جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
*"تجربهگرایی"، رویکرد و نگرشی [[فلسفی]] است که بر [[آزمایش]] و محوریت تجربه مبتنی میباشد. زمینههای این رویکرد از قرن چهاردهم، توسط ویلیام أکام آغاز شد و کسانی مانند فرانسیس بیکن، [[جان]] لاک، بارکلی موجب شدند تا تجربهگرایی به عنوان نگرشی [[اجتماعی]] و [[فلسفی]] سر برآورد. این دیدگاه در قرن هجدهم با دیوید هیوم به اوج خود رسید<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>. | *"تجربهگرایی"، رویکرد و نگرشی [[فلسفی]] است که بر [[آزمایش]] و محوریت تجربه مبتنی میباشد. زمینههای این رویکرد از قرن چهاردهم، توسط ویلیام أکام آغاز شد و کسانی مانند فرانسیس بیکن، [[جان]] لاک، بارکلی موجب شدند تا تجربهگرایی به عنوان نگرشی [[اجتماعی]] و [[فلسفی]] سر برآورد. این دیدگاه در قرن هجدهم با دیوید هیوم به اوج خود رسید<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>. | ||
==مبانی مشترک تجربهگرایی== | == مبانی مشترک تجربهگرایی == | ||
*تقدم احساس بر [[عقل]]، [[اولویت]] دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و [[معارف]]، و اینکه همه باورهای [[اخلاقی]] و قدسی بر تجربه و احساس متّکی میباشد؛ از جمله زیربناهای متفقٌ علیه رویکرد تجربهگرایی است. همچنین به نظر تجربیمذهبان، مفاهیم و اصول، اموری است متأخر محض؛ یعنی منشأ آنها همان تأثرات حسّی و وجدانی یا تنها تأثرات حسّی است<ref>علمی اردبیلی، فرهنگ فلسفه، و اعلام وابسته، ج۱، ص۱۹۷.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>. | * تقدم احساس بر [[عقل]]، [[اولویت]] دادن به مشاهدات حسّی در راه به دست آوردن اصول و [[معارف]]، و اینکه همه باورهای [[اخلاقی]] و قدسی بر تجربه و احساس متّکی میباشد؛ از جمله زیربناهای متفقٌ علیه رویکرد تجربهگرایی است. همچنین به نظر تجربیمذهبان، مفاهیم و اصول، اموری است متأخر محض؛ یعنی منشأ آنها همان تأثرات حسّی و وجدانی یا تنها تأثرات حسّی است<ref>علمی اردبیلی، فرهنگ فلسفه، و اعلام وابسته، ج۱، ص۱۹۷.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۱.</ref>. | ||
*از نظر آنها [[اعتماد]] به حواس و اتّکا بر آنها در راه تجربه و [[آزمایش]]، اعم از احساس ظاهری و [[باطنی]] است؛ زیرا تجربه به معنای [[فلسفی]] آن به معنای چیزهایی است که در ذهن [[انسان]] میگذرد؛ اعم از اینکه منشأ آن عالم خارج باشد (که به واسطه تأثیرات و حوادث بیرونی در ذهن ایجاد میشود) و یا احساس [[باطن]]؛ مثل [[علم]] [[نفس]] به خود و [[تفکر]] و کلیه امور و وقایع ذهنی؛ حتّی احساس [[لذت]] و ألم<ref>بنگرید به: بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>. | * از نظر آنها [[اعتماد]] به حواس و اتّکا بر آنها در راه تجربه و [[آزمایش]]، اعم از احساس ظاهری و [[باطنی]] است؛ زیرا تجربه به معنای [[فلسفی]] آن به معنای چیزهایی است که در ذهن [[انسان]] میگذرد؛ اعم از اینکه منشأ آن عالم خارج باشد (که به واسطه تأثیرات و حوادث بیرونی در ذهن ایجاد میشود) و یا احساس [[باطن]]؛ مثل [[علم]] [[نفس]] به خود و [[تفکر]] و کلیه امور و وقایع ذهنی؛ حتّی احساس [[لذت]] و ألم<ref>بنگرید به: بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>. | ||
