بدون خلاصۀ ویرایش
(←مقدمه) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۱: | خط ۱۱: | ||
با روی کار آمدن مستعین فشارهای همهجانبه بر [[مردم]] به ویژه بر [[امامت]] [[شیعه]] و [[بنیهاشم]] از سر گرفته شد، باز هم دستگاه خلافت عباسیان به هرزگی و بزم شراب و [[فساد]] و [[فجور]] روی آوردند و [[خون]] مردم را شیشه کردند ولی چون در برههای کوتاه طعم [[آزادی]] را چشیده بودند، آزادمردانی در برابر [[دستگاه ظلم]] مستعین قد علم کردند و جمعی از [[علویان]] [[رشید]] و [[آزاده]] در مدت کمتر از چهار سال خلافت ننگین او [[قیام]] کردند تا شاید بتوانند شاخ او را بشکنند. | با روی کار آمدن مستعین فشارهای همهجانبه بر [[مردم]] به ویژه بر [[امامت]] [[شیعه]] و [[بنیهاشم]] از سر گرفته شد، باز هم دستگاه خلافت عباسیان به هرزگی و بزم شراب و [[فساد]] و [[فجور]] روی آوردند و [[خون]] مردم را شیشه کردند ولی چون در برههای کوتاه طعم [[آزادی]] را چشیده بودند، آزادمردانی در برابر [[دستگاه ظلم]] مستعین قد علم کردند و جمعی از [[علویان]] [[رشید]] و [[آزاده]] در مدت کمتر از چهار سال خلافت ننگین او [[قیام]] کردند تا شاید بتوانند شاخ او را بشکنند. | ||
یکی از [[علویون]] [[شجاع]] که علیه مظالم مستعین قیام کرد یحیی بن عمر بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن | یکی از [[علویون]] [[شجاع]] که علیه مظالم مستعین قیام کرد [[یحیی بن عمر بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن ابیطالب]] بود. یحیی مردی شجاع و سواری [[جنگجو]] و نیرومند و پردل بود و از سبکسریهای [[جوانی]] که موجب [[عیب]] دیگران است برکنار بود. یحیی برای کاری نزد یکی از حکمرانان رفت و او با بیادبی با یحیی برخوردی کرد که خوشآیند نبود، یحیی به [[کوفه]] رفت و مردم دور او جمع شدند و در کوفه قیام کرد. [[احمد بن عبیدالله]] از [[ابیعبدالله بن ابیالحصین]] نقل میکند که وقتی یحیی تصمیم به قیام گرفت ابتدا به [[زیارت قبر سیدالشهداء]] آمد و برای زواری که در آنجا بودند تصمیم خود را آشکار ساخت. | ||
جمعی از حاضران به دعوتش پاسخ مثبت دادند و اطراف او را گرفتند، یحیی از آنجا به شاهی «نزدیک [[قادسیه]]» رفته و تا شب در آنجا توقف کرد و چون شب فرا رسید به سوی [[کوفه]] حرکت کرد و شبانه وارد [[شهر کوفه]] گردید، کسانی که همراهش بودند فریاد میزدند ای [[مردم]] «[[داعی]] [[حق]] را پاسخ دهید» و [[دعوت]] او را بپذیرید! جمع بسیاری گرد او را گرفتند و با او [[بیعت]] کردند، وقتی [[روز]] شد به طرف [[بیتالمال]] رفت و هرچه آنجا بود تصرف کرد. بعد نزد صرافانی که پولهای [[حکومتی]] نزد آنان بود فرستاد و آنها را نیز گرفت. | جمعی از حاضران به دعوتش پاسخ مثبت دادند و اطراف او را گرفتند، یحیی از آنجا به شاهی «نزدیک [[قادسیه]]» رفته و تا شب در آنجا توقف کرد و چون شب فرا رسید به سوی [[کوفه]] حرکت کرد و شبانه وارد [[شهر کوفه]] گردید، کسانی که همراهش بودند فریاد میزدند ای [[مردم]] «[[داعی]] [[حق]] را پاسخ دهید» و [[دعوت]] او را بپذیرید! جمع بسیاری گرد او را گرفتند و با او [[بیعت]] کردند، وقتی [[روز]] شد به طرف [[بیتالمال]] رفت و هرچه آنجا بود تصرف کرد. بعد نزد صرافانی که پولهای [[حکومتی]] نزد آنان بود فرستاد و آنها را نیز گرفت. | ||