بحث:وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۵٬۲۷۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۸ اوت ۲۰۱۸
خط ۲۲۰: خط ۲۲۰:


==مهم‌ترین نظریات در تبیین وحی==
==مهم‌ترین نظریات در تبیین وحی==
*کسانی که معتقدند پیامبران در دعوی خود، که از جانب خدا دریافت می‌کرده‌اند، صادق بوده‌اند در تبیین چگونگی دریافت وحی نظریه‌های گوناگونی را ابراز داشته‌اند. مهم‌ترین این نظریات را می‌توان در سه دسته طبقه‌بندی کرد:
*کسانی که معتقدند پیامبران در دعوی خود، که از جانب خدا دریافت می‌کرده‌اند، صادق بوده‌اند در تبیین چگونگی دریافت وحی نظریه‌های گوناگونی را ابراز داشته‌اند. مهم‌ترین این نظریات را می‌توان در سه دسته طبقه‌بندی کرد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۸.</ref>:
===نظریه فعل گفتاری یا املای لفظ===
===نظریه فعل گفتاری یا املای لفظ===
*بر اساس نظریه، پیامبران کلام خدا را می‌شنوند و آن را عیناً به مردم ابلاغ می‌کنند. بنا بر این همان طور که خداوند دارای فعلِ رزق است دارای فعلِ گفتار نیز هست و از آن جهت که خداوند رازق، سمیع، بصیر، خالق و... است، متکلّم نیز هست. خداوند سخن خود را به شیوه‌های مختلف به پیامبرانش می‌رساند. یکی از رایج‌ترین روش‌ها سخن گفتن از طریق فرشته است. فرشته وحی به صورت انسان متمثّل می‌شود و مانند یک انسان سخن می‌گوید. تمثّل [[روح القدس]] به صورت یک انسان و تکلّم او با [[حضرت مریم]]{{س}} نمونه‌ای بارز از ایجاد فعل گفتاری توسط خداوند است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}}﴾}}<ref> و از چشم آنان پنهان شد  و ما روح خود را به سوی او فرو فرستادیم که چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت؛ سوره مریم، آیه:۱۷.</ref>؛ پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شكل] بَشرى خوش‌اندام بر او نمایان شد. واژه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|سَوِيًّ}}﴾}} به معنای کامل است؛ یعنی فرشته الهی کاملاً به صورت یک انسان برای [[حضرت مریم]]{{س}} تمثّل پیدا کرد؛ تا جایی که [[حضرت مریم]]{{س}} از این‌که مبادا این شخص قصد سوئی داشته باشد دچار ترس و وحشت شد. داستان میهمانان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز نمونه‌ای دیگر از تمثّل فرشته به صورت انسان است که هم در تورات و هم در قرآن گزارش شده است<ref>سفر پیدایش، باب ۱۸؛ سوره هود، آیه:۷۶ ـ ۶۹.</ref>. بر اساس این حکایت، تمثّل فرشتگان به صورت انسان و گفتگوی آن‌ها با حضرت ابراهیم به قدری طبیعی بود که آن حضرت در انسان بودن آن‌ها هیچ شک و تردیدی نداشت؛ از این رو برای آن‌ها گوساله‌ای بریان کرد، ولی وقتی دستشان به سوی غذا دراز نشد در انسان بودن آن‌ها تردید نمود.
*بر اساس نظریه، پیامبران کلام خدا را می‌شنوند و آن را عیناً به مردم ابلاغ می‌کنند. بنا بر این همان طور که خداوند دارای فعلِ رزق است دارای فعلِ گفتار نیز هست و از آن جهت که خداوند رازق، سمیع، بصیر، خالق و... است، متکلّم نیز هست. خداوند سخن خود را به شیوه‌های مختلف به پیامبرانش می‌رساند. یکی از رایج‌ترین روش‌ها سخن گفتن از طریق فرشته است. فرشته وحی به صورت انسان متمثّل می‌شود و مانند یک انسان سخن می‌گوید. تمثّل [[روح القدس]] به صورت یک انسان و تکلّم او با [[حضرت مریم]]{{س}} نمونه‌ای بارز از ایجاد فعل گفتاری توسط خداوند است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا}}﴾}}<ref> و از چشم آنان پنهان شد  و ما روح خود را به سوی او فرو فرستادیم که چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت؛ سوره مریم، آیه:۱۷.</ref>؛ پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شكل] بَشرى خوش‌اندام بر او نمایان شد. واژه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|سَوِيًّ}}﴾}} به معنای کامل است؛ یعنی فرشته الهی کاملاً به صورت یک انسان برای [[حضرت مریم]]{{س}} تمثّل پیدا کرد؛ تا جایی که [[حضرت مریم]]{{س}} از این‌که مبادا این شخص قصد سوئی داشته باشد دچار ترس و وحشت شد. داستان میهمانان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز نمونه‌ای دیگر از تمثّل فرشته به صورت انسان است که هم در تورات و هم در قرآن گزارش شده است<ref>سفر پیدایش، باب ۱۸؛ سوره هود، آیه:۷۶ ـ ۶۹.</ref>. بر اساس این حکایت، تمثّل فرشتگان به صورت انسان و گفتگوی آن‌ها با حضرت ابراهیم به قدری طبیعی بود که آن حضرت در انسان بودن آن‌ها هیچ شک و تردیدی نداشت؛ از این رو برای آن‌ها گوساله‌ای بریان کرد، ولی وقتی دستشان به سوی غذا دراز نشد در انسان بودن آن‌ها تردید نمود.
خط ۲۳۲: خط ۲۳۲:
#دریافت‌کننده کلام
#دریافت‌کننده کلام
#زبان طبیعی
#زبان طبیعی
# پیام گفتار<ref>در این‌باره ر. ک: وحی و افعال گفتاری، علی رضا قائمی‌نیا، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۷ ـ ۷۶.</ref>.
# پیام گفتار<ref>در این‌باره ر. ک: وحی و افعال گفتاری، علی رضا قائمی‌نیا، قم، زلال کوثر، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۷ ـ ۷۶.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۵۸ - ۶۰.</ref>.
===نظریه القای معنا (گزاره)===
===نظریه القای معنا (گزاره)===
*بر اساس این نظریه، خداوند پیام خود را بر صفحه قلب و ضمیر [[پیامبر]]{{صل}} نازل می‌کند؛ بنا بر این محور اصلی در این نظریه پیام یا معنا است و وحی لزوماً ماهیت زبانی ندارد. به عبارت دیگر خداوند معنای مقصود را به قلب پیامبرش القا می‌کند و پیامبر با زبان خودش ـ ‌آن‌طور که مناسب می‌بیند ـ پیام خداوند را به مردم ابلاغ می‌کند. این دیدگاه از قدیم در کتب علوم قرآنی چنین مطرح ‌شده که خداوند معنا را بر جبرئیل یا [[پیامبر]]{{صل}} وحی کرده است و سپس یکی از ایشان بر آن حقایق و معانی لباس الفاظ پوشانده‌اند.
