|
|
| خط ۱۷: |
خط ۱۷: |
| *[[ادیان]] وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیشفرض موجودیت یافتهاند که [[خداوند]] انسانهایی را [[برگزیده]] و [[پیام]] خود را توسط آنان به [[مردم]] رسانده است. این [[پیام]] همان [[وحی الهی]] است. در [[ادیان]] بزرگی چون [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]، به رغم برخی [[اختلافات]] در مورد کیفیت وحی در میان [[پیروان]] این [[ادیان]]، کتابها و مجموعههایی چون [[عهد قدیم]]، [[عهد جدید]] و [[قرآن]]، مصداق و [[تجلی]] این وحی هستند. [[قرآن کریم]] آخرین ثمره این پدیده [[مبارک]] [[الهی]] در حیات [[بشر]] است که از طریق [[آخرین پیامبر]] از سلسله [[پیامبران بزرگ الهی]]، یعنی [[حضرت محمد]]{{صل}}، به [[بشر]] هدیه شده تا [[انسانها]] در سراسر [[گیتی]] و تا [[پایان جهان]] ندای [[الله]] را در [[جان]] و روحشان [[حس]] کنند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>. | | *[[ادیان]] وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیشفرض موجودیت یافتهاند که [[خداوند]] انسانهایی را [[برگزیده]] و [[پیام]] خود را توسط آنان به [[مردم]] رسانده است. این [[پیام]] همان [[وحی الهی]] است. در [[ادیان]] بزرگی چون [[یهودیت]]، [[مسیحیت]] و [[اسلام]]، به رغم برخی [[اختلافات]] در مورد کیفیت وحی در میان [[پیروان]] این [[ادیان]]، کتابها و مجموعههایی چون [[عهد قدیم]]، [[عهد جدید]] و [[قرآن]]، مصداق و [[تجلی]] این وحی هستند. [[قرآن کریم]] آخرین ثمره این پدیده [[مبارک]] [[الهی]] در حیات [[بشر]] است که از طریق [[آخرین پیامبر]] از سلسله [[پیامبران بزرگ الهی]]، یعنی [[حضرت محمد]]{{صل}}، به [[بشر]] هدیه شده تا [[انسانها]] در سراسر [[گیتی]] و تا [[پایان جهان]] ندای [[الله]] را در [[جان]] و روحشان [[حس]] کنند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>. |
| *پدیده وحی و ارتباط [[خدا]] با [[انسان]] از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دینمداران و دینپژوهان بوده است. از آنجا که [[قرآن کریم]] خود یکسر [[وحی الهی]] است و علاوه بر آن، در میان [[آیات]] و سورههایش فراوان از [[سرشت]]، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در [[علوم قرآنی]] از [[جایگاه]] ویژهای برخوردار است و با توجه به اینکه وحی، سنگ زیربنای [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]] و از جمله خود [[قرآن کریم]] است، در [[علوم قرآنی]] نیز به عنوان اولین و مهمترین بحث مطرح است. در اینجا به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، [[الهام]] و [[مکاشفه]] خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>. | | *پدیده وحی و ارتباط [[خدا]] با [[انسان]] از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دینمداران و دینپژوهان بوده است. از آنجا که [[قرآن کریم]] خود یکسر [[وحی الهی]] است و علاوه بر آن، در میان [[آیات]] و سورههایش فراوان از [[سرشت]]، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در [[علوم قرآنی]] از [[جایگاه]] ویژهای برخوردار است و با توجه به اینکه وحی، سنگ زیربنای [[ادیان]] و [[کتب آسمانی]] و از جمله خود [[قرآن کریم]] است، در [[علوم قرآنی]] نیز به عنوان اولین و مهمترین بحث مطرح است. در اینجا به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، [[الهام]] و [[مکاشفه]] خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>. |
|
| |
| ==واژهشناسی لغوی ==
| |
| * واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، [[نوشتن]]، [[پیام]]، در [[دل]] افکندن، [[سخن گفتن]] پنهانی، [[القاء]] مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، [[آتش]] و...".
| |
| * مؤلف العین مینویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب [[افعال]]" به معنای [[برانگیختن]]، [[الهام]] و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب [[افعال]]" به معنای اشاره میآید<ref>علی اکبر قرشی، قاموس قرآن </ref><ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۹ و ۳۰.</ref>.
| |
| * و یا گفته شده اگر خاستگاه وحی، [[خداوند متعال]] باشد معنای این واژه "خبر" و در [[دل]] افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، [[مردم]] و [[انسانها]] باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
| |
| * برخی از لغتشناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمیگردانند: [[حسن مصطفوی|مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن]] مینویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و [[القاء]] امری در [[باطن]] و درون چیزی است: [[تکوینی]] باشد یا [[قلبی]]؛ چه آن امر، [[علم]] باشد یا [[ایمان]] یا [[نور]] یا [[وسوسه]] و چه القاکننده [[فرشته]] باشد یا [[انسان]] یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بیواسطه" <ref> [[حسین علوی مهر|علوی مهر، حسین]]، [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۳۱-۳۳.</ref>.
| |
| * عناصر محوری در معنای لغوی وحی را میتوان چنین شماره کرد:
| |
| #انتقال سریع.
