اویس قرنی در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'یاران با وفای امیرالمؤمنین ' به 'یاران باوفای امیرالمؤمنین ')
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۵: خط ۲۵:
| آثار =  
| آثار =  
}}
}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = اویس قرنی| عنوان مدخل  = اویس قرنی| مداخل مرتبط = [[اویس قرنی در حدیث]] - [[اویس قرنی در تراجم و رجال]] - [[اویس قرنی در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
| موضوع مرتبط = اویس قرنی
| عنوان مدخل  = [[اویس قرنی]]
| مداخل مرتبط = [[اویس قرنی در رجال و تراجم]] - [[اویس قرنی در تاریخ اسلامی]] - [[اویس قرنی در حدیث]]
| پرسش مرتبط  =  
}}


[[اویس بن عامر مرادی]]، از [[طایفه]] قرن، و از [[قبیله]] [[یمانی]] بنی مراد بود<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. [[پدر]] او مردی والامقام بود و خود او در [[زهد]] و [[تقوا]] و [[طاعت]] و [[عبادت]] [[مقام]] والایی داشت و سیّد التابعین بود<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۵۰۰.</ref>. او از زهّاد هشتگانه، بلکه [[برترین]] آنها<ref> رجال الکشی، کشی، ص۹۸-۹۷.</ref> و از [[اصحاب]] و حواریان [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است<ref> رجال الکشی، کشی، ص۹.</ref>.
[[اویس بن عامر مرادی]]، از [[طایفه]] قرن، و از [[قبیله]] [[یمانی]] بنی مراد بود<ref>اسد الغابة، ابن اثیر، ج۱، ص۱۷۹.</ref>. [[پدر]] او مردی والامقام بود و خود او در [[زهد]] و [[تقوا]] و [[طاعت]] و [[عبادت]] [[مقام]] والایی داشت و سیّد التابعین بود<ref>الفتوح، ابن اعثم (ترجمه: مستوفی هروی)، ص۵۰۰.</ref>. او از زهّاد هشتگانه، بلکه [[برترین]] آنها<ref> رجال الکشی، کشی، ص۹۸-۹۷.</ref> و از [[اصحاب]] و حواریان [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است<ref> رجال الکشی، کشی، ص۹.</ref>.
خط ۶۸: خط ۶۳:
در یکی از روزها [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} به [[اصحاب]] خود فرمود: "بشارت بر شما که در میان امتم، شخصیتی به نام [[اویس قرنی]] است که در [[روز قیامت]] جمعیتی برابر با [[قبایل]] بزرگ [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] می‌کند". سپس خطاب به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]، اگر روزی موفق به [[دیدار]] او شدی، [[سلام]] مرا به او برسان".
در یکی از روزها [[رسول گرامی اسلام]] {{صل}} به [[اصحاب]] خود فرمود: "بشارت بر شما که در میان امتم، شخصیتی به نام [[اویس قرنی]] است که در [[روز قیامت]] جمعیتی برابر با [[قبایل]] بزرگ [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] می‌کند". سپس خطاب به [[عمر]] فرمود: "ای [[عمر]]، اگر روزی موفق به [[دیدار]] او شدی، [[سلام]] مرا به او برسان".


لذا [[عمر]] همواره مترصد بود او را بیابد و [[پیام]] [[رسول خدا]] را به او رساند، تا این که در مراسم حجی از همراهان خود سراغ او را گرفت ولی کسی نتوانست اویس را معرفی کند، بلکه برخی از [[یاران]] به [[عمر]] گفتند: از [[شأن]] شما دور است که دنبال شخصی مثل اویس بگردی؟ پرسید: مگر او چگونه است؟ گفتند: او متهم است به [[نادانی]] با بچه‌ها [[بازی]] می‌کند. اما [[عمر]] [[دست]] برنداشت گفت: باشد، این برای من [[دوست]] داشتنی‌تر است. بالاخره [[عمر]] موفق شد اویس را [[ملاقات]] کند، وقتی او را دید و گفت: [[رسول خدا]] [[سلام]] تو را رسانده و فرموده که تو مثل [[قبیله]] [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] می‌کنی، اویس به محض شنیدن [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} از زبان [[عمر]] بر [[زمین]] افتاد و در مقابل [[خداوند]] [[سجده]] کرد، و سجده‌اش بسیار طول کشید و در آن هنگام، لحظه‌ای [[اشک]] چشمانش بند نیامد، ناظران از دیدن این صحنه شگفت‌زده شدند و [[گمان]] کردند که وی مرده است، لذا او را تکان دادند و صدا زدند و گفتند: ای اویس، ای اویس! این [[خلیفه]] "[[عمر بن خطاب]]" است که بالای سرت [[ایستاده]] و نگران حالت است.
لذا [[عمر]] همواره مترصد بود او را بیابد و [[پیام]] [[رسول خدا]] را به او رساند، تا این که در مراسم حجی از همراهان خود سراغ او را گرفت ولی کسی نتوانست اویس را معرفی کند، بلکه برخی از [[یاران]] به [[عمر]] گفتند: از [[شأن]] شما دور است که دنبال شخصی مثل اویس بگردی؟ پرسید: مگر او چگونه است؟ گفتند: او متهم است به [[نادانی]] با بچه‌ها [[بازی]] می‌کند. اما [[عمر]] دست برنداشت گفت: باشد، این برای من [[دوست]] داشتنی‌تر است. بالاخره [[عمر]] موفق شد اویس را [[ملاقات]] کند، وقتی او را دید و گفت: [[رسول خدا]] [[سلام]] تو را رسانده و فرموده که تو مثل [[قبیله]] [[ربیعه]] و [[مضر]] را [[شفاعت]] می‌کنی، اویس به محض شنیدن [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} از زبان [[عمر]] بر [[زمین]] افتاد و در مقابل [[خداوند]] [[سجده]] کرد، و سجده‌اش بسیار طول کشید و در آن هنگام، لحظه‌ای [[اشک]] چشمانش بند نیامد، ناظران از دیدن این صحنه شگفت‌زده شدند و [[گمان]] کردند که وی مرده است، لذا او را تکان دادند و صدا زدند و گفتند: ای اویس، ای اویس! این [[خلیفه]] "[[عمر بن خطاب]]" است که بالای سرت [[ایستاده]] و نگران حالت است.


اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]] {{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو می‌خواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ می‌گرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بی‌حسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس می‌کردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی.
اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای [[خلیفه]]، آیا به [[راستی]] من شفیع چنین جمعیتی از [[امت]] [[رسول خدا]] {{صل}} خواهم بود؟ [[عمر]] گفت: آری، ای اویس، حال من هم از تو می‌خواهم که مرا نیز [[شفاعت]] کنی؟ تا آن روز کسی به [[شخصیت]] اویس [[آگاهی]] نداشت و او را به هیچ می‌گرفتند، اما این [[ملاقات]] و [[پیام]] [[رسول خدا]] {{صل}} باعث شد که [[راز]] اویس فاش شود، و [[معنویت]] بی‌حسابش بر همگان آشکار گردد لذا همه [[مردم]] به سراغ او رفتند و به قصد [[تبرک]]، [[بدن]] او را لمس می‌کردند. اویس از این وضعیت به شدت محزون شد و به [[عمر]] گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]، [[راز]] مرا افشا کردی و باعث هلاکتم شدی.
خط ۷۸: خط ۷۳:


[[علی]] {{ع}} قبل از رسیدن اویس، زمانی که در [[ذی قار]] برای اخذ [[بیعت]] از سربازانش نشسته، و [[منتظر]] پیوستن [[قبایل]] و عشایر مناطق مججاور بودند فرمودند: به زودی از جانب [[کوفه]] یک هزار نفر<ref>در رجال کشی این حدیث را اصبغ بن نباته نقل می‌کند و عدد و رقمی که امیرالمؤمنین {{ع}} فرمود، در آن وز با حضرت بیعت می‌کنند «یک‌صد» نقر است که نود و نه نفر بیعت کردند و اویس در حالی که لباس پشمی به تن داشت و دو شمشیر حمایل کرده بود، بعدا و تا پای جان بیعت کرد.</ref> به ما ملحق خواهد شد، نه یک نفر کمتر و نه بیشتر و با من بر سر [[جان]] [[بیعت]] خواهند کرد<ref>{{متن حدیث|يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ اَلْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لاَ يَزِيدُونَ رَجُلاً وَ لاَ يَنْقُصُونَ رَجُلاً يُبَايِعُونِّي عَلَى اَلْمَوْتِ }}</ref>
[[علی]] {{ع}} قبل از رسیدن اویس، زمانی که در [[ذی قار]] برای اخذ [[بیعت]] از سربازانش نشسته، و [[منتظر]] پیوستن [[قبایل]] و عشایر مناطق مججاور بودند فرمودند: به زودی از جانب [[کوفه]] یک هزار نفر<ref>در رجال کشی این حدیث را اصبغ بن نباته نقل می‌کند و عدد و رقمی که امیرالمؤمنین {{ع}} فرمود، در آن وز با حضرت بیعت می‌کنند «یک‌صد» نقر است که نود و نه نفر بیعت کردند و اویس در حالی که لباس پشمی به تن داشت و دو شمشیر حمایل کرده بود، بعدا و تا پای جان بیعت کرد.</ref> به ما ملحق خواهد شد، نه یک نفر کمتر و نه بیشتر و با من بر سر [[جان]] [[بیعت]] خواهند کرد<ref>{{متن حدیث|يَأْتِيكُمْ مِنْ قِبَلِ اَلْكُوفَةِ أَلْفُ رَجُلٍ لاَ يَزِيدُونَ رَجُلاً وَ لاَ يَنْقُصُونَ رَجُلاً يُبَايِعُونِّي عَلَى اَلْمَوْتِ }}</ref>
*
 