*بر اساس این نظریه، خداوند پیام خود را بر صفحه قلب و ضمیر [[پیامبر]]{{صل}} نازل می‌کند؛ بنا بر این محور اصلی در این نظریه پیام یا معنا است و وحی لزوماً ماهیت زبانی ندارد. به عبارت دیگر خداوند معنای مقصود را به قلب پیامبرش القا می‌کند و پیامبر با زبان خودش ـ ‌آن‌طور که مناسب می‌بیند ـ پیام خداوند را به مردم ابلاغ می‌کند. این دیدگاه از قدیم در کتب علوم قرآنی چنین مطرح ‌شده که خداوند معنا را بر جبرئیل یا [[پیامبر]]{{صل}} وحی کرده است و سپس یکی از ایشان بر آن حقایق و معانی لباس الفاظ پوشانده‌اند.
خط ۲۴۳: خط ۲۴۳:
*پس در این نظریه زبان طبیعی از ارکان وحی نیست، ولی ممکن است از زبان طبیعی نیز در کنار دیگر ابزارهای انتقال معنا استفاده شود.
*پس در این نظریه زبان طبیعی از ارکان وحی نیست، ولی ممکن است از زبان طبیعی نیز در کنار دیگر ابزارهای انتقال معنا استفاده شود.
*'''مسیحیان و وحی گزاره‌ای:'''در مقابل تعداد کمی از مسیحیان که معتقدند کتاب‌های مقدس با همین الفاظ الهام شده و خداوند پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشری منتقل کرده است، بیش‌تر مسیحیان معتقدند که خداوند کتاب‌های مقدس را به وسیله مؤلفان بشری نوشته است و بر این اساس می‌گویند که این کتاب‌ها یک مؤلف الهی و چندین مؤلف بشری دارد. از نظر آن‌ها خداوند مؤلف نهایی کتاب مقدس است، ولی این عمل را به دست مؤلفان بشری، که کارگزاران وی بوده‌اند، به انجام رسانده است. مؤلفان کتاب مقدس هر یک در عصری می‌زیسته و به رنگ زمان خود درآمده بودند. ایشان همچنین مانند دیگر انسان‌ها با محدودیت‌های زبان و تنگناهای علمی دست به گریبان بوده‌اند؛ بنا بر این مسیحیان نمی‌گویند که خدا کتاب‌های مقدس را بر مؤلفان بشری املا کرده است، بلکه معتقدند که او به ایشان توفیق داده است که پیام الهی را به شیوه خاص خود و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگی ویژه هر یک بیان کنند. پس به عقیده مسیحیان، اصل پیام از سوی خداوند آمده و حق است، اما شکل پیام تنها به خدا مربوط نمی‌شود، بلکه عامل بشری نیز در آن دخالت دارد. این عامل بشری نویسنده کتاب است که مانند همه مردم محدود و در معرض خطا است<ref>کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمۀ حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱ ش، ص ۲۷ ـ ۲۶.</ref>.
*'''مسیحیان و وحی گزاره‌ای:'''در مقابل تعداد کمی از مسیحیان که معتقدند کتاب‌های مقدس با همین الفاظ الهام شده و خداوند پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشری منتقل کرده است، بیش‌تر مسیحیان معتقدند که خداوند کتاب‌های مقدس را به وسیله مؤلفان بشری نوشته است و بر این اساس می‌گویند که این کتاب‌ها یک مؤلف الهی و چندین مؤلف بشری دارد. از نظر آن‌ها خداوند مؤلف نهایی کتاب مقدس است، ولی این عمل را به دست مؤلفان بشری، که کارگزاران وی بوده‌اند، به انجام رسانده است. مؤلفان کتاب مقدس هر یک در عصری می‌زیسته و به رنگ زمان خود درآمده بودند. ایشان همچنین مانند دیگر انسان‌ها با محدودیت‌های زبان و تنگناهای علمی دست به گریبان بوده‌اند؛ بنا بر این مسیحیان نمی‌گویند که خدا کتاب‌های مقدس را بر مؤلفان بشری املا کرده است، بلکه معتقدند که او به ایشان توفیق داده است که پیام الهی را به شیوه خاص خود و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگی ویژه هر یک بیان کنند. پس به عقیده مسیحیان، اصل پیام از سوی خداوند آمده و حق است، اما شکل پیام تنها به خدا مربوط نمی‌شود، بلکه عامل بشری نیز در آن دخالت دارد. این عامل بشری نویسنده کتاب است که مانند همه مردم محدود و در معرض خطا است<ref>کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمۀ حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱ ش، ص ۲۷ ـ ۲۶.</ref>.
*بنا بر این وحی در این نظریه عین کلام خداوند نیست، بلکه لُبّ پیام از آنِ خداوند است و الفاظ و عبارات و به تبع آن محتوای ظاهری کتاب از آنِ بشر است.
*بنا بر این وحی در این نظریه عین کلام خداوند نیست، بلکه لُبّ پیام از آنِ خداوند است و الفاظ و عبارات و به تبع آن محتوای ظاهری کتاب از آنِ بشر است<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۶۰ - ۶۱.</ref>.
===نظریه تجربه دینی===
===نظریه تجربه دینی===
*برخی از دانشمندان مسلمان، از جمله [[اقبال لاهوری]]، وحی را نوعی تجربه دینی دانسته‌اند<ref>ر.ک: احیاى تفکر دینى در اسلام، محمد اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص ۴۳ ـ ۳.</ref>. این اصطلاح را نخست [[شلایر ماخر]] و سپس [[ویلیام جیمز]] در ادبیات دینی رواج دادند<ref>پروفسور محمّد لنگنهاوزن، «تجربۀ دینی اسلامی»، فصل‌نامۀ حوزه و دانشگاه، شمارۀ ۳۸، ص ۸.</ref>. امروزه نیز این تعبیر که پیامبران دارای تجربه دینی و قدسی بوده‌اند هم در میان متفکران مسیحی و هم در میان اندیشمندان مسلمان فراوان به کار می‌رود. ایشان وحی را حاصل تعبیر و تفسیر این تجربه یا تجارب قدسی می‌دانند<ref>ر.ک: بسط تجربۀ نبوی، عبد الکریم سروش.</ref>. ناگفته نماند که نه همه کسانی که اصطلاح تجربه دینی را به کار برده‌اند مفهوم واحدی را قصد کرده‌اند و نه همه کسانی که می‌گویند وحی از نوع تجربه دینی است قصد یکسانی از این گزاره دارند؛ پس در مواجهه با چنین بحثی ابتدا باید تصور نظریه‌پردازان از اصطلاح و گزاره یادشده به خوبی روشن شود.
