بحث:مقام اهل حق: تفاوت میان نسخه‌ها

۱٬۲۳۸ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۶ ژوئن ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'امیرالمؤمنان' به 'امیرالمؤمنین'
بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'امیرالمؤمنان' به 'امیرالمؤمنین')
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱۲: خط ۱۲:
ائمه {{عم}} در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا می‌رسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران می‌فهمند فرق می‌کند.
ائمه {{عم}} در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا می‌رسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران می‌فهمند فرق می‌کند.
اگر کسی می‌خواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین {{ع}} باشد. پیامبر {{صل}} فرمودند:
اگر کسی می‌خواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین {{ع}} باشد. پیامبر {{صل}} فرمودند:
«اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار»<ref>رجال الكشی، ج ۱، ص ۲۱۱.</ref>  
{{عربی|اندازه=155%|"اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار"}}<ref>رجال الكشی، ج ۱، ص ۲۱۱.</ref>  
این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على {{ع}} برود، حق به دنبال او می‌رود.
این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على {{ع}} برود، حق به دنبال او می‌رود.


خط ۱۹: خط ۱۹:
ائمه {{عم}} معدن حق و اهل حقند. حق از آنها و به سمت آنها و از آن ایشان است. همه چیز معصومین {{عم}} حق است. آنچه در عالم منتسب به حضرت حق باشد، به میزان این انتساب و نزدیکی، از حق برخوردار است. آنچه در عالم خواهد ماند، حق است.
ائمه {{عم}} معدن حق و اهل حقند. حق از آنها و به سمت آنها و از آن ایشان است. همه چیز معصومین {{عم}} حق است. آنچه در عالم منتسب به حضرت حق باشد، به میزان این انتساب و نزدیکی، از حق برخوردار است. آنچه در عالم خواهد ماند، حق است.
قرآن می‌فرماید: خدا از آسمان باران شدیدی نازل می‌کند، هر گودی و ظرف و دریاچه و رودخانه‌ای به نسبت ظرفیت خود از این آب بهره می‌گیرد. سیل جاری می‌شود. این سیل همراه خود کف‌هایی می‌آورد. آن چیزی که بیشتر دیده می‌شود، کف‌های روی آب است، اما آنچه خدا می‌بیند، اصل آب است. کف‌ها می‌روند، هرچه برای مردم منفعت دارد، می‌ماند.
قرآن می‌فرماید: خدا از آسمان باران شدیدی نازل می‌کند، هر گودی و ظرف و دریاچه و رودخانه‌ای به نسبت ظرفیت خود از این آب بهره می‌گیرد. سیل جاری می‌شود. این سیل همراه خود کف‌هایی می‌آورد. آن چیزی که بیشتر دیده می‌شود، کف‌های روی آب است، اما آنچه خدا می‌بیند، اصل آب است. کف‌ها می‌روند، هرچه برای مردم منفعت دارد، می‌ماند.
«« أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ...»»<ref>سوره رعد، آیه ۱۷.</ref>
{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ}}﴾}}<ref>«از آسمان آبی فرو باراند آنگاه رودهایی- هر یک به گنجایی خویش- روان شد و سیلاب با خویش کفی انبوه فرا آورد و آنچه در آتش می‌گدازند تا زینتی یا کالایی به دست آورند، (نیز) کفی همانند آن (کف سیلاب) است؛ بدین‌گونه خداوند درست و نادرست را مثل می‌زند؛ باری، کف، کنار می‌رود اما آنچه مردم را سودمند افتد در زمین باز می‌ماند»؛ سوره رعد، آیه ۱۷.</ref>
در نگاه بلندمدت هم قرآن کریم می‌فرماید:  
در نگاه بلندمدت هم قرآن کریم می‌فرماید:  
««وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»»<ref>سوره اسرا، آیه ۸۱.</ref>
{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا}}﴾}}<ref>«و بگو حقّ آمد و باطل از میان رفت؛ بی‌گمان باطل از میان رفتنی است»؛ سوره اسرا، آیه ۸۱.</ref>
هر چیز به میزانی که از حق برخوردار باشد، ماندنی است. هرچه که از حق دور است، از بین می‌رود. در جایی انتساب حق به خدا آنقدر زیاد می‌شود که آن را وجه الله می‌دانند و مرگ برای آن غیرقابل تصور است:
هر چیز به میزانی که از حق برخوردار باشد، ماندنی است. هرچه که از حق دور است، از بین می‌رود. در جایی انتساب حق به خدا آنقدر زیاد می‌شود که آن را وجه الله می‌دانند و مرگ برای آن غیرقابل تصور است:
««وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»»<ref>سوره قصص، آیه ۸۸.</ref>
{{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}﴾}}<ref>«و با خداوند، خدایی دیگر (به پرستش) مخوان، هیچ خدایی جز او نیست، هر چیزی نابود شدنی است جز ذات او؛ فرمان او راست و (همگان) به سوی او بازگردانده می‌شوید»؛ سوره قصص، آیه ۸۸.</ref>
هر چیزی جز وجه خدا هلاک می‌شود، چون نزدیک‌ترین تجلی به وجود حق، خود وجه است. او همیشه هست. ائمه {{عم}} چون «مع‌الحق»ند، سرنوشتشان با سرنوشت حقی که خدا در عالم مقدر کرده، گره خورده است.
هر چیزی جز وجه خدا هلاک می‌شود، چون نزدیک‌ترین تجلی به وجود حق، خود وجه است. او همیشه هست. ائمه {{عم}} چون «مع‌الحق»ند، سرنوشتشان با سرنوشت حقی که خدا در عالم مقدر کرده، گره خورده است.
حق از اهل‌بیت {{عم}} و به سوی ایشان است. این عبارت در ظاهر دوگانگی دارد: حق اگر از ائمه {{عم}} شروع شده، پس چه چیز به ایشان ختم می‌شود؟ تیر که از کمان خارج شود، دوباره به کمان برنمی‌گردد، اما چگونه حق از ائمه {{عم}} و به سمت ایشان است؟
حق از اهل‌بیت {{عم}} و به سوی ایشان است. این عبارت در ظاهر دوگانگی دارد: حق اگر از ائمه {{عم}} شروع شده، پس چه چیز به ایشان ختم می‌شود؟ تیر که از کمان خارج شود، دوباره به کمان برنمی‌گردد، اما چگونه حق از ائمه {{عم}} و به سمت ایشان است؟
خط ۳۲: خط ۳۲:


