دعوت در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


== معناشناسی [[دعوت]] ==
== معناشناسی ==
[[دعوت]] در لغت عبارت است از: [[خواندن]]، درخواست‌ کردن، ندا دادن و صدا زدن، دعوت ‌کردن به چیزی یا کسی، [[استغاثه]] و یاری‌ خواستن، [[پرسیدن]]، فریاد زدن با [[حسرت]] و [[اندوه]]<ref>محمود سرمدی، «دعا، دعوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۱۰۵۴-۱۰۵۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>
[[دعوت]] در لغت عبارت است از: [[خواندن]]، درخواست‌ کردن، ندا دادن و صدا زدن، دعوت ‌کردن به چیزی یا کسی، [[استغاثه]] و یاری‌ خواستن، [[پرسیدن]]، فریاد زدن با [[حسرت]] و [[اندوه]]<ref>محمود سرمدی، «دعا، دعوت»، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج۱، ص۱۰۵۴-۱۰۵۵.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۸۰-۲۸۲.</ref>


== دعوت یکی از [[وظایف انبیاء]] ==
== دعوت یکی از وظایف انبیاء ==
دعوت‌ کردن - به معنای [[تبلیغ]] - (دُعاة جمع داع به معنای مبلِّغ و دعوت‌ کننده) یکی از [[وظایف مهم انبیای الهی]] بوده است. در [[قرآن کریم]]، دعوتِ [[خدا]] و [[رسول]] {{صل}} با این واژه بیان شده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>. دعوت توسط [[انبیای پیشین]]، به دو صورت سرّی و آشکار انجام می‌گرفت؛ از جمله [[ایمان آوردن]] "[[مؤمن آل فرعون]]" که به طور سرّی به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] {{ع}} [[ایمان]] آورده بود<ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۸، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>
دعوت‌ کردن - به معنای [[تبلیغ]] - (دُعاة جمع داع به معنای مبلِّغ و دعوت‌ کننده) یکی از [[وظایف مهم انبیای الهی]] بوده است. در [[قرآن کریم]]، دعوتِ [[خدا]] و [[رسول]] {{صل}} با این واژه بیان شده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ}}<ref>«ای مؤمنان! (ندای) خداوند و پیامبر را هر گاه شما را به چیزی فرا خوانند که به شما زندگی می‌بخشد پاسخ دهید و بدانید که خداوند میان آدمی و دل او میانجی می‌شود و (بدانید که) به نزد وی گرد آورده می‌شوید» سوره انفال، آیه ۲۴.</ref>. دعوت توسط [[انبیای پیشین]]، به دو صورت سرّی و آشکار انجام می‌گرفت؛ از جمله [[ایمان آوردن]] "[[مؤمن آل فرعون]]" که به طور سرّی به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] {{ع}} [[ایمان]] آورده بود<ref>کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۸، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۸۰-۲۸۲؛ [[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۰۶.</ref>


دعوت، نخستین گام [[پیامبر]] {{صل}} در [[سیاست خارجی]] [[اسلام]] بوده و [[هدف]] از آن، درخواست [[پذیرش]] غیر [[مسلمان]] به [[اسلام]] است. بر اساس [[آیات قرآن]]، دعوت بایستی با [[حکمت]]، [[موعظه]] [[نیکو]] و [[مناظره]] با [[نیکوترین]] روش انجام پذیرد {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref> «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
دعوت، نخستین گام [[پیامبر]] {{صل}} در [[سیاست خارجی]] [[اسلام]] بوده و [[هدف]] از آن، درخواست [[پذیرش]] غیر [[مسلمان]] به [[اسلام]] است. بر اساس [[آیات قرآن]]، دعوت بایستی با [[حکمت]]، [[موعظه]] [[نیکو]] و [[مناظره]] با [[نیکوترین]] روش انجام پذیرد {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref> «(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
خط ۱۷: خط ۱۷:
# دعوت از دربار [[ایران]] ([[خسرو پرویز]]) توسط "[[عبدالله بن حذافه سهمی]]"؛
# دعوت از دربار [[ایران]] ([[خسرو پرویز]]) توسط "[[عبدالله بن حذافه سهمی]]"؛
# دعوت از دربار [[مصر]]، توسط "[[حاطب بن ابی بلتعه]]"؛
# دعوت از دربار [[مصر]]، توسط "[[حاطب بن ابی بلتعه]]"؛
# دعوت از دربار [[روم]]، توسط "[[دحیه کلبی]]"<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص ۱۰۶.</ref>.
# دعوت از دربار [[روم]]، توسط "[[دحیه کلبی]]"<ref>[[اباصلت فروتن|فروتن، اباصلت]]، [[علی اصغر مرادی|مرادی، علی اصغر]]، [[واژه‌نامه فقه سیاسی (کتاب)|واژه‌نامه فقه سیاسی]]، ص۱۰۶.</ref>.


== دعوت یکی از [[وظایف دولت]] ==
== دعوت یکی از وظایف دولت ==
اصل [[دعوت]] در همه [[نظام‌های سیاسی]] و [[اجتماعی]] با [[هدف]] [[تعلیم]] و تثبیت [[ارزش‌ها]] و [[هنجارهای مطلوب]] با ابزارهای مختلف، از عمده‌ترین [[وظایف دولت]]، گروه‌های مختلف و [[آحاد مردم]] جهت [[تقویت روحیه]] جامعه‌پذیری است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>.
اصل [[دعوت]] در همه [[نظام‌های سیاسی]] و [[اجتماعی]] با [[هدف]] [[تعلیم]] و تثبیت [[ارزش‌ها]] و [[هنجارهای مطلوب]] با ابزارهای مختلف، از عمده‌ترین [[وظایف دولت]]، گروه‌های مختلف و [[آحاد مردم]] جهت [[تقویت روحیه]] جامعه‌پذیری است<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۸۰-۲۸۲.</ref>.


== شیوه‌های [[دعوت]] ==
== شیوه‌های [[دعوت]] ==
خط ۴۲: خط ۴۲:
[[دعوت]] با [[حکمت]]، [[اثبات حق]] به‌وسیلۀ [[علم]] و [[عقل]] است و هیچ [[شک]] و [[شبهه]] و ابهامی را باقی نمی‌گذارد. [[موعظه]] نیز بر دو قسم است: [[حسنه]] و غیر حسنه. مراد از [[موعظه]] [[حسنه]] موعظه‌ای است که با [[اخلاق نیکو]] بوده و [[واعظ]] به [[موعظه]] خود پایبند باشد، چنین دعوتی، [[قلب]] مخاطب را برای [[پذیرش حق]] آماده‌تر می‌کند و [[جدال]] یعنی گفتگوی دو طرفه و [[مناظره]] که برای [[دعوت]] به [[حق]] باید به شکل احسن باشد؛ یعنی موجب تهیج، [[مقاومت]] یا [[عناد]] طرف مقابل نگردد؛ لذا باید از سوء‌ تعبیر، [[اهانت]] و [[بدگویی]] به طرف مقابل و اعتقاداتش خودداری شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۷۱-۲۷۲.</ref>.
[[دعوت]] با [[حکمت]]، [[اثبات حق]] به‌وسیلۀ [[علم]] و [[عقل]] است و هیچ [[شک]] و [[شبهه]] و ابهامی را باقی نمی‌گذارد. [[موعظه]] نیز بر دو قسم است: [[حسنه]] و غیر حسنه. مراد از [[موعظه]] [[حسنه]] موعظه‌ای است که با [[اخلاق نیکو]] بوده و [[واعظ]] به [[موعظه]] خود پایبند باشد، چنین دعوتی، [[قلب]] مخاطب را برای [[پذیرش حق]] آماده‌تر می‌کند و [[جدال]] یعنی گفتگوی دو طرفه و [[مناظره]] که برای [[دعوت]] به [[حق]] باید به شکل احسن باشد؛ یعنی موجب تهیج، [[مقاومت]] یا [[عناد]] طرف مقابل نگردد؛ لذا باید از سوء‌ تعبیر، [[اهانت]] و [[بدگویی]] به طرف مقابل و اعتقاداتش خودداری شود<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۷۱-۲۷۲.</ref>.


نتیجه آنکه، دعوت به توحید و [[هدایت الهی]] قاعده‌ای [[ثابت]] و رویکردی همیشگی برای انواع فعالیت‌هاست. در [[روابط]] خارجی با [[ملت‌ها]] و دولت‌های دیگر، هرچند در چارچوب [[منافع ملی]] انجام می‌شود، نمی‌توان از این نکته کلیدی [[غفلت]] ورزید. برای [[گسترش توحید]] و [[اسلام]] باید از همه ابزارهای لازم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و از طریق سه راهکار یاد شده، استفاده کرد. ابزارهای جدید این رویکرد را تسهیل کرده‌اند، به‌گونه‌ای که برای عمل به [[قاعده دعوت]] موانع کمتری وجود دارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۸۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص: ۲۸۰-۲۸۲.</ref>
نتیجه آنکه، دعوت به توحید و [[هدایت الهی]] قاعده‌ای [[ثابت]] و رویکردی همیشگی برای انواع فعالیت‌هاست. در [[روابط]] خارجی با [[ملت‌ها]] و دولت‌های دیگر، هرچند در چارچوب [[منافع ملی]] انجام می‌شود، نمی‌توان از این نکته کلیدی [[غفلت]] ورزید. برای [[گسترش توحید]] و [[اسلام]] باید از همه ابزارهای لازم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و از طریق سه راهکار یاد شده، استفاده کرد. ابزارهای جدید این رویکرد را تسهیل کرده‌اند، به‌گونه‌ای که برای عمل به [[قاعده دعوت]] موانع کمتری وجود دارد<ref>[[سید جواد ورعی|ورعی، سید جواد]]، [[درسنامه فقه سیاسی (کتاب)|درسنامه فقه سیاسی]]، ص ۱۸۷؛ [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۸۰-۲۸۲.</ref>


== دعوت در فقه سیاسی اسلام ==
== دعوت در فقه سیاسی اسلام ==
[[مسلمانان]] و [[رهبر اسلامی]]، باید [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] و پذیرش [[توحید]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و دیگر [[مسائل اعتقادی]] [[اسلام]] بنمایند.
[[مسلمانان]] و [[رهبر اسلامی]]، باید [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] و پذیرش [[توحید]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و دیگر [[مسائل اعتقادی]] [[اسلام]] بنمایند.
بنابراین، “دعوت”، یعنی درخواست [[پذیرش اسلام]] توسط مسلمانان از افراد غیر [[مسلمان]]. درخواست‌کننده اصطلاحاً “داعی” نامیده می‌شود و “داعی” در [[دعوت]] خود باید [[قصد قربت]] داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب [[رضایت خدا]] و به عنوان یک [[تکلیف الهی]] انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول [[خداوند]] نمی‌باشد.
بنابراین، “دعوت”، یعنی درخواست [[پذیرش اسلام]] توسط مسلمانان از افراد غیر [[مسلمان]]. درخواست‌کننده اصطلاحاً “داعی” نامیده می‌شود و “داعی” در [[دعوت]] خود باید [[قصد قربت]] داشته باشد؛ یعنی این عمل را به منظور جلب [[رضایت خدا]] و به عنوان یک [[تکلیف الهی]] انجام بدهد. در غیر این صورت مورد قبول [[خداوند]] نمی‌باشد.


دعوت از [[احکام]] منصوصه اسلام و جزء [[ضروریات دین]] است؛ یعنی در مورد آن [[آیه]] و [[دستور]] صریح و روشن در [[قرآن مجید]] آمده است و مسأله‌ای نیست که به طور غیر مستقیم توسط [[اجتهاد]] [[مجتهدان]] [[استنباط]] شده باشد. ولذا اهمیت بسیاری دارد. [[فقها]] معمولاً وقتی از [[جهاد]] بحث می‌کنند، دعوت را نیز در “کتاب جهاد” می‌آورند. چون آن را به عنوان عمل [[واجب]] قبل از جهاد مسلّحانه علیه کفّار [[ظالم]] تلقی می‌کنند. [[روایات]] و [[احادیث]] مربوط به دعوت در [[کتاب‌های حدیثی]] نیز جزء کتاب جهاد گنجانده شده است و [[محدثان]] و [[فقیهان]] کتاب جداگانه و مستقلی برای آن باز نکرده‌اند، اما باتوجه به مسائل متعدد مربوط به بحث دعوت، [[شایسته]] است به طور جداگانه و مستقل مطرح شود.
دعوت از [[احکام]] منصوصه اسلام و جزء [[ضروریات دین]] است؛ یعنی در مورد آن [[آیه]] و [[دستور]] صریح و روشن در [[قرآن مجید]] آمده است و مسأله‌ای نیست که به طور غیر مستقیم توسط [[اجتهاد]] [[مجتهدان]] [[استنباط]] شده باشد. ولذا اهمیت بسیاری دارد. [[فقها]] معمولاً وقتی از [[جهاد]] بحث می‌کنند، دعوت را نیز در “کتاب جهاد” می‌آورند. چون آن را به عنوان عمل [[واجب]] قبل از جهاد مسلّحانه علیه کفّار [[ظالم]] تلقی می‌کنند. [[روایات]] و [[احادیث]] مربوط به دعوت در [[کتاب‌های حدیثی]] نیز جزء کتاب جهاد گنجانده شده است و [[محدثان]] و [[فقیهان]] کتاب جداگانه و مستقلی برای آن باز نکرده‌اند، اما باتوجه به مسائل متعدد مربوط به بحث دعوت، [[شایسته]] است به طور جداگانه و مستقل مطرح شود.
همان‌طور که گفته شد در تقسیم‌بندی [[فقهی]] دعوت جزء مسائل [[عبادی]] است یعنی باید به قصد قربت به خداوند انجام پذیرد. و اکنون [[نصوص]] مربوط به دعوت را در [[قرآن]] ملاحظه می‌کنیم:
 
{{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
همان‌طور که گفته شد در تقسیم‌بندی [[فقهی]] دعوت جزء مسائل [[عبادی]] است یعنی باید به قصد قربت به خداوند انجام پذیرد. و اکنون [[نصوص]] مربوط به دعوت را در [[قرآن]] ملاحظه می‌کنیم: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.


خداوند در این آیه، با کلمه امر {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى...}} [[وجوب]] [[دعوت]] را [[اعلان]] داشته است. باتوجه به اینکه صیغه امر، دلالت بر [[وجوب]] [[مأمور]] به دارد (به جز آن مواردی که با قرینه، استثنا شده باشد) و نیز با توجه به [[سیره]] و [[سنت]] [[سیاسی]] [[پیامبر اسلام]] که مسأله دعوت را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بود، وجوب دعوت برای [[مسلمانان]]، محرز و مسلّم می‌باشد. تنها مسأله‌ای که می‌تواند مورد اختلاف‌نظر بین [[فقها]] قرار گیرد، [[واجب کفایی]] و یا عینی‌بودن آن است؛ چون در [[تکالیف]] [[اسلامی]]، دو نوع وجوب ملاحظه می‌شود؛ یکی وجوب [[عینی]] نام دارد که به شخص مکلّف، عیناً [[واجب]] است و با انجام‌دادن دیگران از [[ذمه]] او ساقط نمی‌شود؛ مانند [[تکلیف]] [[نماز]] و... که هرکس خودش باید آن را به‌جا آورد.
خداوند در این آیه، با کلمه امر {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى...}} [[وجوب]] [[دعوت]] را [[اعلان]] داشته است. باتوجه به اینکه صیغه امر، دلالت بر [[وجوب]] [[مأمور]] به دارد (به جز آن مواردی که با قرینه، استثنا شده باشد) و نیز با توجه به [[سیره]] و [[سنت]] [[سیاسی]] [[پیامبر اسلام]] که مسأله دعوت را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بود، وجوب دعوت برای [[مسلمانان]]، محرز و مسلّم می‌باشد. تنها مسأله‌ای که می‌تواند مورد اختلاف‌نظر بین [[فقها]] قرار گیرد، [[واجب کفایی]] و یا عینی‌بودن آن است؛ چون در [[تکالیف]] [[اسلامی]]، دو نوع وجوب ملاحظه می‌شود؛ یکی وجوب [[عینی]] نام دارد که به شخص مکلّف، عیناً [[واجب]] است و با انجام‌دادن دیگران از [[ذمه]] او ساقط نمی‌شود؛ مانند [[تکلیف]] [[نماز]] و... که هرکس خودش باید آن را به‌جا آورد.
دیگری واجب کفایی است و آن بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر عده‌ای از ایشان آن را به جا آوردند، از دیگران نیز کفایت می‌کند و لازم نیست فرد فرد مسلمانان آن را انجام دهند؛ مانند “رباطه”، یعنی [[مرزداری]] و [[حفاظت]] از سر حدات اسلامی. رباطه بر هر فرد [[مسلمان]] بالغ و عاقلی واجب می‌باشد؛ اما وجوب آن “کفایی” است.
دیگری واجب کفایی است و آن بر همه مسلمانان واجب است، اما اگر عده‌ای از ایشان آن را به جا آوردند، از دیگران نیز کفایت می‌کند و لازم نیست فرد فرد مسلمانان آن را انجام دهند؛ مانند “رباطه”، یعنی [[مرزداری]] و [[حفاظت]] از سر حدات اسلامی. رباطه بر هر فرد [[مسلمان]] بالغ و عاقلی واجب می‌باشد؛ اما وجوب آن “کفایی” است.


در مسأله دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا [[واجب عینی]] بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنان‌که خود [[جهاد]] مسلّحانه با [[دشمنان اسلام]] واجب کفایی است. هیچ [[مسلمانی]] [[حق]] ندارد قبل از آنکه [[کفّار]] را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کند با آنان [[جنگ]] و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همه فقها می‌باشد. [[شیخ بهائی]] از فقهای دوران [[صفویه]]، در کتاب “جامع عباسی” در این‌باره می‌گوید:
در مسأله دعوت نیز ممکن است ما آن را یا واجب کفایی و یا [[واجب عینی]] بدانیم. اما نظر مشهور فقها بر این است که واجب کفایی است. چنان‌که خود [[جهاد]] مسلّحانه با [[دشمنان اسلام]] واجب کفایی است. هیچ [[مسلمانی]] [[حق]] ندارد قبل از آنکه [[کفّار]] را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کند با آنان [[جنگ]] و جهاد نماید. دعوت، امر واجبی است که باید قبل از شروع جهاد صورت بگیرد و این نظر همه فقها می‌باشد. [[شیخ بهائی]] از فقهای دوران [[صفویه]]، در کتاب “جامع عباسی” در این‌باره می‌گوید: “قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول [[دعوت به اسلام]] است، زیرا ابتدا به [[قتال]] با کفّار جایز نیست مگر بعد از آنکه [[امام]] با [[نایب]] او، ایشان را به [[شهادتین]] و [[اقرار]] به [[وحدانیّت]] [[خدای تعالی]] و [[عدل]] او و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و [[امامت]] [[حضرت]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} و [[اولاد]] [[معصوم]] ایشان‌ها {{عم}} و جمیع [[شرایع]] و [[احکام]] آن، [[دعوت]] کند و اگر بی‌آنکه [[امام]]، [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] نماید، [[مسلمانی]] یکی از ایشان را بکشد، [[معصیت]] کرده است، اما [[قصاص]] و دیه بر او نیست.
“قبل از جهاد، انجام سه امر واجب است: اول [[دعوت به اسلام]] است، زیرا ابتدا به [[قتال]] با کفّار جایز نیست مگر بعد از آنکه [[امام]] با [[نایب]] او، ایشان را به [[شهادتین]] و [[اقرار]] به [[وحدانیّت]] [[خدای تعالی]] و [[عدل]] او و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و [[امامت]] [[حضرت]] [[امیر مؤمنان]] {{ع}} و [[اولاد]] [[معصوم]] ایشان‌ها {{عم}} و جمیع [[شرایع]] و [[احکام]] آن، [[دعوت]] کند و اگر بی‌آنکه [[امام]]، [[کفّار]] را [[دعوت به اسلام]] نماید، [[مسلمانی]] یکی از ایشان را بکشد، [[معصیت]] کرده است، اما [[قصاص]] و دیه بر او نیست.
 
