←پانویس
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۴: | خط ۱۴: | ||
پیامبر{{صل}} نیز در [[حجة الوداع]] با چوبدستی خود آن را از دور استلام میفرمودند و [[دوست]] نداشتند [[مردم]] را از آن کنار بزنند. بسیاری از صحابه نیز پس از استلام حجر، دستهای خود را میبوسیدند<ref>اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۹۷.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص۳۸۳.</ref> | پیامبر{{صل}} نیز در [[حجة الوداع]] با چوبدستی خود آن را از دور استلام میفرمودند و [[دوست]] نداشتند [[مردم]] را از آن کنار بزنند. بسیاری از صحابه نیز پس از استلام حجر، دستهای خود را میبوسیدند<ref>اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۹۷.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص۳۸۳.</ref> | ||
==[[نصب حجرالاسود]]== | |||
مشهور است که حجرالاسود، [[اطاعت]] نمیکند، در نصب شدن، به مکان خود، مگر به دست مردان بیگناه. همان طور که باید بدن امام را، [[امام]] [[غسل]] دهد، و بر او [[نماز]] بخواند اگر چه بر حسب ظاهر توده مردم او را نشناسند، حجرالاسود را هم باید مردان [[خدا]] نصب کنند تا به جای خود قرار گیرد. | |||
سِرَّش این است که [[طواف]] کنندگان هرگاه به آن توجه کنند، [[انسانی]] در نظر آنها جلوه کند، که پایهگذار [[عدالت]] و [[حق]] باشد، جز صورت [[تقوی]]، و [[پاکدامنی]]، در آن سنگ، و بر پا کننده آن نبینند. دستهای جنایتکار و خونریز را شایسته نیست که این [[پرچم]] [[توحید]] را برافراشته سازد! | |||
بنابراین، [[حجرالاسود]]، در آغاز به دست [[حضرت آدم]]{{ع}} و بعد به دست [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و بعد از آن حضرت، در هر [[زمان]] که تجدید بنا شده، به وسیله یکی از افراد [[پاک]] و بیگناه، در محل خود [[نصب]] شده است! وقتی [[قریش]] [[خانه خدا]] را تجدید بنا کردند، حجرالاسود به دست [[رسول خدا]]{{صل}} نصب شد، و در زمان عبدالملک که حجاج بن یوسف، [[خانه]] را تعمیر کرد، [[امام سجاد]]{{ع}}، عهدهدار این کار شد. | |||
داستان نصب آن به دست [[مبارک]] [[صاحب الامر]]{{ع}} بعد از حادثه [[قرامطه]] معروف است و اما نصب [[حجر]] به دست امام [[منتظر]]{{ع}}؛ چون این موضوع که نصب آن، باید به وسیله [[ولی خدا]] انجام گیرد در نزد [[فقها]] [[شیعه]] مسلم بوده، به همین جهت، شیخ بزرگوار [[جعفر بن محمد بن قولویه]] (استاد [[شیخ مفید]])، در آن سال که حجر را قرامطه برگرداندند، رهسپار [[مکه]] شد، تا در هنگام نصب او، [[امام عصر]] را [[درک]] نماید و از [[قضا]] در [[بغداد]] مریض شد. به ناچار مردی از [[شیعیان]] که به او [[ابن هشام]] میگفتند، [[نائب]] گرفت، و نامهای سر به [[مُهر]] به او داد و گفت: این رقعه را تقدیم آن کس کن که حجر را در مکان خود نصب میکند. | |||
از جمله پرسشهای او، در این نامه، از مدت عمر خود سوال کرده بود. ابن هشام میگوید: چون داخل مکه شدم، مبلغی به خدام [[کعبه]] دادم که در وقت نصب حجر، مرا حمایت کنند تا بتوانم بهتر ببینم، چه کسی او را به جای خود میگذارد. در آن [[روز]] خدام هم مرا حمایت کردند و من دیدم، هر کس او را میگذاشت، میلرزید و قرار نمیگرفت! تا آنکه [[جوان]] خوشرو و گندمگونی پیدا شد و حجر را از آنها گرفت و [[نصب]] نمود. خروش از [[مردم]] برآمد و آن آقا از [[مسجد]] خارج شد و من هر چند به [[شتاب]] میرفتم به آن جناب نمیرسیدم، تا اینکه از میان مردم خارج گشتیم. ایستاد و فرمود: آنچه با خود داری بده! رقعه را تقدیم کردم، آن را باز نکرده فرمود: به او بگو در این علت خوفی بر تو نیست و سی سال دیگر زنده خواهی بود! | |||
از مشاهده این احوال، [[خوف]] عظیمی بر من مستولی گشت، به حدی که قادر بر حرکت نبودم از نظرم ناپدید شد. [[ابن قولویه]]، در [[حیره]]، سی سال بعد از این [[تاریخ]] [[زندگی]] کرد، همین که سی سال تمام شد، کسالتی یافت و تهیه کفن نمود، به او گفته شد، آثار [[مرگ]] در تو نمیباشد، چرا خود را مهیّا ساختهای؟ گفت: مولای من، مرا [[وعده]] کرده است. در همان سال به ریاض جنان انتقال یافت<ref>منتهی الامال (به نقل از راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۹۲).</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص۱۰۲۵.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||