بحث:اصحاب کهف: تفاوت میان نسخهها
←پانویس
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
آری این جوانمردان [[موحد]] آن دنیای [[آلوده]] را که با تمام وسعتش [[زندان]] جانکاهی بود ترک گفتند، و به غار خشک و [[تاریکی]] که ابعادش همچون فضائی بیکران مینمود روی آوردند. | آری این جوانمردان [[موحد]] آن دنیای [[آلوده]] را که با تمام وسعتش [[زندان]] جانکاهی بود ترک گفتند، و به غار خشک و [[تاریکی]] که ابعادش همچون فضائی بیکران مینمود روی آوردند. | ||
درست همچون یوسف [[پاکدامن]] که هر چه به او [[اصرار]] کردند اگر [[تسلیم]] هوسهای [[سرکش]] [[همسر]] زیبای [[عزیز مصر]] نشوی، زندان تاریک و وحشتناک در [[انتظار]] تو است، او بر استقامتش افزود، و سرانجام این جملۀ عجیب را به پیشگاه [[خداوند]] عرضه داشت: «پروردگارا! زندان با آن همه دردهای جانکاهش نزد من از این [[آلودگی]] که مرا به آن [[دعوت]] میکنند، محبوبتر است، و اگر وسوسههای آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ}} «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۲.</ref> | درست همچون یوسف [[پاکدامن]] که هر چه به او [[اصرار]] کردند اگر [[تسلیم]] هوسهای [[سرکش]] [[همسر]] زیبای [[عزیز مصر]] نشوی، زندان تاریک و وحشتناک در [[انتظار]] تو است، او بر استقامتش افزود، و سرانجام این جملۀ عجیب را به پیشگاه [[خداوند]] عرضه داشت: «پروردگارا! زندان با آن همه دردهای جانکاهش نزد من از این [[آلودگی]] که مرا به آن [[دعوت]] میکنند، محبوبتر است، و اگر وسوسههای آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ}} «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا میخواند خوشتر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان میگرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۲.</ref> | ||
== موقعیت دقیق اصحاب کهف == | |||
[[قرآن]] به ریزهکاریهای مربوط به [[زندگی]] عجیب اصحاب کهف در آن [[غار]] پرداخته و آنچنان دقیق و ظریف، جزئیات آن را فاش میکند که گوئی [[انسان]] در برابر غار نشسته و خفتگان غار را با چشم خود تماشا میکند. | |||
در [[سوره کهف]] به شش خصوصیت اشاره شده است: | |||
#دهانۀ غار رو به شمال گشوده میشد و چون در نیمکره شمالی [[زمین]] قطعاً بوده است [[نور]] [[آفتاب]] به درون آن مستقیماً نمیتابید چنانکه قرآن میگوید: «اگر به [[خورشید]] نگاه میکردی میدیدی که به هنگام طلوع، در طرف راست غار آنها قرار میگیرد، و به هنگام غروب در طرف چپ»<ref>{{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>. بودن دهانۀ غار به سوی شمال سبب میشد که بادهای ملایم و لطیفی که معمولاً از سمت شمال میوزد به آسانی در درون غار وارد شود و در همۀ زوایای آن [[روح]] تازهای بدمد. | |||
#«آنها در یک محل وسیع از غار قرار داشتند»<ref>{{متن قرآن|وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا}} «و خورشید را چون بر میآمد میدیدی که از غار آنان به راست میگرایید و چون غروب میکرد در سوی چپ از آنان میگذشت و آنان در جای گشادهای از آن (غار) بودند؛ این از نشانههای خداوند است؛ هر که را خداوند راه نماید، رهیافته است و هر که را بیراه نهد، هرگز برای او سروری رهنما نخواهی یافت» سوره کهف، آیه ۱۷.</ref>. اشاره به اینکه دهانۀ غار که معمولاً تنگ است جایگاه آنها نبود، بلکه قسمتهای وسط غار را [[انتخاب]] کرده بودند که هم از چشم بینندگان دور بود، و هم از تابش مستقیم آفتاب. | |||
# [[خواب]] آنها یک خواب عادی و معمولی نبود، «اگر به آنها نگاه میکردی، [[خیال]] میکردی آنها بیدارند، در حالی که در خواب فرو رفته بودند!»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. و این نشان میدهد که چشمان آنها کاملاً باز بوده است، درست همانند یک انسان بیدار، این حالت استثنائی شاید برای آن بوده که حیوانات موذی به آنان نزدیک نشوند؛ چراکه از انسان بیدار میترسند، و یا به خاطر اینکه منظرۀ رعبانگیزی پیدا کنند که هیچ [[انسانی]] جرئت ننماید به آنها نزدیک شود، و این خود یک سپر حفاظتی برای آنها بوده باشد. | |||
#برای اینکه بر اثر گذشت سالیان دراز از این خواب طولانی، اندام آنها نپوسد: «ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. تا [[خون]] بدنشان در یکجا متمرکز شود، و فشار و سنگینی در یک [[زمان]] طولانی روی عضلاتی که بر [[زمین]] قرار داشتند اثر زیانبار نگذارد. | |||
#در این میان «سگی که همراه آنها بود بر دهانۀ [[غار]] دستها را گشوده و به حالت [[نگهبانی]] خوابیده بود»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. با اینکه در [[آیات قرآن]] تاکنون سخنی از سگ اصحاب کهف نبوده ولی [[قرآن]] مخصوصاً در ذکر داستانها، گاه تعبیراتی میکند که از آن، مسائل دیگری نیز روشن میشود، از جمله بیان حالت سگ اصحاب کهف در اینجا نشان میدهد که آنها سگی نیز به همراه داشتند که پا به پای آنها راه میرفت، و گوئی مراقب و نگاهبانشان بود. در اینکه این سگ از کجا با آنها [[همراهی]] کرد [[گفتگو]] است، آیا سگ «صید» آنها بود، و یا سگ [[چوپانی]] بود که در وسط راه به او برخوردند، و هنگامی که [[چوپان]] آنها را [[شناخت]] حیوانات را رو به سوی [[آبادی]] روانه کرد و خود که جویای [[حقیقت]] و طالب [[دیدار]] [[یار]] بود با این پاکبازان همراه شد، سگ نیز دست از دامنشان بر نداشت و به راه خود ادامه داد. آیا مفهوم این سخن آن نیست که در راه رسیدن به [[حق]] همۀ [[عاشقان]] این راه میتوانند گام بگذارند، و درهای کوی [[دوست]] به روی کسی بسته نیست، از [[وزیران]] توبهکار شاه [[جبار]] گرفته، تا [[مرد]] چوپان، و حتی سگش؟! مگر نه این است که قرآن میگوید تمام ذرات موجودات در زمین و [[آسمان]] و همۀ درختان و جنبندگان [[ذکر خدا]] میگویند، [[عشق]] او را در سر و مهر او را به [[دل]] دارند. | |||
#«منظرۀ آنها چنان رعبانگیز بود که اگر به آنها نگاه میکردی فرار مینمودی. و سرتاپای تو از [[ترس]] و [[وحشت]] پر میشد»<ref>{{متن قرآن|وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا}} «و تو آنان را بیدار میپنداشتی در حالی که آنان خفتهاند و ما آنها را (در خواب) به راست و به چپ میغلتانیم و سگشان بازوان بر درگاه (غار) گسترده (و خفته) بود و اگر از (حال) آنان آگاه میشدی از آنها روی میگرداندی، سخت میگریختی و از بیم آنان آکنده میگشتی» سوره کهف، آیه ۱۸.</ref>. این اولین و آخرین بار نیست که [[خداوند]] به وسیلۀ [[رعب]] و ترس یک سپر حفاظتی به دور [[بندگان]] با ایمانش ایجاد میکند، در جای دیگر نیز به صحنهای از همین امر برخورد میکنیم آنجا که [[خداوند]] میگوید: «ما به زودی در دلهای [[کافران]] [[ترس]] و [[وحشت]] میافکنیم». | |||
در [[دعای ندبه]] نیز دربارۀ [[پیامبر اسلام]]{{صل}} میخوانیم: «خداوندا تو پیامبرت را به وسیله [[رعب]] و وحشتی که در [[دل]] [[دشمنان]] افکندی [[یاری]] نمودی». | |||
اما اینکه این رعب و وحشت که از مشاهدۀ اصحاب کهف سراسر وجود بیننده را پر میکرد به خاطر ظاهر [[جسمانی]] آنها بود، یا یک [[نیروی مرموز]] [[معنوی]] در این زمینه کار میکرد؟ در [[قرآن]] سخنی از آن نیامده. | |||
[[خواب]] اصحاب کهف آنقدر طولانی شد که به ۳۰۹ سال بالغ گردید، و به این ترتیب خوابی بود شبیه به [[مرگ]]، و بیداریش همانند [[رستاخیز]]؛ لذا قرآن میگوید: «و اینگونه آنها را برانگیختیم»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref> یعنی همانگونه که [[قادر]] بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم قادر بودیم آنها را به [[بیداری]] باز گردانیم. | |||
ما آنها را از خواب برانگیختیم: «تا از یکدیگر سؤال کنند، یکی از آنها پرسید [[فکر]] میکنید چه مدت خوابیدهاید؟ گفتند: یک [[روز]] یا بخشی از یک روز»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. | |||
این تردید شاید به خاطر آن بوده است که آنها در آغاز روز وارد [[غار]] شدند و به خواب فرو رفتند، و در پایان روز بیدار شدند، همین سبب شد که اول چنین فکر کنند که یک روز خوابیدهاند همین که منظره [[آفتاب]] را دیدند بخشی از یک روز را مطرح کردند. | |||
ولی سرانجام چون نتوانستند دقیقاً بدانند مدت خوابشان چقدر بوده: «گفتند [[پروردگار]] شما از مدت خوابتان آگاهتر است»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. | |||
جمعی گفتهاند گوینده این سخن بزرگترین آنها که «تملیخا» نام داشت بوده است. | |||
و شاید این سخن به خاطر آن بود که از وضع قیافه و موها و ناخنها و همچنین طرز لباسهایشان در [[شک]] فرو رفتند که نکند این یک خواب غیر عادی باشد. | |||
ولی به هر حال سخت [[احساس]] [[گرسنگی]] و نیاز به [[غذا]] میکردند چون ذخیرههای [[بدن]] آنها تمام شده بود؛ لذا نخستین پیشنهادشان این بود: «سکه نقرهای را که با خود دارید به دست یکی از نفرات خود بدهید و او را به [[شهر]] بفرستید، تا برود و ببیند کدامین فروشنده غذای پاکتری دارد، به مقدار روزی و نیاز از آن برای شما بیاورد اما باید نهایت دقت را به [[خرج]] دهد، و هیچکس را از وضع شما [[آگاه]] نسازد»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءَلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنْظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا}} «و بدینگونه ما آنان را (از خواب) برانگیختیم تا از هم باز پرسند؛ یکی از آنان گفت: چقدر درنگ داشتهاید؟ گفتند: یک روز یا پارهای از یک روز درنگ داشتهایم؛ گفتند: پروردگارتان از اندازه درنگی که داشتهاید آگاهتر است؛ اکنون از خویش یک تن را با این درهمتان به شهر گسیل دارید که بنگرد کدام خوراک پاکیزهتر است تا برایتان از آن رزقی آورد و باید نرمی کند و کسی را از (بودن) شما نیاگاهاند» سوره کهف، آیه ۱۹.</ref>. | |||
«چرا که اگر آنها از وضع شما آگاه شوند و بر شما دست یابند یا سنگسارتان میکنند یا به آئین خویش (آئین [[بتپرستی]]) باز میگردانند و در آن صورت هرگز روی [[نجات]] و [[رستگاری]] را نخواهید دید»<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا}} «که آنان اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان میکنند، یا به آیین خویش برمیگردانند و در آن صورت، هرگز، هیچگاه رستگار نخواهید شد» سوره کهف، آیه ۲۰.</ref>. | |||
جالب اینکه در این داستان میخوانیم که اصحاب کهف بعد از [[بیداری]] با اینکه قاعدتاً بسیار گرسنه بودند و [[ذخیره]] [[بدن]] آنها در این مدت طولانی [[مصرف]] شده بود، ولی باز به کسی که [[مأمور]] خرید [[غذا]] میشود توصیه میکنند هر غذایی را نخرد، بلکه بنگرد در میان فروشندگان کدامین نفر غذایش از همه پاکتر است آن را [[انتخاب]] کند. | |||
بعضی گفتهاند این سخن ناظر به حیوانات [[ذبح]] شده است؛ زیرا آنها میدانستند در آن شهر افرادی هستند که گوشتهای [[آلوده]] و احیاناً مردار میفروشند، و یا بعضی از آنها کسب و کارشان اصولاً آلوده به [[حرام]] بوده، آنها توصیه میکنند از خرید طعام از چنین اشخاصی [[پرهیز]] شود. | |||
ولی ظاهراً این جمله مفهوم وسیعی دارد که هرگونه [[پاکی]] ظاهری و [[باطنی]] را شامل میشود. | |||
به زودی داستان [[هجرت]] این گروه از مردان با [[شخصیت]] در آن محیط، در همه جا پیچید، و شاه [[جبار]] سخت بر آشفت، نکند هجرت یا فرار آنها مقدمهای برای بیداری و [[آگاهی]] [[مردم]] گردد، و یا به مناطق دور و نزدیک بروند، و به [[تبلیغ]] آئین [[توحید]] و [[مبارزه]] با [[شرک]] و بتپرستی بپردازند. | |||
لذا دستور داد مأموران مخصوص همه جا به جستجوی آنها بپردازند، و اگر ردپایی یافتند آنان را تا دستگیریشان تعقیب کنند، و آنها را به [[مجازات]] برسانند اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند، و این خود معمایی برای [[مردم]] محیط و نقطه عطفی در [[سازمان]] [[فکر]] آنها شد، و شاید همین امر که گروهی از [[برترین]] [[مقامات]] مملکتی پشت پا بر همۀ مقامات مادی بزنند و انواع خطرات را پذیرا گردند سرچشمه [[بیداری]] و [[آگاهی]] برای گروهی از مردم شد. | |||
ولی به هر حال داستان اسرارآمیز این گروه در تاریخشان ثبت گردید، و از نسلی به [[نسل]] دیگر انتقال یافت، و صدها سال بر این منوال گذشت. | |||
اکنون به سراغ مأمور خرید [[غذا]] برویم و ببینیم بر سر او چه آمد، او وارد شهر شد ولی دهانش از [[تعجب]] باز ماند، شکل ساختمانها به کلی دگرگون شده، قیافهها همه ناشناس، لباسها طرز جدیدی پیدا کرده، و حتی طرز [[سخن گفتن]] و [[آداب و رسوم]] مردم عوض شده است، ویرانههای دیروز تبدیل به قصرها و قصرهای دیروز به ویرانهها مبدل گردیده! | |||
شاید در یک لحظه کوتاه فکر کرد هنوز [[خواب]] است و آنچه میبیند [[رؤیا]] است، چشمهای خود را به هم میمالد اما متوجه میشود آنچه را میبیند عین واقعیتی است عجیب و باورناکردنی. | |||
او هنوز فکر میکند خوابشان در [[غار]] یک [[روز]] یا یک نیمه روز بوده است پس این همه دگرگونی چرا؟ این همه تغییرات در یک روز چگونه امکانپذیر است. | |||
از سوی دیگر قیافه او برای مردم نیز عجیب و نامأنوس است، [[لباس]] او، طرز سخن گفتن او، و چهره و سیمای او، همه برای آنها تازه است، و شاید این وضع نظر عدهای را به سوی او جلب کرد و به دنبالش روان شدند. | |||
تعجب او هنگامی به نهایت رسید که دست در جیب کرد تا بهای غذایی را که خریده بود بپردازد. فروشنده چشمش به سکهای افتاد که به ۳۰۰ سال قبل و بیشتر تعلق داشت، و شاید نام «[[دقیانوس]]» شاه [[جبار]] آن [[زمان]] بر آن نقش بود، هنگامی که توضیح خواست، او در جواب گفت: تازگی این سکه را به دست آوردهام! | |||
کمکم از قرائن احوال بر [[مردم]] مسلم شد که این مرد، یکی از گروهی است که نامشان را در [[تاریخ]] ۳۰۰ سال قبل خواندهاند و در بسیاری از محافل سرگذشت اسرارآمیزشان مطرح بوده است. | |||
و خود او نیز متوجه شد که در چه [[خواب]] عمیق و طولانی او و یارانش فرو رفته بودند. این مسأله مثل بمب در [[شهر]] صدا کرد، و زبان به زبان در همه جا پیچید. در آن ایام [[زمامدار]] [[صالح]] و موحدی بر آنها [[حکومت]] میکرد، ولی هضم مسأله [[معاد جسمانی]] و [[زنده شدن مردگان]] بعد از [[مرگ]] برای مردم آن محیط مشکل بود. جمعی از آنها نمیتوانستند [[باور]] کنند که [[انسان]] بعد از مردن به [[زندگی]] باز میگردد، اما ماجرای خواب اصحاب کهف دلیل دندانشکنی شد برای آنها که طرفدار معاد جسمانی بودند. | |||
و لذا [[قرآن]] میگوید: | |||
«همانگونه که آنها را به خواب فرو بردیم از آن خواب عمیق و طولانی بیدار کردیم و مردم را متوجه حالشان نمودیم، تا بدانند وعدۀ [[رستاخیز]] [[خداوند]] [[حق]] است و در [[پایان جهان]] و [[قیام قیامت]] شکی نیست»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>. | |||
چرا که این خواب طولانی که صدها سال به طول انجامید بیشباهت به مرگ نبود و بیدار شدنشان همچون رستاخیز، بلکه میتوان گفت این خواب و [[بیداری]] از پارهای جهات از مردن و بازگشتن به [[حیات]]، عجیبتر بود؛ زیرا صدها سال بر آنها گذشت در حالی که بدنشان نپوسید، در حالی که نه غذایی خوردند و نه آبی نوشیدند، در این مدت طولانی چگونه زنده ماندند؟ | |||
آیا این دلیل بر [[قدرت خدا]] بر هر چیز و هر کار نیست؟ حیات بعد از مرگ با توجه به چنین صحنهای مسلّماً امکانپذیر است.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۳-۴۶۹.</ref> | |||
==پایان ماجرای اصحاب کهف== | |||
خرید [[غذا]] به سرعت به [[غار]] بازگشت و [[دوستان]] خود را از ماجرا [[آگاه]] ساخت، همگی در [[تعجب]] عمیق فرو رفتند، و از آنجا که [[احساس]] میکردند همۀ [[فرزندان]] و [[برادران]] و [[دوستان]] را از دست دادهاند، و هیچکس از [[یاران]] سابق آنها زنده نمانده، [[تحمل]] این [[زندگی]] برای آنها سخت و ناگوار بود، از [[خدا]] خواستند که چشم از این [[جهان]] بپوشند و به جوار [[رحمت]] [[حق]] منتقل شوند و چنین شد. آنها چشم از جهان پوشیدند و جسدهای آنها در [[غار]] مانده بود که [[مردم]] به سراغشان آمدند. | |||
«در اینجا [[نزاع]] و [[کشمکش]] بین آنها در گرفت»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref> میان طرفداران مسأله [[معاد جسمانی]] و [[مخالفان]] آن. | |||
مخالفان سعی داشتند که مسأله [[خواب]] و [[بیداری]] اصحاب کهف به زودی به دست [[فراموشی]] سپرده شود، و این دلیل دندانشکن را از دست موافقان بگیرند؛ لذا «پیشنهاد کردند در غار گرفته شود، تا برای همیشه از نظر مردم پنهان گردند»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>. | |||
و برای خاموش کردن مردم میگفتند زیاد از آنها سخن نگویید، آنها [[سرنوشت]] اسرارآمیزی داشتند که «پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است». | |||
بنابراین داستان آنها را رها کنید و به حال خودشان واگذارید. | |||
در حالی که «[[مؤمنان راستین]] که از این امر [[آگاهی]] یافته بودند»<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا}} «و بدینگونه (مردم را) از حال آنان آگاهانیدیم تا بدانند که وعده خداوند راستین است و در رستخیز تردیدی نیست؛ آنگاه (مردم) در کار خویش، میان هم کشمکش کردند؛ گفتند بنایی بر (غار) آنان بسازید (تا داستانشان آشکار نگردد)- پروردگارشان بر (احوال) آنان آگاهتر است» سوره کهف، آیه ۲۱.</ref> و آن را سند زندهای برای [[اثبات]] [[رستاخیز]] به مفهوم حقیقیش میدانستند، سعی داشتند این داستان هرگز فراموش نشود. و لذا «گفتند: ما در کنار [[مدفن]] آنها [[مسجد]] و معبدی میسازیم»<ref>سوره کهف، آیه ۲۱.</ref>، تا مردم یاد آنها را از خاطرهها هرگز نبرند، به علاوه از [[روح]] [[پاک]] آنها [[استمداد]] طلبند. | |||
[[قرآن]] به پارهای از [[اختلافات]] که در میان مردم در زمینه اصحاب کهف وجود دارد اشاره میکند، از جمله: درباره تعداد آنها میگوید: | |||
«گروهی از مردم خواهند گفت آنها سه نفر بودند که چهارمینشان سگشان بود. | |||
و گروهی میگویند پنج نفر بودند که ششمین آنها سگ آنها بود همه اینها سخنانی بدون دلیل و تیر در [[تاریکی]] است و گروهی میگویند آنها هفت نفر بودند و هشتمین آنها سگ آنها بود بگو [[پروردگار]] من از تعداد آنها آگاهتر است تنها گروه کمی تعداد آنها را میدانند»<ref>{{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا}} «خواهند گفت: سه تن بودند چهارمین آنان سگشان بود و میگویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی میافکنند- و میگویند: هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود؛ بگو: پروردگارم از شمار آنان آگاهتر است، جز اندکی (شمار) آنها را نمیدانند پس درباره ایشان جز با گفت و گویی سرسری بگومگو مکن و در مورد آنان از هیچ یک از آنها چیزی مپرس» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>. | |||
گرچه در جملههای فوق، [[قرآن]] با [[صراحت]] تعداد آنها را بیان نکرده است، ولی از اشاراتی که در آن وجود دارد میتوان فهمید که قول سوم همان قول صحیح و [[مطابق واقع]] است،؛ چراکه به دنبال قول اول و دوم کلمه (تیر در [[تاریکی]]) که اشاره به بیاساس بودن آنها است آمده، ولی در مورد قول سوم نه تنها چنین تعبیری نیست، بلکه تعبیر «بگو پروردگارم از تعداد آنها آگاهتر است» و همچنین «تعداد آنها را تنها گروه کمی میدانند» ذکر شده است که این خود دلیلی است بر [[تأیید]] این قول و در هر حال در پایان اضافه میکند «در مورد آنها بحث مکن جز بحث مستدل و توأم با دلیل و [[منطق]]»<ref>{{متن قرآن|سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا}} «خواهند گفت: سه تن بودند چهارمین آنان سگشان بود و میگویند پنج تن بودند ششمین آنان سگشان بود- در حالی که تیری در تاریکی میافکنند- و میگویند: هفت تن بودند و هشتمین آنها سگشان بود؛ بگو: پروردگارم از شمار آنان آگاهتر است، جز اندکی (شمار) آنها را نمیدانند پس درباره ایشان جز با گفت و گویی سرسری بگومگو مکن و در مورد آنان از هیچ یک از آنها چیزی مپرس» سوره کهف، آیه ۲۲.</ref>. که تو باید به اتکاء [[وحی الهی]] با آنها سخن بگویی زیرا محکمترین دلیل در این زمینه همین دلیل است، «و بنابراین از احدی از آنها که بدون دلیل سخن میگویند درباره تعداد اصحاب کهف سؤال نکن».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۶۹.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||