←نکات
(←منابع) |
(←نکات) |
||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
#{{متن قرآن|أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا}}<ref>«یا آفریدهای از آن دست که در دلهایتان بزرگ مینماید (باز هم پس از مرگ برانگیخته میشوید)؛ خواهند گفت: چه کس ما را (پس از مردن) باز میگرداند؟ بگو: همان که نخست بار شما را آفرید؛ آنگاه به سوی تو (به انکار) سر خواهند جنباند و میگویند که: در چه هنگام خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد!» سوره اسراء، آیه ۵۱.</ref>. | #{{متن قرآن|أَوْ خَلْقًا مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَى هُوَ قُلْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا}}<ref>«یا آفریدهای از آن دست که در دلهایتان بزرگ مینماید (باز هم پس از مرگ برانگیخته میشوید)؛ خواهند گفت: چه کس ما را (پس از مردن) باز میگرداند؟ بگو: همان که نخست بار شما را آفرید؛ آنگاه به سوی تو (به انکار) سر خواهند جنباند و میگویند که: در چه هنگام خواهد بود؟ بگو بسا که نزدیک باشد!» سوره اسراء، آیه ۵۱.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref>. '''نکته''': منظور از این عالم و این [[پیمان]] همان عالم استعدادها و “پیمان فطرت” و [[تکوین]] و [[آفرینش]] است، به این ترتیب که به هنگام [[خروج]] [[فرزندان آدم]] به صورت نطفه از صلب [[پدران]] به رحم [[مادران]] که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند [[خداوند]] استعداد و [[آمادگی]] برای [[حقیقت توحید]] به آنها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرّ [[الهی]] به صورت یک [[حس]] درون ذاتی به [[ودیعه]] گذارده شده است و هم در [[عقل]] و خردشان به صورت یک [[حقیقت]] خودآگاه! بنابراین همه افراد [[بشر]] دارای [[روح]] توحیدند و سؤالی که [[خداوند]] از آنها کرده به زبان [[تکوین]] و [[آفرینش]] است و پاسخی که آنها دادهاند نیز به همین زبان است<ref>برگزیده تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۱۰.</ref>. [[علامه طباطبایی]] مینویسد: و از آنجایی که نفس هر صاحب نفسی از جهاتی به غیر خود [[ارتباط]] و تعلق دارد، و ممکن است [[انسان]] نسبت به پارهای از آنها استشهاد شود، و نسبت به پارهای دیگر نشود، از این رو اضافه کرد: {{متن قرآن|أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ}} تا بدین وسیله مورد استشهاد را معلوم کرده باشد، و بفهماند آن امری که برای آن، [[ذریه]] [[بشر]] را استشهاد کردهایم [[ربوبیت]] [[پروردگار]] ایشان است تا در موقع [[پرستش]] به [[ربوبیت]] [[خدای سبحان]] [[شهادت]] دهند. پس [[انسان]] هر [[قدر]] هم دچار [[کبر]] و [[غرور]] باشد و هر چند رو به راه بودن وضع زندگیاش مغرورش کرده باشد نمیتواند این معنا را حاشا کند که مالک وجود خود نبوده، و در [[تدبیر امور]] خود مستقل و بینیاز نیست، چون اگر مالک وجود خود بود خویشتن را از [[مرگ]] و سایر آلام و [[مصائب]] [[زندگی]] نگه میداشت، و اگر در [[تدبیر امور]] خود مستقل بود، هرگز ناچار نمیشد که در برابر اسباب طبیعی و وسائلی که او به [[خیال]] خود [[مدبر]] آنها و [[حاکم]] در آنها است [[خضوع]] کند، آن هم اسباب