بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
[[پرونده:ضریح میثم تمار.jpg|thumbnail|ضریح جدید میثم تمار در کوفه]] | [[پرونده:ضریح میثم تمار.jpg|thumbnail|ضریح جدید میثم تمار در کوفه]] | ||
[[ | ==مقدمه== | ||
[[میثم تمار]] [[فرزند]] "یحیی"، بردۀ زنی از [[بنی اسد]] بود و [[حضرت علی]]{{ع}} او را از آن [[زن]] خریداری و آزادش نمود و سپس از او پرسید: "نام تو چیست؟" گفت: نام من سالم است. فرمود: "[[رسول خدا]]{{صل}} به من خبر داده که پدر و مادرت در [[عجم]] نام تو را [[میثم تمار]] نهادهاند". گفت: آری، [[خدا]] و رسولش و تو ای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} راست میگویید و به [[خدا]] [[سوگند]] نام من [[میثم تمار]] است. حضرت فرمود: "حال نامی که [[رسول خدا]]{{صل}} برای تو فرمود، برگزین و سالم را رها کن و ما کنیه تو را "ابو سالم" قرار میدهیم". | |||
او از آن [[تاریخ]] به [[میثم تمار]] و به کنیه "ابوسالم" معروف شد<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۱؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۳.</ref> و چون شغل او خرما فروشی بود به میثم تمار [[شهرت]] یافت<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۵.</ref>. | |||
==[[ایمان]] و اعتقادِ [[میثم تمار]]== | |||
[[شیخ طوسی]] و بسیاری از بزرگان و علمای [[اسلام]]، [[میثم تمار]] را از اصحاب خاص [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به شمار آوردهاند<ref>رجال طوسی ص۵۸، ش۶؛ معجم رجال الحدیث، ج۲۹، ص۹۴.</ref>. [[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} در ضمن [[حدیثی]] او را از [[حواریون]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به شمار آورده است<ref>الاختصاص، ص۳ و ۷.</ref>. | |||
[[میثم تمار]] از [[شیعیان]] [[مخلص]] و [[یاران باوفای امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود و با آن حضرت در پنهان و آشکار رفت و آمد داشت و از [[اسرار]] کانون [[علم]] و معدن [[حکمت]] [[علی]]{{ع}} بهره وافی برد<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۵-۱۳۵۶.</ref>. | |||
==[[آگاهی]] به [[اسرار]] و [[حوادث آینده]]== | |||
[[میثم تمار]] به سبب نزدیکی به [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و استعداد فراوان توانست به برخی از [[اسرار]] [[نهان]] و [[حوادث آینده]] [[آگاهی]] یابد که نمونههایی را ذکر میکنیم: "صالح بن میثم" از ابو خالد نقل میکند که میگفت: روز جمعهای با [[میثم تمار]] در آب [[فرات]] سوار کشتی شدیم، ناگاه باد بسیار [[تندی]] وزیدن گرفت، در این موقع [[میثم تمار]] سر از کشتی بیرون کرد و بعد از دیدن آن باد، به ما گفت: کشتی را محکم ببندید که این باد، باد عاصف است، و به شدت خواهد وزید و [[معاویه]] در همین [[ساعت]] به [[هلاکت]] رسید. | |||
ابو خالد میگوید: از [[خبر غیبی]] که [[میثم تمار]] داده بود در عجب بودم و برای صدق آن [[صبر]] کردم تا [[جمعه]] [[آینده]] که قاصدی از [[شام]] آمد، با او [[ملاقات]] کردم و از [[شام]] خبر گرفتم و گفتم: ای [[بنده]] [[خدا]] چه خبر داری؟ گفت: [[مردم]] به [[بهترین]] حال هستند، [[امیرالمؤمنین]] ([[معاویه]]) از [[دنیا]] رفت و [[مردم]] با [[یزید]] پسر او [[بیعت]] کردند! پرسیدم: [[معاویه]] چه روزی مُرد؟ گفت: [[روز جمعه]] گذشته، دانستم که [[میثم تمار]] راست گفته، و خبر او صادق بوده است<ref>رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۶.</ref> | |||
== | ==[[میثم تمار]] و استقبال از [[شهادت]]== | ||
