|
|
| (۱۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{ویرایش غیرنهایی}}
| | #تغییر_مسیر [[مدین]] |
| {{نبوت}}
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[اصحاب مدین در قرآن]] | [[اصحاب مدین در تاریخ اسلامی]]</div>
| |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[اصحاب مدین (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
| | |
| ==مقدمه==
| |
| مشهور [[فرهنگ]] نویسان،<ref>الصحاح، ج ۶، ص ۲۲۰۱؛ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۵۶، «مدین».</ref> جغرافیدانان <ref>معجم البلدان، ج ۵، ص ۷۷. </ref> و [[مفسّران]]،<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۸، ص ۴۰؛ المیزان، ج ۱۰، ص ۳۶۱. </ref> مَدْین را نام شهری میدانند که [[حضرت شعیب]]{{ع}} به سوی [[مردم]] آن برانگیخته شد. ظاهر کاربرد [[قرآنی]] آن، به ویژه ترکیب "اصحاب مدین" {{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ}}<ref>«آیا خبر پیشینیان آنان: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و سرزمینهای زیرورو شده (ی قوم لوط) به آنها نرسیده است که پیامبرانشان برای آنها برهانها آوردند؛ خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میورزیدند» سوره توبه، آیه ۷۰.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ}}<ref>«و «اصحاب مدین» و (نیز) موسی دروغگو شمرده شد و به کافران مهلت دادم سپس آنان را فرو گرفتم پس (بنگر) کیفر من چگونه بود» سوره حج، آیه ۴۴.</ref> و "[[اهل مدین]]" {{متن قرآن|إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که خواهرت (نزد آنان) میرفت و میگفت: میخواهید شما را به کسی رهنمون شوم که او را سرپرستی کند؟ پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن گردد و اندوهگین نشود؛ و کسی را (ناخواسته) کشتی، ما تو را از (آن) اندوه رهاندیم و تو را بارها آزمودیم آنگاه سالهایی در میان مردم مدین به سر بردی سپس ای موسی به هنگام، باز آمدی» سوره طه، آیه ۴۰.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنْتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref>«ولی ما نسلهایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم» سوره قصص، آیه ۴۵.</ref> نیز این دیدگاه را [[تأیید]] میکند. در مقابل، برخی آن را افزون بر [[شهر]]، نام [[قبیله]] وی نیز دانستهاند. <ref>مجمعالبیان، ج ۵، ص ۲۸۵؛ فرهنگ لغات قرآن، ص ۳۹۷؛ اعلام قرآن، ص ۵۷۳. </ref> [[عربی]] یا دخیل بودن واژه مدین مورد [[اختلاف]] است؛ در کنار انگارهای که با زاید [[خواندن]] "یاء" آن را واژهای عربی و برگرفته از "مَدَنَ بالمکان" (= در جای معینی ساکن شد) میداند،<ref>معجمالبلدان، ج ۵، ص ۷۷؛ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۴۰۲. </ref> اغلب [[پژوهشگران]] آن را از واژگان دخیل در [[قرآن]]،<ref>المعرب، ص ۱۵۴؛ لسان العرب، ج ۱۳، ص ۵۶؛ اعلام قرآن، ص ۵۷۳. </ref> برگرفته از [[زبان سریانی]] و منابع [[مسیحی]] و گاه همان "مِدْیان" یاد شده در [[عهد عتیق]] دانستهاند. <ref>واژههای دخیل، ص ۳۷۵. </ref> گروهی از [[مورخان]] <ref>تاریخ طبری، ج ۱، ص ۲۱۷، ۲۱۹؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۲۱۳؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۳۷. </ref> و [[مفسران]] <ref>جامعالبیان، مج ۵، ج ۸، ص ۳۰۷؛ غریب القرآن، ص ۵۵۶؛ زادالمسیر، ج ۳، ص ۱۵۵. </ref> [[مسلمان]] به [[پیروی]] از [[ابناسحاق]] آن را منسوب به مَدْین فرزند [[ابراهیم خلیل]] و ساکنان آن را از [[نوادگان]] و [[نسل]] وی، و گروهی نیز آنان را از نسل [[اسماعیل]]{{ع}} میدانند. <ref>اعلام قرآن، ص ۵۷۳؛ قاموس کتاب مقدس، ص ۷۸۸. </ref> تأثیرپذیری مورخان مسلمان به ویژه [[ابن اسحاق]] از منابع [[سریانی]] و یونانی در گزارشهای مربوط به پیش از [[اسلام]] از یک سو <ref>بین الحبشة و العرب، ص ۵۰. </ref> و گزارشهای [[عهد عتیق]] درباره مِدْیان و اشتراک آن با مواردی از روایتهای [[قرآن]] در [[ارتباط]] با مَدْین از سوی دیگر،<ref>کتاب مقدس، خروج ۲: ۱۵ ـ ۲۱. </ref> میتواند [[مؤیّد]] دخیل بودن واژه یاد شده و انتساب احتمالی آن به [[مدین]] بن [[ابراهیم]]{{ع}} باشد.
| |
| | |
| در عهد عتیق، مِدْیان، نام یکی از [[فرزندان]] [[ابراهیم خلیل]]{{ع}} از همسری به نام قِطُوْراه <ref> کتاب مقدس، تکوین ۲۵: ۱ ـ ۲. </ref> و نیز اسم سرزمینی که [[نوادگان]] و [[نسل]] وی (مِدْیانیان) در آن ساکن شدند آمده است، چنان که در دورههای گوناگون [[تاریخی]]، از سکونت نوادگان [[اسماعیل]]{{ع}} ([[اسماعیلیان]]) و [[حضرت موسی]]{{ع}} در آنجا و [[ازدواج]] وی با دختر [[کاهن]] مِدْیان به نام رِعُوْئیل و از [[نسل ابراهیم]] و قِطُوْراه، درگیریهای مدیانیان با [[بنیاسرائیل]] و [[غلبه]] [[یوشع]] بر آنان، [[سخن]] گفته شده است. <ref>قاموس کتاب مقدس، ص ۷۸۸، ۹۴۴؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۴؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۸۶. </ref> نام کنونی مدین را معان و موقعیت جغرافیایی آن را میان [[مدینه]] و [[شام]]، مقابل [[سرزمین]] [[تبوک]] در ساحل دریای سرخ (قُلْزُم) گفتهاند. برخی امتداد آن را از [[شرق]] خلیج [[عقبه]] تا جنوب شرقی سینا دانستهاند. <ref>قاموس کتاب مقدس، ص ۷۸۸؛ معجم البلدان، ج ۵، ص ۷۷؛ البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۲۱۳؛ تاریخ ابنخلدون، ج ۲، ص ۴۳. </ref> بر اساس گفته [[طبری]]، مدین در جنوب [[سوریه]] قرار دارد. <ref>باستانشناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن، ص ۱۷۷. </ref>
| |
| | |
| ==مدین در قرآن==
| |
| واژه مَدْین ۱۰ بار در قرآن آمده است؛ امّا هیچیک از [[آیات]] به اموری چون چگونگی پیدایش، موقعیت تاریخی و جغرافیایی و نیز [[تاریخ]] و [[هویّت]] قومی و [[نژادی]] ساکنان آن در دورههای مختلف تاریخی نپرداخته است. گزارش قرآن درباره [[شهر]] یاد شده و [[مردم]] آن، که گاه در نگاهی سطحی تکرار به نظر میرسد، کاملاً گزینشی، فراقومی، غیر [[تاریخی]] و براساس سبک خاصِ خود [[قرآن]]، در امتداد [[اهداف]] [[توحیدی]] است؛ در سه مورد به عنوان شهری که [[شعیب]]{{ع}} به سوی [[مردم]] آن [[مبعوث]] گردید یاد شده است: {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا}} در این سه مورد و [[آیات]] پس از آن {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ وَإِن كَانَ طَائِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَّمْ يُؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ قَدِ افْتَرَيْنَا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِي مِلَّتِكُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْهَا وَمَا يَكُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِيهَا إِلاَّ أَن يَشَاء اللَّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ وَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْبًا إِنَّكُمْ إِذَاً لَّخَاسِرُونَ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ شُعَيْبًا كَانُواْ هُمُ الْخَاسِرِينَ فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ }}<ref>«و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم، گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که جز او خدایی ندارید، بیگمان برهانی از سوی پروردگارتان برایتان آمده است پس پیمانه و ترازو را تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در این سرزمین پس از سامان یافتن آن تباهی نورزید، این برای شما اگر مؤمن باشید بهتر است. و بر سر هر راهی منشینید که (مردم را) بترسانید و کسانی را که به آن ایمان آوردهاند از راه خداوند باز دارید و آن را ناراست (و ناهموار) بخواهید و به یاد آورید هنگامی را که اندک بودید و شما را بیشمار گردانید و بنگرید که سرانجام تبهکاران چگونه بود. و اگر گروهی از شما به آنچه برای آن فرستاده شدهام ایمان آوردند و گروهی ایمان نیاوردند شکیبایی کنید تا خداوند میان ما داوری کند و او بهترین داوران است. سرکردگان سرکش از قوم او گفتند: ای شعیب! بیگمان تو و کسانی را که همراه تو ایمان آوردهاند، از شهر خود بیرون خواهیم راند یا آنکه به آیین ما باز گردید؛ (شعیب) گفت: اگر چه خوش نداشته باشیم؟ اگر به آیین شما- پس از آنکه خداوند ما را از آن رهایی بخشیده است- باز گردیم بیگمان بر خداوند دروغ بستهایم و ما را نرسد که به آن باز گردیم مگر آنکه خداوند پروردگار ما بخواهد ، دانش پروردگار ما همه چیز را فرا گرفته است، ما بر خداوند توکّل داریم، خداوندا! میان ما و قوم ما به حق داوری فرما و تو بهترین داورانی. و سرکردگان کافر از قوم وی گفتند: اگر از شعیب پیروی کنید در آن صورت بیگمان زیانکار خواهید بود. پس، زمین لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه خویش از پا در آمدند. آنان که شعیب را دروغگو میشمردند گویی هرگز آنجا به سر نمیبردهاند آنان که شعیب را دروغگو میشمردند خود زیانکار بودند. آنگاه (شعیب) از آنان رو گرداند و گفت: ای قوم من! به راستی پیامهای پروردگارم را به شما رساندهام و برای شما خیرخواهی کردهام؛ اکنون چگونه برای قومی کافر اندوهگین شوم؟» سوره اعراف، آیه ۸۵-۹۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ كَأَن لَّمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلاَ بُعْدًا لِّمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ }}<ref>«و به سوی (قوم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم که به ایشان) گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید که خدایی جز او ندارید و در پیمانه و ترازو کم ننهید، من شما را در رفاه مییابم و بر شما از عذاب روزی فراگیر میهراسم. و ای قوم من! پیمانه و ترازو را با دادگری، تمام بپیمایید و چیزهای مردم را به آنان کم ندهید و در زمین تبهکارانه آشوب نورزید. برنهاده خداوند برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید و من بر شما نگهبان نیستم. گفتند: ای شعیب! آیا دینت تو را وا میدارد که (به ما بگویی) آنچه را پدرانمان میپرستیدند وا نهیم یا با داراییهای خود آنچه میخواهیم انجام ندهیم؟ بیگمان تو خود بردبار راهدانی. گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز میدارم نمیخواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که میتوانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز میگردم. و ای قوم من! مخالفت با من، شما را وا ندارد که به شما همان رسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید و (زمان) قوم لوط از شما دور نیست. و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید، بیگمان پروردگار من بخشایندهای دوستدار است. گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را که میگویی درنمییابیم و تو را در میان خویش ناتوان میبینیم و اگر (پاس) تبارت نبود تو را سنگسار میکردیم و تو در نظر ما توانمند نیستی. گفت: ای قوم من! آیا تبارم نزد شما توانمندتر از خداوند است که او را پس پشت افکندهاید؛ بیگمان پروردگار من فراگیر هر کاری است که انجام میدهید. و ای قوم من! هر چه از دستتان برمیآید انجام دهید، من نیز انجام میدهم، زودا که بدانید بر سر چه کس عذابی که او را خوار سازد خواهد آمد و چه کسی دروغ میگوید. و شما چشم به راه باشید من نیز با شما چشم به راه خواهم بود» سوره هود، آیه ۸۴-۹۳.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ}}<ref>«و به سوی (مردم) مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم) که گفت: ای قوم من! خداوند را بپرستید و به روز بازپسین امیدوار باشید و در این (سر) زمین تبهکارانه آشوب نورزید» سوره عنکبوت، آیه ۳۶.</ref>، {{متن قرآن|فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ}}<ref>«پس او را دروغگو شمردند آنگاه زلزله آنان را فرو گرفت و در خانهشان از پا افتادند» سوره عنکبوت، آیه ۳۷.</ref> اصل داستان [[اصحاب]] [[مدین]] و شعیب بهطور مبسوط، [[روایت]] و [[باورها]] و ارزشهای [[انحرافی]] آنان، محورها و شیوههای [[تبلیغی]] شعیب{{ع}}، چگونگی برخورد مردم با وی و فرجام هر یک از دو گروه [[مؤمن]] و [[کافر]] گزارش شده و [[هدف]] عمده در این موارد، [[انذار]] [[کافران]]، [[تبشیر]]، تذکار و [[تعلیم]] [[مؤمنان]] است. <ref>المیزان، ج ۸، ص ۶؛ ج ۱۰، ص ۱۳۵. </ref> در [[سوره توبه]] و [[حجّ]] نیز با ترکیب "اصحاب مدین" از کافران آن [[شهر]] و نابودی آنان با [[عذاب الهی]] در پی [[تکذیب]] شعیب{{ع}} یاد شده است. البته هدف از یاد کردن آنان در هریک از دو [[آیه]]، متفاوت از دیگری است؛ در سوره توبه، با هدف [[انذار]] و بازدارندگی [[منافقان]] از [[مخالفت]] و [[آزار]] و [[اذیت]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}}، یاد شدهاند؛ قومی که به رغم [[برتری]] آنها نسبت به منافقان در [[ثروت]] و [[قدرت]]، به سبب تکذیب [[پیامبر]] خویش، نابود شدند {{متن قرآن|لَوْ كَانَ عَرَضًا قَرِيبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لاَّتَّبَعُوكَ وَلَكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَكِن كَرِهَ اللَّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ لَوْ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلاَّ خَبَالاً ولأَوْضَعُواْ خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ الأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ كَارِهُونَ وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ قُلْ أَنفِقُواْ طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِينَ وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ كَارِهُونَ فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلادُهُمْ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُم بِهَا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَّوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ وَمِنْهُم مَّن يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنْهَا رَضُواْ وَإِن لَّمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاء وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ مِنكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَن يُرْضُوهُ إِن كَانُواْ مُؤْمِنِينَ أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن يُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا ذَلِكَ الْخِزْيُ الْعَظِيمُ يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِم قُلِ اسْتَهْزِؤُواْ إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَائِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُواْ اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ وَعَدَ اللَّه الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا هِيَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلادًا فَاسْتَمْتَعُواْ بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُم بِخَلاقِكُمْ كَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاقِهِمْ وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}}<ref>«اگر غنیمتی در دسترس و سفری آسان میبود از تو پیروی میکردند اما راه سخت بر آنان گران است و به زودی به خداوند سوگند میخورند که اگر یارایی میداشتیم با شما روانه میشدیم؛ خود را (با دروغ) نابود میکنند و خداوند میداند که آنان دروغگویند.خداوند از تو در گذراد! چرا پیشتر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟ آنان که به خداوند و روز بازپسین ایمان دارند برای جهاد با مال و جانشان از تو اجازه نمیگیرند و خداوند به (حال) پرهیزگاران داناست. تنها کسانی از تو اجازه (ی معاف بودن از جهاد) میخواهند که به خداوند و روز بازپسین ایمان ندارند و دل به شک سپردهاند و در تردید خود سرگردانند. اگر (به راستی) میخواستند رهسپار گردند ساز و برگی برای آن فراهم میآوردند ولی خداوند روانه شدن آنان را خوش نداشت پس آنان را به درنگ کردن واداشت و (به آنها) گفته شد: با (خانه) نشستگان همنشین باشید! اگر در میان شما روانه میشدند جز شرّ به شما نمیافزودند و در میان شما برای ایجاد آشوب رخنه میکردند و آنان میان شما جاسوسانی دارند و خداوند به (حال) ستمگران داناست.بیگمان آنان پیشتر هم فتنهجویی کردند و کارها را برای تو دگرگون ساختند تا آنکه حق فرا رسید و فرمان خداوند آشکار شد با آنکه آنان نمیپسندیدند. و از ایشان، کسی است که میگوید: به من اجازه (کناره گیری از جهاد) بده و مرا در آشوب میفکن! آگاه باش که آنان در آشوب افتادهاند و دوزخ فراگیرنده کافران است. اگر خیری به تو رسد ناخشنود میشوند و اگر بلایی به تو رسد میگویند: ما از پیش (صلاح) کار خود را (در نظر) گرفته بودیم و با شادی رو میگردانند. بگو هیچگاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمیرسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند. بگو آیا برای ما جز یکی از دو نکویی را انتظار دارید؟ و ما برای شما انتظار داریم که خداوند شما را از سوی خویش یا به دست ما به عذابی دچار فرماید پس چشم به راه باشید که ما نیز با شما چشم به راهیم. بگو: چه خواسته چه ناخواسته بخشش کنید هرگز از شما پذیرفته نمیگردد که شما گروهی نافرمان بودهاید. هیچچیز آنان را از پذیرفته شدن بخششهایشان باز نداشت جز اینکه آنان به خداوند و پیامبرش انکار ورزیدند و جز با کسالت نماز نمیگزارند و جز با ناخشنودی بخشش نمیکنند.و داراییها و فرزندان آنان تو را به شگفتی نیفکند، جز این نیست که خداوند میخواهد آنان را در زندگی این جهان به عذاب افکند و در حالی که کافرند جانشان (از تن) بیرون رود. و به خداوند سوگند میخورند که از شمایند در حالی که از شما نیستند امّا آنان گروهی هستند که میهراسند.اگر پناهگاهی یا غارهایی یا نهانگاهی مییافتند با شتاب به آن رو میآوردند.و برخی از ایشان درباره زکاتها بر تو خرده میگیرند؛ اگر از آن به آنان داده شود خرسند میشوند و اگر داده نشود ناگهان به خشم میآیند.و اگر آنها به آنچه خداوند و پیامبرش به آنان دادهاند خرسند میشدند و میگفتند:«خداوند ما را بس، به زودی خداوند و پیامبرش از بخشش خویش به ما خواهند داد، ما به سوی خداوند دست به دعا برمیداریم » (پسندیدهتر بود).زکات، تنها از آن تهیدستان و بیچارگان و مأموران (دریافت) آنها و دلجوییشدگان و در راه (آزادی) بردگان و از آن وامداران و (هزینه) در راه خداوند و از آن در راهماندگان است که از سوی خداوند واجب گردیده است و خداوند دانایی فرزانه است. و برخی از ایشان کسانی هستند که پیغمبر را آزار میکنند و میگویند او خوشباور است؛ بگو سخن نیوش خوبی برای شماست که به خداوند ایمان و مؤمنان را باور دارد و برای آن دسته از شما که ایمان آوردهاند رحمت است و برای آن کسان که به فرستاده خداوند آزار میرسانند عذابی دردناک خواهد بود. برای شما به خداوند سوگند میخورند تا خرسندتان گردانند در حالی که اگر مؤمنند سزاوارتر است خداوند و پیامبرش را خرسند گردانند. آیا ندانستهاند که هر کس با خداوند و پیامبرش دشمنی ورزد بیگمان آتش دوزخ او راست در حالی که در آن جاودان خواهد بود؛ خواری سترگ این است. منافقان میهراسند آیهای به زیان آنان فرو فرستاده شود که آنان را از آنچه در دلهای ایشان است، آگاه گرداند بگو: ریشخند کنید که خداوند آنچه را که از آن میهراسید آشکار خواهد کرد.و اگر از آنان (از ریشخند کردنشان) بپرسی، به یقین میگویند: ما تنها (در گفتوگو) فرو میرفتیم و بازی میکردیم بگو: آیا خداوند و آیات وی و پیامبرش را ریشخند میکردید؟ عذر نیاورید، که پس از ایمان کافر شدهاید؛ اگر از گروهی از شما در گذریم گروهی (دیگر) را عذاب میکنیم زیرا که گناهکار بودهاند. مردان و زنان منافق، همگون یکدیگرند که به کار ناپسند فرمان میدهند و از کار شایسته باز میدارند! و (در بخشش) ناخن خشکی میورزند، خداوند را فراموش کردهاند و خداوند نیز آنان را از یاد برده است، بیگمان منافقانند که نافرمانند. خداوند به مردان و زنان منافق و کافران، آتش دوزخ را وعده کرده است که در آن جاودانند، همان آنان را بس! و خداوند آنان را لعنت کرده است و عذابی پایدار خواهند داشت. (حال و روز شما منافقان) همانند پیشینیانتان (است) که نیرومندتر و داراتر و پرفرزندتر از شما بودند؛ آنان بهره خویش بردند شما نیز بهره خویش گرفتید همچون کسانی که پیش از شما به بهره خویش رسیدند و (در یاوه گویی) فرو رفتید چنانکه آنان فرو رفتند؛ آنانند که کردارهاشان در این جهان و در جهان واپسین تباه است و آنانند که زیانکارند. آیا خبر پیشینیان آنان: قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و سرزمینهای زیرورو شده (ی قوم لوط) به آنها نرسیده است که پیامبرانشان برای آنها برهانها آوردند؛ خداوند بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان خود به خویش ستم میورزیدند. و مردان و زنان مؤمن، دوستان یکدیگرند که به کار شایسته فرمان میدهند و از کار ناشایست باز میدارند و نماز را برپا میدارند و زکات میپردازند و از خداوند و پیامبرش فرمان میبرند، اینانند که خداوند به زودی بر آنان بخشایش میآورد، به راستی خداوند پیروزمندی فرزانه است. خداوند به مردان و زنان مؤمن، بوستانهایی، نوید داده است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند، نیز جایگاههایی پاک در بوستانهای جاودان (نوید داده است) و خشنودی خداوند (از همه اینها) برتر است؛ این همان رستگاری سترگ است» سوره توبه، آیه ۴۲-۷۲.</ref>؛ اما در [[سوره]] حجّ، هدف، [[دلداری]] دادن به پیامبر اسلام{{صل}} است و اینکه نه تنها [[مشرکان قریش]]، بلکه بسیاری از [[اقوام]] پیشین از جمله اصحاب مدین نیز به تکذیب پیامبر خویش پرداختند: {{متن قرآن|وَإِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ}}<ref>«و اگر (مشرکان) تو را دروغگو میشمارند، پیش از ایشان، قوم نوح و عاد و ثمود هم (پیامبرانشان را) دروغگو شمردند» سوره حج، آیه ۴۲.</ref>، {{متن قرآن|وَقَوْمُ إِبْرَاهِيمَ وَقَوْمُ لُوطٍ}}<ref>«و (نیز) قوم ابراهیم و قوم لوط» سوره حج، آیه ۴۳.</ref>، {{متن قرآن|وَأَصْحَابُ مَدْيَنَ وَكُذِّبَ مُوسَى فَأَمْلَيْتُ لِلْكَافِرِينَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ}}<ref>«و «اصحاب مدین» و (نیز) موسی دروغگو شمرده شد و به کافران مهلت دادم سپس آنان را فرو گرفتم پس (بنگر) کیفر من چگونه بود» سوره حج، آیه ۴۴.</ref> در آیه {{متن قرآن|كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلَا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ}}<ref>«گویی (هرگز) در آن نمیزیستهاند؛ هان! نابود باد مدین! چنان که ثمود نابود گشت» سوره هود، آیه ۹۵.</ref> و در پی گزارش از تکذیب شعیب{{ع}} و [[عذاب]] کافران، [[مدین]] و [[کافران]] آن مورد [[نفرین]] قرار گرفتهاند. در این [[آیه]] که پس از گزارش [[انحرافات]] [[مردم]] مدین، [[دعوت]] [[شعیب]]{{ع}} و [[بدفرجامی]] آنان در پیتکذیب آن [[حضرت]] آمده است {{متن قرآن|قَالُواْ يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاء إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ وَيَا قَوْمِ لاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شِقَاقِي أَن يُصِيبَكُم مِّثْلُ مَا أَصَابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صَالِحٍ وَمَا قَوْمُ لُوطٍ مِّنكُم بِبَعِيدٍ وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ قَالُواْ يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِّمَّا تَقُولُ وَإِنَّا لَنَرَاكَ فِينَا ضَعِيفًا وَلَوْلاَ رَهْطُكَ لَرَجَمْنَاكَ وَمَا أَنتَ عَلَيْنَا بِعَزِيزٍ قَالَ يَا قَوْمِ أَرَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَرَاءكُمْ ظِهْرِيًّا إِنَّ رَبِّي بِمَا تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ }}<ref>«گفتند: ای شعیب! آیا دینت تو را وا میدارد که (به ما بگویی) آنچه را پدرانمان میپرستیدند وا نهیم یا با داراییهای خود آنچه میخواهیم انجام ندهیم؟ بیگمان تو خود بردبار راهدانی. گفت: ای قوم من! به من بگویید که اگر برهانی از پروردگار خود داشته باشم و او نیز از نزد خویش به من روزی نیکویی ارزانی داشته باشد (شما چه خواهید کرد؟) و من در آنچه شما را از آن باز میدارم نمیخواهم با شما مخالفت کنم، تا آنجا که میتوانم جز اصلاح نظری ندارم و توفیق من جز با خداوند نیست، بر او توکل دارم و به سوی او باز میگردم. و ای قوم من! مخالفت با من، شما را وا ندارد که به شما همان رسد که به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید و (زمان) قوم لوط از شما دور نیست. و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به درگاه او توبه کنید، بیگمان پروردگار من بخشایندهای دوستدار است. گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را که میگویی درنمییابیم و تو را در میان خویش ناتوان میبینیم و اگر (پاس) تبارت نبود تو را سنگسار میکردیم و تو در نظر ما توانمند نیستی. گفت: ای قوم من! آیا تبارم نزد شما توانمندتر از خداوند است که او را پس پشت افکندهاید؛ بیگمان پروردگار من فراگیر هر کاری است که انجام میدهید. و ای قوم من! هر چه از دستتان برمیآید انجام دهید، من نیز انجام میدهم، زودا که بدانید بر سر چه کس عذابی که او را خوار سازد خواهد آمد و چه کسی دروغ میگوید. و شما چشم به راه باشید من نیز با شما چشم به راه خواهم بود. و چون «امر» ما دررسید شعیب و مؤمنان همراه او را با بخشایشی از سوی خویش رهایی بخشیدیم و بانگ آسمانی ستمگران را فرو گرفت و در خانههای خود از پا در افتادند» سوره هود، آیه ۸۷-۹۴.</ref> [[خداوند]] نه در [[مقام]] گزارش بلکه بر آن است که نگاه خود را درباره [[اصحاب]] مدین ابراز کند، زیرا [[لعن]] و نفرین بر آنان، نشان منفور و مبغوض بودنشان نزد خداوند است.
