جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
آمنه بنت شرید دختر [[شرید]] و [[همسر]] [[عمرو بن حمق خزاعی]]، یکی از شیر زنانی است که در [[فصاحت]] و [[بلاغت]] [[شهرت]] داشت و به [[جرم]] علاقه به [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در [[کوفه]] دستگیر و به دربار [[معاویه]] فرستاده شد و مدت دو سال در سیاه چالهای [[شام]] زندانی گردید تا آنکه جلادان [[معاویه]]، شوهرش - [[عمرو بن حمق خزاعی]] - را کشتند و سر بُریدهاش را به دربار [[معاویه]] آوردند<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>. | آمنه بنت شرید دختر [[شرید]] و [[همسر]] [[عمرو بن حمق خزاعی]]، یکی از شیر زنانی است که در [[فصاحت]] و [[بلاغت]] [[شهرت]] داشت و به [[جرم]] علاقه به [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در [[کوفه]] دستگیر و به دربار [[معاویه]] فرستاده شد و مدت دو سال در سیاه چالهای [[شام]] زندانی گردید تا آنکه جلادان [[معاویه]]، شوهرش - [[عمرو بن حمق خزاعی]] - را کشتند و سر بُریدهاش را به دربار [[معاویه]] آوردند<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>. | ||
[[معاویه]] برای [[آزمایش]] آمنه بنت شرید، [[دستور]] داد سر بریدۀ [[عمرو بن حمق خزاعی]] را به [[زندان]] ببرند و زمانی که آمنه بنت شرید بیدار است آن را در دامنش بگذارند. از آنجا که آمنه بنت شرید از اوضاع بیرون بیاطلاع بود ناگهان شیء سنگینی در دامنش انداخته شد، چون دقت کرد دید سر بریده شوهرش [[عمرو بن حمق خزاعی]] است، مدتی بر خود لرزید و از حال رفت، وقتی به هوش آمد به رسم [[زنان]] [[مصیبت]] دیده [[عرب]]، [[دست]] روی سر گذاشت و نالهای جانسوز سر داد و گفت: "وا مصیبتا! از [[خواری]] [[دنیا]] و از [[ظلم]] [[سلطان]]..." سپس خطاب به [[مأمور]] [[زندان]] گفت: برو نزد [[معاویه]] و در گفتن این مطالب کوتاهی نکن و بگو ای [[معاویه]]! [[خدا]] فرزندانت را [[یتیم]] و خانهات را ویران و خانوادهات را به [[وحشت]] اندازد و هرگز تو را نیامرزد<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>. | [[معاویه]] برای [[آزمایش]] آمنه بنت شرید، [[دستور]] داد سر بریدۀ [[عمرو بن حمق خزاعی]] را به [[زندان]] ببرند و زمانی که آمنه بنت شرید بیدار است آن را در دامنش بگذارند. از آنجا که آمنه بنت شرید از اوضاع بیرون بیاطلاع بود ناگهان شیء سنگینی در دامنش انداخته شد، چون دقت کرد دید سر بریده شوهرش [[عمرو بن حمق خزاعی]] است، مدتی بر خود لرزید و از حال رفت، وقتی به هوش آمد به رسم [[زنان]] [[مصیبت]] دیده [[عرب]]، [[دست]] روی سر گذاشت و نالهای جانسوز سر داد و گفت: "وا مصیبتا! از [[خواری]] [[دنیا]] و از [[ظلم]] [[سلطان]]..." سپس خطاب به [[مأمور]] [[زندان]] گفت: برو نزد [[معاویه]] و در گفتن این مطالب کوتاهی نکن و بگو ای [[معاویه]]! [[خدا]] فرزندانت را [[یتیم]] و خانهات را ویران و خانوادهات را به [[وحشت]] اندازد و هرگز تو را نیامرزد<ref>اعیان الشیعه، ج۲، ص۶۵.</ref>. | ||