بدون خلاصۀ ویرایش
(←منابع) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
== معناشناسی == | == معناشناسی == | ||
علم الهی یعنی [[خداوند]] به همه چیز عالِم است، این [[آگاهی]] اول از ذات خودش شروع شده و بعد شامل ظاهر و [[باطن]] و آغاز و پایان همۀ موجودات میشود. به بیان دیگر [[علم]] | علم الهی یعنی [[خداوند]] به همه چیز عالِم است، این [[آگاهی]] اول از ذات خودش شروع شده و بعد شامل ظاهر و [[باطن]] و آغاز و پایان همۀ موجودات میشود. به بیان دیگر [[علم]] خداوند، [[علم حضوری]] به تمام موجودات عالم است و خداوند برای [[آگاهی]] پیدا کردن به موجودات عالم نیازی به ابزار و وسیله ندارد، چراکه سیطرۀ این [[دانش]] به قدری وسیع و گسترده است که نه تنها به ابزار و وسایل احتیاجی ندارد، بلکه هیچگونه اشتباه و خطایی هم برای این علم قابل تصور نیست، به طوری که [[فلاسفه]] معتقدند علم خداوند وصفی خارج از [[ذات خداوند]] نیست یعنی علم خداوند جزء دایرۀ نامحدود [[خداوند]] است. | ||
علم الهی از جمله صفات ثبوتی [[خداوند]] است یعنی نبود این صفت (علم الهی) به معنای نقصی برای | علم الهی از جمله صفات ثبوتی [[خداوند]] است یعنی نبود این صفت (علم الهی) به معنای نقصی برای خداوند است و اگر به آن پرداخته نشود موجب شبهاتی از قبیل شبهۀ تصادف (اتفاقی بودن [[خلقت]] عالم) و رابطۀ [[علم]] [[ازلی]] خداوند با مقولۀ [[جبر]] [[اختیار]] [[انسانها]] میشود<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۴۶؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۳۴.</ref>. | ||
== مسائل پنج گانه در علم خدا == | == مسائل پنج گانه در علم خدا == | ||
در بحث علم الهی، پنج مسئله مورد توجه قرار گرفته است: | در بحث علم الهی، پنج مسئله مورد توجه قرار گرفته است: | ||
# '''چگونگی [[علم]] [[خداوند]] به ذات خودش''': | # '''چگونگی [[علم]] [[خداوند]] به ذات خودش''': حکما قاعدهای دارند مبنی بر اینکه هر مجردی (موجود غیر مادی) [[عاقل]] است و هر عاقلی مجرد؛ براساس این قاعده میتوان گفت مجرد بودن هر چیزی به منزلۀ عاقل بودن آن موجود است و همینطور عاقل بودن موجودی به منزلۀ مجرد بودن آن چیز است، به بیانی دیگر مجرد بودن موجودی در ذات خودش عاقل و عالم بودنش را هم تثبیت میکند و بر عکس این قضیه یعنی عاقل و عالم بودن موجودی در ذات خودش مجرد بودنش را هم اثبات میکند و این امری حتمی وتخلف ناپذیر است؛ در نتیجه میتوان گفت تجرد [[خداوند]] یعنی [[عقل]] و علم و [[آگاهی]]، بدون هیچگونه واسطه ای در [[ذات خداوند]] موجود است. | ||
# '''[[علم]] [[خداوند]] به مخلوقات''': | # '''[[علم]] [[خداوند]] به مخلوقات''': علم خداوند به مخلوقات عین [[ذات خداوند]] نیست؛ بلکه در رتبۀ بعد از ذاتش است، یعنی علم الهی که از ذات خداوند نشأت میگیرد علت میشود برای علم داشتن خداوند به مخلوقاتش. علم [[حق تعالی]] به ذات خود، علت علم به سایر اشیاء است. | ||
# '''تقدم [[علم]] [[خداوند]] به موجودات، قبل از خلقتشان''': | # '''تقدم [[علم]] [[خداوند]] به موجودات، قبل از خلقتشان''': علم خداوند به اشیا، نمیتواند متأخر از وجود آنها باشد؛ زیرا چنین فرضی موجب این میشود که بین علم مخلوقات و علم [[خالق]] فرقی