نامۀ ۵۳ نهج البلاغه: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت'
جز (جایگزینی متن - 'موقعیت' به 'موقعیت')
خط ۱۲: خط ۱۲:
*و بدو [[فرمان]] دهد که خدای را ([[پاکیزه]] باد نام وی) به [[دل]] و دست و زبان [[یاری]] دهد، چرا که او (والا باد نام [[پاک]] وی) یاریِ [[یاوران]] خویش و بزرگ‌داشت ارج‌گذارانش را خود برعهده گرفته است. و بدو [[فرمان]] دهد که [[هجوم]] [[شهوت]] را در [[نفس]] خویش بشکند و آن را به هنگام سرکشی‌ها رام کند، زیرا که [[نفس]] همواره به بدکرداری [[فرمان]] دهد، مگر آن‌ها که [[خدا]] در [[پناه]] گیرد. ای مالک، مالک [[نفس]] خود باش و آن را از از هر ناروا باز دار، که همانا سخت‌گیری بر [[نفس]]، عین [[انصاف]] است، چه در موردی که آن را پسند آید و چه آن‌جا که [[ناپسند]]... دلت را از [[رحمت]] و [[محبت]] و [[نرمش]] با [[مردم]] لبریز کن. مباد که چونان درنده‌ای شکارشان را [[غنیمت]] شماری، زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند؛ یا در [[دین]] با تو برادرند و یا در [[آفرینش]] با تو برابر. چه بسا لغزشی از آنان بروز کند و دچار [[سستی]] و [[بیماری]] شوند، یا حتی به عمد و [[خطا]]، بزهی به دست ایشان انجام شود. پس به خطاشان منکر و بر ایشان ببخشای و همان‌گونه که خود [[دوست]] داری خدای بر تو ببخشاید و از تو درگذرد، از عفو و گذشت خویش بهره‌مندشان گردان، زیرا تو بالادست آنانی و آن کس که تو را [[حکم‌رانی]] داده بالادست تو است و [[خدای تعالی]] ما فوق اوست و اینک همو [[اداره]] امور [[مردم]] را به تو وانهاده و تو را به‌وسیله آنان به [[آزمون]] گذاشته است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 798-799.</ref>.
*و بدو [[فرمان]] دهد که خدای را ([[پاکیزه]] باد نام وی) به [[دل]] و دست و زبان [[یاری]] دهد، چرا که او (والا باد نام [[پاک]] وی) یاریِ [[یاوران]] خویش و بزرگ‌داشت ارج‌گذارانش را خود برعهده گرفته است. و بدو [[فرمان]] دهد که [[هجوم]] [[شهوت]] را در [[نفس]] خویش بشکند و آن را به هنگام سرکشی‌ها رام کند، زیرا که [[نفس]] همواره به بدکرداری [[فرمان]] دهد، مگر آن‌ها که [[خدا]] در [[پناه]] گیرد. ای مالک، مالک [[نفس]] خود باش و آن را از از هر ناروا باز دار، که همانا سخت‌گیری بر [[نفس]]، عین [[انصاف]] است، چه در موردی که آن را پسند آید و چه آن‌جا که [[ناپسند]]... دلت را از [[رحمت]] و [[محبت]] و [[نرمش]] با [[مردم]] لبریز کن. مباد که چونان درنده‌ای شکارشان را [[غنیمت]] شماری، زیرا آنان از دو دسته بیرون نیستند؛ یا در [[دین]] با تو برادرند و یا در [[آفرینش]] با تو برابر. چه بسا لغزشی از آنان بروز کند و دچار [[سستی]] و [[بیماری]] شوند، یا حتی به عمد و [[خطا]]، بزهی به دست ایشان انجام شود. پس به خطاشان منکر و بر ایشان ببخشای و همان‌گونه که خود [[دوست]] داری خدای بر تو ببخشاید و از تو درگذرد، از عفو و گذشت خویش بهره‌مندشان گردان، زیرا تو بالادست آنانی و آن کس که تو را [[حکم‌رانی]] داده بالادست تو است و [[خدای تعالی]] ما فوق اوست و اینک همو [[اداره]] امور [[مردم]] را به تو وانهاده و تو را به‌وسیله آنان به [[آزمون]] گذاشته است<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 798-799.</ref>.
*[[انصاف]] را در ارتباط با [[خدا]] و [[مردم]] و در مورد خود و [[نزدیکان]] و هوادارانت رعایت کن، که اگر چنین نباشی [[ستم]] کرده‌ای. ... باید محبوب‌ترین [[کارها]] نزد تو سازگارترینِ آن‌ها با [[حق]] و گسترده‌ترینِ آن‌ها در [[عدالت]] و فراگیرترینِ آن‌ها در جلب [[رضایت]] [[مردم]] باشد، چه، نارضاییِ عموم [[مردم]]، [[رضایت]] [[خواص]] را بی‌اثر سازد،  در حالی‌که از نارضاییِ [[خواص]] در برابر [[رضایت]] عموم [[مردم]] می‌توان چشم پوشید. ... هرگز مباد که نکوکار و [[بدکار]] را [[جایگاه]] یکسان دهی، که این کار، [[نیکوکاران]] را به دل‌سرد شدن از نیکویی کشانَد و بَدان را به [[بدکاری]] دل‌گرم سازد. بر هر یک از این دو دسته همان روا دار که خود بر خویش رواداشته است ... و همانا شایسته‌ترین فردی که تو باید نسبت به او خوش‌گمان باشی کسی است که از [[آزمون]] تو سرافراز بیرون آمده باشد و آن فردی سزاوار [[بدگمانی]] است که در آزمونت مردود شده است. ... بی‌شک [[برترین]] مایه [[خشنودی]] زمام‌داران برپاداشتن [[عدالت]] در [[کشور]] و [[آشکار]] شدن [[محبت]] میان [[مردم]] است... و همانا [[محبت]] [[مردم]] جلوه نکند مگر هنگامی که سینه‌هاشان از نارضایی و نفرت خالی باشد و خیرشان دوام نگیرد، مگر با نگه‌داری زمام دارانشان و [[حکومتی]] که بر دوش [[مردم]] سنگینی نکند و پایان روزگارش را [[انتظار]] نبرند. ... بنابراین (ای مالک) آرزوهای [[مردم]] را برآور و به آرمان‌هاشان میدان ده.، پیاپی از آنان به [[نیکی]] یاد کن و کار آن‌هایی را که تن به [[رنج]] داده‌اند بر زبان آور، زیرا برشمردن کارهای نیکوی آنان (به خواست [[خدا]]) دلاوران را [[نشاط]] بخشد و [[سست]] قدمان را برانگیزد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 799.</ref>.
*[[انصاف]] را در ارتباط با [[خدا]] و [[مردم]] و در مورد خود و [[نزدیکان]] و هوادارانت رعایت کن، که اگر چنین نباشی [[ستم]] کرده‌ای. ... باید محبوب‌ترین [[کارها]] نزد تو سازگارترینِ آن‌ها با [[حق]] و گسترده‌ترینِ آن‌ها در [[عدالت]] و فراگیرترینِ آن‌ها در جلب [[رضایت]] [[مردم]] باشد، چه، نارضاییِ عموم [[مردم]]، [[رضایت]] [[خواص]] را بی‌اثر سازد،  در حالی‌که از نارضاییِ [[خواص]] در برابر [[رضایت]] عموم [[مردم]] می‌توان چشم پوشید. ... هرگز مباد که نکوکار و [[بدکار]] را [[جایگاه]] یکسان دهی، که این کار، [[نیکوکاران]] را به دل‌سرد شدن از نیکویی کشانَد و بَدان را به [[بدکاری]] دل‌گرم سازد. بر هر یک از این دو دسته همان روا دار که خود بر خویش رواداشته است ... و همانا شایسته‌ترین فردی که تو باید نسبت به او خوش‌گمان باشی کسی است که از [[آزمون]] تو سرافراز بیرون آمده باشد و آن فردی سزاوار [[بدگمانی]] است که در آزمونت مردود شده است. ... بی‌شک [[برترین]] مایه [[خشنودی]] زمام‌داران برپاداشتن [[عدالت]] در [[کشور]] و [[آشکار]] شدن [[محبت]] میان [[مردم]] است... و همانا [[محبت]] [[مردم]] جلوه نکند مگر هنگامی که سینه‌هاشان از نارضایی و نفرت خالی باشد و خیرشان دوام نگیرد، مگر با نگه‌داری زمام دارانشان و [[حکومتی]] که بر دوش [[مردم]] سنگینی نکند و پایان روزگارش را [[انتظار]] نبرند. ... بنابراین (ای مالک) آرزوهای [[مردم]] را برآور و به آرمان‌هاشان میدان ده.، پیاپی از آنان به [[نیکی]] یاد کن و کار آن‌هایی را که تن به [[رنج]] داده‌اند بر زبان آور، زیرا برشمردن کارهای نیکوی آنان (به خواست [[خدا]]) دلاوران را [[نشاط]] بخشد و [[سست]] قدمان را برانگیزد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 799.</ref>.
