←پانویس
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۷: | خط ۲۷: | ||
در همین سال [[جعفر بن ابی طالب]] و همراهانش که به [[حبشه]] [[مهاجرت]] کرده بودند، با تقاضای رسول خدا{{صل}} به [[مدینه]] بازگشتند. جعفر و یارانش زمانی به مدینه رسیدند که [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] در منطقه [[خیبر]] در حال [[پیکار]] با [[یهود]] بودند. این گروه بیدرنگ راهی خیبر شدند و چون رسول خدا{{صل}} ایشان را دید، چنان شادمان شد که [[اشک شوق]] در دیدگان مبارکش جمع شد و پیشانی جعفر را بوسید و فرمود: نمیدانم از [[پیروزی]] [[نبرد خیبر]] به دست علی شادمان باشم یا به آمدن جعفر<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۵۹؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۳؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۶؛ صدوق، الخصال، ج۱، ص۷۶-۷۷؛ ج۲، ص۴۸۴؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۵۴.</ref>؛ پیامبر{{صل}} ایشان را در [[غنائم]] خیبر سهیم کرد<ref>بخاری، الصحیح، ج۴، ص۵۵؛ مسلم، الصحیح، ج۷، ص۱۲۷.</ref> و نمازی که به [[نماز]] [[جعفر طیار]] معروف است به او یاد داد<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۸۶.</ref>. همچنین [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[ذی قعده]] [[سال]] هفتم به [[زیارت]] [[خانه خدا]] رفت و [[عمره]] سال گذشته خود را که [[قریش]] مانع آن شده بود، [[قضا]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۷۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۳۵۳ (چاپ زکار، ج۱، ص۴۴۵).</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۱۹۱.</ref> | در همین سال [[جعفر بن ابی طالب]] و همراهانش که به [[حبشه]] [[مهاجرت]] کرده بودند، با تقاضای رسول خدا{{صل}} به [[مدینه]] بازگشتند. جعفر و یارانش زمانی به مدینه رسیدند که [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] در منطقه [[خیبر]] در حال [[پیکار]] با [[یهود]] بودند. این گروه بیدرنگ راهی خیبر شدند و چون رسول خدا{{صل}} ایشان را دید، چنان شادمان شد که [[اشک شوق]] در دیدگان مبارکش جمع شد و پیشانی جعفر را بوسید و فرمود: نمیدانم از [[پیروزی]] [[نبرد خیبر]] به دست علی شادمان باشم یا به آمدن جعفر<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۵۹؛ واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۸۳؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۶؛ صدوق، الخصال، ج۱، ص۷۶-۷۷؛ ج۲، ص۴۸۴؛ همو، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۵۴.</ref>؛ پیامبر{{صل}} ایشان را در [[غنائم]] خیبر سهیم کرد<ref>بخاری، الصحیح، ج۴، ص۵۵؛ مسلم، الصحیح، ج۷، ص۱۲۷.</ref> و نمازی که به [[نماز]] [[جعفر طیار]] معروف است به او یاد داد<ref>طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۸۶.</ref>. همچنین [[پیامبر خدا]]{{صل}} در [[ذی قعده]] [[سال]] هفتم به [[زیارت]] [[خانه خدا]] رفت و [[عمره]] سال گذشته خود را که [[قریش]] مانع آن شده بود، [[قضا]] کرد<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۳۷۰؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۱، ص۳۵۳ (چاپ زکار، ج۱، ص۴۴۵).</ref>.<ref>[[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۱۹۱.</ref> | ||
