تاریخ‌نگاری اسلامی

مسلمانان و انگیزه‌های تاریخ‌نگاری

میراث بزرگ تاریخی مسلمانان، نشانگر حضور و وجود انگیزه‌ها و خاستگاه‌های نیرومندی میان آنان برای بارور ساختن دانش تاریخ است. با یک نگرش تطبیقی در رشته‌های علمی مورد علاقه مسلمانان می‌توان فربگی این دانش را دریافت و دانست که تاریخ در شمار مهم‌ترین رشته‌های علمی رایج در تمدن اسلامی بوده است. از لحاظ درونی میان هر قومی انگیزه‌های فراوانی وجود دارد تا آنها را به نگارش تاریخشان وادارد. چنین انگیزه‌هایی میان مسلمانان نیز وجود داشته است. صرفنظر از آنها از لحاظ، بیرونی می‌توان به زمینه‌های خاصی اشاره کرد که در توجه دادن مسلمانان به این دانش مؤثر بوده است.

میراث تاریخی اعراب در جاهلیت

میراث تاریخی اعراب بیش از هر چیز تحت عنوان «ایام العرب» جای می‌گیرد. در این اصطلاح، مقصود از «یوم» روزی است که واقعه مهمی در آن رخ داده و آن روز و واقعه «تاریخی» شده است. از این‌رو، «یوم» و «واقعه» در «یوم صفین» یا «وقعة صفین» به یک معناست. در اینکه عرب‌ها خاطره این روزها را حفظ کرده و به طور شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دادند و در مجالس ادبی و تفریحی خود می‌خواندند، تردیدی وجود ندارد. با این حال، باید دانست آنچه در کتاب‌های ادبی از دوران جاهلیت و ایام العرب قبل الاسلام برای ما برجای مانده، انتقال آنها از دوره جاهلی به دوره اسلامی بر پایه روایات شفاهی بوده و تنها در دوره‌ای متأخر توسط دانشمندان قرون اسلامی تدوین شده است. خاطره این ایام، نخستین «ذهنیت تاریخی» است که میان قوم عرب موجود بوده، و توجه به رخدادهای گذشته را برای آنان زنده نگاه داشته است. قاضی صاعد اندلسی، درباره دانش عرب می‌گوید، علمی که عرب به آن افتخار می‌کند، زبان عربی و لغت و شعر و خطابه است. علاوه بر اینها عرب اهل علم الاخبار و معدن معرفة السیر و الاعصار هم هست. وی سپس از همدانی نقل می‌کند که تاریخ گذشته عرب و عجم، جز از طریق عرب ممکن نیست. شرح مسأله آن‌که عمالقه و جرهم و آل سمیدع و خزاعه که ساکنان مکه بودند، اخبار عرب عاربه و.... اهل کتاب را حفظ کردند. آنها، برای تجارت به شهرهای مختلف رفته و «اخبار الناس» را می‌شناختند. همین‌طور ساکن «عرب» حیره، به خاطر مجاورت با عجم‌ها، از روزگار اسعد ابی کرب و بخت نصر، علم و اخبار عجم و نیز تاریخ حمیر و رفت و شد آنان به بلاد را فرا گرفتند. بیشتر اخبار آنان از راویانی چون عبید بن شریه، محمد بن سائب کلبی و هیثم بن عدی نقل شده است. همین‌طور عرب‌های ساکن شام از سلیم و غسان، اخبار روم و بنی‌اسرائیل و یونانی‌ها را گرفتند. عرب‌های ساکن بحرین نیز از تنوخ و أیاد، اخبار «وبار» را نقل کرده و به خاطر توجه و طول تجربه، این اخبار را به‌دست آوردند؛ زیرا برای کار معیشت خود نیاز به شناخت این امور داشتند، نه اینکه در پی «تعلم حقایق» یا «تدرب در علوم» آنها را فرا گرفته باشند[۱].

در این که تأثیر وجود ایام العرب در «آگاهی تاریخی» ایجاد شده در مسلمانان، تا چه اندازه بوده، اظهار تردید شده است. در این دیدگاه آمده است که توجه به ایام العرب بیشتر جنبه «ادیبانه» داشته، نه «تاریخی» و تنها در گذر زمان و به دلیل دربرداشتن عناصر تاریخی، مورد توجه قرار گرفته است. روزنتال نوشته است: «چنین قصصی به طور عمده در خدمت ایجاد تفنن و سرگرمی و لذت عاطفی بخشیدن به شنوندگان قرار داشت. از آنجا که ایام العرب به ثبت رویدادهای عمده می‌پرداخت و چنان رویدادهایی را از جنبه خاص اخلاقی ملحوظ می‌داشت، دارای عناصر تاریخی نیز بود، هرچند به هیچ روی «تداومی» در آنها به چشم نمی‌خورد. به این قصص از جهت رابطه علت و معلولی تاریخی نمی‌نگرند و بی‌زمانی جوهر آنهاست»[۲]. در این باره گفتنی است که به طور کلی صورتی از تاریخ‌نگاری اسلامی، که عبارت از تک‌نگاری‌های مربوط به جنگ‌ها و حوادث مقطعی می‌باشد از ناحیه کم‌توجهی به عنصر زمان، تشابه قابل توجهی با ایام العرب دارد و این دلیل بر کاسته شدن از ارزش تاریخی ایام العرب یا این تک‌نگاری‌ها نمی‌شود؛ گرچه این سخن درستی است که محتوای ایام العرب بیشتر جنبه ادبی داشته است.

نویسنده دیگری با استناد به عدم وجود اصطلاح خاصی برای تاریخ میان عرب، از اساس منکر وجود آگاهی تاریخی میان اعراب شده است! او می‌نویسد: «بدیهی است که تا پیش از ظهور اسلام، بدون داشتن یک کلمه مناسب و خاص برای تاریخ نمی‌توانستند هیچ تصوری از تاریخ داشته باشند... در واقع اعراب، مردمانی بودند که خبری از تاریخ نداشتند. بنابراین مسلمانان نمی‌توانستند برای پدید آوردن و گسترش دادن یک سنت تاریخ‌نگاری، از اعراب پیش از اسلام الهام بگیرند»[۳]. به نظر می‌رسد که در این عبارت قدری تندروی شده است. با این حال، روشن است که نمی‌توان صورت تاریخ‌نگاری موجود میان مسلمانان را با آنچه در شکل ایام العرب میان تازیان بوده برابر دانست؛ اما بی‌شبهه یکی از عوامل توجه به تاریخ «نفس توجه به گذشته» بوده است. چنین توجهی به گذشته، در ایام العرب به خوبی مشهود است[۴].

باید گفت، در برابر این باور، کسانی معتقدند که اساس تاریخ‌نگاری اسلامی، ریشه در حضور این دانش میان اعراب پیش از اسلام به ویژه اعراب یمنی داشته و به هیچ روی تاریخ اسلامی دانشی برگرفته از حدیث نیست. برگرفتگی تاریخ از حدیث، نظر برخی از مستشرقان است که دکتر جواد علی آن را نپذیرفته است. او بر این باور است که بر اساس تحقیقی که در منابع طبری انجام داده به این نتیجه رسیده که تاریخ دانشی کهن‌تر از حدیث است. حجم بزرگی از اخبار دوره جاهلیت، حتی با وجود فضای قصصی در آن نشانه توجه تام و تمامی است که عرب پیش از اسلام به این دانش داشته است[۵]. علم انساب نیز بخشی از همین دانش است که به هر روی اصل وجود آن در گذشته عرب به هیچ روی محل تردید نیست. ممکن است زیاده‌روی در این نظریه سبب شود که گوینده را متهم به داشتن علائق ملی‌گرایی بکنیم. توجه به این نکته نیز مفید است که ایام العرب محتوای بینش تاریخی اعراب جاهلی را نشان می‌داد، قرآن با مطرح کردن اصطلاح ایام الله با بینش مزبور برخورد کرد این برخورد نشانگر اهمیت «تاریخ‌شناسانه» این دو اصطلاح است. افزون بر اینکه ایام العرب را می‌توان میراث تاریخی اعراب جاهلی دانست، دانش انساب نیز می‌تواند به میزان کمتری در شمار همین میراث به حساب آید و از عوامل مؤثر در توجه دادن مسلمانان به تاریخ - هرچند در قالب نسب - باشد[۶].[۷]

میراث تاریخی قرآن و تورات

بدون هیچ‌گونه مقدمه‌ای، می‌توان مدعی شد که قرآن عمیق‌ترین تأثیر را در توجه مسلمانان به تاریخ از خود به جای گذاشته است[۸]. قرآن نه‌تنها خود بخشی از مواد تاریخی را عرضه کرده بلکه مسلمانان را تشویق به فراگیری تاریخ نموده تا در راه‌یابی به سوی هدایت و دینداری از آن بهره جویند، و این هر دو، در ایجاد انگیزه دینی در وجود انسان‌ها برای توجه به تاریخ مؤثر بوده است. البته دایره این توجه، محدود به ارزیابی جریان‌های حق و باطل بوده و در راستای قانونمندی خاصی که قرآن از زندگی اجتماعی بشر در تاریخ عرضه کرده، می‌باشد. رنگ دینی تواریخ اسلامی، به ویژه تکیه بر انبیا و نیز کار مداوم بر روی مغازی رسول خدا(ص) متأثر از همین بینش است. گرچه به مرور و به دلایلی دیگر مباحث تاریخی گسترده‌ای در متون تاریخی مسلمانان مطرح گردید، اما عنوان «عبرت» که قالب پرداخت‌های تاریخی قرآن بود، در بسیاری از مواقع مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و تاریخ به عنوان «تجارب الامم» عرضه شد.

توجه مسلمانان به تاریخ انبیای گذشته که بعدها آنها را به سوی متون تاریخی اهل کتاب کشاند و تأثیر بزرگی بر فرهنگ تاریخ‌نگاری و محتوای کتاب‌های تاریخی میان آنان باقی گذاشت، ناشی از علاقه مسلمانان به تفسیر آیات قرآنی در زمینه تاریخ انبیا بود. آنچه که بعدها به عنوان کتاب المبتدأ در نگارش‌های تاریخی مسلمانان وارد شد و در عمل شامل داستان آفرینش جهان از آغاز تا انسان و سپس اخبار انبیاء گذشته می‌شد، بخشی از قرآن و بخشی از فرهنگ اهل کتاب و در واقع آگاهی‌های تاریخی یهودیان بود. یکی از نخستین مورخان دنیای اسلام ابن اسحاق بود که کتاب المبتدأ را در آغاز کتاب سیره خود قرار داد، هرچند ابن هشام این بخش را حذف کرد و تنها از بخش اخبارالعرب، داستان تاریخ اسلام یا به عبارتی سیره نبوی را آغاز کرد. اخبار تاریخی یهود درباره داستان آفرینش تا انبیاء، هم از طریق تورات و تلمود و هم روایات شفاهی پراکنده به دست مسلمانان رسید. برخی از یهودیان مسلمان شده در این زمینه نقش فعالی در انتقال این معارف به متون تاریخی مسلمانان داشتند که به‌طور خاص می‌توان از کعب الاحبار یا وهب بن منبه یاد کرد[۹].

میراث ایرانیان

از عوامل مؤثر در رشد تاریخ‌نگاری اسلامی، پراکنده شدن متون تاریخی سایر ملل، میان مسلمانان بود. این مطلب به ویژه درباره آثار ایرانیان و بیزنطی‌ها مطرح است؛ گرچه درباره اندازه این تأثیر اختلاف نظر وجود دارد. با نگاهی به تاریخ‌های عمومی نوشته شده در دوره اسلامی؛ نظیر تاریخ یعقوبی، اخبار الطوال دینوری و نیز مروج الذهب مسعودی و تاریخ طبری، آشکار می‌شود که از منابع فارسی استفاده و به احتمال از سبک آن‌گونه نوشته‌ها نیز تقلید شده است.

سواژه نوشته است: «تاریخ‌نگاری صرف در رشد خود از نمونه‌های ایرانی ساسانی و به مقدار کمتری از نمونه‌های بیزانس و سریانی متأثر شده است، ولی شکل اولیه آن اساساً بر پایه سنت‌های عرب و پرداخت‌های فکری اسلامی قرار دارد»[۱۰]. روزنتال نیز در سبک نگارش «دودمانی» در تواریخ اسلامی، تأثیر نوشته‌های ایرانی را پذیرفته و می‌نویسد: «شاید مسلمانان در نتیجه تماس اولیه با تاریخ‌نگاری ایرانی، با اصل گسترده‌تر تقسیم‌بندی ادوار تاریخی، بر حسب دودمان‌ها آشنا شده باشند»[۱۱]. وی تأثیر نوشته‌های ایرانی را در سبک «وقایع‌نگاشتی» نپذیرفته، کما اینکه تأثیر نوشته‌های یونانی و بیزانسی را نیز به دلیل عدم آشنایی مسلمانان با آنها انکار کرده است. او افزوده: «هیچ اثر خاصی الهام‌بخش مؤلفان مسلمان نشد، لیکن اندیشه ترتیب و تنظیم وقایع نگاشتی از طریق تماس با مسیحیان دانشمند یا مسیحیانی که به کیش اسلام درآمدند، به عالمان مسلمان رسید»[۱۲]. وی سپس با ذکر شواهدی درباره در دسترس بودن برخی از منابع مذکور نزد دانشمندان اسلامی، مجدداً تأثیر‌پذیری مسلمانان را از آن نوشته‌ها در سبک وقایع نگاشتی انکار کرده؛ زیرا به هیچ وجه به اثبات نرسیده است که آن اطلاعات آن‌قدر زود به آنان رسیده باشد که استفاده از صورت وقایع نگاشتی را به آنها الهام کند؛ او می‌افزاید: «همه کتاب‌هایی که از آنها اطلاع مشخصی در دست داریم، به زمان درازی، پس از آن‌که شکل وقایع نگاشتی در نوشته‌های تاریخی اسلامی ظاهر شد، بازمی‌گردد»[۱۳]. اما در مورد آثار ایرانی به راحتی می‌توان اظهار نظر مثبت در تأثیر‌گذاری و تأثیر‌پذیری کرد. کتاب‌های ایرانیان در زمینه‌های تاریخ و به خصوص نوشته‌های اخلاق عملی و حکومتی در دسترس مسلمانان قرار گرفته است. ابن مقفع (م ١۴۴) کتاب خدای‌نامه را ترجمه کرد و نامش را سیرالملوک نهاد. وی همچنین آیین نامه را ترجمه کرد که بسیار بزرگ و حجیم بود. اسحاق بن یزید نیز اختیارنامه را که معروف به سیرةالفرس بود، ترجمه کرد و همین‌طور کتاب‌های دیگر[۱۴]. برخی[۱۵] از این دست‌نوشته‌ها برای هشام بن عبدالملک (م ١٢۴) ترجمه شد[۱۶].

حس سیره‌نگاری و سنت‌نویسی رسول(ص)

اگر فرض کنیم که هیچ‌گونه توجه مستقلی به رویدادهای تاریخی میان عرب وجود نداشت، به راحتی می‌توانیم بپذیریم که جزو اساسی‌ترین وظایف محدثان، ثبت رفتارهای رسول خدا(ص) برای بهره‌گیری در فقه و اخلاق و... بود. این حس که یک وظیفه دینی بود، نقش مهمی در توجه مسلمانان به «گذشته» ایجاد کرد. کتاب‌های مختلفی که به جمع‌آوری احادیث پرداخته‌اند، چه به صورت «مُسند» یا در شکل «سنن» و یا موضوعی، حاوی بخش بزرگی از سیره رسول خدا(ص)، با تأکید بر جنبه‌های دینی این نقل‌ها بود. این مجموعه‌ها، از روایاتی ساخته شد که پس از رحلت رسول خدا(ص) توسط مسلمانان و به ضرورت دین‌شناسی به تدریج گردآوری می‌شد. نکات تاریخی در بیشتر ابواب فقه و در لابلای نقل‌ها آمده، و «کتاب الجهاد» یا «کتاب السِیر» نزدیک‌ترین باب فقهی است که با مغازی رسول الله(ص) ارتباط دارد. در این باب است که به‌طور عمده، مسایل تاریخی جنگ‌ها، به ضرورت دانستن احکام آنها آمده است. کتاب السیر ابواسحاق فزاری که به چاپ رسیده، به وضوح نشانگر توجه تاریخی محدثان می‌باشد. چنان‌که محمد بن حسن شیبانی هم کتاب السیر الکبیر نگاشته است! کتاب السیر به عنوان جزئی از کتاب‌های حدیثی در تمامی این مجموعه‌ها آمده است.

رسول خدا(ص) به عنوان یک شخصیت برجسته می‌توانست نقش تاریخی ویژه‌ای را برای خویش در اذهان مسلمانان به وجود آورد. نگرش مسلمانان درباره پیامبر(ص) به عنوان «اسوه»، مستلزم بررسی دقیق و موشکافانه از زندگی آن حضرت بود. به همین دلیل، در حال حاضر ما ریزترین گزارش‌های مربوط به شخصیت رسول خدا(ص) را در دست داریم. مقایسه آنها با ثبت همین جزئیات از زندگی سایر شخصیت‌های اسلامی در دوره‌های بعد، نشانگر تأثیر تاریخی و تاریخ‌نگاری آن میان مسلمانان بوده است به عنوان نمونه، شعبه شمائل‌نگاری در تاریخ‌های اسلامی تا اندازه‌ای برگرفته از تلاش نسل اول در ترسیم چهره آن حضرت بوده است. خواهیم دید که کتاب‌های سیره در حد بررسی زندگی شخصی آن حضرت و یا حتی تاریخ عمومی اسلام باقی نماندند و به‌طور اصولی تاریخ را به عنوان تاریخ مورد توجه قرار داده و به غنای کتاب‌های تاریخی افزودند[۱۷].

تأکید و حمایت خلفا از تاریخ‌نویسی

در ادامه آنچه درباره فربه شدن علم تاریخ در میان مسلمانان گذشت، می‌توان از حمایت حکام و امیران و خلفا نیز سخن گفت. زمانی که افراد عادی جامعه انسانی، از لحاظ روحی علاقمندند تا خود را در تاریخ پایدار سازند، به یقین امیران و حاکمان و حکام علاقه بیشتری برای پایندگی خویش در تاریخ دارند؛ چراکه تأثیر خویش را بر جامعه عمیق‌تر دیده و در پی تثبیت این تأثیر می‌باشند. آنها مایلند تا دیگران از آنها به عنوان افراد برجسته یاد کنند. افزون بر این، آنها برای حکومت کردن خود را نیازمند تجارب دیگران می‌دانند؛ ازاین‌رو، هم در پی مطالعه تاریخ گذشته برمی‌آیند و هم در پی نگارش تاریخ دوره مورد علاقه خود هستند. آنان مایلند تا آیندگان تصویر و قضاوت مثبتی از ایشان در ذهن خود داشته باشند. این امر سبب توجه به نگاشتن رخدادهای دوره حکومت خودشان است. طبعاً برای اثبات پایگاه تاریخی خویش توجه به گذشته، مورد علاقه خود نیز دارند تا ریشه‌دارتر و اصیل‌تر در تاریخ جلوه کنند. از میان حکام دوره اسلامی، امام علی(ع) با توجه به جملاتی که در نهج‌البلاغه درباره عبرت‌آموزی از تاریخ آمده، نخستین شخصیتی است که توجه جدی به تاریخ را مطرح کرده است. زاویه دید امام بهره‌گیری از گذشته، برای حرکت درست در آینده آن هم چهارچوب عبرت‌آموزی از دید قرآنی است. پس از آن حضرت، معاویه توجه به گذشته را به صراحت مطرح کرد و به کار گرفت. وی از عبید بن شریه خواست تا اخبار ملوک یمن را بنویسد و او نیز کتابی با عنوان کتاب الملوک و اخبار الماضیین نگاشت[۱۸]. گفته شده معاویه بخشی از اوقات خود را برای گوش دادن به نقل‌های تاریخی که از روی کتاب‌هایی که برای او خوانده می‌شد صرف می‌کرد[۱۹]. وی همچنین از دِغفَلِ نسب‌شناس، خواسته تا به یزید تعلیم نسب دهد[۲۰]. علائق معاویه به گذشته عرب بیشتر جنبه تفریح و سرگرمی داشت و بر آن بود تا ارتباط خود را با فرهنگ جاهلی عرب حفظ کند.

از میان خلفای بعد از معاویه، عبدالملک علاقمند به دانستن مطالبی درباره سیره رسول خدا(ص) بود و در این زمینه اطلاعاتی از عروة بن زبیر پرسش می‌کرد[۲۱]. سلیمان بن عبدالملک از ابان بن عثمان بن عفان خواست تا کتابی درباره سیره پیامبر(ص) نگاشته شود؛ گرچه بعد از آن، به دلایل سیاسی آنچه را که استنساخ شده بود از میان برد[۲۲]. اهمیت تقدیم سیره ابن اسحاق به منصور عباسی نیز در همین زمینه قابل توجه است. درخواست هارون از واقدی برای بیان سیره هم نشان توجه حکام به تاریخ و سیره و تشویق مورخان است[۲۳]. عمر بن عبدالعزیز نیز به عنوان کسی که تمایل به توجه بیشتر به سیره و احادیث رسول داشت، دست‌کم بر اساس آنچه منابع سنی گزارش کرده‌اند می‌توانست همزمان احیاگر امر نگارش احادیث و به دنبال آن اخباری از رسول(ص) هم باشد. این نمونه از درباره او جالب است که به ابوبکر بن حزم نوشت تا برای او فهرستی از خادمان و موالی زن و مرد متعلق به رسول خدا(ص) را بنویسد، و او همچنین کرد[۲۴].

گسترش مرزهای جغرافیای اسلام میان سایر اقوام، سبب شد تا حکام به فکر بهره‌گیری از تجارب سایر پادشاهان بیفتند و از این راه، نیز محدوده تاریخ‌نگاری توسعه یابد. توجه حکام به تاریخ، به قدری گسترده بوده که برخی گفته‌اند عِلْمُ النَّسَبِ وَ الْخَبَرِ عِلْمُ الْمُلُوكِ[۲۵] و بدین‌ترتیب علم تاریخ را ویژه شاهان دانسته‌اند. اشاره کردیم که امام علی(ع) بر اساس آموزه‌های قرآنی و عبرت، در خطبه‌های خود مردم را به خواندن تاریخ دعوت فراوان کرده است. دعوت امام در ادامه همان دعوت قرآن برای مطالعه تاریخ و عبرت‌گیری از آن است. مجموعه‌ای از عبارات امام در بهره‌گیری از تاریخ و دعوت به برگرفتن عبرت از حوادث تاریخی گردآوری شده است[۲۶]. در اینجا تنها یک مورد را نقل می‌کنیم:

«بپرهیزید از آنچه فرود آمد بر امت‌های پیشین، از کیفرهایی که دیدند و بر کردارهای ناشایست و رفتارها که کردند و نبایست. پس نیک و بد احوالشان را به یاد آرید و خود را از همانند شدن به آنان برحذر دارید و چون به چشم خرد دیدید و در خوشبختی و بدبختی‌شان اندیشیدید، آن را عهده‌دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بی‌گزندیشان به درازا کشاند و با عافیت از نعمت برخودار و پیوند رشته بزرگواری با آنان استوار. و آن از پراکندگی دوری نمودن بود و به سازواری روی آوردن و یکدیگر را بدان برانگیختن. و سفارش کردن، و بپرهیزید از هر کار که پشت آنان را شکست و نیروشان را گسست، چون کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری یکدیگر کشیدن. و در احوال گذشتگان پس از خود، بنگرید، مردمی که با ایمان بودند چسان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟... پس بنگرید آنگاه که گروه‌ها فراهم بودند. و همگان راه یک یک آرزو را می‌پیمودند، چگونه می‌آسودند و دل‌ها راست بود و با هم سازوار و دست‌ها، یکدیگر را مددکار. شمشیرها به یاری هم آخته و دیده‌ها به یک سو دوخته و اراده‌ها در پی یک چیز تافته، آیا مهتران سراسر زمین نبودند، و بر جهانیان پادشاهی نمی‌نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سخن‌ها و دل‌هاشان گونه‌گون گردید از هم جدا شدند و به حزب‌ها‌گراییدند و خدا لباس کرامت خود را از تنشان برون آورد و نعمت فراخ خویش را از دستشان بدر کرد و داستان آنان میان شما ماند و آن را برای پند گیرنده عبرت گرداند»[۲۷].

جاحظ ضمن تأکید بر اهمیت اخبار عباسیان، از توجه خاص منصور به اخبار ملوک قدیم و استفاده از آنها در تدبیرهای سیاسی خود یاد کرده و گوید: «وقتی قصد کشتن ابومسلم را کرد، پس از یک شب فکر کردن، صبح اسحاق بن مسلم عقیلی را خواست و گفت: حَدِّثْنِي حَدِيثَ الْمُلُوكِ الَّذِي أَخْبَرْتَنِي عَنْهُ بِحَرَّانَ... خبر آن پادشاهی را که در حران برایم نقل کردی، دوباره بیان کن. او نیز از قول پدرش از حصین بن منذر داستان شاپور بزرگ را برای او گفت، اینکه وزیر ناصحی داشت و او را برای دعوت خراسانیان فرستاد... و پس از بازگشت او از خراسان تصمیم گرفت او را بکشد.»..[۲۸]. جاحظ این حکایت را به منظور روشن نمودن نوع استفاده خلفای عباسی از تاریخ جهت تصمیم‌گیری‌های سیاسی ایشان نقل کرده است[۲۹].

گونه‌های مختلف تاریخ‌نگاری مسلمانان

درباره انواع نوشته‌های تاریخی، تقسیم‌بندی‌های مختلفی از طرف روزنتال، گیب، الدوری، سواژه و نیز بسیاری از پژوهشگران عرب و ایرانی ارائه شده است. بر پایه آنچه که از اسامی کتاب‌ها و نوشته‌های تاریخی به دست می‌آید، به اجمال می‌توان نوشته‌های تاریخی مسلمانان را به چند گروه تقسیم کرد:

نخست: تک‌نگاری در مسائل و وقایع مهم

اگر سیره‌نگاری نبوی را کنار بگذاریم و همین‌طور پراکنده‌کاری در ثبت اخبار را که به صورت تک روایتی توسط افرادی مانند شعبی و برخی از افراد مشابه وی از قرن اول باقی مانده، باید بگوییم «تک‌نگاری حادثه‌ها» نخستین شیوه تاریخ‌نویسی است که مسلمانان از آن در ثبت وقایع مهم بهره جسته‌اند. آنچه پیش از عصر تألیف، یعنی در قرن اول جریان داشت، نوعی ثبت اخبار پراکنده تاریخی، آن هم عمدتاً شفاهی بود که در لابلای علم حدیث از یک طرف و در ادامه سنت تاریخ‌نگاری عربی پیش از اسلام و نیز متأثرین از فرهنگ یهودی و به‌طور کلی اهل کتاب از طرف دیگر، دیده می‌شد. شعبی نمونه عربی آن و کسانی چون وهب بن منبه نمونه اسرائیلی آن بودند. از اینها که بگذریم و به عصر تدوین برسیم، باید از تک‌نگاری‌های رساله‌ای و به تدریج کتابی یاد کنیم که در اطراف وقایع مهم نوشته شده است. چنین نگاشته‌هایی اغلب پیرامون روزهای پرحادثه است و از این جهت شباهت تام و تمام با ایام العرب دارد که سابقه‌ای شناخته شده میان عرب جاهلی داشته است. برای آنان، ایام العرب روزهای جنگ و درگیری و طبعاً پرماجرا و افتخارآفرین بوده است. این سبک، از لحاظ درونی، ترکیب اخبار یک حادثه از آغاز یعنی مقدمات آن تا پایان است و می‌توان آن را اولین سبک تاریخ‌نگاری دانست که میان مسلمانان به کار گرفته شده است. بعدها تواریخ عمومی از پیوستن این تک‌نگاری‌ها پدید آمدند.

تک‌نگاری، تنها مربوط به حوادث نظامی و سیاسی نبود بلکه آنچه از موضوعات اجتماعی می‌توانست، از زاویه تاریخی ـ اجتماعی مورد علاقه مورخ قرار گیرد، سوژه نگارش شده، هرچند متأسفانه بسیاری از این آثار از میان رفته است. از این نمونه کتاب‌ها به موارد زیر می‌توان اشاره کرد: کتاب المُعَمَّرین؛ کتاب المَثالب؛ کتاب الاوائل؛ کتاب اسواق العرب؛ کتاب المؤدوات؛ دختران زنده به گور شده. کتاب فخرالکوفة علی البصره، کتاب اسماء بغایا قریش فی الجاهلیة و من وَلَدنَ و ...[۳۰].[۳۱]

دوم: تاریخ‌نویسی عمومی و تقویمی

نوشتن تاریخ بر اساس سنوات، یا «کتاب التاریخ علی السنین» (کتابی با همین عنوان از هیثم بن عدی) یکی از سبک‌های رایج در نگارش تاریخ است، سبکی که به احتمال در نگارش سیره و مغازی، تا حدودی مورد توجه بوده است؛ زیرا در سیره، افزون بر یاد از حوادث بر محور پیامبر(ص)، سیر زمانی جنگ‌ها نیز مورد توجه قرار گرفته است[۳۲]. تقسیم‌بندی سیره به کتاب المبتدأ، کتاب المبعث و کتاب المغازی و همین‌طور سیر رخدادها بر حسب زمان در هر سه بخش را باید شاهدی بر این دانست که تاریخ‌نویسی اسلامی در نخستین مرحله، با سیر زمانی به خوبی آشنا بوده است. به دنبال آن تاریخ فتوحات و همین‌طور سرگذشت‌نامه برای خلفا، بحث زمان و تقویم را جدی‌تر کرده است. تاریخ‌نویسی سنتی عرب که بر محور ایام العرب بود، با ترکیبی از میراث قدیم و حدیث‌نگاری جدید، و همین‌طور سیره به سمت تاریخ‌نویسی رفت که عبارت از همان تک‌نگاری‌های حادثه‌ای در قرن دوم بود، اما از نگاشته‌هایی با مشخصه تاریخ عمومی، در قرن دوم، خبری نیست و آنچه امروزه موجود است همگی از قرن سوم به بعد نگارش یافته است.

معروف‌ترین و مهم‌ترین کتاب تاریخی که در جهان اسلام نوشته شده، تاریخ طبری است که حوادث از اسلام بدین سو را بر اساس سنوات بیان کرده است. خلیفه بن خیاط (م ٢۴٠) همین روش را پیش گرفته است. اندکی بعد فَسَوی (م (۲۷۷) در المعرفة و التاریخ، که متأسفانه تاریخ اسلام تا پایان امویان آن مفقود شده، کتاب خود را به همین سبک نگاشته است. شیوه نگارش سنواتی به صورت پذیرفته‌ترین شکل نگاشته‌های تاریخی میان مسلمانان باقی ماند. ابن جوزی در المنتظم، ابن اثیر در الکامل و ابن کثیر در البدایة و النهایه و بسیاری دیگر از مورخان از همین شیوه استفاده کرده‌اند[۳۳].

سوم: تاریخ‌نگاری بر اساس نَسَب‌شناسی

اگر ایام العرب، میراث تاریخی عرب جاهلی باشد، به یقین دانشِ تبارشناسی هم باید شعبه دیگری از تاریخ‌نگاری اعراب جاهلی به حساب آید. بسیاری از آگاهی‌های تاریخی مربوط به آن دوره که میان اطلاعات نسب‌شناسانه آمده، می‌باید ساخته دوره‌های بعد باشد؛ زیرا به هیچ‌روی نمی‌توان باور کرد که این اطلاعات ریز و گسترده به طور شفاهی و در عین حال سالم به دست نسل‌های بعدی رسیده باشد. با این حال مسلم است که نسب‌شناسی از همان دوران جاهلیت، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاریخی بوده و مواد اولیه موجود در آثار بعدی از همان روزگار است. پس از اسلام ساختار قبیله‌ای در نظام اداری و سکونت در شهرهای جدید برجای ماند و دانش انساب نیز که برخاسته از چنین ساختاری بود همراه با رشد سایر رشته‌های علمی، و بیشتر در کنار تاریخ در فرهنگ مسلمانان جای خود را باز کرد. زمان خلیفه دوم، دفتر دیوان و تقسیم بیت‌المال نیز بر اساس انساب قبائل تنظیم شد. این امر به رشد تعصبات قبیله‌ای از یک سو و دانش انساب از سوی دیگر کمک کرد. در دوران امویان، تعصب‌های قبیله‌ای به حد افراط رسید و همه اینها در باروری دانش انساب مؤثر افتاد[۳۴]. تنها بعد از امویان بود که نگاه‌های نسبی در دولت عوض شد و دولت مدرن بدون توجه به انساب تأسیس گردید. دانش انساب به صورت نسب‌شناسی صرف باقی نماند و به سرعت بر بار تاریخی آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنی تاریخ درآمد. برای شناخت تاریخ تحولات مختلف جامعه اسلامی، که در ضمن جامعه‌ای قبیله‌ای نیز بود، دانش تبارشناسی یک ضرورت بوده و هست؛ زیرا اهمیت نسب در جامعه اسلامی سبب پیوند مسأله انساب و قبایل با جریان‌های تاریخی شد. این خود می‌تواند پیوند این دو را بیشتر نشان دهد.

از نخستین آثار نسبی - تاریخی که متأسفانه از میان رفته آثار ابوالیقظان عامر بن حفص عجیفی (م ۱۹۰) است که بخش‌هایی از کتاب بزرگ النسب الکبیر و آثار دیگر وی مانند کتاب اخبار تمیم، کتاب حلف تمیم بعضها بعضا و کتاب النوادر در کتاب‌های ابن قتیبه، ابوالفرج، خلیفة بن خیاط و جاحظ باقی مانده است[۳۵]. ابوفید سدوسی (م۱۹۵) از دیگر نسب‌شناسان عصر نخست تدوین این علم است که کتاب حذف من نسب قریش وی برجای مانده و به چاپ رسیده است[۳۶]. نمونه دیگر کتاب نسب الانصار از عمارة بن قداح (م ۲۰۰) است که ابن سعد، در شناساندن نسب انصار از آن استفاده کرده است[۳۷]. همچنین کتاب انساب العرب از ابوالمنذر سلمة بن مسلم عوتبی صحاری به کوشش محمد احسان نص، عمان، مطبعه الالوان الحدیثه ٢٠٠۶] است که به گفته فوزی، اثری است از قرن پنجم در انساب عرب که به انشعابات قبایل عربی، مهاجرت آنها و به خصوص سکونتشان در عمان و مناطق اطراف آن پرداخته است[۳۸].

آثاری که در نسب نگاشته شده، لزوماً به صورت تدوین نسب‌نامه نیست، بلکه بسیاری از آنها مانند آثار مدائنی، اخباری ویژه درباره مسائل خاصی از قبیله است. مدائنی آثار زیادی درباره زنان قریش نوشته است. گذشت که ابوالیقظان درباره حِلف‌های موجود میان بطون بنی تمیم کتابی نوشته است. با این حال کتاب‌های نسب به‌طور اصولی، بر اساس سیر تاریخی پیدایش قبایل و تولید بطون تألیف می‌شده‌اند[۳۹].

چهارم: سیره‌نویسی و شرح‌حال‌نویسی

تاریخ‌نگاری سیره نبوی (ص)

تاریخ‌نگاری سیره اهل بیت (ع)

تاریخ‌نگاری سیره خلفا

پنجم: تاریخ‌نگاری محلی

ششم: تاریخ‌نگاری فرهنگی و اجتماعی

هفتم: تسمیه‌نگاری

معیارهای ارزیابی اخبار تاریخی

برای ارزیابی اخبار تاریخی ضروری است اقدامات زیر را انجام دهیم:

۱. روایات را بر قرآن کریم عرضه کنیم؛ زیرا از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «بعد از من نقل حدیث برای شما زیاد خواهد شد اگر حدیثی از من برای شما روایت شد، آن را بر قرآن عرضه کنید، آنگاه آنچه را که موافق کتاب خداست؛ قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، ردّ کنید»[۴۰]. و حضرت امام سجاد(ع) درباره قرآن می‌فرماید: «قرآن میزانی است که زبانش از حق‌گویی منحرف نمی‌شود و نور هدایتی است که برهانش مخفی نمی‌ماند و نشانه نجات‌بخشی است که هر کسی را که از آن پیروی کند، گمراه نمی‌کند».

همچنین مرحوم کلینی از امام صادق(ع) روایت می‌کند که فرمود: «آنچه که با کتاب خدا موافق نباشد زخرف است»[۴۱] و از ابن عباسروایت شده است: «اگر شنیدید که از رسول الله(ص) برای شما حدیث نقل می‌کنم و آن را در کتاب خدا نمی‌یابید یا در نظر مردم ناپسند یافتید؛ پس بدانید که من بر پیامبردروغ بسته‌ام»[۴۲]. از ابن مسعود هم روایت شده است: «نگاه کنید و آنچه را که موافق کتاب خداست، قبول کنید و آنچه را که مخالف کتاب خداست، کنار بگذارید»[۴۳]. و از معاذ بن جبل روایت شده است: «هر حدیثی را بر کتاب خدا عرضه کنید و هرگز آن را بر کلام دیگری عرضه نکنید»[۴۴]. و أبی بن کعب مردی را چنین وصیت کرد: «کتاب خدا را امام و راهنمای خویش قرار ده و به قضاوت و حکمیت آن راضی باش»[۴۵].

همچنین از ابو بکر روایت شده است که در خطبه‌ای گفت: «اگر از سوی باطل، جنگی بر اهل حق تحمیل شد که در اثر آن آثار از بین رفت و سنت‌ها فراموش شد، در این صورت ملازم مساجد باشید و از قرآن راهنمایی بخواهید» [۴۶]. عجیب است که بعضی قول پیامبر اکرم(ص) در مورد عرضه احادیث بر قرآن را به منحرفان نسبت می‌دهند و می‌گویند: «خداوند ما را به طور مطلق به اطاعت از پیامبر اکرم(ص)امر فرموده است، همان طور که ما را به اطاعت بی‌قید و شرط از کتاب خدا دستور داده و نگفته است که آنچه موافق با کتاب خدا باشد، اخذ کنید و آنچه مخالف است را رها کنید»[۴۷].

و عجیب‌تر این است که بعضی از آنها این حدیث را به زنادقه و خوارج نسبت داده‌اند و گفته‌اند: زنادقه و خوارج این حدیث را جعل کرده‌اند و به نظر اهل علم صحیح نیست، و عده‌ای از آنها گفته‌اند: «قبل از هر چیز ما این حدیث را بر کتاب خدا عرضه می‌کنیم تا این ادعا را تأیید کنیم؛ ولی هنگامی که این حدیث را بر کتاب خدا عرضه می‌کنیم، آن را مخالف کتاب خدا می‌یابیم؛ زیرا در کتاب خدا نیامده است که بعضی از احادیث رسول خدا(ص) پذیرفته نشود؛ بلکه می‌بینیم که کتاب خدا به طور مطلق به اطاعت و تأسی از پیامبر اکرم(ص) امر می‌کند و مخالفت با دستورهای وی را در هر حالی نهی می‌کند»[۴۸]. ابو بکر بیهقی می‌گوید: «حدیثی که در مورد عرضه روایت بر قرآن نقل شده،باطل است؛ زیرا در ابتدا خودش را نقض می‌کند، چون در قرآن هیچ دلالتی بر عرضه کردن حدیث بر قرآن وجود ندارد»[۴۹] و به طور مطلق گفته‌اند: «سنت در مورد کتاب قضاوت می‌کند؛ ولی کتاب در مورد سنت قضاوت نمی‌کند»[۵۰].

خطّابی در شرح بر سنن ابی داوود کوشیده است حدیثی را بیابد که احادیث عرض حدیث بر کتاب خدا را نفی کند و این حدیث را یافته که رسول خدا(ص) فرموده است: «هرگز نیابم کسی از شما را که بر جایگاهش تکیه می‌زند و وقتی اوامر و نواهی من به او می‌رسد؛ می‌گوید: نمی‌دانیم و ما از آنچه که در کتاب خدا یافته‌ایم،پیروی می‌کنیم». وی در شرح این حدیث نوشته است: «این حدیث دلالت دارد بر این که عرضه احادیث بر کتاب خدا لازم نیست و هر چیزی که از رسول الله باشد بنفسه حجّت است و آنچه را که بعضی روایت کرده‌اند که پیغمبر فرموده است: «اگر حدیثی برای شما نقل شد، آن را بر کتاب خداوند عرضه کنید، اگر موافق کتاب خدا بود، آن را قبول کنید؛ و الا باطل است» هیچ سندی ندارد و زکریا ساجی از یحیی بن معین نقل کرده است که: «این حدیث را زنادقه جعل کرده‌اند»[۵۱].

علامه محقق سید مهدی روحانی در کتاب بحوث مع اهل السنّة و السلفیه این موضوع را بحث کرده است و نتیجه گرفته است که: «این احادیث - یعنی احادیث عرضه حدیث بر کتاب خدا - ناظر به قبول موافق و ردّ مخالف است؛ اما آنچه که موافق یا مخالف کتاب خدا نیست، تحت مجموعه حجیت اخبار باقی می‌ماند و نبودن معنای حدیث فوق در کتاب خدا دلیل بر مخالفت این حدیث با کتاب خدا نیست.

۲. ما باید با اعتماد بر قرآن کریم، شخصیت رسول اکرم(ص) را که والاترین انسانی است که روی کره زمین وجود داشته و دارد؛ تعریف کنیم. او متّصف به فضل و کمال و به دور از هر عیب و نقصی می‌باشد و حتی خداوند او را به عنوان اسوه و الگوی مطلق معرفی کرده است:﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[۵۲]. او همان‌گونه است که امام هادی(ع) او را در زیارت جامعه معرفی می‌کند: «عَصَمَکُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلزَّلَلِ، وَ آمَنَکُمْ مِنَ اَلْفِتَنِ، وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ اَلدَّنَسِ، وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ اَلرِّجْسَ وَ طَهَّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ خداوند شما را از لغزش‌ها مصون نگاه داشت و از فتنه‌ها ایمنی بخشید و از پلیدی‌ها پاک گرداند و زشتی‌ها را از شما دور کرد و شما را تطهیر کرد. او معصوم است و از هر عیب و نقص و آفتی که باعث نفرت مردم گردد، پاک است. هیچ تشتت یا ضعفی در اعمالش دیده نمی‌شود و هیچ تناقض یا سخافت در اقوالش مشاهده‌ نمی‌گردد؛ بلکه فضائل کامل و صفات والای انسانی از جهت حکمت و علم و شجاعت و آرامش و وقار و... در وی دیده می‌شود و در یک کلمه: «او خلیفه الهی در زمین و حجت خدا بر بندگانش می‌باشد».

پس اگر دیدیم که نصّی با این شخصیت عظیم مطابقت دارد، آن را می‌پذیریم و الّا آن را ردّ می‌کنیم. ما چگونه می‌توانیم به این شخصیت عظیم نسبت دهیم که همسرش عایشه را بر شانه‌هایش سوار کرد تا رقص سیاهان را مشاهده کند یا شراب نوشید یا در حالت ایستاده بول کرد یا در نبوت خود شک کرد یا برای نزدیکی به مشرکان، بت‌ها را مورد ستایش قرار داد و نظایر آن؟!

۳. با اقتدا به قرآن کریم که صاحبان عقل و خرد را مورد خطاب خویش قرار داده است و عقل قطعی مورد اتفاق را به عنوان حکم در آنچه می‌گوید، قرار داده است و عقلا را به خاطر مخالفت با دستورهای عقلشان مذمت کرده است؛ باید که موضع ما در قبال تمام قضایای تاریخی بر اساس عقل باشد و بر امکان حدوث هر حادثه تاریخی تأکید بورزیم. البته این بعد از آن است که نصّ خالی از تناقض و تعارض باشد و در طبقات راویان و علایق سیاسی آنان دقّت کرده باشیم و سلامتی سند نص را از دست جاعلان و کذّابین و صاحبان جریان‌های سیاسی و غیره، به اثبات رسانده باشیم. بعد از این دقت‌ها و با در نظر گرفتن تمام این معیارها، می‌توانیم نصوص بسیاری را که سعی می‌کند پیامبر اکرم(ص) را به مثابه کودکی جاهل و عاجز به تصویر بکشد مورد ارزیابی قرار دهیم و اجازه نقل سیره پیامبر اکرم(ص) را به آنها ندهیم.

در این هنگام است که می‌توانیم آثاری را از میراث اسلامی به مسلمانان تقدیم کنیم که باعث افتخار و سربلندی آنان باشد و این از امتیازهای تاریخ اسلام است که می‌تواند از قواعدی پیروی کند که به وسیله آنها، محقق به روش‌های مطمئن هدایت می‌شود و می‌تواند آن چنان به حقیقت دست یابد که خودش راضی و مطمئن باشد. البته به شرط آنکه به قواعد و ضمانت‌هایی که بدان‌ها اشاره شد؛ ملتزم باشد[۵۳].

تاریخ‌نگاران اسلامی

منابع

پانویس

  1. التعریف بطبقات الامم، ص٢٠۶-٢٠٧.
  2. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص۳۳-۳۲.
  3. تاریخ فلسفه در اسلام، ج۳، ص٢٩۶.
  4. احسان عباس گفته است که توجه مسلمانان به مغازی و جنگ‌های پیامبر(ص) در آغاز توجهشان به سیره، برگرفته از نگرش «ایام العربی» است، البته در ظرفی اسلامی؛ نک: فن السیره، ص۱۳.
  5. نک موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، صص١۵٧-١۵٨.
  6. نک: تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام ص۳۲؛ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۱۳.
  7. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۱.
  8. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ص۳۹.
  9. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۳.
  10. مدخل تاریخ شرق اسلامی، ص۲۹.
  11. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص۱۰۶.
  12. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، صص٩۴-۹۲.
  13. تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، ج۱، ص١٠۶.
  14. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، صص١۴٨-١۴٣.
  15. بنگرید: دائرةالمعارف الاسلامیة، ج۴، ص۴٨٧.
  16. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۴.
  17. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۵.
  18. الفهرست، ص۱۰۲.
  19. مروج الذهب، ج۲، ص۷۲ به نقل از: التاریخ العربی و المؤرخون، ج۱، ص١٢۴.
  20. التاریخ العربی والمؤرخون، ج۱، ص١٣۶.
  21. المغازی الاولی و مؤلفوها، صص۲۱-۲۰.
  22. الموفقیات، صص۳۳۳-۳۳۲.
  23. المغازی الاولی و مؤلفوها، ص۱۰۲؛ طبقات الکبری، ج۵، ص٣١۵.
  24. تاریخ دمشق، ج۴، ص٢۶١.
  25. المزهر، ج۱، ص٣۵٧.
  26. عنوان این کتاب چنین است: حرکة التاریخ عند الامام علی(ع)، محمدمهدی شمس الدین، انتشارات بنیاد نهج‌البلاغه.
  27. نهج‌البلاغه (ترجمه استاد شهیدی)، صص۲۱۹-۲۱۸.
  28. البیان و التبیین، ج۳ ص۲۳۹.
  29. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۲۶.
  30. تاریخ تاریخنگاری در اسلام، ج۱، ص۸۵.
  31. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۱.
  32. واقدی تاریخ غزوات را بر پایه شمارش ماه‌هایی که از هجرت گذشته، معین می‌کند.
  33. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۳.
  34. موارد تاریخ الطبری، بخش نخست، ص١۴٧.
  35. اسهامات مورخی البصرة، ص۷۱.
  36. به کوشش صلاح الدین منجد، بیروت، دار الکتاب الجدید، ١٩٧۶. حذف به این معناست که وی نسب قریش را به طور کامل نیاورده و تنها گزینشی از قریشیان یاد کرده است. وی پس از یاد از هر کس نقلی تاریخی یا ادبی درباره آن شخص دارد.
  37. بنگرید: ابن سعد، منهجه و موارده فی کتابه الطبقات الکبری، ص٢٣١-٢٣۴.
  38. التدوین التاریخی عند المسلمین، ص١۴١-١۴۶.
  39. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۴.
  40. اصول الحنفیه، الشاشی، ص۴۳.
  41. اصول کافی، کلینی، ج۱، ص۵۵.
  42. سنن دارمی، ج۱، ص۱۴۶.
  43. المصنف، ج۶، ص۱۱۲ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۴۲ و حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۱.
  44. حیاة الصحابة، ج۳، ص۱۹۷ و از کنز العمال؛ ابن عساکر، ج۸، ص۸۷.
  45. از حیاة الصحابة، ج۳، ص۵۷۶ و از حلیة الاولیاء، ج۱، ص۲۵۳.
  46. البیان و التبیین، ج۲، ص۴۴ و عیون الاخبار؛ ابن قتیبه، ج۲، ص۲۳۳ و العقد الفرید، ج۴، ص۶۰.
  47. جامع بیان العلم؛ ابی عمر، ج۲، ص۲۳۳.
  48. بحوث مع اهل السنّة و السلفیه، ص۶۸ به نقل از جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۳.
  49. از دلایل النبوة؛ بیهقی، ج۱، ص۲۶.
  50. سنن الدارمی، ج۱، ص۱۴۵ و تأویل مختلف الحدیث، ص۱۹۹ و جامع بیان العلم، ج۲، ص۲۳۴ و مقالات الاسلامیین، ج۲، ص۳۲۴.
  51. به نقل از عون العبود فی شرح سنن ابی داود، ج۴، ص۳۲۹.
  52. «بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
  53. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام ج۱، ص ۵۳-۵۶.