بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۷: | خط ۴۷: | ||
==گونههای مختلف تاریخنگاری مسلمانان== | ==گونههای مختلف تاریخنگاری مسلمانان== | ||
درباره انواع نوشتههای [[تاریخی]]، تقسیمبندیهای مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از [[پژوهشگران]] [[عرب]] و [[ایرانی]] ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتابها و نوشتههای تاریخی به دست میآید، به [[اجمال]] میتوان نوشتههای تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد: | درباره انواع نوشتههای [[تاریخی]]، تقسیمبندیهای مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از [[پژوهشگران]] [[عرب]] و [[ایرانی]] ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتابها و نوشتههای تاریخی به دست میآید، به [[اجمال]] میتوان نوشتههای تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد: | ||
==تکنگاری در مسائل و وقایع مهم== | ===نخست: تکنگاری در مسائل و وقایع مهم=== | ||
اگر [[سیرهنگاری]] [[نبوی]] را کنار بگذاریم، و همینطور پراکندهکاری در ثبت [[اخبار]] را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند [[شعبی]] و برخی از افراد مشابه وی از [[قرن اول]] باقی مانده، باید بگوییم «تکنگاری حادثهها» نخستین شیوه [[تاریخنویسی]] است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جستهاند. درباره [[سیره نبوی]] جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای [[علم حدیث]] از یک طرف و در ادامه [[سنت]] تاریخنگاری [[عربی]] پیش از [[اسلام]] و نیز متأثرین از [[فرهنگ]] [[یهودی]] و بهطور کلی [[اهل کتاب]] از طرف دیگر، دیده میشد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون [[وهب بن منبه]] نمونه [[اسرائیلی]] آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تکنگاریهای رسالهای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشتههایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با [[ایام العرب]] دارد که سابقهای شناخته شده میان [[عرب جاهلی]] داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای [[جنگ]] و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و میتوان آن را اولین سبک تاریخنگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها [[تواریخ]] عمومی از پیوستن این تکنگاریها پدید آمدند. | اگر [[سیرهنگاری]] [[نبوی]] را کنار بگذاریم، و همینطور پراکندهکاری در ثبت [[اخبار]] را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند [[شعبی]] و برخی از افراد مشابه وی از [[قرن اول]] باقی مانده، باید بگوییم «تکنگاری حادثهها» نخستین شیوه [[تاریخنویسی]] است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جستهاند. درباره [[سیره نبوی]] جداگانه بحث خواهیم کرد، اما آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای [[علم حدیث]] از یک طرف و در ادامه [[سنت]] تاریخنگاری [[عربی]] پیش از [[اسلام]] و نیز متأثرین از [[فرهنگ]] [[یهودی]] و بهطور کلی [[اهل کتاب]] از طرف دیگر، دیده میشد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون [[وهب بن منبه]] نمونه [[اسرائیلی]] آن بودند. در باره این دو و روش آنان نیز در جای دیگری سخن خواهیم گفت. اما از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تکنگاریهای رسالهای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشتههایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با [[ایام العرب]] دارد که سابقهای شناخته شده میان [[عرب جاهلی]] داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای [[جنگ]] و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و میتوان آن را اولین سبک تاریخنگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها [[تواریخ]] عمومی از پیوستن این تکنگاریها پدید آمدند. | ||
| خط ۵۶: | خط ۵۶: | ||
بخش مهمی از این تکنگاریها درباره [[داستان]] کشته شدن اشخاص برجسته در [[تاریخ اسلام]] است که به آنها مقتل گفته میشود. یکی از معروفترین زمینههای آن کتابهایی است که درباره [[واقعه کربلا]] نوشته شده و از آن با تعبیر [[مقتل الحسین]] یاد میشود. عنوان [[مقتل]] بعدها چندان برای [[کربلا]] به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان [[مقتلنگاری]]، بهویژه نسبت به [[علویان]]، شاخهای از همین [[گرایش]] تکنگاری بود که به [[دلایل]] [[سیاسی]] و مذهبی، برای [[مورخان]] [[عراق]] اهمیت داشت. بخش مهمی از این رسالهها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) [[ابوالقاسم بلخی]] (م ۳۱۹) به [[مقاتل]] علویان اختصاص یافته است. این نشان میدهد که گاه مطالب [[تاریخی]] به صورت [[تخصصی]]، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتلهای مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۱.</ref> | بخش مهمی از این تکنگاریها درباره [[داستان]] کشته شدن اشخاص برجسته در [[تاریخ اسلام]] است که به آنها مقتل گفته میشود. یکی از معروفترین زمینههای آن کتابهایی است که درباره [[واقعه کربلا]] نوشته شده و از آن با تعبیر [[مقتل الحسین]] یاد میشود. عنوان [[مقتل]] بعدها چندان برای [[کربلا]] به کار رفت که حتی بدون آنکه نام الحسین به دنبال آن بیاید، اطلاق بر آن حادثه عظیم داشت. جریان [[مقتلنگاری]]، بهویژه نسبت به [[علویان]]، شاخهای از همین [[گرایش]] تکنگاری بود که به [[دلایل]] [[سیاسی]] و مذهبی، برای [[مورخان]] [[عراق]] اهمیت داشت. بخش مهمی از این رسالهها، توسط [[ابوالفرج اصفهانی]] در کتاب [[مقاتل الطالبیین]] گردآوری شد. جالب است که بخش قابل توجهی از کتاب «المقالات» (ص١٠۴-۱۱۵) [[ابوالقاسم بلخی]] (م ۳۱۹) به [[مقاتل]] علویان اختصاص یافته است. این نشان میدهد که گاه مطالب [[تاریخی]] به صورت [[تخصصی]]، در منابعی است که اساساً برای این کار وضع نشده است. درباره مقتلهای مربوط به کربلا در جای دیگری سخن خواهیم گفت.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۱.</ref> | ||
==تاریخنویسی عمومی و تقویمی== | ===دوم: تاریخنویسی عمومی و تقویمی=== | ||
[[نوشتن]] [[تاریخ]] بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبکهای رایج در [[نگارش]] تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش [[سیره]] و [[مغازی]]، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور [[پیامبر]]{{صل}}، [[سیر]] زمانی [[جنگها]] نیز مورد توجه قرار گرفته است<ref>واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماههایی که از هجرت گذشته، معین میکند.</ref>. تقسیمبندی سیره به [[کتاب المبتدأ]]، کتاب المبعث و کتاب [[المغازی]] و همینطور سیر رخدادها بر حسب [[زمان]] در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخنویسی [[اسلامی]] در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ [[فتوحات]] و همینطور سرگذشتنامه برای [[خلفا]]، بحث زمان و تقویم را جدیتر کرده است. | [[نوشتن]] [[تاریخ]] بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبکهای رایج در [[نگارش]] تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش [[سیره]] و [[مغازی]]، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور [[پیامبر]]{{صل}}، [[سیر]] زمانی [[جنگها]] نیز مورد توجه قرار گرفته است<ref>واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماههایی که از هجرت گذشته، معین میکند.</ref>. تقسیمبندی سیره به [[کتاب المبتدأ]]، کتاب المبعث و کتاب [[المغازی]] و همینطور سیر رخدادها بر حسب [[زمان]] در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخنویسی [[اسلامی]] در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ [[فتوحات]] و همینطور سرگذشتنامه برای [[خلفا]]، بحث زمان و تقویم را جدیتر کرده است. | ||
تاریخنویسی سنتی [[عرب]] که بر محور [[ایام العرب]] بود، با ترکیبی از [[میراث]] قدیم و [[حدیثنگاری]] جدید، و همینطور سیره به سمت تاریخنویسی رفت که عبارت از همان تکنگاریهای حادثهای در [[قرن دوم]] بود، اما از نگاشتههایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از [[قرن سوم]] به بعد [[نگارش]] یافته است. | تاریخنویسی سنتی [[عرب]] که بر محور [[ایام العرب]] بود، با ترکیبی از [[میراث]] قدیم و [[حدیثنگاری]] جدید، و همینطور سیره به سمت تاریخنویسی رفت که عبارت از همان تکنگاریهای حادثهای در [[قرن دوم]] بود، اما از نگاشتههایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از [[قرن سوم]] به بعد [[نگارش]] یافته است. | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
گونهای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سالشمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با [[نقل حدیث]] نداشتند و شاید بتوان گفت از [[مورخان]] حرفهای و کسانی هستند که تحت تأثیر [[ادبیات]] [[تاریخنویسی]] [[عربی]] قدیم یا [[ایرانی]] بودهاند. افرادی مانند [[یعقوبی]] دینوری و [[مسعودی]] تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شدهاند اما آنچه از اخبار [[گزینش]] کردند به ترتیب آورده و گفتهای که نمیخواستند [[مسئولیت]] آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نمودهاند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشتههای از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای [[ارزیابی]] [[دشواری]] دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راههای غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در [[روایات]] [[مسند]] نیز لازم است. این کتابها به ویژه در قسمت [[تاریخ]] [[ملوک]] و [[انبیا]]، تنها یک [[سیر]] کلی زمانی را که نزد [[مورخان]] [[یهودی]] و [[مسیحی]] مرسوم بوده<ref>موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.</ref> به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای دادهاند. | گونهای دیگر از تواریخ عمومی، نه به صورت سالشمار که به صورت حادثه محور است. این رویه، بیشتر برای مورخانی است که ارتباطی با [[نقل حدیث]] نداشتند و شاید بتوان گفت از [[مورخان]] حرفهای و کسانی هستند که تحت تأثیر [[ادبیات]] [[تاریخنویسی]] [[عربی]] قدیم یا [[ایرانی]] بودهاند. افرادی مانند [[یعقوبی]] دینوری و [[مسعودی]] تنها در مواردی اندک و گاه در اول کتاب، برخی از منابع و اسناد خود را یادآور شدهاند اما آنچه از اخبار [[گزینش]] کردند به ترتیب آورده و گفتهای که نمیخواستند [[مسئولیت]] آن را بپذیرند با عنوان «چنین گفته شده» [قیل] نقل نمودهاند. درحالی که طبری در سبک خبری خود حتی اخبار متضاد را نقل کرده است. نوشتههای از نوع دوم، که کاری به سند ندارند، برای مطالعه آسان اما برای [[ارزیابی]] [[دشواری]] دارند؛ زیرا برای بررسی آنها باید به راههای غیر سندی پرداخته شود؛ کاری که حتی در [[روایات]] [[مسند]] نیز لازم است. این کتابها به ویژه در قسمت [[تاریخ]] [[ملوک]] و [[انبیا]]، تنها یک [[سیر]] کلی زمانی را که نزد [[مورخان]] [[یهودی]] و [[مسیحی]] مرسوم بوده<ref>موارد تاریخ، الطبری، بخش نخست، ص۱۷۳.</ref> به کار گرفته و بعد از آن، حوادث مهم را به عنوان آغاز هر فصل کتاب خویش جای دادهاند. | ||
معروفترین و مهمترین [[کتاب تاریخی]] که در [[جهان اسلام]] نوشته شده، [[تاریخ طبری]] است که حوادث از [[اسلام]] بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. [[خلیفه بن خیاط]] (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه [[تاریخ اسلام]] تا پایان [[امویان]] آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. [[شیوه]] [[نگارش]] سنواتی به صورت پذیرفتهترین شکل نگاشتههای [[تاریخی]] میان [[مسلمانان]] باقی ماند. [[ابن جوزی]] در المنتظم، [[ابن اثیر]] در [[الکامل]] و [[ابن کثیر]] در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کردهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۳.</ref> | معروفترین و مهمترین [[کتاب تاریخی]] که در [[جهان اسلام]] نوشته شده، [[تاریخ طبری]] است که حوادث از [[اسلام]] بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. [[خلیفه بن خیاط]] (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة والتاریخ، که متأسفانه [[تاریخ اسلام]] تا پایان [[امویان]] آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. [[شیوه]] [[نگارش]] سنواتی به صورت پذیرفتهترین شکل نگاشتههای [[تاریخی]] میان [[مسلمانان]] باقی ماند. [[ابن جوزی]] در المنتظم، [[ابن اثیر]] در [[الکامل]] و [[ابن کثیر]] در البدایة والنهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کردهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۳.</ref> | ||
==تاریخنگاری بر اساس نَسَبشناسی== | ===سوم: تاریخنگاری بر اساس نَسَبشناسی=== | ||
{{اصلی|نسبشناسی}} | |||
اگر [[ایام العرب]]، [[میراث]] تاریخی [[عرب جاهلی]] باشد، به [[یقین]] دانشِ [[تبارشناسی]] هم باید شعبه دیگری از تاریخنگاری [[اعراب جاهلی]] به [[حساب]] آید. بسیاری از آگاهیهای تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسبشناسانه آمده، میباید ساخته دورههای بعد باشد؛ زیرا به هیچروی نمیتوان [[باور]] کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسلهای بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که [[نسبشناسی]] از همان [[دوران جاهلیت]]، قالب نقل [[اخبار]] و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان [[روزگار]] است. | اگر [[ایام العرب]]، [[میراث]] تاریخی [[عرب جاهلی]] باشد، به [[یقین]] دانشِ [[تبارشناسی]] هم باید شعبه دیگری از تاریخنگاری [[اعراب جاهلی]] به [[حساب]] آید. بسیاری از آگاهیهای تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسبشناسانه آمده، میباید ساخته دورههای بعد باشد؛ زیرا به هیچروی نمیتوان [[باور]] کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسلهای بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که [[نسبشناسی]] از همان [[دوران جاهلیت]]، قالب نقل [[اخبار]] و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان [[روزگار]] است. | ||
پس از اسلام ساختار قبیلهای در [[نظام اداری]] و [[سکونت]] در شهرهای جدید برجای ماند و [[دانش]] [[انساب]] نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با [[رشد]] سایر رشتههای [[علمی]]، و بیشتر در کنار [[تاریخ]] در [[فرهنگ]] مسلمانان جای خود را باز کرد. [[زمان خلیفه دوم]]، دفتر [[دیوان]] و [[تقسیم بیتالمال]] نیز بر اساس انساب [[قبائل]] تنظیم شد. این امر به [[رشد]] [[تعصبات قبیلهای]] از یک سو و [[دانش]] انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران [[امویان]]، تعصبهای قبیلهای به حد [[افراط]] رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.</ref>. تنها بعد از امویان بود که نگاههای نسبی در [[دولت]] عوض شد و [[دولت مدرن]] بدون توجه به انساب تأسیس گردید. | پس از اسلام ساختار قبیلهای در [[نظام اداری]] و [[سکونت]] در شهرهای جدید برجای ماند و [[دانش]] [[انساب]] نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با [[رشد]] سایر رشتههای [[علمی]]، و بیشتر در کنار [[تاریخ]] در [[فرهنگ]] مسلمانان جای خود را باز کرد. [[زمان خلیفه دوم]]، دفتر [[دیوان]] و [[تقسیم بیتالمال]] نیز بر اساس انساب [[قبائل]] تنظیم شد. این امر به [[رشد]] [[تعصبات قبیلهای]] از یک سو و [[دانش]] انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران [[امویان]]، تعصبهای قبیلهای به حد [[افراط]] رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد<ref>موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.</ref>. تنها بعد از امویان بود که نگاههای نسبی در [[دولت]] عوض شد و [[دولت مدرن]] بدون توجه به انساب تأسیس گردید. | ||
| خط ۷۹: | خط ۸۱: | ||
آثاری که در [[نسب]] نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسبنامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار [[مدائنی]]، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از [[قبیله]] است. مدائنی آثار زیادی درباره [[زنان]] [[قریش]] نوشته است. گذشت که [[ابوالیقظان]] درباره حِلفهای موجود میان بطون [[بنی تمیم]] کتابی نوشته است. با این حال [[کتابهای نسب]] بهطور اصولی، بر اساس [[سیر]] [[تاریخی]] پیدایش [[قبایل]] و [[تولید]] بطون تألیف میشدهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۴.</ref> | آثاری که در [[نسب]] نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسبنامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار [[مدائنی]]، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از [[قبیله]] است. مدائنی آثار زیادی درباره [[زنان]] [[قریش]] نوشته است. گذشت که [[ابوالیقظان]] درباره حِلفهای موجود میان بطون [[بنی تمیم]] کتابی نوشته است. با این حال [[کتابهای نسب]] بهطور اصولی، بر اساس [[سیر]] [[تاریخی]] پیدایش [[قبایل]] و [[تولید]] بطون تألیف میشدهاند.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۴.</ref> | ||
== | ===چهارم: سیرهنویسی و شرححالنویسی=== | ||
{{اصلی|سیرهنویسی|شرححالنویسی}} | |||
سه [[گرایش]] در [[نگارش]] [[تاریخ]] [[زندگی]] فرد را باید از هم تفکیک کرد. | سه [[گرایش]] در [[نگارش]] [[تاریخ]] [[زندگی]] فرد را باید از هم تفکیک کرد. | ||
| خط ۱۰۴: | خط ۱۰۷: | ||
به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروفترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref> | به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای [[رجال]] پدید آمد که برخی از معروفترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از [[یاقوت حموی]]، [[وفیات الاعیان]] از [[ابن خلکان]] (۶٠٨ - ۶٨١)، [[سیر]] اعلام النبلاء، از ذهبی، [[الوافی]] بالوفیات از [[صفدی]] (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار [[پیشگام]] در این زمینه حلیة الاولیاء [[ابونعیم اصفهانی]] (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و [[عارفان]] به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان [[نسب]] یا [[لقب]] ترتیب یافته که الانساب [[سمعانی]] والاکمال [[ابن ماکولا]] از آن شمار است.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۳۷.</ref> | ||
==تاریخنگاری محلی== | ===پنجم: تاریخنگاری محلی=== | ||
یکی از گرایشهای جدی در تاریخنگاری [[اسلامی]]، تاریخنگاری محلی است. این سبک [[تاریخنویسی]]، از [[قرن سوم]] به بعد متداول بوده و نگاشتههای مفصلی در این باره توسط [[مسلمانان]] تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است. | یکی از گرایشهای جدی در تاریخنگاری [[اسلامی]]، تاریخنگاری محلی است. این سبک [[تاریخنویسی]]، از [[قرن سوم]] به بعد متداول بوده و نگاشتههای مفصلی در این باره توسط [[مسلمانان]] تحریر شده که مع الاسف اندکی از آثار کهن در این زمینه بر جای مانده است. | ||
[[تواریخ]] محلی آثاری هستند که با محوریت یک [[شهر]] (برای نمونه [[نیشابور]]) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهیهای [[تاریخی]]، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر میپردازند. این آثار دارای دو [[گرایش]] اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن [[تاریخ]] و [[اخبار]] شهر است، و گرایش دیگری که [[رجال]] شهر محور اصلی آن میباشد. برای مثال کتاب اخبار [[مکه]] [[ازرقی]] یا [[فاکهی]] و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقهای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آنکه [[رجال حدیث]] و [[راویان]] است ندارند، اما دستهای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شدهاند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به [[اجمال]] بیان میکنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد میکنیم در واقع متعلق به [[علم رجال]] هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان [[ابونعیم]]، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار [[قزوین]] و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخنگاری از کجاست، برخی اصل آن را در [[مکتب]] تاریخنگاری [[سوریه]] و برخی از [[عراق]] میدانند. روزنتال [[باور]] دوم را دارد و [[معتقد]] است که تاریخنگاری محلی در عراق پدید آمده است<ref>بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.</ref>. دکتر [[ناجی]] در همانجا، پس از اشاره به نظر روزنتال میگوید که تاریخنگاری محلی از ابداعات خود [[مسلمانان]] است و به هیچ روی ریشه در [[تاریخنویسی]] [[اقوام]] دیگر و حتی یونانیها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از [[تاریخنگاران]] به این سبک و [[سیاق]] شده باشد. به علاوه بحث از [[فتوحات]] یا اسکان [[قبایل]] در [[شهرها]] و همینطور شکل گرفتن [[فرهنگ]] شهری متمایز میان شهرها، مانند [[بصره]] و [[کوفه]] سبب تحریک [[ذهن]] [[مورخان]] برای [[ابداع]] این روش از تاریخنگاری شده است. [[کتابهای تاریخ]] محلی بهطور غالب بخشی را به فتح آن [[شهر]] اختصاص دادهاند که نشان میدهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است. بنابرین میتوان گفت تاریخنگاری [[تاریخ]] محلی با فتوحنگاری بهم نزدیک بوده است. [[کتاب فتوح البلدان]] [[بلاذری]] یا [[فتوح]] [[الشام]] [[واقدی]] تا اندازهای مؤید همین نگاه میباشد. پسوند نامهای شهری کتابهایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح [[العراق]]، فتوح الری، فتوح [[جرجان]]، بیش از پیش میتواند ارتباط میان تاریخنگاری فتوح را با تاریخنگاری محلی [[استوار]] کند. | [[تواریخ]] محلی آثاری هستند که با محوریت یک [[شهر]] (برای نمونه [[نیشابور]]) یا منطقه (مانند بیهق) به بیان آگاهیهای [[تاریخی]]، جغرافیایی و رجالی درباره آن شهر میپردازند. این آثار دارای دو [[گرایش]] اصلی هستند. گرایشی که محور اصلی آن [[تاریخ]] و [[اخبار]] شهر است، و گرایش دیگری که [[رجال]] شهر محور اصلی آن میباشد. برای مثال کتاب اخبار [[مکه]] [[ازرقی]] یا [[فاکهی]] و یا تاریخ بخارای نرشخی از نوع اول هستند؛ زیرا اساس در آنها بحث از تاریخ شهر است و به هیچ روی علاقهای برای معرفی رجال خاص شهر، به خصوص معنای درست و دقیق آنکه [[رجال حدیث]] و [[راویان]] است ندارند، اما دستهای دیگر اساساً برای معرفی رجال حدیث شهر وضع و تألیف شدهاند، هرچند به طور ضمنی باقی مانده رجال شهر را هم معرفی کرده و در مقدمه نیز گزارشی از جغرافیا و تاریخ شهر را به [[اجمال]] بیان میکنند. بیشتر آثاری که ما از آنها به عنوان تاریخ محلی یاد میکنیم در واقع متعلق به [[علم رجال]] هستند و موقع بینابینی دارند. اخبار اصبهان [[ابونعیم]]، اخبار المحدثین باصبهان، التدوین فی اخبار [[قزوین]] و... از این شمارند. در این باره که منشأ این سبک از تاریخنگاری از کجاست، برخی اصل آن را در [[مکتب]] تاریخنگاری [[سوریه]] و برخی از [[عراق]] میدانند. روزنتال [[باور]] دوم را دارد و [[معتقد]] است که تاریخنگاری محلی در عراق پدید آمده است<ref>بنگرید: المدراس التاریخیه الاسلامیه، ص۱۲۳.</ref>. دکتر [[ناجی]] در همانجا، پس از اشاره به نظر روزنتال میگوید که تاریخنگاری محلی از ابداعات خود [[مسلمانان]] است و به هیچ روی ریشه در [[تاریخنویسی]] [[اقوام]] دیگر و حتی یونانیها ندارد. شاید برآمدن برخی از شهرهای بزرگ در عراق، سبب توجه خاص شماری از [[تاریخنگاران]] به این سبک و [[سیاق]] شده باشد. به علاوه بحث از [[فتوحات]] یا اسکان [[قبایل]] در [[شهرها]] و همینطور شکل گرفتن [[فرهنگ]] شهری متمایز میان شهرها، مانند [[بصره]] و [[کوفه]] سبب تحریک [[ذهن]] [[مورخان]] برای [[ابداع]] این روش از تاریخنگاری شده است. [[کتابهای تاریخ]] محلی بهطور غالب بخشی را به فتح آن [[شهر]] اختصاص دادهاند که نشان میدهد مسأله گسترش فتوحات تأثیر خاصی در [[نگارش]] [[تواریخ]] محلی داشته است. بنابرین میتوان گفت تاریخنگاری [[تاریخ]] محلی با فتوحنگاری بهم نزدیک بوده است. [[کتاب فتوح البلدان]] [[بلاذری]] یا [[فتوح]] [[الشام]] [[واقدی]] تا اندازهای مؤید همین نگاه میباشد. پسوند نامهای شهری کتابهایی که عنوان فتوح دارد، مانند فتوح [[العراق]]، فتوح الری، فتوح [[جرجان]]، بیش از پیش میتواند ارتباط میان تاریخنگاری فتوح را با تاریخنگاری محلی [[استوار]] کند. | ||
| خط ۱۳۵: | خط ۱۳۸: | ||
کتاب بالنسبه جامعی درباره [[ادبیات]] جغرافی در [[تمدن اسلامی]] با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به [[عربی]] [[ترجمه]] کرده است<ref>بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.</ref>. این اثر با عنوان تاریخ نوشتههای جغرافیایی در [[جهان اسلام]] توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات [[علمی]] [[فرهنگی]] به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخنگاری محلی و خططنویسی در [[مصر]] [[دوره اسلامی]] ([[قرن سوم]] تا [[دهم هجری]]) توسط [[مرتضی نورائی]] و مهناز شعربافچیزاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است ([[تهران]]، سمت، ۱۳۹۰).<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۰.</ref> | کتاب بالنسبه جامعی درباره [[ادبیات]] جغرافی در [[تمدن اسلامی]] با عنوان تاریخ الادب الجغرافی العربی از کراتشکوفسکی (م ۱۹۵۱) نوشته شده و صلاح الدین عثمان هاشم آن را به [[عربی]] [[ترجمه]] کرده است<ref>بیروت، دارالغرب الاسلامی، ١۴٠٨.</ref>. این اثر با عنوان تاریخ نوشتههای جغرافیایی در [[جهان اسلام]] توسط ابوالقاسم پاینده ترجمه و در انتشارات [[علمی]] [[فرهنگی]] به سال ۱۳۷۹ منتشر شده است. کتابی با عنوان تاریخنگاری محلی و خططنویسی در [[مصر]] [[دوره اسلامی]] ([[قرن سوم]] تا [[دهم هجری]]) توسط [[مرتضی نورائی]] و مهناز شعربافچیزاده منتشر شده که برای آن بخش از جهان اسلام سودمند است ([[تهران]]، سمت، ۱۳۹۰).<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۰.</ref> | ||
==تاریخنگاری فرهنگی و اجتماعی== | ===ششم: تاریخنگاری فرهنگی و اجتماعی=== | ||
اصطلاح «[[تاریخ]]» میان [[مسلمانان]]، شامل بیان سال تولد و [[وفات]] و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر [[زمان]] در آن نقش دارد. ازاینرو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثهها و دگرگونیهای عمده [[سیاسی]] و [[انسانی]] میشده است. [[سخاوی]] موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و [[غریب]]» میداند که هدفش «[[ترغیب]] و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای [[شیطانی]] است»<ref>الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.</ref>. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده [[تاریخی]] مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آنکه جزو اساسیترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژهای در منابع [[ادبی]] آمده است. منابعی که در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] و نیز به [[هدف]] بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شدهاند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که میتواند جهت تحقیق و تتبع در [[سیر]] تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایستهای به [[محققان]] بکند. | اصطلاح «[[تاریخ]]» میان [[مسلمانان]]، شامل بیان سال تولد و [[وفات]] و به دنبال آن حوادثی بوده که عنصر [[زمان]] در آن نقش دارد. ازاینرو تصور مسلمانان از تاریخ، تنها شامل حادثهها و دگرگونیهای عمده [[سیاسی]] و [[انسانی]] میشده است. [[سخاوی]] موضوع تاریخ را عبارت از «رویدادهای برجسته عجیب و [[غریب]]» میداند که هدفش «[[ترغیب]] و تحذیر و شادمان ساختن و موقوف کردن کارهای [[شیطانی]] است»<ref>الاعلان بالتوبیخ، به نقل از ترجمه آن در تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۲، صص۶٢-۶١ و ١۴١.</ref>. بدین ترتیب تحولات فرهنگی به عنوان یک پدیده [[تاریخی]] مورد نظر مسلمانان نبوده است و حال آنکه جزو اساسیترین مباحث تاریخی است. چنین تحولاتی نه در قالب تاریخی، بلکه در صورت دیگری و با اهداف ویژهای در منابع [[ادبی]] آمده است. منابعی که در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] و نیز به [[هدف]] بیان موضوعات مهم انسانی و اجتماعی تدوین شدهاند، حاوی بخش مهمی از مواد فرهنگی است که میتواند جهت تحقیق و تتبع در [[سیر]] تحولات فرهنگی مسلمانان، کمک شایستهای به [[محققان]] بکند. | ||
| خط ۱۴۴: | خط ۱۴۷: | ||
کتابهایی نیز در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخنگاری فرهنگی دارد؛ همچون [[طبقات الشعراء]] از [[ابن سلام]] (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهمتر از همه، اثر [[نفیس]] و پرارج الاغانی از [[ابوالفرج اصفهانی]] (م٣۵۶) که [[دائرة المعارف]] [[شاعران]] و بسیاری از [[رجال سیاسی]] و مشتمل بر نقلهای فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات [[سیاسی]] است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است<ref>نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۷.</ref> | کتابهایی نیز در تاریخ [[شعر]] و [[شاعری]] نگاشته شده که اهمیت فراوانی در تاریخنگاری فرهنگی دارد؛ همچون [[طبقات الشعراء]] از [[ابن سلام]] (م ۲۳۱)، الشعر و الشعرا، از ابن قتیبه (م ٢٧۶) و مهمتر از همه، اثر [[نفیس]] و پرارج الاغانی از [[ابوالفرج اصفهانی]] (م٣۵۶) که [[دائرة المعارف]] [[شاعران]] و بسیاری از [[رجال سیاسی]] و مشتمل بر نقلهای فرهنگی و حتی تاریخ برخی از تحولات [[سیاسی]] است. این کتاب برگرفته از آثار فراوانی است که از میان رفته و خوشبختانه این مجموعه عظیم برای ما باقی مانده است<ref>نک: گفتارهایی پیرامون علوم عربی و اسلامی، صص١٧۴-١٨٧.</ref>.<ref>[[رسول جعفریان|جعفریان، رسول]]، [[منابع تاریخ اسلام (کتاب)|منابع تاریخ اسلام]]، ص ۴۷.</ref> | ||
==تسمیهنگاری== | ===هفتم: تسمیهنگاری=== | ||
{{اصلی|تسمیهنگاری}} | |||
تسمیهنگاری به لحاظ دامنه، در اندازهای نیست که در کنار موارد فوقالذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از [[نگارش]] تاریخی - شرح حالی است که در تاریخنگاری [[اسلامی]] به صورت یک روش استفاده میشده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بودهاند، ارائه میداده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه میکرده است. در این باره به خصوص میتوان به آثاری که برای مثال عنوان «[[اسماء]] الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیهنگاری، گاه در درون خود سیرهها و [[تواریخ]] آمده است، چنانکه مثلاً در [[جنگ بدر]]، فهرستی از کشتگان [[قریش]] و در [[احد]] فهرستی از [[شهدای احد]] درج شده است. | تسمیهنگاری به لحاظ دامنه، در اندازهای نیست که در کنار موارد فوقالذکر درج شود، اما به هر حال نوعی از [[نگارش]] تاریخی - شرح حالی است که در تاریخنگاری [[اسلامی]] به صورت یک روش استفاده میشده است. اساس این روش بر این بوده که نویسنده فهرستی از اسامی افرادی که درگیر در ماجرای خاصی بودهاند، ارائه میداده و به صورت یک رساله یا کتاب عرضه میکرده است. در این باره به خصوص میتوان به آثاری که برای مثال عنوان «[[اسماء]] الخلفاء» است اشاره کرد. اطلاعات تسمیهنگاری، گاه در درون خود سیرهها و [[تواریخ]] آمده است، چنانکه مثلاً در [[جنگ بدر]]، فهرستی از کشتگان [[قریش]] و در [[احد]] فهرستی از [[شهدای احد]] درج شده است. | ||
برای مثال، یکی از کهنترین این قبیل نگاشتهها که باقی هم مانده رسالهای است با عنوان «[[تسمیة من قتل مع الحسین]]{{ع}} من ولده و اخوته و [[اهل بیته]] و شیعته» که توسط [[فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی]] از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به [[کوشش]] [[سید]] محمدرضا [[حسینی]] جلالی، [[قم]]، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت [[تسمیه]] تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهنترین رسالهها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از [[ابورافع]] از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} است که به نامهای دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است<ref>شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رسالهای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابیطالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله{{صل}}.</ref>. این روش، در کتاب [[تاریخ]] [[خلیفة بن خیاط]] به صورت گستردهای مورد استفاده قرار گرفته و فهرستهای بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من [[قتل]] من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل [[یوم الحرة]]، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونههای دیگری را هم میتوان در [[السیرة النبویة]] [[ابن هشام]] یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرستوار در قالب کتابهای مستقل یا بخشی از کتابهای دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب [[طبقات ابن سعد]] به تکفیک شهرهایی چون [[مکه]]، [[طائف]]، [[یمن]]، یمامه، [[بحرین]]، [[بصره]]، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونههای دیگری از این لیستها را میتوان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»<ref>المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.</ref>. | برای مثال، یکی از کهنترین این قبیل نگاشتهها که باقی هم مانده رسالهای است با عنوان «[[تسمیة من قتل مع الحسین]]{{ع}} من ولده و اخوته و [[اهل بیته]] و شیعته» که توسط [[فضیل بن زبیر بن عمر بن درهم کوفی اسدی]] از [[اصحاب امام باقر]]{{ع}} و صادق{{ع}} نوشته شده و به چاپ هم رسیده است]به [[کوشش]] [[سید]] محمدرضا [[حسینی]] جلالی، [[قم]]، ١۴٠۶ق]. جلالی در مقدمه آن رساله، فهرست بیش از یک صد نوشته را که به صورت [[تسمیه]] تألیف شده گزارش کرده است. یکی از کهنترین رسالهها در این زمینه، رساله «تسمیة من شهد مع علی حروبه من المهاجرین و الانصار» از [[ابورافع]] از [[اصحاب امام علی]]{{ع}} است که به نامهای دیگری هم در متون قدیمی آمده است. متن کامل این اثر در شرح الاخبار درج شده است<ref>شرح الاخبار، ج۲، ص١۶-٣۶: بنگرید میراث مکتوب شیعه، ص۶٠-۶١. جالب است که در المحبر، ص۲۸۹ به بعد رسالهای با همین عنوان درج شده است: تسمیة من شهد مع علی بن ابیطالب رضی الله عنه الجمل و صفین من اصحاب رسول الله{{صل}}.</ref>. این روش، در کتاب [[تاریخ]] [[خلیفة بن خیاط]] به صورت گستردهای مورد استفاده قرار گرفته و فهرستهای بلندی در جاهای مختلف ارائه شده است. تسمیة من [[قتل]] من المسلمین بخیبر، تسمیة من قتل [[یوم الحرة]]، تسمیة من قتل بقدید و موارد دیگر. نمونههای دیگری را هم میتوان در [[السیرة النبویة]] [[ابن هشام]] یافت. این رویه بعدها درباره شمار اصحابی که به شهرهای مختلف رفتند، نیز محل توجه واقع و فهرستوار در قالب کتابهای مستقل یا بخشی از کتابهای دیگر ارائه شد. مورد اخیر در کتاب [[طبقات ابن سعد]] به تکفیک شهرهایی چون [[مکه]]، [[طائف]]، [[یمن]]، یمامه، [[بحرین]]، [[بصره]]، واسط و بسیاری از نقاط دیگر و بر اساس طبقه آمده است. در کتاب المحبر نیز نمونههای دیگری از این لیستها را میتوان یافت برای مثال «تسمیه من أقام الحج و أسماء الخلفاء»<ref>المحبر، ص۱۱ و بعد از آن.</ref>. | ||