←پرسش مستقیم
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
[[سلیمان]] بن [[عیسی]] روایتی [[نقل]] میکند که [[حضرت]] [[تابوت سکینه]] را از [[دریاچه طبریه]] در [[فلسطین]] خارج میکند و در [[بیت المقدس]] قرار میدهد. اکثر [[یهودیان]] چون میبینند که [[تابوت سکینه]] نزد [[حضرت]] است، [[تسلیم]] میشوند. اما عده کمی از آنان [[ایمان]] نخواهند آورد<ref>ملاحم: ص ۷۱.</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۲۷.</ref>. | [[سلیمان]] بن [[عیسی]] روایتی [[نقل]] میکند که [[حضرت]] [[تابوت سکینه]] را از [[دریاچه طبریه]] در [[فلسطین]] خارج میکند و در [[بیت المقدس]] قرار میدهد. اکثر [[یهودیان]] چون میبینند که [[تابوت سکینه]] نزد [[حضرت]] است، [[تسلیم]] میشوند. اما عده کمی از آنان [[ایمان]] نخواهند آورد<ref>ملاحم: ص ۷۱.</ref><ref>[[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|فرهنگنامه آخرالزمان]]، ص۱۲۷.</ref>. | ||
==انطاکیه== | |||
یکی از قدیمترین شهرهای [[شام]] است که به گفتۀ بعضی در سیصد سال قبل از [[مسیح]]{{ع}} بنا گردید، این [[شهر]] در [[روزگار]] قدیم از حیث [[ثروت]] و [[علم]] و [[تجارت]] یکی از سه شهر بزرگ [[کشور]] [[روم]] محسوب میشد. | |||
شهر «انطاکیه» تا «[[حلب]]» کمتر از یکصد کیلومتر و تا «اسکندریه» حدود شصت کیلومتر فاصله دارد. | |||
این شهر در [[زمان]] [[خلیفۀ دوم]] به دست «[[ابو عبیده جراح]]» فتح شد، و از دست [[رومیان]] درآمد، [[مردم]] آنکه [[مسیحی]] بودند پرداخت [[جزیه]] را پذیرفتند، و بر آئین خود باقی ماندند. | |||
بعد از [[جنگ]] جهانی اول این شهر به [[تصرف]] فرانسویان در آمد، و چون فرانسویان خواستند شام را رها کنند و غالب [[اهل]] انطاکیه مسیحی و با فرانسویان همکیش بودند و نخواستند در آشوبهایی که پس از خروج آنها از شام در این کشور اتفاق میافتد به [[مسیحیان]] آسیب رسد، آن را به [[ترکیه]] دادند! | |||
«انطاکیه» برای مسیحیان مانند «[[مدینه]]» برای [[مسلمانان]] دومین شهر مذهبی محسوب میشود، و شهر اولشان «[[بیت المقدس]]» است که [[حضرت مسیح]]{{ع}} [[دعوت]] خود را از آنجا آغاز کرد، و بعداً گروهی از [[مؤمنان]] به مسیح{{ع}}، به انطاکیه [[هجرت]] کردند و [[پولس]] و [[برنابا]] بدان شهر رفتند و مردم را به این آئین خواندند و از آنجا [[دین]] مسیح{{ع}} گسترش یافت. | |||
قرآن در بیان داستان این [[قوم]] میفرماید: «برای آنها [[اصحاب قریه]] را مثال بزن هنگامی که فرستادگان [[خدا]] به سوی آنها آمدند»<ref>{{متن قرآن|وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ}} «و برای آنان از مردم آن شهر آنگاه که پیامبران به آنجا آمدند مثلی بزن» سوره یس، آیه ۱۳.</ref>. | |||
سپس [[قرآن]] بعد از این بیان اجمالی و سربسته، به شرح ماجرا پرداخته چنین میگوید: «در آن [[زمان]] که دو نفر از [[رسولان]] را به سوی آنها فرستادیم، اما آنها رسولان ما را [[تکذیب]] کردند؛ لذا برای تقویت آن دو شخص سومی ارسال نمودیم، آنها همگی گفتند ما فرستادگان [[خدا]] به سوی شما هستیم»<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ}} «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شدهایم» سوره یس، آیه ۱۴.</ref>. | |||