== | ==[[جنگ خیبر]]== | ||
{{ | [[خیبر]] جلگه وسیع حاصلخیزی است که در شمال [[مدینه]] به فاصله سی و دو فرسنگی آن قرار دارد. [[ملت یهود]] برای سکونت و [[حفاظت]] خود در آن نقطه دژهای هفتگانه و مستحکمی ساخته بودند. ساکنان آنجا در امر [[زراعت]] و جمع [[ثروت]] و تهیه [[سلاح]] و طرز [[دفاع]] [[مهارت]] کاملی پیدا کرده بودند. [[جمعیت]] آنان بالغ بر بیست هزار نفر بود. در میان آنان، جنگاوران و دلیران فراوانی به چشم میخورد. | ||
روزی که [[اسلام]] در [[سرزمین]] «مدینه» درخشید، ملت یهود بیش از [[قریش]]، [[عداوت]] [[پیامبر]]{{صل}} و [[مسلمانان]] را به [[دل]] گرفت و با تمام توان و قوت برای کوبیدن اسلام، کمربسته و آماده شد. | |||
[[جرم]] بزرگی که [[یهودیان]] خیبر داشتند، این بود که تمام [[قبایل عرب]] را برای کوبیدن اسلام [[تشویق]] کردند و [[سپاه]] [[شرک]] با [[کمک مالی]] یهودیان خیبر، در یک [[روز]] از نقاط مختلف [[عربستان]] [[حرکت]] کرده، خود را پشت مدینه رسانیدند. در نتیجه [[جنگ احزاب]] به وقوع پیوست. | |||
[[ناجوانمردی]] [[یهود]] خیبر، پیامبر{{صل}} را بر آن داشت که این کانون خطر را برچیند و همه آنها را [[خلع سلاح]] نماید. عامل دیگری که پیامبر{{صل}} را مصمم ساخت، تا [[قدرت]] [[خیبریان]] را در هم شکند و آنها را خلع سلاح کند؛ این بود که پیامبر{{صل}} به سراسر [[جهان]] مکاتبه نموده و همه آنها را با لحن [[قاطع]] به اسلام [[دعوت]] کرده بود. | |||
در این صورت هیچ بعید نبود که ملت یهود آلت دست کسری و [[قیصر]] شوند و با کمک [[قدرتهای خارجی]]، اسلام را در معرض خطر قرار دهند و یا قدرتها را علیه اسلام بشورانند. چنان که [[مشرکان]] را بر ضد اسلام شورانیدند. از این رو پیامبر{{صل}} لازم دیدند هر چه زودتر [[آتش]] خطر را برای همیشه خاموش کند<ref>فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ص۲۴۰.</ref>. | |||
پیامبر{{صل}} دستور دادند مسلمانان برای [[تسخیر]] آخرین مراکز [[یهودی]] و سرزمین عربستان آماده شوند و فرمودند: فقط کسانی میتوانند [[افتخار]] شرکت در این [[نبرد]] را به دست آورند که در [[صلح حدیبیه]] حضور داشتهاند. [[پیامبر]]{{صل}} [[پرچم]] سفیدی به دست علی{{ع}} داد و [[فرمان]] [[حرکت]] صادر کرد. پیامبر با ۱۶۰۰ سرباز و ۲۰۰ [[سوارهنظام]] به سوی [[خیبر]] پیشروی کرد. دژهای هفتگانه خیبر هر کدام نام مخصوصی داشت، برای [[حفاظت]] و کنترل [[اخبار]] خارج [[دژ]]، در کنار هر دژی [[برج]] [[مراقبت]] ساخته شده بود تا [[نگهبانان]] برجها، [[جریانها]] خارج قلعه را به داخل گزارش دهند. این [[دژها]] به اندازهای محکم بود که امکان سوراخ کردن آنها وجود نداشت. [[مسلمانان]] که در برابر چنین [[دشمن]] مجهز و نیرومند قرار گرفته بودند، باید در [[تسخیر]] این دژها از هنرنمایی نظامی و [[تاکتیکهای جنگی]] حداکثر استفاده را میبردند. | |||
