تبوک در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن '
جز (جایگزینی متن - 'اعراب قحطانی' به 'اعراب قحطانی')
جز (جایگزینی متن - ' لیکن ' به ' لکن ')
خط ۹۰: خط ۹۰:
مدت حضور [[پیامبر]]{{صل}} در تبوک را بیش از ۱۰ [[روز]] <ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۳؛ التنبیة و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ فتح الباری، ج‌۸، ص‌۸۶.</ref> و تا ۲۰ روز <ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۶.</ref> نیز دانسته‌اند. در این مدت، برخی از [[مسیحیان]] ساکن در منطقه مرزی [[شام]] و [[حجاز]] در [[ملاقات]] با پیامبر{{صل}} ضمن قبول [[جزیه]]، با پیامبر{{صل}} [[پیمان]] بستند؛ مانند [[یُحَنِّة بن رُؤْبة]] [[حاکم]] یا [[اسقف]]<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۳۶.</ref>[[شهر]] أَیْلَه (در ‌ساحل دریای سرخ)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۲۹۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج‌۱، ص‌۶۱؛ معجم ما استعجم، ج‌۱، ص‌۲۱۶.</ref> که با پذیرش پرداخت جزیه‌ای به مقدار ۳۰۰ [[دینار]] در هر سال، با پیامبر{{صل}} پیمان بست و از آن [[حضرت]] [[تأمین امنیت]] کشتی‌ها و کاروان تجاری خود را خواستار شد. پیامبر{{صل}} نیز [[امان]] نامه‌ای برای او نوشت.<ref> عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲.</ref> از [[مصالحه]] [[مردم]] اَذْرُح (از ‌شهرهای شام که در برخی دوره‌ها از توابع [[شراة]] بود)<ref>معجم البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار ۱۰۰ دینار، <ref> فتوح‌البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> ساکنان جَرْباء (به فاصله ۳‌روز تا اذرح)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار‌۱۰۰ دینار،<ref>البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> و مردم [[شهرها]] و سرزمین‌های مقنا،<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref> ایلی، [[بحرین]] و هجر نیز در منابع یاد شده است <ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۱۷۲.</ref>. پیامبر{{صل}} در [[نامه]] به مردم مَقنا آنان را مخیر کرد تا حاکمی از میان خود یا [[خاندان پیامبر]] برگزینند.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref> پیامبر{{صل}} در نامه‌ای به هراکلیوس، امپراطور [[روم]]، که در آن [[زمان]] در [[حمص]] یا [[دمشق]] بود. او را به [[پذیرفتن]] [[اسلام]] یا پرداخت [[خراج]] و [[مالیات]] یا [[جنگ]] فراخواند.<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۲۷؛ مسند احمد، ج‌۴، ص‌۷۴؛ الطبقات، ج‌۱، ص‌۲۵۹.</ref> [[نامه]] را [[دحیة بن خلیفه]] (از مردان [[قبیله خزرج]]) توسط بزرگ بُصری به دست امپراطور [[روم]] رساند. این نامه هراکلیوس را بر آن داشت که پس از [[مشورت]] با [[مشاوران]] و اسقف‌های خود، به وسیله پیکی از مردان [[عرب]] نامه‌ای برای [[پیامبر]]{{صل}} بفرستد. بسیاری از منابع این [[نامه‌نگاری]] را [[نقل]] کرده‌اند؛ ولی به وقوع آن در جریان [[غزوه تبوک]] اشاره‌ای ندارند،<ref> المعجم‌الکبیر، ج۸، ص‌۱۵ ـ ۲۰؛ الطبقات، ج۴، ص۲۵۱؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۶.</ref> از این‌رو به نظر می‌رسد که نامه پیامبر به هراکلیوس مربوط به [[مقطع]] زمانی دیگری باشد.
