الزمان مصونا ای زید! شمشیری را که در خانه ما زیر خاک پنهان است بیرون بیاور! این شمشیر برای حوادث بزرگ پنهان شده و امروز باید برای جنگیدن از زیر خاک بیرون آید. سپس عمرو بن عاص گفت: او چنین می‌خواند: أتری ابن هند للخلافة مالکا هیهات ذاک و ما أراد بعید مننک نفسک فی الخلاء ضلالة أغراک عمرو للشقا و سعید آیا می‌بینی پسر هند هوای خلافت به سرش زده است ولی هرگز چنین چیزی امکان ندارد. هوای نفس تو را به گمراهی کشانده و عمرو و سعید تو را به بدبختی انداخته‌اند. و فردی دیگر از حضار مجلس به نام سعید بن ابی‌العاص نیز اشعار شورانگیزی را که بکاره در جنگ صفین خوانده بود را تکرار کرد: لقد کنت أمل أن أموت ولا أری فوق المنابر من أمیة خاطبا فالله أخر مدتی فتطاولت حتی رأیت من الزمان عجائبا فی کل یوم لا یزال خطیبهم وسط الجموع لآل أحمد عائبا آرزو داشتم که بمیرم و از بنی‌امیه کسی را بالای منبر در حال سخنرانی نبینم. لکن خداوند مرگ مرا به تأخیر انداخت تا مواجه با شگفتی‌های روزگار شوم. هر روز خطیب و سخنگویی از بنی‌امیه در جمع مردم خاندان پیامبر را مورد عیب‌جویی و شماتت قرار می‌دهد.

پس از خواندن اشعار که همگی در هجو و قدح معاویه بود، سکوت مجلس را فراگرفت. آنگاه بکاره سر خود را بلند کرد و از بدرفتاری عمال معاویه شکایت کرد و گفت: ای معاویه سگانت را به جان من انداخته‌ای که از هر طرف به من پارس کنند، حال آنکه عصایم کوتاه و در اثر پیری کمرم خمیده و بینایی چشمم را از دست داده‌ام. آری! به خدا قسم آنچه را که می‌گویند، من گفته‌ام. در پایان گفت: هرچه می‌خواهی بکن که زندگی پس از امیرالمؤمنین علی(ع) بی‌ارزش است. معاویه از گفتار او خندید و گفت: ای خاله! این سخنان مانع احسان و کرم و بذل من بر تو نخواهد گردید. اکنون حاجت خود را طلب کن! بکاره با کمال استغنا و مناعت طبع به استمالت او توجهی نکرد و برخاست و مجلس معاویه را ترک کرد[۱].[۲]

پانویس

  1. العقد الفرید، ج۱، ص۳۴۶-۳۴۷؛ اعلام النساء، ج۱، ص۱۳۷؛ أعیان الشیعه، ج۱۴، ص۶۰؛ بلاغات النساء، ص۳۴؛ شاعرات العرب، ص۳۵.
  2. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۱۷۹ ـ ۱۸۱.