بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
ائمه {{عم}} در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا میرسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران میفهمند فرق میکند. | ائمه {{عم}} در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا میرسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران میفهمند فرق میکند. | ||
اگر کسی میخواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین {{ع}} باشد. پیامبر {{صل}} فرمودند: | اگر کسی میخواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین {{ع}} باشد. پیامبر {{صل}} فرمودند: | ||
{{عربی|اندازه=155%|"اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار"}}<ref>رجال الكشی، ج ۱، ص ۲۱۱.</ref> | |||
این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على {{ع}} برود، حق به دنبال او میرود. | این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على {{ع}} برود، حق به دنبال او میرود. | ||
| خط ۳۶: | خط ۳۶: | ||
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2 | در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2 | ||
وَ اَنتُم اَهلُهُ وَ | {{عربی|اندازه=155%|"وَ اَنتُم اَهلُهُ وَ مَعدِنُهُ"}}؛ | ||
و شما اهل و معدن آن هستید. | و شما اهل و معدن آن هستید. | ||
اهل بیت {{عم}} اهل حق و معدن آن هستند حق نزد آنها و هر جا که باشد از آنهاست. از آن بزرگواران {{عم}} گاهی به معدن، گاهی به خزائن و گاهی به عیبه تعبیر میکنند. | اهل بیت {{عم}} اهل حق و معدن آن هستند حق نزد آنها و هر جا که باشد از آنهاست. از آن بزرگواران {{عم}} گاهی به معدن، گاهی به خزائن و گاهی به عیبه تعبیر میکنند. | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۲: | ||
آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم. | آری، سیره، روش و منش حضرت امیرالمؤمنین {{ع}} برای ما درس است و اگر به آن عمل کرده بودیم و از آن حضرت به واقع پیروی نموده بودیم چنین نبودیم که هستیم. | ||
در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود: | در روایتی آمده: ابن عباس گوید: در حضور امیر مؤمنان علی {{ع}} سخن از خلافت به میان آوردم، آن حضرت فرمود: | ||
أما والله، لقد تقمصّها ابن أبیقحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای...؛<ref>علل الشرائع: ۱ / ۱۵۰ و ۱۵۱، معانی الأخبار: ۳۶۱، بحار الأنوار: ۲۹ / ۴۹۷ – ۴۹۹، حدیث ۱.</ref> | {{عربی|اندازه=155%|"أما والله، لقد تقمصّها ابن أبیقحافة أخوتیم و أنّه لیعلم أنّ محلّی منها محلّ القطب من الرحی... فما راعنی إلّا والناس إلیّ کعرف الضبع قد انثالوا علی من کلّ جانب حتّی لقد وطیء الحسنان و شقّ عطفای..."}}؛<ref>علل الشرائع: ۱ / ۱۵۰ و ۱۵۱، معانی الأخبار: ۳۶۱، بحار الأنوار: ۲۹ / ۴۹۷ – ۴۹۹، حدیث ۱.</ref> | ||
آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... . | آگاه باشید به خدا سوگند! پسر ابوقحافه (ابابکر)، جامۀ خلافت را به زور بر تن کرد، در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به خلافت و جانشینی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت میکنند... روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین {{عم}} را لگدمال کنند و ردای من از دو طرف پاره شد... . | ||
مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنان! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود. | مردم در آغاز این گونه با حضرت علی {{ع}} بیعت کردند، بعد از بیعت آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنان! مهلتی بدهید و با معاویه کاری نداشته باشید، تا فعلاً مدینه آرام بشود و سلطنت، ریاست، خلافت و امامت شما در بلاد حجاز مستقر بشود. | ||
أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم...؛<ref>الأمالی، شیخ مفید: ۱۷۶، حدیث ۶، الغارات: ۱ / ۷۵، بحار الأنوار: ۴۱ / ۱۰۸ – ۱۰۹، حدیث ۱۵، وسائل الشیعه: ۱۵ / ۱۰۷، حدیث ۳۰. این سخن زیبا در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۲ / ۲۰۳، الإمامة و السیاسه: ۱ / ۱۳۲ با اندکی تفاوت نقل شده است.</ref> | {{عربی|اندازه=155%|"أتأمرونی أن أطلب النصر بالجور؟ لا والله! ولا أفعل ما طلعت شمس ولاح فی السماء نجم، لو کان مالهم لی لواسیت بینهم و إنّما هو أموالهم..."}}؛<ref>الأمالی، شیخ مفید: ۱۷۶، حدیث ۶، الغارات: ۱ / ۷۵، بحار الأنوار: ۴۱ / ۱۰۸ – ۱۰۹، حدیث ۱۵، وسائل الشیعه: ۱۵ / ۱۰۷، حدیث ۳۰. این سخن زیبا در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ۲ / ۲۰۳، الإمامة و السیاسه: ۱ / ۱۳۲ با اندکی تفاوت نقل شده است.</ref> | ||
آیا به من میگویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آنها مسلّط شدهام، پایههای حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستارهای در آسمان میبینم. | آیا به من میگویید با ظلم و ستم بر مسلمانانی که به آنها مسلّط شدهام، پایههای حکومتم را استوار سازم و بر دشمنانم پیروز شوم؟ نه، به خدا سوگند! هرگز چنین نخواهد شد تا روزگار باقی است و تا وقتی که ستارهای در آسمان میبینم. | ||
به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آنها به تساوی تقسیم میکردم، چه رسد به این که اموال خودشان است. | به خدا سوگند! اگر این اموال، مال من بود در میان آنها به تساوی تقسیم میکردم، چه رسد به این که اموال خودشان است. | ||