مدت حضور [[پیامبر]]{{صل}} در تبوک را بیش از ۱۰ [[روز]] <ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۳؛ التنبیة و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ فتح الباری، ج‌۸، ص‌۸۶.</ref> و تا ۲۰ روز <ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۶.</ref> نیز دانسته‌اند. در این مدت، برخی از [[مسیحیان]] ساکن در منطقه مرزی [[شام]] و [[حجاز]] در [[ملاقات]] با پیامبر{{صل}} ضمن قبول [[جزیه]]، با پیامبر{{صل}} [[پیمان]] بستند؛ مانند [[یُحَنِّة بن رُؤْبة]] [[حاکم]] یا [[اسقف]]<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۳۶.</ref>[[شهر]] أَیْلَه (در ‌ساحل دریای سرخ)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۲۹۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج‌۱، ص‌۶۱؛ معجم ما استعجم، ج‌۱، ص‌۲۱۶.</ref> که با پذیرش پرداخت جزیه‌ای به مقدار ۳۰۰ [[دینار]] در هر سال، با پیامبر{{صل}} پیمان بست و از آن [[حضرت]] [[تأمین امنیت]] کشتی‌ها و کاروان تجاری خود را خواستار شد. پیامبر{{صل}} نیز [[امان]] نامه‌ای برای او نوشت.<ref> عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲.</ref> از [[مصالحه]] [[مردم]] اَذْرُح (از ‌شهرهای شام که در برخی دوره‌ها از توابع [[شراة]] بود)<ref>معجم البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار ۱۰۰ دینار، <ref> فتوح‌البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> ساکنان جَرْباء (به فاصله ۳‌روز تا اذرح)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار‌۱۰۰ دینار،<ref>البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> و مردم [[شهرها]] و سرزمین‌های مقنا،<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref> ایلی، [[بحرین]] و هجر نیز در منابع یاد شده است <ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۱۷۲.</ref>. پیامبر{{صل}} در [[نامه]] به مردم مَقنا آنان را مخیر کرد تا حاکمی از میان خود یا [[خاندان پیامبر]] برگزینند.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref> پیامبر{{صل}} در نامه‌ای به هراکلیوس، امپراطور [[روم]]، که در آن [[زمان]] در [[حمص]] یا [[دمشق]] بود. او را به [[پذیرفتن]] [[اسلام]] یا پرداخت [[خراج]] و [[مالیات]] یا [[جنگ]] فراخواند.<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۲۷؛ مسند احمد، ج‌۴، ص‌۷۴؛ الطبقات، ج‌۱، ص‌۲۵۹.</ref> [[نامه]] را [[دحیة بن خلیفه]] (از مردان [[قبیله خزرج]]) توسط بزرگ بُصری به دست امپراطور [[روم]] رساند. این نامه هراکلیوس را بر آن داشت که پس از [[مشورت]] با [[مشاوران]] و اسقف‌های خود، به وسیله پیکی از مردان [[عرب]] نامه‌ای برای [[پیامبر]]{{صل}} بفرستد. بسیاری از منابع این [[نامه‌نگاری]] را [[نقل]] کرده‌اند؛ ولی به وقوع آن در جریان [[غزوه تبوک]] اشاره‌ای ندارند،<ref> المعجم‌الکبیر، ج۸، ص‌۱۵ ـ ۲۰؛ الطبقات، ج۴، ص۲۵۱؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۶.</ref> از این‌رو به نظر می‌رسد که نامه پیامبر به هراکلیوس مربوط به [[مقطع]] زمانی دیگری باشد.


