حبابه والبیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صحابه | عنوان مدخل = حبابه والبیه | مداخل مرتبط = [[حبابه والبیه در رجال و تراجم]] - [[حبابه والبیه در تاریخ اسلامی]] - [[حبابه والبیه در معارف مهدویت]]| پرسش مرتبط  = }}
{{امامت}}
{{جعبه اطلاعات اصحاب
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| نام = حبابه والبیه
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مشهور به =  
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| نام تصویر = تصویر قدیمی از مسجد کوفه.jpg
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[حبابه والبیه در رجال و تراجم]] | [[حبابه والبیه در تاریخ اسلامی]] | [[حبابه والبیه در معارف مهدویت]]</div>
| عرض تصویر =
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| توضیح تصویر = تصویر قدیمی از مسجد کوفه                       
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[امام مهدی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| نام کامل = حبابه بنت جعفر اسدی
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| نام‌های دیگر =
| جنسیت = زن
| کنیه = {{فهرست جعبه افقی| ام الندی | ام البراء | ام غانم }}
| لقب = 
| اهل =
| از قبیله = [[بنی‌اسد]]   
| از تیره = [[بنی والبه]]
| پدر = [[جعفر اسدی]] 
| مادر = 
| همسر =
| پسر = 
| دختر = [[فاطمه بنت حبابه والبیه]] 
| خواهر =
| برادر =
| خویشاوندان =
| وابستگان =
| تاریخ تولد = 
| محل تولد = 
| محل زندگی =     
| تاریخ درگذشت = [[۱۸۳ هجری]] 
| محل درگذشت = 
| تاریخ شهادت =   
| محل شهادت =
| طول عمر = بیش از ۲۴۰ سال
| محل دفن =
| دین =
| مذهب =  
| از اصحاب = {{فهرست جعبه افقی| [[پیامبر خاتم]] | [[امام علی]] | [[امام حسن]] | [[امام حسین]] | [[امام سجاد]] | [[امام باقر]] | [[امام جعفر صادق]] | [[امام موسی کاظم]] | [[امام رضا]] }}
| از طبقه =
| در جنگ =
| نقش‌ها =
| فعالیت‌ها =   
| علت شهرت = 
| علت درگذشت = 
| علت شهادت = 
| راوی از =
| روایات مشهور = 
| مشایخ او = 
| راویان از او = 
| آخرین راوی از او =  
}}


