گستره آزادی سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

 
خط ۴۰: خط ۴۰:
در تعریف حزب، به گروه [[سازمان]] یافته [[شهروندان]] اشاره می‌شود که دارای نظریه‌های [[سیاسی]] مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود می‌کوشند بر [[حکومت]] [[تسلط]] یابند. [[هدف]] اصلی حزب آن است که [[عقاید]] و سیاست‌های خود را در سطح سیاسی رواج دهد. “مک آیور” بر این [[اعتقاد]] است که حزب، گروهی سازمان یافته برای [[حمایت]] از برخی اصول و سیاست‌هاست که از راه‌های قانونی می‌کوشد حکومت را به دست گیرد<ref>عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳.</ref>. به تعبیر ماکس وبر، فعالیت حزبی، به نوعی، تداوم اشکال قدیم [[فعالیت‌های سیاسی]] جمعی است، او حزب سیاسی را “جمعیتی فعال در جهت [[کسب قدرت]] [[اجتماعی]] می‌داند”<ref>ماکس وبر، دین قدرت و جامعه، ص۲۲۲.</ref>؛ همچنین موریس دوورژه بر این [[باور]] است که حزب، گروه اجتماعی نظیر [[شهر]] و دهکده نیست، بلکه مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده در اطراف [[کشور]] است که به وسیله سازمان‌های هماهنگ کننده به هم پیوسته‌اند، سازمان حزبی، نهادی است که مهمترین وظیفه‌اش تلاش برای کسب قدرت است، در عین آنکه هدف مشترک دارند<ref>موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ص۱۸.</ref>. به بیان دیگر می‌توان [[باور]] داشت [[احزاب]]، جریان‌هایی هستند در جست‌و‌جوی یافتن برنامه‌ها، [[سیاست‌ها]] و خط‌مشی‌های تازه برای بیان آرمان‌های [[شهروندان]] و تحقق این [[آرمان‌ها]]<ref>حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظام‌های حزبی، ص۵۱.</ref>. با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت [[حزب]]، سازمانی است با [[تشکیلات]] و [[انسجام]] [[سیاسی]] بین گروهی معین، با اهداف و [[منافع]] مشترک که در پی [[کسب قدرت]] هستند و کارکردهایی چون [[بسیج عمومی]] و سیاسی توده‌ها، [[جامعه‌پذیری]] با [[آموزش]] سیاسی شهروندان، [[کادرسازی]] با پرورش [[نخبگان]] سیاسی، [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]، کاهش تضادهای [[خشن]]، [[مشروعیت]] بخشیدن و رسمیت دادن به رقابت‌های اجتماعی در قالب فعالیت‌های حزبی دارد<ref>ر.ک: حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظام‌های حزبی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۹.</ref>
در تعریف حزب، به گروه [[سازمان]] یافته [[شهروندان]] اشاره می‌شود که دارای نظریه‌های [[سیاسی]] مشترک بوده و به مثابه یک واحد سیاسی، با عمل خود می‌کوشند بر [[حکومت]] [[تسلط]] یابند. [[هدف]] اصلی حزب آن است که [[عقاید]] و سیاست‌های خود را در سطح سیاسی رواج دهد. “مک آیور” بر این [[اعتقاد]] است که حزب، گروهی سازمان یافته برای [[حمایت]] از برخی اصول و سیاست‌هاست که از راه‌های قانونی می‌کوشد حکومت را به دست گیرد<ref>عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۳۴۳.</ref>. به تعبیر ماکس وبر، فعالیت حزبی، به نوعی، تداوم اشکال قدیم [[فعالیت‌های سیاسی]] جمعی است، او حزب سیاسی را “جمعیتی فعال در جهت [[کسب قدرت]] [[اجتماعی]] می‌داند”<ref>ماکس وبر، دین قدرت و جامعه، ص۲۲۲.</ref>؛ همچنین موریس دوورژه بر این [[باور]] است که حزب، گروه اجتماعی نظیر [[شهر]] و دهکده نیست، بلکه مجموعه‌ای از گروه‌های پراکنده در اطراف [[کشور]] است که به وسیله سازمان‌های هماهنگ کننده به هم پیوسته‌اند، سازمان حزبی، نهادی است که مهمترین وظیفه‌اش تلاش برای کسب قدرت است، در عین آنکه هدف مشترک دارند<ref>موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ص۱۸.