این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به [[بعثت رسول الله]] {{صل}} عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله باشند، لازم نیست، لکن [[سنّت]] [[مستحب]] است”<ref>جامع عباسی، ص۱۵۵ (کتاب جهاد).</ref>. [[فقیه]] بزرگ [[شیعه]] [[علامه حلّی]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] “تبصرة المتعلمین” از “دعوت” به عنوان مرحله قبل از [[جهاد]] یاد کرده است<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۰.</ref>.
 
یکی دیگر از [[آیات قرآن]] که [[وجوب]] دعوت از آن استفاده می‌شود [[آیه شریفه]] زیر است: {{متن قرآن|فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ}}<ref>«پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>. این [[آیه]]، با لحنی بسیار تند و [[قاطع]] [[دستور]] “دعوت” می‌دهد و آن را به عنوان یک [[مأموریت الهی]] که باید انجام پذیرد مطرح می‌سازد و [[بدیهی]] است که تخلّف از این [[فرمان الهی]] با این [[صراحت]]، [[گناه]] خواهد بود و امتثالش [[واجب]].
 
یکی دیگر از [[آیات]] دعوت، این آیه شریفه است که می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند فرا خواند و کاری شایسته کند و گوید: من از مسلمانانم کیست؟» سوره فصلت، آیه ۳۳.</ref>.


این دعوت، برای جماعتی لازم است که دعوت به ایشان نرسیده باشد و به [[بعثت رسول الله]] {{صل}} عالم نبوده باشند. اما جماعتی که دعوت به ایشان رسیده باشد و عالم به دعوت و بعثت رسول الله باشند، لازم نیست، لکن [[سنّت]] [[مستحب]] است”<ref>جامع عباسی، ص۱۵۵ (کتاب جهاد).</ref>.
همین‌طور آیه ۱۰۸ [[سوره یوسف]] نیز در زمینه دعوت است: {{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>.
[[فقیه]] بزرگ [[شیعه]] [[علامه حلّی]] نیز در کتاب [[ارزشمند]] “تبصرة المتعلمین” از “دعوت” به عنوان مرحله قبل از [[جهاد]] یاد کرده است<ref>تبصرة المتعلمین، ص۸۰.</ref>.
یکی دیگر از [[آیات قرآن]] که [[وجوب]] دعوت از آن استفاده می‌شود [[آیه شریفه]] زیر است:
{{متن قرآن|فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ}}<ref>«پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافته‌ای پایداری کن و از هوس‌های آنان پیروی مکن» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>.
این [[آیه]]، با لحنی بسیار تند و [[قاطع]] [[دستور]] “دعوت” می‌دهد و آن را به عنوان یک [[مأموریت الهی]] که باید انجام پذیرد مطرح می‌سازد و [[بدیهی]] است که تخلّف از این [[فرمان الهی]] با این [[صراحت]]، [[گناه]] خواهد بود و امتثالش [[واجب]].
یکی دیگر از [[آیات]] دعوت، این آیه شریفه است که می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند فرا خواند و کاری شایسته کند و گوید: من از مسلمانانم کیست؟» سوره فصلت، آیه ۳۳.</ref>.


همین‌طور آیه ۱۰۸ [[سوره یوسف]] نیز در زمینه دعوت می‌باشد:
با توجه به منطوق و مفهوم این [[آیات قرآنی]]، [[وجوب]] [[دعوت]] برای [[مسلمانان]]، امری مسلم می‌باشد و [[دولت]] [[اسلام]] باید [[سیاست خارجی]] و [[روابط]] خود با [[ملل]] و کشورهای [[بیگانه]] را بر این اساس، تنظیم نماید و [[استوار]] سازد. [[رسالت]] و نقش سفارت‌خانه‌های [[دولت اسلامی]] در کشورهای [[کافر]]، در [[درجه]] اول “دعوت” رسمی آن دولت و [[ملت]] به اسلام می‌باشد. و اساساً منظور از ارسال [[سفیر]] همین است چنان‌که [[پیامبر]] معظم اسلام {{صل}} چنین کردند<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۰۴.</ref>.
{{متن قرآن|قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا می‌خوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است؛ و پاکاکه خداوند است و من از مشرکان نیستم» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.</ref>.
با توجه به منطوق و مفهوم این [[آیات قرآنی]]، [[وجوب]] [[دعوت]] برای [[مسلمانان]]، امری مسلم می‌باشد و [[دولت]] [[اسلام]] باید [[سیاست خارجی]] و [[روابط]] خود با [[ملل]] و کشورهای [[بیگانه]] را بر این اساس، تنظیم نماید و [[استوار]] سازد. [[رسالت]] و نقش سفارت‌خانه‌های [[دولت اسلامی]] در کشورهای [[کافر]]، در [[درجه]] اول “دعوت” رسمی آن دولت و [[ملت]] به اسلام می‌باشد. و اساساً منظور از ارسال [[سفیر]] همین است چنان‌که [[پیامبر]] معظم اسلام {{صل}} چنین کردند.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۴.</ref>(...)


“دعوت” مرحله قبل از شروع [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش می‌باشد. [[دعوت]] موج [[تبلیغات]] [[توحیدی]] و [[اسلامی]] است که توسط [[مسلمانان]] علیه [[کفر]] و [[شرک]] در کشورهای کفرپیشه انجام می‌گیرد در واقع نقطه اوج [[مبارزه]] [[عقیدتی]] [[اسلام]]، دعوت است که خود آن منجر به [[جهاد آزادی‌بخش]] می‌شود.
“دعوت” مرحله قبل از شروع [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش می‌باشد. [[دعوت]] موج [[تبلیغات]] [[توحیدی]] و [[اسلامی]] است که توسط [[مسلمانان]] علیه [[کفر]] و [[شرک]] در کشورهای کفرپیشه انجام می‌گیرد در واقع نقطه اوج [[مبارزه]] [[عقیدتی]] [[اسلام]]، دعوت است که خود آن منجر به [[جهاد آزادی‌بخش]] می‌شود.
در اسلام، [[تحمیل]] [[عقیده]] نیست، بلکه [[تبلیغ]] عقیده است. [[قرآن کریم]] می‌فرماید:
در اسلام، [[تحمیل]] [[عقیده]] نیست، بلکه [[تبلیغ]] عقیده است. [[قرآن کریم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز اس[[تورات]]ر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>.
{{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز اس[[تورات]]ر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>.


لذا نمی‌توان گفت، اسلام می‌خواهد [[پیروان]] سایر مکاتب و [[ادیان]] را به [[قدرت]] [[اسلحه]] از میان بردارد و به [[زور]] [[سلاح]]، عقیده خود را تحمیل نماید، بلکه مطلب درست برعکس است. مسلمانان موظفند نخست به [[تبلیغ اسلام]] و دعوت [[مردم]] به پذیرش آن، بپردازند و در این [[راه]]، این [[دشمنان خدا]] و مردم هستند که با ایجاد مانع، برخورد [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[مسالمت‌آمیز]] را، تبدیل به برخورد نظامی می‌کنند و مسلمانان نیز در [[مقام]] [[دفاع]] بر می‌آیند و بدین‌وسیله جهاد آزادی‌بخش اسلامی آغاز می‌شود.
لذا نمی‌توان گفت، اسلام می‌خواهد [[پیروان]] سایر مکاتب و [[ادیان]] را به [[قدرت]] [[اسلحه]] از میان بردارد و به [[زور]] [[سلاح]]، عقیده خود را تحمیل نماید، بلکه مطلب درست برعکس است. مسلمانان موظفند نخست به [[تبلیغ اسلام]] و دعوت [[مردم]] به پذیرش آن، بپردازند و در این [[راه]]، این [[دشمنان خدا]] و مردم هستند که با ایجاد مانع، برخورد [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] [[مسالمت‌آمیز]] را، تبدیل به برخورد نظامی می‌کنند و مسلمانان نیز در [[مقام]] [[دفاع]] بر می‌آیند و بدین‌وسیله جهاد آزادی‌بخش اسلامی آغاز می‌شود.