وجود نداشته باشد، زیرا در این صورت باید قائل شویم همانطور که مخلوقات وجود چیزی را بعد از خلقتش احساس میکنند، خداوند هم بعد از وجود مخلوقات به آنان [[علم]] پیدا میکند، در حالی که برای خداوند چنین امری محال است. [[فلاسفه]] [[علم]] این چنینی یعنی علم خداوند به مخلوقات قبل خلقتشان را، [[علم فعلی]] خداوند میگویند. | ||
# '''[[شبهه]] [[جبر]] و [[علم]] [[ازلی]] [[الهی]]''': معروفترین شبهۀ | # '''[[شبهه]] [[جبر]] و [[علم]] [[ازلی]] [[الهی]]''': معروفترین شبهۀ جبر این است که علم [[ازلی]] [[خداوند]] شامل همه چیز میشود، یعنی خداوند به همه چیز [[آگاه]] است و هیچ حادثه ای نیست که خداوند از آن بی خبر باشد؛ از طرف دیگر، علم الهی تغیّر و اشتباه نمیپذیرد، زیرا لازمۀ تغیّر و اشتباه [[جهل]] [[خداوند]] نسبت به چیزی است که به آن علم داشته است و این امر با کمال خداوند منافات دارد. بنابراین باید گفت: حوادث عالم باید به نحوی واقع شوند که با علم الهی مطابقت داشته باشند و این مطلب سر آغاز شبهۀ [[جبر]] است زیرا در این صورت [[انسانها]] هیچ اختیاری نسبت به اعمالشان ندارند، چراکه تمام [[اعمال]] آنها در [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] ثبت شده و هیچگونه تغییری به واسطۀ [[اختیار]] [[انسانها]] نسبت به اعمالشان حاصل نمیشود زیرا تغییر علم الهی امری محال و مستلزم [[جهل]] [[خداوند]] است. باید توجه داشت منشا این [[شبهه]] این است که قائلین به آن معتقدند [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] برای تمامی حوادث عالم به صورت تصادفی و بدون هیچ برنامه حاصل میشود و برای اینکه این بی نظمی در حوادث، موجب از بین نرفتن [[مدیریت]] [[خداوند]] و همچنین موجب عدم تطابق علم الهی با حوادث عالم نشود تصمیم [[الهی]] بر این شد که [[اختیار]] از [[انسان]] سلب شود تا [[انسان]] نتواند با اختیارش اتفاقی را رقم بزند تا [[مدیریت]] عالم از دست [[خداوند]] خارج شده و همچنین مطابقت علم الهی با حوادث عالم دچار خدشه شود. این [[اعتقاد]]، این عده را ناگزیز کرده است که قائل شوند [[اختیار]] [[انسانها]] نسبت به حوادثی که اتفاق میافتد یک جنبۀ فرمایشی و بی اثر است، چراکه تمامی این حوادث باید مطابق علم الهی رقم بخورد، چه [[انسان]] نسبت به این تطابق [[راضی]] باشد و چه نباشد. '''جواب [[شبهه]]''' این است که [[علم]] [[ازلی]] نسبت به حوادث عالم به صورت تصادفی و بی برنامه نیست بلکه [[علم]] ازلیِ [[خداوند]] که به واسطۀ آن حوادث عالم رقم میخورد، از [[نظام]] قانونمندی به نام [[نظام]] [[علی]] و معلولی سرچشمه میگیرد، در واقع میتوان گفت [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] تنها به خود حادثه بدون در نظر گرفتن علت و فاعل آن حادثه (انجام دهندۀ آن حادثه) تعلق نمیگیرد. به طور مثال اگر [[خداوند]] بخواهد نسبت به حوادثی که [[انسان]] مختار در عالم رقم میزند [[علم]] داشته باشد این [[علم]] حتما با [[اختیار انسان]] هماهنگ است یعنی [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] تعلق به حادثه ای میگیرد که علت وجود این حادثه و همچنین انجام دهندۀ آن که همان [[انسان]] و اختیارش است در آن لحاظ شده باشد و این قضیهه در تمام علت و فاعلهای حوادث جاری است یعنی اگر علت و فاعل حوادث امری جبری باشد [[علم]] [[ازلی]] هم مطابق همین امر به وجود حوادث اشراف دارد. | ||
# '''[[شبهه]] تصادف و [[علم]] [[ازلی]] [[الهی]]''': [[شبهه]] این است که اگر خدایی وجود داشته باشد، میبایست اشیاء طبق طرح قبلی به وجود آمده، سپس با [[اراده]] و [[مشیت]] قاهرۀ [[الهی]] خلق شده باشند و چون تصادف در [[خلقت]] نقش مؤثری داشته است؛ [[خلقت]] اشیا مقرون به | # '''[[شبهه]] تصادف و [[علم]] [[ازلی]] [[الهی]]''': [[شبهه]] این است که اگر خدایی وجود داشته باشد، میبایست اشیاء طبق طرح قبلی به وجود آمده، سپس با [[اراده]] و [[مشیت]] قاهرۀ [[الهی]] خلق شده باشند و چون تصادف در [[خلقت]] نقش مؤثری داشته است؛ [[خلقت]] اشیا مقرون به پیشبینی نبوده، لذا خدایی وجود ندارد. علاوه بر این، اگر اشیا با [[اراده]] و [[مشیت]] قبلی [[خداوند]] به وجود آمده باشند، لازم است آنی و دفعتاً به وجود آیند؛ زیرا ارادۀ [[خداوند]] مطلق و بلامانع و غیر مشروط است. لازمۀ چنین ارادهای این است که هر چیز را که [[اراده]] کند، بدون یک لحظه فاصله به وجود آید. پس، اگر [[جهان]] و موجودات [[جهان]] به وسیلۀ [[اراده]] و [[مشیت الهی]] به وجود آمده باشند، لازم میآید [[جهان]] به هر شکل و هر وضعی که در نهایت امر باید موجود گردد، از همان اول موجودیت یابد. نتیجه این دو بیان این است که اشیا دفعتاً به وجود آمده باشند. | ||
'''پاسخ این است''' که دفعی الوجود بودن اشیا نه نتیجۀ [[علم]] [[ازلی]] است و نه نتیجۀ [[اراده]] و [[مشیت]] [[ازلی]]. در کتابهای [[دینی]] آمده است [[خداوند]] [[آسمانها]] را در شش روز آفرید. مراد از این روزها هر چه باشد، از آن "تدریج" فهمیده میشود. هیچگاه الهیون این مسئله را طرح نکردهاند که [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] ایجاب میکرده [[آسمانها]] در یک لحظه و یک آن آفریده شود. همچنین، [[قرآن کریم]] با صراحت، [[خلقت]] تدریجی جنین را در رحم مطرح و آن را به عنوان دلیلی بر [[معرفت خدا]] یاد میکند. دربارۀ مسئلۀ تصادف نیز باید گفت: از نظر [[فلاسفه]]، تصادف، به هیچوجه ممکن نیست و آنچه [[بشر]] آن را تصادف مینامد، واقعاً از نوع تصادف نیست و با سایر | '''پاسخ این است''' که دفعی الوجود بودن اشیا نه نتیجۀ [[علم]] [[ازلی]] است و نه نتیجۀ [[اراده]] و [[مشیت]] [[ازلی]]. در کتابهای [[دینی]] آمده است [[خداوند]] [[آسمانها]] را در شش روز آفرید. مراد از این روزها هر چه باشد، از آن "تدریج" فهمیده میشود. هیچگاه الهیون این مسئله را طرح نکردهاند که [[علم]] [[ازلی]] [[خداوند]] ایجاب میکرده [[آسمانها]] در یک لحظه و یک آن آفریده شود. همچنین، [[قرآن کریم]] با صراحت، [[خلقت]] تدریجی جنین را در رحم مطرح و آن را به عنوان دلیلی بر [[معرفت خدا]] یاد میکند. دربارۀ مسئلۀ تصادف نیز باید گفت: از نظر [[فلاسفه]]، تصادف، به هیچوجه ممکن نیست و آنچه [[بشر]] آن را تصادف مینامد، واقعاً از نوع تصادف نیست و با سایر علل و معلولات و مقدمات و نتایج، از لحاظ ماهیت کوچکترین تفاوتی ندارد<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص۱۴۶ ـ ۱۵۱.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||