| |
| | |
| حرکت [[موسی]]{{ع}} به سوی مدین هنگام فرار از [[مصر]]، رسیدن وی بر سر [[چاه]] آن و دیدن چوپانها و [[دختران شعیب]]{{ع}} در {{متن قرآن|وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ}}<ref>«و چون روی به سوی مدین نهاد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه میانه رهنمون گردد» سوره قصص، آیه ۲۲.</ref>، {{متن قرآن|وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ}}<ref>«و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب میدادند و کنار آنان دو زن را دید که (گوسفندان خود را از رفتن به سوی آب) دور میداشتند. گفت: شما چه میکنید؟ گفتند: ما (به گوسفندان خود) آب نمیدهیم تا شبانان (گوسفندان خود را از آبشخور)» سوره قصص، آیه ۲۳.</ref> بازگو شده است. در این [[آیات]] نگاه مستقلی به مدین نشده، بلکه در گزارش بخشی از حوادث [[زندگی]] موسی{{ع}} [[پیش از بعثت]]، یادی از آن به میان آمده است؛ شهری که دست [[تقدیر الهی]] موسی{{ع}} را به سوی آن رهنمون شد، تا به سبب شرایط متفاوت آن با مصر، در آنجا مأوا گزیند و برای رسالتی که در پیش رو داشت آماده گردد: {{متن قرآن|فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آنگاه (موسی) از آن (شهر) هراسان در حالی که (هر سو را) پاس میداشت، بیرون رفت، گفت: پروردگارا! مرا از گروه ستمکاران رهایی بخش» سوره قصص، آیه ۲۱.</ref>، {{متن قرآن|وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ}}<ref>«و چون روی به سوی مدین نهاد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه میانه رهنمون گردد» سوره قصص، آیه ۲۲.</ref>، {{متن قرآن|وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ}}<ref>«و چون به آب مدین رسید بر آن، گروهی را دید که (گوسفندان خود را) آب میدادند و کنار آنان دو زن را دید که (گوسفندان خود را از رفتن به سوی آب) دور میداشتند. گفت: شما چه میکنید؟ گفتند: ما (به گوسفندان خود) آب نمیدهیم تا شبانان (گوسفندان خود را از آبشخور)» سوره قصص، آیه ۲۳.</ref>، افزون بر این، در دو مورد دیگر عنوان [[اهل مدین]] آمده است. {{متن قرآن|إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که خواهرت (نزد آنان) میرفت و میگفت: میخواهید شما را به کسی رهنمون شوم که او را سرپرستی کند؟ پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن گردد و اندوهگین نشود؛ و کسی را (ناخواسته) کشتی، ما تو را از (آن) اندوه رهاندیم و تو را بارها آزمودیم آنگاه سالهایی در میان مردم مدین به سر بردی سپس ای موسی به هنگام، باز آمدی» سوره طه، آیه ۴۰.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنْتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref>«ولی ما نسلهایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم» سوره قصص، آیه ۴۵.</ref> در آیه نخست سکونت چندین ساله موسی{{ع}} در میان مردم مدین، از [[نعمتها]] و [[امدادهای الهی]] شمرده شده که پیش از بعثت و برای [[نجات]] وی از [[اندوه]] و خطر کشته شدن، شامل حال وی گردید: {{متن قرآن|إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که خواهرت (نزد آنان) میرفت و میگفت: میخواهید شما را به کسی رهنمون شوم که او را سرپرستی کند؟ پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن گردد و اندوهگین نشود؛ و کسی را (ناخواسته) کشتی، ما تو را از (آن) اندوه رهاندیم و تو را بارها آزمودیم آنگاه سالهایی در میان مردم مدین به سر بردی سپس ای موسی به هنگام، باز آمدی» سوره طه، آیه ۴۰.</ref> در این آیه، [[هدف]] [[یادآوری]] امدادهای گذشته [[الهی]] است، تا به موسی، که پس از [[بعثت]] و [[مأموریت]] برای فراخوان [[فرعون]] به [[توحید]]، دچار [[هراس]] و [[دل]] [[نگرانی]] شده بود، {{متن قرآن|اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى }}<ref>«به سوی فرعون روان شو که او سرکشی کرده است موسی) گفت: پروردگارا! سینهام را گشایش بخش. و کارم را برای من آسان کن. و گرهی از زبانم بگشای. تا سخنم را دریابند. و از خانوادهام دستیاری برایم بگمار.هارون برادرم را پشتم را به او استوار دار. و او را در کارم شریک ساز. تا تو را بسیار به پاکی بستاییم. و بسیار تو را به یاد آوریم. که بیگمان تو، به (کار) ما بینایی. فرمود: ای موسی! خواستهات برآورده شد. و ما باری دیگر بر تو منّت نهادیم. آن هنگام که به مادرت آنچه (بایست) وحی میشد وحی کردیم. که او را در صندوقی بگذار و در دریا بیفکن! آنگاه دریا باید او را به ساحل اندازد تا دشمن من و دشمن او (فرعون) او را بر دارد و بر تو از خویش مهری افکندم و (خواستم) تا زیر نظر من پرورده شوی. (یاد کن) آنگاه را که خواهرت (نزد آنان) میرفت و میگفت: میخواهید شما را به کسی رهنمون شوم که او را سرپرستی کند؟ پس تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش روشن گردد و اندوهگین نشود؛ و کسی را (ناخواسته) کشتی، ما تو را از (آن) اندوه رهاندیم و تو را بارها آزمودیم آنگاه سالهایی در میان مردم مدین به سر بردی سپس ای موسی به هنگام، باز آمدی» سوره طه، آیه ۲۴-۴۰.</ref>، {{متن قرآن|اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولا لَهُ قَوْلا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى قَالا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى قَالَ لا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى}}<ref>«به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است و با او به نرمی سخن گویید باشد که او پند گیرد یا بهراسد. گفتند: پروردگارا ما بیم داریم که بر ما دست درازی کند یا سرکشی ورزد. فرمود: نهراسید، من با شمایم، میشنوم و مینگرم» سوره طه، آیه ۴۳-۴۶.</ref> [[قوت قلب]] و [[آرامش]] بخشد.
| |
| | |
| در [[آیه]] دوم [[آگاهی پیامبر]] از [[اخبار]] [[اقوام]] و [[انبیای پیشین]]، [[رحمت خدا]] خوانده شده که برای [[انذار]] [[قوم]] در [[اختیار]] وی قرار داده شده است و گرنه پیامبر{{صل}} در میان آنان، از جمله [[اهل مدین]] نبود، تا از وضع آنها [[آگاه]] گردد: {{متن قرآن|وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ وَمَا كُنْتَ ثَاوِيًا فِي أَهْلِ مَدْيَنَ تَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ}}<ref>«ولی ما نسلهایی پدید آوردیم که زمانی دراز بر آنان گذشت و تو در میان مردم مدین ساکن نبودی تا آیات ما را بر آنان بخوانی ولی ما فرستنده (ی تو به پیامبری) بودیم» سوره قصص، آیه ۴۵.</ref>، {{متن قرآن|وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا وَلَكِنْ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ}}<ref>«و آنگاه که ندا سر دادیم تو در سوی (غربی) طور نبودی ولی (این وحی) بخشایشی از پروردگار توست تا به گروهی که پیش از تو بیمدهندهای برای آنان نیامده است بیم دهی، باشد که پند گیرند» سوره قصص، آیه ۴۶.</ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| | |
| ==پیشینه [[تاریخی]] [[مدین]]==
| |
| ظاهرا [[قرآن]] درباره مدین و ساکنان آن در دورههای تاریخی دیگر، گزارشی نداده است. افزون بر پارهای گزارشهای تاریخی،<ref>البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۲۱۳. </ref> [[تفسیری]] <ref>المیزان، ج ۱۰، ص ۳۷۳. </ref> و نیز برخی [[احادیث اسلامی]]،<ref>تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۳۴. </ref>
| |
| بعضی [[آیات]] نشان میدهد که [[قوم شعیب]]{{ع}} در دوره تاریخی پس از [[قوم لوط]]{{ع}} ([[هود]] / ۱۱، ۸۹) و معاصر [[موسی]]{{ع}} و [[بنیاسرائیل]]، پیش از ترک [[مصر]] میزیستهاند. (نک: قصص / ۲۸، ۲۱ ـ ۲۳) از گزارشهای مربوط به کم * فروشی و بهکارگیری پیمانه و ترازو ([[اعراف]] / ۷، ۸۵؛ هود / ۱۱، ۸۵)، [[سیراب کردن]] گوسفندان (قصص / ۲۸، ۲۳ ـ ۲۴) و [[قرارداد]] کاری موسی و [[شعیب]]{{ع}} (قصص / ۲۸، ۲۷ ـ ۲۸) که بنابر ظاهر برخی آیات (طه / ۲۰، ۱۸) و نیز گزارش [[عهد عتیق]] <ref>کتاب مقدس، خروج ۲: ۱۶ ـ ۲۰. </ref>
| |
| برای [[چوپانی]] گوسفندان شعیب{{ع}} بوده است برمیآید که قوم شعیب{{ع}}، مردمی [[تجارت]] پیشه، کشاورز و دامدار بودهاند؛ همچنین میتوان نتیجه گرفت که آنان دارای منطقهای حاصلخیز، سرسبز و پرآب و علف و برخوردار از فرآوردههای فراوان [[کشاورزی]] و نیز تجارت پررونقی بودهاند، چنان که برخی آیات از [[قدرت]]، [[ثروت]] و جمعیت فراوان آنان حکایت میکند. ([[توبه]] / ۹، ۶۹؛ قس: [[توبه]] / ۹، ۷۰؛ [[هود]] / ۱۱، ۸۴) از ظاهر این [[آیات]] و مجموع گزارشهای [[عهد عتیق]] و <ref> پیدایش ۳۷: ۲۸؛ اعداد ۲۵: ۱۶ ـ ۱۸. </ref> برخی [[منابع تاریخی]] <ref>تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۴۳، ۸۲. </ref> برمیآید که [[قوم]] [[مدین]] یکی از [[قبایل]] بزرگ [[عرب]] در [[شام]] با پیشینه دیرین [[تاریخی]] بوده است. <ref>البدایة و النهایه، ج ۱، ص ۲۱۳. </ref> زیستن این قوم در دوره تاریخی پس از [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[پیش از بعثت]] [[موسی]]{{ع}} نشان میدهد که [[مردمان]] مدین در آغاز بر [[آیین]] [[ابراهیم]]{{ع}} بوده و در گذر ایّام به [[کفر]] و شرکگراییدهاند. [[آیه]] «ولا تُفسِدوا فِیالاَرضِ بَعدَ اِصلـحِها» ([[اعراف]] / ۷، ۸۵)، میتواند مؤیدی بر این ادعا باشد، بنابراین، میتوان گفت [[شعیب]]{{ع}} که [[شریعت]] مستقلی نداشته، قوم خود را به آیین ابراهیم{{ع}} میخوانده است.
| |
| | |
| [[تاریخ]] مدین و ساکنان آن را در دوران [[حیات]] شعیب{{ع}} میتوان به دو دوره تقسیم کرد: ۱. دوره پیش از [[عذاب]] که [[مردم]] پس از [[دعوت]] شعیب{{ع}} به دو گروه اقلیّت [[مؤمنان]] و [[اکثریت]] [[کافران]] تقسیم شدند. (اعراف / ۷، ۸۷ ـ ۸۸؛ هود / ۱۱، ۹۱) از اینکه [[قرآن]] در این دوره از [[مخالفان]] شعیب{{ع}} با عنوان [[ملأ]] [[مستکبر]] (اعراف / ۷، ۸۸) یاد کرده است، میتوان به وجود طبقه اشراف و [[ثروتمند]] و در نتیجه وجود فاصله طبقاتی در مدینِ آن [[زمان]] پی برد. از کافرانی که دراین دوره زمانی با عذابالهی نابود شدند، با «[[اصحاب]] مدین» یاد میشود. (توبه / ۹، ۷۰؛ [[حجّ]] / ۲۲، ۴۴) ۲. دوره پس از عذاب و نابودی کافران که همراه با شرایط [[اجتماعی]] ـ [[سیاسی]] و [[دینی]] مساعدی بوده است. از ساکنان مدین در این برهه با عنوان «[[اهل مدین]]» یاد شده و ظاهر آیات نشان میدهد که [[پناه]] بردن [[موسی]]{{ع}} به [[مدین]] و سکونت چندینساله وی در آنجا به هنگام [[پیری]] و از کارافتادگی [[شعیب]]{{ع}} در همین دوره بوده است. (طه / ۲۰، ۴۰؛ [[قصص]] / ۲۸، ۲۷ ـ ۲۷) برخلاف دوره نخست که شعیب{{ع}} و پیروانش با انواع فشارهای [[اجتماعی]] رو به رو بوده ([[اعراف]] / ۷، ۸۶) و به [[اخراج]] از [[خانه]] و کاشانه خویش [[تهدید]] میشدهاند (اعراف / ۷، ۸۸)، در این دوره، آن [[حضرت]] با برخورداری از [[جایگاه اجتماعی]] مطلوب، ضمن [[پناه دادن]] به موسی{{ع}} وی را [[اجیر]] میکند. شاید بتوان از مفاد قرار داد کاری شعیب{{ع}} با موسی{{ع}} به دست آورد که در آن [[زمان]]، مردان [[جوان]]، متناسب با شرایط اجتماعی [[روز]]، برای مدت معینی، شبیه آنچه امروزه به نام شیربها مرسوم است، برای [[پدر]] [[همسر]] خویش کار میکردهاند. (قصص / ۲۸، ۲۵ ـ۲۸) برخی [[مفسران]] با استناد به [[آیه]] ۲۷ قصص / ۲۸ بر این باورند که [[فریضه]] [[حجّ]] نیز در میان آنان رایج و به نوعی سالشمار آنها هم بوده است. <ref>المیزان، ج ۳، ص ۳۵۱. </ref> در اینکه «[[اصحاب]] ایکه» و «[[اهل مدین]]» در [[قرآن]] دو نام برای یک [[قوم]] است یا آنکه دو قوم بودند که شعیب{{ع}} [[پیامبر]] هر دو بوده، میان مفسران [[اختلاف]] است.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ==[[انحرافات]] اهل مدین==
| |
| [[مردم]] مدین هم در حوزه [[باورها]] و [[عقاید]] و هم در [[ارتباط]] با ارزشهای [[عبادی]] و اجتماعی دچار [[انحراف]] بودهاند. فراخوان آنان ازسوی شعیب{{ع}} به [[پرستش]] [[اللّه]] و [[نفی]] [[خدایان]] دیگر حکایت از [[شرک]] * و [[بتپرستی]] آنان دارد: «اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلـهٍ غَیرُهُ». (اعراف / ۷، ۸۵؛ [[هود]] / ۱۱، ۸۴، ۹۲؛ عنکبوت / ۲۹، ۳۶) ظاهر برخی [[آیات]] نشان میدهد که شرک و [[بت پرستی]]، پیشینه نسبتا دیرینهای در میان آنان داشته و به یکی از مؤلفههای اصلی [[فرهنگ]] آنها تبدیل شده بوده است: «قالوا یـشُعَیبُ اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا». ([[هود]] / ۱۱، ۸۷) براساس پارهای گزارشها، آنان درختی را [[پرستش]] میکردهاند؛<ref>البدایة والنهایه، ج ۱، ص ۱۷۲. </ref> همچنین از ظاهر [[آیات]] برمیآید که آنان [[اعتقاد]] به [[معاد]] * نیز نداشتهاند: فَقالَ یـقَومِ... وارجُوا الیَومَ الأخِرَ». (عنکبوت / ۲۹، ۳۶) <ref>المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۷. </ref> [[قرآن]] از ناهنجاریهای [[اجتماعی]]، به ویژه در حوزه [[روابط اقتصادی]]، [[کم فروشی]] و [[فسادانگیزی]] آنان گزارش کرده است. «فَاَوفُوا الکَیلَ والمیزانَ ولا تَبخَسُواالنّاسَ اَشیاءَهُم ولا تُفسِدوا فِی الاَرضِ بَعدَ اِصلـحِها ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین». ([[اعراف]] / ۷، ۸۵ و نیز هود / ۱۱، ۸۴ ـ ۸۵) گزارش از [[کمفروشی]] و فسادانگیزی [[قوم شعیب]] به صورتی برجسته، نشان از شیوع گسترده آن در میان آنان دارد. <ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص ۱۷۳؛ المیزان، ج ۱۰، ص ۳۶۱ ـ ۳۶۲. </ref> [[مفسران]] در بیان [[ارتباط]] یا تفاوت دو جمله «فَأوفوا الکَیلَ.».. و «وَ لا تَبخَسوا الناسَ.».. با یکدیگر، جمله دومی را تأکید یا [[تفسیر]] جمله نخست دانستهاند؛ همچنین گفتهاند: جمله دوم از آن حکایت دارد که قوم شعیب{{ع}} افزون بر اجناس مکیل و موزون که اغلب، فرآوردههای [[کشاورزی]] است، در [[داد و ستد]] سایر کالاها و بهگونههای دیگر نیز کمفروشی میکردهاند. <ref>الکشاف، ج۲، ص۱۲۷، ۴۱۷ ـ ۴۱۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص ۱۷۴؛ ج ۱۸، ص ۴۱؛ المیزان، ج ۱۰، ص ۳۶۳. </ref> اینکه تعبیر [[افساد]] در [[زمین]]، کدام یک از ناهنجاریهای اجتماعی شایع در میان [[مردم]] [[مدین]] را گزارش میکند نیز مورد [[اختلاف]] است؛ گروهی ـ هرچند با اختلاف بر سر مصادیق ـ معنای آن را مطلق و شامل همه [[گناهان]]، اعم از آنچه مربوط به حوزه [[ارتباط با خدا]] و [[جامعه]] است و در نتیجه مراد از آن را مواردی چون [[کفر]]، [[شرک]]، کم فروشی،<ref>جامع البیان، مج ۵، ج ۸، ص ۳۰۸؛ مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۳۱. </ref> [[ستمگری]]، [[تعدی]] و [[حرام]] کردن [[حلال]] [[الهی]] دانستهاند. <ref>کشف الاسرار، ج ۳، ص ۶۷۵؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۸۸. </ref> دیدگاه دوم با استناد به ذکر [[افساد]] در [[زمین]] در مقابل آیاتی که قبل و بعد از آن آمده است ([[اعراف]] / ۷، ۸۵ ـ ۸۶) معنای آن را اخص و مراد از آن را [[مفاسد]] و ناهنجاریهایی چون راهزنی، [[غارت]] [[اموال]]، [[هتک حرمت]] [[زنان]] و کشتن [[انسانها]] میداند که [[امنیت اجتماعی]] را در حوزههای گوناگون [[مالی]]، جانی و حیثیّتی به خطر میاندازد. <ref>المیزان، ج ۸، ص ۱۸۷؛ ج ۱۰، ص ۳۶۳. </ref> البته صاحب این دیدگاه در [[تفسیر آیات]] مشابه احتمال میدهد که «ولا تَعثَوا فِی الاَرضِ مُفسِدین» ([[هود]] / ۱۱، ۸۵) عطف [[تفسیری]] و [[نهی]] تأکیدی برای دو جمله پیش از خود باشد. وی در توضیح اینکه چگونه [[کمفروشی]] میتواند فسادانگیز باشد، به نقش محوری تعامل [[اجتماعی]]، به ویژه در حوزه [[روابط اقتصادی]] * و [[داد و ستد]] کالاهای مورد نیاز [[جامعه]] به عنوان یکی از ارکان [[حیات اجتماعی]] تأکید کرده و گسترش [[کم فروشی]]، فریبکاری و [[خیانت]] در [[معامله]] را سبب سلب [[اعتماد]] عمومی و پیدایش اختلال و [[تباهی]] در روند [[زندگی]] سالم جامعه میداند. <ref> المیزان،ج ۱۰، ص ۳۶۳ ـ ۳۶۴. </ref> بر اساس روایتی منسوب به [[امام سجاد]]{{ع}} [[شعیب]]{{ع}} نخستین کسی است که پیمانه و ترازو * را اختراع کرد و [[مردم]] [[مدین]]، ابتدا در سنجش اجناس با آن دو، اندازه را رعایت میکردند؛ اما پس از مدتی و به تدریج به کم کردن پیمانه و وزن پرداختند. <ref>قصص الانبیاء، ص ۱۴۵. </ref>ازاینروایت میتوان برداشت کرد که [[فساد]] * انگیزی مردم مدین پس از [[اصلاح]] زمین، به احتمال، همان کمفروشی بوده است.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ==برخورد شعیب{{ع}} با [[اصحاب]] مدین==
| |
| [[حضرت شعیب]] را، بر اساس روایتی از [[پیامبر اسلام]]{{صل}} [[خطیب]] [[انبیا]] خواندهاند. شاید بتوان گزارش تعابیر و بیانهای گوناگون، با معانی یکسان یا نزدیک به هم از زبان او را (قس: اعراف / ۷، ۸۵ ـ ۸۶؛ [[هود]] / ۱۱، ۸۴ ـ ۸۵) مؤیدی بر آن دانست. بررسی [[آیات]] نشان میدهد که وی همانند دیگر [[انبیای الهی]] با [[رعایت ادب]] و سخنان [[نیکو]] آنان را به [[باورها]] و ارزشهای [[توحیدی]] فرا میخوانده است. <ref>المیزان، ج ۶، ص ۲۹۷. </ref> در مجموع میتوان [[تبلیغ]] و [[دعوت]] وی را بر اساس [[راهبرد]] [[فرهنگی]] و [[تبلیغی]] [[امر به معروف و نهی از منکر]] (دعوت به باورها و ارزشهای توحیدی و [[نهی]] از باورها و ارزشهای کفرآلود و شرکآمیز) مبتنی دانست. ([[اعراف]] / ۸، ۸۵ ـ ۸۶؛ هود / ۱۱، ۸۴ ـ ۸۵) [[حضرت شعیب]]{{ع}} برای عملیاتی کردن راهبرد یاد شده از راهکارهای گوناگونی استفاده میکرد. از این قبیل است<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>:
| |
| === نشان دادن [[معجزه]]===
| |
| [[قرآن]] همانند بسیاری دیگر از [[انبیا]] نامی از معجزه [[شعیب]] نبرده است؛ اما چنان که [[مفسران]] نیز گفتهاند، «بیّنه» در [[آیه]] «قَد جاءَتکُم بَیِّنَةٌ مِن رَبِّکُم» (اعراف / ۷، ۸۵؛ هود / ۱۱، ۸۸) اشاره به معجزه آن [[حضرت]] دارد که وی به عنوان [[گواه]] [[صدق]] [[رسالت]] خویش و در همان آغاز دعوت بر آن تأکید میورزید. <ref>جامع البیان، مج ۵، ج ۸، ص ۳۰۸؛ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۶۷۵؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۸۸. </ref> در برخی منابع از مواردی چند به عنوان معجزه شعیب{{ع}} یاد شده است <ref>الکشاف، ج ۲، ص ۱۲۷؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۴، ص ۱۷۳؛ تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۹۴ ـ ۹۵. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ===[[روشنگری]]===
| |
| حضرت شعیب{{ع}}، پس از امر به معروف و نهی از منکر، رعایت آن را از سوی [[مردم]] به خیر و [[صلاح]] خود آنان میدانست، از جمله به دنبال فراخوان [[قوم]] خویش به [[پرستش]] [[اللّه]]، رعایت اندازه در پیمانه و ترازو، [[پرهیز]] از هرگونه [[کم فروشی]] و [[فسادانگیزی]] را خیر و صلاح آنان میخواند: «ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (اعراف / ۷، ۸۵)، زیرا هنگامی که کم فروشی، فریبکاری و غشّ در [[معامله]] گسترش یافته و [[امنیت عمومی]] [[جامعه]] در حوزههای مختلف از بین برود، زیان آن متوجه همه افراد حتی خودِ کمفروشان، [[فریبکاران]] و مختلکنندگان [[امنیت اجتماعی]] نیز میشود؛<ref>المیزان، ج ۸، ص ۱۸۷. </ref>همچنین در جای دیگر پس از امر به رعایت اندازه در سنجش با پیمانه و ترازو و [[نهی]] از کم کردن [[اموال]] [[مردم]]، سود عادلانه و [[مشروع]] را بهتر و نیکوتر از [[ثروت]] حاصل از [[کم فروشی]] میخواند: یـقَومِ اَوفُوا المِکیالَوالمیزانَ بِالقِسطِ ولا تَبخَسوا النّاسَ اَشیاءَهُم... * بَقِیَّتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین». ([[هود]] / ۱۱، ۸۵ ـ ۸۶ <ref>جامع البیان، مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳؛ مجمعالبیان، ج ۵، ص ۲۸۶؛ تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۲۷۸. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ===[[تذکر]]===