برخی از منابع متأخر، از اعزام‌های متعدد پیامبر به مناطق اطراف [[تبوک]] نیز خبر داده‌اند؛ مانند اعزام [[علقمة ‌بن محرز مدلجی]] به [[فلسطین]]،<ref> کنز العمال، ج‌۲، ص‌۴۲۹.</ref> [[ابوعبیدة بن جرّاح]] به سوی گروهی از بنی‌جذام و [[سعد بن عباده]] به سوی گروهی از [[بنی‌سلیم]] و بلیّ.<ref>اعلام‌الوری، ج۱، ص۲۴۴؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳.</ref> از مهم‌ترین این اعزامها، اعزام [[خالد بن ولید]] به [[دومة الجندل]] است. پیامبر{{صل}} پس از آنکه با مشورت [[اصحاب]] خود بر آن شد که تبوک را به مقصد [[مدینه]] ترک گوید، خالد ‌بن ولید را به همراه ۲۴۰ نفر از جنگجویان به سوی [[بنی‌کنانه]] فرستاد. بنی‌کنانه در دومة الجندل ساکن و تحت [[حکومت]] مردی [[مسیحی]] از کندیان [[یمن]] به نام [[أُکَیْدر بن عبدالملک]] بودند.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ تاریخ‌خلیفه، ص‌۵۶.</ref> دومة الجندل را در ۵ <ref>التنبیه والاشراف، ۲۱۴.</ref> یا ۷ منزلی [[دمشق]] و بین [[راه]] تبوک به دمشق <ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> و فاصله آنجا تا مدینه را ۱۰ میل <ref> المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> یا ۱۵ شب دانسته‌اند. واقدی و ابن‌سعد [[زمان]] اعزام [[خالد]] را در [[رجب]] سال نهم می‌دانند؛<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> لیکن با توجه به آنکه پیامبر{{صل}} در اوایل رجب از مدینه حرکت کرد و در [[شعبان]] وارد تبوک شد و در آخر [[شوال]] <ref> المحبر، ص‌۱۱۶.</ref> یا اوایل [[رمضان]] نیز به سوی [[مدینه]] بازگشت،<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۶۴.</ref> این [[تاریخ]] صحیح نیست، به ویژه آنکه برخی اعزام به [[دومة الجندل]] را در [[زمان]] مراجعت از [[تبوک]] می‌دانند<ref>البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۲۱؛ سبل الهدی، ج‌۶، ص‌۲۲۰.</ref> و در این صورت باید اعزام [[خالد]] را در رمضان[[سال]] نهم دانست. البته به گزارش برخی [[مورخان]]، خالد اسرای دومة‌الجندل را در [[سرزمین]] [[تبوک]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد <ref> السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> که بر این اساس می‌توان زمان اعزام خالد را به هنگام مراجعت پیامبر{{صل}} از تبوک ندانست و مدعی شد که آن [[حضرت]] پس از ورود به تبوک خالد را به سوی دومة‌الجندل فرستاد؛ لیکن بنابراین احتمال نیز نمی‌توان [[رجب]] سال نهم را زمان اعزام خالد به دومة‌الجندل دانست.
برخی از منابع متأخر، از اعزام‌های متعدد پیامبر به مناطق اطراف [[تبوک]] نیز خبر داده‌اند؛ مانند اعزام [[علقمة ‌بن محرز مدلجی]] به [[فلسطین]]،<ref> کنز العمال، ج‌۲، ص‌۴۲۹.</ref> [[ابوعبیدة بن جرّاح]] به سوی گروهی از بنی‌جذام و [[سعد بن عباده]] به سوی گروهی از [[بنی‌سلیم]] و بلیّ.<ref>اعلام‌الوری، ج۱، ص۲۴۴؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳.</ref> از مهم‌ترین این اعزامها، اعزام [[خالد بن ولید]] به [[دومة الجندل]] است. پیامبر{{صل}} پس از آنکه با مشورت [[اصحاب]] خود بر آن شد که تبوک را به مقصد [[مدینه]] ترک گوید، خالد ‌بن ولید را به همراه ۲۴۰ نفر از جنگجویان به سوی [[بنی‌کنانه]] فرستاد. بنی‌کنانه در دومة الجندل ساکن و تحت [[حکومت]] مردی [[مسیحی]] از کندیان [[یمن]] به نام [[أُکَیْدر بن عبدالملک]] بودند.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ تاریخ‌خلیفه، ص‌۵۶.</ref> دومة الجندل را در ۵ <ref>التنبیه والاشراف، ۲۱۴.</ref> یا ۷ منزلی [[دمشق]] و بین [[راه]] تبوک به دمشق <ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> و فاصله آنجا تا مدینه را ۱۰ میل <ref> المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> یا ۱۵ شب دانسته‌اند. واقدی و ابن‌سعد [[زمان]] اعزام [[خالد]] را در [[رجب]] سال نهم می‌دانند؛<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> لکن با توجه به آنکه پیامبر{{صل}} در اوایل رجب از مدینه حرکت کرد و در [[شعبان]] وارد تبوک شد و در آخر [[شوال]] <ref> المحبر، ص‌۱۱۶.</ref> یا اوایل [[رمضان]] نیز به سوی [[مدینه]] بازگشت،<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۶۴.</ref> این [[تاریخ]] صحیح نیست، به ویژه آنکه برخی اعزام به [[دومة الجندل]] را در [[زمان]] مراجعت از [[تبوک]] می‌دانند<ref>البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۲۱؛ سبل الهدی، ج‌۶، ص‌۲۲۰.</ref> و در این صورت باید اعزام [[خالد]] را در رمضان[[سال]] نهم دانست. البته به گزارش برخی [[مورخان]]، خالد اسرای دومة‌الجندل را در [[سرزمین]] [[تبوک]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} آورد <ref> السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> که بر این اساس می‌توان زمان اعزام خالد را به هنگام مراجعت پیامبر{{صل}} از تبوک ندانست و مدعی شد که آن [[حضرت]] پس از ورود به تبوک خالد را به سوی دومة‌الجندل فرستاد؛ لکن بنابراین احتمال نیز نمی‌توان [[رجب]] سال نهم را زمان اعزام خالد به دومة‌الجندل دانست.


