←مرتبه ضعیف
| خط ۵۰: | خط ۵۰: | ||
===مرتبه ضعیف=== | ===مرتبه ضعیف=== | ||
*آن است که [[آدمی]] به تبعیّت از [[صاحب]] [[نعمت]] برخیزد و با او [[مخالفت]] نکند؛ او را [[راضی]] نماید و در حدّ [[توان]] خود به [[خدمت]] او کمر بندد. | *آن است که [[آدمی]] به تبعیّت از [[صاحب]] [[نعمت]] برخیزد و با او [[مخالفت]] نکند؛ او را [[راضی]] نماید و در حدّ [[توان]] خود به [[خدمت]] او کمر بندد. | ||
*این مرتبه خود ضعیفترین مراتب این [[فضیلت]] بزرگ است، با این حال باز در میان [[مردم]] نایاب است، و به [[سختی]] میتوان کسی را به عنوان مصداق آن یافت. [[حضرت]] [[حق]] در اشاره به این [[فضیلت]] و اندکیابی آن میفرماید: {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}}<ref>«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» سوره سبأ، آیه ۱۳.</ref>؛ | *این مرتبه خود ضعیفترین مراتب این [[فضیلت]] بزرگ است، با این حال باز در میان [[مردم]] نایاب است، و به [[سختی]] میتوان کسی را به عنوان مصداق آن یافت. [[حضرت]] [[حق]] در اشاره به این [[فضیلت]] و اندکیابی آن میفرماید: {{متن قرآن|وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ}}<ref>«و اندکی از بندگان من سپاسگزارند» سوره سبأ، آیه ۱۳.</ref>؛{{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱ و نیز سوره زمر، آیه۶۷. </ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ}}<ref>«و در بیشتر آنان پیمانی (استوار) نیافتیم و به راستی بیشتر آنها را نافرمان یافتیم» سوره اعراف، آیه ۱۰۲.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۴۴۹.</ref>. | ||
{{متن قرآن|وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ}}<ref>«و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱ و نیز سوره زمر، آیه۶۷. </ref>؛ {{متن قرآن|وَمَا وَجَدْنَا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ}}<ref>«و در بیشتر آنان پیمانی (استوار) نیافتیم و به راستی بیشتر آنها را نافرمان یافتیم» سوره اعراف، آیه ۱۰۲.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۴۴۹.</ref>. | |||
*مرتبه ضعیف و پایین این صفت - که همه [[مسلمانان]]، بلکه همه [[انسانها]] به ناگزیر باید بدان متّصف شوند-، همان وفای معمول در میان [[مردم]] است؛ که اگر در کسی نباشد، میتوان او را بیوفا خواند؛ و پر واضح است که بیوفایان از [[اسلام]] - و بلکه انسانیّت! - سخت بهدورند. | *مرتبه ضعیف و پایین این صفت - که همه [[مسلمانان]]، بلکه همه [[انسانها]] به ناگزیر باید بدان متّصف شوند-، همان وفای معمول در میان [[مردم]] است؛ که اگر در کسی نباشد، میتوان او را بیوفا خواند؛ و پر واضح است که بیوفایان از [[اسلام]] - و بلکه انسانیّت! - سخت بهدورند. | ||
*کوتاه سخن آنکه وفاء، [[شناخت]] [[نعمت]] و سپاسگزاری از [[صاحب]] آن است. این سپاسگزاری میتواند شامل زبان، [[قلب]]، و یا دیگر اندامها شود؛ و در این زمینه تفاوتی میان [[خداوند متعال]]، و یا [[بندگان]] او نیست. نیز فراموش نکردن [[نعمت]]، و [[عصیان]] ننمودن در برابر نعمتهای [[حضرت]] [[حق]]، در شمار دیگر اجزاء وفاداری است؛ صد افسوس که این [[رذیلت]] در [[جان]] بسیاری از [[مردم]] ریشه دوانیده آنان را از دیدن [[نعمتهای الهی]] باز میدارد، ازاینرو آنان بیوفایانی هستند که [[نعمت]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[انکار]]، و به [[معاصی]] او روی میکنند. از اینرو، این [[آیه شریفه]] در [[حقّ]] آنان [[صادق]] میآید: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۲.</ref>. | *کوتاه سخن آنکه وفاء، [[شناخت]] [[نعمت]] و سپاسگزاری از [[صاحب]] آن است. این سپاسگزاری میتواند شامل زبان، [[قلب]]، و یا دیگر اندامها شود؛ و در این زمینه تفاوتی میان [[خداوند متعال]]، و یا [[بندگان]] او نیست. نیز فراموش نکردن [[نعمت]]، و [[عصیان]] ننمودن در برابر نعمتهای [[حضرت]] [[حق]]، در شمار دیگر اجزاء وفاداری است؛ صد افسوس که این [[رذیلت]] در [[جان]] بسیاری از [[مردم]] ریشه دوانیده آنان را از دیدن [[نعمتهای الهی]] باز میدارد، ازاینرو آنان بیوفایانی هستند که [[نعمت]] [[صاحب]] [[نعمت]] را [[انکار]]، و به [[معاصی]] او روی میکنند. از اینرو، این [[آیه شریفه]] در [[حقّ]] آنان [[صادق]] میآید: {{متن قرآن|قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ}}<ref>«مرگ بر آدمی! چه ناسپاس است!» سوره عبس، آیه ۱۷.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۳ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۳، ص ۱۲۲.</ref>. | ||