دایگان پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۲: خط ۲:
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[پیامبر خاتم]]''' است. </div>
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[پیامبر خاتم]]''' است. </div>


==مقدمه==
== مقدمه ==
بر پایه گزارش‌های [[تاریخی]]، [[عادت]] و [[رسوم]] بزرگان و اشراف [[عرب پیش از اسلام]] چنان بود که [[فرزندان]] خود را از شیر [[خواری]] به بیابان‌های اطراف [[مکه]] می‌فرستادند تا از نظر جسمی سالم بمانند، در هوای [[آزاد]] [[رشد]] کنند، در گفتار [[فصیح]] شوند و از قریحه‌ای سالم بهره برند. رسول خدا{{صل}} نیز از این [[سنت]] نیکوی [[عرب]] بهره‌مند شد<ref>ابن عساکر، ج۳۳، ص۸۸؛ مقریزی، ج۱، ص۱۲.</ref> و [[عبدالمطلب]]، که در پی دایه‌ای بود تا آن [[حضرت]] را شیر دهد، حلیمه دختر ذؤیب را یافت<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۶۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ شامی، ج۱، ص۳۸۱.</ref> که همراه شوی خویش به مکه آمده بود تا نوزدای را برای شیر دادن نزد خود ببرد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸.</ref>. عبدالمطلب حلیمه را فراخواند و به او تصریح کرد: من جد این [[کودک]] و جای [[پدر]] او هستم<ref>مجلسی، ج۱۵، ص۵۷۳.</ref>. اگر خواستی او را شیر دهی، به تو می‌سپارمش و مزد تو را نیز عهده‌دار می‌شوم <ref>مجلسی، ج۱۵، ص۳۷۳.</ref>.
بر پایه گزارش‌های [[تاریخی]]، [[عادت]] و [[رسوم]] بزرگان و اشراف [[عرب پیش از اسلام]] چنان بود که [[فرزندان]] خود را از شیر [[خواری]] به بیابان‌های اطراف [[مکه]] می‌فرستادند تا از نظر جسمی سالم بمانند، در هوای [[آزاد]] [[رشد]] کنند، در گفتار [[فصیح]] شوند و از قریحه‌ای سالم بهره برند. رسول خدا {{صل}} نیز از این [[سنت]] نیکوی [[عرب]] بهره‌مند شد<ref>ابن عساکر، ج۳۳، ص۸۸؛ مقریزی، ج۱، ص۱۲.</ref> و [[عبدالمطلب]]، که در پی دایه‌ای بود تا آن [[حضرت]] را شیر دهد، حلیمه دختر ذؤیب را یافت<ref>ابن هشام، ج۱، ص۱۶۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸؛ شامی، ج۱، ص۳۸۱.</ref> که همراه شوی خویش به مکه آمده بود تا نوزدای را برای شیر دادن نزد خود ببرد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹؛ طبری، ج۲، ص۱۵۸.</ref>. عبدالمطلب حلیمه را فراخواند و به او تصریح کرد: من جد این [[کودک]] و جای [[پدر]] او هستم<ref>مجلسی، ج۱۵، ص۵۷۳.</ref>. اگر خواستی او را شیر دهی، به تو می‌سپارمش و مزد تو را نیز عهده‌دار می‌شوم <ref>مجلسی، ج۱۵، ص۳۷۳.</ref>.


حلیمه، [[محمد]] را به صحرا نزد [[قبیله]] خود [[بنی سعد]] برد<ref>بلاذری، ج۱، ص۱۰۳.</ref>. هنگامی که [[آمنه]] [[محمد]] را تحویل حلیمه می‌داد، ضمن برشمردن حوادث [[خارق‌العاده]] هنگام ولادت رسول خدا{{صل}} گفت: به من گفته شده است بعد از سه شبانه [[روز]] فرزندت در [[خانه]] ابوذؤیب شیر خواهد خورد. حلیمه گفت: گنیه شوی من ابوذؤیب است و آمنه از این خبر بسیار مسرور شد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹ و ۵۹۰ همچنین ر.ک: السیرة النبویة، ج۱، ص۱۷۱.</ref>.