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]] {{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
[[ابن عباس]] می‌گوید من از [[قاطع]] بودن [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در تصریح به این رقم، پریشان شدم که نکند از گفته [[امام]] {{ع}}، عدد افراد کمتر و یا بیشتر شود تا در این شرایط حساس ما را با مشکل مواجه کند اما نتیجه خوفناک شمارش نهصد و نود و نه نفر تازه وارد بود و دیگر امیدی به تکمیل عدد نبود، زیرا همه گروه‌ها رسیده بودند و کسی هم از کاروان‌ها عقب نمانده بود، به همین [[دلیل]] [[اضطراب]] شدت یافت و با خود گفتم: {{متن قرآن|إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ}} ناگهان متوجه شدم شخصی از آن طرف اردوگاه به سمت ما درحرکت است، وقتی نزدیک شد، دیدم مردی است پیاده که قبای پشمی بر تن دارد و [[شمشیر]] و سپر و دیگر ادوات [[جنگی]] را با خود حمل می‌کند. وی به محض ورود به ارودگاه، [[خدمت]] [[حضرت]] شرفیاب شد و عرض کرد: [[یا علی]]، دستت را بازکن، تا با تو [[بیعت]] کنم.
* [[امام]] {{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] می‌کنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] می‌کنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]].
 
[[امام]] {{ع}} پریسد: "بر سر چه امری با من [[بیعت]] می‌کنی؟" عرض کرد: با تو [[بیعت]] می‌کنم که کلامت را گوش کنم و فرمانت را گردن نهم و در رکاب تو آن [[قدر]] بجنگم که با شما به [[پیروزی]] برسید و با من به [[شهادت]].


[[ابن عباس]] می‌گوید: سپس [[حضرت علی]] {{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]] {{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]] {{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] می‌گوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک ‌هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر. ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>.
[[ابن عباس]] می‌گوید: سپس [[حضرت علی]] {{ع}} از اسم و نشان او سؤال کرد، گفت: من اویسم. [[امام]] پرسید: "آیا تو [[اویس قرنی]] هستی؟ گفت: آری. [[امام]] {{ع}} فرمود: [[الله اکبر]]! حبیبم [[رسول خدا]] {{صل}} به من خبر داد که مردی از امتش به نام [[اویس قرنی]] را [[ملاقات]] خواهم کرد و این مرد جزو [[حزب خدا]] و [[رسول]] اوست و [[مرگ]] او [[شهادت در راه خدا]] خواهد بود، و در [[شفاعت]] او در [[روز قیامت]] مثل [[قبایل]] [[ربیعه]] و [[مضر]] داخل خواهند شد<ref>{{متن حدیث|الله أکبر، أخبرنی حبیبی رسول الله: أتی أدرک رجلا من أتته یقال له: أویس القرنی، یکون من حزب الله و رسوله، یموت علی الشهادة، یدخل فی شفاعته مثل ربیعة و مضر}}</ref> [[ابن عباس]] می‌گوید: با آمدن اویس مسرور و خوشحال شدم و از [[پریشانی]] - کسری تعداد یک ‌هزار نفر - بیرون آمدم<ref>ارشد مفید، ج۱، ص۳۱۵ و ر. ک: رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۶.</ref>.


آری، وی همان‌گونه که با [[امام]] و پیشوای خود [[بیعت]] کرده بود، در رکاب آن [[حضرت]] در [[جنگ جمل]] [[شمشیر]] زد و تا [[پیروزی]] آن [[حضرت]] [[دست]] از [[نبرد]] بر نداشت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۱.</ref>.
آری، وی همان‌گونه که با [[امام]] و پیشوای خود [[بیعت]] کرده بود، در رکاب آن [[حضرت]] در [[جنگ جمل]] [[شمشیر]] زد و تا [[پیروزی]] آن [[حضرت]] دست از [[نبرد]] بر نداشت<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۱۹-۲۲۱.</ref>.


== [[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]] ==
== [[شهادت]] اویس در [[جنگ صفین]] ==
مؤرخین [[روایت]] کرده‌اند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]] {{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آن‌گاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]] {{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>.
مؤرخین [[روایت]] کرده‌اند که در یکی از روزهای [[نبرد صفین]]، مردی از میان [[سپاهیان]] [[شام]] پیش آمد و خطاب به [[لشکریان]] [[امام علی]] {{ع}} فریاد زد: آیا [[اویس قرنی]] در میان شماست؟ گفتیم: آری، وی در میان ماست، با او چه کار داری؟ گفت: من از [[رسول خدا]] {{صل}} شنیدم که فرمود: "[[اویس قرنی]] [[بهترین]] و [[برترین]] [[تابعین]] [[امت]] من است". آن‌گاه مرد شامی پس از [[نقل]] این [[حدیث]]، مرکب خود را به سوی [[ارتش]] [[امام]] {{ع}} سوق داد و به جمع آنان پیوست و از [[سپاه معاویه]] خارج شد<ref>حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۷۷؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص۴۵۵ و رجال کشی، ص۹۸، ش۱۵۵.</ref>.


[[ابن‌شهرآشوب]] در این باره چنین می‌نویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]] {{ع}} [[شمشیر]] می‌زد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشنده‌ای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفته‌اش [[نماز]] خواند و او را با [[دست]] [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به سال ۳۷ [[هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر. ک: مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر. ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>
[[ابن‌شهرآشوب]] در این باره چنین می‌نویسد: [[اویس قرنی]] در [[جنگ صفین]] در میان پیاده [[نظام]] [[سپاه امام]] {{ع}} [[شمشیر]] می‌زد، وی در حالی به [[فیض]] [[شهادت]] نایل شد که ضربات کشنده‌ای بر [[بدن]] لاغرش وارد شده بود. [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} پس از [[شهادت]] وی، خود بر [[پیکر مطهر]] و به [[خون]] خفته‌اش [[نماز]] خواند و او را با دست [[مبارک]] خود [[دفن]] کرد، و پس از [[شهادت]] [[اویس قرنی]]، [[عمار یاسر]] به میدان [[کارزار]] صفین قدم گذاشت و با [[سپاهیان]] [[شام]] [[جنگ]] [[سختی]] کرد و سرانجام او نیز به [[سال ۳۷ هجری]] در همین [[نبرد]] به [[شهادت]] رسید<ref>ر. ک: مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۳، ص۱۷۷؛ ر. ک: وقعة صفین، ص۳۲۴ و شرح ابن ابی الحدید، ج۸، ص۹.</ref><ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>


== اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲==
== اویس قرنی در دایره المعارف صحابه پیامبر ج۲==
خط ۱۸۲: خط ۱۷۸:
[[اویس قرنی]] می‌گفت: "چنان [[خداوند]] را در [[زمین]] عبادت می‌کنم که [[ملائکه]] او را در [[آسمان]] عبادت می‌کنند". ابو مکیس گوید: "از زنی در [[مسجد]] اویس قرنی شنیدم که می‌گفت: اویس و [[اصحاب]] او در این مسجد جمع می‌شدند و [[نماز]] می‌خواندند و [[قرآن]] قرائت می‌کردند تا این که در [[جنگ صفین]] [[شهید]] شد"<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۶۱.</ref>.
[[اویس قرنی]] می‌گفت: "چنان [[خداوند]] را در [[زمین]] عبادت می‌کنم که [[ملائکه]] او را در [[آسمان]] عبادت می‌کنند". ابو مکیس گوید: "از زنی در [[مسجد]] اویس قرنی شنیدم که می‌گفت: اویس و [[اصحاب]] او در این مسجد جمع می‌شدند و [[نماز]] می‌خواندند و [[قرآن]] قرائت می‌کردند تا این که در [[جنگ صفین]] [[شهید]] شد"<ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۳۶۱.</ref>.


