جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
ابوبکر خوارزمی، متوفی [[سال ۳۸۳ هجری]] قمری، از علمای برجسته [[اهل سنت]] بود. وی پیرامون احوالات [[عباسیان]] و نحوه [[رفتار]] [[حکومتی]] آنان، با [[اهل بیت]]{{عم}} و [[شیعیان]] نامهای به [[مردم]] [[نیشابور]] نوشت. وی پس از یاد کردن از بسیاری از [[طالبیین]] که به دست [[امویان]] و عباسیان کشته شدند، همچون [[امام رضا]]{{ع}} که به دست [[مأمون]] [[مسموم]] گردید، مینویسد: | ابوبکر خوارزمی، متوفی [[سال ۳۸۳ هجری]] قمری، از علمای برجسته [[اهل سنت]] بود. وی پیرامون احوالات [[عباسیان]] و نحوه [[رفتار]] [[حکومتی]] آنان، با [[اهل بیت]] {{عم}} و [[شیعیان]] نامهای به [[مردم]] [[نیشابور]] نوشت. وی پس از یاد کردن از بسیاری از [[طالبیین]] که به دست [[امویان]] و عباسیان کشته شدند، همچون [[امام رضا]] {{ع}} که به دست [[مأمون]] [[مسموم]] گردید، مینویسد: | ||
«چون عباسیان این [[حریم]] را هتک کردند و این [[گناه بزرگ]] را مرتکب شدند، [[خدا]] بر آنان [[غضب]] کرده، [[سلطنت]] را از چنگشان [[بدر]] آورد و ابو [[مجرم]]، نه ابومسلم را بر جانشان مسلط کرد. این مرد، که خدا هرگز نظر [[رحمت]] بر او نیفکند، [[صلابت]] [[علویان]] و [[نرمش]] عباسیان را بنگریست. آنگاه تقوایش را رها کرد و از هوای خود [[پیروی]] نمود و با کشتن [[عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب]]{{ع}}، [[آخرت]] خویش را به [[دنیا]] فروخت. طاغوتهای [[خراسان]]، کردهای [[اصفهان]] و [[خوارج]] [[سجستان]] را بر [[خاندان]] [[ابیطالب]]{{ع}} مسلط کرد، آنان را زیر هر سنگ و کلوخی و در هر دشت و کوهی که مییافت، تعقیب میکرد. سرانجام محبوبترین شخص مورد نظر خود را بر خودش مسلط کرد، که او را بکشت همانگونه که او دیگران را میکشت... تازه این در [[مقام]] مقایسه با [[کشتار]] [[هارون الرشید]] و رفتار [[موسی]] [[عباسی]] با آنان چندان مهم نمینماید. حتما دانستید که موسی عباسی چه بر سر [[حسن بن علی]] در فخ آورد، و هارون نیز چه فجایعی بر [[علی بن افطس حسینی]] روا داشت. خلاصه آنکه هارون در حالی مرد که [[درخت نبوت]] را از شاخ و برگ برهنه کرده و نهال [[امامت]] را از ریشه برافکنده بود. | «چون عباسیان این [[حریم]] را هتک کردند و این [[گناه بزرگ]] را مرتکب شدند، [[خدا]] بر آنان [[غضب]] کرده، [[سلطنت]] را از چنگشان [[بدر]] آورد و ابو [[مجرم]]، نه ابومسلم را بر جانشان مسلط کرد. این مرد، که خدا هرگز نظر [[رحمت]] بر او نیفکند، [[صلابت]] [[علویان]] و [[نرمش]] عباسیان را بنگریست. آنگاه تقوایش را رها کرد و از هوای خود [[پیروی]] نمود و با کشتن [[عبدالله بن معاویة بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب]] {{ع}}، [[آخرت]] خویش را به [[دنیا]] فروخت. طاغوتهای [[خراسان]]، کردهای [[اصفهان]] و [[خوارج]] [[سجستان]] را بر [[خاندان]] [[ابیطالب]] {{ع}} مسلط کرد، آنان را زیر هر سنگ و کلوخی و در هر دشت و کوهی که مییافت، تعقیب میکرد. سرانجام محبوبترین شخص مورد نظر خود را بر خودش مسلط کرد، که او را بکشت همانگونه که او دیگران را میکشت... تازه این در [[مقام]] مقایسه با [[کشتار]] [[هارون الرشید]] و رفتار [[موسی]] [[عباسی]] با آنان چندان مهم نمینماید. حتما دانستید که موسی عباسی چه بر سر [[حسن بن علی]] در فخ آورد، و هارون نیز چه فجایعی بر [[علی بن افطس حسینی]] روا داشت. خلاصه آنکه هارون در حالی مرد که [[درخت نبوت]] را از شاخ و برگ برهنه کرده و نهال [[امامت]] را از ریشه برافکنده بود. | ||
چون یکی از [[پیشوایان]] [[راستین]] و سروی از سروران خاندان [[پیغمبر]] در میگذشت کسی جنازهاش را [[تشییع]] نمیکرد و مرقدش را با گچ نمیآراست. اما وقتی دلقک یا بازیگر و یا قاتلی از خودشان میمرد، [[علما]] و [[قضات]] بر جنازهاش حضور مییافتند و [[رهبران]] و [[حکمرانان]] بر مجالس سوگوارش مینشستند. | چون یکی از [[پیشوایان]] [[راستین]] و سروی از سروران خاندان [[پیغمبر]] در میگذشت کسی جنازهاش را [[تشییع]] نمیکرد و مرقدش را با گچ نمیآراست. اما وقتی دلقک یا بازیگر و یا قاتلی از خودشان میمرد، [[علما]] و [[قضات]] بر جنازهاش حضور مییافتند و [[رهبران]] و [[حکمرانان]] بر مجالس سوگوارش مینشستند. | ||
مادی و سوفسطایی در کشورشان [[امنیت]] داشت. کسی متعرض کسانی که کتابهای [[فلسفی]] و مانوی را [[تدریس]] میکردند، نمیشد. ولی هر شیعهای سرانجام به [[قتل]] میرسید، و هر کس که نامش [[علی]] بود خونش به هدر میرفت. شعرای [[قریش]] در [[عهد]] [[جاهلیت]] اشعاری در هجو [[امیر المؤمنین]] و اشعاری بر [[ضد]] [[مسلمانان]] سروده بودند. حال این اشعار را این [[خاندان]] سفلهپرور جمعآوری میکردند و [[دستور]] میدادند که راویانی همچون واقدی، [[وهب بن منبه تمیمی]]، کلبی، [[شرقی ابن قطامی]]، [[میثم بن عدی]] و [[دأب بن کنانی]] به [[روایت]] آنها بپردازند. آنگاه برخی از شعرای [[شیعه]] که [[مناقب]] [[وصی]] [[پیغمبر]] و یا [[معجزات]] او را میسرودند، زبانشان [[بریده]] و دیوانشان دریده میشد. [[سرنوشت]] شاعرانی همچون [[عبدالله بن عمار برقی]] همین بود. [[کمیت بن زید اسدی]] نیز در معرض این عقوبات قرار گرفت، [[منصور بن]] [[زبرقان]] نمری [[نبش قبر]] شد، و [[دعبل بن علی خزاعی]] هم به همین علت سر به نیست شد. اگر با افرادی چون [[مروان بن ابی حفصه یمامی]] یا [[علی بن جهم شامی مهربانی]] میشد به خاطر آن بود که اینان در [[دشنام]] دادن به علی [[افراط]] میکردند، و کار به جایی رسیده بود که [[هارون بن خیرزان]] و جعفر ملقب به [[متوکل علی الرحمن]] (که در واقع متوکل علی الشیطان بود) هیچ [[مالی]] یا عطیهای نمیبخشیدند مگر به