شبانه تمام نقاط حساس و راهها به وسیله [[سربازان]] [[اسلام]] اشغال گردید، به قدری این اقدام سریع انجام شد که نگهبانان از این کار [[آگاهی]] نیافتند. صبح گاهان که کشاورزان خیبر با لوازم [[کشاورزی]] از قلعهها بیرون آمدند، [[چشم]] آنها به سربازان [[دلیر]] و [[مجاهدان]] اسلام افتاد و دیدند که تمام راهها بسته شده و اگر قدمی فراتر بگذارند فوراً دستگیر خواهند شد. این منظره آن چنان آنها را مرعوب ساخت که بیاختیار پا به [[فرار]] گذاشتند و درهای دژها را بسته و در داخل، شورای [[جنگی]] تشکیل دادند. نتیجه [[شورا]] این بود که [[زنان]] و [[کودکان]] را در یکی از دژها، و ذخایر را در دژ دیگر جای دهند، و دلیران و جنگاوران هر قلعه با سنگ و تیر از بالا [[دفاع]] کنند و قهرمانان هر دژ بیرون آیند و در بیرون دژ با دلیران اسلام بجنگند. دلاوران [[یهود]] با این نقشه یک ماه در برابر [[ارتش]] اسلام [[مقاومت]] کردند، به طوری که برای تسخیر هر دژ، ده [[روز]] تلاش انجام میشد و نتیجهای به دست نمیآمد<ref>فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ص۲۴۳ – ۲۴۴.</ref>. | |||
به [[عقیده]] گروهی از [[تاریخنویسان]] دژی که از خیبر پس از رنجهای فراوان به دست ارتش اسلام افتاد، دژ «[[ناعم]]» بود<ref>نام دژهای هفتگانه خیبر، عبارت است از «ناعم، قموص، کیتبه، نسطاه، شق، و طیح و سلالم».</ref>، به قیمت کشته شدن یکی از [[سرداران]] بزرگ [[اسلام]] به نام «[[محمود بن مسلمه انصاری]]» و زخمی شدن پنجاه نفر از [[سربازان]] تمام شد. پس از فتح قلعههای مزبور [[سپاهیان اسلام]] به طرف دژهای «[[وطیح]]» و «[[سلالم]]» [[یورش]] بردند. ولی [[مسلمانان]] با [[مقاومت]] سرسختانه [[یهود]] در بیرون قلعه روبهرو شدند. بیش از ده [[روز]] مقاومت جنگاوران یهود مسلمانان هر روز بدون نتیجه به [[لشکرگاه]] باز میگشتند. روزی [[ابوبکر]] [[مأمور]] رفتن گردید و روز دیگر [[عمر]]، ولی موفقیتی به دست نیاوردند. [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ لَيْسَ فَرَّارٍ}}<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۱۲۰.</ref>؛ | |||
این [[پرچم]] را فردا به کسی میدهم که [[خدا]] و پیامبر را [[دوست]] دارد، و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند و [[خداوند]] این [[دژ]] را به دست او میگشاید. او مردی است که هرگز پشت به [[دشمن]] نکرده و از صحنه [[نبرد]] [[فرار]] نمیکند». | |||
بنا به نقل «[[طبرسی]]» و «[[حلبی]]»، حضرت چنین فرمود: {{متن حدیث|كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ}}، یعنی به دشمن [[حمله]] کرده و هرگز فرار نمیکند. [[سکوت]] پر [[انتظار]] [[مردم]] با جمله پیامبر{{صل}} که فرمود علی کجاست؟ در هم [[شکست]]، و با مقدماتی پیامبر{{صل}} به آن حضرت دستور پیشروی داد<ref>فروغ ابدیت، ج۲، ص۲۴۶ - ۲۴۹، به نقل از مجمع البیان.</ref>. | |||
پیامبر{{صل}} یاد آور شد که قبل از [[جنگ]] نمایندگانی را به سوی سران دژ اعزام بدارد، و آنها را به [[آیین اسلام]] [[دعوت]] کند، اگر نپذیرفتند آنها را به [[وظایف]] خویش تحت لوای [[حکومت]] اسلام آشنا سازد، که باید [[خلع سلاح]] شوند و با پرداخت [[جزیه]] در [[سایه]] [[حکومت اسلامی]] آزادانه [[زندگی]] کنند و اگر به هیچ کدام گردن ننهادند، با آنان بجنگند و این جمله را هم به عنوان آخرین جمله بدرقه راه علی{{ع}} ساخت: | |||
{{متن حدیث|لَئِنْ يَهْدِي اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ النَّعَمِ}}<ref>صحیح مسلم، جپنجم، ص۱۹، صحیح بخاری، جپنجم، ص۲۲ - ۲۳، فروغ ابدیت، ج۲، ص۲۵۰.</ref>؛ | |||
«هرگاه [[خداوند]] یک فرد را به وسیله تو [[هدایت]] کند بهتر از این است که شتران سرخ موی [[مال]] تو باشد و آنها را در [[راه خدا]] [[انفاق]] کنی». | |||