یک نویسنده اسلامی، این مسأله را به صورت زیر ترسیم کرده است:
یک نویسنده اسلامی، این مسأله را به صورت زیر ترسیم کرده است: “جهاد آزادی‌بخش نخست با یک جریان نیرومند [[تبلیغاتی]] که از [[جامعه اسلامی]] به حرکت در می‌آید پدیدار گشته و مواضع [[اعتقادی]] و پایگاه‌های ایدئولوژیک [[خصم]] را که بر کشوری دوگانه [[فرمان‌روایی]] دارد، [[درهم]] می‌کوبد و بخش اعظم [[جامعه سیاسی]] او را ضمن یک تجزیه حیرت‌آور انقلابی، به خود ملحق می‌نماید.
“جهاد آزادی‌بخش نخست با یک جریان نیرومند [[تبلیغاتی]] که از [[جامعه اسلامی]] به حرکت در می‌آید پدیدار گشته و مواضع [[اعتقادی]] و پایگاه‌های ایدئولوژیک [[خصم]] را که بر کشوری دوگانه [[فرمان‌روایی]] دارد، [[درهم]] می‌کوبد و بخش اعظم [[جامعه سیاسی]] او را ضمن یک تجزیه حیرت‌آور انقلابی، به خود ملحق می‌نماید.
 
بنابر همین خاصیت انقلابی و انهدامی مبارزه اعتقادی است که خصم برای فرار از [[سرنوشت]] محتوم، به دست‌وپا می‌افتد و از میدان [[پیکار]] عقیدتی، به صحنه پیکار نظامی می‌گریزد و جهاد آزادی‌بخش با این ترتیب به مبارزه نظامی مسلمانان با خصم، [[تغییر]] شکل پیدا می‌کند؛ با آنکه [[جهاد آزادی‌بخش]] به واسطه [[خوی]] [[فطری]] [[ستمکاران]] و طبقات حاکمه [[کافر]] [[کیش]]، بالضرور و در زمانی کوتاه از صورت [[جدال]] [[عقیدتی]] بیرون آمده و به [[پیکار]] نظامی می‌انجامد، جز زدودن موانعی که در [[راه]] آگاهانیدن توده‌های [[مردم]] و بیدار کردن و گروانیدنشان به [[معتقدات]] و [[نظم اجتماعی]] عادلانه، ایجاد شده است، نمی‌باشد”<ref>جلال‌الدین فارسی، حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۴.</ref>.
بنابر همین خاصیت انقلابی و انهدامی مبارزه اعتقادی است که خصم برای فرار از [[سرنوشت]] محتوم، به دست‌وپا می‌افتد و از میدان [[پیکار]] عقیدتی، به صحنه پیکار نظامی می‌گریزد و جهاد آزادی‌بخش با این ترتیب به مبارزه نظامی مسلمانان با خصم، [[تغییر]] شکل پیدا می‌کند؛ با آنکه [[جهاد آزادی‌بخش]] به واسطه [[خوی]] [[فطری]] [[ستمکاران]] و طبقات حاکمه [[کافر]] [[کیش]]، بالضرور و در زمانی کوتاه از صورت [[جدال]] [[عقیدتی]] بیرون آمده و به [[پیکار]] نظامی می‌انجامد، جز زدودن موانعی که در [[راه]] آگاهانیدن توده‌های [[مردم]] و بیدار کردن و گروانیدنشان به [[معتقدات]] و [[نظم اجتماعی]] عادلانه، ایجاد شده است، نمی‌باشد”<ref>جلال‌الدین فارسی، حقوق بین‌الملل اسلامی، ص۱۴.</ref>.
لازم به [[یادآوری]] است که براساس [[اجماع]] [[فقهای شیعه]]، [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش “با [[وجود امام]] [[عادل]] یا [[نایب]] او در صورت دعوت‌شدن، [[واجب]] می‌شود”<ref>المختصر النافع فی الفقه الامامیه، ص۱۳۳.</ref><ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۰۸.</ref>
 
لازم به [[یادآوری]] است که براساس [[اجماع]] [[فقهای شیعه]]، [[جهاد ابتدایی]] و آزادی‌بخش “با [[وجود امام]] [[عادل]] یا [[نایب]] او در صورت دعوت‌شدن، [[واجب]] می‌شود”<ref>المختصر النافع فی الفقه الامامیه، ص۱۳۳.</ref>.<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۰۸.</ref>


=== انواع دعوت ===
=== انواع دعوت ===
آن‌چنان که از [[قرآن کریم]] و [[سیره انبیا]]، [[خاصه]] [[پیامبر خاتم]] و [[ائمه اطهار]] {{صل}} بر می‌آید “دعوت” به [[اسلام]] به دو صورت می‌باشد: [[دعوت علنی]] و [[دعوت سری]].
آن‌چنان که از [[قرآن کریم]] و [[سیره انبیا]]، [[خاصه]] [[پیامبر خاتم]] و [[ائمه اطهار]] {{صل}} بر می‌آید “دعوت” به [[اسلام]] به دو صورت می‌باشد: [[دعوت علنی]] و [[دعوت سری]].
تشخیص مورد زمانی و یا شخصی آن با خود [[پیامبر]] و [[امام]] بوده است که مثلاً چه زمانی [[دعوت]] آشکار و چه هنگامی [[دعوت سرّی]] و مخفی کنند و یا چه کسانی را آشکارا و چه کسانی را مخفیانه به اسلام دعوت نمایند تا بیشتر مؤثر واقع شود؛ اما جایز بودن دعوت مخفی و یا آشکار، هر دو جای هیچ بحثی نیست. “مؤمن [[آل]] فرعون” که به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] [[ایمان]] آورده بود، مدت‌ها ایمان خود را پنهان و [[کتمان]] داشته بود و دعوت مخفی می‌کرد و [[ایمان آوردن]] “آسیه” [[همسر فرعون]] نیز شاید از تأثیرات همین دعوت باشد.
تشخیص مورد زمانی و یا شخصی آن با خود [[پیامبر]] و [[امام]] بوده است که مثلاً چه زمانی [[دعوت]] آشکار و چه هنگامی [[دعوت سرّی]] و مخفی کنند و یا چه کسانی را آشکارا و چه کسانی را مخفیانه به اسلام دعوت نمایند تا بیشتر مؤثر واقع شود؛ اما جایز بودن دعوت مخفی و یا آشکار، هر دو جای هیچ بحثی نیست. “مؤمن [[آل]] فرعون” که به [[رسالت]] [[حضرت موسی]] [[ایمان]] آورده بود، مدت‌ها ایمان خود را پنهان و [[کتمان]] داشته بود و دعوت مخفی می‌کرد و [[ایمان آوردن]] “آسیه” [[همسر فرعون]] نیز شاید از تأثیرات همین دعوت باشد.


[[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}} نیز زمانی در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌الارقم]] به طور مخفی دعوت می‌کرد و زمانی در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار.
[[پیامبر گرامی اسلام]] {{صل}} نیز زمانی در [[خانه]] [[ارقم بن ابی‌الارقم]] به طور مخفی دعوت می‌کرد و زمانی در کنار [[خانه کعبه]] به صورت آشکار.
[[ائمه معصومین]] و نیز گاهی از شیوه [[تقیّه]] و مخفی‌کاری استفاده می‌کردند و گاهی از شیوه دعوت آشکار.
[[ائمه معصومین]] و نیز گاهی از شیوه [[تقیّه]] و مخفی‌کاری استفاده می‌کردند و گاهی از شیوه دعوت آشکار. [[پیامبران]] گذشته نیز چنین بودند؛ گاهی دعوتشان سرّی بود و گاهی آشکار.
[[پیامبران]] گذشته نیز چنین بودند؛ گاهی دعوتشان سرّی بود و گاهی آشکار.
 
[[خداوند]] در [[قرآن مجید]] از زبان [[حضرت نوح]] {{ع}} [[شیوه]] برخورد و دعوت آن [[حضرت]] با [[قوم]] خود را چنین نقل می‌فرماید:
[[خداوند]] در [[قرآن مجید]] از زبان [[حضرت نوح]] {{ع}} [[شیوه]] برخورد و دعوت آن [[حضرت]] با [[قوم]] خود را چنین نقل می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ *... قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا * وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا...}}<ref>«ما نوح را به سوی قوم وی فرستادیم (و گفتیم) که قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به آنان برسد، بیم بده *...گفت: پروردگارا من شب و روز، قوم خود را (به خداپرستی) فرا خواندم * و فراخوان من جز به گریز آنان نیفزود * و من هرگاه آنان را فرا خواندم تا بیامرزیشان، انگشت در گوش نهادند و جامه بر سر کشیدند و (در کفر) پای فشردند و سخت گردنفرازی ورزیدند * سپس آنان را با ندای بلند فرا خواندم * باز آشکار به آنان گفتم و (نیز) یکسره پنهان به ایشان گفتم...»، سوره نوح، آیه ۱-۹.</ref>.
{{متن قرآن|إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ أَنْذِرْ قَوْمَكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ *... قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا * فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا * وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا * ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا * ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا...}}<ref>«ما نوح را به سوی قوم وی فرستادیم (و گفتیم) که قومت را پیش از آنکه عذابی دردناک به آنان برسد، بیم بده *...گفت: پروردگارا من شب و روز، قوم خود را (به خداپرستی) فرا خواندم * و فراخوان من جز به گریز آنان نیفزود * و من هرگاه آنان را فرا خواندم تا بیامرزیشان، انگشت در گوش نهادند و جامه بر سر کشیدند و (در کفر) پای فشردند و سخت گردنفرازی ورزیدند * سپس آنان را با ندای بلند فرا خواندم * باز آشکار به آنان گفتم و (نیز) یکسره پنهان به ایشان گفتم.».. سوره نوح، آیه ۱-۹.</ref>.
 
اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود. بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۱۰.</ref>


اینها آیاتی چند از [[قرآن کریم]] هستند که “اسلوب و نوع دعوت” را - که آشکار باشد یا سرّی - مشخص می‌کنند و این که چه [[اصول اخلاقی]] و [[روانی]] باید در آن رعایت شود.
بنابراین، از مجموع این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که نوع [[دعوت]]، محدود نمی‌باشد، بلکه طبق اقتضای حال “داعی” باید خودش نوع دعوت خود را [[انتخاب]] کند؛ در این مورد با سنجش دقیق شرایط مکانی و زمانی و نیز موقعیت اشخاص مورد دعوت، [[تصمیم]] مقتضی گرفته خواهد شد<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۰.</ref>
=== مصادیق دعوت ===
=== مصادیق دعوت ===
در بحث [[دعوت]] چیزی که باید معلوم گردد این است که [[داعی]] به چه چیزی دعوت می‌کند؟ اصول و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چیست؟ جواب سؤال این است که دعوت‌کننده، باید [[مردم]] را به [[توحید]] و [[اسلام]] دعوت نماید؛ یعنی [[اعتقاد به وحدانیت]] و [[یگانگی خدا]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و [[اطاعت]] از [[اوامر]] و دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]] ([[اعتقاد]] به خدا و عمل به [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]]- [[الهی]] اسلام).
در بحث [[دعوت]] چیزی که باید معلوم گردد این است که [[داعی]] به چه چیزی دعوت می‌کند؟ اصول و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چیست؟ جواب سؤال این است که دعوت‌کننده، باید [[مردم]] را به [[توحید]] و [[اسلام]] دعوت نماید؛ یعنی [[اعتقاد به وحدانیت]] و [[یگانگی خدا]] و [[نبوت]] [[حضرت]] [[محمد بن عبدالله]] {{صل}} و [[اطاعت]] از [[اوامر]] و دستورهای [[خدا]] و [[پیامبر]] ([[اعتقاد]] به خدا و عمل به [[قوانین]] فردی و [[اجتماعی]]- [[الهی]] اسلام).
[[امام سجاد]] {{ع}} ضمن یک [[حدیث]] مفصّل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان می‌فرماید:
“... مردی از [[قریش]] به محضر [[حضرت علی بن الحسین]] {{ع}} وارد شد و از او پرسید که روش و شیوه [[دعوت به اسلام]] چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: [[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ من تو را به خدای یگانه و [[بی‌همتا]] و به [[دین]] او دعوت می‌کنم. و خلاصه [[دین خدا]] در دو چیز جمع می‌باشد: اول، [[شناخت]] و [[معرفت خدا]]، دوم، [[رفتار]] و عمل بر طبق [[رضایت]] او. [[شناخت خدا]] به این صورت حاصل می‌شود که او را به این صفات بشناسی: [[یگانگی]]، [[مهربانی]] و [[رحمت]]، [[عزت]] و [[علم]]، [[قدرت]] و [[چیرگی]] بر تمام اشیا و موجودات، [[قادر]] بر نفع و ضرر و [[قاهر]] و مسلّط بر همه چیز، دیده‌ها او را نمی‌بینند و او دیده‌ها را می‌بیند، لطیف و [[آگاه]]، و این که [[محمد]] {{صل}} فرستاده و [[بنده]] اوست، و آن‌چه که از جانب خدا آورده [[حق]] و غیر آن هر چه باشد، [[باطل]] است.


اگر [[کفّار]] را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دسته [[مسلمانان]] وارد می‌شوند و [[قوانین اسلام]]، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز می‌گردد”<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۱، کتاب جهاد العدو، باب ۱۱.</ref>.
[[امام سجاد]] {{ع}} ضمن یک [[حدیث]] مفصّل، مبانی و اصول مورد دعوت را چنین بیان می‌فرماید: “... مردی از [[قریش]] به محضر [[حضرت علی بن الحسین]] {{ع}} وارد شد و از او پرسید که روش و شیوه [[دعوت به اسلام]] چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: اگر خواستی کسی را به اسلام دعوت نمایی چنین بگو: [[بسم الله الرحمن الرحیم]]؛ من تو را به خدای یگانه و [[بی‌همتا]] و به [[دین]] او دعوت می‌کنم. و خلاصه [[دین خدا]] در دو چیز جمع می‌باشد: اول، [[شناخت]] و [[معرفت خدا]]، دوم، [[رفتار]] و عمل بر طبق [[رضایت]] او. [[شناخت خدا]] به این صورت حاصل می‌شود که او را به این صفات بشناسی: [[یگانگی]]، [[مهربانی]] و [[رحمت]]، [[عزت]] و [[علم]]، [[قدرت]] و [[چیرگی]] بر تمام اشیا و موجودات، [[قادر]] بر نفع و ضرر و [[قاهر]] و مسلّط بر همه چیز، دیده‌ها او را نمی‌بینند و او دیده‌ها را می‌بیند، لطیف و [[آگاه]]، و این که [[محمد]] {{صل}} فرستاده و [[بنده]] اوست، و آن‌چه که از جانب خدا آورده [[حق]] و غیر آن هر چه باشد، [[باطل]] است.
شیخ [[حرّ]] عاملی، نویسنده وسائل‌الشیعه، پس از نقل این حدیث می‌گوید: “این [[بهترین]] [[شیوه]] دعوت به اسلام است”.
 
اگر [[کفّار]] را به این صورت دعوت به اسلام کردید و آن را پذیرفتند، در دسته [[مسلمانان]] وارد می‌شوند و [[قوانین اسلام]]، مانند دیگر مسلمانان، شامل حال آنان نیز می‌گردد”<ref>وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۳۱، کتاب جهاد العدو، باب ۱۱.</ref>. شیخ [[حرّ]] عاملی، نویسنده وسائل‌الشیعه، پس از نقل این حدیث می‌گوید: “این [[بهترین]] [[شیوه]] دعوت به اسلام است”.


طبق مفاد این [[حدیث شریف]]، دعوت باید از “توحید” شروع شود؛ یعنی [[داعی]] باید ابتدا تارهای عنکبوتی و [[خرافی]] [[شرک]] را در [[ذهن]] [[کفّار]]، با [[دعوت به توحید]] و [[یگانه‌پرستی]]، پاره سازد و او را از [[خواب]] بی‌خبری و [[غفلت]]، بیدار نماید و با مبدأ [[آفرینش]]، یعنی [[آفریدگار]] توانای این [[جهان]]، آشنا کند و سپس [[دین]] [[پاک]] [[محمد]] {{صل}} را به عنوان [[دین حق]] [[خدا]] و عادلانه‌ترین [[نظم اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای [[شرک‌آلود]] و [[نظام‌های اجتماعی]] بر پایه [[ستم]] و ضد [[قسط]] را از اساس ویران نماید، چراکه فشرده و خلاصه [[اسلام]]، همان [[شعار]] کوبنده و [[نجات‌بخش]]: {{متن حدیث|لا اله الا الله و محمد رسول الله}} می‌باشد. اگر کسی این دو شعار آسمانی را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر [[کفر]] و شرک و ستم، و [[انحطاط]] و [[ذلّت]]، [[تبعیض]] و [[فساد]]، خواهد شورید؛ هرچند که [[مظهر]] این آلودگی‌ها خودش بوده باشد.
طبق مفاد این [[حدیث شریف]]، دعوت باید از “توحید” شروع شود؛ یعنی [[داعی]] باید ابتدا تارهای عنکبوتی و [[خرافی]] [[شرک]] را در [[ذهن]] [[کفّار]]، با [[دعوت به توحید]] و [[یگانه‌پرستی]]، پاره سازد و او را از [[خواب]] بی‌خبری و [[غفلت]]، بیدار نماید و با مبدأ [[آفرینش]]، یعنی [[آفریدگار]] توانای این [[جهان]]، آشنا کند و سپس [[دین]] [[پاک]] [[محمد]] {{صل}} را به عنوان [[دین حق]] [[خدا]] و عادلانه‌ترین [[نظم اجتماعی]] و [[سیاسی]] به او عرضه نماید. بدین وسیله پندارهای [[شرک‌آلود]] و [[نظام‌های اجتماعی]] بر پایه [[ستم]] و ضد [[قسط]] را از اساس ویران نماید، چراکه فشرده و خلاصه [[اسلام]]، همان [[شعار]] کوبنده و [[نجات‌بخش]]: {{متن حدیث|لا اله الا الله و محمد رسول الله}} می‌باشد. اگر کسی این دو شعار آسمانی را گردن نهد و از عمق وجود بپذیرد، علیه عوامل و مظاهر [[کفر]] و شرک و ستم، و [[انحطاط]] و [[ذلّت]]، [[تبعیض]] و [[فساد]]، خواهد شورید؛ هرچند که [[مظهر]] این آلودگی‌ها خودش بوده باشد.
[[خداوند]] به [[موسی]] {{ع}} [[دستور]] می‌دهد: به سوی [[فرعون]] برو و او را به اسلام و [[توحید]] [[دعوت]] کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد [[معنوی]] و [[الهی]] وجود فرعون، علیه بعد خاکی و [[شیطانی]] او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای [[پند]] و [[موعظه]] نبود، علیه او [[قیام]] قهرآمیز شود.
[[خداوند]] به [[موسی]] {{ع}} [[دستور]] می‌دهد: به سوی [[فرعون]] برو و او را به اسلام و [[توحید]] [[دعوت]] کن! منظور این است که ابتدا سعی شود بُعد [[معنوی]] و [[الهی]] وجود فرعون، علیه بعد خاکی و [[شیطانی]] او برانگیخته شود، اگر فرعون در اثر شدت فساد، قابل و پذیرای [[پند]] و [[موعظه]] نبود، علیه او [[قیام]] قهرآمیز شود.