</ref>. به بیان دیگر می‌توان [[باور]] داشت [[احزاب]]، جریان‌هایی هستند در جست‌و‌جوی یافتن برنامه‌ها، [[سیاست‌ها]] و خط‌مشی‌های تازه برای بیان آرمان‌های [[شهروندان]] و تحقق این [[آرمان‌ها]]<ref>حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظام‌های حزبی، ص۵۱.</ref>. با توجه به آنچه گذشت می‌توان گفت [[حزب]]، سازمانی است با [[تشکیلات]] و [[انسجام]] [[سیاسی]] بین گروهی معین، با اهداف و [[منافع]] مشترک که در پی [[کسب قدرت]] هستند و کارکردهایی چون [[بسیج عمومی]] و سیاسی توده‌ها، [[جامعه‌پذیری]] با [[آموزش]] سیاسی شهروندان، [[کادرسازی]] با پرورش [[نخبگان]] سیاسی، [[فرهنگی]] و [[اجتماعی]]، کاهش تضادهای [[خشن]]، [[مشروعیت]] بخشیدن و رسمیت دادن به رقابت‌های اجتماعی در قالب فعالیت‌های حزبی دارد<ref>ر.ک: حسینعلی نوذری، احزاب سیاسی و نظام‌های حزبی، ص۹۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۹.</ref>


==حق [[نقد]] و انتقاد==
== [[حق نقد و انتقاد]] ==
یکی از جلوه‌ها و [[حقوق اساسی]] در آزادی سیاسی، حق نقد و انتقاد است که بیشتر حضور آن در عرصه سیاسی، [[تصمیم‌گیری‌ها]] و تصمیم‌سازی‌هاست. در مفهوم انتقاد، نوعی جداسازی ناخالصی‌ها وجود دارد<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص۲۹۸.</ref>. نقد، هنگامی است که درهم‌ها به دقت نگریسته شوند تا سره و ناسره از هم جدا شود. “نقد کلام”، به معنای [[آشکار کردن]]، [[عیب‌ها]] و نیکی‌های آن است<ref>لویس معلوف، المنجد فی اللغه، ص۳۸۷.</ref>. در لغت هنگامی که واژه “نقد” به کار می‌رود: {{عربی|نقدت الدراهم و انتقدتها: إذا خرجت منها الزيف}}؛ به معنای جداکردن ناخالصی‌ها از درهم‌هاست<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۱.</ref>. باری همه این نقدها، جداسازی‌ها و آشکارگری عیب‌ها و [[کاستی‌ها]] به ویژه در عرصه [[سیاسی]]، هنگامی انجام می‌شود که فضایی باز و مطلوب در [[جامعه]] به وجود آید. در غیر این صورت، جامعه‌ای که دچار [[حکومت استبدادی]] و [[اعمال قدرت]] [[نامشروع]] گردد، [[اجازه]] هرگونه [[نقد]] از [[شهروندان]] گرفته می‌شود و امری به نام نقد معنا ندارد؛ زیرا یکی از ویژگی مستبدان، نقدناپذیری و [[پندار]] کمال است. با این پندار نه تنها کسی [[حق]] نقد ندارد، بلکه منتقد و [[صاحب نظر]] در بند می‌شود و خفه.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۷.</ref>
یکی از جلوه‌ها و [[حقوق اساسی]] در آزادی سیاسی، حق نقد و انتقاد است که بیشتر حضور آن در عرصه سیاسی، [[تصمیم‌گیری‌ها]] و تصمیم‌سازی‌هاست. در مفهوم انتقاد، نوعی جداسازی ناخالصی‌ها وجود دارد<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ص۲۹۸.</ref>. نقد، هنگامی است که درهم‌ها به دقت نگریسته شوند تا سره و ناسره از هم جدا شود. “نقد کلام”، به معنای [[آشکار کردن]]، [[عیب‌ها]] و نیکی‌های آن است<ref>لویس معلوف، المنجد فی اللغه، ص۳۸۷.</ref>. در لغت هنگامی که واژه “نقد” به کار می‌رود: {{عربی|نقدت الدراهم و انتقدتها: إذا خرجت منها الزيف}}؛ به معنای جداکردن ناخالصی‌ها از درهم‌هاست<ref>طریحی، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۵۱.</ref>. باری همه این نقدها، جداسازی‌ها و آشکارگری عیب‌ها و [[کاستی‌ها]] به ویژه در عرصه [[سیاسی]]، هنگامی انجام می‌شود که فضایی باز و مطلوب در [[جامعه]] به وجود آید. در غیر این صورت، جامعه‌ای که دچار [[حکومت استبدادی]] و [[اعمال قدرت]] [[نامشروع]] گردد، [[اجازه]] هرگونه [[نقد]] از [[شهروندان]] گرفته می‌شود و امری به نام نقد معنا ندارد؛ زیرا یکی از ویژگی مستبدان، نقدناپذیری و [[پندار]] کمال است. با این پندار نه تنها کسی [[حق]] نقد ندارد، بلکه منتقد و [[صاحب نظر]] در بند می‌شود و خفه<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۷.</ref>.
