←تفاوت مقام تسلیم با مقام تفویض، توکل و رضا
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
*در قرآن کریم آیهای نیست که با واژه "تسلیم" بر خصوص تسلیم مورد بحث دلالت کند؛ لیکن آیاتی پرشمار با ماده «سـلـم»، به صورت مطلق، تسلیم در برابر خداوند را با تمجید از آن، ترغیب و امر به آن، دستور به اظهار تسلیم یا درخواست دستیابی به مقام تسلیم از سوی پیامبران بیان میکند که مفسران از بسیاری از این مطلقات، تسلیم در برابر تکوین و تشریع را استفاده کردهاند<ref>المیزان، ج۳، ص۲۰۴؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۳۹۸؛ ج۴، ص۴۹۴؛ روح البیان، ج۱، ص۲۳۳.</ref>: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ}}﴾}}<ref> آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش؛ سوره بقره، آیه:۱۳۱.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ }}﴾}}<ref> و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره بقره، آیه:۱۳۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَافَّةً }}﴾}}<ref> همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید؛ سوره بقره، آیه:۲۰۸.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلَهُ أَسْلِمُوا }}﴾}}<ref> فرمانبردار او باشید؛ سوره حج، آیه:۳۴.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ }}﴾}}<ref> و فرمان یافتهام که فرمانپذیر پروردگار جهانیان باشم؛ سوره غافر، آیه:۶۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ}}﴾}}<ref> من نخستین مسلمانم؛ سوره انعام، آیه:۱۶۳.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ}}﴾}}<ref> و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش برآور؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۸.</ref> افزون بر ماده و آیات یاد شده، مفسران آیات یا عناوین دیگری را نیز اشاره به مقام تسلیم دانستهاند؛ مانند خضوع<ref>التحقیق، ج۳، ص۷۷، «خضع».</ref> و سجود <ref>التحقیق، ج۵، ص۵۲، «سجد»؛ نمونه، ج۱۱، ص۲۵۴.</ref> که در قرآنکریم مکرر آمده است<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *در قرآن کریم آیهای نیست که با واژه "تسلیم" بر خصوص تسلیم مورد بحث دلالت کند؛ لیکن آیاتی پرشمار با ماده «سـلـم»، به صورت مطلق، تسلیم در برابر خداوند را با تمجید از آن، ترغیب و امر به آن، دستور به اظهار تسلیم یا درخواست دستیابی به مقام تسلیم از سوی پیامبران بیان میکند که مفسران از بسیاری از این مطلقات، تسلیم در برابر تکوین و تشریع را استفاده کردهاند<ref>المیزان، ج۳، ص۲۰۴؛ مجمعالبیان، ج۱، ص۳۹۸؛ ج۴، ص۴۹۴؛ روح البیان، ج۱، ص۲۳۳.</ref>: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ}}﴾}}<ref> آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش؛ سوره بقره، آیه:۱۳۱.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ }}﴾}}<ref> و ما فرمانبردار اوییم؛ سوره بقره، آیه:۱۳۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَافَّةً }}﴾}}<ref> همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید؛ سوره بقره، آیه:۲۰۸.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَلَهُ أَسْلِمُوا }}﴾}}<ref> فرمانبردار او باشید؛ سوره حج، آیه:۳۴.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ }}﴾}}<ref> و فرمان یافتهام که فرمانپذیر پروردگار جهانیان باشم؛ سوره غافر، آیه:۶۶.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ}}﴾}}<ref> من نخستین مسلمانم؛ سوره انعام، آیه:۱۶۳.</ref>؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ}}﴾}}<ref> و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما خویشاوندانی را فرمانبردار خویش برآور؛ سوره بقره، آیه: ۱۲۸.</ref> افزون بر ماده و آیات یاد شده، مفسران آیات یا عناوین دیگری را نیز اشاره به مقام تسلیم دانستهاند؛ مانند خضوع<ref>التحقیق، ج۳، ص۷۷، «خضع».</ref> و سجود <ref>التحقیق، ج۵، ص۵۲، «سجد»؛ نمونه، ج۱۱، ص۲۵۴.</ref> که در قرآنکریم مکرر آمده است<ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||
==تفاوت | ==تفاوت [[مقام تسلیم]] با [[مقام تفویض]]، [[مقم توکل|توکل]] و [[مقام رضا|رضا]]== | ||
*تسلیم با تفویض و توکل نزدیک بلکه به یک معناست و تفاوت آنها به اعتبارات گوناگون است<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.</ref>، از همین رو تفاوت میان آنها بسیار دقیق است؛ به گونهای که هریک از این الفاظ گاه در معنایی دیگر نیز به کار میرود<ref>بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. نزدیکی تسلیم به مقام رضا نیز چنین است<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *[[تسلیم]] با [[تفویض]] و [[توکل]] نزدیک بلکه به یک معناست و تفاوت آنها به اعتبارات گوناگون است<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.</ref>، از همین رو تفاوت میان آنها بسیار دقیق است؛ به گونهای که هریک از این الفاظ گاه در معنایی دیگر نیز به کار میرود<ref>بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. نزدیکی تسلیم به مقام رضا نیز چنین است<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||
*بعضی مقام رضا را بالاتر از تسلیم دانستهاند، زیرا تسلیم ترک اعتراض ظاهری و نیز ترک کراهت باطنی است؛ اما "رضا" خشنودی قلبی از کار خداوند بر اثر محبت عبد به خداست<ref>التسهیل،ج۱، ص۶۵؛ ر.</ref> ک: جامعالسعادات، ج۳، ص۲۰۳.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *بعضی [[مقام رضا]] را بالاتر از تسلیم دانستهاند، زیرا [[تسلیم]] ترک اعتراض ظاهری و نیز ترک کراهت باطنی است؛ اما "[[رضا]]" خشنودی قلبی از کار خداوند بر اثر محبت عبد به خداست<ref>التسهیل،ج۱، ص۶۵؛ ر.</ref> ک: جامعالسعادات، ج۳، ص۲۰۳.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||
*از دیدگاهی دیگر رتبه تسلیم از رتبه رضا و توکل برتر است<ref>جامعالسعادات، ج۳، ص۲۱۵؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل»؛ الفروق اللغویه، ص۲۵۷.</ref>، زیرا مقام رضا آن است که خواست خداوند با طبع انسان هماهنگ باشد؛ اما در تسلیم، شخص برای خود طبعی نمیشناسد تا موافقت یا مخالفت طبع، برای او مطرح باشد<ref>اوصاف الاشراف، ص۹۲؛ شرح منظومه، ص۳۵۸.</ref>. در مقام توکل نیز شخص کار خود را به خدا وامیگذارد و او را وکیل خود قرار میدهد که نشان بقای تعلق خاطر به آن کار در وجود اوست؛ ولی در مقام تسلیم، شخص هیچ وابستگیای به امور مربوط به خود نداشته<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و به طور کامل از همه علائق دل میکند<ref>اوصاف الاشراف، ص۹۲.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *از دیدگاهی دیگر رتبه [[تسلیم]] از رتبه [[رضا]] و [[توکل]] برتر است<ref>جامعالسعادات، ج۳، ص۲۱۵؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل»؛ الفروق اللغویه، ص۲۵۷.</ref>، زیرا مقام رضا آن است که خواست خداوند با طبع انسان هماهنگ باشد؛ اما در تسلیم، شخص برای خود طبعی نمیشناسد تا موافقت یا مخالفت طبع، برای او مطرح باشد<ref>اوصاف الاشراف، ص۹۲؛ شرح منظومه، ص۳۵۸.</ref>. در مقام توکل نیز شخص کار خود را به خدا وامیگذارد و او را وکیل خود قرار میدهد که نشان بقای تعلق خاطر به آن کار در وجود اوست؛ ولی در مقام تسلیم، شخص هیچ وابستگیای به امور مربوط به خود نداشته<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و به طور کامل از همه علائق دل میکند<ref>اوصاف الاشراف، ص۹۲.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||
*برخی تسلیم و تفویض را به یک معنا<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و بعضی تفویض را مرتبهای بالاتر از تسلیم<ref>التصوف الاسلامی، ص ۱۷۲؛ دایرةالمعارف تشیع، ج ۴، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.</ref> میدانند؛ با این استدلال که تفویض مربوط به سرّ سالک و از اعمال باطنی است. در تفویض، بنده به کلی ماسوی الله را نفی میکند و حتی خود را نیز در میان نمیبیند و این از مقامات حبیب خدا، [[پیامبر خاتم|محمد مصطفی]]{{صل}} است که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}﴾}}<ref> کار خود را به خداوند وا میگذارم؛ سوره غافر، آیه:۴۴.</ref>؛ اما تسلیم، از متعلقات نفس و اعمال مجرد آن و مقام خلیل الله{{ع}} است. تسلیم سپردن و تفویض بازگذاشتن است و از این جهت مقام تسلیم از مقام تفویض فروتر است<ref>شرح التعرف، ج۲، ص۸۹۳، ۹۰۸.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *برخی تسلیم و تفویض را به یک معنا<ref>جامع السعادات، ج۳، ص۲۱۵.</ref> و بعضی تفویض را مرتبهای بالاتر از تسلیم<ref>التصوف الاسلامی، ص ۱۷۲؛ دایرةالمعارف تشیع، ج ۴، ص۲۵۸ ـ ۲۵۹.</ref> میدانند؛ با این استدلال که تفویض مربوط به سرّ سالک و از اعمال باطنی است. در تفویض، بنده به کلی ماسوی الله را نفی میکند و حتی خود را نیز در میان نمیبیند و این از مقامات حبیب خدا، [[پیامبر خاتم|محمد مصطفی]]{{صل}} است که فرمود:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ}}﴾}}<ref> کار خود را به خداوند وا میگذارم؛ سوره غافر، آیه:۴۴.</ref>؛ اما تسلیم، از متعلقات نفس و اعمال مجرد آن و مقام خلیل الله{{ع}} است. تسلیم سپردن و تفویض بازگذاشتن است و از این جهت مقام تسلیم از مقام تفویض فروتر است<ref>شرح التعرف، ج۲، ص۸۹۳، ۹۰۸.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||
*در بیانی دیگر دلیل برتری مقام تفویض بر مقام توکل و تسلیم را چنین آوردهاند: توکل یعنی آنکه خدا را در امور خویش جانشین خود قرار دهی و تسلیم آن است که امور خود را در اختیار خداوند گذاری؛ ولی تفویض آن است که امری را به خود نسبت ندهی، بلکه خویشتنی برای خود نشناسی، بنابراین در تسلیم تعظیمی است که در توکل نیست و در تفویض تعظیمی است که برای مفوّض حتی توجهی به تعظیم خویش هم باقی نمیگذارد<ref>بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. در مقابل، بعضی تسلیم را از تفویض بالاتر دانستهاند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل».</ref>، زیرا در تفویض آدمی همه امور مربوط به خود را به خداوند سبحان بازگردانده و خود را برکنار میداند؛ اما تسلیم پذیرش هر آن چیزی است که خداوند برای او اراده کند یا از او بخواهد، بیآنکه چیزی را به خود منتسب بداند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.</ref>. به گفتهای مقام تسلیم، تفویض و توکل از نظر آفت با یکدیگر یکساناند. آفت این مقامها آن است که آدمی کار خود را به خود مربوطه دانسته یا برای خود در زمینه توکل یا تسلیم سهمی بپندارد، حال آنکه هرگز کسی در کنار خداوند شأنی ندارد<ref>شرح منازل السائرین، ج۱، ص۲۱۱.</ref> بعضی تنها آفت تسلیم را این دانسته که شخص نه از سر رضا و رغبت بلکه به ناچار خواست خداوند را بپذیرد<ref>مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۳.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | *در بیانی دیگر دلیل برتری مقام تفویض بر مقام توکل و تسلیم را چنین آوردهاند: توکل یعنی آنکه خدا را در امور خویش جانشین خود قرار دهی و تسلیم آن است که امور خود را در اختیار خداوند گذاری؛ ولی تفویض آن است که امری را به خود نسبت ندهی، بلکه خویشتنی برای خود نشناسی، بنابراین در تسلیم تعظیمی است که در توکل نیست و در تفویض تعظیمی است که برای مفوّض حتی توجهی به تعظیم خویش هم باقی نمیگذارد<ref>بیان السعاده، ج۱، ص۳۱۰.</ref>. در مقابل، بعضی تسلیم را از تفویض بالاتر دانستهاند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴؛ التحقیق، ج۱۳، ص۱۹۳، «وکل».</ref>، زیرا در تفویض آدمی همه امور مربوط به خود را به خداوند سبحان بازگردانده و خود را برکنار میداند؛ اما تسلیم پذیرش هر آن چیزی است که خداوند برای او اراده کند یا از او بخواهد، بیآنکه چیزی را به خود منتسب بداند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۳۳۴.</ref>. به گفتهای مقام تسلیم، تفویض و توکل از نظر آفت با یکدیگر یکساناند. آفت این مقامها آن است که آدمی کار خود را به خود مربوطه دانسته یا برای خود در زمینه توکل یا تسلیم سهمی بپندارد، حال آنکه هرگز کسی در کنار خداوند شأنی ندارد<ref>شرح منازل السائرین، ج۱، ص۲۱۱.</ref> بعضی تنها آفت تسلیم را این دانسته که شخص نه از سر رضا و رغبت بلکه به ناچار خواست خداوند را بپذیرد<ref>مدارج السالکین، ج۲، ص۱۵۳.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/maarefLibrary/templates/farsi/dmaarefbooks/Books/7/45.htm [[محمد صالحیمنش|صالحیمنش، محمد]]، دائرة المعارف قرآن کریم، ج ۷، ص: ۵۲۷ - ۵۳۳]</ref>. | ||