| |
| # پنهانی و پوشیده بودن غیر.
| |
| #القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب <ref> [[رحمتالله احمدی|احمدی، رحمتالله]]، [[پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی (کتاب)|پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی]]، ص ۲۱.</ref>.
| |
| *واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار میرود<ref>ر.ک: لسان العرب، ابن منظور، نشر أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| * [[احمد بن فارس]] در کتاب معجم مقاییس اللغه در باره معنای اصلی این واژه مینویسد: "واژه وحی بر القای [[دانش]] به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت [[آشکار]]، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، [[نامه]] و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری [[القاء]] میکنی تا بدان [[آگاه]] گردد، شامل میشود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمیگردد<ref>معجم مقاییس اللغة، احمد بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| * [[ابو اسحاق]]، یکی از لغتشناسان بزرگ، گفته است: "معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت [[الهام]] را نیز "وحی" نامیدهاند<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| * [[ابن انباری]] نیز گفته است: "اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی [[آگاه]] سازد. وحی به [[پیامبران]] از این جهت وحی نامیده شده که [[فرشته وحی]] از دید [[مردم]] پنهان است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| * [[راغب اصفهانی]] گفته است: "اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورتهای گوناگونی نظیر [[سخن گفتن]] به صورت رمز و [[تعریض]]، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و [[نوشتن]] تحقق مییابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق میشود"<ref>المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغتشناسان وجود دارد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>:
| |
| #اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| #اِعلام به صورت نهانی<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| #اِعلام به صورت سریع<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *به [[عقیده]] برخی از قرآنپژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از اینکه مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *اما در اینکه چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یکجا تصریح نکردهاند<ref>به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشارهای نکرده است.</ref>، برخی گفتهاند که آنان یا در صدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکردهاند و آن عنصری را که به نظرشان مهمتر از همه بوده است، بیان کردهاند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است اینکه در کاربرد واژه وحی در بیشتر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آنها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچکدام از این دو عنصر اخیر دیده نمیشود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه میشود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان [[عربی]] مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای [[مرگ سریع]] است <ref>الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).</ref>. [[عرب]] "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار میبرد<ref>لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *همچنین در [[حدیثی]] آمده است: "وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن [[اندیشه]] کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"<ref>{{عربی|"إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"}}؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *همانگونه که [[مشاهده]] میکنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این [[حدیث]] به معنای اَسِرع "شتاب کن" است<ref>لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>. همچنین در [[شعر]] [[عرب]] آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"<ref>جنگ با شمشیر سریعتر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. جالب است که بدانیم کلمه وحی در [[عبری]] ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است<ref>تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹.</ref>. اگر این کلمه در اصل [[عبری]] باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلیاش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا [[کثرت]] استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *همچنین آمده است که {{عربی|"وَحْیُ العُیُونِ کَلامُها"}}<ref>اشاره چشمان، سخن آنها است؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص۷۹(به نقل از یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۲۰)</ref> نیز علاوه بر این اشاره با دست نیز وحی نامیده شده است. در [[شعر]] [[عرب]] آمده است:{{عربی|" فأَوْحَتْ إِلينا و الأَنامِلُ رُسْلُها "}} <ref>پس به ما اشاره کرد و سر انگشتان رسولان او بودند؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)</ref>. با توجه به آنچه گفته شد روشن است که این کاربرد شایع از وحی در معنای اشاره و اعلام خفی است که باعث شده است اغلب لغتشناسان عبارت وَحَی إلَیْهِ و أوْحَی را به {{عربی|" کَلَّمَهُ بکلامٍ یُخْفِیهِ عَنْ غَیرِه "}}<ref>با او با سخنی پوشیده از دیگران سخن گفت؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.</ref>تعبیر کنند<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
| *بنا بر این میتوان گفت که معنای اولیه وحی، شتاب و سرعت بوده است، آنگاه در عملِ اشاره کردن به عنوان مصداقِ یک فعل سریع به کار رفته که عنصر خِفا نیز از لوازم آن است، سپس در مطلق اِعلام "آگاهانیدن" کاربرد یافته است.
| |
| *باید توجه داشت که کاربرد یک لفظ صرفآً به معنای اصلی آن محدود نمیشود، بلکه [[اهل]] زبان دامنه کاربرد را گسترش داده، یک لغت را در لوازم معنای اصلی و دیگر مواردی که با آن [[ارتباط]] دارد به کار میبرند. به عنوان مثال وقتی وحی به معنای اعلام و یک عمل ارتباطی باشد آن گاه این کلمه در ابزارهای این عمل ارتباطی، نظیر خط و [[کتابت]] نیز به کار میرود. چنانکه در سخنی از [[حارث اعور]] آمده است که گفت: {{عربی|" القرآن هَيّن، و الوَحْي أشد منه "}}<ref>خواندن آسان است، نوشتن از آن سختتر است</ref>. در این سخن، [[قرآن]] به معنای مهارت [[خواندن]] و وحی به معنای مهارت [[نوشتن]] و خط است<ref>تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۷۹ (ذيل واژه)</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص ۱۲ - ۱۵.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==وحی در اصطلاح== | | ==وحی در اصطلاح== |