* [[فلاسفه]] تجربی میگویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را میتوان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق میگیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل میشود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref> | * [[فلاسفه]] تجربی میگویند: پیش از آنکه به بحث درباره امور بپردازیم، باید تحقیق کنیم که اولاً چه چیزی را میتوان دانست، یعنی [[فهم]] و [[علم]] بشری به چه چیزی تعلق میگیرد؛ ثانیاً منشأ [[علم]] چیست و چگونه حاصل میشود؛ و ثالثاً قطعیت آن تا چه حدّ است؟<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۵.</ref> | ||
*مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب میآید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهومسازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] بهخودیخود، منشأ [[علم]] جدیدی نمیتواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمیتواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمیتواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ سادهای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو میسازد. پس، [[عقل]] از این دادههای حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] میسازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>. | * مبنای دیگری که جزء اصول مشترک به حساب میآید، "پسینی بودن مفاهیم [[عقلی]]" است؛ یعنی [[عقل]] [[توان]] مفهومسازی و دستیابی به [[معارف]] نو و [[بدیع]] را داراست، اما بعد از [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] حوادث و اعیان بیرونی و عینی. در واقع، ادعای [[اصالت تجربه]] این است که [[عقل]] بهخودیخود، منشأ [[علم]] جدیدی نمیتواند باشد، جز عمل کردن براساس مواد حسّی. البته این، بدان معنا نیست که [[عقل]] نمیتواند ترکیبات جدیدی از این عناصر حسّی حاصل کند، بلکه فقط به این معناست که عمل ترکیب و مقایسه و انتزاع آن، به همین مواد محدود است و خارج از این نمیتواند برود؛ زیرا ذهن [[انسان]] همانند صفحه کاغذ سادهای است که هیچ نقشی ندارد، و تجربه، آن را منقوش و مملو میسازد. پس، [[عقل]] از این دادههای حسّی، تصورات و تصدیقات [[جدید]] میسازد<ref>بزرگمهر، فلاسفه تجربی انگلستان، ص۲۹.</ref>. | ||
*در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی میدانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزهها، به ویژه واقعیتهای ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همانگونه که اشاره شد، نمیتوان همه تجربهگرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، همرأی و همنظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهدهگرایی و تجربهمحوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید. | * در مجموع صاحبان این نظریه [[انسان]] را موجودی صرفاً پذیرنده و منفعل از مدرکات عینی و بیرونی میدانند که در واقع نقشی ثانوی برای آن قائلند؛ نه اینکه به او، به عنوان موجودی دارای [[قوه عاقله]] فعال و سازنده نگریسته شود. این رویکرد به دیگر حوزهها، به ویژه واقعیتهای ارزشی و [[اخلاقی]] نیز کشیده شده است. هر چند همانگونه که اشاره شد، نمیتوان همه تجربهگرایان را در [[مبارزه]] با متافیزیک، همرأی و همنظر پنداشت. لازمه طبیعی مشاهدهگرایی و تجربهمحوری به نادیده انگاشتن حقایق غیر حسّی خواهد انجامید. | ||
*از اینجاست که گفته شده، تجربه در معنایی عام، دربرگیرنده گونههای متفاوت تجربه حسّی، زیباشناختی، [[اخلاقی]]، [[دینی]] و غیر از اینها میشود، و به [[عقیده]] آنان هر نوع [[باور]]، [[اعتقاد]] و ایمانی باید به تجربه، مشاهده و [[درک]] عینی متّکی باشد<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۰.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۲.</ref>. | * از اینجاست که گفته شده، تجربه در معنایی عام، دربرگیرنده گونههای متفاوت تجربه حسّی، زیباشناختی، [[اخلاقی]]، [[دینی]] و غیر از اینها میشود، و به [[عقیده]] آنان هر نوع [[باور]]، [[اعتقاد]] و ایمانی باید به تجربه، مشاهده و [[درک]] عینی متّکی باشد<ref>بزرگمهر، فلسفه چیست؟، ص۴۰.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۲.</ref>. | ||