*برخی از دانشمندان مسلمان، از جمله [[اقبال لاهوری]]، وحی را نوعی تجربه دینی دانسته‌اند<ref>ر.ک: احیاى تفکر دینى در اسلام، محمد اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، کتاب پایا، بی‌تا. ص ۴۳ ـ ۳.</ref>. این اصطلاح را نخست [[شلایر ماخر]] و سپس [[ویلیام جیمز]] در ادبیات دینی رواج دادند<ref>پروفسور محمّد لنگنهاوزن، «تجربۀ دینی اسلامی»، فصل‌نامۀ حوزه و دانشگاه، شمارۀ ۳۸، ص ۸.</ref>. امروزه نیز این تعبیر که پیامبران دارای تجربه دینی و قدسی بوده‌اند هم در میان متفکران مسیحی و هم در میان اندیشمندان مسلمان فراوان به کار می‌رود. ایشان وحی را حاصل تعبیر و تفسیر این تجربه یا تجارب قدسی می‌دانند<ref>ر.ک: بسط تجربۀ نبوی، عبد الکریم سروش.</ref>. ناگفته نماند که نه همه کسانی که اصطلاح تجربه دینی را به کار برده‌اند مفهوم واحدی را قصد کرده‌اند و نه همه کسانی که می‌گویند وحی از نوع تجربه دینی است قصد یکسانی از این گزاره دارند؛ پس در مواجهه با چنین بحثی ابتدا باید تصور نظریه‌پردازان از اصطلاح و گزاره یادشده به خوبی روشن شود.
خط ۲۴۹: خط ۲۴۹:
*'''تفسیر تجربه دینی:'''از دیدگاه تجربه دینی در وحی، آنچه پیامبران به مردم ابلاغ کرده‌اند عین کلام یا پیام خدا نیست، بلکه کلام و پیام، هر دو از شخص [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبران امری قدسی را تجربه کرده‌اند و آنچه به دیگران ارائه داده‌اند، تفاسیر ایشان از تجربه خود است. تفسیر یک تجربه بدین معنا است که نفس تجربه‌گر از آنچه تجربه کرده است مفاهیم و گزاره‌هایی، می‌سازد و آن را به شکل کلامی که حاوی پیام است به دیگران منتقل می‌سازد؛ بنا بر این تفسیر یک تجربه دینی ممکن است به صورت مفاهیم یا استنتاج منطقی یا فرضیه تبیین باشد<ref>ر.ک: عرفان و فلسفه، و.ت. استیس، ترجمۀ بهاء الدین خرمشاهی، تهران، سروش، ۱۳۶۷ ﻫ، چاپ سوم، ص ۱۲۷.</ref>.
*'''تفسیر تجربه دینی:'''از دیدگاه تجربه دینی در وحی، آنچه پیامبران به مردم ابلاغ کرده‌اند عین کلام یا پیام خدا نیست، بلکه کلام و پیام، هر دو از شخص [[پیامبر]]{{صل}} است. پیامبران امری قدسی را تجربه کرده‌اند و آنچه به دیگران ارائه داده‌اند، تفاسیر ایشان از تجربه خود است. تفسیر یک تجربه بدین معنا است که نفس تجربه‌گر از آنچه تجربه کرده است مفاهیم و گزاره‌هایی، می‌سازد و آن را به شکل کلامی که حاوی پیام است به دیگران منتقل می‌سازد؛ بنا بر این تفسیر یک تجربه دینی ممکن است به صورت مفاهیم یا استنتاج منطقی یا فرضیه تبیین باشد<ref>ر.ک: عرفان و فلسفه، و.ت. استیس، ترجمۀ بهاء الدین خرمشاهی، تهران، سروش، ۱۳۶۷ ﻫ، چاپ سوم، ص ۱۲۷.</ref>.
*برای روشن شدن هرچه بیش‌تر حقیقت تجربه دینی و تعبیر آن، چند مثال ساده از تجربه حسی می‌‌آوریم "گرچه تجربه حسی با تجربه دینی از بسیاری جهات متفاوت است". فرض کنید کسی در هنگام خواب دچار کابوس می‌شود. او پس از بیدار شدن از رؤیایی که دیده متأثر شده است و چه بسا در آینده نتایجی را از آن رؤیا بگیرد. به طور مثال ممکن است رؤیا را با برخی از کارهایی که در گذشته انجام داده است مرتبط بداند و نتیجه بگیرد که آن کارها بد بوده و نباید انجام می‌داده است. همین امر را می‌توانید در یک تجربه حسی در بیداری هم فرض کنید.
*برای روشن شدن هرچه بیش‌تر حقیقت تجربه دینی و تعبیر آن، چند مثال ساده از تجربه حسی می‌‌آوریم "گرچه تجربه حسی با تجربه دینی از بسیاری جهات متفاوت است". فرض کنید کسی در هنگام خواب دچار کابوس می‌شود. او پس از بیدار شدن از رؤیایی که دیده متأثر شده است و چه بسا در آینده نتایجی را از آن رؤیا بگیرد. به طور مثال ممکن است رؤیا را با برخی از کارهایی که در گذشته انجام داده است مرتبط بداند و نتیجه بگیرد که آن کارها بد بوده و نباید انجام می‌داده است. همین امر را می‌توانید در یک تجربه حسی در بیداری هم فرض کنید.
*به عنوان نمونه، برای کسی حادثه ناگوار تصادف پیش می‌آید و این حادثه ناخودآگاه حالات، رفتارها و حتی دستور العمل‌های خاصی را به او الهام می‌کند؛ برای مثال او ممکن است تصمیم بگیرد که دیگر رانندگی نکند یا حتی با اتومبیل و اتوبوس مسافرت هم نکند. گاهی یک حادثه مسیر زندگی افراد را عوض می‌کند و آن‌ها تصمیم‌هایی برای زندگی خود می‌گیرند که متضمن یک سری بایدها و نبایدهایی است. اینجا است که یک تجربه شیوه‌ای از زندگی را پدید می‌آورد. حادثه‌ای که در تاریخ مسیحیت برای پولس رسول اتفاق افتاد، شیوه زندگی او را تغییر داد<ref>پولس (poul)، که نام رومی او شائول (saul) بود، از یهودیان فرس و دشمن سرسخت مسیحیت و در رأس اولین آزاردهندگان مسیحیان در اورشلیم بود، ولی بر اثر حادثه‌ای به مسیحیت پیوست. به گفتۀ ویل دورانت او به نام آیین یهود حمله به مسیحیت را آغاز کرد و سرانجام به نام مسیح آیین یهود را کنار گذاشت؛ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۳, ص ۶۸۱. «لوقا» در کتاب اعمال رسولان، در بارۀ حادثه‌ای که منجر به ایمان پولس به عیسی مسیح شد، می‌نویسد: «پس او [برای دستگیری مسیحیان دمشق] رهسپار شد. در راه، در نزدیکی دمشق، ناگهان نوری خیره‌کننده از آسمان گرداگرد پولس تابید، به طوری که بر زمین افتاد و صدایی شنید که به او می‌گفت: پولس، پولس، چرا این‌قدر مرا رنج می‌دهی؟ پولس پرسید: آقا شما کیستید؟ آن صدا جواب داد: من عیسی هستم، همان کسی که تو به او آزار می‌رسانی! اکنون برخیز، به شهر برو و منتظر دستور من باش»؛ لوقا، اعمال رسولان، باب ۹، آیات ۶ ـ ۳</ref>.
*به عنوان نمونه، برای کسی حادثه ناگوار تصادف پیش می‌آید و این حادثه ناخودآگاه حالات، رفتارها و حتی دستور العمل‌های خاصی را به او الهام می‌کند؛ برای مثال او ممکن است تصمیم بگیرد که دیگر رانندگی نکند یا حتی با اتومبیل و اتوبوس مسافرت هم نکند. گاهی یک حادثه مسیر زندگی افراد را عوض می‌کند و آن‌ها تصمیم‌هایی برای زندگی خود می‌گیرند که متضمن یک سری بایدها و نبایدهایی است. اینجا است که یک تجربه شیوه‌ای از زندگی را پدید می‌آورد. حادثه‌ای که در تاریخ مسیحیت برای پولس رسول اتفاق افتاد، شیوه زندگی او را تغییر داد<ref>پولس (poul)، که نام رومی او شائول (saul) بود، از یهودیان فرس و دشمن سرسخت مسیحیت و در رأس اولین آزاردهندگان مسیحیان در اورشلیم بود، ولی بر اثر حادثه‌ای به مسیحیت پیوست. به گفتۀ ویل دورانت او به نام آیین یهود حمله به مسیحیت را آغاز کرد و سرانجام به نام مسیح آیین یهود را کنار گذاشت؛ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۳، ص ۶۸۱. «لوقا» در کتاب اعمال رسولان، در بارۀ حادثه‌ای که منجر به ایمان پولس به عیسی مسیح شد، می‌نویسد: «پس او [برای دستگیری مسیحیان دمشق] رهسپار شد. در راه، در نزدیکی دمشق، ناگهان نوری خیره‌کننده از آسمان گرداگرد پولس تابید، به طوری که بر زمین افتاد و صدایی شنید که به او می‌گفت: پولس، پولس، چرا این‌قدر مرا رنج می‌دهی؟ پولس پرسید: آقا شما کیستید؟ آن صدا جواب داد: من عیسی هستم، همان کسی که تو به او آزار می‌رسانی! اکنون برخیز، به شهر برو و منتظر دستور من باش»؛ لوقا، اعمال رسولان، باب ۹، آیات ۶ ـ ۳</ref>.
*تجربه‌گرایان می‌گویند وقتی فردی مثل یک [[پیامبر]] در تجربه مینوی‌اش با خداوند مواجه می‌شود، هم حالت جذبه احساس می‌کند و هم حالت هراس؛ یعنی این مواجهه ویژگی دوقطبی دارد؛ از یک سو کششی مسحورکننده دارد و از سوی دیگر هراس‌انگیز است و به تعبیر عارفان هم جنبه جمال دارد و هم جنبه جلال. اولین واکنش انسان به تجلّی خداوند، که با این دو وصف همراه است، احساس عبودیت و بندگی است.۳ مواجهه با جمال و جلال و احساس بندگی و عبودیت به نیروزایی در بنده می‌انجامد. از این رو است که "اتو" گفته است: مواجهه با خداوند، سه رکن دارد: ۱. هیبت‌انگیزی ۲. مدهوش‌کنندگی ۳. نیروزایی.۴
*تجربه‌گرایان می‌گویند وقتی فردی مثل یک [[پیامبر]] در تجربه مینوی‌اش با خداوند مواجه می‌شود، هم حالت جذبه احساس می‌کند و هم حالت هراس؛ یعنی این مواجهه ویژگی دوقطبی دارد؛ از یک سو کششی مسحورکننده دارد و از سوی دیگر هراس‌انگیز است و به تعبیر عارفان هم جنبه جمال دارد و هم جنبه جلال. اولین واکنش انسان به تجلّی خداوند، که با این دو وصف همراه است، احساس عبودیت و بندگی است.۳ مواجهه با جمال و جلال و احساس بندگی و عبودیت به نیروزایی در بنده می‌انجامد. از این رو است که "اتو" گفته است: مواجهه با خداوند، سه رکن دارد: ۱. هیبت‌انگیزی ۲. مدهوش‌کنندگی ۳. نیروزایی.۴
*در اینجا ممکن است شخصی که احساس عبودیت و بندگی می‌کند به این نتیجه برسد که بسیاری از کارها با شأن بندگی سازگاری ندارد و نباید آن‌ها را انجام داد، یا کارهای دیگری باعث قرب بیش‌تر بنده به خدا می‌شود، بنا بر این باید آن‌ها را انجام داد؛ بدین صورت است که دستور العمل‌های اخلاقی و عملی در پیام‌های وحیانی او به مردم شکل می‌گیرد.
*در اینجا ممکن است شخصی که احساس عبودیت و بندگی می‌کند به این نتیجه برسد که بسیاری از کارها با شأن بندگی سازگاری ندارد و نباید آن‌ها را انجام داد، یا کارهای دیگری باعث قرب بیش‌تر بنده به خدا می‌شود، بنا بر این باید آن‌ها را انجام داد؛ بدین صورت است که دستور العمل‌های اخلاقی و عملی در پیام‌های وحیانی او به مردم شکل می‌گیرد.
*در تعریف عام از تجربه دینی مهم نیست که این تجربه بر چه بستری به وجود آمده باشد؛ از طریق رؤیا حاصل شده باشد یا از طریق مکاشفه. حاصل این دیدگاه آن است که پیامبران افرادی هستند که در مسیر زندگی خود با خداوند و امور متعالی مواجه شده‌اند و آنچه عرضه کرده‌اند برداشت‌های شخصی از تجاربشان بوده است. باید توجه داشت که بر اساس این دیدگاه، تعبیرها و تفسیرهایی که از یک تجربه ارائه می‌شود، ممکن است درست یا نادرست باشد.
*در تعریف عام از تجربه دینی مهم نیست که این تجربه بر چه بستری به وجود آمده باشد؛ از طریق رؤیا حاصل شده باشد یا از طریق مکاشفه. حاصل این دیدگاه آن است که پیامبران افرادی هستند که در مسیر زندگی خود با خداوند و امور متعالی مواجه شده‌اند و آنچه عرضه کرده‌اند برداشت‌های شخصی از تجاربشان بوده است. باید توجه داشت که بر اساس این دیدگاه، تعبیرها و تفسیرهایی که از یک تجربه ارائه می‌شود، ممکن است درست یا نادرست باشد<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۶۱- ۶۳.</ref>.
==جایگاه نظریه تجربه دینی در وحی مسیحی==
*در میان متکلمان مسیحی آن‌هایی که به الهیات لیبرال گرایش داشتند، وحی را نوعی تجربه می‌دانستند. آن‌ها معتقد بودند وحی را باید در درون انسان و تجربه دینی‌‌اش جست و جو کرد. کتاب مقدس و به ویژه عهد جدید در حقیقت گزارش تجارب دینداران است. بر اساس این دیدگاه، کتاب مقدس وحی نیست، بلکه گزارشی از احوالات درونی و تجارب دینی دینداران است<ref>وحی و افعال گفتاری، علی رضا قائمی‌نیا، ص ۵۵.</ref> که ممکن است تعارض و خطا نیز در آن‌ها راه یابد.
*باید گفت که نقادی کتاب مقدس و کشف تعارضات فراوان متون دینی یهود و مسیحیت در گرایش لیبرال مسیحیان به این نظریه نقش قابل توجهی داشته است.
*با این وجود نباید مفهوم revelation و تأثیرش در این نظریه را از نظر دور داشت. این واژه به معنای آشکارسازی است و مفهوم جمله "خدا وحی کرده است" این است که خدا در یک حادثه و مواجهه خود را برای شخصی آشکار کرده است. بر این اساس اسقف اعظم، تمیل، می‌گوید:خداوند نمی‌خواسته که یک کتاب معصوم املا کند یا تعالیم تخطی‌ناپذیری القا کند، بلکه [قصد او] به منصه ظهور درآوردن وقایعی در حیات افراد و جوامع بوده است. خود کتاب مقدس سراسر یک مکتوب بشری است که حکایت‌گر این حقایق وحیانی است<ref>علم و دین، ایان باربور، ترجمۀ بهاء الدین خرمشاهی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۴ ش، ص ۲۶۸، به نقل از امینی، ابراهیم، وحی در آیات آسمانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۷۷ ش، ص ۱۶۱ ـ ۲.</ref>.
*نویسنده دیگر مسیحی در مورد عهد جدید می‌گوید:کسانی که عهد جدید را نوشته‌اند در‌صدد بوده‌اند تجربه خویش را از بودن با عیسی، که در میان آنان زندگی کرد، رنج کشید و مرد و سرانجام خدا وی را از مردگان برانگیخت، به دیگران برسانند<ref>کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمۀ حسین توفیقی، ص ۲۸.</ref>.
*همو در توجیه وحی در کتاب مقدس می‌گوید: خدا ذات خود را در تاریخ بشر وحی می‌کند "منکشف می‌سازد" و اسفار کتاب مقدس این وحی ذاتی را آشکار و تفسیر می‌کند. خدا وحی می‌کند که او کیست، چگونه خدایی است و چه اوصاف و ویژگی‌هایی دارد<ref>کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمۀ حسین توفیقی، ص ۲۸.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۶۳ - ۶۴.</ref>.
==سرشت وحی محمدی (لفظ، معنی یا تجربه؟)==
*هر یک از طرقی که در دیدگاه‌های سه‌گانه فوق مطرح شد می‌تواند سازنده پیام‌های وحیانی از سوی خدا باشد. از آن گذشته، این دیدگاه‌ها هیچ تناقضی با هم ندارند. ممکن است پیامبری در مواجهه خود با یک امر قدسی پیامی را به صورت لفظ دریافت کند؛ چنان‌که این حادثه در کوه طور برای موسی اتفاق افتاد. همچنین می‌توان فرض کرد که پیام‌های وحیانی یک پیامبر از هر سه نوع یادشده باشد؛ یعنی برخی از پیام‌ها لفظی باشد که خدا ایجاد کرده و به گوش پیامبرش رسانده است، برخی از نوع گزاره‌ها و پیام‌های غیر لفظی باشد و برخی نیز حاصل تجربه پیامبر از امور قدسی باشد.
*فرضیه ما این است که وحی قرآن کریم از نوع وحی لفظی است؛ یعنی [[پیامبر]] عین الفاظ قرآن را از وسائط الهی دریافت کرده است. اما وحی به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تنها از این نوع نبوده است، بلکه آنچه [[پیامبر]] در سنت بیان داشته یا بدان عمل نموده، نیز بر پایه وحی بوده است، که آن‌ها را می‌توان مصادیقی از وحی گزاره‌ای یا تعبیر و تفسیر تجربه نبوی دانست<ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۶۴.</ref>.
==قرآن، عین کلام خدا==
*وحی قرآنی از ویژگی‌های ممتازی برخوردار است که دیگر کتاب‌های مقدسِ موجود از آن بی بهره‌اند. پژوهش‌ها نشان داده است که بسیاری از نوشته‌های کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان را نمی‌توان نوشته کسانی دانست که به نامِ آن‌ها معروف است. این در حالی است که حتی غیر مسلمانان هم در وجود تاریخی پیامبر اسلام و انتساب قرآن به ایشان تردید نکرده‌اند. تحقیقات دانشمندان مسیحی در باره قرآن و شخصیت [[حضرت محمد]]{{صل}} با همه فراز و نشیب‌هایش به اینجا رسیده است که در راستی ادعای آن حضرت مبنی بر دریافت وحی از آسمان نمی‌توان تردید کرد<ref>ر.ک: درآمدی بر تاریخ قرآن، ریچارد بل، بازنگری توسط ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ بهاء الدین خرّمشاهی، قم، سازمان اوقاف و امور خیریه، مرکز ترجمۀ قرآن به زبان‌های خارجی، ۱۳۸۲ ش، ص ۴۷ ـ ۴۵.</ref>.
*در سال‌های اخیر برخی از دانشمندان مسیحی پذیرفته‌اند که [[پیامبر اسلام]] وحی را از مبدأ روحانی و خارج از نفْسِ خود دریافت می‌کرده است. ویلیام وات مونتگمری در این‌باره می‌نویسد:در تمام نوشته‌هایم در باره حضرت محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون، همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که [حضرت محمد]] در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده، بلکه از بالا به او وحی شده است، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ میلادی تا کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعلِ الهی است که از طریق شخصیت [[حضرت محمد]] عرضه شده است<ref>برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش، ص ۴۷.</ref>.