| |
| [[نیکی]] کردن و [[نعمت]] دادن با تأثیر [[عاطفی]] که در پی دارد، [[دل انسان]] را به فرد [[نیکوکار]] و [[منعم]] نرم و [[مهربان]] کرده و [[حس]] [[سپاسگزاری]] در برابر او را که ریشه در [[سرشت]] [[آدمیان]] دارد، برمیانگیزد، ازاینرو [[شعیب]]{{ع}} در [[دعوت]] [[قوم]] خود به سوی [[توحید]]، [[نعمتهای الهی]] ارزانی شده بر آنان را [[یادآوری]] میکرد: «واذکُروا اِذ کُنتُم قَلیلاً فَکَثَّرَکُم». ([[اعراف]] / ۷، ۸۶) بیشتر چنان که از ظاهر [[آیه]] نیز برمیآید، آن را به افزایش جمعیت پس از کمشمار بودن، [[تفسیر]] کردهاند. <ref>جامعالبیان، مج ۵، ج ۸، ص ۳۱۱؛ مجمعالبیان، ج ۳ ـ ۴، ص ۶۸۹؛ الکشاف، ج ۲، ص ۱۲۸. </ref> برخی نیز گفتهاند: این آیه به [[ازدواج]] [[مدین]] بن [[ابراهیم]]{{ع}} با دختر [[حضرت لوط]] و برکتی که [[خداوند]] به [[نسل]] آنان داد اشاره دارد. <ref>مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۸۹. </ref> به ثروت پس از [[فقر]] و [[قدرت]] پس از [[ضعف]] نیز تفسیر شده است. <ref>الکشاف، ج۲، ص۱۲۸؛ مجمعالبیان، ج۴، ص۶۸۹. </ref> همچنین در [[سوره هود]] / ۱۱، ۸۴ و در پی نهی از [[کمفروشی]]، به نعمتهایی چون حاصلخیزی [[سرزمین]]، ارزانی، [[ثروت]] و روزی فراوان اشاره میکند و یادآور میشود که با وجود چنین شرایط مساعدی، دیگر نیازی به [[کم فروشی]] و انباشت [[ثروت]] از [[راه]] [[نامشروع]] نیست: «ولا تَنقُصُوا المِکیالَ والمیزانَ اِنّی اَرکُم بِخَیر<ref>جامعالبیان، مج ۷، ج ۱۲، ص ۱۳۰؛ مجمعالبیان، ج ۵، ص ۲۸۵؛ المیزان، ج ۱۰، ص ۱۶۱. </ref>». [[تفسیر]] [[خیر]] به ارزانی و حاصلخیزی در برخی [[احادیث]] نیز آمده است. <ref>تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۱۵۹. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ===[[انذار]]===
| |
| [[بیم و امید]] از ویژگیهای [[روانی]] [[انسان]] است که همواره زمینه و بستر لازم برای [[تهدید]] و [[تطمیع]] افراد را فراهم میسازد. بهکارگیری دو راهکار اساسی و دیرین انذار و [[تبشیر]] از سوی همه [[انبیا]] در [[دعوت به توحید]]، برهمین اساس قابل تحلیل است که در شیوههای [[تبلیغی]] [[شعیب]]{{ع}} نیز به چشم میخورد؛ وی گاهی [[قوم]] خود را از [[عذاب]] فراگیر [[روز قیامت]] به عنوان پیامد [[بتپرستی]] و [[کمفروشی]] آنان در [[آخرت]] میترساند: «و اِنّی اَخافُ عَلَیکُم عَذابَ یَومٍ مُحیط» ([[هود]] / ۱۱، ۸۴) و گاه فرجام شوم فاسدان در [[اقوام]] پیشین را به آنان گوشزد میکرد: «وانظُروا کَیفَ کانَ عـقِبَةُ المُفسِدین» ([[اعراف]] / ۷، ۸۶ و نیز هود / ۱۱، ۸۹) و سرانجام هنگامی که با [[اصرار]] [[کافران]] بر بتپرستی، کمفروشی و [[تکذیب]] خود رو به رو شد و از [[ایمان آوردن]] آنان [[ناامید]] گردید آنها را به [[عذاب الهی]] تهدید کرد: «ویـقَومِ اعمَلوا عَلی مَکانَتِکُم اِنّی عـمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ ومَن هُوَ کـذِبٌ وارتَقِبوا اِنّی مَعَکُم رَقیب». (هود / ۱۱، ۹۳؛ اعراف / ۷، ۸۷)
| |
| ۵. تبشیر
| |
| شعیب{{ع}} در [[ترغیب]] قوم به [[پرهیز]] از بتپرستی، کمفروشی و [[فسادانگیزی]]، از پیامدهای [[نیک]] آن به شرط [[مؤمن]] بودن آنان خبر میداد: «یـقَومِ اعبُدُوا اللّهَ ما لَکُم مِن اِلـهٍ غَیرُهُ... ذلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین». (اعراف / ۷، ۸۵) از اینکه خیر بودن امور یاد شده در گرو [[ایمان]] آنها خوانده شده و همچنین از تعبیر «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم مُؤمِنین» (هود / ۱۱، ۸۶) میتوان به دست آورد که بیش از هرچیز مراد، [[پاداش]] [[آخرتی]] موارد یاد شده است، چنان که آن [[حضرت]] در پی [[مخالفت]] از سوی [[قوم]] ([[هود]] / ۱۱، ۸۹) ضمن فرا [[خواندن]] آنها به [[طلب]] [[آمرزش گناهان]] و [[بازگشت به سوی خدا]] و با [[هدف]] ایجاد [[امید]] به [[پذیرش توبه]]، از [[رحمت]] و [[مهربانی]] [[خداوند]] به بندگانش خبر میداد: «واستَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّی رَحیمٌ [[وَدود]]». (هود / ۱۱، ۹۰).<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ==برخورد [[اصحاب]] [[مدین]] با [[شعیب]]{{ع}}==
| |
| با آغاز و استمرار [[دعوت]] شعیب{{ع}} گروهی از [[مردم]] به وی گرویده و [[جامعه]] مدین به دو دسته تقسیم شد: «واِن کانَ طَـافَةٌ مِنکُم ءَامَنوا بالَّذی اُرسِلتُ بِهِ وطَـافَةٌ لَمیُؤمِنوا.»... ([[اعراف]] / ۷، ۸۷؛ هود / ۱۱، ۹۴) [[کافران]] با اتخاذ [[راهبرد]] [[تکذیب]]، (عنکبوت / ۲۹، ۳۷) اغلب از شیوهها و راهکارهای [[روانی]] برای عملیاتی کردن آن در برخورد با شعیب{{ع}} و [[مؤمنان]]، بهره میگرفتند. راهکارهای یاد شده که از آنها میتوان به دست آورد که کافران در [[اکثریت]] و مؤمنان در [[اقلیت]] <ref>المیزان، ج ۱۰، ص ۳۶۱. </ref> بودهاند عبارت است از<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>:
| |
| === [[استهزا]]===
| |
| به سخره گرفتن [[پیامبران]] و [[باورها]] و [[ارزشهای الهی]]، راهکاری است که بنا به تصریح [[قرآن]] در [[تقابل]] با همه [[انبیا]] به کار رفته است؛ خداوند در [[سوره توبه]] / ۹، ۶۴ ـ ۶۵ [[تمسخر]] [[پیامبر اسلام]]{{صل}} از سوی [[منافقان]] را گزارش کرده و در [[آیات]] ۶۹ ـ ۷۰ همین [[سوره]]، برخورد یاد شده را همانند برخورد [[اقوام]] پیشین از جمله اصحاب مدین با [[پیامبران الهی]] معرفی میکند. مقایسه آیات نامبرده نشان میدهد که شعیب{{ع}} نیز از سوی کافران مورد استهزا * قرار گرفته است؛ همچنین [[مفسّران]]، [[آیه]] ۸۷ هود / ۱۱ را بیان کننده استهزای شعیب{{ع}} دانستهاند: «قالوا یـشُعَیبُ اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا اَو اَن نَفعَلَ فی اَمولِنا ما نَشـؤُا اِنَّکَ لاََنتَ الحَلیمُ الرَّشید». بیشتر مفسّران بر این باورند که شعیب{{ع}} بسیار [[نماز]] میگزارد و [[کافران]] آن را به سخره گرفته، در قالب استفهام انکاری میگفتند: آیا نمازت به تو [[فرمان]] میدهد که ما خدای نیاکان خویش را وانهاده، از [[تصرف]] دلخواه در اموالمان خودداری کنیم؟! چنین سخن سفیهانه از [[انسان]] [[حلیم]] و رشیدی چون تو دور است<ref>جامعالبیان، مج۷، ج۱۲، ص۱۳۳ـ۱۳۵؛ مجمعالبیان، ج ۵، ص ۲۸۶؛ تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۲۷۹. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| === نامفهوم [[خواندن]] آموزههای [[وحی]]===