==مقدمه==
از زنانی است که طبق روایتی از [[امام صادق]] {{ع}} جزو یاران [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} خواهد بود. [[شیخ طوسی]] وی را از اصحاب [[امام حسن]] {{ع}} و [[ابن داود]] او را از اصحاب [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]] و [[امام باقر]] {{عم}} می‌داند. برخی دیگر ایشان را از اصحاب هشت [[امام]] [[معصوم]] -تا [[امام رضا]] {{ع}}- شمرده‌اند. هم‌چنین گفته شده است که [[امام رضا]] {{ع}}، ایشان را در پیراهن شخصی خود کفن کرد. او به هنگام مرگ، بیش از ٢٤٠ سال داشت. او دوبار به دوران جوانی بازگشت که یک بار با [[معجزه]] [[امام سجاد]] {{ع}} و بار دوم با معجزه [[امام رضا]] {{ع}} بود و اوست که هشت [[امام]] [[معصوم]] بر سنگی که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند<ref>تنقیح المقال، ج ۲۳، ص ۷۵.</ref>. حبابه والبیه می‌گوید: ... به [[امیر مؤمنان]] {{ع}} عرض کردم: خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد. دلیل [[امامت]] چیست‌؟ حضرت در پاسخ فرمود: «آن سنگ‌ریزه را نزد من بیاور.» آن را به حضور حضرت آوردم، [[امام علی|علی]] {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد، به‌گونه‌ای که آن مهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود: «ای حبابه! هرکس که مدّعی [[امامت]] شد و توانست مانند من این سنگ را مهر کند، او امامی است که پیروی از او واجب است. امام کسی است که هرچیز را بخواهد می‌داند.» من پی کار خودم رفتم، تا [[امیر مؤمنان]] {{ع}} از دنیا رفت. آن‌گاه خدمت [[امام حسن]] {{ع}} آمدم که بر جای علی {{ع}} نشسته بود و مردم از او سؤال می‌کردند. چون مرا دید، فرمود: «ای حبابه والبیه!» عرض کردم: بلی سرور من! فرمود: «آن‌چه همراه داری بیاور». من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. ان بزرگوار مانند علی {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ به‌گونه‌ای که جای مهر بر آن نقش بست. سپس به حضور [[امام حسین]] {{ع}} که در مسجد [[رسول خدا]] بود آمدم. مرا نزد خود خواند و خوش‌آمد گفت و فرمود: «دلیل آن‌چه تو می‌خواهی موجود است. آیا نشانه [[امامت]] را می‌خواهی‌؟» گفتم: آری، ای آقای من! فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور»؛ من آن سنگ کوچک را به او دادم، انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.
*از زنانی است که طبق روایتی از [[امام صادق]] {{ع}} جزو یاران [[امام مهدی|حضرت مهدی]] {{ع}} خواهد بود. [[شیخ طوسی]] وی را از اصحاب [[امام حسن]] {{ع}} و [[ابن داود]] او را از اصحاب [[امام حسن]]، [[امام حسین]]، [[امام سجاد]] و [[امام باقر]] {{عم}} می‌داند. برخی دیگر ایشان را از اصحاب هشت [[امام]] [[معصوم]] -تا [[امام رضا]] {{ع}}- شمرده‌اند. هم‌چنین گفته شده است که [[امام رضا]] {{ع}}، ایشان را در پیراهن شخصی خود کفن کرد. او به هنگام مرگ، بیش از ٢٤٠ سال داشت. او دوبار به دوران جوانی بازگشت که یک بار با [[معجزه]] [[امام سجاد]] {{ع}} و بار دوم با معجزه [[امام رضا]] {{ع}} بود و اوست که هشت [[امام]] [[معصوم]] بر سنگی که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند<ref>تنقیح المقال، ج ۲۳، ص ۷۵.</ref>. حبابه والبیه می‌گوید: ... به [[امیر مؤمنان]] {{ع}} عرض کردم: خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد. دلیل [[امامت]] چیست‌؟ حضرت در پاسخ فرمود: "آن سنگ‌ریزه را نزد من بیاور." آن را به حضور حضرت آوردم، [[امام علی|علی]] {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد، به‌گونه‌ای که آن مهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود: "ای حبابه! هرکس که مدّعی [[امامت]] شد و توانست مانند من این سنگ را مهر کند، او امامی است که پیروی از او واجب است. امام کسی است که هرچیز را بخواهد می‌داند." من پی کار خودم رفتم، تا [[امیر مؤمنان]] {{ع}} از دنیا رفت. آن‌گاه خدمت [[امام حسن]] {{ع}} آمدم که بر جای علی {{ع}} نشسته بود و مردم از او سؤال می‌کردند. چون مرا دید، فرمود: "ای حبابه والبیه!" عرض کردم: بلی سرور من! فرمود: "آن‌چه همراه داری بیاور". من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. ان بزرگوار مانند علی {{ع}} با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ به‌گونه‌ای که جای مهر بر آن نقش بست. سپس به حضور [[امام حسین]] {{ع}} که در مسجد [[رسول خدا]] بود آمدم. مرا نزد خود خواند و خوشامد گفت و فرمود: "دلیل آن‌چه تو می‌خواهی موجود است. آیا نشانه [[امامت]] را می‌خواهی‌؟" گفتم: آری، ای آقای من! فرمود: "آن‌چه با خود داری بیاور"؛ من آن سنگ کوچک را به او دادم، انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.
 