*حال که همگان به صداقت [[پیامبر اسلام]] اذعان دارند باید بنگریم که آیا این وحی صرفاً گزارشی از تجربه قدسی و دینی او است و لفظ و محتوا از خود آن حضرت است؟ یا نمی‌توان چنین فرضیه‌ای را در مورد قرآن پذیرفت؟
*کسی که قرآن را مطالعه کند، به آسانی در می‌یابد که وحی قرآنی جز با نظریه وحی گفتاری با هیچ نظریه دیگری سازگاری ندارد و سِرّ اعجاز بیانی قرآن نیز همین است. در باره سبک و اسلوب بیانی قرآن و دلالت آن بر وحیانی بودن الفاظ قرآن، نکات زیر قابل توجه است:
#کلمه "قُل"، به معنی بگو، بیش از سیصد بار در قرآن تکرار شده است که این امر نشان می‌دهد خود [[پیامبر]]{{صل}} هیچ دخالتی در امر وحی نداشته است و الفاظ قرآن ساخته او نیست؛ بنا بر این او در قرآن مخاطب است نه متکلم. چنین نیست که او معنای دریافت کرده یا تجربه وحیانی خویش را بازگو کند. علاوه بر واژه "قُلْ" واژه‌هایی نظیر "إِقْرَء" یا "اُتْلُ" نیز چنین دلالتی را دارند.
#خطاب‌های قرآن به [[پیامبر]] نیز آشکارا گویای این حقیقت است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تنها گزارشگر کلام خدا است، نه تصنیف‌کننده آن. در بسیاری از آیات قرآن به [[پیامبر]] خطاب شده است و گاهی این خطاب با نوعی عِتاب نیز همراه است، مانند:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ }}﴾}}<ref> خداوند از تو در گذراد! چرا پیش‌تر از آنکه راستگویان بر تو آشکار گردند و دروغگویان را بشناسی به آنان اجازه دادی؟؛ سوره توبه، آیه:۴۳.</ref>
#برخی از آیات قرآن آشکارا بیان می‌دارد که آنچه [[پیامبر]] بر مردم تلاوت می‌کند از جانب خود ایشان نیست، بلکه کلام خدا است و فعل تلاوت صرفاً با اذن الهی از پیامبر صادر می‌شود. در قرآن کریم آمده است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ قُل لَّوْ شَاء اللَّهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَلاَ أَدْرَاكُم بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ}}﴾}}<ref> و چون آیات روشن ما برای  آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم.بگو اگر خداوند می‌خواست آن را برای شما نمی‌خواندم و او شما را از آن آگاه نمی‌کرد؛ پیش از آن (هم) من در میان شما روزگاری دراز زیسته‌ام پس آیا خرد نمی‌ورزید؟؛ سوره یونس، آیه: ۱۵ - ۱۶.</ref>
*این آیه به خوبی نشان می‌دهد که حتی این گزاره که [[پیامبر]] می‌‌گوید که حق تبدیل در کلام خداوند را ندارد، از خود ایشان نیست، بلکه سخن خدا است؛ چرا که می‌گوید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ مَا يَكُونُ لِي}}﴾}} همچنین در آیه‌ای دیگر آمده است که اگر پیامبر از جانب خود کلامی را به خداوند نسبت دهد به شدت مجازات خواهد شد
#فاعلِ اصلیِ افعالی نظیر قرائت و تلاوت آیات قرآن، خداوند یا وسائط وحی، یعنی فرشتگان، است، نه [[پیامبر]]. به آیات زیر توجه کنید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِّلْعَالَمِينَ}}﴾}}<ref> اینها آیات خداوند است که آن را به درستی بر تو می‌خوانیم و خداوند، ستمی برای جهانیان نمی‌خواهد؛ سوره آل عمران، آیه:۱۰۸.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذَلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ }}﴾}}<ref> آن را که بر تو فرا می‌خوانیم از آیات و (قرآن) یادآور حکمت‌آموز است ؛ سوره آل عمران، آیه: ۵۸.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَتْلُوا عَلَيْكَ مِن نَّبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}﴾}}<ref> از داستان موسی و فرعون برای گروهی که ایمان دارند بر تو به درستی می‌خوانیم؛ سوره قصص، آیه:۳.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ}}﴾}}<ref> پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن؛ سوره قیامت، آیه:۱۸.</ref>
#در آیاتی از قرآن به پیامبر اسلام تذکر داده شده است که در گرفتن وحی عجله نکند، بلکه تا اتمام قرائت وحی آرام بگیرد؛ این مسأله به روشنی بر گفتاری بودن وحی دلالت دارد:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ  فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ }}﴾}}<ref> زبانت را به (خواندن) آن مگردان تا در (کار) آن شتاب کنی.گردآوری و خواندن آن با ماست.پس چون بخوانیمش، از خواندن آن پیروی کن ؛ سوره قیامت، آیه: ۱۶- ۱۸.</ref>.
#آیاتی از قرآن کریم حکایت از آن دارد که گاهی با وجود آن‌که [[پیامبر]] منتظر نزول وحی بود وحی نازل نمی‌شد. قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا }}﴾}}<ref> و ما (فرشتگان) جز به فرمان پروردگارت فرود نمی‌آییم، آینده و گذشته ما و آنچه میان آنهاست، از آن اوست و پروردگارت فراموشکار نیست؛ سوره مریم، آیه:۶۴.</ref> گفته شده است که بعد از حادثه افک، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} یک ماه انتظار کشید تا وحی نازل شد؛ بنا بر این نزول وحی به دست [[پیامبر]] نبود، بلکه در دست خداوند بود و هرگاه او صلاح می‌دانست کلام خود را بر پیامبر نازل می‌کرد<ref>ر.ک: پژوهش‌هایی در بارۀ قرآن و وحی، صبحی صالح، ترجمۀ محمد مجتهد شبستری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش، ص ۵۰ و ۵۱.</ref>.
#در برخی آیات خداوند قرآن را کلام خود دانسته است. به عبارت دیگر قرآن به عنوان کلام خدا معرفی شده است نه کلام [[پیامبر]]؛{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِيلا }}﴾}}<ref> چون برای گرفتن غنیمت‌هایی رهسپار شوید جهادگریزان خواهند گفت: بگذارید دنبال شما بیاییم، آنان برآنند که گفتار خداوند را دگرگون سازند؛ بگو: هرگز دنبال ما نخواهید آمد، خداوند از پیش چنین فرموده است؛ آنگاه خواهند گفت بلکه به ما رشک می‌برید! (چنین نیست) بلکه آنان جز اندکی درنمی‌یابند؛ سوره فتح، آیه:۱۵.</ref><ref>[[محمد کاظم شاکر|شاکر، محمد کاظم]]، [[آشنایی با علوم قرآنی (کتاب)|آشنایی با علوم قرآنی]]، ص:۶۴ - ۶۷.</ref>.
==طرق وحی بر [[پیامبر]]{{صل}}==
*پیش‌تر گفتیم که خداوند به سه نوع ارتباط کلامی با بشر اشاره کرده است؛ بنا بر این وحی بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز از این سه نوع بیرون نیست. مشهورترین نوع وحی بر انبیا، وحیی است که فرشته یا فرشتگان وحی آورده‌اند. برای این نوع وحی نیز حالات مختلفی فرض می‌شود. حالات فرد در هنگام وحی را می‌توان به سه صورت تصور کرد:
===وحی در حال رؤیا===
*در روایات آمده است که رؤیا جزئی از نبوت است<ref>ر.ک: المستدرک، محمد حاکم نیشابوری، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ ﻫ، ج ۲، ص ۵۴۵ و ج ۴، ص ۳۹۶؛ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۱ ﻫ، ج ۱، ص ۴۴.</ref> و نیز برخی از پیامبران تنها در حال [[رؤیا]] وحی را دریافت می‌کرده‌اند<ref>ر.ک: کافی، کلینی، تحقیق علی ‌اکبر غفاری، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۸۸ ﻫ، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۷۶</ref> همچنین به گفته قرآن، پیامبران بزرگی چون [[حضرت ابراهیم]]، [[حضرت یوسف]]{{عم}} و [[حضرت محمد]]{{صل}} رؤیاهای صادقه‌ای داشتند که یا کاشف حقیقت بود و یا در آن‌ها دستور العمل‌هایی را از خداوند دریافت می‌کردند. بنا بر این شایسته است که به این موضوع بیش‌تر توجه کنیم تا معلوم شود که رؤیا با وحی چه نسبتی دارد.
*اصلِ رؤیا امری است که همگان به گونه‌ای آن را تجربه کرده‌اند. همچنین همه ما یا خود خواب‌هایی دیده‌ایم که بر امور مخفی، حل مشکلات علمی یا وقوع حوادثی در آینده دلالت داشته و یا شنیده‌ایم که دیگران چنین خواب‌هایی دیده‌اند.
*این خواب‌ها را، به ویژه اگر صریح و بی نیاز از تعبیر باشد، نمی‌توان اتفاقی و بی ارتباط با جریان‌های بیرونی قابل انظباق دانست<ref>مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص ۴۵.</ref>؛ اگرچه بسیاری از رؤیاها نیز بی پایه و اساس است و ریشه در عواملی از قبیل امراض، انحرافات مزاجی، خستگی یا پُر بودن شکم دارد. همچنین نیروی تخیّل، صفات نفسانی و اخلاقیات نیز در پدید آمدن رؤیاها نقش قابل توجهی دارند. با این توضیح نمی‌توان همیشه با رؤیا به مثابه یک امر واقعی برخورد کرد، اما وجود رؤیاهای صادقه نیز قابل انکار نیست. سؤال آن است که در رؤیاهای صادقه چگونه حقایق انتقال می‌یابد؟ برخی این پدیده را چنین تحلیل کرده‌اند که جهان هستی مشتمل بر سه عالم است: عالم طبیعت، عالم مثال و عالم عقل. نفس انسان به سبب تجرّدش در حال خواب با عالم غیر طبیعی ارتباط برقرار می‌کند و حقایقی را مشاهده می‌‌نماید که با حقایق مادی و طبیعی رابطه علیت دارند. در قرآن نیز آمده است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ}}﴾}}<ref> خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن می‌گیرد و آن را که مرگش را رقم زده است نگاه می‌دارد و دیگری را تا زمانی معیّن رها می‌کند؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند؛ سوره زمر، آیه:۴۲.</ref>
*نفس گاهی حقایقی را که در حال رؤیا با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند با حالت اصلی مشاهده می‌کند و در آن‌ها هیچ تصرّفی نمی‌کند که این‌گونه خواب‌ها صادقه هستند. گاهی نیز نفس در آن حقایق تصرف می‌کند و آن‌ها را به صورت‌هایی که با آن‌ها مأنوس است مشاهده می‌کند. به طور مثال علم را به صورت نور و جهل را به صورت ظلمت مشاهده می‌کند<ref>مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص ۴۷.</ref> قرآن کریم به هر دو نوع رؤیا اشاره دارد؛ خواب [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در مورد [[حضرت اسماعیل]]{{ع}} و خواب [[رسول اکرم]]{{صل}} در مورد فتح مکه از نوع اول است و خواب [[حضرت یوسف]]{{ع}} و نیز خواب رفقای زندانی‌اش از نوع دوم است.
*بنا بر این رؤیا را می‌توان یکی از راه‌های وحی حقایق بر افراد بر شمرد و مانعی ندارد که خداوند از طریق آن بر پیامبرانش وحی فرستاده باشد. اما آیا وحی تمام یا حداقل بخشی از قرآن از طریق رؤیا بوده است یا خیر؟ اثبات یا نفی این مسأله به دلیل نیاز دارد<ref>سیوطی آورده است که برخی گفته‌اند که جبرئیل در خواب بر پیامبر نازل می‌شد و برخی از سوره‌‌های قرآن را بر پیامبر قرائت می‌کرد و سورۀ کوثر را نیز از جملۀ آن‌ها دانسته‌اند. ر.ک: الإتقان فی علوم القرآن، سیوطی، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۳ ش، ج ۱, ص ۱۶۱ (نوع شانزدهم).</ref>
*هیچ منعی نیست که برخی از آیات و سُوَر قرآن در حال رؤیا بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نازل شده باشد، اما ظاهراً نزول قرآن در حال رؤیا نبوده است. شاهد این ادّعا آن است که خداوند رؤیای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در مورد فتح مکه را نیز در قرآن نقل کرده است که این امر نشان می‌دهد که نزول آیات از طریق [[رؤیا]] نبوده است، چرا که حکایت [[رؤیا]] در رؤیا معنا ندارد.
===وحی در حال بیداری (با حواس باطن)===
*بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند که نزول جبرئیل و وحی در ظرف نفس [[پیامبر اکرم]]{{صل}} صورت می‌گیرد، نه در عالم ظاهر و حس. قرآن کریم نیز می‌فرماید:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ}}﴾}}<ref> که روح الامین آن را فرود آورده است.بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛به زبان عربی روشن؛ سوره شعراء، آیه:۱۹۳.</ref>.