شیوه اسلام، در [[دعوت به اسلام]] همین است و [[خاتم پیامبران]] نیز ابتدا [[ملل]] واقوام عالم و سران و [[رهبران]] آنها را با [[ملایمت]] و [[نامه]]، دعوت به [[پذیرش اسلام]] نمود.
شیوه اسلام، در [[دعوت به اسلام]] همین است و [[خاتم پیامبران]] نیز ابتدا [[ملل]] واقوام عالم و سران و [[رهبران]] آنها را با [[ملایمت]] و [[نامه]]، دعوت به [[پذیرش اسلام]] نمود.
برای بیشتر روشن‌شدن مطلب و این که شیوه دعوت چیست و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چه می‌باشند؟ چند نمونه از نامه‌های [[رسول خدا]] {{صل}} را که به سران و [[پادشاهان]] آن [[روز]] فرستاده و از یک موضع [[تبلیغی]] [[برتر]]، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا می‌آوریم: برای [[درک]] عمق و [[عظمت]] و جهت‌گیری تهاجمی این [[نامه‌ها]]، لازم است که جوّ سیاسی [[حاکم]] بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
 
برای بیشتر روشن‌شدن مطلب و اینکه شیوه دعوت چیست و مبانی مورد [[تبلیغ]] و دعوت چه می‌باشند؟ چند نمونه از نامه‌های [[رسول خدا]] {{صل}} را که به سران و [[پادشاهان]] آن [[روز]] فرستاده و از یک موضع [[تبلیغی]] [[برتر]]، آنان را به پذیرش اسلام و توحید دعوت کرده، در این جا می‌آوریم: برای [[درک]] عمق و [[عظمت]] و جهت‌گیری تهاجمی این [[نامه‌ها]]، لازم است که جوّ سیاسی [[حاکم]] بر فضای آن روزها و کشورها را در نظر بگیریم.
 
مثلاً با درنظرگرفتن [[میزان]] [[نخوت]] و [[خودخواهی]] و [[قدرت]] [[خسرو پرویز]] شاه آن [[روز]] [[ایران]]، می‌توان دریافت که [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در [[نامه]] خود علاوه بر [[نفی]] [[مقام]] [[پادشاهی]]، تا چه اندازه قدرت او را [[تحقیر]] کرده است. همچنین در مورد “هرقل” [[امپراتوری]] [[روم]] و دیگر [[ملوک]] و رؤسای [[قبایل]] آن [[زمان]] نیز توجه به این مطلب [[ضرورت]] دارد.
مثلاً با درنظرگرفتن [[میزان]] [[نخوت]] و [[خودخواهی]] و [[قدرت]] [[خسرو پرویز]] شاه آن [[روز]] [[ایران]]، می‌توان دریافت که [[پیامبر اسلام]] {{صل}} در [[نامه]] خود علاوه بر [[نفی]] [[مقام]] [[پادشاهی]]، تا چه اندازه قدرت او را [[تحقیر]] کرده است. همچنین در مورد “هرقل” [[امپراتوری]] [[روم]] و دیگر [[ملوک]] و رؤسای [[قبایل]] آن [[زمان]] نیز توجه به این مطلب [[ضرورت]] دارد.
[[پیامبر]] {{صل}} از روستای بی‌نام و نشان “یثرب” و [[مدینه]] ده‌ها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] آن زمان در نقاط مختلف [[دنیا]] نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند [[اسلام]] و [[پیام]] [[خدا]] را به گوش همه جهانیان برساند.
[[پیامبر]] {{صل}} از روستای بی‌نام و نشان “یثرب” و [[مدینه]] ده‌ها نامه دعوتگرانه و آمرانه به سران [[سلاطین]] و [[پادشاهان]] آن زمان در نقاط مختلف [[دنیا]] نوشته و توسط سفیران ویژه ارسال داشته است تا بتواند [[اسلام]] و [[پیام]] [[خدا]] را به گوش همه جهانیان برساند.
پیامبر اسلام {{صل}} با این که فاقد قدرت نظامی بود، در [[دعوت]] خود از هیچ قدرتی [[هراس]] به [[دل]] [[راه]] نداده و از سران [[هندوستان]] و ایران گرفته تا روم و اروپا و [[آفریقا]] و... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کرده است. متن نامه آن [[حضرت]] به “خسرو پرویز” کسری، شاه آن روز ایران چنین است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى‏ كِسْرَى‏ عَظِيمِ‏ فَارِسَ‏ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ‏ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْكَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۹۰.</ref>؛
 
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ (نامه‌ای است) از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به کسری، بزرگ [[ملت]] [[فارس]] (ایران). [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید و به خدا و پیامبرش [[ایمان]] بیاورد و [[گواهی]] دهد به این که خدایی جز [[الله]] نیست و او یگانه و [[بی‌شریک]] است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و [[بنده]] خداست. من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. چراکه من [[پیامبر خدا]] برای تمام [[بشر]] هستم. [[وظیفه]] دارم زنده‌ها را [[انذار]] و هشدار بدهم و قول [[حق]] را بر [[کافران]] آشکار گردانم، [[مسلمان]] شو تا در [[سلامت]] و [[امان]] باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، [[گناه]] [[ضلالت]] و [[انحراف]] تمام مجوسی‌ها بر [[ذمه]] تو خواهد بود.
پیامبر اسلام {{صل}} با این که فاقد قدرت نظامی بود، در [[دعوت]] خود از هیچ قدرتی [[هراس]] به [[دل]] راه نداده و از سران [[هندوستان]] و ایران گرفته تا روم و اروپا و [[آفریقا]] و... نامه نوشته و قاطعانه آنان را به [[پذیرش اسلام]] دعوت کرده است. متن نامه آن حضرت به “خسرو پرویز” کسری، شاه آن روز ایران چنین است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَى‏ كِسْرَى‏ عَظِيمِ‏ فَارِسَ‏ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ وَ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَدْعُوكَ بِدَاعِيَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنِّي أَنَا رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} إِلَى النَّاسِ كَافَّةً لِأُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ‏ فَأَسْلِمْ تَسْلَمْ فَإِنْ أَبَيْتَ فَإِنَّ إِثْمَ الْمَجُوسِ عَلَيْكَ}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۹۰.</ref>؛ “به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ (نامه‌ای است) از [[محمد]] [[فرستاده خدا]] به کسری، بزرگ [[ملت]] [[فارس]] (ایران). [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید و به خدا و پیامبرش [[ایمان]] بیاورد و [[گواهی]] دهد به این که خدایی جز [[الله]] نیست و او یگانه و [[بی‌شریک]] است، و گواهی دهد به این که محمد پیامبر و [[بنده]] خداست. من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. چراکه من [[پیامبر خدا]] برای تمام [[بشر]] هستم. [[وظیفه]] دارم زنده‌ها را [[انذار]] و هشدار بدهم و قول [[حق]] را بر [[کافران]] آشکار گردانم، [[مسلمان]] شو تا در [[سلامت]] و [[امان]] باشی، اگر اسلام را قبول نکنی، [[گناه]] [[ضلالت]] و [[انحراف]] تمام مجوسی‌ها بر [[ذمه]] تو خواهد بود.


این [[نامه]] شکننده و [[قاطع]] به یکی از قدرتمندترین افراد آن [[روز]] در سطح جهانی نوشته شده است و همین نامه هدایت‌بخش، موجب [[خشم]] جهنّمی [[خسرو پرویز]] شاه عیّاش آن [[زمان]] گردید و نامه را پاره نمود؛ چراکه او با پذیرش چنین دعوتی، کیان [[سلطنت]] استبدادی و ضدّ [[انسانی]] خود را در خطر می‌دید و در تمام [[عمر]] خود، اولین‌بار بود که می‌دید او را شاهنشاه خطاب نمی‌کنند، بلکه به او [[دستور]] نیز می‌دهند.
این [[نامه]] شکننده و [[قاطع]] به یکی از قدرتمندترین افراد آن [[روز]] در سطح جهانی نوشته شده است و همین نامه هدایت‌بخش، موجب [[خشم]] جهنّمی [[خسرو پرویز]] شاه عیّاش آن [[زمان]] گردید و نامه را پاره نمود؛ چراکه او با پذیرش چنین دعوتی، کیان [[سلطنت]] استبدادی و ضدّ [[انسانی]] خود را در خطر می‌دید و در تمام [[عمر]] خود، اولین‌بار بود که می‌دید او را شاهنشاه خطاب نمی‌کنند، بلکه به او [[دستور]] نیز می‌دهند.
یکی دیگر از نامه‌های بسیار پر اهمیّت آن [[حضرت]]، نامه دعوتی است که به [[قیصر]] امپراتور [[روم]] فرستاده است:
 