[[ربیع بن خثیم]] می‌گوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] می‌کنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، [[دست]] به [[دعا]] برداشت تا وقت [[نماز عصر]]، پس نماز دوم را هم خواند و دست به دعا گرفت تا این که نماز [[مغرب]] را خواند. گفتم شاید بعد از مغرب [[افطار]] کند ولی او نماز عشاء را خواند، با خود گفتم شاید بعد از نماز عشاء افطار کند، اما او افطار نکرد.
[[ربیع بن خثیم]] می‌گوید: "در [[کوفه]] بودم و تمام [[همت]] من آن بود که اویس قرنی را ببینم، تا این که او را در کنار آب در حال [[خواندن نماز]] دیدم، گفتم [[صبر]] می‌کنم تا نمازش را بخواند، همین که [[نماز ظهر]] را خواند، دست به [[دعا]] برداشت تا وقت [[نماز عصر]]، پس نماز دوم را هم خواند و دست به دعا گرفت تا این که نماز [[مغرب]] را خواند. گفتم شاید بعد از مغرب [[افطار]] کند ولی او نماز عشاء را خواند، با خود گفتم شاید بعد از نماز عشاء افطار کند، اما او افطار نکرد.


سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] می‌برم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت می‌کند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]] {{صل}} با این که او را ندیده، به گونه‌ای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref>
سپس مشغول [[نمازهای مستحبی]] شد؛ گاهی در رکوع و گاهی در سجود بود تا شب به پایان رسید. پس از [[نماز صبح]] مشغول [[دعا]] شد تا [[آفتاب]] دمید، در این هنگام ساعتی به استراحت پرداخت و وقتی از [[خواب]] برخاست؛ گفت: " خدایا از چشم پر خواب و شکمی که [[سیر]] نشود، به تو [[پناه]] می‌برم. " با خود گفتم آنچه دیدم مرا کفایت می‌کند و بازگشتم<ref>تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. شخصی از [[مادر]] [[اویس قرنی]] پرسید: فرزندت از کجا به این [[مقام]] رسید که [[پیامبر]] {{صل}} با این که او را ندیده، به گونه‌ای او را ستوده که هیچ یک از [[اصحاب]] را آن گونه نستوده است؟ او گفت: "از هنگام [[بلوغ]] گوشه نشین شد و همواره در حال [[تفکر]] و [[عبرت]] گرفتن بود"<ref>الارشاد، شیخ مفید، ج۱، ص۱۰۰.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۹۸-۹۹.</ref>
خط ۲۴۱: خط ۲۳۷:
[[اویس]] مانند [[کمیل]] و [[مالک اشتر]] و [[حارث]] هَمدانی و بسیاری دیگر از [[اصحاب امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[مردم یمن]] بود. در [[زمان]] [[خلافت]] آن [[حضرت]] در [[کوفه]] می‌زیست و ملازم آن وجود [[مقدس]] بود. او مردی عالم، [[سخنور]] و [[زاهد]] بود و مشهورترین فرد از «زهاد ثمانیه» یعنی هشت زاهد نامدار [[اسلام]] است. اویس در [[جنگ صفین]] در رکاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید. در [[جنگ جمل]] صد تن از [[یاران خاص]] حضرت با او [[بیعت]] کردند که تا پای [[جان]] در رکاب آن حضرت خواهند بود و اویس آخرین آنها بود<ref>۱۵. تحفة الأحباب، ص۲۶؛ تأسیس الشیعه، ص۳۵۷. مرقد اویس قرنی و عمار یاسر، که هر دو در جنگ صفین به شهادت رسیدند، به امر امام خمینی در سوریه بازسازی شده و امروز زیارتگاه شیعیان است. متأسفانه با ظهور جریان‌های جنایتکار تکفیری در عالم تسنن مرقد مطهر این دو شخصیت برجسته اسلام توسط گروه وحشی و خونخوار داعش منفجر و تخریب شده است.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۴۷۸.</ref>
[[اویس]] مانند [[کمیل]] و [[مالک اشتر]] و [[حارث]] هَمدانی و بسیاری دیگر از [[اصحاب امیرالمؤمنین]]{{ع}} از [[مردم یمن]] بود. در [[زمان]] [[خلافت]] آن [[حضرت]] در [[کوفه]] می‌زیست و ملازم آن وجود [[مقدس]] بود. او مردی عالم، [[سخنور]] و [[زاهد]] بود و مشهورترین فرد از «زهاد ثمانیه» یعنی هشت زاهد نامدار [[اسلام]] است. اویس در [[جنگ صفین]] در رکاب [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید. در [[جنگ جمل]] صد تن از [[یاران خاص]] حضرت با او [[بیعت]] کردند که تا پای [[جان]] در رکاب آن حضرت خواهند بود و اویس آخرین آنها بود<ref>۱۵. تحفة الأحباب، ص۲۶؛ تأسیس الشیعه، ص۳۵۷. مرقد اویس قرنی و عمار یاسر، که هر دو در جنگ صفین به شهادت رسیدند، به امر امام خمینی در سوریه بازسازی شده و امروز زیارتگاه شیعیان است. متأسفانه با ظهور جریان‌های جنایتکار تکفیری در عالم تسنن مرقد مطهر این دو شخصیت برجسته اسلام توسط گروه وحشی و خونخوار داعش منفجر و تخریب شده است.</ref>.<ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص ۴۷۸.</ref>