در اینکه این رسولان چه کسانی بودند [[گفتگو]] است، جمعی گفتهاند: نام آن دو نفر «[[شمعون]]» و «[[یوحنا]]» بود و نام سومین «[[پولس]]» و بعضی نامهای دیگری برای آنها ذکر کردهاند. | |||
و نیز در اینکه آنها [[پیامبران]] و رسولان [[خداوند]] بودند و یا فرستادگان [[حضرت مسیح]]{{ع}} (و اگر خداوند میفرماید ما آنها را فرستادیم به خاطر آنست که رسولان [[مسیح]] هم رسولان او هستند) باز گفتگو است، هرچند [[ظاهر قرآن]] موافق نظر اول است، گر چه تفاوتی در نتیجهای که قرآن میخواهد بگیرد نمیکند. | |||
اکنون ببینیم آن [[قوم]] [[گمراه]] در مقابل [[دعوت]] رسولان چه واکنشی نشان دادند، قرآن میگوید: همان بهانهای را که بسیاری از [[کافران]] [[سرکش]] در برابر [[پیامبران الهی]] پیش کشیدند مطرح نمودند «گفتند: شما بشری همانند ما هستید و خداوند [[رحمان]] چیزی نازل نکرده سرمایۀ شما چیزی جز [[دروغ]] نیست!»<ref>{{متن قرآن|قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَمَا أَنْزَلَ الرَّحْمَنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ}} «گفتند: شما جز بشری مانند ما نیستید و (خداوند) بخشنده، چیزی فرو نفرستاده است و شما جز دروغ نمیگویید» سوره یس، آیه ۱۵.</ref>. | |||
اگر بنا بود فرستادهای از طرف خدا بیاید باید فرشتۀ مقربی باشد نه [[انسانی]] همچون ما، و همین را دلیل برای تکذیب رسولان و [[انکار]] [[نزول]] [[فرمان الهی]] پنداشتند. | |||
در حالی که شاید خودشان نیز میدانستند که در طول [[تاریخ]] همۀ پیامبران از [[نسل]] [[آدم]] بودهاند، از جمله [[ابراهیم]] که همگی به [[رسالت]] میشناختند مسلماً [[انسان]] بود، و از این گذشته مگر نیازها و [[مشکلات]] و دردهای [[انسانها]] را جز انسان میتواند [[درک]] کند؟<ref>در اینکه چرا آنان روی صفت «رحمانیت» خداوند تکیه کردهاند این احتمال داده شده است که آنها مخصوصاً روی وصف رحمان تکیه کردند که بگویند خداوند مهربان کار بندگان خود را با فرستادن پیامبران و تنظیم تکالیف مشکل نمیکند؟ آنها را آزاد میگذارد! این منطق سست و بیپایه و با سطح افکار این گروه متناسب بود.</ref> | |||
به هر حال این [[پیامبران]] از [[مخالفت]] سرسختانۀ آن [[قوم]] [[گمراه]] [[مأیوس]] نشدند و [[ضعف]] و [[سستی]] به خود راه ندادند، و در پاسخ آنها چنین «گفتند: [[پروردگار]] ما میداند که ما قطعاً فرستادگان او به سوی شما هستیم. و بر عهدۀ ما چیزی جز [[ابلاغ رسالت]] به طور آشکار و روشن نیست». {{متن قرآن|وَمَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ}}. | |||
مسلماً آنها تکیه بر ادعا نکردند، و تنها به [[سوگند]] [[قناعت]] ننمودند، بلکه از تعبیر «بلاغ [[مبین]]» اجمالاً استفاده میشود که دلائل و معجزاتی از خود نشان دادند، وگرنه [[ابلاغ]] آنها مصداق «بلاغ مبین» نبود؛ زیرا «بلاغ مبین» باید چنان باشد که [[واقعیت]] را به همه برساند و این جز به کمک دلائل متقن و [[معجزات]] گویا ممکن نیست. | |||
در بعضی از [[روایات]] نیز آمده است که آنها همانند [[حضرت مسیح]]{{ع}} بعضی از [[بیماران]] غیر قابل علاج را - به [[فرمان خدا]] - [[شفا]] دادند.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۴۸۹.</ref> | |||
== پرسش مستقیم == | == پرسش مستقیم == | ||