بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحهای تازه حاوی «==نویسنده: آقای ظرافتی== ==آیه یومالدار== *در اوایل بعثت پیامبر، وقتی آی...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
==[[استدلال بر امامت امام علی]] == | ==[[استدلال بر امامت امام علی]] == | ||
* به این [[حدیث]]، [[حدیث یومالدار]]، [[حدیث الدار]] و [[حدیث بدء الدعوة]] و [[حدیث العشیره]] هم گفته میشود و یکی از فضایل [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} و دلایل [[امامت]] اوست<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۲۳.</ref>. | * به این [[حدیث]]، [[حدیث یومالدار]]، [[حدیث الدار]] و [[حدیث بدء الدعوة]] و [[حدیث العشیره]] هم گفته میشود و یکی از فضایل [[امام علی|علی بن ابی طالب]]{{ع}} و دلایل [[امامت]] اوست<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۲۳.</ref>. | ||
==[[حدیث یوم الانذار]] در [[معارف]] و [[عقاید]] ۵== | |||
[[حدیث]] [[یومالانذار]] که با نامهای دیگری مانند [[حدیث الدار]]، [[حدیث العشیره]]، [[حدیث بدء الدعوه]] و یا خبرالوزاره از آن یاد شده مربوط است به ماجرای [[آشکار]] شدن و عمومی شدن [[دعوت]] [[نبی]] مکرم [[اسلام]]{{صل}}. آن [[حضرت]] بعد از سه سال [[دعوت]] خاص و غیر علنی – و [[همراهی]] جمع انگشتشماری<ref>ر.ک تفسیر علی بن ابراهیم، ج۱، ص ۳۷۸.</ref> در سال سوم در [[مکه مکرمه]] - از سوی [[خداوند تعالی]] مامور به [[دعوت]] [[آشکار]] و عمومی شد<ref>ر.ک: تفسیر نمونه، ج۱۱، ص ۱۴۳.</ref>. | |||
[[قرآن]] موضوع [[آشکار]] شدن [[دعوت پیامبر]] اکرم{{صل}} را در دو خطاب مطرح کرده است: {{متن قرآن|فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ}}<ref>«از این روی آنچه فرمان مییابی آشکار کن و از مشرکان روی بگردان * ما تو را در برابر ریشخندکنندگان بسندهایم» سوره حجر، آیه ۹۴-۹۵. و همچنین خطاب: {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}} «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
==همزمانی [[دعوت]] به [[رسالت]] و [[وصایت]]== | |||
از نکات قابل توجه در [[حدیث یوم الانذار]] همزمان بودن [[دعوت]] به [[اسلام]] با اعلان [[وصایت]] و [[جانشینی]] است که دارای پیامهای روشن و صریح برای [[امت اسلام]] است از جمله: [[مقام]] و [[منصب امامت]] و [[جانشینی]] [[رسول اکرم]]{{صل}} برای [[هدایت]] [[امت]] بعد از آن [[حضرت]] به اندازهای با اهمیت و ارزشمند است که همزمان با اعلام [[رسالت]] به آن پرداخته آن هم نه به صورت کلی و مبهم بلکه مصداق را نیز مشخص فرموده است<ref>ر.ک: مفاهیم القرآن، ج ۲، ص۱۷۳ و ج ۷، ص ۵۲۳.</ref>. | |||
از دیگر پیامهای این دو [[ابلاغ]] همزمان، عدم محدودیت زمانی و استمرار [[تعالیم]] حیات بخش [[اسلام]] برای [[بشریت]] تا [[آخرالزمان]] است. به [[بیان]] دیگر آغاز [[دعوت]] و اعلان [[رسالت]] در بردارنده [[پیام]] [[خاتمیت دین اسلام]] و استمرار آن به وسیله [[امامان]] است. | |||
[[همراهی]] و [[همدلی]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از آغاز [[دعوت]] تا پایان [[عمر]] [[رسول اکرم]]{{صل}} از افتخاراتش محسوب میشود آن هم در زمانی که از ابتدا همه عقب رفته و حاضر به [[همراهی]] نشدند اما [[علی]]{{ع}} اعلام [[وفاداری]] و [[همکاری]] نمود و تا آخر بر این [[عهد]] [[باقی]] ماند. [[امام امیرالمؤمنین]]{{ع}} میفرماید: [[اصحاب]] و [[یاران]] رازدار [[محمد]]{{صل}} به خوبی میدانند که من هرگز به معارضه با ([[احکام]] و [[دستورات]]) [[خدا]] و پیامبرش برنخاستم (بلکه پیوسته چشم بر امر وگوش بر [[فرمان]] بودم) من با [[جان]] خود در صحنههای نبردی که شجاعان فرار میکردند و گامهایشان به عقب بر میگشت او را [[یاری]] کردم. این شجاعتی است که [[خداوند]] مرا به آن اکرام فرمود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
==ماجرای [[یوم الانذار]]== | |||
جزئیات جریان [[یوم الانذار]] را منابع [[روائی]] و [[تاریخی]] و تفسیری در ضمن نقلهای گوناگون از قریب به ده صجابی [[رسول خدا]]{{صل}} ذکر کردهاند<ref>رک: الغدیر، ج ۲، ص ۲۸۴-۲۷۸. فضائل الخمسة من الصحاح الستة ج۱، ص ۳۳۳ باب فی ان علیا{{ع}} وزیر النبی{{صل}} و شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید: و أما خبر الوزارة ج۱۳، ص۲۱۰. و إحقاق الحق و ازهاق الباطل ج۴، ص۶۰ و اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج۳ ص۹۲ و القرآن الکریم و روایات المدرستین ج۱، ص۱۱۰و الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج ۵، ص ۹۷ و تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۳، ص ۱۴۰. </ref>. در اینجا [[روایت]] [[طبری]] (م ۳۱۰) را که به [[سند]] خود از [[ابن عباس]] در کتاب [[تاریخ]] آورده است به صورت خلاصه [[بیان]] میکنیم: هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> نازل شد [[رسول خدا]]{{صل}} امیرالمؤمنین علی{{ع}} را امر فرمود تا از [[فرزندان عبدالمطلب]]<ref>که تعداد آنان حدود ۴۰ نفر بود {{عربی|و هم یومئذ أربعون رجلا یزیدون رجلا أو ینقصونه}}. جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹ص۷۴.</ref> [[دعوت]] نموده و [[اطعام]] کند. بعد از [[مصرف]] [[غذا]] همین که [[رسول خدا]]{{صل}} خواست شروع به سخن کرده و آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] نماید [[ابولهب]] با متهم کردن آن [[حضرت]] به ساحری، [[مانع]] از صحبت شد. [[دعوت]] مجددا تکرار شد و مجلس مهیای سخنان [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} گشت و با [[ابلاغ]] [[دعوت الهی]] به [[دین اسلام]] فرمود: {{متن حدیث|فَأَيُّكُمْ يُوَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ}} همگی [[سکوت]] کردند. اما [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در حالی که در سن از آنان کوچکتر بود ندای [[رسول خدا]]{{صل}} را پاسخ داد و عرضه داشت: {{متن حدیث|أَنَا يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَكُونُ وَزِيرَكَ عَلَيْهِ}} | |||
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} دست [[مبارک]] خود را بر گردن [[علی]]{{ع}} گذاشته و فرمودند: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ}}. | |||
حضار در حالی که میخندیدند از جای خود برخاسته و به [[ابوطالب]] گفتند: {{متن حدیث|قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لِابْنِكَ وَ تُطِيعَ}}<ref>تاریخ الأمم والملوک، ج ۲، ص ۳۲۰ و نیز ر.ک: تفسیر طبری جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص۷۲.</ref> | |||
نقلهای دیگر این ماجرا هرچند در برخی از جزئیات متفاوتند اما در اصل داستان و [[حمایت]] [[امیرالمؤمنین]] و اعلام [[وصایت]] و [[خلافت]] وی از سوی [[نبی]] مکرم{{صل}} چندان تفاوتی دیده نمیشود<ref>ر.ک: لمحات فی الکتاب و الحدیث و المذهب، ج ۱، ص ۳۹۰ و تشیید المراجعات، ج۳، ص۱۴۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
==اعتبار [[حدیث یوم الانذار]]== | |||
این [[حدیث]] از جهت اعتبار [[سند]] و [[مقبولیت]] نزد [[شیعه]] و [[سنی]] از [[جایگاه]] والایی برخوردار است یعنی علاوه بر این که [[دانشمندان]] [[امامیه]] آن را مورد [[اعتماد]] قراردادهاند<ref>تا جایی که در مورد این حدیث این تعبیر به کار رفته است: {{عربی|من اقوی النصوص سنداً و دلالة}} ر.ک: تشیید المراجعات و تفنید المکابرات.</ref>. بسیاری از ائمّه و حفاظ [[حدیث]] از [[فریقین]] آن را [[روایت]] کردهاند و در [[صحاح]] و مسانید خود درج نمودهاند. افراد دیگری از بزرگان حفاظ و ائمّه [[حدیث]]- که به قول و [[کلام]] آنها در [[اسلام]] اعتناء بسیاری است- آن [[حدیث]] را ملاحظه نموده و بدون هیچگونه ایراد یا توقّفی در صحت [[سند]] آن را تلقّی به قبول کردهاند [[تاریخنگاران]] بزرگ نیز آن را صحیح و مورد قبول دانسته و جزء مسلّمات ذکر کرده و شعرا هم آن را در قالب [[شعر]] در آوردهاند<ref>علامه امینی در الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸ نقلهای گوناگون حدیث را از منابع معتبر اهل سنت ذکر نموده و درباره نقل طبری در کتاب تاریخ میگوید: این حدیث را ابو جعفر اسکافی متکلم معتزلی بغدادی متوفی ۲۴۰ در کتاب خود به نام نقض العثمانیه نقل کرده است و گفته است که این خبر صحیح است، و نیز فقیه برهان الدین در کتاب انباء نجباء الأبناء و ابن اثیر در کامل و ابوالفداء عمادالدین دمشقی در تاریخ خود و شهاب الدین خفاجی در شرح شفا که متعلق به قاضی عیاض است، آورده است، و نیز ر.ک: لمحات، ج۱، ص۳۹۳ که حدیث از ۱۲ طریق نقل شده است. سید شرف الدین هم در کتاب المراجعات نامه ۲۰ و۲۱ را به بیان اعتبار حدیث یوم الدار در منابع اصیل و قابل اعتنا در میان اهل سنت اختصاص داده است و المراجعات ص۲۵۰ و تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۳، ص ۱۴۰.</ref>. | |||
گفتیم که [[حدیث یوم الانذار]] در میان [[دانشمندان شیعه]] و [[سنی]] از [[مقبولیت]] و اعتبار والائی برخوردار است با این حال افرادی مانند [[ابن تیمیه]] و برخی از [[پیروان]] او به [[سند]] این [[حدیث]] اشکال کردهاند وی علاوه بر تضعیف [[سند]] مدعی [[کذب]] و مجعول بودن [[حدیث]] نزد [[حدیث]] شناسان شده و میگوید در منابع معتبر نیامده است<ref>ر.ک: منهاج السنه، ج ۷، ص ۲۹۹ {{عربی|فان هذا الحدیث لیس فی شی، من کتب المسلمین التی یستفیدون منها علم النقل لا فی الصحاح و لا فی المساند و السنن و المغازی و التفسیر التی یذکر فیها الإسناد الذی یحتج به}}.</ref>. | |||
پاسخ: ادعای [[ضعف]] [[سند]] که به خاطر وجود [[عبد]] الغفار بن قاسم بن فهد [[معروف]] به ابو [[مریم]] کوفی است، قابل قبول نیست زیرا: | |||
اولاً تضعیف او معارض با توثیقاتی است که در منابع رجالی [[اهل سنت]] آمده است. مضافا بر این که تنها وجه [[ضعف]] او آن است که [[محب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} میباشد و حال آن که [[محبت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر اساس قواعد پذیرفته شده در [[علم حدیث]] نمیتواند موجب [[ضعف]] [[راوی]] باشد. | |||
ثانیا [[حدیث یوم الدار]] با بیش از ۱۲ طریق در منابع معتبر [[اهل سنت]] ذکر شده که بسیاری از طرق آن به صراحت تصحیح و یا تلقی به قبول شده است. و اما نسبتی که به [[حدیث]] شناسان در مجعول دانستن [[حدیث]] داده نیز [[کذب]] محض است و غیر از خودش چنین ادعائی دیده نشده است<ref>ر.ک: المراجعات، ص۲۵۰ و تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۳، ص ۱۴۰.</ref>. با وجود ذکر [[حدیث]] در منابع معتبری که در آغاز درس نام برده شد ادعای نبودن [[حدیث]] درکتب معتبر نیز [[دروغ]] است. | |||
[[تذکر]] این نکته لازم است که شیوه [[ابن تیمیه]] در برخورد و مواجهه با [[احادیث]] مربوط به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} حتی از سوی [[پیروان]] او هم مورد نقد جدی است به گونهای که سخنان [[ابن تیمیه]] و داوریهای او را از اعتبار ساقط میسازد<ref>ر.ک: ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲) امام جرح وتعدیل در بین اهل سنت لسان المیزان، ج ۶، ص ۳۱۹ والبانی (م۱۴۲۰) حدیث معاصرشناس اهل سنت: سلسلة الأحادیث الصحیحة، ج ۵، ص ۲۶۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
==[[دلالت حدیث]]== | |||
[[متکلمان امامیه]] مانند [[سید مرتضی]] (م ۴۳۶) و [[علامه حلی]] (م۷۲۶) این [[حدیث]] را به عنوان [[دلیل]] بر [[امامت]] و نمونهای از [[نص جلی]] بر [[خلافت]] [[امیر المؤمنین]] آوردهاند<ref>ر.ک: الشافی فی الإمامة، ج۲، ص ۷۸ و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد قسم الالهیات، ص۱۸۹.</ref>. | |||
در [[حدیث]] [[یومالانذار]] کلماتی که [[رسول اکرم]]{{صل}} درباره [[علی]]{{ع}} فرمودهاند مانند: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوهُ}} به صراحت بر مدعای [[امامیه]] در [[خلافت]] و [[جانشینی]] و [[لزوم اطاعت]] از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} به عنوان [[خلافت]] و [[وصایت]] دلالت دارد. مخاطبان هم در آن جلسه چیز دیگری برداشت نکردند لذا به [[ابوطالب]] از روی طعنه و [[استهزا]] گفتند: {{متن حدیث|قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لِابْنِكَ وَ تُطِيعَ}} تو را [[فرمان]] داد تا حرف پسرت را بشنوی و [[اطاعت]] کنی. | |||
برخی از نویسندگان [[اهل سنت]] برای رهایی از دلالت [[آشکار]] و صریح این [[نص]] معتبر به [[پنهان]] کاری و یا [[تحریف]] دست زدهاند؛ برای مثال [[طبری]] که خود در کتاب [[تاریخ]] این [[روایت]] را با لفظ {{متن حدیث|أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ}} [[نقل]] کرده، در کتاب [[تفسیر]] [[وصایت]] و [[خلافت]] را حذف کرده به جای آن از لفظ "کذا وکذا" استفاده است<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۲۱ و جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص ۷۵.</ref> بعد از [[طبری]] نیز برخی همین راه وی در کتاب [[تفسیر]] را پیمودهاند<ref>برای آشنایی بیشتر با دستبردها و تحریفاتی که برخی در این حدیث انجام دادهاند ر.ک: الغدیر، ج۲، ص ۴۰۶ و الالهیات علی هدی الکتاب و السنتة و العقل، ج ۴، ص ۷۸ و تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج ۳، ص ۱۵۵.</ref>. | |||
عدم ارتباط [[وصیت]] با [[جانشینی]]: گفته شده است: در آن جلسه [[پیامبر]]{{صل}} [[حضرت علی]]{{ع}} را به امور شخصی [[وصیت]] کرده، نه به امر [[امامت]] و [[جانشینی]] خود. | |||
پاسخ: کسی که صدر و ذیل این [[حدیث]] را ملاحظه کند، پی خواهد برد که حدیث دار مربوط به [[امامت]] و [[خلافت]] است. زیرا: | |||
اولاً: [[پیامبر]]{{صل}} در همان ابتدای جلسه خطاب به آنها فرمود: من خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای شما آوردهام و [[خداوند]] به من امر فرموده: که شما را به سوی او بخوانم. پس کدام یک از شما در این امر مرا [[یاری]] میکند تا او [[برادر]]، [[وصی]] و [[جانشین]] من در میان شما باشد؟ با توجه به این کلمات و نیز جمله {{متن حدیث|مَنْ يُؤَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ}} - که عبارت از [[دعوت]] [[توحیدی]] [[اسلام]] است- آیا از [[وصایت]]، جز [[جانشینی]] و [[امامت]] برای [[هدایت]] [[امت]] چیز دیگری فهمیده میشود؟ | |||
ثانیاً: در [[روایت]] بعد از کلمه "وصیی"، و "خلیفتی" نیز آمده است و [[خلیفه]] به معنای [[جانشینی]] در تمام امور است که آن [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] میباشد<ref>ر.ک دلائل الصدق، ج ۶، ص ۲۸ وتشیید المراجعات، ج ۳، ص ۱۴۵.</ref>. | |||
ثالثاً: در ذیل [[حدیث]] آمده است، {{متن حدیث|فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا}} یعنی همه باید از [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} [[اطاعت]] کنید و حرف او را بشنوید و این جملات جز با [[وصایت]] عمومی و [[امامت]] و [[خلافت بلافصل]] [[علی]]{{ع}} [[سازگاری]] ندارد. | |||
عدم تلازم بین قبول [[دعوت]] و [[جانشینی]]: مجرد [[اقرار]] به [[شهادتین]] و معاونت بر آن موجب این همه [[پاداش]] ([[وصایت]]، [[وزارت]] و [[خلافت]]) نمیشود. اگر این طور بود، همه [[مؤمنان]] که [[اقرار]] به [[شهادتین]] کردند و در این امر [[پیامبر]]{{صل}} را [[کمک]] کردند نیز باید [[اوصیاء]]، [[وزراء]] و خلفای [[پیامبر]]{{صل}} باشند<ref>منهاج السنه، ج ۴، ص۱۳۰.</ref>. | |||
پاسخ: اوّلاً: [[نبی اکرم]]{{صل}} نفرمود: این [[اجابت]] [[علت]] تامه برای [[خلافت]] است، تا اینکه بگوییم هرکه [[اجابت]] کرد او [[خلیفه]] است. مضمون [[روایت]] این نیست که هرکس [[ایمان]] بیاورد [[وصیّ]] و [[خلیفه]] من خواهد بود، بلکه مضمون این است که هر کس مرا در این کار معاونت و معاضدت نماید و [[قوت]] بازوی من گردد و [[یار]] و معین من باشد، او [[خلیفه]] من است<ref>{{متن حدیث|أَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ}} کدام یک از شما مرا یاری میکنید در این امر {{متن حدیث|وَ أَيُّكُمْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ صَاحِبِي وَ وَارِثِي }} کدام یک از شما بیعت میکند، یعنی سر میسپارد و خود را میفروشد، که اختیارات خود را کنار گذارده، و در تمام مراحل نبوت و تحمّل مشاقّ و وظیفه خطیر ارسال و مواجهه با هزاران مشکلات، برادر من و ملازم و مصاحبه با من و وارث من باشد، به طوری که بعد از من نیز این مسئولیّت تنها بر دوش او سوار شود و یک تنه در مقابل دنیای کفر رسالت مرا ابلاغ و از عهده آن برآید. {{متن حدیث|وَ أَيُّكُمْ يَنْتَدِبُ أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي}} و کدام یک از شما قبول میکنید برادر من، و وزیر من، و وصی من، و خلیفه من در امّت من، و صاحب اختیار هر مؤمنی بعد از من بوده باشد.</ref>. | |||
ثانیاً: [[خداوند]] و [[رسول]] او از اول میدانستند، که این بار سنگین و درخواست مهم را جز [[علی]]{{ع}} نمیتواند [[اجابت]] کند، ولی به خاطر تثبیت [[امامت]] و [[اتمام حجت]] بر قومش، به طور عموم در این جلسه به صورت پیشنهادی مطرح شد. که با این [[بیان]]، فرض تعدد [[اجابت]] کننده، درست نیست زیرا اگر درست بود [[پیامبر]] حتماً معرفی میکرد چرا که [[پیامبر]]{{صل}} در آن روز [[نیاز]] مبرم به پشتیبانیهای زیادی داشت. ولی چون [[امر الهی]] بود باید فقط به دست اهلش یعنی [[امیر المؤمنین]] [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} سپرده میشد. | |||
به [[بیان]] دیگر سخنان [[پیامبر]]{{صل}} {{متن حدیث|أَيُّكُمْ يُؤَازِرُنِي}} در واقع یک [[ابلاغ]] امر [[خداوند تعالی]] نسبت به [[جعل]] [[ولایت]] و [[جانشینی]] برای [[امیر المؤمنین]]{{ع}} است نه یک انشاء و ایجاد [[ولایت]] به صورت مشروط تا فرض کنیم اگر فرد دیگری قبول میکرد او [[صاحب ولایت]] و [[خلافت]] میشد. و این در حالی است که [[احادیث متواتر]] دیگر مانند، [[حدیث ثقلین]]، [[غدیر]] و غیره بر [[وصایت]] و [[خلافت امیرالمؤمنین]] [[علی ابن ابی طالب]]{{ع}} تاکید دارد<ref>ر.ک: دلایل الصدق، ج۲، ص۳۶۵ و امامشناسی، ج ۱، ص ۹۷.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
==استناد به [[حدیث یوم الانذار]]== | |||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در پاسخ به این سوال که چرا با وجود [[عباس]] [[عموی پیامبر]]{{صل}} او [[وصی]] و [[وارث پیامبر]] اکرم{{صل}} است؟ به ماجرای یوم الدار استناد فرموده و [[نصب]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را [[علت]] و سبب این [[منصب]] میداند. این استناد و استشهاد در منابع [[فریقین]] ذکر شده است<ref>ر.ک: کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۷۴. تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج۳، ص ۱۴۸.</ref> حتی [[ابوبکر]] برای فیصله دادن به ادعای [[عباس]] عموی [[رسول الله]]{{صل}} به ماجرای [[یوم الانذار]] و [[نصب]] [[امیر المؤمنین]] به عنوان [[وارث]] و [[وصی]] [[رسول الله]]{{صل}} [[احتجاج]] میکند<ref>ر.ک: احتجاج، ج۱، ص ۸۹.</ref>. نکته مهم دیگر در این حادثه دلالت بر [[نبوت]] و [[اعجاز]] است که توجه دیگر نویسندگان [[اسلامی]] را در ضبط حادثه [[یوم الانذار]] با تفاصیل آن به خود جلب نموده است زیرا با توشه کم گروه زیادی را [[اطعام]] کرده است<ref>ر.ک: المراجعات، نامه ۱۰۴.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص </ref>. | |||
{{مدخل امام علی}} | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{یادآوری پانویس}} | {{یادآوری پانویس}} | ||
{{پانویس2}} | {{پانویس2}} | ||