مساوات در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۵۵۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ نوامبر ۲۰۲۱
خط ۵۱: خط ۵۱:


[[امام علی]]{{ع}} در یکی از نامه‌هایش به [[کارگزار]] خویش می‌نویسد: [[آگاه]] باشید! [[حقّ]] شما بر من است که چیزی ـ جز [[راز]] [[جنگ]] ـ را از شما نپوشانم، و کاری را جز در [[حکم]] ([[شرع]]) بی‌رایزنی با شما انجام ندهم، و پرداختن [[حق]] را از موقع آن به تأخیر نیفکنم، و تا آن را نرسانم وقفه‌ای در آن روا ندانم، و همه شما را در حقّ برابر شمارم؛ چون چنین کردم [[نعمت]] [[خدا]] به شما روا می‌گردد<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ حَقّاً عَلَى‏ الْوَالِي‏ أَلَّا يُغَيِّرَهُ‏ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ‏ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ‏ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ‏ وَ أَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَلَّا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ‏ إِلَى الْحَقِّ}} (نهج‌البلاغه، نامه ۵۰).</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۸.</ref>
[[امام علی]]{{ع}} در یکی از نامه‌هایش به [[کارگزار]] خویش می‌نویسد: [[آگاه]] باشید! [[حقّ]] شما بر من است که چیزی ـ جز [[راز]] [[جنگ]] ـ را از شما نپوشانم، و کاری را جز در [[حکم]] ([[شرع]]) بی‌رایزنی با شما انجام ندهم، و پرداختن [[حق]] را از موقع آن به تأخیر نیفکنم، و تا آن را نرسانم وقفه‌ای در آن روا ندانم، و همه شما را در حقّ برابر شمارم؛ چون چنین کردم [[نعمت]] [[خدا]] به شما روا می‌گردد<ref>{{متن حدیث|فَإِنَّ حَقّاً عَلَى‏ الْوَالِي‏ أَلَّا يُغَيِّرَهُ‏ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ‏ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ‏ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ‏ وَ أَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَلَّا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ‏ إِلَى الْحَقِّ}} (نهج‌البلاغه، نامه ۵۰).</ref>.<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۲۸.</ref>
==[[اصل برابری دولت‌ها]]==
هر [[دولت حق]] مساوی با دول دیگر را در [[حقوق بین‌المللی]] دارد که این اصل یکی از اصول [[حاکم]] بر [[روابط]] بین‌المللی است. به موجب این اصل هر دولتی از همان [[حقوق]] و تکالیفی برخوردار خواهد بود که [[دولت]] دیگر از آن برخوردار و بهره‌مند است. این اصل سرمنشأ حسن روابط بین‌المللی کشورهاست و توسعه رویة [[قضایی]] بین‌المللی و نیز حقوق [[معاهدات]] و [[قراردادهای بین‌المللی]] به این وسیله مورد توجه و اشاره قرار گرفته است.
اگر در سده نوزدهم [[نظام]] بین‌المللی واحدی در [[جهان]] وجود داشت، بی‌شک در سده حاضر دو نظام بین‌المللی رقیب باهم وجود دارد، که [[سلطه]] عمومی از آن قدرتمندتر، و در نتیجه هم او نظام اصلی به‌شمار می‌رود.
[[قدرت]] [[برتر]] که در [[حقیقت]] پاسدار نظام بین‌المللی است، همواره قدرت خود را برای به دست آوردن سهم بیشتر از [[منافع]] جهانی به کار می‌گیرد، و دولت‌های نیرومند دیگر نیز متحدان قدرت برترند و به یک نوع تقسیم‌بندی منافع توافق کرده‌اند، و از نظام موجود همگی [[راضی]] هستند.