*پس از [[امام حسین]] {{ع}} خدمت [[امام سجاد]] {{ع}} رسیدم و به قدری پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مستولی شده بود و صد و سیزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع و سجود بود و به من توجّهی نداشت. از دریافت نشانه [[امامت]] ناامید شدم. آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد و به اشاره او جوانی‌ام برگشت. گفتم: ای آقای من! از دنیا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است‌؟ فرمود "نسبت به آن‌چه گذشته است، آری و آن‌چه مانده است نه". یعنی ما به گذشته علم داریم؛اما آینده از [[غیب]] است که غیر خدا آن را نمی‌داند و یا مصلحت نیست بگویم". آن‌گاه به من فرمود: "آن‌چه با خود داری بیاور". من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد. پس از گذشت زمانی، به حضور [[امام باقر]] {{ع}} آمدم، ان حضرت نیز بر آن سنگ، مهر زد. بعد از او نزد [[امام صادق]] {{ع}} آمدم و آن جناب نیز آن را مهر کرد. پس از طی شدن سال‌ها به حضور [[امام کاظم]] {{ع}} شرفیاب شدم، ان بزرگوار نیز بر آن مهر زد و بعد از او خدمت [[حضرت رضا]] {{ع}} رسیدم، مهر آن حضرت نیز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده بود<ref>کافی، ج ۱، ص ۳۴۶؛ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۵؛ چشم‌اندازی به حکومت مهدی {{ع}}، نجم الدین طبسی، ص ۷۴.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۶۶.</ref>.
پس از [[امام حسین]] {{ع}} خدمت [[امام سجاد]] {{ع}} رسیدم و به قدری پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مستولی شده بود و صد و سیزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع و سجود بود و به من توجّهی نداشت. از دریافت نشانه [[امامت]] ناامید شدم. آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد و به اشاره او جوانی‌ام برگشت. گفتم: ای آقای من! از دنیا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است‌؟ فرمود «نسبت به آن‌چه گذشته است، آری و آن‌چه مانده است نه. یعنی ما به گذشته علم داریم؛ اما آینده از [[غیب]] است که غیر خدا آن را نمی‌داند و یا مصلحت نیست بگویم». آن‌گاه به من فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور». من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد. پس از گذشت زمانی، به حضور [[امام باقر]] {{ع}} آمدم، ان حضرت نیز بر آن سنگ، مهر زد. بعد از او نزد [[امام صادق]] {{ع}} آمدم و آن جناب نیز آن را مهر کرد. پس از طی شدن سال‌ها به حضور [[امام کاظم]] {{ع}} شرفیاب شدم، ان بزرگوار نیز بر آن مهر زد و بعد از او خدمت [[حضرت رضا]] {{ع}} رسیدم، مهر آن حضرت نیز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده بود<ref>کافی، ج ۱، ص ۳۴۶؛ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۵؛ چشم‌اندازی به حکومت مهدی {{ع}}، نجم الدین طبسی، ص ۷۴.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص ۲۶۶.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
* [[چه زنانی جز یاران امام مهدی هستند؟ (پرسش)]]
* [[چه زنانی جز یاران امام مهدی هستند؟ (پرسش)]]


== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌اسد]] (قبیله)
* [[جعفر اسدی]] (پدر)
* [[فاطمه بنت حبابه والبیه]] (فرزند)
{{پایان مدخل وابسته}}


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
* [[پرونده:29873800.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|'''موعودنامه''']]
* [[پرونده:29873800.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|'''موعودنامه''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{یادآوری پانویس}}
{{پانویس}}
{{پانویس2}}
{{امام مهدی}}
 


[[رده:اصحاب پیامبر]]
[[رده:اصحاب امام علی]]
[[رده:اصحاب امام حسن]]
[[رده:اصحاب امام حسین]]
[[رده:اصحاب امام سجاد]]
[[رده:اصحاب امام باقر]]
[[رده:اصحاب امام صادق]]
[[رده:اصحاب امام کاظم]]
[[رده:اصحاب امام رضا]]
[[رده:امام مهدی]]
[[رده:امام مهدی]]
[[رده:حبابه والبیه]]
[[رده:حبابه والبیه]]
[[رده:مدخل موعودنامه]]
[[رده:مدخل موعودنامه]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:اعلام]]
[[رده:بنی‌اسد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۲ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۲:۵۴

حبابه والبیه
تصویر قدیمی از مسجد کوفه
نام کاملحبابه بنت جعفر اسدی
جنسیتزن
کنیه
  • ام الندی
  • ام البراء
  • ام غانم
از قبیلهبنی‌اسد
از تیرهبنی والبه
پدرجعفر اسدی
دخترفاطمه بنت حبابه والبیه
درگذشت۱۸۳ هجری
طول عمربیش از ۲۴۰ سال
از اصحاب

