←یوم الدار
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
*هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد [[دعوت]] خود را علنی کند{{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref> «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> به [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد [[چهل]] تن از بزرگان قومش را به مهمانی فرا خواند. در جلسه اوّل که [[پیامبر]] این [[چهل]] نفر را از راه [[اعجاز]] با ران گوسفندی و ظرف شیری [[اطعام]] فرمود، یاوهگوییهای [[ابولهب]]، مجلس را از [[آمادگی]] خارج نمود، [[حضرت]] به [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد مجدداً در روز بعد جلسه را تکرار کند. در این جلسه پس از صرف [[غذا]]، [[حضرت]] پس از ادای [[شهادت]] و [[ابلاغ رسالت]] فرمود: "... هر کس از شما در امر [[رسالت]] یاریام کند، او [[برادر]] و [[وصیّ]] و [[جانشین]] من خواهد بود". همه [[سکوت]] کردند، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} برخاست و گفت: من به [[خدای یکتا]] و [[رسالت]] تو [[ایمان]] آوردم و از [[بتپرستان]] [[بیزاری]] میجویم. [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] داد بنشینید و [[کلام]] خود را سه بار تکرار کرد و جز [[علی]]{{ع}} هیچکس به [[پیامبر]] پاسخ نداد، در این هنگام فرمود: [[علی]]{{ع}} [[برادر]] و [[وصیّ]] و [[جانشین]] میان شما است، از او [[اطاعت]] کنید و سخنانش را بشنوید<ref>مسند احمد حنبل، ج۱، ص۱۱۱.</ref>. با توجّه به اینکه به قول [[قرآن]]: "[[پیامبر]]{{صل}} از روی هوا سخن نمیگوید و هر چه بر زبان آورد [[وحی الهی]] است" [[عظمت]] و اهمیّت کار و سخن [[حضرت]] در جریان یومالدّار [[آشکار]] میشود و این چنین بود که [[منصب]] [[نبوّت]] و [[امامت]] و امر [[رسالت پیامبر]]{{صل}} با هم و یکباره اعلام شد<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص:۱۱۳-۱۱۴.</ref>. | *هنگامی که [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد [[دعوت]] خود را علنی کند{{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref> «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> به [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد [[چهل]] تن از بزرگان قومش را به مهمانی فرا خواند. در جلسه اوّل که [[پیامبر]] این [[چهل]] نفر را از راه [[اعجاز]] با ران گوسفندی و ظرف شیری [[اطعام]] فرمود، یاوهگوییهای [[ابولهب]]، مجلس را از [[آمادگی]] خارج نمود، [[حضرت]] به [[علی]]{{ع}} [[دستور]] داد مجدداً در روز بعد جلسه را تکرار کند. در این جلسه پس از صرف [[غذا]]، [[حضرت]] پس از ادای [[شهادت]] و [[ابلاغ رسالت]] فرمود: "... هر کس از شما در امر [[رسالت]] یاریام کند، او [[برادر]] و [[وصیّ]] و [[جانشین]] من خواهد بود". همه [[سکوت]] کردند، [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} برخاست و گفت: من به [[خدای یکتا]] و [[رسالت]] تو [[ایمان]] آوردم و از [[بتپرستان]] [[بیزاری]] میجویم. [[پیامبر]]{{صل}} [[دستور]] داد بنشینید و [[کلام]] خود را سه بار تکرار کرد و جز [[علی]]{{ع}} هیچکس به [[پیامبر]] پاسخ نداد، در این هنگام فرمود: [[علی]]{{ع}} [[برادر]] و [[وصیّ]] و [[جانشین]] میان شما است، از او [[اطاعت]] کنید و سخنانش را بشنوید<ref>مسند احمد حنبل، ج۱، ص۱۱۱.</ref>. با توجّه به اینکه به قول [[قرآن]]: "[[پیامبر]]{{صل}} از روی هوا سخن نمیگوید و هر چه بر زبان آورد [[وحی الهی]] است" [[عظمت]] و اهمیّت کار و سخن [[حضرت]] در جریان یومالدّار [[آشکار]] میشود و این چنین بود که [[منصب]] [[نبوّت]] و [[امامت]] و امر [[رسالت پیامبر]]{{صل}} با هم و یکباره اعلام شد<ref>[[رضا محمدی|محمدی، رضا]]، [[امامشناسی ۵ (کتاب)|امامشناسی]]، ص:۱۱۳-۱۱۴.</ref>. | ||
== | ==مقدمه== | ||
* بعد از [[نزول]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> [[خداوند]] به [[پیامبر]]{{صل}} [[فرمان]] میدهد [[خویشان]] و نزدیکانش را هشدار دهد و به [[اسلام]] بخواند. [[پیامبر]] برای انجام این [[مأموریت الهی]]، حدود [[چهل]] نفر از [[اولاد]] [[عبدالمطلب]] را به خانۀ خود، یا خانۀ [[ابوطالب]] [[دعوت]] کرد و غذایی برایشان فراهم ساخت؛ اما به دلایلی [[توفیق]] نیافت از [[رسالت]] خویش سخن بگوید. به ناچار [[شب]] بعد نیز آنان را [[دعوت]] کرد. این بار موفق شد و میهمانان را پس از [[غذا]]، [[انذار]] کرد و فرمود: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]! من مأمورم شما را [[انذار]] کنم و [[بشارت]] دهم: [[اسلام]] آورید و فرمانم بَرید تا [[راهنمایی]] شوید!" آنگاه از آنان یاریطلبید و سه بار فرمود: "هر کس یاریام کند، [[برادر]] و [[وصی]] و [[خلیفه]] من خواهد بود". ولی هر بار فقط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} برمیخاست و اعلام [[آمادگی]] میکرد. سرانجام [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} اشاره کرد و فرمود: «این، [[برادر]] و [[وارث]] و [[وصی]] و [[وزیر]] و [[خلیفه]] من در میان شما است. به سخنش گوش دهید و فرمانش بَرید!»<ref>{{متن حدیث|فَأَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی عَلَی هَذَا اَلْأَمْرِ عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ}}؛ {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا}}؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۶؛ اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۲۳۲- ۲۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۶.</ref> | * بعد از [[نزول]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> [[خداوند]] به [[پیامبر]]{{صل}} [[فرمان]] میدهد [[خویشان]] و نزدیکانش را هشدار دهد و به [[اسلام]] بخواند. [[پیامبر]] برای انجام این [[مأموریت الهی]]، حدود [[چهل]] نفر از [[اولاد]] [[عبدالمطلب]] را به خانۀ خود، یا خانۀ [[ابوطالب]] [[دعوت]] کرد و غذایی برایشان فراهم ساخت؛ اما به دلایلی [[توفیق]] نیافت از [[رسالت]] خویش سخن بگوید. به ناچار [[شب]] بعد نیز آنان را [[دعوت]] کرد. این بار موفق شد و میهمانان را پس از [[غذا]]، [[انذار]] کرد و فرمود: "ای [[فرزندان عبدالمطلب]]! من مأمورم شما را [[انذار]] کنم و [[بشارت]] دهم: [[اسلام]] آورید و فرمانم بَرید تا [[راهنمایی]] شوید!" آنگاه از آنان یاریطلبید و سه بار فرمود: "هر کس یاریام کند، [[برادر]] و [[وصی]] و [[خلیفه]] من خواهد بود". ولی هر بار فقط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} برمیخاست و اعلام [[آمادگی]] میکرد. سرانجام [[پیامبر]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} اشاره کرد و فرمود: «این، [[برادر]] و [[وارث]] و [[وصی]] و [[وزیر]] و [[خلیفه]] من در میان شما است. به سخنش گوش دهید و فرمانش بَرید!»<ref>{{متن حدیث|فَأَیُّکُمْ یُوَازِرُنِی عَلَی هَذَا اَلْأَمْرِ عَلَی أَنْ یَکُونَ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ}}؛ {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا}}؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۶؛ اعیان الشیعة، ج ۱، ص ۲۳۲- ۲۳۰.</ref>.<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۶.</ref> | ||
*بعد از سالها [[دعوت]] مخفیانه [[مردم]] به [[دین اسلام]]، [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref>، بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شد که طبق آن، [[پیامبر]]{{صل}} [[مأمور]] شد [[خویشاوندان]] و بستگان نزدیک خود را به [[دین اسلام]] [[دعوت]] و آنها را از عواقب [[نپذیرفتن حق]] [[بیم]] دهد. | |||
*از [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} در این باره چنین [[نقل]] شده است: زمانی که این [[آیه]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} نازل شد، آن [[حضرت]] مرا صدا زدند و فرمودند: "[[یا علی]]، [[خدا]] به من امر کرده است که [[خویشان]] نزدیکم را به [[اسلام]] [[دعوت]] کنم"<ref>الأمالی، شیخ طوسی، ص۵۸۲؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۶۲.</ref>. آن [[حضرت]] با بررسی شرایط، به [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} [[دستور]] داد که مقداری [[غذا]] و شیر فراهم کند. [[علی]]{{ع}} نیز به امر [[رسول خدا]]{{صل}} با ران گوسفندی آبگوشتی آماده کرد و همه حاضران از آن خوردند و [[سیر]] شدند و نیز به هر یک ظرفی شیر داد. [[ابولهب]] با دیدن این حادثه گفت: "به [[خدا]] قسم، هر یک از ما جز با یک بچه شتر و مقدار زیادی شراب [[سیراب]] نمیشدیم و حال آنکه [[ابن ابی کبشه]] (شخصی در [[قریش]] که با [[عبادت]] [[بتها]] [[مخالف]] بود) ما را به خوردن ران گوسفند و مقداری شیر [[دعوت]] کرد و همگی [[سیر]] شدیم و این چیزی جز [[سحر]] نیست"<ref>تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، ص۳۰۳.</ref>. | |||
*[[پیامبر]]{{صل}} بعد از خوردن [[غذا]] [[سخنرانی]] کرده و [[خویشان]] را به [[اسلام]] [[دعوت]] کردند اما با فریادهای [[ابولهب]]، مجلس به هم خورد و همه پراکنده شدند. [[پیامبر]]{{صل}} [[تصمیم]] گرفت فردای آن روز، مهمانی دیگری برگزار کند و دوباره آنان را به [[اسلام]] [[دعوت]] کند. [[امام علی]]{{ع}} دوباره به [[دستور پیامبر]]{{صل}} مقداری [[غذا]] و شیر آماده کرد. در این جلسه پس از خوردن [[غذا]]، [[رسول خدا]]{{صل}} بار دیگر [[خویشاوندان]] خود را به [[اسلام]] [[دعوت]] کرد و پس از [[حمد]] [[الهی]] فرمود: "ای [[بنی عبدالمطلب]]! به [[خدا]] قسم، من [[جوانی]] را در [[عرب]] نمیشناسم که چیزی بالاتر از آنچه من برای قومم آوردهام برای قومش آورده باشد؛ به [[درستی]] که من برای شما خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را آوردهام؛ پس [[خدای متعال]] به من امر کرده است که شما را به سوی او [[دعوت]] کنم. حال کدام یک از شما مرا در این امر [[یاری]] میکنید به این شرط که او [[برادر]] من، [[وصی]] من و [[جانشین]] من در میان شما باشد؟" [[رسول خدا]]{{صل}} پس از این صحبت اندکی [[سکوت]] کردند تا بینند کدام یک از حاضران به ندای ایشان پاسخ میدهد. [[سکوت]] سنگینی مجلس را فرا گرفته بود و همه سرشان را پایین انداخته بودند و حتی به [[پیامبر]]{{صل}} هم نگاه نمیکردند تا اینکه [[امام علی]]{{ع}} با بیان شیوا و دلنشین خود [[سکوت]] ظلمانی مجلس را [[درهم]] [[شکست]] و گفت: "ای [[پیامبر خدا]]، من تو را در این [[راه]] [[یاری]] میکنم". سپس [[دست]] خود را به سوی [[رسول خدا]]{{صل}} دراز کرد تا با او [[پیمان وفاداری]] ببندد. [[رسول خدا]]{{صل}} [[دستور]] داد تا [[علی]] بنشیند و سؤال خود را دوباره تکرار کرد تا مشخص شود کسی جز [[علی]] همراه او خواهد بود یا نه. اما باز هم جز [[علی]] کسی از جا برنخاست. اما باز هم [[پیامبر]]{{صل}} از او خواست تا بنشیند تا بار دیگر هم بزرگان [[قریش]] سنجیده شوند اما این بار نیز [[امام علی]]{{ع}} از جا برخاست و ثابت کرد [[شجاعت]] و [[مردانگی]] و [[ایثار]] در [[راه خدا]] به سن و سال نیست. این بار [[پیامبر]]{{صل}} در پاسخ به اعلام [[آمادگی]] [[امام علی]]{{ع}}، [[دست]] خود را بر [[دست]] او زد و سخن به یاد ماندنی خود را درباره [[علی]]{{ع}}، در این مجلس و در جمع بزرگان [[قریش]] به زبان آورد و فرمود: "ای [[خویشاوندان]] و بستگانم! همانا این [[علی]]، [[برادر]] و [[وصی]] و [[جانشین]] من در میان شماست. [[سخن]] او را بشنوید و فرمانش را [[اطاعت]] کنید". [[مهمانان]] از جای برخاستند در حالی که برخی از آنها با حالت [[تمسخر]] به [[ابوطالب]] میگفتند: او به تو [[دستور]] میدهد که به دستورهای پسرت گوش کنی و از وی [[اطاعت]] کنی<ref>الامالی، شیخ طوسی، ص۵۸۳؛ تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، ص۳۰۲؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۶۳؛ الکامل، ابن اثیر، ج۲، ص۶۳؛ و نیز ر.ک: موسوعة التاریخ الاسلامی، یوسفی غروی، ج۱، ص۴۰۷ (حدیث الانذار).</ref>.<ref>[[ حبیب عباسی| عباسی، حبیب]]، [[علی بن ابیطالب (مقاله)| مقاله «علی بن ابیطالب»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۱، ص:۱۳۱-۱۳۳.</ref> | |||
==اعتبار و [[سند]] [[حدیث یوم الانذار]]== | ==اعتبار و [[سند]] [[حدیث یوم الانذار]]== | ||