بحث:هجرت به مدینه: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۷۰۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۳۰ نوامبر ۲۰۲۵
جز (جایگزینی متن - 'شهر مکه' به 'شهر مکه')
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۲۸: خط ۲۸:


با ورود [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]]، [[حکومت اسلامی]] در این [[شهر]] تشکیل شد، [[پیروان]] [[دین اسلام]] زیاد شدند و کمتر از ده سال، تقریباً تمام شبه جزیره [[عربستان]] به [[دین اسلام]] گرویدند. در واقع، همین اهمیت سبب شد که [[هجرت پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] به عنوان آغاز [[تاریخ اسلام]] مطرح شود<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[هجرت به مدینه (مقاله)|هجرت به مدینه]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۳۹۳-۳۹۸؛ [[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[گاه‌شمار (مقاله)|گاه‌شمار]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۱۸.</ref>.
با ورود [[پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]]، [[حکومت اسلامی]] در این [[شهر]] تشکیل شد، [[پیروان]] [[دین اسلام]] زیاد شدند و کمتر از ده سال، تقریباً تمام شبه جزیره [[عربستان]] به [[دین اسلام]] گرویدند. در واقع، همین اهمیت سبب شد که [[هجرت پیامبر]] {{صل}} به [[مدینه]] به عنوان آغاز [[تاریخ اسلام]] مطرح شود<ref>[[یدالله حاجی‌زاده|حاجی‌زاده، یدالله]]، [[هجرت به مدینه (مقاله)|هجرت به مدینه]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۳۹۳-۳۹۸؛ [[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[گاه‌شمار (مقاله)|گاه‌شمار]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۱، ص۱۸.</ref>.
== مقدمات [[هجرت پیامبر]]{{صل}} ==
[[سران قریش]] برای [[حل مشکلات]] خود در نقطه‌ای به نام [[دار الندوه]] انجمن می‌کردند و در مسائل بغرنج به تبادل [[افکار]] و تشریک مساعی می‌پرداختند. در سال‌های [[دوازده]] و سیزدهم [[بعثت]]، [[مشرکان مکه]] با خطر بزرگی روبه‎رو شدند. پایگاه بزرگی که [[مسلمانان]] در یثرب به وجود آورده و یثربیان [[حمایت]] و [[حفاظت]] [[پیامبر]] را به عهده گرفته بودند، نشانه بارز این [[تهدید]] بود. در ماه [[ربیع الاول]] [[سال سیزدهم بعثت]] که [[مهاجرت پیامبر]] در آن ماه اتفاق افتاد<ref>سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۵۹۰.</ref>، در [[مکه]] جز پیامبر{{صل}} و علی{{ع}} و [[ابوبکر]]، عده معدودی از مسلمانان بازداشت شده، و یا [[بیمار]] و پیر، کس دیگری باقی نمانده بود و می‌رفت که این عده معدود نیز مکه را به [[عزم]] یثرب ترک گویند که ناگهان [[قریش]]، تصمیمی بس [[قاطع]] و خطرناک گرفتند، جلسه سران در [[دارالندوه]] منعقد گردید، سخنگوی جمعیت در آغاز جلسه سخن از تمرکز نیروهای [[اسلام در مدینه]] و [[پیمان]] [[اوسیان]] و [[خزرجیان]] به میان آورد و افزود: ما [[مردم]] [[حرم]] پیش همه [[قبائل]] [[محترم]] بودیم، ولی محمد میان ما سنگ [[تفرقه]] افکند. خطر بزرگی را برای ما ایجاد نمود اکنون که جام [[صبر]] ما لبریز شده است راه [[نجات]] این است که یک فرد با [[شهامت]] از میان ما [[انتخاب]] شود و به [[زندگی]] او پنهانی خاتمه دهد. و اگر [[بنی هاشم]] به [[نزاع]] و [[کشمکش]] برخیزند، [[دیه]] و خون‌بهای او را بپردازیم.
در آن جلسه پیشنهادهای متعددی از جمله طرح [[زندانی]] کردن پیامبر{{صل}}، سوار نمودن پیامبر{{صل}} بر شتر چموش و [[سرکش]] و رم دادن شتر و... مطرح گردید.
تا اینکه ناگهان [[ابوجهل]]، و به [[نقلی]] پیر مرد ناشناس [[نجدی]] پیشنهاد داد که طریق منحصر و خالی از اشکال این است که از تمام قبائل، افرادی انتخاب شوند و شبانه به [[طور]] دسته جمعی به [[خانه]] او [[حمله]] ببرند، و او را قطعه قطعه کنند تا [[خون]] او در میان تمام [[قبائل]] پخش گردد. بدیهی است در این صورت [[بنی هاشم]] [[قدرت]] [[نبرد]] با تمام قبائل را نخواهد داشت. این [[فکر]] به اتقاق آراء تصویب شد و افراد [[تروریست]] [[انتخاب]] شدند و قرار شد که چون شب فرا رسد، آن افراد [[مأموریت]] خود را انجام دهند<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۸.</ref>.
== علی{{ع}} در بستر [[پیامبر]]{{صل}} می‌خوابد ==
[[مفسران]] می‌گویند: [[فرشته وحی]] نازل گردید و پیامبر را از نقشه‌های شوم [[مشرکان]] [[آگاه]] ساخت و او را امر به [[مهاجرت]] کرد<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که کافران با تو نیرنگ می‌باختند تا تو را بازداشت کنند یا بکشند یا بیرون رانند، آنان نیرنگ می‌باختند و خداوند تدبیر می‌کرد و خداوند بهترین تدبیر کنندگان است» سوره انفال، آیه ۳۰.</ref>.
قرار شد برای [[کور]] کردن خط تعقیب، کسی در رختخواب پیامبر{{صل}} بخوابد، تا مشرکان تصور کنند پیامبر{{صل}} بیرون نرفته و در درون [[خانه]] است و در نتیجه تنها به فکر محاصره خانه باشند و عبور و مرور او را در کوچه‌ها و اطراف [[مکه]] [[آزاد]] بگذارند.
حالا باید دید چه کسی حاضر می‌شود در [[جایگاه پیامبر]] بخوابد و [[جان]] خود را فدای او نماید؟ پیامبر{{صل}} رو به علی{{ع}} کرد و فرمود: امشب در رختخواب من بخواب و آن برد سبز رنگی را که من هنگام [[خواب]] به روی خود می‌کشیدم به روی خود بکش؛ زیرا از طرف مخالفان، توطئه‌ای برای [[قتل]] من چیده شده و من باید به [[مدینه]] مهاجرت کنم.
علی{{ع}} از آغاز شب در خوابگاه خوابید، پاسی از شب گذشته بود که به وسیله چهل نفر تروریست، محاصره اطراف [[خانه پیامبر]] آغاز شد.
آنان از شکاف در به داخل خانه نگاه می‌کردند و وضع خانه را عادی دیده و [[گمان]] می‌کردند کسی که در خوابگاه پیامبر خوابیده است خود اوست. در این هنگام پیامبر تصمیم گرفت که از [[خانه]] بیرون برود، [[دشمن]] اطراف خانه را در محاصره داشت و کاملاً مراقب اوضاع بود. از طرف دیگر [[اراده]] خدای [[قاهر]] بر این تعلق گرفته که [[رهبر]] عالیقدر [[اسلام]] را از چنگال [[فرومایگان]] [[نجات]] دهد. [[پیامبر]]{{صل}} [[سوره]] «[[یس]]» را به خاطر تناسبی که مفاد [[آیات]] آغاز آن سوره با اوضاع وی داشت تا [[آیه]] {{متن قرآن|فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ}}<ref>«چنان که (چیزی) نمی‌بینند» سوره یس، آیه ۹.</ref>[[تلاوت]] نمود. بلافاصله از در خانه بیرون آمده و به نقطه‌ای که بنا بود برود [[حرکت]] کرد<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۸.</ref>.
== [[هجرت]] [[پیامبر مکرم اسلام]] ==
قوای [[کفر]] اطراف خانه [[وحی]] را احاطه کردند و [[منتظر]] [[فرمان]] بودند که پیامبر را در خوابگاه خود قطعه قطعه کنند. عده‌ای [[اصرار]] داشتند که همان اول شب نقشه خود را عملی کنند. [[ابولهب]] از آن میان برخاست و گفت: [[زنان]] و [[فرزندان]] [[بنی هاشم]] در خانه هستند و ممکن است در این میان به آنها آسیبی برسد. پرده تیره شب کنار رفت و [[صبح]] صادق سینه افق را شکافت. [[شور]] و [[شوق]] غریبی در میان [[مشرکان]] پدید آمد، در حالی که دست‌ها به قبضه [[شمشیر]] بود با حالی خاصی وارد [[حجره]] پیامبر شدند، در این [[حال]] علی{{ع}} سر از بالش برداشت و برد سبز رنگ را کنار زد و با کمال خونسردی فرمود: چه می‌گویید؟ گفتند: محمد را می‌خواهیم، او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید که از من تحویل بگیرید، او اکنون در خانه نیست. چهره مأموران از شدت [[غضب]] و [[خشم]] برافروخته شد و خشم گلوی آنها را فشرد و از اینکه تا صبحگاهان [[صبر]] کرده بودند تقصیر را گردن ابولهب می‌گذاردند که او مانع [[حمله]] شبانه گردید.
[[قریش]] از این که [[توطئه]] آنان نقش بر آب شده و با [[شکست]] آشکاری روبرو شدند، سخت عصبانی بودند و با خود [[فکر]] می‌کردند که با این مدت کم، محمد{{صل}} نمی‌تواند از محیط [[مکه]] بیرون رود، ناچار یا در خود مکه پنهان شده، یا در راه [[مدینه]] است. از این جهت مقدمات [[دستگیری]] او را فراهم آوردند<ref>فروغ ابدیت، آیت‌الله سبحانی، ج۱، ص۴۲۲.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۸۹.</ref>
== [[پیامبر]] در [[غار]] «ثور» ==
آنچه مسلم است این است که پیامبر{{صل}} نخستین [[شب هجرت]] و دو شب پس از آن را با [[ابوبکر]] در [[غار ثور]]، که در جنوب [[مکه]] و نقطه مقابل مدینه است، به سر برده است و چندان روشن نیست که این [[مصاحبت]] چگونه پدید آمده و این نقطه در [[تاریخ]] کاملاً مبهم است. [[شکست]] [[قریش]] سبب شد که نقشه را عوض کنند و با بستن راه‌ها و گماردن مراقبان، تمام طرق مدینه را ببندند و صد شتر جایزه برای پیدا کردن پیامبر{{صل}} تعیین کردند و بیشتر به سمت شمال مکه، که سمت مدینه است می‌رفتند. پیامبر{{صل}} برای [[ابطال]] نقشه آنها به سمت جنوب مکه رفته و در غار ثور که نقطه مقابل مدینه است مخفی شده بود. قیافه شناس معروف مکه «ابوکُرز» با ردپای پیامبر{{صل}} آشنا بود، روی این اصل تا نزدیکی این غار آمد و دید تارهای غلیظی بر دهانه آن تنیده شده و کبوتران [[وحشی]] در آنجا تخم گذارده‌اند. وی بدون اینکه وارد غار گردد، برگشت و گفت: تارهایی در دهانه غار وجود دارد و حاکی از این است که کسی آنجا نیست. این فعالیت گسترده پس از سه شبانه [[روز]] پایان یافت.
پیامبر{{صل}} سه شبانه روز را بدون کوچک‌ترین [[اضطراب]] و با بهره‌مندی از [[عنایات]] [[خداوند بزرگ]] سپری نمود. [[حضرت علی]]{{ع}} به [[دستور پیامبر]] سه شتر همراه راهنمای امینی در شب چهارم به طرف غار فرستاد. نعره شتر با صدای آرام راهنمای آنان به [[گوش]] [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و با همسفر خود از غار پایین آمده و سوار شتر شدند و از طرف پایین مکه عازم یثرب گردیدند<ref>فروغ ابدیت، آیت‌الله سبحانی، ج۱، ص۴۳۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۹۰.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۰٬۴۱۱

ویرایش