جایگاه دولت‌های [[ضعیف]] در چنین نظام بین‌المللی و [[فلسفه وجودی]] آنها این است که غنائمی برای دولت‌هایی که در مافوق آنها قرار دارند فراهم می‌سازند<ref>سیاست جهان، ص۵۶۷.</ref>، آنها که ناراضی هستند یا دولت‌های ضعیفند و یا دولت‌های تازه به قدرت رسیده‌ای که وقتی پا به عرصه بین‌المللی گذاشتند که منافع جهانی در گذشته تقسیم شده است. ولی همیشه وضع به این روال باقی نمی‌ماند و گاه تحولاتی نیز در [[مقام رهبری]] نظام بین‌المللی رخ می‌دهد، دولت معارض [[آلمان]] [[شکست]] می‌خورد و [[آمریکا]] جای [[انگلستان]] را اشغال می‌کند.
آنچه در این تحولات ثابت می‌ماند، [[نابرابری]] [[دولت‌ها]] و انواع تقسیم‌بندی‌ها به لحاظ [[میزان]] بهره‌مندی از قدرت است.
منشور [[ملل]] [[متحد]] نیز که بازتاب شرایط خاصی است که از [[پیروزی]] بنیان‌گذاران [[سازمان]] ملل متحد به‌وجود آمد، در حقیقت دنباله همین [[سیاست]] جهانی است. مطلق‌گرایی منشور در زمینه [[صلح]] و [[امنیت]] بین‌المللی و قبول [[حق]] وتو برای پنج [[کشور]] [[قدرتمند]] و طرح مسئله سرزمین‌های غیر خودمختار و [[نظام]] [[قیمومت]] بین‌المللی، همه و همه حاکی از اصل [[نابرابری]] [[دولت‌ها]] از دیدگاه نظام بین‌المللی کنونی است.
آنچه گفتیم مربوط به [[قانون]] و مقررات و [[معاهدات بین‌المللی]] است که به‌طور رسمی اعلام شده، اما از نظر عملی و روند [[سیاست]] بین‌المللی مسئله، واضح‌تر از این است؛ زیرا تنها معیار در صحنه سیاست بین‌المللی [[قدرت]] است، و جایی برای [[برابری دولت‌ها]] در استیفای [[حق آزادی]]، [[استقلال]] و [[حاکمیت]] وجود ندارد.
دولت‌های [[ضعیف]] ناگزیرند یا زیر چتر [[حمایت]] دولت‌های بزرگ قرار گیرند و به قیمت از دست دادن [[آزادی]] و استقلال و نقض حاکمیتشان چیزی را به نام [[منافع ملی]] برای خود [[حفظ]] کنند، و یا در زدوبندهای [[سیاسی]] نقشی را ایفا کنند، که همراه با [[ذلت]] و [[نفاق]]، خود را از قدرت‌های بزرگ مصون بدارند. تجربه تجزیه‌های متوالی در خاور دور و [[شرق]] [[آسیا]] و تحولات بنیادین در اروپای شرقی و سیاست‌های تجاوزکارانه قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه، افریقا و بسیاری دیگر از رویدادهای سیاسی در نیمه دوم سده بیستم شاهدی بر عدم وجود [[برابری]] در میان دولت‌ها است.
اگر از آنچه در عمل اتفاق افتاده نیز بگذریم، مسئله از دیدگاه نظری نیز به طور کامل روشن نیست. برخی از صاحب‌نظران معتقدند دولت‌ها مانند افراد نابرابرند، عدم [[تساوی]] آنان از جهت بهره‌مندی از اقتدارات، [[ثروت]]، وسعت و [[جمعیت]] در درجات مختلف نمایان می‌شود، ولی همانطور که [[انسان‌ها]] با وجود عدم تساوی طبیعی، [[اقتصادی]] و [[اجتماعی]]، دارای [[حقوق]] مساوی هستند، دولت‌ها نیز با وجود عدم برابری با یکدیگر در مقابل قانون و [[حقوق بین‌الملل]] برابر شناخته می‌شوند و [[شخصیت]] هر [[دولت]] صرف نظر از کیفیت تشکیل و عوامل آن برای احراز برابری با سایر دولت‌ها در [[جامعه جهانی]] و در برابر مقررات و [[حقوق بین‌المللی]] کافی است<ref>حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۰۷ و ۱۰۸.</ref>.