[[حضرت علی]]{{ع}} [[ذوالفقار]] خود را حمایل نمود و هروله کنان با [[شهامت]] خاصی که شایسته قهرمانان ویژه میدانهای [[جنگی]] است، به سوی [[دژ]] [[حرکت]] کرد و [[پرچم اسلام]] را که به دست او بود در نزدیکی [[خیبر]] بر [[زمین]] زد. در این لحظه دلاوران خیبر بیرون ریختند. نخست [[برادر]] مرحب، به نام «حارث» به دست علی{{ع}} کشته شد. [[مرگ]] برادر، مرحب را سخت [[غمگین]] ساخت، او برای گرفتن [[انتقام]] برادر در حالی که [[غرق]] [[سلاح]] بود، [[زره]] [[یمانی]] بر تن و کلاهی از سنگ مخصوص تراشیده بر سر داشت، جلو آمد و چنین [[رجز]] میخواند: در و [[دیوار]] [[گواهی]] میدهد، که من مرحبم، [[قهرمانی]] کار آزموده و مجهز به سلاح جنگی هستم. علی{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|أَنَا الَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ ضَرْغَامُ آجَامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَةٌ}} | |||
من همان کسی هستم که مادرم مرا [[حیدر]] (شیر) خواند؛ مردی [[دلاور]] و شیر [[بیشهها]] هستم. | |||
صدای ضربات [[شمشیر]] و نیزههای دو قهرمان [[اسلام]] و [[یهود]] [[وحشت]] عجیبی در [[دل]] ناظران پدید آورد. ناگهان شمشیر برنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و سپر و کلاه خود و سپر را تا دندان دو نیم ساخت. این ضربت آنچنان سهمگین بود که برخی از دلاوران یهود که پشت سر مرحب ایستاده بودند، پا به [[فرار]] گذارده به دژ [[پناه]] بردند و عدهای که فرار نکردند با علی تن به تن جنگیدند و کشته شدند. علی{{ع}} [[یهودیان]] فراری را تا در حصار تعقیب نمود، یک نفر از جنگجویان یهود با شمشیر بر سر علی{{ع}} زد و سپر از دست آن حضرت افتاد و علی{{ع}} فوراً متوجه در دژ گردید و آن را از جای خود کند و تا پایان [[کارزار]] به جای سپر استفاده کرد. در نتیجه قلعهای که [[مسلمانان]] ده [[روز]] پشت آن معطل شده بودند، در مدت کوتاهی گشوده شد. | |||
[[شیخ مفید]] در [[ارشاد]]<ref>ارشاد، شیخ مفید، ص۶۴.</ref> به سند خاصی از علی{{ع}} سرگذشت در [[خیبر]] را چنین نقل میکند: من در خیبر را کنده، به جای سپر به کار بردم، و پس از پایان [[نبرد]] آن را مانند پل بر روی خندقی که [[یهودیان]] کنده بودند، قرار دادم، سپس آن را میان [[خندق]] پرتاب کردم. مردی پرسید: آیا سنگینی آن را [[احساس]] نمودی؟ گفتم: به همان اندازهای که سنگینی سپر خود را احساس میکردم. علی{{ع}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|مَا قَلَعْتُهَا بِقُوَّةٍ بَشَرِيَّةٍ وَ لَكِنْ قَلَعْتُهَا بِقُوَّةٍ إِلَهِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِلِقَاءِ رَبِّهَا مُطْمَئِنَّةٍ رَضِيَّةٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۲۱، ص۴۰.</ref>؛ | |||
«من هرگز آن در را با نیروی بشری از جا نکندم، بلکه در پرتو نیروی خداداد و با [[ایمانی]] [[راسخ]] به [[روز واپسین]] این کار را انجام دادم». | |||
دژهای خیبر فتح شد و یهودیان با شرایط خاص در برابر [[ارتش]] [[اسلام]] سر [[تسلیم]] فرود آوردند<ref>فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۲، ص۲۵۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۳۳۱-۳۳۵.</ref> | |||
== منابع == | |||
{{منابع}} | |||
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']] | |||
{{پایان منابع}} | |||