==نقد و بررسی== | == نقد و بررسی == | ||
*تجربهگرایان، ناگزیرند لااقل برای اثبات "آمپریسیم"، به عنوان یک [[مکتب]] با اصول و قواعد خاص، به لوازم آن نیز تن در دهند و آن نیست جز نگرش عقلگرایانه، هرچند به صورت حداقلی. | * تجربهگرایان، ناگزیرند لااقل برای اثبات "آمپریسیم"، به عنوان یک [[مکتب]] با اصول و قواعد خاص، به لوازم آن نیز تن در دهند و آن نیست جز نگرش عقلگرایانه، هرچند به صورت حداقلی. | ||
*به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، تمام مقدمات اثبات حسگرایی و نفی عقلنگری، خود [[عقلی]] هستند. پس، از صحت [[دلیل]]، [[فساد]] لازم میآید؛ زیرا تشخیص صواب از [[خطا]] در اعیان، با حسّ و تجربه نیست؛ بلکه با [[عقل]] و قواعد [[عقلی]] میسّر است<ref>بنگرید به: طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۴۷.</ref>. | * به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، تمام مقدمات اثبات حسگرایی و نفی عقلنگری، خود [[عقلی]] هستند. پس، از صحت [[دلیل]]، [[فساد]] لازم میآید؛ زیرا تشخیص صواب از [[خطا]] در اعیان، با حسّ و تجربه نیست؛ بلکه با [[عقل]] و قواعد [[عقلی]] میسّر است<ref>بنگرید به: طباطبایی، المیزان، ج۱، ص۴۷.</ref>. | ||
*مرحوم [[شهید صدر]]، [[منطق]] تجربی را دارای چالشهای متعدد درون مکتبی میداند که در هر صورت [[التزام]] به آنها، به خودستیزی و نقض تجربهگرایی خواهد انجامید. خلاصه برخی اشکالات ایشان چنین است: | * مرحوم [[شهید صدر]]، [[منطق]] تجربی را دارای چالشهای متعدد درون مکتبی میداند که در هر صورت [[التزام]] به آنها، به خودستیزی و نقض تجربهگرایی خواهد انجامید. خلاصه برخی اشکالات ایشان چنین است: | ||
#این قاعده که "تجربه مقیاس [[حقیقت]] است"، یا از [[معارف]] اولی و ضروریه است و یا چنین نیست. اگر از قضایای بدیهی و ضروری باشد که سابق بر تجربه است و این، با [[منطق]] تجربی که به چنین معارفی [[اعتقاد]] ندارد، در تضاد است، و اگر به تجربه پیشین نیاز داشته باشد، معلوم است که در بدو امر، نتوانستهایم بدانیم که آیا تجربه مقیاس منطقی صحیحی است، یا نه. | # این قاعده که "تجربه مقیاس [[حقیقت]] است"، یا از [[معارف]] اولی و ضروریه است و یا چنین نیست. اگر از قضایای بدیهی و ضروری باشد که سابق بر تجربه است و این، با [[منطق]] تجربی که به چنین معارفی [[اعتقاد]] ندارد، در تضاد است، و اگر به تجربه پیشین نیاز داشته باشد، معلوم است که در بدو امر، نتوانستهایم بدانیم که آیا تجربه مقیاس منطقی صحیحی است، یا نه. | ||
# [[فلسفه]] تجربی فقط [[ظواهر]] و اعراض ماده را اثبات میکند؛ اما از اثبات ذات ماده و جوهر مادی (که آن [[ظواهر]] از وی عارض میگردد)، عاجز است؛ زیرا آنها به وسیله [[حس]] [[درک]] نمیشود و تنها با [[برهان عقلی]] میتوان وجود آنها را [[درک]] کرد. [در جایی که اعراض و اصول ماده، فرع وجود ذات و [[حقیقت]] ماده هستند؛ با نبودن جوهر، سخن از عرض بیهوده است]. | # [[فلسفه]] تجربی فقط [[ظواهر]] و اعراض ماده را اثبات میکند؛ اما از اثبات ذات ماده و جوهر مادی (که آن [[ظواهر]] از وی عارض میگردد)، عاجز است؛ زیرا آنها به وسیله [[حس]] [[درک]] نمیشود و تنها با [[برهان عقلی]] میتوان وجود آنها را [[درک]] کرد. [در جایی که اعراض و اصول ماده، فرع وجود ذات و [[حقیقت]] ماده هستند؛ با نبودن جوهر، سخن از عرض بیهوده است]. | ||
#در [[فلسفه]] تجربهگرایی، [[حکم]] به استحاله، مانند وجود مثلث چهار ضلعی و وجود جزء بزرگتر از کل، ناممکن است؛ زیرا در اینجا یا باید به استحاله اعتراف کرد و یا باید منکر آن بود. صورت اول، مستلزم آن است که به [[معرفت]] [[عقلی]] مستقل غیر مستند به تجربه [[اذعان]] کرد، و در صورت دوم، [[حکم]] به استحاله تناقض، ناممکن است که موجب میشود همه [[علوم]] و [[معارف]] بشری، از جمله "تجربه"، [[ارزش]] خود را از دست بدهند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۷۹ - ۷۶.</ref>؛ زیرا قضیه عدم اجتماع و امتناع نقیضین امالقضایا هست که عدم [[پایبندی]] به آن، انسداد باب همه [[علوم]] را در پی خواهد داشت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۳.</ref>. | # در [[فلسفه]] تجربهگرایی، [[حکم]] به استحاله، مانند وجود مثلث چهار ضلعی و وجود جزء بزرگتر از کل، ناممکن است؛ زیرا در اینجا یا باید به استحاله اعتراف کرد و یا باید منکر آن بود. صورت اول، مستلزم آن است که به [[معرفت]] [[عقلی]] مستقل غیر مستند به تجربه [[اذعان]] کرد، و در صورت دوم، [[حکم]] به استحاله تناقض، ناممکن است که موجب میشود همه [[علوم]] و [[معارف]] بشری، از جمله "تجربه"، [[ارزش]] خود را از دست بدهند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۷۹ - ۷۶.</ref>؛ زیرا قضیه عدم اجتماع و امتناع نقیضین امالقضایا هست که عدم [[پایبندی]] به آن، انسداد باب همه [[علوم]] را در پی خواهد داشت<ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۳.</ref>. | ||
*بنابراین، [[التزام]] به اینکه همه مفاهیم و [[معارف]] از فرایند احساس و [[آزمایش]] به دست میآیند، به خودستیزی و پارادوکس میانجامد؛ زیرا [[عقول]] سلیم نمیتواند غیر از این [[حکم]] کند که همه [[قوانین]] و اصول عمومی و کلی، جزء اعیان فیزیکی نیستند، و به تجربه و [[آزمایش]] درنمیآیند و در واقع، پس از اثبات این قواعد [[عامه]] هست که سخن گفتن از مصادیق آنان که اعیان فیزیکی باشند، رواست. | * بنابراین، [[التزام]] به اینکه همه مفاهیم و [[معارف]] از فرایند احساس و [[آزمایش]] به دست میآیند، به خودستیزی و پارادوکس میانجامد؛ زیرا [[عقول]] سلیم نمیتواند غیر از این [[حکم]] کند که همه [[قوانین]] و اصول عمومی و کلی، جزء اعیان فیزیکی نیستند، و به تجربه و [[آزمایش]] درنمیآیند و در واقع، پس از اثبات این قواعد [[عامه]] هست که سخن گفتن از مصادیق آنان که اعیان فیزیکی باشند، رواست. | ||
*ازاینروست که گفته میشود، تجربیان هیچ نظریه جهانشناختی جامعی از خودشان ارائه ندادند. آنان، صرفاً برداشت مکانیکی [[خواص]] آماده از [[جهان]] را از [[دانشمندان]] طبیعی سده هفدهم تحویل گرفتند. [[فلسفه]] تجربی، آنگونه که به گزارهای درباره راهها و وسایل تحصیل [[شناخت]] [[جهان]] متکی است، بر جهاننگری خاصی [[استوار]] نیست. در واقع نظریهای خاص از [[شناخت]] است؛ نظریهای معرفتشناختی که این، جدیترین [[ضعف]] آن بود<ref>نواک، فلسفه تجربهگرا، از لاک تا پوپر، ص۱۳.</ref>. | * ازاینروست که گفته میشود، تجربیان هیچ نظریه جهانشناختی جامعی از خودشان ارائه ندادند. آنان، صرفاً برداشت مکانیکی [[خواص]] آماده از [[جهان]] را از [[دانشمندان]] طبیعی سده هفدهم تحویل گرفتند. [[فلسفه]] تجربی، آنگونه که به گزارهای درباره راهها و وسایل تحصیل [[شناخت]] [[جهان]] متکی است، بر جهاننگری خاصی [[استوار]] نیست. در واقع نظریهای خاص از [[شناخت]] است؛ نظریهای معرفتشناختی که این، جدیترین [[ضعف]] آن بود<ref>نواک، فلسفه تجربهگرا، از لاک تا پوپر، ص۱۳.</ref>. | ||
*مهمتر از همه، اینکه اصول تجربی در سه جا در [[اصول عقلی]] ریشه دوانده است که با نفی هرکدام از آنها باید دست از رویکرد تجربی برکشید. آن سه، عبارتند از: | * مهمتر از همه، اینکه اصول تجربی در سه جا در [[اصول عقلی]] ریشه دوانده است که با نفی هرکدام از آنها باید دست از رویکرد تجربی برکشید. آن سه، عبارتند از: | ||
#مبدأ علیت، یعنی ممتنع بودن صدفه که موجب تعلیل مشترک برای صفات و حالات متعدد میشود. | # مبدأ علیت، یعنی ممتنع بودن صدفه که موجب تعلیل مشترک برای صفات و حالات متعدد میشود. | ||
#مبدأ سنخیت، یعنی میان [[علت]] و معلول همخوانی وجود دارد که از هر [[علت]]، معلول معینی صادر میگردد. | # مبدأ سنخیت، یعنی میان [[علت]] و معلول همخوانی وجود دارد که از هر [[علت]]، معلول معینی صادر میگردد. | ||
#مبدأ امتناع تناقض که به استحاله اجتماع نفی و ایجاب [[حکم]] میکند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۸۳.</ref>. | # مبدأ امتناع تناقض که به استحاله اجتماع نفی و ایجاب [[حکم]] میکند<ref>بنگرید به: صدر، فلسفتنا، ص۸۳.</ref>. | ||
*از دیگر چالشهای فراگیر بر [[فلسفه]] تجربی، به چالش کشاندن [[آموزههای دینی]] و [[اعتقادی]] است. از اینجاست که ملاحظه میشود هرکدام از [[فیلسوفان]] تجربهگرا، به نحوی برخی از اصول [[اخلاقی]] و ارزشی را مورد تردید، یا [[انکار]] قرار دادهاند. فرانسیس بیکن صریحاً [[عقل]] [[فطری]] [[بشر]] را مورد [[انکار]] قرار داد و آن را همچون دیگر نظامهای [[فلسفی]] گذشته مردود میدانست<ref>بنگرید به: جهانگیری، احوال، آثار و آرای فرانسیس بیکن، ص۱۵۹ - ۱۵۸.</ref>. [[جان]] لاک که آموزههای افلاطونی و دکارتی در خصوص تصورات [[فطری]] را مضحک و بیپایه میدانست، [[معتقد]] بود اغلب نظامهای متافیزیکی بیمعناست<ref>رابینسون و گراوز، تاریخ فلسفه غرب، ص۶۴.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۴.</ref>. | * از دیگر چالشهای فراگیر بر [[فلسفه]] تجربی، به چالش کشاندن [[آموزههای دینی]] و [[اعتقادی]] است. از اینجاست که ملاحظه میشود هرکدام از [[فیلسوفان]] تجربهگرا، به نحوی برخی از اصول [[اخلاقی]] و ارزشی را مورد تردید، یا [[انکار]] قرار دادهاند. فرانسیس بیکن صریحاً [[عقل]] [[فطری]] [[بشر]] را مورد [[انکار]] قرار داد و آن را همچون دیگر نظامهای [[فلسفی]] گذشته مردود میدانست<ref>بنگرید به: جهانگیری، احوال، آثار و آرای فرانسیس بیکن، ص۱۵۹ - ۱۵۸.</ref>. [[جان]] لاک که آموزههای افلاطونی و دکارتی در خصوص تصورات [[فطری]] را مضحک و بیپایه میدانست، [[معتقد]] بود اغلب نظامهای متافیزیکی بیمعناست<ref>رابینسون و گراوز، تاریخ فلسفه غرب، ص۶۴.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۴.</ref>. | ||
*بار کلی نیز با [[اعتقاد]] به اینکه هیچ شیئی مستقل از ذهن وجود ندارد، و حتی اگر وجود داشته باشد، نمیتوان آن را [[شناخت]]<ref>هاسپرس، درآمدی بر تحلیل فلسفی، ص۲۰۴.</ref>، مفاهیم [[فطری]] را در وادی [[انکار]] قرار داده است. دراینباره هیوم با شدت بیشتری به نادیده انگاشتن [[آموزههای دینی]] و حتی [[مبارزه]] با خداگرایی پرداخته است. | * بار کلی نیز با [[اعتقاد]] به اینکه هیچ شیئی مستقل از ذهن وجود ندارد، و حتی اگر وجود داشته باشد، نمیتوان آن را [[شناخت]]<ref>هاسپرس، درآمدی بر تحلیل فلسفی، ص۲۰۴.</ref>، مفاهیم [[فطری]] را در وادی [[انکار]] قرار داده است. دراینباره هیوم با شدت بیشتری به نادیده انگاشتن [[آموزههای دینی]] و حتی [[مبارزه]] با خداگرایی پرداخته است. | ||
*هیوم، در این جهت، ضمن [[مخالفت]] با دیدگاه دکارت و لایبنتیز و [[دانشمندان]] پیش از او که در موارد محدودیت [[قوای ادراکی]]، به [[ایمان]] مذهبی و [[دینی]] مبتنی بر [[کتاب مقدس]] جمع میکردند؛ میگوید: من قبول دارم که [[قوای ادراکی]] [[بشر]] محدود است؛ ولی این محدودیت مجوز آن نمیشود که به [[کتاب مقدس]] اتکا کنیم و آن را محک قرار دهیم؛ زیرا [[ایمان]] مذهبی و [[دینی]]، همان مقدار [[معرفت]] اندکی را که میتوانیم پیدا کنیم، نقض میکند. [[ایمان]]، مکمل [[قوای ادراکی]] [[بشر]] نمیتواند باشد؛ بلکه کار آن، برطرفکننده و ترمیمکننده نارساییهای [[عقل]] [[بشر]] نیست، و از این جهت باید یکی را برگزینیم، یا [[عقل]] را و یا [[وحی]] را؛ و من [[عقل]] و [[معرفت]] را برمیگزینم و به [[کتاب مقدس]] [[ایمان]] ندارم<ref>ملکیان، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۷۳.</ref>. | * هیوم، در این جهت، ضمن [[مخالفت]] با دیدگاه دکارت و لایبنتیز و [[دانشمندان]] پیش از او که در موارد محدودیت [[قوای ادراکی]]، به [[ایمان]] مذهبی و [[دینی]] مبتنی بر [[کتاب مقدس]] جمع میکردند؛ میگوید: من قبول دارم که [[قوای ادراکی]] [[بشر]] محدود است؛ ولی این محدودیت مجوز آن نمیشود که به [[کتاب مقدس]] اتکا کنیم و آن را محک قرار دهیم؛ زیرا [[ایمان]] مذهبی و [[دینی]]، همان مقدار [[معرفت]] اندکی را که میتوانیم پیدا کنیم، نقض میکند. [[ایمان]]، مکمل [[قوای ادراکی]] [[بشر]] نمیتواند باشد؛ بلکه کار آن، برطرفکننده و ترمیمکننده نارساییهای [[عقل]] [[بشر]] نیست، و از این جهت باید یکی را برگزینیم، یا [[عقل]] را و یا [[وحی]] را؛ و من [[عقل]] و [[معرفت]] را برمیگزینم و به [[کتاب مقدس]] [[ایمان]] ندارم<ref>ملکیان، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۷۳.</ref>. | ||
*از دیگر نتایج [[تفکر]] او این بود که بایستی اظهارات متافیزکی را مبنی بر اینکه [[خدا]] علّت [[جهان]] است، از پنجره به بیرون پرتاب کرد<ref>جعفری، بررسی و نقد نظریات دیوید هیوم، ص۸۸.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۵.</ref>. | * از دیگر نتایج [[تفکر]] او این بود که بایستی اظهارات متافیزکی را مبنی بر اینکه [[خدا]] علّت [[جهان]] است، از پنجره به بیرون پرتاب کرد<ref>جعفری، بررسی و نقد نظریات دیوید هیوم، ص۸۸.</ref><ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۵.</ref>. | ||
*آنگونه که از مجموع دیدگاههای تجربهگرایان به دست میآید، آموزههای [[الهی]] از اعتبار [[راستین]] برخوردار نیستند. این برداشت، از آنروست که چون اینگونه مفاهیم قابل مشاهده و احساس نیستند و در نهایت در گردونه [[آزمایش]] و تجربه در نخواهند آمد، هیچگونه [[میزان]] و مقیاسی برای رد یا اثبات آنها نمیتوان در نظر گرفت <ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۶.</ref>. | * آنگونه که از مجموع دیدگاههای تجربهگرایان به دست میآید، آموزههای [[الهی]] از اعتبار [[راستین]] برخوردار نیستند. این برداشت، از آنروست که چون اینگونه مفاهیم قابل مشاهده و احساس نیستند و در نهایت در گردونه [[آزمایش]] و تجربه در نخواهند آمد، هیچگونه [[میزان]] و مقیاسی برای رد یا اثبات آنها نمیتوان در نظر گرفت <ref>[[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۲۱۶.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||