== اویس قرنی در سیمای کاگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ==
اویس قرنی از بزرگان [[تابعان]] است. [[رسول خدا]]{{صل}} [[اشتیاق]] دیدار وی را داشت و در بارهاش به دیگران توصیه کرد. او از [[یاران مخلص امیرالمؤمنین]] هم بود که همراه حضرت در [[صفین]] در جمع پیادگان به [[شهادت]] رسید. در [[نسب]] وی نوشته‌اند: [[اویس بن عمرو بن جزء بن مالک بن عمرو بن سعد بن عصوان بن قرن]]. که به او اویس قرنی می‌گفتند و از تابعان است<ref>ابن کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ص۳۳۴.</ref>. در [[زمان پیامبر]] بود و [[ایمان]] آورد ولی حضرت را ندید<ref>زرکلی، الأعلام، ج۲، ص۳۲.</ref>. اویس مردی [[زاهد]]، [[سید]] و آقای تابعان و دارای کنیۀ «ابوعمرو»<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۵۵.</ref> یا «ابوعامر» بود<ref>طوسی، الأمالی، ص۶۴۱؛ بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۷.</ref>. برخی نوشته‌اند: از [[یاران علی]]{{ع}} و از تابعان، اویس بن انیس قرنی است که مانند قبیلۀ [[ربیعه]] و [[مضر]] [[شفاعت]] می‌کند<ref>الإختصاص، ص۷.</ref>.
[[ابن کلبی]] گفته: اویس [[روز]] [[جنگ صفین]] در رکاب علی به شهادت رسید<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۵۶؛ أسدالغابه، چ دارالفکر، ج۱، ص۱۸۰.</ref>.
[[عبدالرحمان بن ابی لیلی]] که خود در صفین حضور داشت گفته: حضور اویس در صفین با علی بود<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۵۶.</ref>. در [[وقعة صفین]] نیز نقل کرده: اویس قرنی در جمع یاران علی{{ع}} آسیب دید<ref>وقعة صفین، ص۳۲۴.</ref>؛ که حکایت از شهادت وی دارد. شهادتش را در صفین بسیاری نقل کرده‌اند. درنتیجه قول‌های دیگر دربارۀ [[زمان]] درگذشت او مردود است. [[ابن حبان]] می‌نویسد: [[اویس بن عامر قرنی]] قرن از [[قبیلۀ مراد]] است ساکن [[کوفه]] و مردی زاهد و [[عابد]] بود که از [[عمر]] نقل می‌کند. دربارۀ مرگش [[اختلاف]] است؛ برخی گفته‌اند: وی در صفین همراه علی{{ع}} در جمع پیادگان کشته شد. سپس اقوال دیگر را آورده است<ref>ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۵۲.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 231 - 232.</ref>
==موقعیت اویس نزد [[رسول خدا]]{{صل}} و در [[قیامت]]==
[[روایات]] فراوان [[نبوی]] دربارۀ اویس قرنی در کتاب‌های [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، موقعیت والای این رادمرد زاهد را نشان می‌دهد. در منابع معتبر [[اهل سنت]]، [[رسول خدا]]{{صل}} [[اویس]] را بهترین [[تابعان]] معرفی کرده که به آنها اشاره خواهد شد. ایشان چنان موقعیت والایی داشت که رسول خدا در [[شوق دیدار]] وی می‌فرمود: رایحه‌های [[بهشتی]] از [[قرن]] می‌وزد. چقدر [[اشتیاق]] دیدار تو را دارم، ای [[اویس قرنی]]! [[آگاه]] باشید هرکس او را دید، [[سلام]] مرا به او برساند.<ref>{{متن حدیث| تَفُوحُ رَوَائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قَبْلَ قَرَنَ الشَّمْسُ وَا شَوْقَاهْ إِلَيْكَ يَا أُوَيْسٍ الْقَرَنِيِّ أَلَا مِنْ لَقِيَهُ فليقرئه عَنِّي السَّلَامُ}}</ref>
گفته شد: ای رسول خدا{{صل}}! اویس قرنی کیست؟ فرمود: اگر غایب باشد، او را از دست ندهند و اگر آشکار شود، به او بی‌توجه نباشند. در شفاعتش برای ورود به [[بهشت]] مانند قبیلۀ [[ربیعه]] و [[مضر]] وارد شود. به من [[ایمان]] بیاورد ولی مرا نبیند و در برابر خلیفۀ من [[امیرالمؤمنین]] در [[صفین]] کشته شود.<ref>{{متن حدیث|إِنْ غَابَ لَمْ يتفقدوه وَ إِنْ ظَهَرَ لَمْ يكترثوا لَهُ يَدْخُلُ فِي شَفَاعَتَهُ إِلَى الْجَنَّةِ مِثْلَ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ آمَنَ بِي وَ مَا رَآنِي وَ يُقْتَلُ بَيْنَ يَدَيِ خَلِيفَتِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي صِفِّينَ}}ابن شاذان قمی، الروضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب{{ع}}، ص۴۸؛ بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۵۵؛ شیخ عباس قمی، سفینة البحار، آستان قدس، ج۱، ص۱۳۷.</ref>
در کتاب‌های فراوانی، سخنانی از [[پیامبر]] دربارۀ [[شفاعت]] اویس قرنی آمده است<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۳۲؛ صحاری، الأنساب، ج۱، ص۳۳۵؛ حاکم المستدرک، چ دارالمعرفه، ج۳، ص۴۰۵.</ref>. امیرالمؤمنین بیان کرد: از رسول خدا{{صل}} شنیدم که: او به [[شهادت]] می‌رسد و مانند قبیلۀ ربیعه و مضر را شفاعت می‌کند<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۱۶؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۰۰؛ طبرسی، إعلام الوری، (یک جلدی)، ص۱۷۰؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۰۰: {{متن حدیث|يَمُوتُ عَلَى الشَّهَادَةِ يَدْخُلُ فِي شَفَاعَتِهِ مِثْلُ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ}}.</ref>.
رسول خدا{{صل}} روزی به [[اصحاب]] خود فرمود: [[بشارت]] باد شما را به مردی از امتم که به او اویس قرنی گفته می‌شود، به [[درستی]] که او مانند ربیعه و مضر شفاعت می‌کند. سپس به [[عمر]] فرمود: ای [[عمر]]! اگر او را [[درک]] کردی [[سلام]] مرا به او برسان<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۹۹؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۸۹؛ بحارالانوار، ج۴۲، ص۱۵۶: {{متن حدیث|أَبْشِرُوا بِرَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي يُقَالُ لَهُ أُوَيْسٌ الْقَرَنِيُّ فَإِنَّهُ يَشْفَعُ بِمِثْلِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ ثُمَّ قَالَ لِعُمَرَ يَا عُمَرُ إِنْ أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ}}.</ref>. قبیلۀ [[ربیعه]] و [[مضر]] از بزرگ‌ترین [[قبایل عرب]] بودند.
در منابع [[عامه]]، دربارۀ [[شفاعت]] [[اویس قرنی]] چنین آمده که [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: با شفاعت مردی از [[امت]] من، بیش از [[قبیله]] ربیعه و مضر وارد [[بهشت]] می‌شوند.<ref>{{متن حدیث| يُدْخِلُ بشافة رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي الْجَنَّةِ أَكْثَرَ مِنْ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ }}؛ ابن أبی شیبه، المصنف، تحقیق سعید لحام، ج۷، ص۵۳۹ و چاپ دیگر ج۶، ص۳۹۷؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۵۴؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۴، ص۵؛ سیوطی، جامع الاحادیث، ج۱۳، ص۴۵۰.</ref>
همین خبر با سندی دیگر، متفاوت نقل شده است<ref>کنزالعمال، ج۱۲ ص۷۶: {{عربی|یدخل الجنة بشفاعة رجل من أمتی یقال له: أویس، فئام من الناس}}.</ref>. در [[نقلی]] هم آمده: بیشتر از [[بنی تمیم]] [[شفاعت]] می‌کند. [[ذهبی]] این خبر را صحیح دانسته است<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، و تلخیص المستدرک، چ دارالمعرفه، ج۳، ص۴۰۸.</ref>.[[دعبل]] هم در سروده‌اش به شفاعت [[اویس]] اشاره کرده است<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۹۹: {{عربی|أویس ذو الشفاعة کان منا}}.</ref>.
[[پیامبر]] فرمود: «[[دوست]] من از این امت، اویس قرنی است»<ref>{{متن حدیث|خَليلي مِن هذهِ الامّةِ اويسُ القَرَنِي}}؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج۶، ص۲۰۵و چ دار صادر، ج۶، ص۱۶۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ص۴۴۲؛ علی احمدی میانجی، مکاتیب الأئمه{{عم}}، ج۱، ص۱۳۸.</ref>
در [[صحیح مسلم]] از [[عمر بن خطاب]] نقل کرده که رسول خدا{{صل}} فرمود: از امدادهای [[اهل یمن]] برای کمک تو [[اویس بن عامر]]، مردی از مراد که از قبیلۀ [[قرن]] است، می‌آید. او دارای برصی (پیسی) است که از آن بهبود می‌یابد به جز مقدار درهمی از آن. او [[مادری]] دارد که به او [[نیکی]] می‌کند. اگر به [[خدا]] [[سوگند]] بخورد، سوگند [[نیک]] خواهد بود. اگر توانستی که برای تو [[استغفار]] کند، پس بخواه<ref>مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، چ دارالفکر، ج۷، ص۱۸۹؛ حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۴۰۳؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۷۵؛ اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۴۴۰.</ref>.
[[امام باقر]]{{ع}} می‌فرماید: سه نفر از [[تابعان]] با علی{{ع}} در [[صفین]] بودند که [[رسول خدا]]{{صل}} [[گواهی]] ورودشان به [[بهشت]] را داده و آنان را ندیده است؛ [[اویس قرنی]]، [[زید بن صوحان عبدی]] و [[جندب الخیر ازدی]]. [[رحمت خدا]] بر آنان باد<ref>الإختصاص، ص۸۱؛ بحارالانوار، ج۳۲، ص۶۱۸. </ref>.
البته زید در [[جمل]] به [[شهادت]] رسید. این خبر از [[زید بن حسن]] نیز نقل شده، که گفته‌اند: با علی{{ع}} در جنگ‌هایش هفتاد تن از [[اصحاب بدر]]؛ و از [[اصحاب شجره]] هفت صد نفر بودند و جمع بی‌شماری از [[یاران رسول خدا]]{{صل}}، و با او سه [[تابعی]] بودند که به ما خبر رسیده رسول خدا بر [[بهشتی]] بودن آنان گواهی داده: اویس قرنی، [[زید بن صوحان]] و جندب خیر. [[اویس]] در جمع پیادگان در صفین به شهادت رسید و زید بن صوحان [[روز]] [[جنگ جمل]] کشته شد<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۹، ص۴۴۲؛ ابن عدیم، بغیة الطلب، ج۱، ص۳۱۲.</ref>. در این خبر، مطلبی دربارۀ شهادت جندب الخیر نیامده است.
[[امام موسی بن جعفر]]{{ع}} فرمود: هنگامی که [[روز قیامت]] باشد، منادی ندا می‌کند: کجا هستند حواریان [[محمد بن عبدالله]] رسول خدا؟ کسانی که [[عهد]] را نشکستند و برابر آن رفتند! پس [[سلمان]]، [[مقداد]] و [[ابوذر]] حرکت می‌کنند. سپس منادی ندا سر می‌دهد: کجا هستند حواریان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[وصی]] [[رسول]] محمد بن عبدالله رسول خدا{{صل}}؟ پس [[عمرو بن حمق خزاعی]]، [[محمد بن ابی بکر]]، [[میثم بن یحیی تمار]] [[مولی]] [[بنی اسد]]، و اویس قرنی پاسخ می‌دهند<ref>رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال)، ص۹؛ الإختصاص، ص۶۱؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۲؛ ج۳۴، ص۲۷۵.</ref>. این خبر، موقعیت والای آن شهدای [[بزرگوار]] را در [[قیامت]] نشان می‌دهد. ویژگی این جمع این است که آنان به جهت [[پیروی از امام علی]]{{ع}}، به دست [[معاویه]] و عمال [[بنی امیه]] [[شهید]] شدند. [[عمرو بن حمق]] در [[موصل]] کشته شد و سرش را برای [[معاویه]] [[هدیه]] بردند و اولین سری بود که در [[اسلام]] از شهری به شهری برده شد<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۷۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۵۱۵؛ ابن قتیبه، الإمامةوالسیاسه، ج۱، ص۲۰۳؛ بلاذری، جمل من أنساب الأشراف، ج۵، ص۲۸۲.</ref>. [[محمد بن ابی بکر]] را [[عمروعاص]] در [[مصر]] کشت و بدنش را به [[آتش]] کشید<ref>ثقفی، الغارات (یک جلدی)، ص۱۸۶.</ref>. [[میثم]] را هم عبیدالله در [[کوفه]] دار زد، که بعد به [[شهادت]] رسید<ref>بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۵؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۲۵.</ref>.[[رحمت خدا]] بر آنان باد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 232 - 235.</ref>
==[[عمر]] و [[اویس قرنی]]==
[[پیامبر]]{{صل}} روزی به [[یاران]] خود فرمود: مژده باد بر شما دربارۀ مردی از [[امت]] من که نامش اویس قرنی است که [[شفاعت]] او به اندازۀ قبیله‌های [[ربیعه]] و [[مضر]]، پذیرفته است.
آن‌گاه به عمر فرمودند: ای عمر! اگر او را دیدی [[سلام]] مرا به او برسان. به عمر خبر رسیده بود که او همراه [[مردم کوفه]] است و در یکی از [[مراسم حج]] به جست وجوی او برآمد، به این [[امید]] که شاید [[اویس]] هم به [[حج]] آمده باشد. سرانجام به همراهان اویس دست یافت و اویس دارای هیئتی [[ناپسند]] و جامه‌های ژنده بود. عمر چون از همراهان اویس در باره‌اش پرسید، [[تعجب]] کردند و گفتند: ای [[امیرالمؤمنین]]! از مردی می‌پرسی که کسی چون تو نباید از کسی مثل او سراغ بگیرد.
پرسید: به چه سبب؟ گفتند: در نظر ما [[عقل]] او مختل است و چه بسیار که [[کودکان]] سربه سرش میگذارند و او را بازیچه می‌گیرند. عمر گفت: این برای من [[دوست]] داشتنی‌تر است. سپس کنار او ایستاد و گفت: ای اویس! [[رسول خدا]]{{صل}} در سفارشی به من، تو را سلام رسانده و خبرم داده: [[شفاعت]] تو به اندازۀ گروه‌هایی همچون ربیعه و مضر پذیرفته است! اویس به [[سجده]] افتاد و مدتی طولانی در سجده بود و اشکی هم از دیده‌اش فرو نمی‌ریخت، آن چنان که او را مرده پنداشتند و ناچار صدایش کردند: ای [[اویس]]! [[امیر مؤمنان]] بالای سرت ایستاده است. اویس سر از [[سجده]] برداشت و گفت: ای امیر مؤمنان! این کار صورت خواهد گرفت؟ گفت: آری! و مرا هم از آنان قرار ده که [[شفاعت]] شان خواهی کرد.
[[مردم]] شروع به دست کشیدن به سر و روی اویس و [[تبرک]] جستن از او کردند. اویس گفت: ای امیر مؤمنان! مرا مشهور و هلاک کردی و می‌‌گفت: چه [[زحمت]] و دردسر<ref>روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج۲، ص۲۸۹؛ محمود مهدوی دامغانی، ترجمۀ روضة الواعظین، ص۴۶۸.</ref>.
صحاری، از علمای [[قرن پنجم]] این گزارش را در کتاب خود نقل کرده و می‌افزاید: بعد از آن اویس مخفی شد و جمعی در [[طلب]] وی بودند<ref>صحاری، الأنساب، ج۱، ص۳۳۵.</ref>.
در برخی [[منابع اهل سنت]] آمده که [[عمر]] از اویس خواست برایش [[استغفار]] کند، اویس هم پذیرفت<ref>مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، ج۷ ص۱۸۹؛ احمدی میانجی، مکاتیب الأئمة{{عم}}، ج۱، ص۱۳۹.</ref>. اما برخی استغفار برای عمر را به ابهام رها کرده‌اند؛ که از خبر فوق نیز چنین استفاده می‌شود. در [[نقلی]] هم بیان شده که اویس پاسخ داد: من برای [[مؤمنان]] بعد از هر [[نماز]] [[دعا]] می‌کنم؛ اگر از آنان باشی مشمول دعایم خواهی بود وگرنه دعای خود را ضایع نمیکنم<ref>نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۲۸۱؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۱، ص۴۶۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 235 - 237.</ref>
==سخن شعبه و دیگران دربارۀ اویس==
دربارۀ [[اویس قرنی]] اظهار نظرهای متعددی کرده‌اند. [[ابن حبان]] که دیدگاهش را در این زمینه نقل کردیم، در پایان آنچه نوشتیم، خبری نیز از [[شعبة بن حجاج]] نقل کرده که گوید: از [[عمرو بن مره]] و ابواسحاق از اویس قرنی پرسیدم، او را نمی‌شناختند<ref>الثقات، ج۴، ص۵۳.</ref>. این خبر را [[احمد حنبل]]، از شعبه، از [[عمرو بن مره]] بارها نقل کرده است<ref>احمد حنبل، العلل، ج۱، ص۲۲۵؛ ج۲، ص۱۴۸؛ ج۳، ص۳۷۹.</ref>.
گویا برخی می‌کوشند حضور طرف داران [[حضرت امیر]] را که مورد [[احترام]] [[رسول خدا]]{{صل}} بودند به گونه‌ای در [[خلافت امیرالمؤمنین]]{{ع}} موهوم جلوه دهند، یا درگذشت آنان را قبل از [[صفین]] بدانند! شاید به همین دلیل، [[بخاری]] در [[تاریخ کبیر]] خود در شرح حال [[اویس قرنی]] می‌گوید: در [[اسناد]] مربوط به اویس قرنی، نظر است!<ref>بخاری، تاریخ الکبیر، ج۲، ص۵۵، ش۱۶۶۶: {{عربی|فی إسناده نظر}}.</ref> یعنی مورد تردید می‌باشد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 237.</ref>
==پاسخ به ادعای شعبه==
در پاسخ به ادعای نقل شده از شعبه و این شبهه‌های مربوط، نکاتی چند را باید به یاد آورد:
۱. [[ناآگاهی]] افرادی مانند [[عمرو بن مره]] و ابواسحاق، دلیل بر [[نفی]] [[شخصیت]] بزرگی مانند اویس قرنی نمی‌شود که [[اخبار صحیح]] دربارۀ وی گزارش شده است. بسیاری خبر نقل شده از [[عمر]] را در بارۀ اویس قرنی صحیح دانسته‌اند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود:بهترین [[تابعان]] مردی است که به او [[اویس]] گویند و برای او [[مادری]] است.<ref>{{متن حدیث| خَيْرُ التَّابِعِينَ رَجُلُ يُقَالُ لَهُ أُوَيْسٍ وَلَهٍ وَالِدَةُ ...}}</ref>
این خبر را بزرگان [[اهل سنت]] نقل کرده‌اند: مسلم<ref>صحیح مسلم، دارالفکر، ج۷، ص۱۸۹و چ دارالکتب العلمیه، ج۴، ص۱۹۶۸.</ref>، [[احمد حنبل]]<ref>مسند احمد بن حنبل، ج۱، ص۳۸.</ref>، [[ابن سعد]]<ref>ابن سعد، طبقات الکبری، دار صادر، ج۶، ص۱۶۳.</ref>، [[حاکم]] در مستدرک<ref>المستدرک من الصحیحین، ج۳، ص۴۰۴ و چ دارالکتب العلمیه، ج۳، ص۴۵۶.</ref> و دیگران<ref>عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج۱، ص۱۳۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۱۵؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۰؛ همو، میزان الاعتدال، تحقیق بجاوی، ج۱، ص۲۸۰؛ ابن حجر، الإصابه، ج۱، ص۳۵۹؛ همو، لسان المیزان، ج۱، ص۴۷۲؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱۲، ص۷۳، ح۳۴۰۵۳.</ref>. [[ابن عساکر]] دربارۀ [[اخبار]] مربوط به اویس قرنی در دو جا از [[ابومحمد یحیی بن محمد بن صاعد]] نقل می‌کند: «سندهای اخبار اویس صحیح است که افراد [[ثقه]] از افراد ثقه نقل کرده‌اند»<ref>{{عربی|"أسانید أحادیث أویس صحاح رواها الثقات عن الثقات"}}ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ص۴۱۹ و ۴۴۳.</ref>. همین نکته در صحیح بودن اخبار مربوط به اویس در کتاب [[اکمال تهذیب الکمال]] آمده است<ref>علاء الدین مغلطای، إکمال تهذیب الکمال، ج۲، ص۳۰۰.</ref>.
[[البانی]] در کتاب [[اخبار صحیح]] خود، [[حدیث]] «بهترین [[تابعان]] مردی از [[قرن]] است که به او [[اویس]] گویند»، نقل شده از [[عمر بن خطاب]] را صحیح شمرده و خبر [[عبدالرحمان بن ابی لیلی]] را دربارۀ مرد شامی که با اشاره به این [[حدیث]] به [[سپاه امام علی]]{{ع}} پیوست، شاهدی بر آن دانسته است<ref>البانی، سلسلة الأحادیث الصحیحه، ج۲، ص۴۵۱، ح۸۱۲.</ref>.
بنابراین، [[اخبار]] مربوط به اویس صحیح است و ادعاهای یاد شده نادرست. [[عجلی]] با توجه به همین حدیث دربارۀ [[اویس قرنی]] می‌نویسد: وی [[کوفی]]، [[تابعی]] و از خیار تابعان و از [[عبادت کنندگان]] آنان است<ref>عجلی، معرفة الثقات، ج۱، ص۲۳۹: {{عربی|أویس القرنی کوفی تابعی من خیار التابعین و عبادهم}}.</ref>.
از همین روی در لغت [[نامه‌ها]] از اویس قرنی یاد شده است<ref>فراهیدی، العین، ج۵، ص۱۴۲ ابن درید، جمهرة اللغه، ج۲، ص۷۹۴؛ صاحب، المحیط فی اللغه، ج۵، ص۳۸۹: {{عربی|و قرن حی من الیمن منهم أویس القرنی}}. العین: نخستین کتاب لغت عربی مربوط به اول قرن دوم است که به صورت معجم و مخارج حروف تنظیم شده است.</ref>.
۲. به نظر می‌رسد اساسا [[عمرو بن مره]]، بعد از [[شهادت حضرت علی]]{{ع}} تولد یافته و اطلاعاتی از دوران قبل خود نداشته است. [[ابن حجر]] نقل می‌کند: [[ابواسحاق سبیعی]] از [[عمرو بن مرۀ جملی]] نقل می‌کرد، درحالی که وی بزرگ‌تر از عمرو بود<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹۰: {{عربی|روی عنه ابنه عبدالله بن[عمرو] و ابواسحاق السبیعی و هو اکبر منه}}.</ref>. شعبه هم گفته: او کوچک‌ترین [[قوم]] بود که از نظر [[علمی]] [[برتر]] بود <ref>ابن ابی‌حاتم، الجرح و التعدیل، ج۱، ص۱۴۸: {{عربی|کان أصغر القوم و أکثرهم علما}}.</ref>. درنتیجه باید دید آیا آنان [[درک]] [[درستی]] از دوران قبل از خود داشته‌اند و آیا [[حکومت امام علی]]{{ع}} را درک کرده‌اند تا اطلاع از اویس قرنی داشته باشند؛ که می‌کوشید در [[گمنامی]] به سر برد. [[ابواسحاق سبیعی]] گوید: من دوسال باقی مانده از [[خلافت عثمان]]، متولد شده‌ام<ref>ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۹۲، ش۱۸۰.</ref>. او علی را در حال [[خطبه]] خوانی دیده است<ref>ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۱۴.</ref>. بر پایۀ این دو نقل، ابواسحاق در آغاز [[خلافت امیرالمؤمنین]] دوساله بوده و در پایان [[حکومت]] حضرت هفت ساله و در هفت یا شش سالگی [[سخنرانی امام]] علی{{ع}} را شنیده است و چون کوچک بوده، چیزی از گفتار حضرت را به یاد ندارد. [[مرگ]] وی در سال ۱۲۷<ref>ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج۱، ص۱۹۵.</ref> و مرگ [[عمرو]] در سال ۱۱۸ یا ۱۱۶ بوده است<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹۰.</ref>. با توجه به کوچک‌تر بودن [[عمرو بن مره]] از ابواسحاق، تولد [[ابن مره]] باید اواخر [[خلافت علی]]{{ع}}، یا بعد از سال چهل باشد.
بنابراین، هیچ یک از آنها، دریافت [[درستی]] از عصر [[حکومت امام]] نداشتند تا بخواهند با [[اویس]] آشنا باشند. اساسا سن آنان اقتضای چنین [[شناختی]] را نمیداد. با توجه به [[اتفاق]] [[جنگ صفین]] در سال ۳۷ و حضور اویس در [[کوفه]]، ابواسحاق سه یا چهار سال بیشتر نداشته است! البته اگر در [[صحت]] ادعای شعبه و [[صداقت]] وی تردید نکنیم، که پیش‌تر سخن وی را دربارۀ [[خزیمه]] با [[ادله]] و شواهد فراوان، مردود دانستیم!
۳. نکتۀ مهم دیگر این که: هیچ یک از ناقلان [[معتقد]] به ادعای مزبور نبوده و فقط آن را نقل کرده است. [[ابن حبان]] به عنوان یک [[روایت]] نقل کرده بود و او در کتاب مشاهیر [[علماء]] امصار خود، وقتی از [[هرم بن حیان]] یاد می‌کند می‌گوید: او از [[دوستان]] [[اویس قرنی]] بود<ref>ابن حبان، مشاهیر علماء الأمصار، ص۱۵۰.</ref>، که نشانۀ [[باور]] وی به اویس است.
[[احمد حنبل]] نیز از [[عبدالرحمان بن ابی لیلی]] نقل کرده: اویس قرنی در [[روز]] جنگ صفین ضربت خورد<ref>احمد حنبل، العلل، ج۳، ص۴۷۷، ش۶۰۳۹: {{عربی|أصیب أویس القرنی یوم صفین}}.</ref>.
جالب‌تر از همه، [[بخاری]] است که در شرح حال [[عبدالجبار ابوعبد ربه]]، از [[ابن مبارک]] نقل کرده: ابوعبد ربه از [[معاویه]] [[حدیث]] شنیده و از اویس قرنی؛ [[رضی]] [[الله]] عنهما!<ref>بخاری، تاریخ الکبیر، ج۶، ص۱۰۷، ش۱۸۵۶.</ref>.
بنابراین، بخاری نه تنها اویس را [[تأیید]] کرده بلکه چون کنار [[معاویه]] قرار گرفته، بر آن دو [[ترضی]] کرده است. [[بخاری]] در موارد دیگر نیز درباره ٔ معاویه این کار را انجام داده است. این عبارت نشان از [[تعصب]] و [[اعتقاد]] بخاری به [[مقام]] معاویه دارد. البته برخی، نظر بخاری را توجیه کرده و آن را مربوط به خبری خاص دانسته‌اند<ref>ذهبی، الکاشف، ج۱، ص۷۱.</ref>.
همان گونه که بیان شد، بسیاری از [[علمای اهل سنت]] نه تنها [[اویس قرنی]] را [[باور]] دارند بلکه [[اخبار]] مربوط به وی را دلیلی بر [[نبوت]] [[رسول خدا]]{{صل}} دانسته‌اند که از [[آینده]] خبر داده است، به همین جهت [[بیهقی]] اخبار مزبور را در [[دلائل النبوه]] آورده است<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۳۷۵.</ref>.
[[ذهبی]] هم، در مبحث پیش بینی‌های رسول خدا{{صل}} همین اخبار را نقل کرده است<ref>ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۱، ص۳۸۵.</ref>.
طبق آنچه گذشت، نمی‌توان منکر وجود اویس قرنی شد که همراه علی{{ع}} در [[صفین]] به [[شهادت]] رسیده است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 237 - 241.</ref>
==[[عبادت]] و [[زهد]] [[اویس]]==
اویس قرنی را یکی از زاهدان هشت گانۀ خوانده‌اند که طرف دار [[امام علی]]{{ع}} بود<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۳۰، ص۳۲۲.</ref>. او در عین اهتمام به عبادت در مسائل [[اجتماعی]] حضوری کم رنگ داشت. فقط در جبهه‌های [[نبرد]] با مخالفان [[امیرالمؤمنین]] حضوری فعال داشت و روایاتی از حضرت نقل کرده است؛ از جمله: از علی، از رسول خدا{{صل}} نقل کرده که فرمود: برای [[خدا]] ۹۹ نام است<ref>ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۱۰، ص۳۸۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۰۹.</ref>. برخی بعد از نقل این خبر، [[نام‌های خداوند]] را هم بیان کرده‌اند<ref>ابو عبدالرحمان سلمی، طبقات الصوفیه، ص۴۴۲.</ref>. امیرالمؤمنین دو [[دعا]] به اویس قرنی آموخت<ref>ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۰۳و چ اعلمی، ص۱۳۴- ۱۳۶.</ref>. او گاهی که شب می‌‌شد می‌‌گفت: امشب شب [[سجده]] است و تا صبح در سجده بود و همین گونه شبی را به [[رکوع]] ویژه می‌ساخت<ref>ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۷؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۴، ص۲۵۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۴۴.</ref>. کلمات حکمت‌آموز و ارزنده‌ای به وی منسوب است. به [[اویس]] گفته شد: ای [[ابوعامر]]! چگونه صبح کردی؟ پاسخ داد: [[گمان]] شما به کسی که در حال حرکت به طرف [[آخرت]] است چیست؟ هر [[روز]] مرحله‌ای را طی می‌کند و نمی‌داند وقتی سفرش به پایان رسد، به [[بهشت]] می‌رود یا [[آتش]]<ref>طوسی، الأمالی، ص۶۴۱؛ بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۷.</ref>. او بسیار ساده بود و آنچه داشت می‌بخشید و گاهی [[لباس]] تن خود را هم به [[نیازمندان]] می‌داد. [[قیس بن بشیر]] از پدرش نقل کرده: چون اویس عریان بود، دو [[جامه]] به وی دادم<ref>ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۴.</ref>. به جهت [[زهد]] و عبادتش، در کتاب‌های [[عرفان]] و تصوف، فراوان از او یاد کرده و حکایات مختلفی از وی آورده‌اند<ref>دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۴۵۶.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 241 - 242.</ref>
==اویس در [[خدمت]] مادر==
در [[اخبار]] [[پیامبر]]{{صل}}، از مادر [[اویس قرنی]] یاد شده بود. [[ابونعیم]] نقل می‌کند: تنها چیزی که مانع رسیدن اویس به خدمت پیامبر شد، [[نیکی]] به مادرش بود<ref>ابونعیم، حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۷.</ref>. دربارۀ [[احترام]] اویس به مادرش حکایتی بسیار مهم آورده‌اند که اصل آن از خلاصة المناقب [[بدخشی]] نقل شده است: اویس که [[شوق دیدار]] پیامبر را داشت، از مادرش [[اجازه]] خواست به [[مدینه]] [[سفر]] کند و حضرت را ببیند. مادرش به او اجازه داد ولی شرط کرد که بیش از نیم روز توقف نکند. اویس قرنی خود را به مدینه و خانۀ پیامبر رساند، ولی حضرت نبود. [[منتظر]] ماند اما پیامبر نیامد و چون به [[فرمان]] مادرش باید برمی گشت، خانۀ [[رسول خدا]]{{صل}} را ترک کرد و بدون دیدار پیامبر به [[یمن]] بازگشت. وقتی پیامبر وارد [[خانه]] شد، فرمود: این [[نور]] کیست که در خانه می‌بینم؟ گفتند: شتربانی از یمن، اویس نام این جا بود و چون نیامدید رفت. پیامبر فرمود: او این نور را در خانۀ ما به یاد نهاد و رفت<ref>نورالله شوشتری، مجالس المؤمنین، ج۱، ص۲۸۳؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج۱، ص۴۶۷.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 242 - 243.</ref>
==اویس قرنی در [[جنگ جمل]]==
بسیاری نقل کرده‌اند: [[اویس قرنی]] جزو نیروهای سپاهی [[کوفه]] بود که به [[امیرالمؤمنین]] پیوستند و چگونگی پیوستن وی را نقل کرده‌اند. [[شیخ مفید]] نیز اویس قرنی را در کتاب جمل خود از بزرگانی معرفی می‌کند که با حضرت [[بیعت]] کرده‌اند<ref>شیخ مفید، الجمل، ص۱۰۹.</ref>.
امیرالمؤمنین وقتی در [[ذی قار]] نشسته بود و بیعت می‌گرفت، فرمود: «از طرف کوفه هزار تن می‌آیند؛ نه یک نفر کم و نه یک زیاد و با من بر [[مرگ]] بیعت می‌کنند».
[[ابن عباس]] می‌گوید: مضطرب شدم و ترسیدم شاید یکی کم یا زیاد باشد، که در آن صورت ما چه کنیم! وقتی آنها آمدند، آنان را شمردم تا ۹۹۹ نفر رسید و دیگر کسی نیامد. گفتم: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>! چرا حضرت این گونه گفت؟
در [[فکر]] بودم، که شخصی را دیدم پیاده می‌آید؛ تا آمد و نزدیک شد. قبای پشمی بر تن داشت و با خود، [[شمشیر]]، سپر و [[مشک]] آب حمل می‌کرد. وقتی نزدیک امیرالمؤمنین{{ع}} رسید، گفت: دستت را دراز کن تا بیعت کنم.
حضرت فرمود: «بر چه بیعت می‌کنی؟ گفت: که از تو [[اطاعت]] کنم و پیش [[رؤیت]] بجنگم تا [[شهید]] شوم، یا [[خدا]] تو را [[پیروز]] گرداند».
حضرت فرمود: اسمت چیست؟ گفت: [[اویس]].
حضرت پرسید: اویس قرنی؟
گفت: آری! در این هنگام حضرت [[تکبیر]] گفت و فرمود: «حبیبم [[رسول خدا]] (به من خبر داده بود که کسی را [[درک]] می‌کنم «اویس قرنی» نام که او از [[حزب خدا]] و [[حزب]] [[پیامبر]]{{صل}} است؛ او درنهایت شهید می‌شود و با شفاعتش قبیله‌هایی چون [[ربیعه]] و [[مضر]] به [[بهشت]] می‌روند<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ ج۱؛ ص۳۱۵؛ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۰۰؛ همو، جلوه‌های اعجاز معصومین{{عم}}، ص۱۶۵؛ علامه حلی، کشف الیقین فی فضائل أمیرالمؤمنین{{ع}}، ص۷۶؛ دیلمی، إرشاد القلوب، ج۲، ص۲۲۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 242 - 243.</ref>
==اویس قرنی در [[صفین]]==
[[روایت]] شده: وقتی اویس [[سپاه علی]]{{ع}} را دید که به قصد [[جنگ]] با [[معاویه]] می‌رود؛ پرسید و دانست. سپس گفت: [[وقت جهاد]] رسیده و امکان [[تخلف]] از آن نیست. همراه [[سپاه]] رفت و جنگید تا کشته شد<ref>اربلی، کشف الغمه، ج۱، ص۲۶۲.</ref>.
[[اصبغ بن نباته]] گوید: من همراه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[صفین]] بودم و دیدم که ۹۹ نفر با حضرت [[بیعت]] کردند. فرمود: کجاست صدمین کس؟ به [[درستی]] که [[رسول خدا]]{{صل}} با من [[عهد]] کرده که در چنین روزی صد تن با من بیعت می‌کنند. تا مردی آمد با قبایی پشمینه که دو [[شمشیر]] با خود داشت و گفت: دستت را بیاور تا با تو بیعت کنم. علی{{ع}} فرمود: بر چه چیزی با من بیعت می‌کنی؟ گفت: بر دادن [[جان]] خودم در برابر شما. فرمود: که هستی؟ پاسخ داد: من [[اویس قرنی]] هستم. او با حضرت بیعت کرد و جنگید تا کشته شد<ref>سید رضی، خصائص الأئمه{{عم}}، ص۵۳؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، چ دارالکتب العلمیه، ج۳، ص۴۵۵. </ref>. با توجه به خبر پیشین، [[پرسش]] حضرت برای [[آگاهی]] یارانش بوده است. و شاید موضوع یک بار رخ داده باشد که دو [[راوی]] متفاوت آن را بیان کرده‌اند. البته هر دو گزارش با هم منافات ندارد و شاید در هر دو مورد [[اویس]] بر [[مرگ]] بیعت کرده باشد، چون [[جنگ]] نیاز به [[فداکاری]] داشته است.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 243 - 244.</ref>
==اویس قرنی و [[هدایت]] مرد شامی==