{{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى‏ هِرَقْلَ‏ عَظِيمِ‏ الرُّومِ‏ وَ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكَ بِدِعَايَةِ الْإِسْلَامِ أَسْلِمْ تَسْلَمْ أَسْلِمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ الْيَرِيسِينَ وَ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}<ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>‏}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۰۵.</ref>؛
یکی دیگر از نامه‌های بسیار پر اهمیّت آن [[حضرت]]، نامه دعوتی است که به [[قیصر]] امپراتور [[روم]] فرستاده است: {{متن حدیث|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى‏ هِرَقْلَ‏ عَظِيمِ‏ الرُّومِ‏ وَ سَلَامٌ‏ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أَدْعُوكَ بِدِعَايَةِ الْإِسْلَامِ أَسْلِمْ تَسْلَمْ أَسْلِمْ يُؤْتِكَ اللَّهُ أَجْرَكَ مَرَّتَيْنِ فَإِنْ تَوَلَّيْتَ فَإِنَّ عَلَيْكَ إِثْمَ الْيَرِيسِينَ وَ {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}}<ref>«بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>‏.<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۰۵.</ref>؛ “به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ از [[محمد بن عبدالله]] به هرقل، بزرگ [[سرزمین]] روم. [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید؛ اما بعد من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. [[مسلمان]] شو تا در [[سلامتی]] و [[امان]] باشی، و [[خدا]] تو را دو برابر [[پاداش]] دهد. اگر نپذیرفتی [[گناه]] [[مسیحیان]] و اروپاییان بر [[ذمّه]] تو خواهد بود و ای [[اهل کتاب]]! بیایید به سوی کلمه‌ای که میان ما و شما مشترک است و آن این که جز [[الله]] کسی را نپرستیم و کسی را به او [[شریک]] قرار ندهیم و نیز بعضی از ما [[انسان‌ها]] بعض دیگر را به جای خدای یگانه، ارباب خود قرار ندهیم؛ پس اگر [[دوست]] دارید بگویید که [[شاهد]] باشید ما مسلمان هستیم.
“به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ از [[محمد بن عبدالله]] به هرقل، بزرگ [[سرزمین]] روم. [[سلام]] بر کسی که از [[راه هدایت]] [[پیروی]] نماید؛ اما بعد من تو را به پذیرش و پیاده‌کردن [[اسلام]] [[دعوت]] می‌کنم. [[مسلمان]] شو تا در [[سلامتی]] و [[امان]] باشی، و [[خدا]] تو را دو برابر [[پاداش]] دهد. اگر نپذیرفتی [[گناه]] [[مسیحیان]] و اروپاییان بر [[ذمّه]] تو خواهد بود و ای [[اهل کتاب]]! بیایید به سوی کلمه‌ای که میان ما و شما مشترک است و آن این که جز [[الله]] کسی را نپرستیم و کسی را به او [[شریک]] قرار ندهیم و نیز بعضی از ما [[انسان‌ها]] بعض دیگر را به جای خدای یگانه، ارباب خود قرار ندهیم؛ پس اگر [[دوست]] دارید بگویید که [[شاهد]] باشید ما مسلمان هستیم.


شایان ذکر است که قلمرو [[امپراتوری]] [[روم]]، در آن [[زمان]] از اروپا تا شمال [[آفریقا]] و قسمتی از خاورمیانه گسترده بود و [[پیامبر اسلام]]، امپراتور چنین [[نظام]] قدرتمندی را قاطعانه دعوت به [[پذیرش اسلام]] می‌کند و این خود نشان‌دهنده [[حقّانیت]] اسلام می‌باشد. اساساً آن [[روز]] دو [[ابر]] [[قدرت]] زمان، [[ایران]] و روم بودند و اکثر کشورهای کوچک عالم، باج‌پرداز آن دو به شمار می‌رفتند.
شایان ذکر است که قلمرو [[امپراتوری]] [[روم]]، در آن [[زمان]] از اروپا تا شمال [[آفریقا]] و قسمتی از خاورمیانه گسترده بود و [[پیامبر اسلام]]، امپراتور چنین [[نظام]] قدرتمندی را قاطعانه دعوت به [[پذیرش اسلام]] می‌کند و این خود نشان‌دهنده [[حقّانیت]] اسلام می‌باشد. اساساً آن [[روز]] دو [[ابر]] [[قدرت]] زمان، [[ایران]] و روم بودند و اکثر کشورهای کوچک عالم، باج‌پرداز آن دو به شمار می‌رفتند.
[[یادآوری]] این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که: برخی از سران ممالک آن روز به [[دعوت پیامبر اسلام]] پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند [[نجاشی]]، [[رهبر]] [[حبشه]] (اتیوپی) و مقوقس، [[حاکم مصر]] و سرباتک [[حاکم]] [[هندوستان]] و....


نتیجه‌ای که از تمام این دعوت‌نامه‌ها می‌گیریم این است که محور دعوت، همانا [[توحید خداوندی]] و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و عمل به اسلام از نظر فردی و [[اجتماعی]] می‌باشد؛ یعنی همان چیزی که در نامه‌های [[پیامبر]] به عنوان “دعایة الاسلام” مطرح شده است، و لذا [[سیاست خارجی]] [[دولت اسلامی]] و شیوه کار سیاسی [[سفرا]] در کشورهای [[بیگانه]]، باید بر این اساس [[استوار]] باشد؛ یعنی رسمیّت دادن به [[دعوت اسلامی]] در منطقه مورد [[مأموریت]] خود<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۱.</ref>
[[یادآوری]] این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که: برخی از سران ممالک آن روز به [[دعوت پیامبر اسلام]] پاسخ مثبت داده و مسلمان شدند؛ مانند [[نجاشی]]، [[رهبر]] [[حبشه]] (اتیوپی) و مقوقس، [[حاکم مصر]] و سرباتک [[حاکم]] [[هندوستان]] و... .
 
نتیجه‌ای که از تمام این دعوت‌نامه‌ها می‌گیریم این است که محور دعوت، همانا [[توحید خداوندی]] و [[نبوّت]] [[حضرت محمد]] {{صل}} و عمل به اسلام از نظر فردی و [[اجتماعی]] می‌باشد؛ یعنی همان چیزی که در نامه‌های [[پیامبر]] به عنوان “دعایة الاسلام” مطرح شده است، و لذا [[سیاست خارجی]] [[دولت اسلامی]] و شیوه کار سیاسی [[سفرا]] در کشورهای [[بیگانه]]، باید بر این اساس [[استوار]] باشد؛ یعنی رسمیّت دادن به [[دعوت اسلامی]] در منطقه مورد [[مأموریت]] خود<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۱۱.</ref>.


=== روش‌های دعوت ===
=== روش‌های دعوت ===
یکی از مسائل مهم دیگری که باید در مسأله [[دعوت]] روشن شود، “قواعد و شیوه دعوت” می‌باشد. منظور از [[قواعد]] دعوت نکات اساسی و ریشه‌ای است که در برنامه‌های دعوت باید آنها را اساس شیوه کار قرار داد. [[ضرورت]] رعایت برخی از این قواعد، عامل [[روان‌شناسی]] و برخی دیگر [[اجتماعی]] و برخی نیز [[اقتصادی]] است.
یکی از مسائل مهم دیگری که باید در مسأله [[دعوت]] روشن شود، “قواعد و شیوه دعوت” است. منظور از [[قواعد]] دعوت نکات اساسی و ریشه‌ای است که در برنامه‌های دعوت باید آنها را اساس شیوه کار قرار داد. [[ضرورت]] رعایت برخی از این قواعد، عامل [[روان‌شناسی]] و برخی دیگر [[اجتماعی]] و برخی نیز [[اقتصادی]] است.
[[خداوند]] در [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۱۲۵، خطاب به [[پیامبر اسلام]] برخی از قواعد مربوط به شیوه دعوت را بیان می‌فرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
[[خداوند]] در [[سوره نحل]]، [[آیه]] ۱۲۵، خطاب به [[پیامبر اسلام]] برخی از قواعد مربوط به شیوه دعوت را بیان می‌فرماید: {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز! بی‌گمان پروردگارت به آن کس که راه وی را گم کرده داناتر است و او به رهیافتگان داناتر است» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>. پس، طبق مضمون این [[آیه شریفه]]، قواعد مهم شیوه دعوت عبارتند از: [[حکمت]]، [[پند]] [[نیکو]] و [[نیکوترین]] [[جدل]].


پس، طبق مضمون این [[آیه شریفه]]، قواعد مهم شیوه دعوت عبارتند از: [[حکمت]]، [[پند]] [[نیکو]] و [[نیکوترین]] [[جدل]].
خداوند در آیه دیگری از [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا}}<ref>«خداوند پروا ندارد که به پشه یا فراتر از آن مثلی بزند، پس آنان که ایمان دارند می‌دانند این از سوی پروردگار آنها درست است اما کسانی که کافرند می‌گویند: “خداوند از این مثل، چه می‌خواهد؟ ”؛ با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب می‌کند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمی‌گرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref>.
خداوند در آیه دیگری از [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا}}<ref>«خداوند پروا ندارد که به پشه یا فراتر از آن مثلی بزند، پس آنان که ایمان دارند می‌دانند این از سوی پروردگار آنها درست است اما کسانی که کافرند می‌گویند: “خداوند از این مثل، چه می‌خواهد؟ ”؛ با آن بسیاری را بیراه و بسیاری (دیگر) را رهیاب می‌کند. و جز نافرمانان را با آن بیراه نمی‌گرداند» سوره بقره، آیه ۲۶.</ref>.
این روش، همان “روش تمثیل” است؛ روش تمثیلِ نمایشی و مجسم‌سازی، رساترین روش ادبی و زیباترین شیوه بیان [[حقیقت]] می‌باشد و [[خدا]] [[قرآن]] را با این روش نازل کرده، در مسأله دعوت نیز باید از روش [[تمثیل]] استفاده کرد.
این روش، همان “روش تمثیل” است؛ روش تمثیلِ نمایشی و مجسم‌سازی، رساترین روش ادبی و زیباترین شیوه بیان [[حقیقت]] می‌باشد و [[خدا]] [[قرآن]] را با این روش نازل کرده، در مسأله دعوت نیز باید از روش [[تمثیل]] استفاده کرد.


قاعده دیگری که باید در دعوت مدّنظر قرار بگیرد مسأله “عمل” می‌باشد. [[تبلیغ]] و دعوت منهای عمل ارزشی ندارد.
قاعده دیگری که باید در دعوت مدّنظر قرار بگیرد مسأله “عمل” می‌باشد. [[تبلیغ]] و دعوت منهای عمل ارزشی ندارد. [[امام صادق]] {{ع}} به [[یاران]] خود می‌فرمود:
[[امام صادق]] {{ع}} به [[یاران]] خود می‌فرمود:
{{متن حدیث|کونوا لنا دعاة بغیر السنتکم}}، یعنی، ما را با غیر زبان‌هایتان [[تبلیغ]] کنید و [[مردم]] را “با غیر زبان” به [[اسلام]] [[دعوت]] نمایید. “دعوت با غیر زبان” یعنی دعوت با عمل. این همان چیزی است که اصطلاح “دعوت صامت” نامیده می‌شود. چون دعوتی بی سر و صدا و ساکت اما پرتأثیر است. [[صداقت]] هر کسی را می‌توان در [[اعمال]] او دید، اما اقوال و گفتار هرگز [[قادر]] به بیان این معنا نیست.
{{متن حدیث|کونوا لنا دعاة بغیر السنتکم}}.
 
یعنی، ما را با غیر زبان‌هایتان [[تبلیغ]] کنید و [[مردم]] را “با غیر زبان” به [[اسلام]] [[دعوت]] نمایید. “دعوت با غیر زبان” یعنی دعوت با عمل. این همان چیزی است که اصطلاح “دعوت صامت” نامیده می‌شود. چون دعوتی بی سر و صدا و ساکت اما پرتأثیر است. [[صداقت]] هر کسی را می‌توان در [[اعمال]] او دید، اما اقوال و گفتار هرگز [[قادر]] به بیان این معنا نمی‌باشند.
[[خداوند]] نیز در [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند فرا خواند و کاری شایسته کند و گوید: من از مسلمانانم کیست؟» سوره فصلت، آیه ۳۳.</ref>. این [[آیه]] نیز “عمل صالح” را جزء شرایط دعوت در [[داعی]] معرفی می‌کند؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[قواعد]] دعوت، در عناوین ذیل خلاصه می‌شوند: ١. [[حکمت]] ۲. [[موعظه]] [[حسنه]] ۳. [[نیکوترین]] [[جدل]] ۴. [[تمثیل]] ۵. [[عمل صالح]] یا دعوت بدون زبان<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۱۶.</ref>.


[[خداوند]] نیز در [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ}}<ref>«و نکوگفتارتر از کسی که به سوی خداوند فرا خواند و کاری شایسته کند و گوید: من از مسلمانانم کیست؟» سوره فصلت، آیه ۳۳.</ref>.
این [[آیه]] نیز “عمل صالح” را جزء شرایط دعوت در [[داعی]] معرفی می‌کند؛ پس نتیجه می‌گیریم که [[قواعد]] دعوت، در عناوین ذیل خلاصه می‌شوند:
١. [[حکمت]] ۲. [[موعظه]] [[حسنه]] ۳. [[نیکوترین]] [[جدل]] ۴. [[تمثیل]] ۵. [[عمل صالح]] یا دعوت بدون زبان<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۱۶.</ref>
=== مراحل دعوت ===
=== مراحل دعوت ===
[[دعوت]]، خود مرحله و حلقه‌ای از [[استراتژی]] کلی [[اسلام]] در جهت نشر [[فرهنگ اسلامی]] خود و ابطال آیین‌های [[شرک]] و [[کفر]] و نظام‌های [[ستمگر]] [[حاکم]] بر ممالک است. سفرای اسلام با به کار گرفتن اصل دعوت در [[سیاست خارجی اسلام]]، [[وحدت]] کاذب [[جامعه]] شرک و ستم‌زده را تجزیه کرده و زمینه [[سلطه]] جائرانه [[حاکمان]] ناحق را [[تضعیف]] می‌کنند. به دنبال این مسأله، [[حکّام]] [[کافر]] و [[ظالم]] برای جلوگیری از [[اندیشه‌ها]] و [[اعتقادات]] آزادی‌بخش [[اسلامی]] ممانعت قاهرانه‌ای به عمل می‌آورند؛ یعنی با [[توسل به زور]] و سلطه جلو [[دعوت اسلامی]] را می‌گیرند و [[مردم]] تحت سلطه خود را با [[ارعاب]] از [[گرایش]] به اسلام باز می‌دارند.
[[دعوت]]، خود مرحله و حلقه‌ای از [[استراتژی]] کلی [[اسلام]] در جهت نشر [[فرهنگ اسلامی]] خود و ابطال آیین‌های [[شرک]] و [[کفر]] و نظام‌های [[ستمگر]] [[حاکم]] بر ممالک است. سفرای اسلام با به کار گرفتن اصل دعوت در [[سیاست خارجی اسلام]]، [[وحدت]] کاذب [[جامعه]] شرک و ستم‌زده را تجزیه کرده و زمینه [[سلطه]] جائرانه [[حاکمان]] ناحق را [[تضعیف]] می‌کنند. به دنبال این مسأله، [[حکّام]] [[کافر]] و [[ظالم]] برای جلوگیری از [[اندیشه‌ها]] و [[اعتقادات]] آزادی‌بخش [[اسلامی]] ممانعت قاهرانه‌ای به عمل می‌آورند؛ یعنی با [[توسل به زور]] و سلطه جلو [[دعوت اسلامی]] را می‌گیرند و [[مردم]] تحت سلطه خود را با [[ارعاب]] از [[گرایش]] به اسلام باز می‌دارند.
نمونه این [[واقعیت]] همان خسروپرویز به اصطلاح شاهنشاه ضدّ [[خدا]] و [[خلق]] [[ایران]] ساسانی است که [[نامه]] [[دعوت پیامبر]] را پاره کرد. اسلام نیز موضع [[دفاعی]] به خود می‌گیرد و [[سلاح]] را با سلاح پاسخ می‌دهد، و بدین وسیله [[جهاد آزادی‌بخش]] در سطح جهانی شروع می‌شود (در بحث [[جهاد]] آن را بررسی خواهیم کرد).
نمونه این [[واقعیت]] همان خسروپرویز به اصطلاح شاهنشاه ضدّ [[خدا]] و [[خلق]] [[ایران]] ساسانی است که [[نامه]] [[دعوت پیامبر]] را پاره کرد. اسلام نیز موضع [[دفاعی]] به خود می‌گیرد و [[سلاح]] را با سلاح پاسخ می‌دهد، و بدین وسیله [[جهاد آزادی‌بخش]] در سطح جهانی شروع می‌شود (در بحث [[جهاد]] آن را بررسی خواهیم کرد).


و لذا می‌توان گفت: دعوت در ابتدا [[مسالمت‌آمیز]] است و حالت [[ابلاغ]] اسلام را دارد، اما اگر [[ستمگران]] مانع [[تبلیغ اسلام]] به توده‌های مردم بشوند، به ناچار باید آنها را با [[توسل]] به [[قدرت]] و [[قهر]] از سر [[راه]] برداشت.
و لذا می‌توان گفت: دعوت در ابتدا [[مسالمت‌آمیز]] است و حالت [[ابلاغ]] اسلام را دارد، اما اگر [[ستمگران]] مانع [[تبلیغ اسلام]] به توده‌های مردم بشوند، به ناچار باید آنها را با [[توسل]] به [[قدرت]] و [[قهر]] از سر راه برداشت.
 
این مسأله در برخی از نامه‌های [[پیامبر]] که به [[پادشاهان]] نوشته، [[مشاهده]] می‌شود؛ به عنوان مثال در نامه‌ای که به جَیفَر و [[عبد]] جلندی پادشاهان عمان نوشته، آنان را [[تهدید]] نموده است که اگر اسلام را نپذیرند و مانع [[تبلیغ]] آن به مردم گردند، [[لشکریان]] اسلام [[پادشاهی]] و [[سلطنت]] آنان را سرنگون خواهند ساخت”.
این مسأله در برخی از نامه‌های [[پیامبر]] که به [[پادشاهان]] نوشته، [[مشاهده]] می‌شود؛ به عنوان مثال در نامه‌ای که به جَیفَر و [[عبد]] جلندی پادشاهان عمان نوشته، آنان را [[تهدید]] نموده است که اگر اسلام را نپذیرند و مانع [[تبلیغ]] آن به مردم گردند، [[لشکریان]] اسلام [[پادشاهی]] و [[سلطنت]] آنان را سرنگون خواهند ساخت”.
{{متن حدیث|... و إن أبيتما أن تقرا بالإسلام فإن ملككما زائل عنكما، و خيلي تحل بساحتكما و تظهر نبوتي‏ على‏ ملككما}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۴۷.</ref>.
{{متن حدیث|... و إن أبيتما أن تقرا بالإسلام فإن ملككما زائل عنكما، و خيلي تحل بساحتكما و تظهر نبوتي‏ على‏ ملككما}}<ref>مکاتیب الرسول، ص۱۴۷.</ref>.
بنابراین، دعوت دارای دو مرحله اساسی: ١. تبلیغ مسالمت‌آمیز؛ ۲. برخورد قهرآمیز و مسلّحانه با جلوگیری‌کنندگان از تبلیغ اسلامی<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص ۳۲۱.</ref>
بنابراین، دعوت دارای دو مرحله اساسی: ١. تبلیغ مسالمت‌آمیز؛ ۲. برخورد قهرآمیز و مسلّحانه با جلوگیری‌کنندگان از تبلیغ اسلامی<ref>[[ابوالفضل شکوری|شکوری، ابوالفضل]]، [[فقه سیاسی اسلام (کتاب)|فقه سیاسی اسلام]]، ص۳۲۱.</ref>.
 
== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
* [[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
* [[قاعده دعوت در فقه سیاسی چگونه ترسیم شده است؟ (پرسش)]]
{{پایان مدخل‌ وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۶۱: خط ۱۶۱:


[[رده:سیاست]]
[[رده:سیاست]]
[[رده:دعوت]]
۱۳۰٬۰۹۰

ویرایش