 
===[[انتقاد]]، نیاز همیشگی [[قدرت]]===
پندار برترنشینی و خطاناپذیری<ref>برای تنصیل این بحث، ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، قدرت سیاسی از منظر قرآن کریم، ص۲۱۵ به بعد.</ref> از سوی [[قدرتمندان]]، به دنبال خود، نقدناپذیری می‌آورد. انتقاد، جامعه و پیرامونیان قدرت‌مداران را وحشت‌زده می‌سازد، پس دانایان جامعه اجازه هرگونه اظهار نظر و نقد توهم‌های [[ناشایست]] آنان را نمی‌یابند و انتقاد کالای ممنوع جامعه می‌گردد؛ پس در این اوضاع، جوانه [[آزادی]] در جامعه اجازه برآمدن نمی‌یابد و زبان، [[ذهن]] و ضمیر [[خیرخواهان]] و صاحبان [[اندیشه]]، به لکنت می‌افتد. به تعبیر [[قرآن کریم]]، [[ظالمان]] و [[طاغیان]] را باد [[نخوت]] و پندار [[عترت]] در بر می‌گیرد و کسی یارای نقد و انتقاد آنان را ندارد:
{{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ}}<ref>«و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند» سوره بقره، آیه ۲۰۶.</ref>.
فعل “قیل”، مجهول آمده، شاید از این رو که گویی عنصر [[طغیان]] در [[طاغوت]] به آن حد می‌رسد که کسی را یارای روبه‌رو شدن با او نیست تا شاید پندش دهد و از سرْخودی و طغیانش باز دارد. {{متن قرآن|أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ}}، دلالت به این [[حقیقت]] دارد که [[خوی]] خودْسری و [[سرکشی]] در او آن‌چنان [[راسخ]] و [[ملکه]] و مالک [[عقل]] و اراده‌اش گشته که چون مواجه شود با هرچه و هر که بخواهد او را رام و [[وجدان]] و عقلش را بیدار و هشیار کند، این خوی [[طغیان]] از جای برمی‌خیزد و او را فرا می‌گیرد و روزنه‌های درونش را یک‌سر می‌بندد. معنای {{متن قرآن|الْعِزَّةُ}}، درباره [[طاغی]] همین خوی سرکشی بر هر [[قانون]] و [[حقوق]] و طغیان بر هر خیراندیش و عاقبتْ‌بین است. پس از تولیت و [[پیشرفت]] در [[فساد]] و طغیان، چون [[نام خدا]] و پروای از او را که متضمن [[اندیشه]] در خیر و [[مصلحت]] است بشنود، به جای آنکه بیندیشد و [[پروا]] گیرد، [[طبیعت]] سرکشش با [[آلودگی]] به [[گناه]] و [[تجاوز]] او را فرا می‌گیرد. همین طبیعت و شراره‌های آن، هر روزنه اندیشه به خیر و [[حق]] را به رویش می‌بندد. او در میان این خودسوزی و [[تاریکی]]، پیوسته وحشت‌زده و هراسناک است، بانگ و شبحی از [[غلامان]] خدمتگزار سر به زیر باشد یا [[آزادگان]] سرفراز<ref>ر.ک: سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج۲، ص۹۹-۱۰۰.</ref>.
 
حق [[نقد]] و [[انتقاد]] از [[حقوقی]] است که با حوزه [[قدرت سیاسی]] برخورد بسیار دارد؛ زیراکه نقد فردی، ناظر به تصمیم‌های شخصی است و از حقوقی است که غالباً در [[جامعه]]، اجرایی می‌شود و پیامد چندانی هم ندارد، آنچه چالش‌زاست، نقدقدرت، برنامه‌های [[سیاسی]] و تصمیم‌سازی‌های حکومت‌هاست و البته همین ساحت است که اهمیت دو چندان و گشایش‌گرانه دارد. جامعه اگر دارای [[آزادی]] باشد، منتقدان، صاحب‌نظران و [[اندیشوران]] در بستری [[آسوده]] و آرام می‌توانند، نقد [[قدرت]] کنند. همه آموزه‌هایی مانند [[امر به معروف]]، [[نهی از منکر]]، [[رایزنی]] و [[مشورت]]، نقد و [[نصیحت]]، در زمینه و جامعه‌ای معنادار می‌شوند که حق انتقاد وجود داشته باشد. هرچند این آموزه‌ها می‌توانند حوزه فردی را شامل شود، اما به نظر می‌رسد بیشترین جلوه و حضور این [[دستورها]]، در حوزه [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] رخ می‌دهد.
در [[قرآن کریم]] بر این امر تکیه شده است که در [[جامعه اسلامی]]، گروهی منتقد و [[خیرخواه]] وجود داشته باشد که به معروف و امور [[شایسته]]، امر کنند<ref>{{متن قرآن|وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}} «و باید از میان شما گروهی باشند که (مردم را) به نیکی فرا می‌خوانند و به کار شایسته فرمان می‌دهند و از کار ناشایست باز می‌دارند و اینانند که رستگارند» سوره آل عمران، آیه ۱۰۴.</ref>. طبیعی است که این امر در حیطهای گسترده‌تر از امر فردی قرار دارد و [[جامعه]] را از گزند [[استبداد]]، [[فساد]] و [[ظلم]] دور می‌دارد. [[قرآن]]، از اینکه در امت‌های گذشته، کسی به این اصل عمل نکرده است، به [[نکوهش]] و [[اعتراض]] بیان می‌کند:
{{متن قرآن|فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ}}<ref>«پس چرا در میان مردم دوره‌هایی که پیش از شما می‌زیسته‌اند خیراندیشانی نبودند که (مردم را) از تباهی در زمین باز دارند» سوره هود، آیه ۱۱۶.</ref>.
 
[[جوادی آملی]] با [[انتقاد]] از اینکه برخی می‌پندارند، جنبه مثبت [[سکولاریزم]] آن است که هیچ فرد و عنصری در جامعه از جهت [[نقد]] و [[نظارت]] استثنا نخواهد شد؛ بر این امر تأکید دارد که [[واقعیت]] امر چنین نیست، وی با توجه به اینکه همه امور جامعه اسلامی اعم از [[قانون]]، هیئت [[حاکم]]، [[دولتمردان]] و غیر آن باید این [[آمادگی]] و ظرفیت را داشته باشند که مورد انتقاد و سؤال قرار گیرند؛ به ظرفیت‌های آموزه [[امر به معروف و نهی از منکر]] می‌پردازد و اینکه با [[تأمّل]] در حدود و [[ثغور]] و کیفیت اجرای این [[فریضه]]، به [[برتری]] انکارناپذیر آن، پی می‌بریم. در امر به معروف و نهی از منکر، هیچ‌گاه انتقاد و [[تذکر]] به شخص یا گروه خاصی واگذار نشده است، بلکه همه افراد موظفند به یکدیگر تذکر دهند و همه [[وظیفه]] دارند در برابر تخطّی دیگران ساکت نمانند و از این جهت فرقی بین فرد عادی با دولتمرد نیست. همان‌گونه که افراد عادی [[جامعه]] می‌توانند به [[مسئول]] دولتی [[تذکر]] بدهند و به این وسیله، خطاهای او را در مسئولیتش به وی گوشزد کنند، مسئول نیز می‌تواند خطاهای مسئول دیگر یا فردی از افراد جامعه را به وی تذکر دهد<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا؛ ص۲۱۸.</ref>. و نکته چشمگیر آن است که [[نقد]] و [[پرسش]] از [[حاکمان]] و [[رهبران]] در هیچ حالتی از میان نمی‌رود و امکان دارد که در هر موقعیتی نقد شوند، به بیان [[شهید بهشتی]]، هیچ [[حکومتی]] تحت هیچ عنوانی، تحت شرایط فوق‌العاده و غیرعادی و به طورکلی تحت هیچ شرایطی [[حق]] ندارد [[آزادی]] [[انتقاد]] از رهبران را از [[مردم]] بگیرد. [[فقها]] می‌گویند برخی امور به عنوان اولی، [[واجب]] است و به عنوان ثانوی، [[حرام]]. بعضی چیزها هست که عنوان ثانوی برنمی‌دارد. طبق آنچه ما از [[اسلام]] می‌شناسیم، هیچ حکومتی تحت هیچ شرایطی حق ندارد، آزادی انتقاد از رهبران را از دست مردم بگیرد<ref>سید محمد حسینی بهشتی، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا، ص۱۲۷.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۷۸.</ref>
 
===پذیرش انتقاد در [[نظام اسلامی]]===
یکی از [[مفسران]] معاصر با نقد دیدگاهی که گروهی را نقدناپذیر می‌دانند بر این امر تأکید دارد که برخی بر اثر [[قصور]] اطلاع از [[مبانی دینی]]، [[حق نظارت]] و انتقاد را در نظام اسلامی، محدود و [[اعمال]] آن را ناممکن می‌انگارند و علت آن را نیز [[مقدس]] بودن بعضی از [[مقامات]] حکومتی معرفی می‌کنند؛ در حالی که این دیدگاه از اساس بی‌پایه و سُست است. در [[فریضه]] [[امر به معروف و نهی از منکر]]، همان گونه که در عاملان این فریضه، هیچ گونه محدودیتی نیست و همگی به [[امتثال]] این واجب موظفند، در مورد مخاطبان این واجب نیز محدودیت وجود ندارد؛ به گونه‌ای که بالاترین [[مقام]] [[حکومت دینی]] که [[ولی فقیه]] است از هیچ‌گونه امر به معروف و نهی از منکر مستثنا نیست؛ هرچند او به سبب [[عدالت]] و تنزّهی که دارد، بیش از دیگران و پیش از آنان به [[قوانین الهی]] [[احترام]] می‌گذارد؛ اما این بدان معنا نیست که اگر [[اشتباه]] و خطایی از وی سر زد، نباید به او [[تذکر]] داد، بلکه باید به او یادآوری کرد، و [[حق]] تذکر به وی نیز مربوط به قشر خاص نیست و همه اقشار [[جامعه]] حق دارند، بلکه [[وظیفه]] دارند ایشان را از نظرها و انتقادهای سازنده خود مطلع کنند<ref>عبدالله جوادی آملی، نسبت دین و دنیا، ص۲۱۸.</ref>.
یکی از مصادیق آشکار حق [[انتقاد]] از [[حاکمان]] و باز بودن فضای [[نقد]] در [[نظام اسلامی]] را می‌توان در برخورد امیرالمؤمنین علی{{ع}} با [[خوارج]] [[مشاهده]] کرد، ایشان در [[مسجد کوفه]]، در حال [[سخنرانی]] بود که یکی از خوارج برخاست و گفت {{متن حدیث|لَا حَكَمَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏}}، سپس ساکت شد، بعد دیگری و دیگری برخاستند و آن گاه که گویندگان این سخن زیاد شدند، حضرت فرمود: {{متن حدیث|كَلِمَةُ حَقٍّ‏ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ}} و چنین ادامه دادند:
{{متن حدیث|لَكُمْ عِنْدَنَا ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا نَمْنَعُكُمْ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ تُصَلُّوا فِيهَا وَ لَا نَمْنَعُكُمُ الْفَيْ‏ءَ مَا كَانَتْ أَيْدِيكُمْ مَعَ أَيْدِينَا وَ لَا نَبْدَؤُكُمْ بِحَرْبٍ حَتَّى تَبْدَءُونَا بِهِ}}<ref>نعمان بن محمد مغربی ابن حیون، دعائم الإسلام، ج۱، ص۳۸۸؛ ر.ک: حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۲، ص۱۲۴.</ref>.
برای شما در نزد ما سه ویژگی و حق خواهد بود: مانع ورود شما به [[مساجد]] [[خدا]] نمی‌شویم که در آن [[نماز]] بگزارید، سهم [[بیت‌المال]] شما را قطع نمی‌کنیم، تا آن‌گاه که دستان شما با ماست و [[[شورش]] نمی‌کنید] و آغازگر [[جنگ]] نخواهیم بود مگر آنکه شما شروع کننده باشید.
همچنین در [[تاریخ]] آمده است، یکی از خوارج وقتی که جمله‌ای حکیمانه از علی{{ع}} شنید، به ایشان گفت:
{{متن حدیث|قَاتَلَهُ‏ اللَّهُ‏ كَافِراً مَا أَفْقَهَهُ}}.
خدا این کار را بکشد! چقدر با [[درایت]] و [[فهم]] است!
[[اصحاب]] حضرت خواستند او را بکشند، اما ایشان فرمود:
{{متن حدیث|رُوَيْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ}}<ref>نهج البلاغه، حکمت ۴۲۰.</ref>.
آرام باشید! او [[دشنام]] داده است، جزای او یا دشنام است یا برای گناهی که کرده، [[بخشش]].
 
این [[رفتار]] و گفتار به ما بیان می‌کند که در اوج [[قدرت]] علی{{ع}} در [[کوفه]]، فضا برای [[نقد]] شخص [[حاکم]] هرچند غیرمنصفانه، باز بوده و با آنکه [[حاکم اسلامی]] می‌داند که گروه [[شورشی]] بر باطل‌اند و چه [[سرنوشت]] خطرناکی در [[انتظار]] آنان است، اما تا زمانی که [[امنیت جامعه اسلامی]] را با خطر جدی مواجه نمی‌کنند، [[حقوق]] آنان را می‌پردازد و آنان را از [[حق]] خود [[محروم]] نمی‌سازد. [[آزادی]] نقد و گفت‌وگوی آنان را که به [[خون]] او [[تشنه]] بودند، [[پاس]] می‌دارد و [[اجازه]] اظهار [[عقیده]] می‌دهد، صادقانه و صبورانه به [[پرسش‌ها]] و حتی [[بهانه‌جویی]] آنان پاسخ می‌دهد و سفارش می‌کند:
{{متن حدیث|لَا تَقْتُلُوا الْخَوَارِجَ‏ بَعْدِي فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۶۱.</ref>.
پس از من [[خوارج]] را نکشید؛ زیرا آن کس که حق را می‌جوید و به [[گمراهی]] می‌رود همانند آن نیست که [[باطل]] را [[طلب]] کند و بیابد [مثل [[معاویه]] و [[اصحاب]] او].
لذا علی{{ع}} در [[زمان]] [[خلافت]]، متخلفین از [[بیعت]] و همچنین خارجین از بیعت (خوارج) را و کسانی که شخص او را [[تکفیر]] و تضلیل می‌کردند [[مزاحم]] نمی‌شد و حتی سهم [[بیت‌المال]] آنها را نبرید تا چه رسد که [[امنیت]] [[مالی]] و جانی آنها را [[تهدید]] کند. اینها برای این بود که همه بدانند قدرت حاکمه نباید و نمی‌تواند جلو اظهار [[رأی]] و عقیده آنها را بگیرد<ref>مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج۱، ص۱۲۰.</ref>.
همین [[روحیه]] بود که ایشان در [[عهدنامه مالک اشتر]] سفارش می‌کند:
{{متن حدیث|وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ‏ إِدْغَالٌ‏ فِي‏ الْقَلْبِ‏ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
هرگز با خود مگو: “من [[فرمانده]] هستم، پس باید دستوردهنده باشم و دیگران [[اطاعت]] کنند”. به [[یقین]]، چنین پنداری، مایه [[فساد]] [[قلب]] و [[سستی]] [[دین]] خواهد شد.
با این وصف، به حاکم می‌آموزد تا [[متکبر]] نباشد و تنها [[اطاعت]] دیگران را مطالبه نکند و در جایی دیگر به حضور منتقدان منصف و [[همراهی]] با آنان تأکید می‌شود:
{{متن حدیث|ثُمَّ لْيَكُنْ‏ آثَرُهُمْ‏ عِنْدَكَ‏ أَقْوَلَهُمْ‏ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ وَاقِعاً ذَلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ}}.
باید برگزیده‌ترین آنان نزد تو، آن کس از [[وزیران]] باشد که سخن تلخ [[حق]] را بیشتر به تو بازگو کند و کمتر تو را در آنچه [[خدا]] از اولیانش نمی‌پسندد و مطابق هوای توست، [[یاری]] و مساعدت کند.
 
حضرت در ادامه تأکید می‌کند [[حاکم]] باید خود را با کسانی همراه کند که [[واقعیت]] را برایش بیان کنند:
{{متن حدیث|وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۵۳.</ref>.
و خود را با صاحبان [[تقوا]] و [[صداقت]]، [[محشور]] کن، و عادتشان بده که ثناگویی و ستایشت نکنند و از اینکه باطلی را ترک کرده‌ای - که [[وظیفه]] تو است، با [[مدح]] خود - تو را شادمان نسازند؛ زیرا [[ستایش]] زیاد، [[خودپسندی]] می‌آورد و شخص را به [[تکبّر]] نزدیک می‌کند.
در روایتی که [[امام باقر]]{{ع}} از [[حضرت عیسی]]{{ع}} نقل می‌کند، بر [[نقد]] و سنجش سخنان، تأکید شده است. ایشان می‌فرماید:
{{متن حدیث|‏خُذُوا الْحَقَّ مِنْ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ لَا تَأْخُذُوا الْبَاطِلَ مِنْ أَهْلِ الْحَقِّ كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ‏ فَكَمْ‏ مِنْ‏ ضَلَالَةٍ زُخْرِفَتْ بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ كَمَا زُخْرِفَ الدِّرْهَمُ مِنْ نُحَاسٍ بِالْفِضَّةِ الْمُمَوَّهَةِ النَّظَرُ إِلَى ذَلِكَ سَوَاءٌ وَ الْبُصَرَاءُ بِهِ خُبَرَاءُ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲، ص۹۶.</ref>.
سخن حق را بگیرید، گرچه گوینده آن [[اهل باطل]] باشد، اما، سخن [[باطل]] را [[انکار]] کنید، گرچه گوینده آن [[اهل حق]] باشد. شما سنجش‌گران و منتقدان [[کلام]] باشید. چه بسا کلام [[گمراهی]] که به وسیله آیه‌ای از [[کتاب خدا]] [[تزئین]] شده باشد، آن گونه که ممکن است درهمی از مس با آب [[نقره]]، آراسته و مخلوط شده باشد، نگاه به آن دو یکسان است و ظاهراً قابل تشخیص نیست، ولی کسانی که با [[بصیرت]] و دقت در آن نگاه کنند به آن [[آگاهی]] می‌یابند.
 
[[امام خمینی]] بر این [[باور]] بود که هر فردی از افراد [[ملت]] [[حق]] دارد که مستقیماً در برابر سایرین، [[زمامدار]] [[مسلمین]] را استیضاح کند و به او [[انتقاد]] کند و او باید جواب قانع کننده بدهد<ref>سیدروح الله موسوی خمینی، صحیفه امام، ج۵، ص۴۰۹.</ref>.
باز بودن فضای [[نقد]] و انتقاد از برنامه‌ها و امور جاری در [[جامعه اسلامی]]، خود را در امور مختلف [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] نشان می‌دهد و امری است پذیرفته. نبود [[آزادی]] برای [[جوامع]] [[استبدادی]] است نه [[حاکمیت اسلامی]] که هیچ نسبتی با [[استبداد]] ندارد، به تعبیر “آمارتیا سن”، [[قحطی]] ویژه کشورهای سلطنتی کهن، جوامع استبدادی جدید، دیوان‌سالاری‌های نوین استبدادی، [[اقتصاد]] [[استعماری]] تحت [[سلطه]] امپریالیست‌های شمال، [[رهبران]] [[مستبد]] و نظام‌های تک حزبی است که غیرقابل [[تحمل]] است. قحطی هرگز در کشوری مستقل، در کشوری که مرتباً در آن [[انتخابات]] انجام می‌شود، در کشوری که دارای [[احزاب]] مخالف است که می‌توانند علناً انتقاد کنند و [[اجازه]] می‌دهند که روزنامه‌ها آزادانه گزارش دهند و [[منطق]] سیاست‌های [[دولت]] را فارغ از سانسور گسترده زیر سؤال ببرند، [[مشاهده]] نشده است<ref>آمارتیا سن، توسعه یعنی آزادی، ص۲۸۰.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۸۰.</ref>


==جمع‌بندی و نتیجه‌گیری==
==جمع‌بندی و نتیجه‌گیری==
۱۲۹٬۶۲۱

ویرایش