حضور اویس قرنی در [[سپاه امیرالمؤمنین]]{{ع}} باعث پیوستن مردی شامی به آنان شد. [[عبدالرحمان بن ابی لیلی انصاری]] که با پدرش در صفین با [[امام علی]]{{ع}} بود و پدرش به [[شهادت]] رسید<ref>ابن اثیر، أسدالغابه، چ دارالفکر، ج۵، ص۲۶۹؛ ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۲۹۲؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۳، ص۵۴۶.</ref>، گوید: [[روز]] صفین، مردی شامی در میان ما صدا زد: آیا در میان شما اویس قرنی است؟ گفتیم: آری! از او چه میخواهی! گفت: همانا شنیدم رسول خدا{{صل}} میفرمود: اویس قرنی از بهترین [[تابعان]] به [[احسان]] هستند. سپس ضربه‌ای به مرکب خود زد و به [[یاران علی]]{{ع}} پیوست<ref>قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج۲، ص۳؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۳۱؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۳۶۱.</ref>. این خبر، نشانه‌ای از [[شهرت]] خبر پیشین در میان [[مردم]] دارد که [[رسول خدا]]{{صل}} او را بهترین [[تابعان]] خواند. این خبر را جمع فراوانی نقل کرده‌اند<ref>احمد حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۴۸۰؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، چ دارالمعرفه، ج۳، ص۴۰۲؛ حلیة الأولیاء، ج۲، ص۸۶ و ج۱۰، ص۳۸۰؛ تمیمی، المحن، ص۱۳۲؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۲؛ رجال الکشی (اختیار معرفة الرجال)، ص۱۰۰؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۴۲.</ref>. [[بیهقی]]، [[حدیث]] مزبور را نشانه‌ای از [[دلایل نبوت]] [[پیامبر]] می‌داند<ref>بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۳۷۵.</ref>. این مرد جنگید تا کشته شد. او را در جمع کشتگان [[صفین]] دیدند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۹، ص۴۵۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۵۵۸.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 244 - 245.</ref>
==گفت‌وگوی [[اویس قرنی]] با [[معاویه]]==
در کتاب آثار [[احمدی استرابادی]]، خبری دربارۀ [[احتجاج]] [[اویس]] با معاویه است که در اثر دیگری نیافتم: اویس [[خدمت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} رسید و گفت: دلم از [[دنیا]] گرفته و معاویه [[بی‌وفایی]] و [[ستم]] را به نهایت رسانده، [[اجازه]] دهید تا او را [[نصیحت]] کنم؛ اگر نپذیرفت، رسوایش کنم و بعد از آن بجنگم تا [[شهید]] بشوم. اویس وارد [[کارزار]] شد و فریاد زد: ای معاویه! اگر مدعی [[اسلام]] هستی و تابع دستورهای [[پیامبری]]، [[حق]] [[مخالفت با علی]] را نداری و با دو نوۀ پیامبر؛ یعنی حسن و حسین{{عم}} [[نزاع]] نمایی و تیغ به روی آنان کشی. برابر [[دستور خدا]] و [[سخن پیامبر]]{{صل}} چنین حقی نداری، اما سخن [[خدا]]: {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref>. و آیۀ کریمۀ: {{متن قرآن|فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ}}<ref>«بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.</ref>.
و {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref>.<ref>این آیه دربارۀ علی{{ع}} نازل شده درحالی‌که در رکوع انگشترش را به فقیر داد؛ تفسیر العیاشی، ج۱، ص۳۲۷.</ref>
و اما [[حدیث]]: {{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَداً}}<ref>طبری، المسترشد فی إمامة علی بن أبی طالب{{ع}}، ص۵۵۹؛ مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۷۴. این خبر در منابع اهل‌سنت چنین آمده است: {{متن حدیث|إنی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض، وعترتی أهل بیتی، و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما}}. (سیوطی، جامع الاحادیث، ج۲، ص۴۴۳؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۶۶۳، ح۳۷۸۸؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۶؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۶۵؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ج۲، ص۷۷۹؛ مسند احمد بن حنبل، ج۳، ص۱۴، ۱۷، ۲۶و ۵۹؛ متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۱۷۲.</ref>؛ من دو چیز گران بها در میان شما قرار دادم: [[کتاب خدا]] و عترتم که اگر به آن [[تمسک]] بجویید، بعد از من هرگز [[گمراه]] نمی‌شوید. و {{متن حدیث|الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ}}<ref>پیشتر به این حدیث در گفت‌وگو ابن بدیل و عایشه و حدیث بعدی که مربوط به غدیرخم است، در شرح حال زید بن صوحان و هند جملی و دیگران اشاره کرده‌ایم.</ref>؛ [[حق]] با علی{{ع}} و علی بر حق است تا کنار [[حوض]] بر من وارد شوند. و {{متن حدیث|اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ}}؛ بارالها! [[دوست]] بدار کسی که علی را دوست دارد و [[دشمن]] بدار کسی که با او دشمن است.
حالا نه به قول [[خدا]] عمل می‌کنید و نه [[حدیث]] [[رسول]] را [[فرمان]] بردارید! [[معاویه]] جواب نداد، جز آنکه یکی از [[شامیان]] را به [[جنگ]] وی فرستاد.
[[اویس]] پس از این به درگاه خدا نالید و گفت: بارالها! از اندیشۀ من [[آگاهی]]. دو درخواست دارم؛ اول این که: [[توفیق]] دهی تنی چند از این خارجیان را بکشم و در شمار [[مجاهدان]] [[سپاه علی]]{{ع}} درآیم. دوم این که: جزو [[شهدا]] باشم. مرد شامی که فرستادۀ معاویه بود، اسبش او را انداخت و اویس سر از بدن وی جدا کرد، که این را از کراماتش دانستند. بعد [[شمشیر]] به دست، [[حمله]] کرد و گروهی از سواران و پیادگانشان را از بین برد<ref>استرآبادی، آثار احمدی، ص۴۵۴.</ref>.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 245 - 247.</ref>
==[[شهادت]] [[اویس قرنی]]==
بسیار آورده‌اند: اویس قرنی در [[صفین]] در [[سپاه امام علی]]{{ع}} بود. و این از دیگر امتیازهای [[سپاه کوفه]] محسوب می‌‌شد که [[نیک]] مردانی مانند اویس که [[خداوند]] وعدۀ [[بهشت]] به آنها داده، در [[سپاه امیرالمؤمنین]] بودند. نوشته‌اند: [[عبدالله بن جعفر]] برای [[مبارزه]] با هزار تن آمد و جمع زیادی را کشت. آن‌گاه [[عمرو عاص]] [[استغاثه]] کرد. اویس درحالی که دو شمشیر با خود داشت و به [[نقلی]] نیز: با تیرکمان و تبره‌اش وارد شد و بر [[امیرالمؤمنین]] [[سلام]] و با او [[وداع]] نمود و همراه مردانی از [[ربیعه]] به جنگ [[دشمن]] رفت و همان [[روز]] کشته شد. امیرالمؤمنین{{ع}} بر پیکر وی [[نماز]] خواند و دفنش کرد<ref>محمد حسین موسوی، تسلیة المجالس و زینة المجالس (مقتل الحسین{{ع}})، ج۱، ص۴۲۶.</ref>. او جزو پیادگان [[شهید]] بود<ref>رجال الکشی، ج۱، ص۳۱۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۴، ص۵۲؛ تاریخ ابن معین، ج۳، ص۳۲۴؛ تمیمی، المحن، ص۱۳۳.</ref>. بسیاری بر شهادت اویس قرنی در جبهۀ صفین تصریح کرده‌اند<ref>حاکم نیشابوری، المستدرک، چ دارالمعرفه، ج۳، ص۴۰۲؛ احمد حنبل، العلل، ج۳، ص۴۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه، چ دارالفکر، ج۱، ص۱۸۰؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج۱، ص۲۷۹؛ صفدی، الوافی بالوفیات، ج۹، ص۲۵۷.</ref>. [[رحمت خدا]] بر او باد.
نکتۀ جالب این که برخی مجاهدان [[سپاه امیرمؤمنان]] [[شهید]] شدند و بر اساس [[عشق]] و [[اشتیاق]] خود به [[نبرد]] و [[دفاع از حق]]، با دو [[شمشیر]] می‌جنگیدند! [[رحمت خدا]] بر آنان باد.<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج4، ص 247 - 248.</ref>
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده: 1100831.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴ (کتاب)|'''سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۴''']]
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']]
# [[پرونده:1379452.jpg|22px]] [[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|'''اصحاب امام علی''']]
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
# [[پرونده:1100352.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[اویس قرنی (مقاله)|مقاله «اویس قرنی»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳''']]
خط ۲۵۰: خط ۳۷۰:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:اویس قرنی]]
۸۲٬۰۳۴

ویرایش