بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
{{امامت}} | {{امامت}} | ||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | ||
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون [[امام علی]]{{ع}} است. "'''امام علی'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون [[امام علی]]{{ع}} است. "'''[[امام علی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | ||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | ||
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[جنگ احد در قرآن]] | [[جنگ احد در حدیث]] | [[جنگ احد در نهج البلاغه]]| [[جنگ احد در تاریخ اسلامی]]</div> | : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[جنگ احد در قرآن]] | [[جنگ احد در حدیث]] | [[جنگ احد در نهج البلاغه]]| [[جنگ احد در تاریخ اسلامی]]</div> | ||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | ||
[[جنگی]] که در سال سوّم [[هجرت]]، در دامنه رشته کوه "[[اُحد]]" در شمال [[مدینه]]، میان [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] در گرفت. کفّار [[قریش]]، به جبران شکستی که در [[جنگ بدر]] خورده بودند، با نیروی بسیار به [[مدینه]] تاختند، درگیری میان دو طرف، بیرون [[شهر]] انجام گرفت. ابتدا [[مسلمانان]] پیروز شدند، ولی به علّت تخلّف تعدادی از تیراندازان که [[مأمور]] [[حفاظت]] از یک تنگه حسّاس بودند و در پی ترک محلّ نگهبانی و رفتن سراغ جمعآوری [[غنایم]]، [[مسلمانان]] از پشت سر مورد [[هجوم]] قرار گرفتند. در مرحله دوم، [[مسلمانان]] ضربه [[سختی]] خوردند، [[حضرت محمّد]]{{صل}} مجروح شد، تعداد ۷۰ نفر از [[مسلمانان]]، از جمله [[حمزه]] [[سیدالشهداء]] به [[شهادت]] رسیدند. [[علی]]{{ع}} که با [[فداکاری]] شگفت، از [[جان]] [[پیامبر]] [[دفاع]] میکرد، حدود ۹۰ زخم برداشت و دندان [[پیامبر]] [[شکست]]. اینک در دامنه کوه [[احد]]، قبرستانی است که [[حضرت]] [[حمزه]] و شهدای [[اُحد]] در آنجا مدفونند و [[زائران]] [[حج]] و [[عمره]] در ایام اقامت در [[مدینه]]، به [[زیارت]] آن میروند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[ فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۷۳.</ref>. | [[جنگی]] که در سال سوّم [[هجرت]]، در دامنه رشته کوه "[[اُحد]]" در شمال [[مدینه]]، میان [[مسلمانان]] و [[مشرکان]] در گرفت. [[کفّار]] [[قریش]]، به جبران شکستی که در [[جنگ بدر]] خورده بودند، با نیروی بسیار به [[مدینه]] تاختند، درگیری میان دو طرف، بیرون [[شهر]] انجام گرفت. ابتدا [[مسلمانان]] [[پیروز]] شدند، ولی به علّت تخلّف تعدادی از تیراندازان که [[مأمور]] [[حفاظت]] از یک تنگه حسّاس بودند و در پی ترک محلّ نگهبانی و رفتن سراغ جمعآوری [[غنایم]]، [[مسلمانان]] از پشت سر مورد [[هجوم]] قرار گرفتند. در مرحله دوم، [[مسلمانان]] ضربه [[سختی]] خوردند، [[حضرت محمّد]]{{صل}} مجروح شد، تعداد ۷۰ نفر از [[مسلمانان]]، از جمله [[حمزه]] [[سیدالشهداء]] به [[شهادت]] رسیدند. [[علی]]{{ع}} که با [[فداکاری]] شگفت، از [[جان]] [[پیامبر]] [[دفاع]] میکرد، حدود ۹۰ زخم برداشت و دندان [[پیامبر]] [[شکست]]. اینک در دامنه کوه [[احد]]، قبرستانی است که [[حضرت]] [[حمزه]] و شهدای [[اُحد]] در آنجا مدفونند و [[زائران]] [[حج]] و [[عمره]] در ایام اقامت در [[مدینه]]، به [[زیارت]] آن میروند<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگنامه دینی (کتاب)|فرهنگنامه دینی]]، ص۷۳.</ref>. | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
* یکسال پس از [[شکست]] [[مشرکان]] در [[جنگ بدر]]، آنان [[جنگ]] دیگری را سامان دادند. این [[نبرد]] در هفتم [[شوال]] سال سوم هجری در منطقه احد- خارج از مدینه- آغاز شد. در ابتدا میرفت که [[مسلمانان]] پیروز شوند اما گروهی از دیدبانان و تیراندازان به [[طمع]] [[غنایم]]، محل [[مأموریت]] خود را بر روی کوه ترک کردند و بدینسان [[لشکر]] [[اسلام]] با یورش غافلگیرانه [[دشمن]] روبرو شدند. [[سپاه اسلام]] به شدتْ آسیب دید و در هم [[شکست]] و همه، بجز [[علی]] {{ع}}- که پروانهوار، شمع وجود [[پیامبر خدا]] را در میان داشت و چون شیر دُژَم، حملههای [[دشمن]] را از او دفع میکرد- و نیز تنی چند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و [[پیامبر خدا]] را در میدان [[نبرد]]، تنها گذاشتند. | * یکسال پس از [[شکست]] [[مشرکان]] در [[جنگ بدر]]، آنان [[جنگ]] دیگری را سامان دادند. این [[نبرد]] در هفتم [[شوال]] [[سال سوم هجری]] در منطقه [[احد]]- خارج از [[مدینه]]- آغاز شد. در ابتدا میرفت که [[مسلمانان]] [[پیروز]] شوند اما گروهی از دیدبانان و تیراندازان به [[طمع]] [[غنایم]]، محل [[مأموریت]] خود را بر روی کوه ترک کردند و بدینسان [[لشکر]] [[اسلام]] با یورش غافلگیرانه [[دشمن]] روبرو شدند. [[سپاه اسلام]] به شدتْ آسیب دید و در هم [[شکست]] و همه، بجز [[علی]]{{ع}}- که پروانهوار، شمع وجود [[پیامبر خدا]] را در میان داشت و چون شیر دُژَم، حملههای [[دشمن]] را از او دفع میکرد- و نیز تنی چند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و [[پیامبر خدا]] را در میدان [[نبرد]]، تنها گذاشتند. | ||
* [[احد]]، یکی از درس آموزترین وتنبه آفرینترین نبردهای پیامبر {{صل}} است. [[علی]] {{ع}} در این [[جنگ]]، قهرمانی بیبدیل است و نقش او بسی برجسته، | * [[احد]]، یکی از درس آموزترین وتنبه آفرینترین نبردهای [[پیامبر]]{{صل}} است. [[علی]]{{ع}} در این [[جنگ]]، قهرمانی بیبدیل است و نقش او بسی برجسته، بدینسان که: | ||
#او [[پرچم]] اصلی [[جنگ]] را به دست داشت و آن، [[پرچم]] [[مهاجران]] بود. | #او [[پرچم]] اصلی [[جنگ]] را به دست داشت و آن، [[پرچم]] [[مهاجران]] بود. | ||
#[[پرچمدار]] [[مغرور]] [[مشرکان]]، طلحة بن ابی [[طلحه]]، با [[شمشیر علی]] {{ع}} به [[خاک]] [[هلاکت]] افتاد. | # [[پرچمدار]] [[مغرور]] [[مشرکان]]، طلحة بن ابی [[طلحه]]، با [[شمشیر علی]]{{ع}} به [[خاک]] [[هلاکت]] افتاد. | ||
#پس از [[طلحه]]، هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری، [[پرچم]] [[مشرکان]] را به دست گرفتند و با ضربههای پی در پی [[علی]] {{ع}} کشته شدند و دیگر [[پرچم]] [[شرک]]، برافراشته نشد. | #پس از [[طلحه]]، هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری، [[پرچم]] [[مشرکان]] را به دست گرفتند و با ضربههای پی در پی [[علی]]{{ع}} کشته شدند و دیگر [[پرچم]] [[شرک]]، برافراشته نشد. | ||
#متأسفانه، پس از گسستن [[نظام]] [[سپاه اسلام]] و بعد از حمله غافلگیرانه [[دشمن]]، بسیاری از [[مسلمانان]] پا به فرار نهادند و [[علی]] {{ع}} بود که در آن هنگامه شگفت و در تنگنای حملههای [[دشمن]]، از [[جان]] [[پیامبر خدا]] محافظت کرد. | #متأسفانه، پس از [[گسستن]] [[نظام]] [[سپاه اسلام]] و بعد از حمله غافلگیرانه [[دشمن]]، بسیاری از [[مسلمانان]] پا به فرار نهادند و [[علی]]{{ع}} بود که در آن هنگامه شگفت و در تنگنای حملههای [[دشمن]]، از [[جان]] [[پیامبر خدا]] محافظت کرد. | ||
#بر اساس گزارش ابن [[اسحاق]]، در این [[نبرد]]، ۲۲ تن از [[مشرکان]] کشته شدند که [[دوازده نفر]] از آنان را [[علی]] {{ع}} به [[خاک]] [[هلاکت]] افکند. | #بر اساس گزارش ابن [[اسحاق]]، در این [[نبرد]]، ۲۲ تن از [[مشرکان]] کشته شدند که [[دوازده نفر]] از آنان را [[علی]]{{ع}} به [[خاک]] [[هلاکت]] افکند. | ||
#در این [[نبرد]]، [[جبرئیل]] {{ع}}، [[شهامت]] و [[پیکار]] [[علی]] {{ع}} را ستود و ندای ملکوتی "لا سیفَ إلاذوالفقارِ ولا [[فتی]] إلاعلی"<ref>تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۱۴.</ref> در فضا پیچید. | #در این [[نبرد]]، [[جبرئیل]]{{ع}}، [[شهامت]] و [[پیکار]] [[علی]]{{ع}} را ستود و ندای ملکوتی "لا سیفَ إلاذوالفقارِ ولا [[فتی]] إلاعلی"<ref>تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۵۱۴.</ref> در فضا پیچید. | ||
#آن تندیس قهرمانی و [[شجاعت]]، بیش از نود زخم برداشت و دست مظلومگیرِ [[ظالم]] ستیزش در این [[نبرد]]، [[شکست]]. | #آن تندیس قهرمانی و [[شجاعت]]، بیش از نود زخم برداشت و دست مظلومگیرِ [[ظالم]] ستیزش در این [[نبرد]]، [[شکست]]. | ||
# با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و [[ناتوانی]] جسم از بسیاری خونی که از بدنش رفته بود، چون [[سپاه]] [[کفر]] صحنه را ترک کرد، [[پیامبر خدا]]، [[علی]] {{ع}} را از نهانگاه فرستاد تا چگونگی [[سپاه]] [[دشمن]] را گزارش کند که صحنه را کاملًا ترک کردهاند یا نه. | # با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و [[ناتوانی]] [[جسم]] از بسیاری خونی که از بدنش رفته بود، چون [[سپاه]] [[کفر]] صحنه را ترک کرد، [[پیامبر خدا]]، [[علی]]{{ع}} را از نهانگاه فرستاد تا چگونگی [[سپاه]] [[دشمن]] را گزارش کند که صحنه را کاملًا ترک کردهاند یا نه. | ||
* [[امام صادق]] {{ع}}: چون در [[جنگ]] احُد، [[مردم]] از گِرد [[پیامبر]] {{صل}} پراکنده شدند، ایشان، رو به آنان میفرمود: "من، [[محمد]] هستم. من [[پیامبر]] خدایم. کشته نشده و نمردهام"... [[مشرکان]]، از سمت راست به [[پیامبر]] {{صل}} حمله کردند که [[علی]] {{ع}}، آنان را پراکنده میکرد و چون پراکندهشان میساخت، از سمت چپ به [[پیامبر]] {{صل}} یورش میبردند و پیوسته، در این حال بود تا | * [[امام صادق]]{{ع}}: چون در [[جنگ]] احُد، [[مردم]] از گِرد [[پیامبر]]{{صل}} پراکنده شدند، ایشان، رو به آنان میفرمود: "من، [[محمد]] هستم. من [[پیامبر]] خدایم. کشته نشده و نمردهام"... [[مشرکان]]، از سمت راست به [[پیامبر]]{{صل}} حمله کردند که [[علی]]{{ع}}، آنان را پراکنده میکرد و چون پراکندهشان میساخت، از سمت چپ به [[پیامبر]]{{صل}} یورش میبردند و پیوسته، در این حال بود تا آنکه شمشیرش [[شکست]] و سه تکه شد. پس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و [[شمشیر]] شکستهاش را پیش ایشان [بر زمین] نهاد و گفت: این [[شمشیر]] من شکسته است. آن روز، [[پیامبر]]{{صل}}، [[ذوالفقار]] را به او داد و چون [[پیامبر]]{{صل}}، لرزش پاهای [[علی]]{{ع}} را از فراوانی [[کارزار]] دید، سر به [[آسمان]] بلند کرد و در حالی که میگریست، گفت: "ای [[پروردگار]]! به من [[وعده]] دادهای که از دینت [[پشتیبانی]] کنی، و اگر بخواهی، میتوانی". پس [[علی]]{{ع}} به [[پیامبر]]{{صل}} رو آورد و گفت: ای [[پیامبر خدا]]! همهمه شدیدی میشنوم و میشنوم که میگوید: "حَیزوم<ref>حیزوم، نام مَرکب جبرئیل{{ع}} است.</ref>، به پیش!" و قصد ضربه زدن به کسی را نمیکنم، جز آنکه پیش از ضربت من، بیجان فرو میافتد. | ||
* [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "این، [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] و [[اسرافیل]] {{عم}} با فرشتگاناند". سپس [[جبرئیل]] {{ع}} آمد و کنار [[پیامبر خدا]] ایستاد و گفت: "ای [[محمد]]! بی [[گمان]]، این کار، [[ازخودگذشتگی]] است". [[[پیامبر]] {{صل}}] فرمود: "[[علی]] از من است و من از علیام". [[جبرئیل]] {{ع}} گفت: "و من هم از شمایم". سپس، [[مشرکان]] در هم شکسته شدند<ref>الإمام الصادق {{ع}}: {{متن حدیث|لَما انهَزَمَ الناسُ یومَ احُدٍ عَنِ النبِی {{صل}} انصَرَفَ إلَیهِم بِوَجهِهِ وهُوَ یقولُ: أنَا مُحَمدٌ، أنَا رَسولُ اللهِ، لَم اقتَل ولَم أمُت ... وکانَ الناسُ یحمِلونَ عَلَی النبِی {{صل}} المَیمَنَةَ فَیکشِفُهُم عَلِی {{ع}}، فَإِذا کشَفَهُم أقبَلَتِ المَیسَرَةُ إلَی النبِی {{صل}}، فَلَم یزَل کذلِک حَتی تَقَطعَ سَیفُهُ بِثَلاثِ قِطَعٍ، فَجاءَ إلَی النبِی {{صل}} فَطَرَحَهُ بَینَ یدَیهِ وقالَ: هذا سَیفی قَد تَقَطعَ، فَیومَئِذٍ أعطاهُ النبِی {{صل}} ذَا الفَقارِ، ولَما رَأَی النبِی {{صل}} اختِلاجَ ساقَیهِ مِن کثرَةِ القِتالِ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السماءِ وهُوَ یبکی وقالَ: یا رَب وَعَدتَنی أن تُظهِرَ دینَک وإن شِئتَ لَم یعیک، فَأَقبَلَ عَلِی {{ع}} إلَی النبِی {{صل}} فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، أسمَعُ دَوِیاً شَدیداً، وأسمَعُ «أقدِم حَیزومُ» وما أهُم أضرِبُ أحَداً إلاسَقَطَ مَیتاً قَبلَ أن أضرِبَهُ. فَقالَ: هذا جَبرَئیلُ ومیکائیلُ وإسرافیلُ فِی المَلائِکةِ، ثُم جاءَ جَبرَئیلُ {{ع}} فَوَقَفَ إلی جَنبِ رَسولِ اللهِ {{صل}} فَقالَ: یا مُحَمدُ! إن هذِهِ لَهِی المُواساةُ، فَقالَ: إن عَلِیاً مِنی وأنَا مِنهُ، فَقالَ جَبرَئیلُ: وأنَا مِنکما. ثُم انهَزَمَ الناسُ}} (الکافی، ج ۸، ص ۳۱۸، ح ۵۰۲).</ref>. | * [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "این، [[جبرئیل]] و [[میکائیل]] و [[اسرافیل]]{{عم}} با فرشتگاناند". سپس [[جبرئیل]]{{ع}} آمد و کنار [[پیامبر خدا]] ایستاد و گفت: "ای [[محمد]]! بی [[گمان]]، این کار، [[ازخودگذشتگی]] است". [[[پیامبر]]{{صل}}] فرمود: "[[علی]] از من است و من از علیام". [[جبرئیل]]{{ع}} گفت: "و من هم از شمایم". سپس، [[مشرکان]] در هم شکسته شدند<ref>الإمام الصادق{{ع}}: {{متن حدیث|لَما انهَزَمَ الناسُ یومَ احُدٍ عَنِ النبِی{{صل}} انصَرَفَ إلَیهِم بِوَجهِهِ وهُوَ یقولُ: أنَا مُحَمدٌ، أنَا رَسولُ اللهِ، لَم اقتَل ولَم أمُت... وکانَ الناسُ یحمِلونَ عَلَی النبِی{{صل}} المَیمَنَةَ فَیکشِفُهُم عَلِی{{ع}}، فَإِذا کشَفَهُم أقبَلَتِ المَیسَرَةُ إلَی النبِی{{صل}}، فَلَم یزَل کذلِک حَتی تَقَطعَ سَیفُهُ بِثَلاثِ قِطَعٍ، فَجاءَ إلَی النبِی{{صل}} فَطَرَحَهُ بَینَ یدَیهِ وقالَ: هذا سَیفی قَد تَقَطعَ، فَیومَئِذٍ أعطاهُ النبِی{{صل}} ذَا الفَقارِ، ولَما رَأَی النبِی{{صل}} اختِلاجَ ساقَیهِ مِن کثرَةِ القِتالِ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السماءِ وهُوَ یبکی وقالَ: یا رَب وَعَدتَنی أن تُظهِرَ دینَک وإن شِئتَ لَم یعیک، فَأَقبَلَ عَلِی{{ع}} إلَی النبِی{{صل}} فَقالَ: یا رَسولَ اللهِ، أسمَعُ دَوِیاً شَدیداً، وأسمَعُ «أقدِم حَیزومُ» وما أهُم أضرِبُ أحَداً إلاسَقَطَ مَیتاً قَبلَ أن أضرِبَهُ. فَقالَ: هذا جَبرَئیلُ ومیکائیلُ وإسرافیلُ فِی المَلائِکةِ، ثُم جاءَ جَبرَئیلُ{{ع}} فَوَقَفَ إلی جَنبِ رَسولِ اللهِ{{صل}} فَقالَ: یا مُحَمدُ! إن هذِهِ لَهِی المُواساةُ، فَقالَ: إن عَلِیاً مِنی وأنَا مِنهُ، فَقالَ جَبرَئیلُ: وأنَا مِنکما. ثُم انهَزَمَ الناسُ}} (الکافی، ج ۸، ص ۳۱۸، ح ۵۰۲).</ref>. | ||
*[[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]]: چون [[مردم]] در | * [[الإرشاد (کتاب)|الإرشاد]]: چون [[مردم]] در جنگ احد از گِرد [[پیامبر]]{{صل}} پراکنده شدند و [[امیر مؤمنان]]، [[ایستادگی]] کرد، [[[پیامبر]]{{صل}}] به او فرمود: "تو چرا با [[مردم]] نرفتی؟". [[امیر مؤمنان]] گفت: بروم و تو را وا نهم، ای [[پیامبر خدا]]؟! به [[خدا]] [[سوگند]] که نمیروم تا کشته شوم و یا [[خداوند]]، [[وعده]] [[یاری]] به تو را تحقق بخشد. پس [[پیامبر]]{{صل}} به او فرمود: "ای [[علی]]! مژده باد که [[خداوند]]، وعدهاش را تحقق میبخشد و [[مشرکان]]، دیگر هیچگاه مانند امروز بر ما دست نمییابند!". سپس به گروهی که به او رو آورده بودند، نگریست و به [[علی]]{{ع}} فرمود: "ای [[علی]]! کاش به اینان حمله میبردی". [[امیر مؤمنان]]، حمله برد و هشام بن [[امیه]] مخزومی را از آنان کشت و گروه، در هم [[شکست]]. | ||
پس گروه دیگری رو آوردند و [[پیامبر]] {{صل}} به [[علی]] {{ع}} فرمود: "به اینان حمله کن!"، که بر آنان حمله کرد و عمرو بن [[عبد الله]] جُمحی را از آنان کشت و آنان نیز پراکنده شدند. سپس گروه دیگری رو آوردند و [[پیامبر]] {{صل}} به [[علی]] {{ع}} فرمود: "به این گروه، حمله کن!" که بر آنان حمله بُرد و [[بشر]] بن مالک عامری را از آنان کشت و گروه، در هم [[شکست]] و پس از آن، دیگر هیچ یک از آنان بازنگشت. مسلمانانِ فراری به نزد [[پیامبر]] {{صل}} باز آمدند و [[مشرکان]]، به [[مکه]] بازگشتند. [[پیامبر]] {{صل}} نیز به [[مدینه]] بازگشت. پس [[فاطمه]] {{س}} به استقبال او آمد و با ظرف آبی که همراه داشت، صورت [[پدر]] را شست. در پی او، [[علی]] {{ع}} آمد که دستش تا شانه خونین بود و "[[ذوالفقار]]" را همراه داشت. آن را به [[فاطمه]] {{س}} داد و گفت: این [[شمشیر]] را بگیر که امروزْ مرا همگامی [[استوار]] بود؛ (...) | پس گروه دیگری رو آوردند و [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} فرمود: "به اینان حمله کن!"، که بر آنان حمله کرد و عمرو بن [[عبد الله]] جُمحی را از آنان کشت و آنان نیز پراکنده شدند. سپس گروه دیگری رو آوردند و [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} فرمود: "به این گروه، حمله کن!" که بر آنان حمله بُرد و [[بشر]] بن مالک عامری را از آنان کشت و گروه، در هم [[شکست]] و پس از آن، دیگر هیچ یک از آنان بازنگشت. مسلمانانِ فراری به نزد [[پیامبر]]{{صل}} باز آمدند و [[مشرکان]]، به [[مکه]] بازگشتند. [[پیامبر]]{{صل}} نیز به [[مدینه]] بازگشت. پس [[فاطمه]]{{س}} به استقبال او آمد و با ظرف آبی که همراه داشت، صورت [[پدر]] را شست. در پی او، [[علی]]{{ع}} آمد که دستش تا شانه خونین بود و "[[ذوالفقار]]" را همراه داشت. آن را به [[فاطمه]]{{س}} داد و گفت: این [[شمشیر]] را بگیر که امروزْ مرا همگامی [[استوار]] بود؛ (...) | ||
و [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "ای [[فاطمه]]! آن را بگیر که همسرت، [[حق]] آن را ادا کرد و [[خدا]] با [[شمشیر]] او، دلاوران [[قریش]] را کشت"<ref>الإرشاد، ج ۱، ص ۸۹.</ref>. | و [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای [[فاطمه]]! آن را بگیر که همسرت، [[حق]] آن را ادا کرد و [[خدا]] با [[شمشیر]] او، دلاوران [[قریش]] را کشت"<ref>الإرشاد، ج ۱، ص ۸۹.</ref>. | ||
۲۳. اسد الغابة- به [[نقل]] از سعید بن مسیب-: بیگمان، در [[جنگ]] احُد، شانزده ضربه به [[علی]] {{ع}} رسید که هر یک، او را به [[خاک]] انداخت و جز [[جبرئیل]] {{ع}}، او را بلند نمیکرد<ref>اسد الغابة، ج ۴، ص ۹۳ ش ۳۷۸۹.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۵۸-۶۰.</ref>. | ۲۳. اسد الغابة- به [[نقل]] از [[سعید بن مسیب]]-: بیگمان، در [[جنگ]] احُد، شانزده ضربه به [[علی]]{{ع}} رسید که هر یک، او را به [[خاک]] انداخت و جز [[جبرئیل]]{{ع}}، او را بلند نمیکرد<ref>اسد الغابة، ج ۴، ص ۹۳ ش ۳۷۸۹.</ref><ref>[[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۵۸-۶۰.</ref>. | ||
{{مدخل امام علی}} | {{مدخل امام علی}} | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
[[رده:غزوهها ]] | [[رده:غزوهها]] | ||
[[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]] | [[رده:مدخل گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]] | ||