ص190 تا 192
ص190 تا 192
==سید علی حسینی میلانی==
==سید علی حسینی میلانی==
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2


وَ اَنتُم اَهلُهُ وَ مَعدِنُهُ؛
{{عربی|اندازه=155%|"وَ اَنتُم اَهلُهُ وَ مَعدِنُهُ"}}؛
و شما اهل و معدن آن هستید.
و شما اهل و معدن آن هستید.
اهل بیت {{عم}} اهل حق و معدن آن هستند حق نزد آن‌ها و هر جا که باشد از آن‌هاست. از آن بزرگواران {{عم}} گاهی به معدن، گاهی به خزائن و گاهی به عیبه تعبیر می‌کنند.
اهل بیت {{عم}} اهل حق و معدن آن هستند حق نزد آن‌ها و هر جا که باشد از آن‌هاست. از آن بزرگواران {{عم}} گاهی به معدن، گاهی به خزائن و گاهی به عیبه تعبیر می‌کنند.
خط ۴۱: خط ۴۲:
آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم.
آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم.
در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود:
در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود:
أما والله، لقد تقمصّها ابن أبی‌قحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای...؛<ref>علل الشرائع: ۱ / ۱۵۰ و ۱۵۱، معانی الأخبار: ۳۶۱، بحار الأنوار: ۲۹ / ۴۹۷ – ۴۹۹، حدیث ۱.</ref>
{{عربی|اندازه=155%|"أما والله، لقد تقمصّها ابن أبی‌قحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای..."}}؛<ref>علل الشرائع: ۱ / ۱۵۰ و ۱۵۱، معانی الأخبار: ۳۶۱، بحار الأنوار: ۲۹ / ۴۹۷ – ۴۹۹، حدیث ۱.</ref>
آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که می‌دانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می‌کنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یال‌های پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آن‌که نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... .
آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که می‌دانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می‌کنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یال‌های پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آن‌که نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... .
مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنان! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود.
مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود.
أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم...؛<ref>الأمالی، شیخ مفید: ۱۷۶، حدیث ۶، الغارات: ۱ / ۷۵، بحار الأنوار: ۴۱ / ۱۰۸ – ۱۰۹، حدیث ۱۵، وسائل الشیعه: ۱۵ / ۱۰۷، حدیث ۳۰. این سخن زیبا در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۲ / ۲۰۳، الإمامة و السیاسه: ۱ / ۱۳۲ با اندکی تفاوت نقل شده است.</ref>
{{عربی|اندازه=155%|"أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم..."}}؛<ref>الأمالی، شیخ مفید: ۱۷۶، حدیث ۶، الغارات: ۱ / ۷۵، بحار الأنوار: ۴۱ / ۱۰۸ – ۱۰۹، حدیث ۱۵، وسائل الشیعه: ۱۵ / ۱۰۷، حدیث ۳۰. این سخن زیبا در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۲ / ۲۰۳، الإمامة و السیاسه: ۱ / ۱۳۲ با اندکی تفاوت نقل شده است.</ref>
آیا به من می‌گویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آن‌ها مسلّط شده‌ام، پایه‌های حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستاره‌ای در آسمان می‌بینم.
آیا به من می‌گویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آن‌ها مسلّط شده‌ام، پایه‌های حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستاره‌ای در آسمان می‌بینم.
به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آن‌ها به تساوی تقسیم می‌کردم، چه رسد به این که اموال خودشان است.
به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آن‌ها به تساوی تقسیم می‌کردم، چه رسد به این که اموال خودشان است.
۲۲۵٬۰۱۵

ویرایش