از زنانی است که طبق روایتی از امام صادق (ع) جزو یاران حضرت مهدی (ع) خواهد بود. شیخ طوسی وی را از اصحاب امام حسن (ع) و ابن داود او را از اصحاب امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام باقر (ع) می‌داند. برخی دیگر ایشان را از اصحاب هشت امام معصوم -تا امام رضا (ع)- شمرده‌اند. هم‌چنین گفته شده است که امام رضا (ع)، ایشان را در پیراهن شخصی خود کفن کرد. او به هنگام مرگ، بیش از ٢٤٠ سال داشت. او دوبار به دوران جوانی بازگشت که یک بار با معجزه امام سجاد (ع) و بار دوم با معجزه امام رضا (ع) بود و اوست که هشت امام معصوم بر سنگی که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند[۱]. حبابه والبیه می‌گوید: ... به امیر مؤمنان (ع) عرض کردم: خدا تو را مشمول رحمت خود قرار دهد. دلیل امامت چیست‌؟ حضرت در پاسخ فرمود: «آن سنگ‌ریزه را نزد من بیاور.» آن را به حضور حضرت آوردم، علی (ع) با انگشتر خود بر آن مهر زد، به‌گونه‌ای که آن مهر بر آن سنگ، نقش بست و به من فرمود: «ای حبابه! هرکس که مدّعی امامت شد و توانست مانند من این سنگ را مهر کند، او امامی است که پیروی از او واجب است. امام کسی است که هرچیز را بخواهد می‌داند.» من پی کار خودم رفتم، تا امیر مؤمنان (ع) از دنیا رفت. آن‌گاه خدمت امام حسن (ع) آمدم که بر جای علی (ع) نشسته بود و مردم از او سؤال می‌کردند. چون مرا دید، فرمود: «ای حبابه والبیه!» عرض کردم: بلی سرور من! فرمود: «آن‌چه همراه داری بیاور». من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. ان بزرگوار مانند علی (ع) با انگشتر خود بر آن مهر زد؛ به‌گونه‌ای که جای مهر بر آن نقش بست. سپس به حضور امام حسین (ع) که در مسجد رسول خدا بود آمدم. مرا نزد خود خواند و خوش‌آمد گفت و فرمود: «دلیل آن‌چه تو می‌خواهی موجود است. آیا نشانه امامت را می‌خواهی‌؟» گفتم: آری، ای آقای من! فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور»؛ من آن سنگ کوچک را به او دادم، انگشترش را بر آن زد و مهرش بر آن نقش بست.

پس از امام حسین (ع) خدمت امام سجاد (ع) رسیدم و به قدری پیر شده بودم که رعشه بر اندامم مستولی شده بود و صد و سیزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع و سجود بود و به من توجّهی نداشت. از دریافت نشانه امامت ناامید شدم. آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد و به اشاره او جوانی‌ام برگشت. گفتم: ای آقای من! از دنیا چه اندازه گذشته و چه اندازه مانده است‌؟ فرمود «نسبت به آن‌چه گذشته است، آری و آن‌چه مانده است نه. یعنی ما به گذشته علم داریم؛ اما آینده از غیب است که غیر خدا آن را نمی‌داند و یا مصلحت نیست بگویم». آن‌گاه به من فرمود: «آن‌چه با خود داری بیاور». من آن سنگ را به حضرت دادم و حضرت مهر بر آن زد. پس از گذشت زمانی، به حضور امام باقر (ع) آمدم، ان حضرت نیز بر آن سنگ، مهر زد. بعد از او نزد امام صادق (ع) آمدم و آن جناب نیز آن را مهر کرد. پس از طی شدن سال‌ها به حضور امام کاظم (ع) شرفیاب شدم، ان بزرگوار نیز بر آن مهر زد و بعد از او خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم، مهر آن حضرت نیز بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده بود[۲][۳].

پرسش‌های وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. تنقیح المقال، ج ۲۳، ص ۷۵.
  2. کافی، ج ۱، ص ۳۴۶؛ تنقیح المقال، ج ۳، ص ۷۵؛ چشم‌اندازی به حکومت مهدی (ع)، نجم الدین طبسی، ص ۷۴.
  3. تونه‌ای، مجتبی، موعودنامه، ص ۲۶۶.