مستعین عباسی در تاریخ اسلامی
مقدمه
با مرگ مشکوک منتصر خلیفه عباسی به جرم هواداری از عدل و عدالت و اتخاذ شیوه رأفت و رحمت بر اولاد امیرالمؤمنین علی(ع)، مستعین به عنوان دوازدهمین خلیفه عباسی در سال ۲۴۸ (هـ. ق) به حکومت رسید. مستعین در طول خلافت کمعمر خود که سه سال و اندی به درازا کشید، شیوه متوکل را به کار گرفت، ایشان چهرهای بود عاطل و باطل و شهوتران و فاسد.
با روی کار آمدن مستعین فشارهای همهجانبه بر مردم به ویژه بر امامت شیعه و بنیهاشم از سر گرفته شد، باز هم دستگاه خلافت عباسیان به هرزگی و بزم شراب و فساد و فجور روی آوردند و خون مردم را شیشه کردند ولی چون در برههای کوتاه طعم آزادی را چشیده بودند، آزادمردانی در برابر دستگاه ظلم مستعین قد علم کردند و جمعی از علویان رشید و آزاده در مدت کمتر از چهار سال خلافت ننگین او قیام کردند تا شاید بتوانند شاخ او را بشکنند.
یکی از علویون شجاع که علیه مظالم مستعین قیام کرد یحیی بن عمر بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن ابیطالب بود. یحیی مردی شجاع و سواری جنگجو و نیرومند و پردل بود و از سبکسریهای جوانی که موجب عیب دیگران است برکنار بود. یحیی برای کاری نزد یکی از حکمرانان رفت و او با بیادبی با یحیی برخوردی کرد که خوشآیند نبود، یحیی به کوفه رفت و مردم دور او جمع شدند و در کوفه قیام کرد. احمد بن عبیدالله از ابیعبدالله بن ابیالحصین نقل میکند که وقتی یحیی تصمیم به قیام گرفت ابتدا به زیارت قبر سیدالشهداء آمد و برای زواری که در آنجا بودند تصمیم خود را آشکار ساخت.
جمعی از حاضران به دعوتش پاسخ مثبت دادند و اطراف او را گرفتند، یحیی از آنجا به شاهی «نزدیک قادسیه» رفته و تا شب در آنجا توقف کرد و چون شب فرا رسید به سوی کوفه حرکت کرد و شبانه وارد شهر کوفه گردید، کسانی که همراهش بودند فریاد میزدند ای مردم «داعی حق را پاسخ دهید» و دعوت او را بپذیرید! جمع بسیاری گرد او را گرفتند و با او بیعت کردند، وقتی روز شد به طرف بیتالمال رفت و هرچه آنجا بود تصرف کرد. بعد نزد صرافانی که پولهای حکومتی نزد آنان بود فرستاد و آنها را نیز گرفت.
در زندان را باز کرد و همه زندانیان را آزاد نمود و عامل کوفه را بیرون کرد. یعقوبی مینویسد: مستعین مردی از ترکها را فرستاد که به او وکلکاتکین گفته میشد و محمد بن عبدالله بن طاهر هم حسین بن اسمعیل را فرستاد و یحیی بن عمر با گروهی زیاد پیش تاخت و سرانجام در رجب سال ۲۴۹(هـ. ق) نبردی سخت درگرفت. یاران یحیی او را رها کرده به هزیمت رفتند و یحیی در معرکه جنگ به شهادت رسید[۱].
مقاتل الطالبین مینویسد: شخصی به نام عبدالله بن محمود با لشکری که از اطراف کوفه جمعآوری کرده بود به جنگ یحیی آمد، یحیی از جا برخاست و بر اسب خود سوار شد و به عبدالله بن محمود حمله کرد و ضربتی با شمشیر به صورت او زد، همراهان او که چنان دیدند رو به هزیمت نهادند، یحیی در جنگ مردی بیباک و متهور بود، به طوری که یکه و تنها حمله میکرد و میان لشکر دشمن میرفت و دوباره بازمیگشت تا اینکه یک بار یک تنه حمله کرد و در میان لشکر دشمن به زمین افتاد و به شهادت رسید.
حسین بن اسمعیل سر یحیی بن عمر را برید و به سوی بغداد حرکت کرد، وقتی که سر یحیی وارد بغداد شد دولتیان نزد محمد بن عبدالله بن طاهر رفته و او را در این پیروزی که نصیبش شده بود تبریک گفتند. مردی از بنیهاشم به نام ابوهاشم جعفری به ابن طاهر گفت: تو را به چه چیزی تهنیت میگویند که اگر پیامبر زنده بود به آن تعزیت داده میشد. محمد بن عبدالله بن طاهر که فرمانده لشکر مستعین بود امر کرد خواهر و زنهای حرم یحیی را به جانب خراسان کوچ دهند.
ابن عمار نقل میکند وقتی اسیران اهلبیت یحیی و اصحاب او را به بغداد میآوردند به سختی تمام با پای برهنه و دوانیدن ایشان را میآوردند و هرگاه یکی از ایشان از کثرت خستگی و تعب عقب میماندند او را گردن میزدند و تا آن زمان شنیده نشده بود که با اسیری اینگونه رفتار کنند[۲].
قیام دوم، در سال ۲۵۱(هـ. ق) حسین بن محمد بن حمزه بن عبدالله بن الحسین بن علی بن الحسین در کوفه خروج کرد. قیام سوم محمد بن جعفر بن الحسین بن جعفر بن الحسین بن الحسن بن علی(ع) که بعد از حسین بن محمد در کوفه خروج کرد. قیام چهارم، حسن بن زید بن محمد بن اسمعیل بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی(ع) که در طبرستان قیام کرد[۳].
منابع
پانویس
- ↑ یعقوبی، ج۲، ص۵۳۰؛ مروج الذهب، ج۲، ص۵۵۳.
- ↑ مقاتل الطالبین، ص۵۹۵؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۹.