میثم | [[میثم تمار]] به قدری به [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} [[وفادار]] بود که در [[عشق]] و [[اخلاص]] خود سر از پا نمیشناخت و هنگامی که [[علی]]{{ع}} به او خبر شهادتش را داد، خوشحال شد و [[شهادت]] در [[راه]] آن حضرت را افتخار خود به حساب آورد. داستان خبر از [[شهادت]] [[میثم تمار]] چنین است: | ||
روزی [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به [[میثم تمار]] فرمود: "ای [[میثم تمار]]، تو پس از من دستگیر میشوی و بر دار آویخته خواهی شد، روز دوم از بینی و دهانت [[خون]] جاری میشود که محاسنت به [[خون]] رنگین میگردد! و روز سوم بر تو نیزهای زده شود که [[جان]] خواهی سپرد، پس [[منتظر]] چنین روزی باش". سپس حضرت محل و موضع دار او را معرفی کرد و فرمود: "جایی که تو را به دار میکشند، کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] است و تو دهمین نفر از ده تن خواهی بود که به دار آویخته شدهاند و چوبه دار تو از همه چوبهها کوتاهتر خواهد بود و به [[زمین]] نزدیکتر است و درخت خرمایی را که تو بر چوب تنۀ آن بر دار کشیده میشوی، نشانت خواهم داد". سپس حضرت او را با خود به کنار [[خانه]] [[عمرو بن حریث]] بردند و درخت را به وی نشان دادند. که بعدها به آن آویخته شد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۲؛ رجال کشی، ص۸۴ ح۱۳۹؛ و ر.ک: ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۳.</ref>. | |||
[[میثم تمار]] از همان زمان که از چگونگی مرگش [[آگاه]] شد، همواره کنار آن درخت خرما رفت و آمد میکرد و کنار آن [[نماز]] میگزارد و با درخت زمزمه عاشقانه میکرد و میگفت: چه درخت خرمای با [[برکت]] و فرخندهای که من برای تو [[خلق]] شدم و تو برای من [[رشد]] کردهای. پس از [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[میثم تمار]] همواره به آن درخت سرکشی میکرد تا آن را بریدند، او هم چنین مواظب تنه آن درخت بود و از کنار آن آمد و شد داشت و به آن مینگریست و هرگاه [[عمرو بن حریث]] را میدید به او میگفت: من در [[آینده]] [[همسایه]] تو خواهم شد، [[حق]] [[همسایگی]] مرا [[نیکو]] بدار<ref>بحار الانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۷-۱۳۵۸.</ref> | |||
==آخرین [[سفر]] [[حج]] و [[ملاقات]] با [[ام سلمه]]== | |||
[[میثم تمار]] در آخرین سال عمرش که سال شصت هجری بود، [[حج]] (و به قول کشی، [[عمره]])<ref>اصح آن است که عمره مفرده آورد، زیرا در حج آن سال امام حسین{{ع}} در مکه بودند، و قبل از انجام مناسک حج، مجبور به ترک مکه شدند و میثم قبل از حج در کوفه به شهادت رسید.</ref> گزارد و در [[مدینه]] نزد [[ام سلمه]] [[همسر گرامی رسول خدا]]{{صل}} رفت، [[ام سلمه]] از او پرسید: تو کیستی؟ گفت: مردی عراقی هستم. [[ام سلمه]] از او خواست نَسَب خویش را بگوید. او گفت: من [[غلام]] و [[آزاده]] شدۀ [[علی]]{{ع}} هستم. [[ام سلمه]] گفت: آیا تو [[هیثمی]]؟ گفت: نه من [[میثم تمار]] هستم. [[ام سلمه]] گفت: سبحان الله به [[خدا]] [[سوگند]]، بسیار میشنیدم که [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>در رجال کشی آمده که ام سلمه گفت: «حسین بن علی{{ع}} زیاد نام تو را میبرد».</ref> در نیمه شبی از تو یاد میکرد و سفارش تو را به [[علی]]{{ع}} مینمود. [[میثم تمار]] سراغ [[حسین بن علی]]{{ع}} را گرفت، گفت: او در نخلستان است<ref>از این عبارت استفاده میشود که حضور میثم نزد ام سلمه، قبل از ماه رجب شصت هجری، بوده است، زیرا حضرت حسین{{ع}} در ماه رجب پس از هلاکت معاویه از مدینه به مکه هجرت نمودند.</ref>. [[میثم تمار]] گفت: به او بگو که من [[دوست]] داشتم تو را ببینم و بر تو [[سلام]] دهم، و ما به زودی در پیشگاه [[خداوند تعالی]] همدیگر را [[ملاقات]] خواهیم کرد، امروز [[فرصت]] [[دیدار]] او را ندارم و میخواهم بازگردم. آنگاه [[ام سلمه]] بوی خوشی طلبید و [[محاسن]] او را معطر نمود. [[میثم تمار]] گفت: ای [[ام سلمه]]، تو [[محاسن]] مرا خوشبو کردی ولی به زودی همین [[محاسن]] در [[راه]] [[محبت اهل بیت پیامبر]]{{صل}} به [[خون]] خضاب خواهد شد. [[ام سلمه]] پرسید: چه کسی این خبر را به تو داده است؟ گفت: سرور و آقایم ([[علی]]{{ع}}) به من خبر داده است. [[ام سلمه]] گریست و گفت: او فقط سرور تو نیست که سرور من و سرور همه [[مسلمانان]] است. سپس [[میثم تمار]] از [[ام سلمه]] خداحافظی کرد و بیرون آمد<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۲، و ص۲۹۲؛ ارشاد مفید، ص۳۲۴؛ رجال کشی، ص۸۱، ح۱۳۶.</ref>. در آن حال [[ابن عباس]] را دید و از [[علم]] [[تفسیری]] که از [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آموخته بود به او یاد داد و خبر [[شهادت]] خود را به او گفت<ref>ر.ک: رجال کشی، ص۸۰، ح۱۳۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۸-۱۳۵۹.</ref> | |||
==[[عبیدالله بن زیاد]] و [[دستگیری]] [[میثم تمار]]== | |||
[[میثم تمار]] پس از [[اعمال]] و [[مناسک]] [[عمره]] به [[کوفه]] بازگشت، اما قبل از آنکه به دروازه [[کوفه]] برسد او را دستگیر کردند و پیش [[عبیدالله بن زیاد]] [[حاکم کوفه]] بردند. | |||
[[میثم تمار]] چون بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، کسی به او گفت: این مرد از مقربترین و برگزیدهترین افراد در نظر [[ابوتراب]] بوده است. عبیدالله گفت: وای بر شما، همین مرد عجمی توانسته بود این چنین [[قرب]] و [[منزلت]] نزد [[علی]] پیدا کند؟ گفتند: آری، [[عبیدالله بن زیاد]] از روی [[تمسخر]] به [[میثم تمار]] گفت: "پروردگارت کجاست؟" [[میثم تمار]] بلافاصله گفت: "[[پروردگار]] من در کمین هر [[ستمکاری]] است و تو یکی از آنهایی". عبیدالله بن زیاد پس از این گفت و گو که سخت عصبانی بود، [[دستور]] داد، [[میثم تمار]] را به [[زندان]] انداختند. از قضا [[مختار ثقفی]] هم با او و هم زمان [[زندان]] شد. [[میثم تمار]] در گوشه [[زندان]] حقایقی را به [[مختار ثقفی]] آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودی از زندان این مرد آزاد میشوی و برای [[خونخواهی امام حسین]]{{ع}} و یارانش [[خروج]] خواهی کرد و این [[ستمگری]] را که اینک در [[زندان]] او هستیم خواهی کشت، و با همین پایت چهره و گونههایش را لگد خواهی کرد. | |||
این [[اخبار غیبی]] را [[میثم تمار]] به [[مختار ثقفی]] گفت و طولی نکشید که [[ابن زیاد]]، [[مختار ثقفی]] را برای کشتن فرا خواند، ناگاه پیک<ref>عبدالله عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد یزید از مختار شفاعت کرد و یزید پیکی را برای آزادی مختار به کوفه فرستاد.</ref> با نامهای از سوی [[یزید بن معاویه]] خطاب به [[ابن زیاد]] رسید که به او [[دستور]] داده بود [[مختار ثقفی]] را [[آزاد]] کند<ref>طبق نقل مورخان، مختار پس از شهادت امام حسین{{ع}} و یارانش از زندان آزاد شد، و پس از قیام توابین با آنان همپیمان شد و علیه قاتلان امام حسین{{ع}} و قیام کرد.</ref>. و به این ترتیب طولی نکشید که [[خبر غیبی]] که [[میثم تمار]] به [[مختار ثقفی]] داده بود که تو [[آزاد]] میشوی به وقوع پیوست<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۹-۱۳۶۰.</ref>. | |||
==[[میثم تمار]] در بالای دار== | |||
همان گونه که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[میثم تمار]] خبر داده بود که تو را به دار خواهند کشید، [[میثم تمار]] را در [[شهر کوفه]] و قبل از رسیدن [[امام حسین]]{{ع}} و یارانش به [[کربلا]]، به دستور [[عبیدالله بن زیاد]] بالای همان چوبه درخت خرما که خود از آنگاه بود، به دار کشیدند، میثم تمار در بالای دار با زبان گویا [[فضائل]] و [[مناقب اهل بیت]]{{عم}} را گفت و پستیهای [[بنی امیه]] و نحوۀ انقراض آنان را بیان کرد<ref>در آن روزگار حکام مستبد و ستمکار، برای مجازات و شکنجه روحی و جسمی مخالفان خود آنها را به درخت میبستند و چند روزی بالای آن درخت شخص مخالف را بدون آب و غذا میگذاشتند تا در اثر گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.</ref>. | |||
سخنان حقّگوی این رادمرد [[الهی]] و یار [[راستین]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[روحیه]] [[مردم کوفه]] اثر مثبت گذاشت و برای [[دستگاه حکومت]] خطرآفرین شد. به [[عبیدالله بن زیاد]] خبر دادند که [[میثم تمار]]، [[خاندان]] [[بنی امیه]] را رسوا و مفتضح ساخت. آن ملعون گفت: فوراً دهانش را لگام بزنید تا دیگر نتواند سخن بگوید، این عمل شرمآور تا آن روز سابقه نداشته است، و این همان چیزی بود که [[علی]]{{ع}} به [[میثم تمار]] خبر داده بود و به دهان [[میثم تمار]] لجام زدند تا دیگر نتواند سخن بگوید، اما روز دوم از بینی و دهان [[میثم تمار]] در بالای دار [[خون]] فرو ریخت و روز سوم در حال [[جان]] دادن بود که یکی از مزدوران [[حکومت]] [[بنیامیه]]، حربهای به پهلوی او زد و در حالی که [[میثم تمار]] [[تکبیر]] بر زیر لب داشت، مرغ روحش به ریاض جنان و [[ملکوت]] اعلا پرواز کرد و به سوی [[معبود]] خود شتافت و همان گونه که مولایش [[علی]]{{ع}} به او خبر داده بود [[محاسن]] شریفش چون [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در لحظات آخر عمرش به [[خون]] [[خضاب]] گردید<ref>بحار الأنوار، ج ۴۲ ص ۱۲۴.</ref>. | |||
پس از [[شهادت]] [[میثم تمار]] تعدادی از خرمافروشان جسد او را شبانه و به دور از چشم مأموران ربودند و مخفیانه [[دفن]] کردند و محل [[دفن]] او اکنون [[زیارتگاه]] [[شیعیان]] در [[کوفه]] است. شهادت میثم تمار ده روز قبل از آنکه [[امام حسین]]{{ع}} و [[اهل بیت]] و یارانش به [[عراق]] برسند، یعنی آخر ذی الحجه سال شصت [[هجری]] اتفاق افتاد<ref>ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۹۳؛ ارشاد مفید، ج۱، ص۳۲۵؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۵؛ رجال کشی، ۸۱، ح۱۳۶؛ منتهی الآمال (عربی)، ج۱، ص۴۱۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۶۰-۱۳۶۱؛ [[محمد محمدی ریشهری|محمدی ریشهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۸۵۹؛ [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۷۵؛ [[عبدالله محمدی|محمدی، عبدالله]]، [[امیر مؤمنان علی (کتاب)|امیر مؤمنان علی؛ چلچراغ حکمت]]، ص ۸۳ تا۹۱.</ref> | |||
==فرزندان میثم تمار== | |||
از [[فرزندان]] میثم میتوان [[عمران]]<ref>رجال الطوسی، ص۱۱۸؛ أصحاب أبی محمد علی بن الحسین{{ع}}: عمران بن میثم التمار.</ref>، [[شعیب]]<ref>رجال الطوسی، ص۲۲۴؛ أصحاب أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق: شعیب بن میثم التمار.</ref>، [[صالح]]<ref>تفسیر فرات الکوفی، ص۵۵؛ صالح بن میثم التمّار التابعی الکوفیّ من أصحاب الباقر و الصادق{{عم}}.</ref> و [[حمزه]]<ref>رجال الکشی، ص۸۰.</ref> و از نوههای [[میثم]] نیز میتوان [[حسن بن اسماعیل بن شعیب بن میثم]]<ref>کافی، کلینی، ج۷، ص۲۸۱.</ref>، [[یعقوب بن شعیب بن میثم التمّار]]<ref>کافی، کلینی، ج۳، ص۳۷۶.</ref> و [[علی بن اسماعیل بن میثم التمار]] را نام برد؛ [[علی بن اسماعیل بن میثم]] کسی است که اولین کتاب را برای [[مذهب امامیه]] نوشت و نامش را الکامل گذاشت و کتاب دیگری با عنوان الاستحقاق نیز دارد<ref>معجم رجال الحدیث، خویی، ج۱۲، ص۳۰۰.</ref>.<ref>[[عبدالرضا عسکری|عسکری، عبدالرضا]]، [[میثم بن یحیی التمار (مقاله)|مقاله «میثم بن یحیی التمار»]]، [[اصحاب امام حسن مجتبی (کتاب)| اصحاب امام حسن مجتبی]]، ص۵۶۵-۵۶۷.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||