کسی که خاندان [[ابیطالب]]{{ع}} را دشنام دهد و دشنام دهندگان را [[یاری]] کند. شگفتانگیزتر آنکه [[بنی عباس]] شاعرانی هم داشتند که با ندای [[حق]] بر سرشان فریاد میکشیدند و در [[فضایل]] کشته شدگان و قربانیانشان اشعار جالبی میسرودند. | مادی و سوفسطایی در کشورشان [[امنیت]] داشت. کسی متعرض کسانی که کتابهای [[فلسفی]] و مانوی را [[تدریس]] میکردند، نمیشد. ولی هر شیعهای سرانجام به [[قتل]] میرسید، و هر کس که نامش [[علی]] بود خونش به هدر میرفت. شعرای [[قریش]] در [[عهد]] [[جاهلیت]] اشعاری در هجو [[امیر المؤمنین]] و اشعاری بر [[ضد]] [[مسلمانان]] سروده بودند. حال این اشعار را این [[خاندان]] سفلهپرور جمعآوری میکردند و [[دستور]] میدادند که راویانی همچون واقدی، [[وهب بن منبه تمیمی]]، کلبی، [[شرقی ابن قطامی]]، [[میثم بن عدی]] و [[دأب بن کنانی]] به [[روایت]] آنها بپردازند. آنگاه برخی از شعرای [[شیعه]] که [[مناقب]] [[وصی]] [[پیغمبر]] و یا [[معجزات]] او را میسرودند، زبانشان [[بریده]] و دیوانشان دریده میشد. [[سرنوشت]] شاعرانی همچون [[عبدالله بن عمار برقی]] همین بود. [[کمیت بن زید اسدی]] نیز در معرض این عقوبات قرار گرفت، [[منصور بن]] [[زبرقان]] نمری [[نبش قبر]] شد، و [[دعبل بن علی خزاعی]] هم به همین علت سر به نیست شد. اگر با افرادی چون [[مروان بن ابی حفصه یمامی]] یا [[علی بن جهم شامی مهربانی]] میشد به خاطر آن بود که اینان در [[دشنام]] دادن به علی [[افراط]] میکردند، و کار به جایی رسیده بود که [[هارون بن خیرزان]] و جعفر ملقب به [[متوکل علی الرحمن]] (که در واقع متوکل علی الشیطان بود) هیچ [[مالی]] یا عطیهای نمیبخشیدند مگر به کسی که خاندان [[ابیطالب]] {{ع}} را دشنام دهد و دشنام دهندگان را [[یاری]] کند. شگفتانگیزتر آنکه [[بنی عباس]] شاعرانی هم داشتند که با ندای [[حق]] بر سرشان فریاد میکشیدند و در [[فضایل]] کشته شدگان و قربانیانشان اشعار جالبی میسرودند. | ||
چگونه ملامت نکنیم قومی را که عموزادگان خود را از [[گرسنگی]] میکشند ولی بر سرزمینهای ترک و [[دیلم]] طلا و نقره نثار میکنند. نبطیها و سایر عجمها را که حتی از حرف زدن درست عاجزند، به [[وزارت]] و [[فرماندهی]] میگمارند، ولی خاندان ابیطالب{{ع}} را از [[میراث]] مادرشان و [[حقوق مالی]] جدشان باز میدارند. یک فرد [[علوی]] در آرزوی لقمه نانی است که از او دریغ میشود. [[مالیات]] [[مصر]] و [[اهواز]] و [[صدقات]] [[حجاز]] و [[مکه]] و [[مدینه]] مخارج این افراد را تأمین میکرد: [[ابن ابی مریم مدینی]]، [[ابراهیم موصلی]]، [[ابن جامع سهمی]]، زلزل ضارب، برصومای نوازنده، تیولهای بختیشوع [[مسیحی]] (که معادل [[خوراک]] یک [[شهر]] را میبلعیدند). | چگونه ملامت نکنیم قومی را که عموزادگان خود را از [[گرسنگی]] میکشند ولی بر سرزمینهای ترک و [[دیلم]] طلا و نقره نثار میکنند. نبطیها و سایر عجمها را که حتی از حرف زدن درست عاجزند، به [[وزارت]] و [[فرماندهی]] میگمارند، ولی خاندان ابیطالب {{ع}} را از [[میراث]] مادرشان و [[حقوق مالی]] جدشان باز میدارند. یک فرد [[علوی]] در آرزوی لقمه نانی است که از او دریغ میشود. [[مالیات]] [[مصر]] و [[اهواز]] و [[صدقات]] [[حجاز]] و [[مکه]] و [[مدینه]] مخارج این افراد را تأمین میکرد: [[ابن ابی مریم مدینی]]، [[ابراهیم موصلی]]، [[ابن جامع سهمی]]، زلزل ضارب، برصومای نوازنده، تیولهای بختیشوع [[مسیحی]] (که معادل [[خوراک]] یک [[شهر]] را میبلعیدند). | ||
چه بگویم از گروهی که حیوانات [[وحشی]] را به [[جان]] [[زنان]] [[مسلمان]] میانداختند. [[خاک]] [[مرقد]] [[امام حسین]]{{ع}} را با گاوآهن شخم میزدند و زائرانش را [[تبعید]] میکردند. باز چه بگویم از گروهی که نطفه میزدگان را در رحم [[کنیزکان]] خواننده میریختند! چه بگویم از گروهی سرچشمه [[زنا]] و بچه [[بازی]] و لواط بودند! [[ابراهیم بن مهدی]]، آوازهخوان؛ [[معتز]]، [[زن]] صفت؛ و فرزند [[زبیده]]، سبکمغز و کینهتوز بود. [[مأمون]] نیز [[برادر]] خود را کشت، [[منتصر]] به [[قتل]] [[پدر]] خویش دست بیالود، [[موسی بن مهدی]]، مادرش را و [[معتضد]] نیز عمویش را [[مسموم]] کرد. این معایب با همه بزرگی و وسعتشان، و با همه [[زشتی]] و نفرتانگیزیشان در برابر معایب [[بنی عباس]] بسیار کوچک و [[خوار]] مینمایند. | چه بگویم از گروهی که حیوانات [[وحشی]] را به [[جان]] [[زنان]] [[مسلمان]] میانداختند. [[خاک]] [[مرقد]] [[امام حسین]] {{ع}} را با گاوآهن شخم میزدند و زائرانش را [[تبعید]] میکردند. باز چه بگویم از گروهی که نطفه میزدگان را در رحم [[کنیزکان]] خواننده میریختند! چه بگویم از گروهی سرچشمه [[زنا]] و بچه [[بازی]] و لواط بودند! [[ابراهیم بن مهدی]]، آوازهخوان؛ [[معتز]]، [[زن]] صفت؛ و فرزند [[زبیده]]، سبکمغز و کینهتوز بود. [[مأمون]] نیز [[برادر]] خود را کشت، [[منتصر]] به [[قتل]] [[پدر]] خویش دست بیالود، [[موسی بن مهدی]]، مادرش را و [[معتضد]] نیز عمویش را [[مسموم]] کرد. این معایب با همه بزرگی و وسعتشان، و با همه [[زشتی]] و نفرتانگیزیشان در برابر معایب [[بنی عباس]] بسیار کوچک و [[خوار]] مینمایند. | ||
[[عباسیان]] [[کشور]] [[ستمگران]] را پیریزی و [[اموال مسلمانان]] را در راه [[گناه]] و ملعبه [[مصرف]] کردند..».<ref>رسائل خوارزمی، ص۷۹؛ مقاتل الطالبیین، ص۱۳۰ تا ۱۴۰.</ref><ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۵۰.</ref> | [[عباسیان]] [[کشور]] [[ستمگران]] را پیریزی و [[اموال مسلمانان]] را در راه [[گناه]] و ملعبه [[مصرف]] کردند..».<ref>رسائل خوارزمی، ص۷۹؛ مقاتل الطالبیین، ص۱۳۰ تا ۱۴۰.</ref><ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۵۰.</ref> | ||