این [[اندیشه]] مبتنی بر آن است که تساوی [[حقوقی]] دولت‌ها مستلزم تساوی ماهوی و [[واقعی]] آنها نیست، در حالی که برخی دیگر معتقدند: احراز صفت [[حاکمیت]] موجب [[تساوی]] [[واقعی]] [[دولت‌ها]] و در نتیجه تساوی آنها در استیفای [[حقوق اساسی]] دولت‌ها می‌باشد.
بعضی دیگر نیز در مسئله تساوی دولت‌ها بین [[حقوق]] مفروض و حقوق در حال استیفا فرق گذارده‌اند، به این معنا که همه دولت‌ها در [[جامعه]] بین‌الملل از تساوی [[حقوقی]] برخوردارند، ولی از نظر استیفای این [[حق]] و استفاده از [[برابری]]، متساوی نیستند. دولت‌هایی که وسعت، [[جمعیت]]، منابع و اقتداراتشان ضعیف‌تر است با وجود آنکه دارای حاکمیت و [[استقلال]] هستند، در عمل نمی‌توانند مانند دول بزرگ از این حق استفاده کنند<ref>حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۰۹.</ref>.
این نوع [[تفسیر]] از [[برابری دولت‌ها]] موجب شده که [[اعمال]] [[سیاست]] [[استعماری]] قدرت‌های بزرگ در مورد کشورهای مستعمره توجیه حقوقی شود، و دولت‌هایی به دلیل عدم [[توانایی]] بر استیفای [[حق تساوی]] حقوق، غیرمستقل شناخته شوند.
[[تشبیه]] [[ملت]] به فرد در احراز حق تساوی، بسیاری از حقوقدانان غربی را بر آن داشت که در مورد برابری دولت‌ها چنین [[استدلال]] کنند:
تساوی، حق [[انسان]] است پس حق [[دولت]] هم می‌باشد، اگر [[انسان‌ها]] بر حسب نوع و حقوقی که دارند متساوی هستند دولت‌ها که [[شخصیت]] ترکیب یافته اشخاص هستند نیز متساوی‌الحقوق محسوب می‌شوند<ref>حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۱۴.</ref>. اپنهایم می‌گوید: برابری اعضای [[خانواده]] [[ملت‌ها]] در مقابل [[حقوق بین‌الملل]] یک صفت [[لایتغیر]] ناشی از شخصت بین‌لمللی آنهاست<ref>حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۰۷.</ref>.
[[میثاق]] جامعه [[ملل]] در ۱۹۱۹م. تصریح کرد: دولت‌ها در مقابل [[قانون]] مساوی هستند. تساوی در برابر قانون تساوی مشارکت در وضع مقررات مربوط به [[منافع]] جامعه ملل را به همراه دارد (ماده سوم میثاق).
منشور ملل [[متحد]] نیز در ماده یکم و دوم و نیز در موارد دیگر بر اصل تساوی حاکمیت تمامی اعضای [[سازمان]] ملل متحد تصریح کرده است.
اعلامیه کمیسیون حقوق بین‌الملل نیز در پنجمین ماده خود تأکید کرده است: هر [[دولت حق]] دارد با دول دیگر مساوی باشد.
نخستین ماده میثاق بین‌المللی حقوق [[اقتصادی]]، [[اجتماعی]] و [[فرهنگی]] می‌گوید:
تمامی ملت‌ها دارای حق خود مختاری هستند و به موجب این [[حق]]، [[ملت‌ها]] موقعیت‌های خود را آزادنه تعیین می‌کنند. و همین اصل در ماده اول [[میثاق]] بین‌المللی [[حقوق]] [[مدنی]] و [[سیاسی]] نیز آمده است.
آنچه که مسلم است این است که هر دولتی حقوق ذاتی خود را پس از کسب [[مشروعیت]] به‌دست می‌آورد. از این‌رو باید گفت:
دولت‌های شکل گرفته از [[اراده آزاد]] ملت‌هایشان، در [[روابط]] بین‌المللی از [[برابری]] برخوردارند ولی نکته مهم، [[تفسیر]] برابری دولت‌هاست که باید به مفهوم منطقی و معقولی ارائه شود که با واقعیت‌های مقبول مطابقت کند.
مفهوم برابری در قالب یک [[قاعده حقوقی]] در مقیاس بین‌المللی آن است که هر دولتی که برانگیخته شده از [[ملت]] (با عناصر لازم) است، دارای حق [[آزادی اراده]] و [[آزادی]] [[رأی]] و [[استقلال]] و [[حاکمیت]] و استیفای [[حقوق اساسی]] شناخته شده ملت‌هاست. هیچ [[دولت]] مقتدری نمی‌تواند آزادی و استقلال و [[حق حاکمیت]] دولتی را نقض کند و در صحنه بین‌المللی به قیمت نقض حقوق دولتی، امتیازی کسب کند و حق برخورداری بیشتری از آزادی، استقلال و حاکمیت را از آن خود کند.
[[قرآن]] در این زمینه هر نوع [[مداخله]] قهرآمیز برای [[تحمیل]] [[عقیده]] را منع کرده است:
#{{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛
#{{متن قرآن|فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ}}<ref>«پس پند بده که تنها تو پند دهنده‌ای * تو بر آنان چیره نیستی» سوره غاشیه، آیه ۲۱-۲۲.</ref>. واژه {{متن قرآن|مُصَيْطِر}} و {{متن قرآن|مُصَيْطِرُونَ}}<ref>سوره طور، آیه ۳۷.</ref> که در قرآن آمده به معنای مراقب و مسلط و اختیاردار تفسیر شده است؛ که اغلب در موردی به‌کار برده می‌شود که کسی به خود اجازه و حق [[مراقبت]] از دیگری و دخالت در امور او را می‌دهد. {{متن قرآن|مُصَيْطِرٍ}} در لغت به احوال‌نویس گفته می‌شود و کسی که دخالت در امور دیگران می‌کند در [[حقیقت]] برای خود حقی در مورد مراقبت از دیگران قائل می‌شود و این حالت در مورد [[ملت‌ها]] نوعی [[نقض]] [[آزادی]]، [[استقلال]] و [[حق حاکمیت]] محسوب می‌شود.
#{{متن قرآن|وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ}}<ref>«و تو بر آنان چیره نیستی» سوره ق، آیه ۴۵.</ref>. کلمه [[جبار]] به [[فرمانروایی]] گفته می‌شود که به [[زور]] و [[قهر]] [[اراده]] خود را بر ملتی [[حاکم]] گرداند، و جبار بودن کسی در مورد ملتی، به معنی آن است که آن [[ملت]] را از آزادی، استقلال و [[حاکمیت]] [[محروم]] کند؛
#{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}}<ref>«ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروه‌ها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را باز‌شناسید، بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>؛ در این [[آیه]] بر [[برابری]] ملت‌ها و [[نفی]] هرگونه [[تبعیض]] خارج از محدوده [[تقوی]] تأکید شده، و [[برتری]] [[پرهیزکاران]] نیز نه به معنای تبعیض، بلکه به مفهوم آن است که اینان برخوردار از [[حقوق]] و مزایای قانونی هستند؛ زیرا که [[قانون]]، [[عدالت]] و [[حق]] را رعایت کرده‌اند.
#[[قرآن]] هر نوع عامل جز [[اراده آزاد]] و [[تصمیم‌گیری]] مستقل در [[گرایش]] به [[عقیده]] را نفی کرده است: {{متن قرآن|وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ}}<ref>«و اگر پروردگارت می‌خواست، تمام آن کسان که روی زمین‌اند همگی ایمان می‌آوردند؛ آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که مؤمن باشند؟» سوره یونس، آیه ۹۹.</ref>.
تنها راه [[نفوذ]] در اراده ملت‌ها «بلاغ [[مبین]]»<ref>{{متن قرآن|فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}} «و آیا جز پیام‌رسانی آشکار بر عهده پیامبران است؟» سوره نحل، آیه ۳۵؛ {{متن قرآن|وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}} «و بر (عهده) پیامبر جز پیام‌رسانی آشکار نیست» سوره نور، آیه ۵۴؛ {{متن قرآن|وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}} «و چیزی جز پیام‌رسانی روشن، بر عهده ما نیست» سوره یس، آیه ۱۷؛ {{متن قرآن|أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}} «تنها پیام‌رسانی روشن بر عهده فرستاده ماست» سوره مائده، آیه ۹۲.</ref> و «گفتار [[حق]]»<ref>{{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ}} «و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref> و «ارائه [[بینات]]»<ref>{{متن قرآن|أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ}} «این فرستاده، بر حقّ است و برهان‌ها (ی روشن) برای آنان آمد» سوره آل عمران، آیه ۸۶.</ref> و [[منطق]] و [[استدلال]]<ref>{{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵؛ {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref> است.
'''[[اصل برابری دولت‌ها]] از دیدگاه [[قرآن]]''': در مورد [[آزادی]]، [[استقلال]] و [[حاکمیت]] [[دولت‌ها]] نیز، [[آیه]] زیر قابل [[تعمق]] و مطالعه است: {{متن قرآن|وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ}}<ref>«و اگر خداوند می‌خواست شرک نمی‌ورزیدند و ما تو را بر آنان نگهبان نگمارده‌ایم و تو گمارده بر آنها نیستی» سوره انعام، آیه ۱۰۷؛ {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ}} «و خداوند (خود) مراقب کسانی است که به جای او سرورانی (را به پرستش) می‌گیرند و تو ناظر بر آنان نیستی» سوره شوری، آیه ۶.</ref>.
با دقت در مفهوم [[حفیظ]] که نشان‌دهنده نوعی [[قیمومیت]] از یک سو و عدم [[توانایی]] در استیفای [[حقوق]] از سوی دیگر است، و نیز در معنای [[وکیل]] که معمولاً در مواردی که کسی از جانب دیگری عهده‌دار [[مسئولیت]] و یا استیفای حقی می‌شود، معلوم می‌گردد که در این آیه آزادی، استقلال و حاکمیت [[ملت‌ها]] به نوعی مورد [[تأیید]] قرار گرفته است و تا ملتی خود [[تصمیم]] نگرفته دیگری نمی‌تواند به عنوان [[حافظ]] [[منافع]] او و یا به [[نمایندگی]] از طرف او تصمیم بگیرد، [[خداوند]] هم‌چنین حقی را به کسی [[تفویض]] نکرده است.
'''[[برابری دولت‌ها]] از دیدگاه علی{{ع}}''': در [[نهج‌البلاغه]] به گونه‌های مختلف بر اصل [[تساوی]] و [[برابری]] [[انسان‌ها]] تأکید شده، از آن جمله می‌توان مورد زیر را بیان کرد: {{متن حدیث|فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إمَّا أَخٌ لَك فِي الدِّينِ‌، أو نَظِيرٌ لَك فِي الْخَلْقِ‌}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref> ([[مردم]] دو گروهند: یا [[برادر دینی]] تو هستند و یا مشابه تو در [[انسانیت]] و [[خلقت]]).
همه انسان‌ها در [[آفرینش]] یکسان [[آفریده]] شده‌اند و این برابری اساس [[روابط]] بین انسان‌ها را در سطح [[روابط اجتماعی]] و در مقیاس روابط بین‌المللی تشکیل می‌دهد. هیچ قدرتی نمی‌تواند با زیرپا گذاردن این اصل، [[آزادی]]، [[استقلال]] و [[حاکمیت]] را از ملتی سلب کند.
اصل برابری [[ملت‌ها]] براساس گفتار علی{{ع}} از [[احترام]] به [[شخصیت]] و [[کرامت انسانی]] و اصل آزادی انسان‌ها در تعیین سرنوشتشان ناشی می‌شود، ولی این مسئله هرگز به معنای [[نفی]] [[مسئولیت انسان]] در برابر [[خدا]] نیست. از این‌رو اصل سنخیت و برابری انسان‌ها باید به [[اخوت]] و پیوند [[معنوی]] و [[اعتقادی]] و [[مسئولیت]] مشترک آنها بینجامد<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۴۴۴-۴۳۸.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۹۶.</ref>


==پرسش مستقیم==
==پرسش مستقیم==
۸۱٬۹۴۰

ویرایش