*رنج‌مایه هرکس را بشناس و [[فداکاری]] هیچ کس را به پای دیگری مگذار، و هرگز در بزرگ‌داشت [[رنج]] و [[فداکاری]] کسی کوتاهی مکن و هرگز [[موقعیت]] اجتماعیِ اشخاص موجب آن نشود که تو کار کوچک آن‌ها را بزرگ یا کار بزرگ ایشان را کوچک شماری... و خدای را، خدای را در مورد قشر پایین از بینوایان و [[نیازمندان]] و [[گرفتاران]] و [[ناتوانان]] که بیچاره‌اند کوتاهی مکن، زیرا در میان این قشر بعضی سائل‌اند و برخی رویِ گدایی ندارند و برای [[خدا]] حقشان را که او به تو سپرده است پاس دار و بخشی از [[بیت المال]] را به آنان اختصاص ده و نیز بخشی از خالصه [[اسلامی]] را در هر شهری به آنان واگذار، زیرا دورافتاده‌ترینِ آن‌ها دارای همان حقی است که نزدیک‌ترینشان، و تو [[مسئولیت]] همه آنان را بر عهده داری. پس مبادا مستی [[ریاست]] و [[ثروت]] تو را از رسیدگی بدان‌ها بازدارد، که یقیناً به [[دلیل]] پرداختن به کارهای مهم از نادیده گرفتن [[حق]] پیش‌پاافتاده معذور نباشی. پس توجهت را از آنان برمگردان و در برابرشان چین بر پیشانی میفکن و به کار آنان که دستشان به تو نرسد و در دیده‌ها خوارند و نزد مردانْ خُرد، دل‌جویانه رسیدگی کن و برای بررسی احوالشان از [[یاران]] مورد اعتمادت که خداترس و فروتن‌اند، کسانی را برگمار تا کارهاشان را به تو گزارش دهند. سپس خود در مورد آنان چنان عمل کن که روز [[دیدار]] با [[خدا]] تو را عذری نمانَد، زیرا بی‌شک از میان تودل [[مردم]] اینان به [[عدل]] و [[انصاف]] نیازمندتر از دسته‌های دیگرند و در مورد ادای [[حق]] هر یک چنان عمل کن که در پیشگاه [[خداوند]] معذور باشی و مدام به کار [[یتیمان]] و خردسالان بی‌سرپرست و سال‌خوردگان که برای گرفتاری خود چاره و روی سؤال ندارند، رسیدگی کن<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
*رنج‌مایه هرکس را بشناس و [[فداکاری]] هیچ کس را به پای دیگری مگذار، و هرگز در بزرگ‌داشت [[رنج]] و [[فداکاری]] کسی کوتاهی مکن و هرگز موقعیت اجتماعیِ اشخاص موجب آن نشود که تو کار کوچک آن‌ها را بزرگ یا کار بزرگ ایشان را کوچک شماری... و خدای را، خدای را در مورد قشر پایین از بینوایان و [[نیازمندان]] و [[گرفتاران]] و [[ناتوانان]] که بیچاره‌اند کوتاهی مکن، زیرا در میان این قشر بعضی سائل‌اند و برخی رویِ گدایی ندارند و برای [[خدا]] حقشان را که او به تو سپرده است پاس دار و بخشی از [[بیت المال]] را به آنان اختصاص ده و نیز بخشی از خالصه [[اسلامی]] را در هر شهری به آنان واگذار، زیرا دورافتاده‌ترینِ آن‌ها دارای همان حقی است که نزدیک‌ترینشان، و تو [[مسئولیت]] همه آنان را بر عهده داری. پس مبادا مستی [[ریاست]] و [[ثروت]] تو را از رسیدگی بدان‌ها بازدارد، که یقیناً به [[دلیل]] پرداختن به کارهای مهم از نادیده گرفتن [[حق]] پیش‌پاافتاده معذور نباشی. پس توجهت را از آنان برمگردان و در برابرشان چین بر پیشانی میفکن و به کار آنان که دستشان به تو نرسد و در دیده‌ها خوارند و نزد مردانْ خُرد، دل‌جویانه رسیدگی کن و برای بررسی احوالشان از [[یاران]] مورد اعتمادت که خداترس و فروتن‌اند، کسانی را برگمار تا کارهاشان را به تو گزارش دهند. سپس خود در مورد آنان چنان عمل کن که روز [[دیدار]] با [[خدا]] تو را عذری نمانَد، زیرا بی‌شک از میان تودل [[مردم]] اینان به [[عدل]] و [[انصاف]] نیازمندتر از دسته‌های دیگرند و در مورد ادای [[حق]] هر یک چنان عمل کن که در پیشگاه [[خداوند]] معذور باشی و مدام به کار [[یتیمان]] و خردسالان بی‌سرپرست و سال‌خوردگان که برای گرفتاری خود چاره و روی سؤال ندارند، رسیدگی کن<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
*البته انجام آنچه برشمردم برای زمام‌داران سنگین است (و [[حق]] همه جا دشوار و سنگین است) اما [[خداوند]] آن را برای مردمانی که طالب حُسن عاقبت‌اند و در این راه [[صبر]] و [[شکیبایی]] پیشه ساخته و به راستیِ [[وعده‌های الهی]] [[دل]] بسته‌‌اند، سبک سازد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
*البته انجام آنچه برشمردم برای زمام‌داران سنگین است (و [[حق]] همه جا دشوار و سنگین است) اما [[خداوند]] آن را برای مردمانی که طالب حُسن عاقبت‌اند و در این راه [[صبر]] و [[شکیبایی]] پیشه ساخته و به راستیِ [[وعده‌های الهی]] [[دل]] بسته‌‌اند، سبک سازد<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
*بخشی از وقت و نیروی خود را برای حاجتمندان اختصاص ده و جلسه‌های عمومی با ایشان بگذار و در آن برای خدایی که تو را آفریده است، [[فروتنی]] کن و [[سپاهیان]] و [[یاران]] پاسدار و نگهبان خود را از آنان دور ساز تا هر کس از آن حاجتمندان که حرفی دارد، بدون [[ترس]] و نگرانی بگوید، زیرا من از [[پیامبر خدا]] {{صل}} بارها شنودم که می‌فرمود: "امتی که در میان آنان [[حق]] ضعیف بدون درنگ و واهمه از قوی گرفته نشود، هرگز [[پاک]] و آراسته نخواهند شد"<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
*بخشی از وقت و نیروی خود را برای حاجتمندان اختصاص ده و جلسه‌های عمومی با ایشان بگذار و در آن برای خدایی که تو را آفریده است، [[فروتنی]] کن و [[سپاهیان]] و [[یاران]] پاسدار و نگهبان خود را از آنان دور ساز تا هر کس از آن حاجتمندان که حرفی دارد، بدون [[ترس]] و نگرانی بگوید، زیرا من از [[پیامبر خدا]] {{صل}} بارها شنودم که می‌فرمود: "امتی که در میان آنان [[حق]] ضعیف بدون درنگ و واهمه از قوی گرفته نشود، هرگز [[پاک]] و آراسته نخواهند شد"<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 800.</ref>.
۲۲۴٬۹۷۴

ویرایش