| |
| کافران که خود را از پاسخ به سخنان روشن و منطقی [[شعیب]]{{ع}} در واکنش به گفتار تمسخرآمیز آنان [[ناتوان]] مییافتند گفتههای وی را نامفهوم خواندند و وی را فاقد [[قدرت]] و موقعیت [[برتری]] میدانستند که به سبب آن به سخنان وی بها داده و برای [[درک]] آن تلاش کنند: قالوا یـشُعَیبُ ما نَفقَهُ کَثیرًا مِمّا تَقولُ و اِنّا لَنَرکَ فینا ضَعیفـًا». ([[هود]] / ۱۱، ۹۱) <ref>المیزان، ج ۱۰، ص ۳۷۴. </ref> نامفهوم خواندن سخنان وی کنایه از بیفایده و [[بیهوده]] بودن آن است. <ref>المیزان، ج ۱۰، ص ۳۷۴. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ===[[تهدید]]===
| |
| شعیب{{ع}} و پیروانش برای دست کشیدن از [[آیین توحیدی]] با انواع فشارهای [[اجتماعی]] و [[روانی]] از جمله اشکال گوناگونی از تهدید نیز رو به رو بودند. کافران هنگامی که با پاسخ منطقی شعیب به ادعای نامفهوم بودن گفتههای او نیز مواجه شدند وی را به سنگسار شدن که از بدترین و فجیعترین انواع [[مجازات]] است تهدید کردند: «ولَولا رَهطُکَ لَرَجَمنـکَ وما اَنتَ عَلَینا بِعَزیز». (هود / ۱۱، ۹۱) گویند: شعیب{{ع}} از جایگاه و [[احترام]] ویژه و والایی در میان [[قبیله]] خود برخوردار بود و کافران که برای قبیله وی [[حرمت]] قائل بودند میگفتند: سنگسار کردن و کشتن تو برای ما دشوار نیست، زیرا نزد ما [[عزت]] و احترامی نداری و ما فقط به سبب رعایت احترام قبیلهات چنین کاری را انجام نمیدهیم. این نیز به نوعی توهین و [[تحقیر]] آن [[حضرت]] به شمار میرفت. <ref>مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۸۸؛ المیزان، ج ۱۰، ص ۳۷۵ ـ ۳۷۶. </ref> هنگامی که [[شعیب]]{{ع}} و پیروانش بر [[آیین توحیدی]] خویش پافشاری کردند اشراف و سران [[کافر]] [[قوم]] که از امتیازات و موقعیت فرادست [[اجتماعی]] برخوردار بودند، دچار [[خودبرتربینی]] شده و [[گردن نهادن]] به [[سیادت]] و [[رهبری]] دیگری و نیز دست برداشتن از [[آیین]] نیاکان را برنمیتافتند، ازاینرو آنان را به [[تبعید]] و بیرون راندن از [[خانه]] و کاشانه [[تهدید]] کردند: «قالَ المَلاَُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یـشُعَیبُ والَّذینَ ءامَنوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا اَولَتَعودُنَّ فی مِلَّتِنا». ([[اعراف]] / ۷، ۸۸) چنان که بیشتر [[مفسران]] نامدار نخستین <ref>ر.ک: جامعالبیان، مج ۶، ص ۹، ص۳۳؛ مجمعالبیان، ج۳ـ۴، ص۶۶۹؛ تفسیر قرطبی، ج۷ـ ۸، ص۱۵۹. </ref> و متأخر<ref>المیزان، ج ۸، ص ۱۸۸. </ref> نیز برداشت کردهاند، ظاهر برخی [[آیات]] نشان میدهد که [[کافران]] [[راه]] را بر [[مؤمنان]] گرفته و آنان را که به [[دیدار]] شعیب{{ع}} رفته یا [[اعمال]] [[دینی]] انجام میدادند به [[قتل]] تهدید میکردند تا شاید بتوانند از [[گرایش]] بیشتر افراد به وی و گسترش دعوتش جلوگیری کنند: «ولا تَقعُدوا بِکُلِّ صِرطٍ توعِدونَ وتَصُدّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ مَن ءامَنَ بِهِ» (اعراف / ۷، ۸۶)؛ همچنین آنان با [[دروغگو]] [[خواندن]] شعیب{{ع}} و [[گمراه]] نامیدن <ref> مجمعالبیان، ج ۴، ص ۶۸۹. </ref>
| |
| آیین وی تلاش میکردند که در آن [[القای شبهه]] و تردید افکنی کنند: «وتَبغونَها عِوَجـًا». (اعراف / ۷، ۸۶) [[ترساندن]] مؤمنان از پیامد [[ایمان]] به شعیب{{ع}} و دست برداشتن از آیین نیاکان و مایه [[خسران]] خواندن آن نیز میتواند از این قبیل باشد وقالَ المَلاَُ الَّذینَ کَفَروا مِن قَومِهِ لـَنِ اتَّبَعتُم شُعَیبـًا اِنَّکُم اِذًا لَخـسِرون». (اعراف / ۷، ۹۰ <ref>المیزان، ج ۸، ص ۱۹۲. </ref>.<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| ==فرجام [[اصحاب]] [[مدین]]==
| |
| هنگامی که شعیب{{ع}} با [[اصرار]] کافران بر [[باورها]] و ارزشهای [[شرکآلود]] و [[کفرآمیز]] و همچنین [[تکذیب]] و تهدید به [[اخراج]] از [[شهر]] رو به رو و از [[ایمان آوردن]] آنها [[ناامید]] شد آنان را [[نفرین]] * کرد: «رَبَّنَا افتَح بَینَنا وبَینَ قَومِنا بِالحَقِّ واَنتَ خَیرُ الفـتِحین» ([[اعراف]] / ۷، ۸۹ و نیز اعراف / ۷، ۸۷) <ref>جامع البیان، مج ۶، ج ۹، ص ۴ ـ ۵؛ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۶۷۹؛ المیزان، ج ۸، ص ۱۹۲. <ref/> و چون از سوی کافران به سنگسار شدن تهدید شد به آنها وعده عذاب داد: «ویـقَومِ اعمَلوا عَلی مَکانَتِکُم اِنّی عـمِلٌ سَوفَ تَعلَمونَ مَن یَأتیهِ عَذابٌ یُخزیهِ و مَن هُوَ کـذِبٌ وارتَقِبوا اِنّی مَعَکُم رَقیب». (هود / ۱۱، ۹۳) سرانجام، عذاب الهی فرا رسید و شعیب{{ع}} و مؤمنان نجات یافتند و کافران نابود شدند: «ولَمّا جاءَ اَمرُنا نَجَّینا شُعَیبـًا والَّذینَ ءامَنوا مَعَهُ بِرَحمَةٍ مِنّا.»... (هود / ۱۱، ۹۴) در آیات ۹۱ اعراف / ۷ و ۳۷ عنکبوت / ۲۹ گفته شده که نابودی اصحاب مدین به وسیله عذاب زلزله بود که آنان را در خانههایشان بهصورت اجساد بیجانی که به رو بر زمین افتاده بودند درآورد: «فَاَخَذَتهُمُ الرَّجفَةُ فَاَصبَحوا فی دارِهِم جـثِمین»؛ ولی در آیه ۹۴ هود / ۱۱ از نابودی آنان بر اثر صیحه آسمانی یاد شده است: «واَخَذَتِ الَّذینَ ظَـلَمُوا الصَّیحَةُ فَاَصبَحوا فی دیـرِهِم جـثِمین»، بنابراین میتوان گفت که آنان به وسیله هر دو از بین رفتهاند. <ref>المیزان، ج ۱۶، ص ۱۲۶. </ref> [[کافران]] افزون بر نابودی به وسیله [[عذاب الهی]] به پیامدهای بد دیگر [[تکذیب]] نیز دچار شدند. در [[آیه]] ۹۲ اعراف / ۷ از [[خسران]] * و زیانکار شدن آنانخبر میدهد: «اَلَّذینَ کَذَّبوا شُعَیبـًا کانوا هُمُ الخـسِرین». آنان که [[پیروی]] از [[شعیب]]{{ع}} را زمینه خسران [[مؤمنان]] میخواندند، خود با نابودی و از دست دادن همه سرمایههای مادی و [[معنوی]]، مصداق «خسرالدنیا والاخرة» ([[حجّ]] / ۲۲، ۱۱) شدند. <ref> المیزان، ج ۸، ص ۱۹۲. </ref>حبط و [[نابودی اعمال]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] ([[توبه]] / ۹، ۶۹ ـ ۷۰) و [[نفرین]] [[الهی]] بر آنان، از دیگر پیامدهای [[سوء]] تکذیب شعیب{{ع}} بود: «اَلا بُعدًا لِمَدیَنَ کَما بَعِدَت [[ثَمود]]». ([[هود]] / ۱۱، ۹۵)
| |
| | |
| | |
| .<ref>[[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۳.</ref>
| |
| | |
| == پرسشهای وابسته ==
| |
| | |
| == جستارهای وابسته ==
| |
| | |
| ==منابع==
| |
| * [[پرونده:0000547.jpg|22px]] [[علی اسدی |اسدی، علی]]، [[اصحاب مدین (مقاله)|مقاله «اصحاب مدین»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۳ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۳''']]
| |
| | |
| ==پانویس==
| |
| | |
| {{پانویس2}}
| |
| | |
| [[رده:اصحاب مدین]]
| |
| [[رده:مدخل]]
| |