*[[علامه طباطبایی]] در تفسیر این آیه می‌گوید: [[پیامبر]] در ظرف وجودی نفس شریف خود جبرئیل را ملاقات می‌کرد و او را می‌دید و سخن او را می‌شنید، نه با چشم و گوش مادی؛ اگر فرض کنیم که پیامبر با چشم و گوش مادی جبرئیل را می‌دید و سخن او را می‌شنید، باید دیگران نیز در حالت روحی جبرئیل را می‌دیدند و سخنان او را می‌شنیدند. این در حالی است که نقل قطعی این امر را تکذیب می‌کند<ref>ر.ک: کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۴۳.</ref>. بسیاری از اوقات اتفاق می‌افتاد که [[پیامبر]] در بین مردم بود و حالت وحی به [[پیامبر]] دست می‌داد، در حالی که مردم شخصی را که با [[پیامبر]] سخن می‌گفت نمی‌دیدند<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسين، بی‌تا، ج ۱۵، ص ۳۱۷ و ۳۱۸.</ref>.
*در تأیید این سخن می‌توان به آیات سوره نجم اشاره کرد که خداوند رؤیت را به قلب نسبت داده است:{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى }}﴾}}<ref> دل، آنچه می‌دید، دروغ نگفت؛ سوره نجم، آیه:۱۱.</ref>. این آیه نشان می‌دهد که انسان غیر از رؤیت حسی، رؤیت شهودی هم دارد. همچنین نشان می‌دهد که [[پیامبر]] جبرئیل و آیات الهی را در ظرف وجودی قلب دیده است <ref>ر.ک: طباطبایی، تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۹.</ref>.
*[[مرتضی مطهری|شهید مطهری]] نیز بر این اعتقاد است که حواس ظاهری [[پیامبر]] در هنگام وحی تعطیل بوده است، همان طور که در رؤیاهای صادقه چشم و گوش و حواس انسان بسته است. اما در هر حالت میان روح انسان و عالم غیب رابطه‌ای برقرار می‌شود<ref>مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۴۱۱.</ref>.
*بنا بر این اگر نزول وحی بر [[پیامبر]] را به ترتیبی که در بالا آمد بپذیریم، باید قبول کنیم که نزدیک‌ترین قالب برای بیان ظرف وحی، حالت کشف و شهود است؛ چرا که از طرفی [[پیامبر]] در حال خواب و رؤیا نیست و از طرف دیگر حواس ظاهری‌اش کار نمی‌کند.
===وحی در حال بیداری (با حواس ظاهری)===
*برخی از روایات حاکی از آن است که فرشته وحی به صورت یک انسان معمولی<ref>در روایات آمده است که جبرئیل{{ع}} به صورت دحیۀ کلبی ظاهر می‌شده است. ر.ک: بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۲۳۸؛ ج ۲۰، ص ۲۱۰؛ ج ۵۶، ص ۱۴۹؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور ‌الدین هیثمی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ق، ج ۸، ص ۲۳۷؛ کافی، ج ۲، ص ۵۸۷؛ سنن النسائی، احمد بن شعیب نسائی، بیروت، دار الفکر، ۱۳۴۸، ج ۸، ص ۱۰۳؛ مسند، احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، ج ۲، ص ۱۰۷.</ref> متمثل می‌شده و به حضور [[پیامبر]]{{صل}} می‌رسیده و آیات قرآن را برای [[پیامبر]]{{صل}} تلاوت می‌کرده است. اگر این دسته از روایات صحیح باشد، لازم نیست بگوییم که [[پیامبر]]{{صل}} همیشه وحی را در حالت غیر عادی دریافت می‌کرده است.
*صرف نظر از درستی یا نادرستی این دسته از روایات، این صورت از وحی غیر ممکن یا دور از ذهن نیست. اگر بپذیریم که فرشته می‌تواند در صورت انسان متمثل شود و با کسی سخن بگوید، چه لزومی دارد که این تمثل در حالت غیر عادی باشد؟ باید گفت ظاهر آیاتی که به تمثل فرشته برای [[حضرت مریم]]{{س}} و تمثل فرشتگان برای [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و [[حضرت لوط]]{{ع}} اشاره دارد نشان می‌دهد که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}، [[حضرت لوط]]{{ع}} و [[حضرت مریم]]{{س}} فرشتگان را در حالت عادی دیده و با آن‌ها گفتگو کرده‌اند.
*در داستان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} می‌بینیم که همسر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} نیز صدای فرشتگان را شنیده و در برابر آن عکس ‌العمل نشان داده است. حتی اگر فرض کنیم که همسر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} هم به تحول روحی دچار شده و سخنان آن‌ها را با حواس ظاهر نشنیده است، بریان کردن گوساله و گذاشتن آن در برابر فرشتگان چگونه قابل توجیه است؟ این امر جز با فرض عادی بودن حالت و فضا قابل توجیه نیست. همچنین همین فرشتگان نزد قوم [[حضرت لوط]]{{ع}} رفتند و نه فقط [[حضرت لوط]]{{ع}}، بلکه قوم خطاکار او نیز آن‌ها را مشاهده کردند و بلکه به تعقیب آن‌ها پرداختند!
*نتیجه آن است که با نظر به مطالب قرآن در مورد نزول فرشتگان و تمثل آن‌ها به شکل انسان، هیچ لزومی ندارد که بگوییم [[پیامبر اکرم]]{{صل}} همیشه وحی را در حال غیر عادی دریافت می‌کرده است، بلکه ممکن است قرآن را با گوش ظاهر از فرشته وحی شنیده باشد.
==ویژگی‌های وحی رسالی==
*آنچه وحی پیامبران را از دریافت دیگران از الهام و مکاشفه و رؤیا متمایز می‌سازد وضوح پیام و مبدأ آن و نیز مصون بودن محتوای پیام از خطا و نادرستی است.
*حقیقت آن است که بحث کامل در این‌باره نیازمند مباحث مفصل کلامی در باره وحی، [[نبوت]] و [[عصمت]] پیامبران است که دانش‌پژوهان محترم در درس‌های علم کلام به این مطالب خواهند پرداخت. آنچه در اینجا به اجمال می‌گوییم این است که از نظر همه مسلمانان پیامبران حداقل در اخذ و ابلاغ وحی از هرگونه خطا معصوم و مصون هستند؛ زیرا عاقلانه نیست که خداوند عده‌ای را به عنوان فرستاده خود برگزیند و ایشان پیام او را به گوش مردم برسانند و بر آن‌ها اتمام حجت کنند، در حالی که خود هنگام دریافت وحی ندانند آنچه را گرفته‌اند همه از جانب خدا است یا شیاطین هم در آن دخل و تصرف کرده‌اند! همین طور عاقلانه نیست پیامبری که از سوی خدای قادر متعال برگزیده شود تا پیام خدا را به مردم برساند ولی دچار خطا و اشتباه شود و کلام خدا را به طور کامل به مردم نرساند.
با توجه به این‌که وحی ابلاغی، و به ویژه وحی قرآنی، را نوعی وحی گفتاری دانستیم، روشن است که هم وضوح و روشنی پیام وحیانی و هم مصونیت آن از خطا و اشتباه لازمه چنین شکلی از وحی است.
۱۱۵٬۲۵۷

ویرایش