←مادر امام علی در دانشنامه امیرالمؤمنین
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
==مادر [[امام علی]] در [[دانشنامه]] امیرالمؤمنین== | ==مادر [[امام علی]] در [[دانشنامه]] امیرالمؤمنین== | ||
* [[فاطمه بنت اسد]]، بانویی خردمند، استوارْ گام، بُرنا [[دل]] و ارجمند بود. او [[پیامبر خدا]] را در [[کودکی]] در دامان پُرمهرش پرورش داد. [[پیامبر]]{{صل}} به او علاقهای شگرف داشت، بدانگونه که درباره وی میفرمود: "پس از مادرم که مرا بزاد، او مادرم بود"<ref>کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶، ح ۳۷۶۰۷.</ref>. | * [[فاطمه بنت اسد]]، بانویی خردمند، استوارْ گام، بُرنا [[دل]] و ارجمند بود. او [[پیامبر خدا]] را در [[کودکی]] در دامان پُرمهرش پرورش داد. [[پیامبر]]{{صل}} به او علاقهای شگرف داشت، بدانگونه که درباره وی میفرمود: "پس از مادرم که مرا بزاد، او مادرم بود"<ref>کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶، ح ۳۷۶۰۷.</ref>. | ||
[[پیامبر خدا]]، [[مهربانی]] و شفقت آن بانوی ارجمند را درباره خودش میستود و میفرمود: "پس از [[ابوطالب]]، هیچکس با من مهربانتر از او نبود"<ref>سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸ ش ۱۷.</ref>. [[فاطمه بنت اسد]]، اولین زنی است که با [[پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و همراه [[علی]] و [[فاطمه]]{{عم}}، پیاده به [[مدینه]] [[هجرت]] کرد. | * [[پیامبر خدا]]، [[مهربانی]] و شفقت آن بانوی ارجمند را درباره خودش میستود و میفرمود: "پس از [[ابوطالب]]، هیچکس با من مهربانتر از او نبود"<ref>سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸ ش ۱۷.</ref>. [[فاطمه بنت اسد]]، اولین زنی است که با [[پیامبر]]{{صل}} [[بیعت]] کرد و همراه [[علی]] و [[فاطمه]]{{عم}}، پیاده به [[مدینه]] [[هجرت]] کرد. | ||
* چون این بانوی بزرگوار، [[زندگی]] را بدرود گفت، [[پیامبر خدا]]، او را در [[لباس]] شخصی خود [[کفن]] کرد و در تشییع جنازه وی شرکت جُست، بر او [[نماز]] خواند و پیش از آن که در قبرش بگذارد، در [[قبر]] او خوابید. | * چون این بانوی بزرگوار، [[زندگی]] را بدرود گفت، [[پیامبر خدا]]، او را در [[لباس]] شخصی خود [[کفن]] کرد و در تشییع جنازه وی شرکت جُست، بر او [[نماز]] خواند و پیش از آن که در قبرش بگذارد، در [[قبر]] او خوابید. | ||
* [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و [[فاطمه بنت اسد]] است که پس از طالب، عقیل و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است. | * [[علی]]{{ع}}، چهارمین پسر این دو چهره منور [[تاریخ اسلام]]، [[ابو طالب]] و [[فاطمه بنت اسد]] است که پس از طالب، عقیل و [[جعفر]]، [[زندگی]] آنها را [[شکوه]] و والایی بخشیده است. | ||
* [[امام صادق]]{{ع}}: بیگمان، [[فاطمه بنت اسد]]، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربانترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که میفرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، محشور میشوند". پس [[فاطمه بنت اسد]] گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد میکند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! | * [[امام صادق]]{{ع}}: بیگمان، [[فاطمه بنت اسد]]، [[مادر]] [[امیر مؤمنان]]، نخستین زنی بود که با پای پیاده از [[مکه]] به [[مدینه]] و به سوی [[پیامبر خدا]] [[هجرت]] کرد و از مهربانترینِ [[مردمان]] به [[پیامبر]]{{صل}} بود. او از [[پیامبر خدا]] شنید که میفرمود: "بی [[گمان]]، [[مردم]] در [[روز قیامت]]، لُختِ مادرزاد، محشور میشوند". پس [[فاطمه بنت اسد]] گفت: وای از [[رسوایی]]! سپس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که تو را پوشیده برانگیزد". و نیز شنید که [[پیامبر]]{{صل}} از فشار [[قبر]] یاد میکند. پس گفت: وای از [[ناتوانی]]! پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: میخواهم این کنیزم را آزاد کنم. | ||
پس [[پیامبر خدا]] به او فرمود: "من از [[خدا]] میخواهم که از این (فشار [[قبر]])، کفایتت کند". و روزی [[فاطمه]] به [[پیامبر خدا]] گفت: میخواهم این کنیزم را آزاد کنم. | |||
پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] میرهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را آزاد کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت. | پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "اگر چنین کنی، [[خداوند]] در برابر هر عضو او، عضوی از تو را از [[آتش]] میرهانَد". پس چون [[بیمار]] شد، [[پیامبر خدا]] را [[وصی]] خود قرار داد و از او خواست که خادمش را آزاد کند و زبانش بند آمد. پس با اشاره به [[پیامبر خدا]] [[وصیت]] کرد و ایشان هم وصیتش را پذیرفت. | ||
* روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت. | * روزی [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بود که [[امیر مؤمنان]]، گریان نزدش آمد. [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "چه چیز گریانت کرده است؟". گفت: مادرم [[فاطمه]] درگذشت. | ||