و وسائلی که خود آنها نیز مانند [[انسان]] به غیر خود محتاجند، و در برابر [[حکم]] حاکمی [[غیبی]] هر چند علیهشان باشد [[مطیع]] و منقادند، و حوائجشان بهدست [[انسان]] برآورده نمیشود و [[انسان]] [[حاکم]] و [[مدبر]] آنها نیست. پس احتیاج [[آدمی]] به پروردگاری که مالک و [[مدبر]] است جزو [[حقیقت]] و ذات [[انسان]] است، و [[فقر]] به چنین پروردگاری در ذات او نوشته شده، و [[ضعف]] بر پیشانیاش مکتوب گشته، و این معنا بر هیچ [[انسانی]] که کمترین [[درک]] و [[شعور]] [[انسانی]] را داشته باشد پوشیده نیست، عالم و [[جاهل]]، صغیر و کبیر و [[شریف]] و وضیع همه در این [[درک]] مساویند. آری، [[انسان]] در هر منزلی از منازل [[انسانیت]] قرار داشته باشد از [[ناحیه]] ذات خود این [[احساس]] را میکند که برای او پروردگاری است که مالک او و [[مدبر]] امور او است، و چطور ممکن است این [[احساس]] را نداشته باشد با اینکه احتیاج ذاتیش را [[درک]] میکند؟ و چگونه [[تصور]] دارد که [[شعور]] او [[حاجت]] را [[درک]] بکند و لیکن آن کسی را که احتیاجش به او است [[درک]] نکند؟ پس اینکه فرمود: {{متن قرآن|أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ}} بیان آن چیزی است که باید به آن [[شهادت]] داد، و جمله {{متن قرآن|بَلَى شَهِدْنَا}} اعتراف [[انسانها]] است به اینکه این مطلب را ما [[شاهد]] بودیم و چنین شهادتی از ما واقع شد. و لذا بعضی گفتهاند [[آیه شریفه]] اشاره است به آن مواردی که [[انسان]] در [[زندگی]] دنیایش به احتیاج خود در جمیع جهات [[زندگی]] و متعلقات و لوازم و [[احکام]] وجودش پی میبرد، و معنایش این است که ما بنی [[آدم]] را در [[زمین]] [[خلق]] کردیم و ایشان را در اقطار [[زمین]] پراکنده نموده و با توالد و تناسل از یکدیگر متمایزشان ساختیم، و ایشان را به محتاج بودن و مربوب بودنشان واقف ساختیم و در نتیجه همه به این معنا اعتراف کرده و گفتند: “آری ما شاهدیم که تو [[پروردگار]] مایی”<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۸، ص۴۰۲.</ref>. | #{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم» سوره اعراف، آیه ۱۷۲.</ref>. '''نکته''': منظور از این عالم و این [[پیمان]] همان عالم استعدادها و “پیمان فطرت” و [[تکوین]] و [[آفرینش]] است، به این ترتیب که به هنگام [[خروج]] [[فرزندان آدم]] به صورت نطفه از صلب [[پدران]] به رحم [[مادران]] که در آن هنگام ذراتی بیش نیستند [[خداوند]] استعداد و [[آمادگی]] برای [[حقیقت توحید]] به آنها داده است، هم در نهاد و فطرتشان این سرّ [[الهی]] به صورت یک [[حس]] درون ذاتی به [[ودیعه]] گذارده شده است و هم در [[عقل]] و خردشان به صورت یک [[حقیقت]] خودآگاه! بنابراین همه افراد [[بشر]] دارای [[روح]] توحیدند و سؤالی که [[خداوند]] از آنها کرده به زبان [[تکوین]] و [[آفرینش]] است و پاسخی که آنها دادهاند نیز به همین زبان است<ref>برگزیده تفسیر نمونه، ج۲، ص۱۱۰.</ref>. [[علامه طباطبایی]] مینویسد: و از آنجایی که نفس هر صاحب نفسی از جهاتی به غیر خود [[ارتباط]] و تعلق دارد، و ممکن است [[انسان]] نسبت به پارهای از آنها استشهاد شود، و نسبت به پارهای دیگر نشود، از این رو اضافه کرد: {{متن قرآن|أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ}} تا بدین وسیله مورد استشهاد را معلوم کرده باشد، و بفهماند آن امری که برای آن، [[ذریه]] [[بشر]] را استشهاد کردهایم [[ربوبیت]] [[پروردگار]] ایشان است تا در موقع [[پرستش]] به [[ربوبیت]] [[خدای سبحان]] [[شهادت]] دهند. پس [[انسان]] هر [[قدر]] هم دچار [[کبر]] و [[غرور]] باشد و هر چند رو به راه بودن وضع زندگیاش مغرورش کرده باشد نمیتواند این معنا را حاشا کند که مالک وجود خود نبوده، و در [[تدبیر امور]] خود مستقل و بینیاز نیست، چون اگر مالک وجود خود بود خویشتن را از [[مرگ]] و سایر آلام و [[مصائب]] [[زندگی]] نگه میداشت، و اگر در [[تدبیر امور]] خود مستقل بود، هرگز ناچار نمیشد که در برابر اسباب طبیعی و وسائلی که او به [[خیال]] خود [[مدبر]] آنها و [[حاکم]] در آنها است [[خضوع]] کند، آن هم اسباب و وسائلی که خود آنها نیز مانند [[انسان]] به غیر خود محتاجند، و در برابر [[حکم]] حاکمی [[غیبی]] هر چند علیهشان باشد [[مطیع]] و منقادند، و حوائجشان بهدست [[انسان]] برآورده نمیشود و [[انسان]] [[حاکم]] و [[مدبر]] آنها نیست. پس احتیاج [[آدمی]] به پروردگاری که مالک و [[مدبر]] است جزو [[حقیقت]] و ذات [[انسان]] است، و [[فقر]] به چنین پروردگاری در ذات او نوشته شده، و [[ضعف]] بر پیشانیاش مکتوب گشته، و این معنا بر هیچ [[انسانی]] که کمترین [[درک]] و [[شعور]] [[انسانی]] را داشته باشد پوشیده نیست، عالم و [[جاهل]]، صغیر و کبیر و [[شریف]] و وضیع همه در این [[درک]] مساویند. آری، [[انسان]] در هر منزلی از منازل [[انسانیت]] قرار داشته باشد از [[ناحیه]] ذات خود این [[احساس]] را میکند که برای او پروردگاری است که مالک او و [[مدبر]] امور او است، و چطور ممکن است این [[احساس]] را نداشته باشد با اینکه احتیاج ذاتیش را [[درک]] میکند؟ و چگونه [[تصور]] دارد که [[شعور]] او [[حاجت]] را [[درک]] بکند و لیکن آن کسی را که احتیاجش به او است [[درک]] نکند؟ پس اینکه فرمود: {{متن قرآن|أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ}} بیان آن چیزی است که باید به آن [[شهادت]] داد، و جمله {{متن قرآن|بَلَى شَهِدْنَا}} اعتراف [[انسانها]] است به اینکه این مطلب را ما [[شاهد]] بودیم و چنین شهادتی از ما واقع شد. و لذا بعضی گفتهاند [[آیه شریفه]] اشاره است به آن مواردی که [[انسان]] در [[زندگی]] دنیایش به احتیاج خود در جمیع جهات [[زندگی]] و متعلقات و لوازم و [[احکام]] وجودش پی میبرد، و معنایش این است که ما بنی [[آدم]] را در [[زمین]] [[خلق]] کردیم و ایشان را در اقطار [[زمین]] پراکنده نموده و با توالد و تناسل از یکدیگر متمایزشان ساختیم، و ایشان را به محتاج بودن و مربوب بودنشان واقف ساختیم و در نتیجه همه به این معنا اعتراف کرده و گفتند: “آری ما شاهدیم که تو [[پروردگار]] مایی”<ref>ترجمه تفسیر المیزان، ج۸، ص۴۰۲.</ref>. | ||
==نکات== | ===نکات=== | ||
# [[خداوند]] به [[پیامبر]] میگوید: پس روی [[دل]] خود را متوجه [[آیین پاک]] و [[خالص]] [[پروردگار]] کن {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا}} چرا که این فطرتی است که [[خداوند]] [[انسانها]] را بر آن [[آفریده]]، دگرگونی در [[آفرینش]] [[خدا]] نیست {{متن قرآن|فِطْرَتَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ}} و از نخستین روزی که [[انسان]] قدم به [[عالم هستی]] میگذارد این [[نور الهی]] در درون [[جان]] او شعلهور است. این است [[دین]] و [[آیین]] محکم و [[استوار]] {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} ولی اکثر [[مردم]] نمیدانند {{متن قرآن|وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}} “دین حنیف” یعنی [[دینی]] که از تمام کجیها و از [[انحراف]] و [[خرافات]] و [[گمراهیها]] به سوی [[راستی و درستی]] متمایل شده است. چنانکه همین شیوه استفاده از [[خلق]] و [[فطرت]] را به [[نقل]] از [[ابراهیم]] میآورد: {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ}}<ref>«مگر از آن کس که مرا آفریده است که او مرا راهنمایی خواهد کرد» سوره زخرف، آیه ۲۷.</ref> که ارجاع به [[درک]] [[فطری]] و طبیعی [[انسان]] است، اگر حجابها [[مانع]] [[شناخت]] [[انسان]] نگردد؛ | # [[خداوند]] به [[پیامبر]] میگوید: پس روی [[دل]] خود را متوجه [[آیین پاک]] و [[خالص]] [[پروردگار]] کن {{متن قرآن|فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا}} چرا که این فطرتی است که [[خداوند]] [[انسانها]] را بر آن [[آفریده]]، دگرگونی در [[آفرینش]] [[خدا]] نیست {{متن قرآن|فِطْرَتَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ}} و از نخستین روزی که [[انسان]] قدم به [[عالم هستی]] میگذارد این [[نور الهی]] در درون [[جان]] او شعلهور است. این است [[دین]] و [[آیین]] محکم و [[استوار]] {{متن قرآن|ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ}} ولی اکثر [[مردم]] نمیدانند {{متن قرآن|وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}} “دین حنیف” یعنی [[دینی]] که از تمام کجیها و از [[انحراف]] و [[خرافات]] و [[گمراهیها]] به سوی [[راستی و درستی]] متمایل شده است. چنانکه همین شیوه استفاده از [[خلق]] و [[فطرت]] را به [[نقل]] از [[ابراهیم]] میآورد: {{متن قرآن|إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ}}<ref>«مگر از آن کس که مرا آفریده است که او مرا راهنمایی خواهد کرد» سوره زخرف، آیه ۲۷.</ref> که ارجاع به [[درک]] [[فطری]] و طبیعی [[انسان]] است، اگر حجابها [[مانع]] [[شناخت]] [[انسان]] نگردد؛ | ||
#در پاسخ منکرین [[معاد]] و آنها که میگفتند چگونه پس از پوسیده شدن استخوانها دو مرتبه زنده میشویم و در [[قیامت]] به [[حیات]] بر میگردیم {{متن قرآن|فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا}} [[خداوند]] به [[پیامبر]] میفرماید: به آنها بگو: همان کسی که شما را بار اول آفرید {{متن قرآن|قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ}}؛ | #در پاسخ منکرین [[معاد]] و آنها که میگفتند چگونه پس از پوسیده شدن استخوانها دو مرتبه زنده میشویم و در [[قیامت]] به [[حیات]] بر میگردیم {{متن قرآن|فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا}} [[خداوند]] به [[پیامبر]] میفرماید: به آنها بگو: همان کسی که شما را بار اول آفرید {{متن قرآن|قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ}}؛ | ||