پیامبر{{صل}} هنگام اعزام خالد، او را از نحوه به [[اسارت]] در آوردن اُکَیْدر در حالی‌ که در پی شکار گاو [[وحشی]] است [[آگاه]] ساخت و به او سفارش کرد که اُکَیْدر را نکشد و او را [[اسیر]] کند و نزد آن حضرت بیاورد. خالد طبق [[پیشگویی]] پیامبر{{صل}} اکیدر را در حال شکار گاوی وحشی اسیر کرد؛ ولی در درگیری با همراهان او [[برادر]] اکیدر، [[حسان بن عبدالملک]] را کشت و [[لباس]] او را که از ابریشم زرباف بود به [[غنیمت]] برد. سپس خالد در برابر ۲۰۰۰‌ شتر، ۸۰۰ برده، ۴۰۰ [[زره]] و ۴۰۰ نیزه و ۵۰۰ [[شمشیر]] [[متعهد]] گردید تا اکیدر و دیگر برادر او را به [[سلامت]] نزد پیامبر{{صل}} ببرد. به دنبال این [[مصالحه]]، خالد بر دومة الجندل و [[دژ]] اکیدر دست یافت.<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹ ـ ۲۶۰؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۶؛ تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۳ ـ ۲۰۴.</ref> سپس به همراه اکیدر و برادرش [[حریث]] <ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳.</ref> یا مصاد <ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی،‌ج‌۳، ص‌۱۰۲۷.</ref> و [[غنایم]] به دست آمده عازم مدینه شد. خالد، [[عمرو بن امیه]] ضمری را به همراه قبای ابریشمی [[حسان]] زودتر به [[مدینه]] فرستاد تا خبر [[پیروزی]] [[سپاه]] را به [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] برساند.<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۲؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۶.</ref> بسیاری از [[مورخان]] از [[اسلام آوردن]] اکیدر سخنی به میان نیاورده و تنها گفته‌اند که اکیدر با پیامبر بر‌ اساس [[جزیه]] [[صلح]] کرد<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۷؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۹۵۳.</ref> که می‌تواند [[گواه]] عدم [[اسلام]] اکیدر باشد. افزون بر اینکه برخی به [[صراحت]] آورده‌اند که اکیدر از [[پذیرش اسلام]] سر باز زد؛<ref>سبل السلام، ج‌۴، ص‌۶۶؛ الاصابه، ج‌۱، ص‌۳۷۸.</ref> ولی برادرش در نزد [[پیامبر اسلام]] آورد.<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> در برابر این گروه از مورخان، دو [[روایت]] حاکی از اسلام اکیدر است: یکی روایت واقدی از یکی از اهالی [[دومه الجندل]] و دیگری روایت [[بلاذری]] که از [[هشام کلبی]] [[نقل]] کرده و اعتبار آن از روایت واقدی بیشتر است. طبق این دو روایت، پیامبر{{صل}} در [[نامه]] خود به [[مردم]] [[دومة الجندل]] به اسلام اکیدر تصریح کرده است.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۰.</ref> [[ابن‌کثیر]] از [[عروة بن زبیر]] نقل می‌کند که [[ملاقات]] اکیدر با پیامبر{{صل}} در [[تبوک]] و به [[همراهی]] [[یُحَنّه ‌بن روبه]] [[حاکم]] ایله بود.<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> نقل ابن [[سید]] [[الناس]] از [[موسی بن عقبه]] نیز مؤید این گزارش است؛<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۶۰.</ref> لیکن نقل‌های دیگران از [[عروة]] و [[موسی بن عقبه]]، حاکی از اعزام اکیدر به سوی مدینه است.<ref>تاریخ دمشق، ج‌۱، ص‌۲۰۲.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
پیامبر{{صل}} هنگام اعزام خالد، او را از نحوه به [[اسارت]] در آوردن اُکَیْدر در حالی‌ که در پی شکار گاو [[وحشی]] است [[آگاه]] ساخت و به او سفارش کرد که اُکَیْدر را نکشد و او را [[اسیر]] کند و نزد آن حضرت بیاورد. خالد طبق [[پیشگویی]] پیامبر{{صل}} اکیدر را در حال شکار گاوی وحشی اسیر کرد؛ ولی در درگیری با همراهان او [[برادر]] اکیدر، [[حسان بن عبدالملک]] را کشت و [[لباس]] او را که از ابریشم زرباف بود به [[غنیمت]] برد. سپس خالد در برابر ۲۰۰۰‌ شتر، ۸۰۰ برده، ۴۰۰ [[زره]] و ۴۰۰ نیزه و ۵۰۰ [[شمشیر]] [[متعهد]] گردید تا اکیدر و دیگر برادر او را به [[سلامت]] نزد پیامبر{{صل}} ببرد. به دنبال این [[مصالحه]]، خالد بر دومة الجندل و [[دژ]] اکیدر دست یافت.<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹ ـ ۲۶۰؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۶؛ تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۳ ـ ۲۰۴.</ref> سپس به همراه اکیدر و برادرش [[حریث]] <ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳.</ref> یا مصاد <ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی،‌ج‌۳، ص‌۱۰۲۷.</ref> و [[غنایم]] به دست آمده عازم مدینه شد. خالد، [[عمرو بن امیه]] ضمری را به همراه قبای ابریشمی [[حسان]] زودتر به [[مدینه]] فرستاد تا خبر [[پیروزی]] [[سپاه]] را به [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] برساند.<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۲؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۶.</ref> بسیاری از [[مورخان]] از [[اسلام آوردن]] اکیدر سخنی به میان نیاورده و تنها گفته‌اند که اکیدر با پیامبر بر‌ اساس [[جزیه]] [[صلح]] کرد<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۷؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۹۵۳.</ref> که می‌تواند [[گواه]] عدم [[اسلام]] اکیدر باشد. افزون بر اینکه برخی به [[صراحت]] آورده‌اند که اکیدر از [[پذیرش اسلام]] سر باز زد؛<ref>سبل السلام، ج‌۴، ص‌۶۶؛ الاصابه، ج‌۱، ص‌۳۷۸.</ref> ولی برادرش در نزد [[پیامبر اسلام]] آورد.<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> در برابر این گروه از مورخان، دو [[روایت]] حاکی از اسلام اکیدر است: یکی روایت واقدی از یکی از اهالی [[دومه الجندل]] و دیگری روایت [[بلاذری]] که از [[هشام کلبی]] [[نقل]] کرده و اعتبار آن از روایت واقدی بیشتر است. طبق این دو روایت، پیامبر{{صل}} در [[نامه]] خود به [[مردم]] [[دومة الجندل]] به اسلام اکیدر تصریح کرده است.<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۰.</ref> [[ابن‌کثیر]] از [[عروة بن زبیر]] نقل می‌کند که [[ملاقات]] اکیدر با پیامبر{{صل}} در [[تبوک]] و به [[همراهی]] [[یُحَنّه ‌بن روبه]] [[حاکم]] ایله بود.<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> نقل ابن [[سید]] [[الناس]] از [[موسی بن عقبه]] نیز مؤید این گزارش است؛<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۶۰.</ref> لکن نقل‌های دیگران از [[عروة]] و [[موسی بن عقبه]]، حاکی از اعزام اکیدر به سوی مدینه است.<ref>تاریخ دمشق، ج‌۱، ص‌۲۰۲.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>


==سپاه در مسیر بازگشت==
==سپاه در مسیر بازگشت==
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش