آمنه بنت وهب: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = پیامبر خاتم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[آمنه بنت وهب در قرآن]] - [[آمنه بنت وهب در حدیث]] - [[آمنه بنت وهب در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = پیامبر خاتم (پرسش) }} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = پیامبر خاتم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[آمنه بنت وهب در قرآن]] - [[آمنه بنت وهب در حدیث]] - [[آمنه بنت وهب در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط = پیامبر خاتم (پرسش) }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
آمنه دختر وهب، | آمنه دختر وهب، مادر گرامی [[حضرت محمد]] {{صل}}. وی یکی از [[زنان]] بزرگ و باشرافت است که افتخار مادری [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را دارد. | ||
آمنه [[مادر رسول خدا]]{{صل}}، محترمترین بانوی [[قریش]] بود. پدرش [[وهب بن عبدمناف بن زهرة بن کلاب بن مره]] از طایفه [[بنیزهره]] و از [[قبیله]] بزرگ قریش بود. مادرش بره دختر عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بن کلاب از بزرگان طایفه [[بنیعبدالدار]] از شاخه دیگر [[قبیله قریش]] بود<ref>سیرت رسول الله{{صل}}، ج۱، ص۱۱۱-۱۱۲؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۸.</ref>. [[سرپرستی]] او بعد از [[وفات]] پدرش بر عهده عمویش وهیب بن عبدمناف بود و آمنه در [[خانه]] او [[زندگی]] میکرد. | |||
آمنه از اشراف و بزرگان [[مکه]] بود و از بهترین زنان به شمار میرفت<ref>الصحیح من سیرة النبی الاعظم{{صل}}، ج۱، ص۸۱.</ref>. او از زیباترین [[زنان]] قریش و از کاملترین آنان از نظر [[اخلاقی]] بود<ref>بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۵۶.</ref>. [[جمال]] و کمال او در حدی بود که به او «سیده قریش» میگفتند<ref>اثبات الوصیه، ص۱۰۸.</ref> و در حسب و نسب و [[مقام]] از بزرگترین [[بانوان]] قریش به شمار میرفت و گفته شده از زنان قبیله بنیزهره، نیکوتر و خردمندتر از او کسی وجود نداشت<ref>السیرة النبویه ابنهشام، ج۱، ص۱۵۶.</ref>. | |||
او کریمهای از کریمههای [[قوم]] [[عبدالمطلب]] بود و عبدالمطلب او را برای فرزندش عبدالله از عمویش وهیب بن عبدمناف [[خواستگاری]] کرد. عبدالله پنجاه و چهار سال قبل از هجرت، آمنه را به همسری گرفت. عبدالمطلب در همان مجلس هاله دختر وهیب را هم برای خود خواستگاری کرد و او را به همسری گرفت و همسری گرفت و به این ترتیب [[ازدواج]] عبدالمطلب و عبدالله در یک جلسه اتفاق افتاد. هاله برای عبدالمطلب، [[حمزه]] را به [[دنیا]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۴؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۰.</ref>. | |||
چون عبدالله با آمنه ازدواج کرد، بنابر [[سنت]] [[اعراب]] عبدالله سه [[روز]] در خانه عروس اقامت کرد. بنابر نقل [[ابنسعد]]، آمنه روز دوشنبهای بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} باردار شد و تا هنگامی که فرزندش را به دنیا آورد، هیچگونه [[سختی]] و [[ناراحتی]] ندید. آمنه خود گوید: نزدیک زایمان فرشتهای نزد من آمد و گفت: «بگو او را از [[شرّ]] حاسدان در پناه [[خدای یگانه]] بیهمتا قرار میدهم» و او نیز چنین گفت. همچنین [[فرشته]] به او [[الهام]] کرد که نام فرزندش را احمد بگذارد<ref>سیرت رسول الله{{صل}}، ج۱، ص۱۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۸.</ref>. | |||
[[روایت]] شده که در دوران بارداری در [[خواب]] دید که نوری از وی ساطع گشت و نیز روایت کردهاند که در عالم رویا به وی خبر داده شد که فرزند وی [[پیامبر]] [[امت]] خواهد شد. | |||
عبدالله بنا به گفته مشهور پیش از ولادت [[حضرت محمد]]{{صل}}، به قصد [[بازرگانی]] همراه با کاروانی از [[قریش]] که کالای بازرگانی میبردند، به [[شام]] و غزه رفت. در برگشت و هنگامی که به [[مدینه]] رسید، [[بیمار]] شد و نزد داییهای خود از [[خاندان]] بنیعدی بن نجار به مدت یک ماه بیمار و بستری بود. همراهانش به [[مکه]] برگشتند و جریان [[بیماری]] او را به [[عبدالمطلب]] خبر دادند. عبدالمطلب فرزند بزرگ خود حارث را پیش او فرستاد، اما حارث زمانی به مدینه رسید که عبدالله رحلت کرده بود. عبدالله را در [[خانه]] نابغه که مردی از بنینجار بود، [[دفن]] کردند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۸۹؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹.</ref>. بنابر اقوال دیگر، [[وفات]] او اندکی پس از [[ولادت پیامبر اکرم]]{{صل}} رخ داده است که قابل قبول نمیباشد. | |||
ارثی که عبدالله برای [[همسر]] و فرزندش باقی گذاشت، عبارت از کنیزی به نام [[امایمن]]، پنج شتر نر و تعدادی گوسفند بود. | |||
[[رسول خدا]]{{صل}} در [[روز]] دوشنبه دوم، دهم، دوازدهم و یا هفدهم ربیع الاول و پنجاه و سه سال قبل از هجرت متولد شده است. [[اصحاب فیل]] در نیمه [[محرم]] همان سال به مکه آمده بودند و فاصله میان [[میلاد پیامبر اکرم]]{{صل}} و آمدن اصحاب فیل پنجاه و پنج شب بوده است<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۶۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷-۸.</ref>. | |||
[[آمنه]] میگفت: چون فرزندم متولد شد، گویی از من شهابی سر زد که تمام [[زمین]] را روشن ساخت و همراه او پرتوی بود که شرق تا غرب را روشن نمود و نیز گفته شده که این [[نور]] کاخها و بازارهای شام را روشن کرد. او [[پاک]] و [[پاکیزه]] به [[دنیا]] آمد و چون بر [[زمین]] قرار گرفت به دستهای خود تکیه داد. | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[ختنه]] کرده و ناف بریده متولد شد به طوری که این موضوع مایه [[تعجب]] [[عبدالمطلب]] و افزوده شدن [[منزلت]] [[رسول خدا]]{{صل}} در نظر او شد و میگفت: حتماً برای این پسرم [[شأن]] و منزلت خاصی است. | |||
عبدالمطلب خود شخصاً نزد [[آمنه]] رفت و آمنه نیز تمام قضایا را برای او بیان کرد. عبدالمطلب نوزاد را برداشت و با خود وارد [[کعبه]] کرد و مدتی کنار کعبه ایستاد، [[دعا]] کرد و [[شکر خدا]] را بجا آورد<ref>ر.ک: الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۳.</ref>. | |||
[[سرپرستی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به استثنای دوران کوتاهی از شیرخوارگی وی که در نزد قبیلهای از صحرانشینان به سر میبرد، به عهده آمنه و تحت کفالت جدش عبدالمطلب بود. | |||
چون ششساله شد، آمنه او را پیش داییهای آن حضرت به [[مدینه]] برد که از ایشان دیدار و مزار پدرش را [[زیارت]] کند. [[امایمن]] هم برای پرستاری رسول خدا{{صل}} همراه آنان بود و آنها دو شتر داشتند. آمنه با فرزند خود در [[خانه]] نابغه فرود آمد و یک ماه در مدینه بود. پیامبر اکرم{{صل}} برخی از خاطرات این [[سفر]] را به خوبی در خاطر داشت. | |||
هنگام بازگشت چون به [[ابواء]]<ref>ابواء، محلی در راه مکه و مدینه و در سی و هفت کیلومتری جحفه در سرزمین قبایل بنوضمره، ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> رسیدند، آمنه درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. امایمن، [[پیامبر]] را همراه همان دو شتری که رفته بودند، به [[مکه]] آورد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۹۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۴؛ معارف و معاریف، ج۱، ص۳۴۷.</ref>. | |||
امایمن همراه آمنه عهدهدار پرستاری رسول خدا{{صل}} بود و پس از [[مرگ]] آمنه هم این کار را بر عهده داشت<ref>الطبقات الکبری، ج۴، ص۶۱؛ ج۸، ص۲۲۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۹۶؛ المعارف، ص۱۵۰.</ref>. در کنار این دو بانوی [[بزرگوار]]، [[فاطمه دختر اسد]] [[مادر امام علی]]{{ع}} و [[حلیمه سعدیه]] نیز در پرورش [[رسولالله]]{{صل}} سهیم بودند. | |||
[[وفات]] [[آمنه]] چهل و شش سال قبل از هجرت بود او به هنگام وفات سی سال سن داشت<ref>السیرةالنبویه، ابنهشام، ج۱، ص۱۶۹؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۶؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۱۵؛ [[سید جواد موسوی بردکشکی|موسوی بردکشکی، سید جواد]]، [[تولد و کودکی پیامبر (مقاله)|تولد و کودکی پیامبر]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۴۸؛ [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۵.</ref> | |||
آمنه زنی است که شایستگی مادری آن حضرت را داشته است. از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده که چون آمنه [[پیامبر]]{{صل}} را زایید، [[کشور]] فارس و کاخهای [[شام]] بر او نمودار شد. [[فاطمه بنت اسد]] که در کنار آمنه بود و این را از او شنید، به نزد همسر خود [[ابوطالب]] رفت و شادیکنان ماجرا را به وی گفت. ابوطالب گفت: تو از این امر در [[شگفتی]] در صورتی که تو خود نیز پس از چندی به [[وصی]] و [[وزیر]] این مولود باردار میشوی. | |||
[[ابن عباس]] میگوید: [[پیامبر]] پس از درگذشت پدر، با مادرش آمنه میزیست و چون به شش سالگی رسید<ref>تاریخ القویم، ج۱، ص۱۲۶.</ref>، آمنه وی را به دیدار دائیانش بنی عدی بن نجار در مدینه برد. [[ام ایمن]] مربیۀ [[پیغمبر]]{{صل}} نیز همراه آنان بود، یک ماه در مدینه در خانۀ نابغه ماندند و در آن مدت، [[دانشمندان یهود]] که محمد کودک را در آن [[خانه]] میدیدند به دقت در او مینگریستند و میگفتند: در [[آینده]] او پیغمبر این [[امت]] میشود و این [[شهر]] مقر حکومتش میگردد. وقتی پس از یک ماه از مدینه رهسپار مکه شدند، در [[منزل]] «ابواء» آمنه درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد و محمد{{صل}} به [[اتفاق]] ام ایمن به مکه بازگشت. | |||
هنگامی که پیامبر{{صل}} به قصد عمرۀ [[حدیبیه]] از آنجا عبور مینمود، بر سر [[قبر]] مادر رفت و فرمود: [[خداوند]] مرا فرمود که قبر مادرم را [[زیارت]] کنم و حضرت قبر را [[اصلاح]] کرد و بر او گریست و [[مسلمانان]] نیز گریستند<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۶؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۴۴۱؛ کشفالغمه فی معرفةالائمه، ج۱، ص۱۶؛ بحارالانوار، ج۱۰، ص۴۴۱.</ref>. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} میفرماید: [[جبرئیل]] بر پیامبر{{صل}} نازل شد و گفت: «ای محمد [[خداوند تعالی]] بر تو [[سلام]] فرستاد و گفت من [[آتش]] را بر صلب و پشتی که تو را فرود آورد و بطنی که حامل تو بوده و دامنی که تو را [[تربیت]] کرد، [[حرام]] کردم»<ref>{{متن حدیث|يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ إِنِّي قَدْ حَرَّمْتُ النَّارَ عَلَى صُلْبٍ أَنْزَلَكَ وَ بَطْنٍ حَمَلَكَ وَ حَجْرٍ كَفَلَكَ}}، بحار الانوار، ج۱۵، ص۱۰۸، حدیث ۵۲؛ کافی، ج۱، ص۴۴۶. (به نقل از گلواژههای حج و عمره، بصیری، ص۲۷).</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۵.</ref> | |||
== نام و نسب == | == نام و نسب == | ||
مورخان و محدثان ـ بدون [[اختلاف]] ـ نام مادر گرامی [[رسول اکرم]] {{صل}} را فقط «[[آمنه]]» گفتهاند. او دختر [[وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر]] است<ref>المقنعه، ص۴۵۹؛ ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج۱، ص۲۴۹؛ احمد بن محمد بن ابی واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ علی بن برهان الدین حلبی شافعی، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۳۹.</ref>. مادر آمنه، بره، دختر [[عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بن کلاب بن مره]] و مادر بره، [[ام حبیب]] دختر [[اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب]] است<ref>ابنهشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص۶ ٢.</ref>. | مورخان و محدثان ـ بدون [[اختلاف]] ـ نام مادر گرامی [[رسول اکرم]] {{صل}} را فقط «[[آمنه]]» گفتهاند. او دختر [[وهب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مرة بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر]] است<ref>المقنعه، ص۴۵۹؛ ابنکثیر، البدایة والنهایة، ج۱، ص۲۴۹؛ احمد بن محمد بن ابی واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ علی بن برهان الدین حلبی شافعی، السیرة الحلبیة، ج۱، ص۳۹.</ref>. مادر آمنه، بره، دختر [[عبدالعزی بن عثمان بن عبدالدار بن قصی بن کلاب بن مره]] و مادر بره، [[ام حبیب]] دختر [[اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب]] است<ref>ابنهشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۷۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، ص۶ ٢.</ref>. [[حضرت محمد]] {{صل}}، تنها فرزن عبدالله و آمنه است<ref>السیرة الحلبیة، ج۱، ص۵۱.</ref>. | ||
[[حضرت محمد]] {{صل}}، تنها فرزن عبدالله و آمنه است<ref>السیرة الحلبیة، ج۱، ص۵۱.</ref>. | |||
مادر گرامی [[پیامبر]] در سی سالگی [[وفات]] نمود و در «[[ابواء]]» [[دفن]] گردید<ref>تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الاسناد، ص۲۷.</ref>. تنها فرزند وهب و بِره، آمنه است و بین مورخان معروف است که پیامبر دایی و خاله نداشت<ref>اعلام الوری، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۳۵، ص۱۰۸.</ref>. | |||
در آن [[روزگار]] که وجود دختر برای [[اعراب]] مایه ننگ و [[شرمساری]] بود و [[دختران]] را زنده به [[گور]] میکردند، آمنه در میان [[قبیله]] و [[خانواده]] خود از [[احترام]] خاصی برخوردار بود<ref>البدایة والنهایة، ج۱، ص۲۴۹.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]] ص ۲۱.</ref> | |||
در آن [[روزگار]] که وجود دختر برای [[اعراب]] مایه | |||
== عظمت آمنه در [[کتابهای آسمانی]] == | == عظمت آمنه در [[کتابهای آسمانی]] == | ||
در برخی | در برخی منابع روایی آمده است: کعب<ref>کعب بن ماتع، کنیهاش ابو اسحاق، اهل یمن و از بزرگان علمای اهل کتاب بود و اسلام را در زمان ابوبکر پذیرفت و در دوره حکومت عمر، به مدینه رفت. الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۶.</ref> نزد [[معاویه]] بود که به او گفتم: شما [[میلاد پیامبر]] خاتم را در کتابهای خود چگونه یافتید و برای خاندانش چه فضیلتی یافتهاید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند. گویا [[خدا]] به زبان معاویه انداخت که بگوید ای ابواسحاق! هر چه میدانی بگو. خدا رحمتت کند! کعب گفت: من ۷۲ [[کتاب آسمانی]] و همه صحف [[دانیال]] را خواندهام. در همه آنها، مولود عترتش ذکر شده و نامش معروف است. [[فرشتگان]] هنگام تولد هیچ [[پیامبری]] نازل نشدند؛ جز [[عیسی]] {{ع}} و احمد {{صل}}. برای هیچ [[آدمی]] پردهای بهشتی نکشیدند؛ جز [[مریم]] و [[آمنه]]. [[فرشته]] بر هیچ [[زن]] حاملهای گمارده نشد؛ جز مادر [[مسیح]] {{ع}} و احمد {{صل}}. یک نشانه حمل آمنه این بود که در شب حمل او، منادی در هفت آسمان ندا کرد: مژده باد! که امشب نطفه محمد بسته شد. در [[زمین]] نیز چنین ندا کرد. این آواز را در شب ولادتش از [[کعبه]] شنیدند: ای [[خاندان]] [[قریش]]! [[بشیر]] و نذیر برای شما آمد که [[عزت]] ابد و سود بزرگ با اوست و او [[خاتم پیامبران]] است. در کتابهای ما آمده است که بعد از او، خاندانش [[بهترین]] [[انسانها]] هستند و همیشه [[مردم]] تا زمانی از [[عذاب]] در امانند که فردی از عترتش در زمین باقی است<ref>شیخ صدوق، امالی، ص۶۰۱؛ مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۳۴۰.</ref>.<ref>[[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|مادران چهارده معصوم]] ص ۲۲.</ref> | ||
کعب<ref>کعب بن ماتع، کنیهاش ابو اسحاق، اهل یمن و از بزرگان علمای اهل کتاب بود و اسلام را در زمان ابوبکر پذیرفت و در دوره حکومت عمر، به مدینه رفت. الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۵۶.</ref> نزد [[معاویه]] بود که به او گفتم: شما [[میلاد پیامبر]] خاتم را در کتابهای خود چگونه یافتید و برای خاندانش چه فضیلتی یافتهاید؟ کعب رو به معاویه کرد تا نظر او را بداند. گویا [[خدا]] به زبان معاویه انداخت که بگوید ای | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۲: | خط ۵۹: | ||
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[سید جواد موسوی بردکشکی|موسوی بردکشکی، سید جواد]]، [[تولد و کودکی پیامبر (مقاله)|'''تولد و کودکی پیامبر''']]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]] | # [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[سید جواد موسوی بردکشکی|موسوی بردکشکی، سید جواد]]، [[تولد و کودکی پیامبر (مقاله)|'''تولد و کودکی پیامبر''']]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]] | ||
# [[پرونده:IM009705.jpg|22px]] [[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|'''مادران چهارده معصوم''']] | # [[پرونده:IM009705.jpg|22px]] [[حیدر مظفری ورسی|مظفری ورسی، حیدر]]، [[مادران چهارده معصوم (کتاب)|'''مادران چهارده معصوم''']] | ||
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] | |||
# [[پرونده:IM011013.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||