حلیمه، [[محمد]] را به صحرا نزد [[قبیله]] خود [[بنی سعد]] برد<ref>بلاذری، ج۱، ص۱۰۳.</ref>. هنگامی که [[آمنه]] [[محمد]] را تحویل حلیمه می‌داد، ضمن برشمردن حوادث [[خارق‌العاده]] هنگام ولادت رسول خدا {{صل}} گفت: به من گفته شده است بعد از سه شبانه [[روز]] فرزندت در [[خانه]] ابوذؤیب شیر خواهد خورد. حلیمه گفت: گنیه شوی من ابوذؤیب است و آمنه از این خبر بسیار مسرور شد<ref>ابن سعد، ج۱، ص۸۹ و ۵۹۰ همچنین ر. ک: السیرة النبویة، ج۱، ص۱۷۱.</ref>.


[[ابن شاذان قمی]]<ref>[[ابن شاذان]]، ص۲۶ و ۲۸</ref> گوید: [[زنان]] زیادی از [[بنی هاشم]] خواستند محمد را شیر دهند، ولی محمد پستان هیچ یک از آنان را نپذیرفت (مانند [[حضرت موسی]] که [[خداوند]] درباره او فرمود: {{متن قرآن|وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ}}<ref>«و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم" سوره قصص، آیه ۱۲.</ref>. عبدالمطلب از [[پدر]] حلیمه خواست، دخترش، [[محمد]] را شیر دهد. پدر حلیمه گفت: کدام دخترم؟ [[عبدالمطلب]] گفت: هر کدام عاقل‌تر و باحیاتر است. پدر حلیمه گفت: حلیمه از نظر [[عقل]]، کامل‌تر و از نظر [[فهم]]، بهتر است و زبانی [[فصیح]] و [[قلبی]] [[مهربان]] دارد و راست گوست. پدر حلیمه خبر تقاضای عبدالمطلب را برای دایگی [[محمد]] به حلیمه رساند. حلیمه بسیار شادمان شد و خود را همراه همسرش به [[مکه]] رساند و [[پیامبر]] را به صحرا برد. [[قبیله]] [[بنی سعد]] که تهی دست بودند، به [[برکت]] وجود [[رسول خدا]]{{صل}} از نعمت‌های فراوانی برخوردار شدند. حلیمه و شوهرش درباره حضور رسول خدا{{صل}} و [[برکات]] وجود آن [[حضرت]] در قبیله بنی سعد، داستان‌هایی را نقل کرده‌اند و حلیمه در این باره گفته است: زمین‌های ما خشک بود، ولی وقتی با محمد به قبیله خود بازگشتیم، گوسفندان ما از صحرا [[سیر]] باز می‌گشتند و از آنها شیر می‌دوشیدیم. همه [[آرزو]] می‌کردند [[یتیمی]] مانند یتیمی که نصیب ما شده است، نصیب آنان شود. [[خداوند]] به برکت او [[فقر]] و [[بلا]] را از ما دور داشت و خیر و برکت را در میان ما جاری ساخت<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ ابویعلی موصلی، ج۱۳، ص۹۳؛ طبرانی، الکبیر، ج۲۴، ص۲۱۴؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۴۲۶.</ref> و به این ترتیب، بنی سعد برکت وجود [[شریف]] آن حضرت را در مورد خود و اموالشان [[مشاهده]] کردند<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۰.</ref>. سرانجام [[حسادت]] برخی از [[خاندان‌ها]] به وجود رسول خدا{{صل}} در نزد بنی سعد، موجب شد رسول خدا{{صل}} به خانواده‌اش بازگردانده شود؛ در حالی که حلیمه به هیچ وجه نمی‌خواست او را از خود جدا سازد. شوهر حلیمه به همسرش گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] حسادت [[خاندان]] فلان و فلان به ما، برای بهره‌مندی‌مان از برکات بزرگ [[خداوند متعال]] به واسطه وجود محمد است<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹؛ شامی، ج۱، ص۱۳۹.</ref>.
[[ابن شاذان قمی]]<ref>[[ابن شاذان]]، ص۲۶ و ۲۸</ref> گوید: [[زنان]] زیادی از [[بنی هاشم]] خواستند محمد را شیر دهند، ولی محمد پستان هیچ یک از آنان را نپذیرفت (مانند [[حضرت موسی]] که [[خداوند]] درباره او فرمود: {{متن قرآن|وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ}}<ref>«و پیش از آن، (پستان) دایگان را از او بازداشتیم" سوره قصص، آیه ۱۲.</ref>. عبدالمطلب از [[پدر]] حلیمه خواست، دخترش، [[محمد]] را شیر دهد. پدر حلیمه گفت: کدام دخترم؟ [[عبدالمطلب]] گفت: هر کدام عاقل‌تر و باحیاتر است. پدر حلیمه گفت: حلیمه از نظر [[عقل]]، کامل‌تر و از نظر [[فهم]]، بهتر است و زبانی [[فصیح]] و [[قلبی]] [[مهربان]] دارد و راست گوست. پدر حلیمه خبر تقاضای عبدالمطلب را برای دایگی [[محمد]] به حلیمه رساند. حلیمه بسیار شادمان شد و خود را همراه همسرش به [[مکه]] رساند و [[پیامبر]] را به صحرا برد. [[قبیله]] [[بنی سعد]] که تهی دست بودند، به [[برکت]] وجود [[رسول خدا]] {{صل}} از نعمت‌های فراوانی برخوردار شدند. حلیمه و شوهرش درباره حضور رسول خدا {{صل}} و [[برکات]] وجود آن [[حضرت]] در قبیله بنی سعد، داستان‌هایی را نقل کرده‌اند و حلیمه در این باره گفته است: زمین‌های ما خشک بود، ولی وقتی با محمد به قبیله خود بازگشتیم، گوسفندان ما از صحرا [[سیر]] باز می‌گشتند و از آنها شیر می‌دوشیدیم. همه [[آرزو]] می‌کردند [[یتیمی]] مانند یتیمی که نصیب ما شده است، نصیب آنان شود. [[خداوند]] به برکت او [[فقر]] و [[بلا]] را از ما دور داشت و خیر و برکت را در میان ما جاری ساخت<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۱۰؛ ابویعلی موصلی، ج۱۳، ص۹۳؛ طبرانی، الکبیر، ج۲۴، ص۲۱۴؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۴۲۶.</ref> و به این ترتیب، بنی سعد برکت وجود [[شریف]] آن حضرت را در مورد خود و اموالشان [[مشاهده]] کردند<ref>یعقوبی، ج۲، ص۱۰.</ref>. سرانجام [[حسادت]] برخی از [[خاندان‌ها]] به وجود رسول خدا {{صل}} در نزد بنی سعد، موجب شد رسول خدا {{صل}} به خانواده‌اش بازگردانده شود؛ در حالی که حلیمه به هیچ وجه نمی‌خواست او را از خود جدا سازد. شوهر حلیمه به همسرش گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] حسادت [[خاندان]] فلان و فلان به ما، برای بهره‌مندی‌مان از برکات بزرگ [[خداوند متعال]] به واسطه وجود محمد است<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹؛ شامی، ج۱، ص۱۳۹.</ref>.


حلیمه پس از دو سال [[مراقبت]] از [[رسول خدا]]{{صل}} او را به خانواده‌اش بازگرداند<ref>عموم مورخان سبب برگرداندن محمد را به خاندانش، داستان بر ساخته شق صدر و شکافته شدن سینه او دانسته‌اند. برای نمونه ر.ک: ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۶۱؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۵.</ref>، اما [[عبدالمطلب]] از [[ترس]] و بای شایع شده در [[مکه]]، او را نزد حلیمه بازگرداند و حلیمه نیز به دلیل برکاتی که از وی دیده بود، با کمال [[خوشحالی]] او را پذیرفت. حلیمه درباره بازگرداندن [[رسول خدا]]{{صل}} گوید: بعد از تمام شدن دو سال، با [[کودک]] [[آمنه]] نزد او آمدیم و چون خیر و برکتی از او دیده بودیم، با آمنه سخن گفتیم و [[اصرار]] کردیم یک سال دیگر نزد ما بماند تا از وبای مکه [[حفظ]] شود<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>. زیاد شدن شیر در سینه [[حلیمه سعدیه]]، سرعت و قوت گرفتن مرکب [[ضعیف]] حلیمه، برخورداری از [[نعمت]] [[باران]] و سرسبز شدن صحرای [[بنی سعد]]، و نیز زیاد شدن شیر گوسفندان و شترها، از [[برکات]] وجود رسول خدا{{صل}} در صحرای بنی سعد شمرده ده شده است<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ ابن اثیر، ج۱، ص۱۴؛ ابن شاذان، ص۲۷؛ کراجکی، ص۷۲؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۶۴۲.</ref>.
حلیمه پس از دو سال [[مراقبت]] از [[رسول خدا]] {{صل}} او را به خانواده‌اش بازگرداند<ref>عموم مورخان سبب برگرداندن محمد را به خاندانش، داستان بر ساخته شق صدر و شکافته شدن سینه او دانسته‌اند. برای نمونه ر. ک: ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۶۱؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۵.</ref>، اما [[عبدالمطلب]] از [[ترس]] و بای شایع شده در [[مکه]]، او را نزد حلیمه بازگرداند و حلیمه نیز به دلیل برکاتی که از وی دیده بود، با کمال [[خوشحالی]] او را پذیرفت. حلیمه درباره بازگرداندن [[رسول خدا]] {{صل}} گوید: بعد از تمام شدن دو سال، با [[کودک]] [[آمنه]] نزد او آمدیم و چون خیر و برکتی از او دیده بودیم، با آمنه سخن گفتیم و [[اصرار]] کردیم یک سال دیگر نزد ما بماند تا از وبای مکه [[حفظ]] شود<ref>طبری، ج۲، ص۱۵۹.</ref>. زیاد شدن شیر در سینه [[حلیمه سعدیه]]، سرعت و قوت گرفتن مرکب [[ضعیف]] حلیمه، برخورداری از [[نعمت]] [[باران]] و سرسبز شدن صحرای [[بنی سعد]]، و نیز زیاد شدن شیر گوسفندان و شترها، از [[برکات]] وجود رسول خدا {{صل}} در صحرای بنی سعد شمرده ده شده است<ref>ابن سعد، ج۱، ص۱۱۱؛ ابن اثیر، ج۱، ص۱۴؛ ابن شاذان، ص۲۷؛ کراجکی، ص۷۲؛ ابن حجر، فتح، ج۶، ص۶۴۲.</ref>.


رسول خدا{{صل}} تقریباً مدت چهار سال گذشته از ولادت خود را در [[خانه]] حلیمه سعدیه و دور از [[خویشان]] خود بود و سال ششم بعد از [[عام الفیل]]، حلیمه او را نزد مادرش آمنه آورد<ref>ابن حبیب، محبر، ص۱۰؛ بلاذری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، ح۲، ص۱۰.</ref>. حلیمه در [[وصف]] رسول خدا{{صل}} در مدتی که نزد آنان بوده گوید: [[محمد]] به کودکانی که [[بازی]] می‌کردند نگاه می‌کرد، اما از آنان دوری می‌نمود<ref>ابن عساکر، ج۳، ص۴۷۴.</ref>. از او هرگز کارهایی که از دیگر [[کودکان]] سر می‌زد، ندیدم. او بسیار تمیز بود و عریان بودن بدنش را [[دوست]] نداشت. هنگامی که زبان به سخن می‌گشود، سخنان [[نیکو]] می‌گفت، [[صدقه]] نمی‌خورد و اگر با حیوانی بد [[رفتاری]] می‌شد، با دست کشیدن بر آن حیوان، [[آرامش]] می‌کرد<ref>ابن شاذان، ص۲۹؛ کراجکی، ص۷۲؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۴۷.</ref>.
رسول خدا {{صل}} تقریباً مدت چهار سال گذشته از ولادت خود را در [[خانه]] حلیمه سعدیه و دور از [[خویشان]] خود بود و سال ششم بعد از [[عام الفیل]]، حلیمه او را نزد مادرش آمنه آورد<ref>ابن حبیب، محبر، ص۱۰؛ بلاذری، ج۱، ص۱۰۲؛ یعقوبی، ح۲، ص۱۰.</ref>. حلیمه در [[وصف]] رسول خدا {{صل}} در مدتی که نزد آنان بوده گوید: [[محمد]] به کودکانی که [[بازی]] می‌کردند نگاه می‌کرد، اما از آنان دوری می‌نمود<ref>ابن عساکر، ج۳، ص۴۷۴.</ref>. از او هرگز کارهایی که از دیگر [[کودکان]] سر می‌زد، ندیدم. او بسیار تمیز بود و عریان بودن بدنش را [[دوست]] نداشت. هنگامی که زبان به سخن می‌گشود، سخنان [[نیکو]] می‌گفت، [[صدقه]] نمی‌خورد و اگر با حیوانی بد [[رفتاری]] می‌شد، با دست کشیدن بر آن حیوان، [[آرامش]] می‌کرد<ref>ابن شاذان، ص۲۹؛ کراجکی، ص۷۲؛ مجلسی، ج۱۵، ص۳۴۷.</ref>.


حلیمه پیش از [[رسول خدا]]{{صل}} [[حمزه]]، [[ابوسلمه مخزومی]] و [[ابوسفیان بن حارث]] را شیر داد<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۹.</ref>. البته گفته‌اند نخستین زنی که چند روزی رسول خدا{{صل}} را شیر داد، [[ثویبه]] [[کنیز]] [[ابولهب]] بود<ref>ابن سید الناس، ج۱، ص۱۰۷؛ شامی، ج۱، ص۳۸۷، ده دا به برای رسول خدا{{صل}} شمرده و دهمین آنها را حلیمه دانسته است.</ref>، اما برخی از محققان با استناد به اختلافاتی که در محتوای نقل‌های [[تاریخی]] وجود دارد، در شیر دادن ثوبیه به رسول خدا{{صل}} [[تردید]] کرده‌اند<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۷۳.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۲-۳۳.</ref>
حلیمه پیش از [[رسول خدا]] {{صل}} [[حمزه]]، [[ابوسلمه مخزومی]] و [[ابوسفیان بن حارث]] را شیر داد<ref>ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۴۹.</ref>. البته گفته‌اند نخستین زنی که چند روزی رسول خدا {{صل}} را شیر داد، [[ثویبه]] [[کنیز]] [[ابولهب]] بود<ref>ابن سید الناس، ج۱، ص۱۰۷؛ شامی، ج۱، ص۳۸۷، ده دا به برای رسول خدا {{صل}} شمرده و دهمین آنها را حلیمه دانسته است.</ref>، اما برخی از محققان با استناد به اختلافاتی که در محتوای نقل‌های [[تاریخی]] وجود دارد، در شیر دادن ثوبیه به رسول خدا {{صل}} [[تردید]] کرده‌اند<ref>جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۷۳.</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی، رمضان]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۳۲-۳۳.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش