بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = آزادی سیاسی| عنوان مدخل = [[آزادی سیاسی]]| مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط =}} | ||
| موضوع مرتبط = آزادی سیاسی | == مقدمه == | ||
| عنوان مدخل = [[آزادی سیاسی]] | در «مبنا» بحث از {{عربی|ما يبني عليه}} است، پایهای که بر اساس آن اصول، [[قواعد]] و مسائل [[استوار]] میشود، آن گونه که بر پایه مبانی، [[نظامهای سیاسی]]، [[حقوقی]] یا [[اقتصادی]] شکل میگیرند و مقررات وضع میگردد. مبانی، گزارههای اخباری هستند که نظریهها بر آنها مبتنی میشوند. به بیان دیگر، منظور از مبانی، آن بنیادهای [[فکری]] است که حضور و تفطن به آنها در نوع برداشت از مفاهیم و [[ارزشها]]، تأثیری [[قطعی]] و انکارناپذیر خواهد داشت، ویژگی مبانی آن است که غالباً از فراگیری و کلیتی وسیع برخوردارند، از حیث کمّی محدودند؛ کشفیاند، به این معنا که وضع شدنی نیستند، پیشینیاند و از [[نصوص]] قابل دستیابیاند؛ پس برای [[درک]] آنها، باید به منابع [[فهم]] و برداشت مفاهیم مراجعه کرد و آنها را [[اصطیاد]] کرد. ویژگی دیگر مبانی، بروندانشیبودن آنهاست، مبانی به طور خاص درگیر یک [[دانش]] خاص نمیشوند، با توجه به خصیصه «فراگیری» که ذکر شد، مبانی ناظر به مفاهیم، مسائل و دانشهای مختلف میباشند که البته نسبت به هر کدام، ویژگی خاصی خواهند داشت. | ||
| مداخل مرتبط = | |||
| پرسش مرتبط = | |||
}} | |||
==مقدمه== | |||
در | |||
همین جا یادآوری این نکته لازم است که کارکرد مبانی آن است که در موارد ابهام یا [[سکوت]]، با توجه به آنها، مقررات و قواعد لازم، وضع میگردد<ref>ر.ک: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۱۷۴.</ref> و به لحاظ نظری و فکری ما را به مسائل میرسانند؛ لذا مبانی غالباً جزء مقوم نظریهها به شمار نمیآیند، هرچند که تأثیری مستقیم در آنها دارند. به بیان دیگر، مبانی، [[خادم]] [[تولید]] نظریه هستند و بر اساس آنها نظریه شکل میگیرد<ref>ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، مبانی عدالت اجتماعی با تأکید بر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، ص۹.</ref>. | همین جا یادآوری این نکته لازم است که کارکرد مبانی آن است که در موارد ابهام یا [[سکوت]]، با توجه به آنها، مقررات و قواعد لازم، وضع میگردد<ref>ر.ک: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، درآمدی بر حقوق اسلامی، ص۱۷۴.</ref> و به لحاظ نظری و فکری ما را به مسائل میرسانند؛ لذا مبانی غالباً جزء مقوم نظریهها به شمار نمیآیند، هرچند که تأثیری مستقیم در آنها دارند. به بیان دیگر، مبانی، [[خادم]] [[تولید]] نظریه هستند و بر اساس آنها نظریه شکل میگیرد<ref>ر.ک: سیدکاظم سیدباقری، مبانی عدالت اجتماعی با تأکید بر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، ص۹.</ref>. | ||
همچنین باید توجه داشت مبانی، اموری [[فلسفی]] و بروندانشی هستند؛ با آنها میتوان به پرسشهای فلسفی پاسخ گوییم و بتوانیم بر اساس آن پاسخها، مسائل و دیگر گزارهها را تولید یا توجیه کنیم. این پاسخها، به طور مستقیم بر فهم دیگر مسائل اثر دارند. مبانی در بحث [[آزادی]]، پاسخ به چرایی آزادی است، حال این پاسخ گاه ریشه در مبانی [[هستیشناختی]] دارد، و گاه در دیگر مبانی اعم از [[انسانشناختی]]، [[جامعهشناختی]] و... | همچنین باید توجه داشت مبانی، اموری [[فلسفی]] و بروندانشی هستند؛ با آنها میتوان به پرسشهای فلسفی پاسخ گوییم و بتوانیم بر اساس آن پاسخها، مسائل و دیگر گزارهها را تولید یا توجیه کنیم. این پاسخها، به طور مستقیم بر فهم دیگر مسائل اثر دارند. مبانی در بحث [[آزادی]]، پاسخ به چرایی آزادی است، حال این پاسخ گاه ریشه در مبانی [[هستیشناختی]] دارد، و گاه در دیگر مبانی اعم از [[انسانشناختی]]، [[جامعهشناختی]] و... | ||
مبانی و [[منطق]] تقسیمبندی آنها، بسیار گسترده و طولانی است تا جایی که میتوان از انواع مبانی مانند مبانی هستیشناختی، مبانی [[جهانشناختی]]، مبانی [[خداشناختی]]، مبانی [[معرفتشناختی]]، مبانی روششناختی، مبانی ارزششناختی، مبانی جامعهشناختی، مبانی انسانشناختی و... قابل [[شناسایی]] و طرح است، اما از میان این مباحث، تنها به چند مبنا که شناسایی و [[فهم]] آنها تأثیری مستقیمتر و تأثیرگذارتر بر بحث آزادی دارد، مطرح میکنیم و بقیه مباحث را به مباحث عامتر و کتب [[کلامی]]- [[فلسفی]] وامی نهیم. | مبانی و [[منطق]] تقسیمبندی آنها، بسیار گسترده و طولانی است تا جایی که میتوان از انواع مبانی مانند مبانی هستیشناختی، مبانی [[جهانشناختی]]، مبانی [[خداشناختی]]، مبانی [[معرفتشناختی]]، مبانی روششناختی، مبانی ارزششناختی، مبانی جامعهشناختی، مبانی انسانشناختی و... قابل [[شناسایی]] و طرح است، اما از میان این مباحث، تنها به چند مبنا که شناسایی و [[فهم]] آنها تأثیری مستقیمتر و تأثیرگذارتر بر بحث آزادی دارد، مطرح میکنیم و بقیه مباحث را به مباحث عامتر و کتب [[کلامی]]- [[فلسفی]] وامی نهیم. | ||
مبانی برخاسته از [[روح]] کلی یک [[نظام فکری]] میباشند و ساخت این مکتبها بر مبانی [[استوار]] است. [[جوادی آملی]] که مفهوم آزادی و برداشتهای متفاوت از آن را بررسی میکند، تفاوت مبانی مکتبی را در نظر دارد. وی برای تحلیل تأثیرگذاری مبانی در مفاهیم و مسائل، تأکید میکند. باید نگریست که [[تفسیر]] هر [[مکتب]] از آزادی و [[سعادت]] و [[رفاه]] چیست؟ آیا تنظیم کنندگان | مبانی برخاسته از [[روح]] کلی یک [[نظام فکری]] میباشند و ساخت این مکتبها بر مبانی [[استوار]] است. [[جوادی آملی]] که مفهوم آزادی و برداشتهای متفاوت از آن را بررسی میکند، تفاوت مبانی مکتبی را در نظر دارد. وی برای تحلیل تأثیرگذاری مبانی در مفاهیم و مسائل، تأکید میکند. باید نگریست که [[تفسیر]] هر [[مکتب]] از آزادی و [[سعادت]] و [[رفاه]] چیست؟ آیا تنظیم کنندگان «اعلامیه جهانی [[حقوق]] بشر»، همان مفهوم را از آزادی و [[نظم]] [[اراده]] میکنند که [[قانونگذار]] آسمانی اراده میکند؟ روشن است این [[اختلاف]] برداشت، در ناهمگونی واژهها ریشه ندارد. هرگز نمیتوان با یکپارچه ساختن دستمایههای صوری [[فرهنگ]]، از قبیل زبان و [[آداب و رسوم]]، به تفاهم [[فرهنگی]] دست یافت. این اختلاف تفسیر، در چندگونگی جهانبینیها ریشه دارد. هنگامی که تفسیر آزادی متفاوت باشد، پیداست که دو مادّه [[حقوقی]] همشکل، در عرصه [[اجرا]] آن قدر تفاوت مییابند که هرگز نمیتوان آن دو را از یکدیگر بازشناخت. بدینسان، در بررسی «اعلامیّه جهانی حقوق بشر» و نمونههای همتراز آن باید بهوش بود که ظاهر موادّ حقوقی ما را نفریبد. باید دانست که یک ماده حقوقی برای اجرا، پیرو تفسیر و برداشت هر مکتب است. بسا که از رهگذر تفسیرهای گوناگون، دو تطبیق متضاد از یک مادّه حقوقی صورت پذیرد<ref>عبدالله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص۲۶۱.</ref>. | ||
[[تفسیر]] [[آزادی]]، به [[انسانشناسی]] بستگی دارد و انسانشناسی نیز به [[جهانشناسی]] وابسته است و با تفاوت [[جهانبینی]] و انسانشناسی، تفسیر آزادی نیز متعدد و متفاوت میگردد. [[جهانبینی الهی]] میگوید: [[جهان]] دارای [[مبدأ و معاد]] است و برای [[انسان]]، [[وحی]] و رسالتی آمده و انسان در عین طبیعی بودن، دارای حیثیت وجودی فراطبیعی میباشد و مسافری است که با [[مرگ]]، نابود نمیشود، بلکه روحش، از عالَمی به عالم دیگر منتقل میگردد. در مقابل، [[جهانبینی مادی]] میگوید [[جهان هستی]]، چیزی جز همین [[جهان محسوس]] مادی نیست و آغاز و انجامی ندارد و پس از مرگ، نابود میگردد و [[پاداش]] و [[کیفری]] وجود ندارد. بر اساس این دو جهانبینی و این دو [[منطق]]، دو گونه تفسیر درباره آزادی انسان پدید میآید. کسانی که جهان و انسان را در ماده خلاصه میکنند. آنان معتقدند آزادی انسان، به معنای توان همه جانبه او در [[انتخاب]] هر چیز از جمله [[بردگی]] برای انسانهای دیگر است؛ اما در [[مکتب]] وحی، این [[رهایی]] مطلق، به معنای بردگی است؛ زیرا چنین آزادی مطلقی برای انسان، معلول [[اسارت]] او در دست [[آرزوها]] و [[هوسها]] میباشد و او در واقع، هوای درونیاش را [[پیروی]] میکند<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۳۰.</ref>. | [[تفسیر]] [[آزادی]]، به [[انسانشناسی]] بستگی دارد و انسانشناسی نیز به [[جهانشناسی]] وابسته است و با تفاوت [[جهانبینی]] و انسانشناسی، تفسیر آزادی نیز متعدد و متفاوت میگردد. [[جهانبینی الهی]] میگوید: [[جهان]] دارای [[مبدأ و معاد]] است و برای [[انسان]]، [[وحی]] و رسالتی آمده و انسان در عین طبیعی بودن، دارای حیثیت وجودی فراطبیعی میباشد و مسافری است که با [[مرگ]]، نابود نمیشود، بلکه روحش، از عالَمی به عالم دیگر منتقل میگردد. در مقابل، [[جهانبینی مادی]] میگوید [[جهان هستی]]، چیزی جز همین [[جهان محسوس]] مادی نیست و آغاز و انجامی ندارد و پس از مرگ، نابود میگردد و [[پاداش]] و [[کیفری]] وجود ندارد. بر اساس این دو جهانبینی و این دو [[منطق]]، دو گونه تفسیر درباره آزادی انسان پدید میآید. کسانی که جهان و انسان را در ماده خلاصه میکنند. آنان معتقدند آزادی انسان، به معنای توان همه جانبه او در [[انتخاب]] هر چیز از جمله [[بردگی]] برای انسانهای دیگر است؛ اما در [[مکتب]] وحی، این [[رهایی]] مطلق، به معنای بردگی است؛ زیرا چنین آزادی مطلقی برای انسان، معلول [[اسارت]] او در دست [[آرزوها]] و [[هوسها]] میباشد و او در واقع، هوای درونیاش را [[پیروی]] میکند<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۳۰.</ref>. | ||
پس همانگونه که اشاره شد، یکی از کارکردهای اساسی مبانی، مرزکشی و شفافسازی چالشها و اختلافهای مکاتب با یکدیگر است؛ لذا در بحث [[آزادی سیاسی]]- [[اجتماعی]] بر این امر اشاره میشود که | پس همانگونه که اشاره شد، یکی از کارکردهای اساسی مبانی، مرزکشی و شفافسازی چالشها و اختلافهای مکاتب با یکدیگر است؛ لذا در بحث [[آزادی سیاسی]]- [[اجتماعی]] بر این امر اشاره میشود که «آزادی، مفهوم مشترکی است که در هر دو [[تمدن اسلامی]] و [[غربی]] یافت میشود، اما چارچوب و اساس [[فکری]] هر کدام، متفاوت است»<ref>سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة، ص۱۰۸.</ref>. دگرگونی و تفاوت اساسی این دو برداشت آن است که آزادی در [[اندیشه سیاسی اسلام]]، رهایی از پیروی هر کس به جز [[خداوند]] است، [[آدمی]] پس از رسیدن به آن آزادی اصیل، مجال مییابد تا در [[جامعه]] نیز از بند طاغوتهای قدرتمدار و زرسالار [[رهایی]] یابد، در حالی که در [[اندیشه غرب]]، [[انسان]] [[آزاد]] از هر قید، حتی [[خداوند]] است، این بحث را در صفحات پیش رو به تفصیل بحث خواهیم کرد. | ||
در ادامه تلاش میکنیم در این فصل، به مبانی [[آزادی سیاسی]] بپردازیم و بسترهای تشکیل مکتبها و اندیشههای گونهگون در آزادی سیاسی را بررسی کنیم.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۹۷.</ref> | در ادامه تلاش میکنیم در این فصل، به مبانی [[آزادی سیاسی]] بپردازیم و بسترهای تشکیل مکتبها و اندیشههای گونهگون در آزادی سیاسی را بررسی کنیم.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۹۷.</ref> | ||
| خط ۲۰: | خط ۱۴: | ||
در [[اندیشه]] [[قرآن]] و مبانی [[فکر]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، پس از طرح مراتب وجود و اینکه هستی مطلق در ذات [[واجب]]، جلوهگر میشود، به مراتب ضعیفتر وجود از جمله [[جامعه]] و انسان پرداخته میشود. نوع نگرش به هستی و در صدر [[خلقت]] بودن خداوند، حکایت از یک [[نظم]] و روش پیشینی<ref>apriority..</ref> و [[عقلی]] دارد. در این قرائت، دستی از قبل، هستی را شکل و نظم بخشیده و آن را با هدفی مشخص [[آفریده]] است. خداوند با [[وحی]]، نظم و [[نظام]]، جامعه را ترسیم کرده و [[پیام]] آورانش [[جامعه مطلوب]] را به [[بشر]] اعلام کردهاند، جامعهای که در آن، [[عدالت]]، [[آزادی]]، [[سعادت]] و [[قانون]] حضوری آشکار دارد. | در [[اندیشه]] [[قرآن]] و مبانی [[فکر]] [[سیاسی]] [[اسلام]]، پس از طرح مراتب وجود و اینکه هستی مطلق در ذات [[واجب]]، جلوهگر میشود، به مراتب ضعیفتر وجود از جمله [[جامعه]] و انسان پرداخته میشود. نوع نگرش به هستی و در صدر [[خلقت]] بودن خداوند، حکایت از یک [[نظم]] و روش پیشینی<ref>apriority..</ref> و [[عقلی]] دارد. در این قرائت، دستی از قبل، هستی را شکل و نظم بخشیده و آن را با هدفی مشخص [[آفریده]] است. خداوند با [[وحی]]، نظم و [[نظام]]، جامعه را ترسیم کرده و [[پیام]] آورانش [[جامعه مطلوب]] را به [[بشر]] اعلام کردهاند، جامعهای که در آن، [[عدالت]]، [[آزادی]]، [[سعادت]] و [[قانون]] حضوری آشکار دارد. | ||
[[سرشت آدمی]]، بر [[توحید]] و [[آفرینش]] [[انسانی]]، بر [[بینش]] [[شهودی]] حضرت باری و [[گرایش]] [[عبادی]] به ساحت [[قدس]] اوست؛ یعنی [[سرشت]] [[خدابین]] و خداخواه و [[خداپرست]]، نحوه هستی ویژهای است که [[حقیقت]] [[انسانیت]]، کاملاً وابسته به آن میباشد<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فطرت در وحی و عقل، ص۱۶۴.</ref>. | [[سرشت آدمی]]، بر [[توحید]] و [[آفرینش]] [[انسانی]]، بر [[بینش]] [[شهودی]] حضرت باری و [[گرایش]] [[عبادی]] به ساحت [[قدس]] اوست؛ یعنی [[سرشت]] [[خدابین]] و خداخواه و [[خداپرست]]، نحوه هستی ویژهای است که [[حقیقت]] [[انسانیت]]، کاملاً وابسته به آن میباشد<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، فطرت در وحی و عقل، ص۱۶۴.</ref>. | ||
اما در نظم پسینی<ref>aposteriori..</ref>انسان بدون توجه به وحی و آموزههای [[انبیای الهی]]، [[قانونگذاری]] میکند؛ لذا او خود تعریف کننده آزادی است و همو مرزها و حدود آن را تعیین میکند و [[روابط اجتماعی]] [[انسانها]] را تعریف میکند. در این نظم، | اما در نظم پسینی<ref>aposteriori..</ref>انسان بدون توجه به وحی و آموزههای [[انبیای الهی]]، [[قانونگذاری]] میکند؛ لذا او خود تعریف کننده آزادی است و همو مرزها و حدود آن را تعیین میکند و [[روابط اجتماعی]] [[انسانها]] را تعریف میکند. در این نظم، «تعیین»، «تشکیل» و «تفهیم» معنا مییابد و [[خرد]] خودبنیاد، جایگزین وحی میگردد و دارای نقش کلیدی در خوانش جدید، نظم نوشونده و نظمدهنده آن، یعنی انسان، کمکم، چندان بزرگ میشود که جای خداوند را نیز از خود میکند. انسان در این نظم، [[قانونگذار]] است هر چند که هیچ نسبتی با وحی نداشته باشد یا با آن مخالف باشد. | ||
اتخاذ هر یک از این رویکردها، تأثیری انکارناپذیر در نوع برداشت از مفهوم [[آزادی سیاسی]] و مسائل مرتبط با آن دارد، آنگاه که نگرشها و نظریهها با لحاظ جایگاه [[خداوند]] در هستی و [[جامعه]] همراه است، خوانشی خدامحور و [[توحید]] مرکز از [[آزادی]] ارائه میشود و همه تحلیلها بر گرد توحید سامان میگیرد و آنگاه که نگرشها با [[نفی]] و [[انکار خداوند]] همراه باشد و آفریننده [[جهان]]، خدایی بازنشسته تلقی شود که جهان را به حال خود و [[انسان]] واگذار کرده است، آزادی ارائه شده نیز انسانمحور و مطابق میل و خواستههای او خواهد بود. | اتخاذ هر یک از این رویکردها، تأثیری انکارناپذیر در نوع برداشت از مفهوم [[آزادی سیاسی]] و مسائل مرتبط با آن دارد، آنگاه که نگرشها و نظریهها با لحاظ جایگاه [[خداوند]] در هستی و [[جامعه]] همراه است، خوانشی خدامحور و [[توحید]] مرکز از [[آزادی]] ارائه میشود و همه تحلیلها بر گرد توحید سامان میگیرد و آنگاه که نگرشها با [[نفی]] و [[انکار خداوند]] همراه باشد و آفریننده [[جهان]]، خدایی بازنشسته تلقی شود که جهان را به حال خود و [[انسان]] واگذار کرده است، آزادی ارائه شده نیز انسانمحور و مطابق میل و خواستههای او خواهد بود. | ||
| خط ۲۷: | خط ۲۱: | ||
===توحید=== | ===توحید=== | ||
یکی از مبانی بسیار تأثیرگذار در همه مفاهیم و اندیشههای [[اسلامی]]، مبنای توحید است؛ با این مبنا میتوان تحلیلی شفاف و روشن از آزادی سیاسی ارائه کرد که در ادامه به آن میپردازیم. [[مفسر]] [[المیزان]] مینویسد: | یکی از مبانی بسیار تأثیرگذار در همه مفاهیم و اندیشههای [[اسلامی]]، مبنای توحید است؛ با این مبنا میتوان تحلیلی شفاف و روشن از آزادی سیاسی ارائه کرد که در ادامه به آن میپردازیم. [[مفسر]] [[المیزان]] مینویسد: | ||
مسئله توحید، تنها در قضیه | مسئله توحید، تنها در قضیه «خدا هست» خلاصه نمیشود؛ بلکه توحید یک [[جهانبینی]] است. یک نگرش جامع به هستی و [[هستیشناسی]] عمیق است. [[اعتقاد به توحید]] از حد یک مفهوم [[ذهنی]] فراتر میرود و تمامی [[زندگی]] و سراسر هستی را تحت [[پوشش]] قرار میدهد. به طوری که فرد [[موحّد]] در [[بینش]]، [[رفتار]] و کنش، در [[اعتقاد]] و عمل، «توحیدی» میاندیشد و عمل میکند و سراسر زندگی او حضور توحید است<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، بررسیهای اسلامی، ج۲، ص۳۱.</ref>. | ||
یکی از پیامدهای بنیادین توحید، [[باور]] به آن است که [[مالکیت]] و [[ربوبیت]] تنها از آن [[خداوند متعال]] است و انسان نباید به فرد، [[نظام]]، [[عقیده]] و باوری دیگر گردن [[نهد]]. | یکی از پیامدهای بنیادین توحید، [[باور]] به آن است که [[مالکیت]] و [[ربوبیت]] تنها از آن [[خداوند متعال]] است و انسان نباید به فرد، [[نظام]]، [[عقیده]] و باوری دیگر گردن [[نهد]]. | ||
قاعده اصلی و اساسی آزادی در [[اسلام]]، توحید و [[ایمان]] به [[بندگی]] [[خالص]] برای خداوند است، او که در دستان خویش همه نیروهای دوگانه و بتوارهای که [[کرامت انسان]] را در گذر [[تاریخ]] ویران کرده است را در هم میشکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۲، {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد والإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مر التاريخ}}.</ref>. | قاعده اصلی و اساسی آزادی در [[اسلام]]، توحید و [[ایمان]] به [[بندگی]] [[خالص]] برای خداوند است، او که در دستان خویش همه نیروهای دوگانه و بتوارهای که [[کرامت انسان]] را در گذر [[تاریخ]] ویران کرده است را در هم میشکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۲، {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد والإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مر التاريخ}}.</ref>. | ||
| خط ۴۶: | خط ۴۰: | ||
با این [[پرستش]] و [[پیروی]] انسان از [[خداوند]]، همه [[انسانها]] در یک مستوا و محور یگانه در برابر آفریننده و [[معبود]] خویش میایستند، پس هیچ امتی، [[حق]] [[استعمار]] و بندکشیدن [[امت]] دیگر را ندارد، هیچ گروهی نمیتواند، حق گروه دیگر را [[غصب]] کند و آزادی آن را از میان ببرد و هیچ [[انسانی]] نیز حق ندارد که خود را بتی سازد برای دیگران<ref>ر.ک: سیدمحمد باقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)؛ ج۵، ص۱۰۰.</ref>. این نگرش با [[نفی]] خواستها، تمایلهای [[نفسانی]]، خودخواهیها، یکه تازیها، خودرأییها، [[سنتها]] و [[آداب]] غلط [[جاهلی]]، تلاش میکند فردی به جای خداوند ننشیند و کسی آزادی دیگران را سلب نکند، بلکه در این مسیر انسان به جوهر آزادی دست یابد تا اربابی جز [[خدا]] بر نگیرند و [[بالاسر]] و فرمانسالاری جز او برنتابند. | با این [[پرستش]] و [[پیروی]] انسان از [[خداوند]]، همه [[انسانها]] در یک مستوا و محور یگانه در برابر آفریننده و [[معبود]] خویش میایستند، پس هیچ امتی، [[حق]] [[استعمار]] و بندکشیدن [[امت]] دیگر را ندارد، هیچ گروهی نمیتواند، حق گروه دیگر را [[غصب]] کند و آزادی آن را از میان ببرد و هیچ [[انسانی]] نیز حق ندارد که خود را بتی سازد برای دیگران<ref>ر.ک: سیدمحمد باقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)؛ ج۵، ص۱۰۰.</ref>. این نگرش با [[نفی]] خواستها، تمایلهای [[نفسانی]]، خودخواهیها، یکه تازیها، خودرأییها، [[سنتها]] و [[آداب]] غلط [[جاهلی]]، تلاش میکند فردی به جای خداوند ننشیند و کسی آزادی دیگران را سلب نکند، بلکه در این مسیر انسان به جوهر آزادی دست یابد تا اربابی جز [[خدا]] بر نگیرند و [[بالاسر]] و فرمانسالاری جز او برنتابند. | ||
در [[اندیشه]] و [[منطق]] [[قرآنی]]، اصل آزادی با حضور و [[آگاهی انسان]] از خداوند معنادار میشود و هر قدر که به خداوند نزدیک میشود، از [[وابستگی]] به انسانها و دیگرانی که آزادی او را محدود میکنند و او را [[اسیر]] خود میخواهند، کم میشود و در واقع به گوهر [[آزادی]] نزدیک میشود و به [[هویت]] اصیل خود میرسد، چنین است که در [[اسلام]]، [[توحید]]، سند [[انسانیت]] برای آزادی از هر عبودیتی | در [[اندیشه]] و [[منطق]] [[قرآنی]]، اصل آزادی با حضور و [[آگاهی انسان]] از خداوند معنادار میشود و هر قدر که به خداوند نزدیک میشود، از [[وابستگی]] به انسانها و دیگرانی که آزادی او را محدود میکنند و او را [[اسیر]] خود میخواهند، کم میشود و در واقع به گوهر [[آزادی]] نزدیک میشود و به [[هویت]] اصیل خود میرسد، چنین است که در [[اسلام]]، [[توحید]]، سند [[انسانیت]] برای آزادی از هر عبودیتی است»<ref>ر.ک: سیدمحمد باقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)؛ ج۵، ص۹۷.</ref>. پس در این [[منطق]]، آزادی، [[رهایی]] از هر قیدی نیست، این [[وابستگی]]، نه تنها سلب آزادی نیست، بلکه رسیدن به اصالت هویت خویش و یافتن [[سرشت]] گم شده خود است. به بیان [[شهید مطهری]]، در نگاه [[قرآن]]، [[خدا]] از هر چیز دیگری به [[انسان]] نزدیکتر است: {{متن قرآن|نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ}}<ref>«و ما به او از شما نزدیکتریم» سوره واقعه، آیه ۸۵.</ref> و [[آگاهی]] خدا به انسان، بیش از [[آگاهی انسان]] به خود است و [[ذات خدا]] نزدیکتر به انسان است از خود انسان، و این نزدیکی به اندازهای است که هرگاه [[انسانی]] به خدا آگاهی یابد به خود، آگاهی یافته است و اگر بخواهد انسانی به خودش [[آگاه]] باشد باید به خدا آگاه باشد. ممکن نیست کسی «خودآگاه» باشد، ولی «خدا آگاه» نباشد<ref>مرتضی مطهری، انسان کامل، ص۳۴۲-۳۴۳.</ref>: | ||
{{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد؛ آنانند که نافرمانند» سوره حشر، آیه ۱۹.</ref>. | {{متن قرآن|وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و چون کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند پس (خداوند نیز) آنان را از یاد خودشان برد؛ آنانند که نافرمانند» سوره حشر، آیه ۱۹.</ref>. | ||
در انگاره مکتبهای مادی، [[خودآگاهی]]، رهایی از هر قیدی از جمله خدا آگاهی است. ژان پل سارتر [[معتقد]] است آزادی مترادف با خودآگاهی انسانی است<ref>Jean-Paul Sartre، Being and nothingness: an essay in phenomenological ontology، p.۱۴۲..</ref>. او همچنین به [[هدف]] توصیف ساختار بنیادین هستی انسان و پاسخ به این سؤال که انسانیت یعنی چه؟ چنین [[باور]] دارد که انسان بر خلاف موجودات بیروح، خودآگاه و بنابراین [[آزاد]] است<ref>Jean-Paul Sartre، Being and nothingness، Ibid، p.۵۶۳..</ref>. [[مطهری]] در این باره مینویسد: | در انگاره مکتبهای مادی، [[خودآگاهی]]، رهایی از هر قیدی از جمله خدا آگاهی است. ژان پل سارتر [[معتقد]] است آزادی مترادف با خودآگاهی انسانی است<ref>Jean-Paul Sartre، Being and nothingness: an essay in phenomenological ontology، p.۱۴۲..</ref>. او همچنین به [[هدف]] توصیف ساختار بنیادین هستی انسان و پاسخ به این سؤال که انسانیت یعنی چه؟ چنین [[باور]] دارد که انسان بر خلاف موجودات بیروح، خودآگاه و بنابراین [[آزاد]] است<ref>Jean-Paul Sartre، Being and nothingness، Ibid، p.۵۶۳..</ref>. [[مطهری]] در این باره مینویسد: | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۲: | ||
[[هدف]]، [[نفی سلطه]] هر کس، جز خداوند است، در آیهای دیگر نیز آمده است که پیامبران الهی، [[حق]] ندارند که [[مردم]] را به سوی خود خوانند: | [[هدف]]، [[نفی سلطه]] هر کس، جز خداوند است، در آیهای دیگر نیز آمده است که پیامبران الهی، [[حق]] ندارند که [[مردم]] را به سوی خود خوانند: | ||
{{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ}}<ref>«هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید» سوره آل عمران، آیه ۷۹.</ref> | {{متن قرآن|مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ}}<ref>«هیچ بشری را نسزد که خداوند به او کتاب و حکمت و پیامبری بدهد سپس او به مردم بگوید: به جای خداوند، بندگان من باشید» سوره آل عمران، آیه ۷۹.</ref> | ||
در روایتی ذیل این [[آیه]] آمده است [[حضرت عیسی]] به [[مردم]] خویش نفرموده بود که که من [[آفریدگار]] شمایم، بلکه فرموده بود [[بنده]] [[خداوند]] باشند و به آنان فرمود: از [[عالمان]] باشید<ref>علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۶؛ ر.ک: سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۶.</ref>؛ همچنین [[علی بن ابراهیم]] در [[تفسیر]] خود نقل میکند، قومی بود که [[فرشتگان]] را میپرستیدند، گروهی از [[نصاری]] بر این [[پندار]] بودند که [[عیسی]]{{ع}}، خداست و [[یهود]] میگفتند | در روایتی ذیل این [[آیه]] آمده است [[حضرت عیسی]] به [[مردم]] خویش نفرموده بود که که من [[آفریدگار]] شمایم، بلکه فرموده بود [[بنده]] [[خداوند]] باشند و به آنان فرمود: از [[عالمان]] باشید<ref>علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۶؛ ر.ک: سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۶.</ref>؛ همچنین [[علی بن ابراهیم]] در [[تفسیر]] خود نقل میکند، قومی بود که [[فرشتگان]] را میپرستیدند، گروهی از [[نصاری]] بر این [[پندار]] بودند که [[عیسی]]{{ع}}، خداست و [[یهود]] میگفتند «عزیر»، پسر خداست<ref>علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۶؛ ر.ک: سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۶۴۶.</ref>؛ پس خداوند فرمود: | ||
{{متن قرآن|وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا}}<ref>«و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید» سوره آل عمران، آیه ۸۰.</ref>. | {{متن قرآن|وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا}}<ref>«و او را نسزد که به شما فرمان دهد که فرشتگان و پیامبران را پروردگاران (خود) گیرید» سوره آل عمران، آیه ۸۰.</ref>. | ||
| خط ۶۴: | خط ۵۸: | ||
[[فرهنگ]] و [[آموزههای اسلامی]] و [[تمدن]] [[غربی]] هرچند که هر دو در پی [[آزادی]] [[انسان]] بودهاند، اما در قاعده و بنیاد اندیشهای که این آزادی بر آن بنا میشود، [[اختلاف]] و دوگانگی بسیار وجود دارد، [[اسلام]]، آزادی را بر پایه [[بندگی]] و [[ایمان]] و [[باور]] به [[خداوند]]، ارزشگذاری میکند و [[استوار]] میسازد، حال آنکه در تمدن غربی، آزادی تنها بر اساس ایمان به انسان و [[سیطره]] انسان بر خودش، محکم میشود، پس از آنکه در همه [[ارزشها]] و حقیقتهای فرامادی وجود انسان، [[شک]] میکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۳: {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد و الإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مرّ التاريخ}}.</ref>. | [[فرهنگ]] و [[آموزههای اسلامی]] و [[تمدن]] [[غربی]] هرچند که هر دو در پی [[آزادی]] [[انسان]] بودهاند، اما در قاعده و بنیاد اندیشهای که این آزادی بر آن بنا میشود، [[اختلاف]] و دوگانگی بسیار وجود دارد، [[اسلام]]، آزادی را بر پایه [[بندگی]] و [[ایمان]] و [[باور]] به [[خداوند]]، ارزشگذاری میکند و [[استوار]] میسازد، حال آنکه در تمدن غربی، آزادی تنها بر اساس ایمان به انسان و [[سیطره]] انسان بر خودش، محکم میشود، پس از آنکه در همه [[ارزشها]] و حقیقتهای فرامادی وجود انسان، [[شک]] میکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۳: {{عربی|فالقاعدة الأساسية للحرية في الإسلام هي: التوحيد و الإيمان بالعبودية المخلصة للّه، الذي تتحطم بين يديه كل القوي الوثنية التي هدرت كرامة الإنسان على مرّ التاريخ}}.</ref>. | ||
تکیه بر عامل خداوند از آن جاست که همه [[آزادیها]] از او برمیخیزد و انسان را به سوی | تکیه بر عامل خداوند از آن جاست که همه [[آزادیها]] از او برمیخیزد و انسان را به سوی «خانه آزادی» [[دعوت]] میکند و اینکه تنها به سوی آن و برای خداوند و نه هیچ انسان یا شیئی دیگر، سر خم نگردد، «ارزش آزادی تا بدان حدّ است که [[قرآن کریم]]، [[انسانها]] را دعوت میکند تا به سوی «سمبل آزادی» [[نماز]] بخوانند و بسیاری از دیگر کارهای ارزنده را رو به همان سو انجام دهند. آن سمبل آزادی، «کعبه» است که آن را «بیت عتیق» میخوانند. برخی گفتهاند این نامگذاری، از آن رو است که [[کعبه]]، دارای [[قدمت]] و [[تاریخی]] کهن و ارزنده و گرانبها میباشد، لیکن بر اساس برخی [[روایات]]، [[امام باقر]]{{ع}} علت این نامگذاری را چنین بیان فرمود که کعبه، [[بیت]] آزادی است که هیچ گاه از آن کسی نبوده است: | ||
{{متن حدیث|هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ}}<ref>ثقة الاسلام الکلینی، الکافی، ج۴، ص۱۸۹.</ref>. | {{متن حدیث|هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ}}<ref>ثقة الاسلام الکلینی، الکافی، ج۴، ص۱۸۹.</ref>. | ||
به بیان دیگر، این [[خانه]] همواره [[آزاد]] بوده و هیچ ستمپیشهای نتوانسته است بر آن تسلّط یابد و از این رو آن را | به بیان دیگر، این [[خانه]] همواره [[آزاد]] بوده و هیچ ستمپیشهای نتوانسته است بر آن تسلّط یابد و از این رو آن را «عتیق» به معنای [[آزاد]] نامیدهاند و به این ترتیب میتوان «کعبه» را «سمبل آزادی» نامید. [[قرآن کریم]]، به این سمبل [[آزادی]] [[ارج]] نهاده است؛ از سویی، [[انسانها]] را فرا خوانده که گرداگرد این آزادی مجسم بگردند و آن را [[تقدیس]] کنند: {{متن قرآن|وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ}}<ref>«و خانه دیرین (کعبه) را طواف کنند» سوره حج، آیه ۲۹.</ref>. | ||
به آنان دستور داده که در [[زندگی]] خود، به سوی [[مسجدالحرام]] توجه کنند که [[بیت عتیق]] در آن جاست<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۴۰.</ref>: | به آنان دستور داده که در [[زندگی]] خود، به سوی [[مسجدالحرام]] توجه کنند که [[بیت عتیق]] در آن جاست<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۴۰.</ref>: | ||
{{متن قرآن|فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>. | {{متن قرآن|فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ}}<ref>«اکنون به سوی مسجد الحرام رو کن و (همه) هرجا هستید به سوی آن روی کنید» سوره بقره، آیه ۱۴۴.</ref>. | ||
| خط ۷۲: | خط ۶۶: | ||
===[[حاکمیّت]] [[تشریعی]] [[الهی]]<ref>میتوان این مبنا را برآمده از مبنای توحید دانست که با توجه به اهمیت آن بر بحث آزادی، آن را جداگانه بررسی میکنیم.</ref>=== | ===[[حاکمیّت]] [[تشریعی]] [[الهی]]<ref>میتوان این مبنا را برآمده از مبنای توحید دانست که با توجه به اهمیت آن بر بحث آزادی، آن را جداگانه بررسی میکنیم.</ref>=== | ||
یکی از دیگر مبانی [[آزادی سیاسی]]، [[باور]] به آن است که [[حاکمیت]] تنها از آن خداوند است. اگر انسان [[حکم]]، [[فرماندهی]]، دستور و [[نهی]] را تنها از خداوند جستوجو کند، حاکمیت [[طاغوتها]] و دیگر انسانها را نخواهد پذیرفت. بر اساس آنچه از [[آیات الهی]] و [[منطق]] [[کلام خداوند]] قابل [[استنباط]] است، [[حاکمیت مطلق]] و کامل در عرصه هستی و [[حیات سیاسی]] انسانها تنها از آن | یکی از دیگر مبانی [[آزادی سیاسی]]، [[باور]] به آن است که [[حاکمیت]] تنها از آن خداوند است. اگر انسان [[حکم]]، [[فرماندهی]]، دستور و [[نهی]] را تنها از خداوند جستوجو کند، حاکمیت [[طاغوتها]] و دیگر انسانها را نخواهد پذیرفت. بر اساس آنچه از [[آیات الهی]] و [[منطق]] [[کلام خداوند]] قابل [[استنباط]] است، [[حاکمیت مطلق]] و کامل در عرصه هستی و [[حیات سیاسی]] انسانها تنها از آن «الله» است. هیچ کس در نگاه اولی، به جز خداوند، [[حق حاکمیت]] را بر انسانها ندارد؛ زیرا که انسانها همه آزاد [[آفریده]] شدهاند و برابرند؛ بنابراین اگر کسی بخواهد بر انسانها [[حکمرانی]] کند، باید از [[آفرینش]] گر [[انسانها]] که [[آگاه]] به همه [[مصالح]] و [[مفاسد]] [[زندگی]] آنهاست و [[حق حاکمیت]] تنها از آن او است، [[اجازه]] داشته باشد. در [[قرآن کریم]] هرگونه [[حکم]] و [[دستوری]] از آن [[خداوند]] اعلام شده است: | ||
{{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. | {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. | ||
سخن [[الهی]]، آشکارا کسانی را که به غیر [[حکم خداوند]] گردن مینهند، [[کافر]]، [[فاسق]] و [[ظالم]] میخواند که نشان از اهمیت بالای [[پیروی]] حکم خداوند دارد: | سخن [[الهی]]، آشکارا کسانی را که به غیر [[حکم خداوند]] گردن مینهند، [[کافر]]، [[فاسق]] و [[ظالم]] میخواند که نشان از اهمیت بالای [[پیروی]] حکم خداوند دارد: | ||
| خط ۱۰۰: | خط ۹۴: | ||
یکی از مأموریتهای ویژه [[پیغمبران]] [[الهی]]، رهاکردن [[مردم]] از چنگال [[زورمندان]]، [[طاغوتها]] و [[فراعنه]] است و معرفی حاکمیت فراگیر و مطلق الهی که فرمود: | یکی از مأموریتهای ویژه [[پیغمبران]] [[الهی]]، رهاکردن [[مردم]] از چنگال [[زورمندان]]، [[طاغوتها]] و [[فراعنه]] است و معرفی حاکمیت فراگیر و مطلق الهی که فرمود: | ||
{{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ}}<ref>«این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است» سوره انعام، آیه ۱۰۲.</ref>. | {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ}}<ref>«این است خداوند پروردگار شما، خدایی جز او نیست، آفریننده هر چیزی است پس او را بپرستید و او بر هر چیزی نگهبان است» سوره انعام، آیه ۱۰۲.</ref>. | ||
با در نظر گرفتن این [[مأموریت]]، | با در نظر گرفتن این [[مأموریت]]، «یک فرد [[مسلمان]] که [[جهانبینی توحیدی]] را مبنای [[تفکر]] خود پذیرفته است، نمیتواند به نتایج و پیامدهای آن در شعاع [[زندگی فردی]] و [[اجتماعی]] بیاعتنا باشد؛ زیرا آثار و لوازم فراوان را در بخشهای مختلف [[حیات]] جمعی نشان میدهد. بر اساس این اصل مهم [[اسلامی]]، [[ربوبیت]]، به خداوند منحصر است؛ یعنی علاوه بر آنکه [[حق تعالی]] پدید آورنده و [[خالق]] موجودات است، ربوبیت آنها را نیز در دو بخش «تکوین» و «تشریع» به دست دارد و همه [[مخلوقات]] را در [[مسیر کمال]] [[شایسته]] آنها پرورش میدهد. [[ربوبیت تشریعی]] الهی بر سراسر [[زندگی]] و در همه ابعاد [[حیات انسان]] [[موحد]] [[سایه]] میافکند، از این رو نه خود را در هیچ صحنهای یله و رها میبیند و نه تن به [[فرمان]] احدی جز [[خداوند]] میدهد. او اعتبار هر [[قانون]] و [[نفوذ]] هر [[حکم]] را نه تنها در [[ارتباط]] با [[رب]] خود میسنجد و بدون این پیوند، نه تنها دلیلی برای [[پیروی]] و [[گردن نهادن]] نمیبیند، بلکه [[فرمانبری]] و [[تسلیم]] را با خطر [[سقوط]] در دره [[شرک]] در [[تشریع]] توأم میداند<ref>محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامی، ص۲۲۶.</ref>. [[باور]] به این آموزه، [[انسان]] را از تن دادن به [[حاکمیت]] دیگران میرهاند. در نگره [[قرآنی]]، با [[فرمان]] و [[حاکمیت الهی]]، انسان [[جان]] و [[اختیار]] خویش را به قدرتی [[برتر]] که [[حق]] و [[عدالت مطلق]] است، وامی [[نهد]] تا از هرگونه قید و انحصاری [[آزاد]] شود، سلطهجویی، بهرهکشی و [[سلطهگری]] و [[چیرگی]] [[ظالمانه]] به پایان رسد و [[هیمنه]] توخالی و [[قدرت]] پوشالی مستبدان در هم شکسته شود. [[قرآن کریم]]، به آنان که [[طاغوتها]] را نمیپرستند، مژده میدهد: | ||
{{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده!» سوره زمر، آیه ۱۷.</ref>. | {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده!» سوره زمر، آیه ۱۷.</ref>. | ||
| خط ۱۲۱: | خط ۱۱۵: | ||
تنها هدفی که [[انسان]] به طور فردی با جمعی به آن [[متعهد]] میشود و مربوط به [[آزادی]] عمل بیشتر افراد [[جامعه]] است، [[حفظ خویشتن]] میباشد. تنها هدفی که [[قدرت]] [[برتر]] به [[شایستگی]] میتواند نسبت به هر یک از اعضای جامعه [[متمدن]] [[اعمال]] شود، حتی اگر بر خلاف [[اراده]] او باشد، آن است که از آسیب رساندن به دیگران جلوگیری میکند. انسان را نمیتوان به انجام کاری مجبور کرد یا از کاری باز داشت، صرفاً به دلیل آنکه برای او بهتر است که چنان کند، یا آنکه او را شادتر میسازد، یا در نظر دیگران، این کار عاقلانه است، تنها عنصری که با آن میتوان، دیگران را [[هدایت]] و اداره کرد تا او رام و [[مطیع]] جامعه باشد، همان اموری است که به جامعه و دیگران مرتبط است. در مواردی که به [[زندگی شخصی]] او مرتبط است، [[استقلال]] او مطلق و رهاست. فرد بر خویشتن، [[جسم]] و [[ذهن]] خویش [[حاکم]] است<ref>John Stuart Mill، "On Liberty"، p. ۲۱..</ref>. | تنها هدفی که [[انسان]] به طور فردی با جمعی به آن [[متعهد]] میشود و مربوط به [[آزادی]] عمل بیشتر افراد [[جامعه]] است، [[حفظ خویشتن]] میباشد. تنها هدفی که [[قدرت]] [[برتر]] به [[شایستگی]] میتواند نسبت به هر یک از اعضای جامعه [[متمدن]] [[اعمال]] شود، حتی اگر بر خلاف [[اراده]] او باشد، آن است که از آسیب رساندن به دیگران جلوگیری میکند. انسان را نمیتوان به انجام کاری مجبور کرد یا از کاری باز داشت، صرفاً به دلیل آنکه برای او بهتر است که چنان کند، یا آنکه او را شادتر میسازد، یا در نظر دیگران، این کار عاقلانه است، تنها عنصری که با آن میتوان، دیگران را [[هدایت]] و اداره کرد تا او رام و [[مطیع]] جامعه باشد، همان اموری است که به جامعه و دیگران مرتبط است. در مواردی که به [[زندگی شخصی]] او مرتبط است، [[استقلال]] او مطلق و رهاست. فرد بر خویشتن، [[جسم]] و [[ذهن]] خویش [[حاکم]] است<ref>John Stuart Mill، "On Liberty"، p. ۲۱..</ref>. | ||
با توجه به این بنیاد اندیشگی، آزادی، [[هدف]] تلقی میگردد. آزادی، وسیله رسیدن به یک هدف [[سیاسی]] متعالیتر نیست، بلکه فی نفسه عالیترین هدف سیاسی است<ref>ر.ک: آنتونی آربلاستر، لیبرالیسم غرب، ص۸۲.</ref>. | با توجه به این بنیاد اندیشگی، آزادی، [[هدف]] تلقی میگردد. آزادی، وسیله رسیدن به یک هدف [[سیاسی]] متعالیتر نیست، بلکه فی نفسه عالیترین هدف سیاسی است<ref>ر.ک: آنتونی آربلاستر، لیبرالیسم غرب، ص۸۲.</ref>. | ||
در [[اندیشه سیاسی اسلام]] اما، | در [[اندیشه سیاسی اسلام]] اما، «خود متعالی» انسان، [[رهایی]] از قدرت مستبدانه و [[شکوفایی]] استعدادهای مادی و [[معنوی]] او مورد توجه قرار میگیرد. آزادی در این [[اندیشه]]، برای رسیدن به هدایت و [[انتخاب]] راه برتر و در بردارنده فضیلتهای بسیار دیگر است<ref>امام صادق{{ع}}: ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۶۶، ص۳۸۷ و نیز ج۷۱، ص۱۷۵.</ref>. هیچ کس نمیتواند [[آدمی]] را برای رسیدن به [[شناخت]] برتر و جامعه بهتر محدود کند. | ||
در ادامه، سه مبنای [[انسانشناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی میشود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref> | در ادامه، سه مبنای [[انسانشناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی میشود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref> | ||
===در کشاکش [[غریزه]] و [[فطرت]]=== | ===در کشاکش [[غریزه]] و [[فطرت]]=== | ||
در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هماند و او نمیتواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر میشود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک میسازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت میباشد و محدودیتهای ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشهای وارد نمیکند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر میسازد. در این نگره، | در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هماند و او نمیتواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر میشود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک میسازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت میباشد و محدودیتهای ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشهای وارد نمیکند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر میسازد. در این نگره، «معقول بودن یا نبودن آزادی مربوط به بهرهبرداری از آن است که اگر مطابق اصول و [[قوانین]] مفید [[انسانی]] باشد، [[آزادی معقول]] نامیده میشود و اگر بر [[ضد]] اصول و قوانین مفید انسانی باشد، نامعقول است»<ref>ر.ک: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۴.</ref>. | ||
لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] میکند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا میخواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسانها]] را به آن میخواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگسازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمیکند مگر به برکندن ریشههای دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز | لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] میکند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا میخواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسانها]] را به آن میخواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگسازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمیکند مگر به برکندن ریشههای دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز «الله» نیست و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن اوست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۸.</ref>. | ||
[[شهید صدر]] بر این [[باور]] است، امر بنیادینی که آزادی [[انسان]] را از آزادی [[حیوان]] جدا میکند آن است اراده حیوان، همیشه مسخر [[شهوات]] و تمایلهای غریزی اوست، اما انسان با قدرتی که دارد، او را توانا میسازد تا بر شهواتش چیره گردد و در این عرصه، با [[منطق]] [[عقلی]] امور خویش را مهار و لگام زند؛ پس اگر انسان هرگونه قدرتی برای عمل داشته باشد و همه امور [[شهوانی]] را برایش فراهم سازیم، آن گونه که در [[تمدن]] جدید [[غربی]] است، پس به تحقیق آزادی [[انسانی]] او را در برابر شهوات [[حیوانی]] که در ژرفای او وجود دارد، از میان بردهایم و انسان را ابزار شهواتش قرار دادهایم، تا آنگاه که در میانه راه در مییابد که او محکوم شهوات و [[غریزه]] شده است و نه [[حاکم]] بر آنها و مغلوب و [[شکست]] خورده شهوات است؛ اما زمانی که مسیر حرکت را با قدرتی که [[راز]] آزادی انسان در آن نهاده شده، بازگشاییم و آغاز کنیم، پس او را [[رشد]] دادهایم [[تغذیه]] کردهایم و موجودی انسانی و جدید را به وجود آوردهایم و نه حیوانی. به این معنا که [[رسالت]] انسان، بسی بالاتر از آن اندازه حیوان مبتذلی است که شهوات بر او حاکم است. سپس شهید صدر بیان میکند هنگامی که انسان از [[بندگی]] شهوات رهیده شود و مالک اراده خود گردد، انسان آزادی به وجود میآید که [[قادر]] است | [[شهید صدر]] بر این [[باور]] است، امر بنیادینی که آزادی [[انسان]] را از آزادی [[حیوان]] جدا میکند آن است اراده حیوان، همیشه مسخر [[شهوات]] و تمایلهای غریزی اوست، اما انسان با قدرتی که دارد، او را توانا میسازد تا بر شهواتش چیره گردد و در این عرصه، با [[منطق]] [[عقلی]] امور خویش را مهار و لگام زند؛ پس اگر انسان هرگونه قدرتی برای عمل داشته باشد و همه امور [[شهوانی]] را برایش فراهم سازیم، آن گونه که در [[تمدن]] جدید [[غربی]] است، پس به تحقیق آزادی [[انسانی]] او را در برابر شهوات [[حیوانی]] که در ژرفای او وجود دارد، از میان بردهایم و انسان را ابزار شهواتش قرار دادهایم، تا آنگاه که در میانه راه در مییابد که او محکوم شهوات و [[غریزه]] شده است و نه [[حاکم]] بر آنها و مغلوب و [[شکست]] خورده شهوات است؛ اما زمانی که مسیر حرکت را با قدرتی که [[راز]] آزادی انسان در آن نهاده شده، بازگشاییم و آغاز کنیم، پس او را [[رشد]] دادهایم [[تغذیه]] کردهایم و موجودی انسانی و جدید را به وجود آوردهایم و نه حیوانی. به این معنا که [[رسالت]] انسان، بسی بالاتر از آن اندازه حیوان مبتذلی است که شهوات بر او حاکم است. سپس شهید صدر بیان میکند هنگامی که انسان از [[بندگی]] شهوات رهیده شود و مالک اراده خود گردد، انسان آزادی به وجود میآید که [[قادر]] است «بله» و «نه» بگوید، بدون آنکه آن [[شهوت]] گذران و آن [[لذت]] مبتذل، دهانش را ببندد یا دستانش را زنجیر زند. این همان چیزی است که [[قرآن]] میطلبد، تا [[انسان]] را از [[زمین]] و اهداف محدودش برکند و به سوی افقهای بالا و اهداف عالی رساند<ref>ر.ک: سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۹۷.</ref>، او را از [[مال]] و فرزنددوستی و علاقه به اسبهای نشاندار و [[شهوات]] و کشتزارهای آراسته رهانده و به فرجام [[نیکو]]، نعمتهای ماندگار و [[رضایت پروردگار]] مژده میدهد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ * قُلْ أَؤُنَبِّئُكُم بِخَيْرٍ مِّن ذَلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}} «دوستداری خواستنیها از زنان و فرزندان و داراییهای فراوان انباشته از زر و سیم و اسبهای نشاندار و چارپایان و کشتزاران، برای مردم آراستگی یافته است؛ اینها سرمایه زندگی نزدیکتر (در این جهان) است و خداوند است که نکوفرجامی، (تنها) نزد او است * بگو آیا (میخواهید) شما را به بهتر از آن آگاه سازم؟ برای کسانی که پرهیزگارند نزد پروردگارشان بوستانهایی است که از بن آنها جویباران روان است؛ در آنها جاودانند و (آنان را) همسرانی پاکیزه و خشنودی از سوی خداوند خواهد بود و خداوند به (کار) بندگان، بیناست» سوره آل عمران، آیه ۱۴-۱۵.</ref>. | ||
با توجه به همین امر است که [[آزادی]] [[فطری]] درونی انسان و [[رهایی]] از قید و زنجیرهای فریبگران و خودکامان، معنادار میشود، اسارتگرانی که غالباً در عرصه [[سیاسی]] کمین میکنند و آزادی [[انسانها]] را به [[سادگی]] تاراج میبرند. آنگاه که انسان تنها به [[بندگی]] و [[عبودیت]] | با توجه به همین امر است که [[آزادی]] [[فطری]] درونی انسان و [[رهایی]] از قید و زنجیرهای فریبگران و خودکامان، معنادار میشود، اسارتگرانی که غالباً در عرصه [[سیاسی]] کمین میکنند و آزادی [[انسانها]] را به [[سادگی]] تاراج میبرند. آنگاه که انسان تنها به [[بندگی]] و [[عبودیت]] «الله» [[باور]] دارد و رویگردان از [[غریزه]] و [[امیال نفسانی]] باشد، به طور طبیعی، هر [[بت]] را [[انکار]] میکند و معبودسازی [[دروغین]] و فریبزنی، از هر کس که باشد، از بین میرود، چنین است که در [[کلام]] خداوندی تأکید میشود آنان را که [[انسانها]] به ناشایستی میپرستند، بندگانی همانند خود آنها هستند: | ||
{{متن قرآن|الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ}}<ref>«بیگمان کسانی که شما به جای خداوند (به پرستش) میخوانید بندگانی چون خود شمایند» سوره اعراف، آیه ۱۹۴.</ref>. | {{متن قرآن|الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ}}<ref>«بیگمان کسانی که شما به جای خداوند (به پرستش) میخوانید بندگانی چون خود شمایند» سوره اعراف، آیه ۱۹۴.</ref>. | ||
به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکلگیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینیاش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابیاش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتیاش یا به گونهای منفی و بر خلاف آن رقم میزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار میآید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواستههای نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن میتوان به یکی از تفاوتهای عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref> | به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکلگیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینیاش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابیاش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتیاش یا به گونهای منفی و بر خلاف آن رقم میزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار میآید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواستههای نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن میتوان به یکی از تفاوتهای عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref> | ||
| خط ۱۳۶: | خط ۱۳۰: | ||
یکی از مبانی [[انسانشناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان میباشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی میشود. بدون اختیار انسان، امری بیمفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آنگاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایههای اندیشههای برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است: | یکی از مبانی [[انسانشناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان میباشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی میشود. بدون اختیار انسان، امری بیمفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آنگاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایههای اندیشههای برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است: | ||
{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. | {{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان دادهایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>. | ||
این [[حق]]، در [[سرشت]] او نهاده شده است و واگذاری آن به [[انسانها]]، به هیچ وجه، در [[اختیار انسان]] دیگری نیست. همه [[مردم]] باید از [[دستور خدا]] [[اطاعت]] کنند و آزادی انسانهای دیگر را [[پاس]] دارند، این امر در [[اندیشه]] [[اسلامی]] چندان آشکار بوده است که غیر [[مسلمانان]] از جمله | این [[حق]]، در [[سرشت]] او نهاده شده است و واگذاری آن به [[انسانها]]، به هیچ وجه، در [[اختیار انسان]] دیگری نیست. همه [[مردم]] باید از [[دستور خدا]] [[اطاعت]] کنند و آزادی انسانهای دیگر را [[پاس]] دارند، این امر در [[اندیشه]] [[اسلامی]] چندان آشکار بوده است که غیر [[مسلمانان]] از جمله «مارسل بوازار» نیز به آن [[شهادت]] دادهاند<ref>ر.ک: مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ص۵۰.</ref>؛ پس چنین نبوده و نیست که کسی آزادی را به [[انسان]] [[هدیه]] کند تا بخواهد بر اساس آن بر او منتی [[نهد]]، بلکه انسان در ذات و سرشتش این گوهر را دارد. در [[آیات الهی]]، مطالبی بیان شده است که به [[صراحت]] از انتخابگری و اختیار انسان حکایت دارد؛ پس او را حتی در [[انتخاب]] [[ایمان]] و [[کفر]]، آزاد میگذارد: | ||
{{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref>. | {{متن قرآن|وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ}}<ref>«و بگو که این (قرآن) راستین و از سوی پروردگار شماست، هر که خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر پیشه کند» سوره کهف، آیه ۲۹.</ref>. | ||
| خط ۱۴۸: | خط ۱۴۲: | ||
علی{{ع}} نیز بر این امر تأکید دارد: | علی{{ع}} نیز بر این امر تأکید دارد: | ||
به راستی [[خداوند]]، [[بندگان]] خود را به اختیار، [[فرمان]] داده، به [[انذار]]، [[نهی]] کرده و به آسانی و [[مدارا]]، [[تکلیف]] کرده است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۷۸: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً}}.</ref>. | به راستی [[خداوند]]، [[بندگان]] خود را به اختیار، [[فرمان]] داده، به [[انذار]]، [[نهی]] کرده و به آسانی و [[مدارا]]، [[تکلیف]] کرده است<ref>نهج البلاغه، حکمت ۷۸: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ عِبَادَهُ تَخْيِيراً وَ نَهَاهُمْ تَحْذِيراً وَ كَلَّفَ يَسِيراً}}.</ref>. | ||
پس [[انسانیت]] با [[قدرت]] [[آزادی]] و اختیار معنی میشود و بدون آزادی و [[اختیار]] نمیتوان [[انسان]] را [[مکلف]] ساخت، یکی از بزرگترین امتیازهای انسان این است که میتواند [[معصیت]] کند و نافرمان باشد، [[آدم]] تواناست در برابر [[خداوند]] [[نافرمانی]] کند، تا فرمانبرداریاش ارزشی دیگر پیدا کند... آن چیزی که [[ارزش]] دارد، [[فرمانبری]] همراه با [[انتخاب]] انسان | پس [[انسانیت]] با [[قدرت]] [[آزادی]] و اختیار معنی میشود و بدون آزادی و [[اختیار]] نمیتوان [[انسان]] را [[مکلف]] ساخت، یکی از بزرگترین امتیازهای انسان این است که میتواند [[معصیت]] کند و نافرمان باشد، [[آدم]] تواناست در برابر [[خداوند]] [[نافرمانی]] کند، تا فرمانبرداریاش ارزشی دیگر پیدا کند... آن چیزی که [[ارزش]] دارد، [[فرمانبری]] همراه با [[انتخاب]] انسان است»<ref>امیررضا ستوده و حمیدرضا سیدناصری (گردآوری)؛ رابطه دین و آزادی از نظر شهید بهشتی، ص۸۷.</ref>. در همه [[کائنات]]، تنها انسان است که در [[تسخیر]] کار معینی نیست، بلکه مسخر مختار است. چنان که احراق بر [[آتش]] بستند اختیار در [[آدمی]] بستند. چنان که آتش را جز سوزندگی صفتی نیست، آدمی را جز مختاری صفتی نیست<ref>عین القضات همدانی، تمهیدات، ص۱۹۰.</ref>. | ||
در [[آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، [[رفتارها]] و گفتارهای [[انسانها]] به خود آنان نسبت داده میشود و تأکید میگردد که [[پیامبر]] نیامده تا [[مردم]] را مجبور بر کاری کند که او بر مردم، [[نگهبان]] و [[وکیل]] فرستاده نشده است: | در [[آیات]] متعدد [[قرآن کریم]]، [[رفتارها]] و گفتارهای [[انسانها]] به خود آنان نسبت داده میشود و تأکید میگردد که [[پیامبر]] نیامده تا [[مردم]] را مجبور بر کاری کند که او بر مردم، [[نگهبان]] و [[وکیل]] فرستاده نشده است: | ||
| خط ۱۷۲: | خط ۱۶۶: | ||
[[شهید مطهری]] باور دارد که [[قرآن]] برای [[عقل]] و [[وجدان]] [[انسان]] در برابر [[جبر]] محیط و جبر [[تاریخ]] و جبر [[اقتصادی]] و جبر [[سیاسی]]، [[حریت]] و [[آزادی]] و [[استقلال]] قائل است و [[معتقد]] است آن [[فطرت الهی]]، آن وجدان [[الهی]] در انسان در هر شرایطی میتواند زنده باشد و [[خدا]] هم به موجب همان، انسان را [[پاداش]] و [[کیفر]] میدهد، وی سپس به این امر اشاره دارد که این مطلب در اولین [[حدیث]] [[اصول کافی]]، به صورت یک [[تمثیل]] بیان شده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۴۲۹.</ref>، در آن [[روایت]] آمده است: | [[شهید مطهری]] باور دارد که [[قرآن]] برای [[عقل]] و [[وجدان]] [[انسان]] در برابر [[جبر]] محیط و جبر [[تاریخ]] و جبر [[اقتصادی]] و جبر [[سیاسی]]، [[حریت]] و [[آزادی]] و [[استقلال]] قائل است و [[معتقد]] است آن [[فطرت الهی]]، آن وجدان [[الهی]] در انسان در هر شرایطی میتواند زنده باشد و [[خدا]] هم به موجب همان، انسان را [[پاداش]] و [[کیفر]] میدهد، وی سپس به این امر اشاره دارد که این مطلب در اولین [[حدیث]] [[اصول کافی]]، به صورت یک [[تمثیل]] بیان شده است<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۴۲۹.</ref>، در آن [[روایت]] آمده است: | ||
{{متن حدیث|لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أُكْمِلُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ}}. | {{متن حدیث|لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَا أُكْمِلُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ أُثِيبُ}}. | ||
آن [[زمان]] که خدا، عقل را آفرید، از او بازپرسی کرد، پس به او فرمود: | آن [[زمان]] که خدا، عقل را آفرید، از او بازپرسی کرد، پس به او فرمود: «جلو بیا»، پس آمد، سپس فرمود: «بازگردا»، بازگشت. آنگاه [[خداوند]] فرمود: من مخلوقی شریفتر و عالیتر و بهتر از تو نیافریدم، به موجب تو پاداش میدهم و به موجب تو کیفر میکنم. | ||
یکی از عجایب [[خلقت]] و نمونههای [[عظمت الهی]]، این است که خداوند موجودی را بیافریند و در او [[قدرت]] [[تصمیمگیری]] قرار دهد؛ بدون اینکه در حوزه [[رفتار]] او [[اراده]] را از خودش سلب کند؛ بنابراین انسان موجودی است که با اراده خود [[سرنوشت]] و مسیر [[هدایت]] و [[شقاوت]] خویش را بر میگزیند. رفتار اختیاری، [[بهشت و جهنم]] را برای او رقم میزند و فرجام [[قطعی]] وی در گرو خواست و رفتار اوست<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی)، ص۲۵۶.</ref>. | یکی از عجایب [[خلقت]] و نمونههای [[عظمت الهی]]، این است که خداوند موجودی را بیافریند و در او [[قدرت]] [[تصمیمگیری]] قرار دهد؛ بدون اینکه در حوزه [[رفتار]] او [[اراده]] را از خودش سلب کند؛ بنابراین انسان موجودی است که با اراده خود [[سرنوشت]] و مسیر [[هدایت]] و [[شقاوت]] خویش را بر میگزیند. رفتار اختیاری، [[بهشت و جهنم]] را برای او رقم میزند و فرجام [[قطعی]] وی در گرو خواست و رفتار اوست<ref>ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (خداشناسی، کیهانشناسی، انسانشناسی)، ص۲۵۶.</ref>. | ||
با توجه به همین معانی است که خداوند میفرماید | با توجه به همین معانی است که خداوند میفرماید «در [[دین]]، هیچ اجباری نیست، راه از [[بیراهه]] به خوبی آشکار شده است»<ref>{{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ}} «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref>؛ زیرا [[دین]] سلسلهای از [[معارف]] [[علمی]] است که به دنبال برخی از آنها عمل میآید. [[اعتقاد]] و [[ایمان]] از [[امور قلبی]] است که در آنها [[اجبار]] معنا ندارد. اجبار در [[اعمال]] ظاهری و [[افعال]] و حرکات بدنی، معنادار است<ref>سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۴۶.</ref>. | ||
تفطن به این نکته مهم است که [[انسان]]، هرچند تکویناً مختار است تا هر چیزی را [[انتخاب]] کند، اما تشریعاً چنین نیست که مجاز باشد هر چیزی را انتخاب کند. [[خداوند]] گرچه انسان را [[آزاد]] [[آفریده]] و به او [[اراده]] و [[اختیار]] داده است، اما اراده و اختیاری محدود نصیب او نموده است و لذا انسان این [[قدرت]] و [[توانایی]] را ندارد که با اراده خود، هر آنچه را که میخواهد محقق سازد<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۶.</ref> یا برای نمونه [[ظلم و ستم]] را برگزیند. | تفطن به این نکته مهم است که [[انسان]]، هرچند تکویناً مختار است تا هر چیزی را [[انتخاب]] کند، اما تشریعاً چنین نیست که مجاز باشد هر چیزی را انتخاب کند. [[خداوند]] گرچه انسان را [[آزاد]] [[آفریده]] و به او [[اراده]] و [[اختیار]] داده است، اما اراده و اختیاری محدود نصیب او نموده است و لذا انسان این [[قدرت]] و [[توانایی]] را ندارد که با اراده خود، هر آنچه را که میخواهد محقق سازد<ref>عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، ص۲۶.</ref> یا برای نمونه [[ظلم و ستم]] را برگزیند. | ||
| خط ۱۸۱: | خط ۱۷۵: | ||
===انسان دارای [[مسئولیت]]=== | ===انسان دارای [[مسئولیت]]=== | ||
یکی از مبانی [[انسانشناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] میتوان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همانگونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت میآورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار میکند. [[بیمسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بیبندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بتهای [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز میدارد. | یکی از مبانی [[انسانشناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] میتوان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همانگونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت میآورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار میکند. [[بیمسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بیبندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بتهای [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز میدارد. | ||
مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه | مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه «سال یسال» به معنای بر عهده گرفتن، ملتزم شدن و کفیل شدن و موظف بودن به انجام دادن امری آمده است<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۴۰۷۷.</ref>. «مسئول» از ریشه {{عربی|سَأَلَ، یَسْأَلُ، سُؤَالاً و مَسْأَلَةً}} [[زجاج]] میگوید، [[پرسش]] از آنان، پرسشی توبیخی و گزارشی است؛ زیرا آنان باید بر [[اعمال]] خود، [[حجت]] داشته باشند که خداوند بر کارهای آنان، عالم است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ پس در این واژه، معنی بازخواست، [[طلب]] پرسش و دلیل وجود دارد و کسی که مسنول است، یعنی برای کارهایی که انجام داده و میدهد، در برابر خود و دیگران، [[متعهد]] است و موظف به [[پاسخگویی]]. در [[قرآن کریم]] آمده است: | ||
{{متن قرآن|إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا}}<ref>«و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>. | {{متن قرآن|إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا}}<ref>«و آنچه تو را بدان دانشی نیست، پی مگیر که از گوش و چشم و دل، هر یک، خواهند پرسید» سوره اسراء، آیه ۳۶.</ref>. | ||
| خط ۱۹۶: | خط ۱۹۰: | ||
بر اساس این [[آیات]] و آیات بسیار دیگر، انسان در برابر هر فعلی که انجام میدهد، در گرو خواهد بود: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ}}<ref>«هر کس در گرو کاری است که انجام داده است» سوره مدثر، آیه ۳۸.</ref>. | بر اساس این [[آیات]] و آیات بسیار دیگر، انسان در برابر هر فعلی که انجام میدهد، در گرو خواهد بود: {{متن قرآن|كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ}}<ref>«هر کس در گرو کاری است که انجام داده است» سوره مدثر، آیه ۳۸.</ref>. | ||
پس او مسئول و سازنده [[سرنوشت]] خویش است و البته [[آزاد]]؛ آنسان که پیامبر گرامی اسلام{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ}}<ref>ملاعلی متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۲، ص۵۶۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۸.</ref>. | پس او مسئول و سازنده [[سرنوشت]] خویش است و البته [[آزاد]]؛ آنسان که پیامبر گرامی اسلام{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ}}<ref>ملاعلی متقی هندی، کنزالعمال، ج۱۲، ص۵۶۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۸.</ref>. | ||
بر اساس [[منطق]] و [[اندیشه]] [[قرآن]]، [[آدمی]]، [[حق]] [[تعیین سرنوشت]] دارد و در برابر اعمالش، مسئول است. میان [[آزادی]] و [[مسئولیت]]، رابطهای تعاملی و دوسویه وجود دارد. از یک سو، [[انسان]] میتواند، [[سرنوشت]] و مسیر خود را عوض کند، پس [[توانایی]] بر عهده گرفتن بار [[مسئولیت]] را دارد و از سویی دیگر، چون [[مسئول]] است، باید [[آزاد]] باشد. اصولاً انسان مسئول، [[انسانی]] آزاد و مختار است، | بر اساس [[منطق]] و [[اندیشه]] [[قرآن]]، [[آدمی]]، [[حق]] [[تعیین سرنوشت]] دارد و در برابر اعمالش، مسئول است. میان [[آزادی]] و [[مسئولیت]]، رابطهای تعاملی و دوسویه وجود دارد. از یک سو، [[انسان]] میتواند، [[سرنوشت]] و مسیر خود را عوض کند، پس [[توانایی]] بر عهده گرفتن بار [[مسئولیت]] را دارد و از سویی دیگر، چون [[مسئول]] است، باید [[آزاد]] باشد. اصولاً انسان مسئول، [[انسانی]] آزاد و مختار است، «انسان، شخصیتی مستقل و آزاد دارد، [[امانتدار]] خداست، [[رسالت]] و مسئولیت دارد، از او خواسته شده است با کار و [[ابتکار]] خود [[زمین]] را آباد سازد و با [[انتخاب]] خود یکی از دو راه [[سعادت]] و [[شقاوت]] را [[اختیار]] کند<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۶۹.</ref>. | ||
همانگونه که اشاره شد، بر اساس آموزههای [[شریعت]]، همه افراد، حتی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، در برابر [[خداوند]]، مسئول و [[مکلف]] است و نمیتواند به دلخواه، عمل کند و لذا [[حاکم]] [[جامعه اسلامی]] نیز همانند همگان، نمیتواند هرچه خواست به [[مردم]] دیکته کند؛ او هرگز [[حق]] ندارد، حتی یک کلمه بر خلاف [[حکم خدا]] حکمی صادر کند. چنین است که [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز مجری [[قانون]] است، از خودش نمیتواند [[دستوری]] صادر کند. در [[قرآن کریم]] میخوانیم: | همانگونه که اشاره شد، بر اساس آموزههای [[شریعت]]، همه افراد، حتی [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}}، در برابر [[خداوند]]، مسئول و [[مکلف]] است و نمیتواند به دلخواه، عمل کند و لذا [[حاکم]] [[جامعه اسلامی]] نیز همانند همگان، نمیتواند هرچه خواست به [[مردم]] دیکته کند؛ او هرگز [[حق]] ندارد، حتی یک کلمه بر خلاف [[حکم خدا]] حکمی صادر کند. چنین است که [[حضرت رسول]]{{صل}} نیز مجری [[قانون]] است، از خودش نمیتواند [[دستوری]] صادر کند. در [[قرآن کریم]] میخوانیم: | ||
{{متن قرآن|وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ}}<ref>«و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست * دست راستش را میگرفتیم * سپس شاهرگش را میبریدیم» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۶.</ref>. | {{متن قرآن|وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ}}<ref>«و اگر (این پیامبر) بر ما برخی سخنان را میبست * دست راستش را میگرفتیم * سپس شاهرگش را میبریدیم» سوره حاقه، آیه ۴۴-۴۶.</ref>. | ||
| خط ۲۱۵: | خط ۲۰۹: | ||
[[شهید صدر]]، ذیل [[آیه]] ۳۴ [[سوره انعام]] که میفرماید: | [[شهید صدر]]، ذیل [[آیه]] ۳۴ [[سوره انعام]] که میفرماید: | ||
{{متن قرآن|فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ}}<ref>«پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگونکنندهای نیست» سوره انعام، آیه ۳۴.</ref>. | {{متن قرآن|فَصَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ}}<ref>«پس، هر چه دروغگو شمرده شدند و آزار دیدند شکیبایی ورزیدند تا آنکه یاری ما به ایشان رسید؛ و برای کلمات خداوند هیچ دگرگونکنندهای نیست» سوره انعام، آیه ۳۴.</ref>. | ||
بر این امر تأکید دارد که [[خدا]] پیامی و | بر این امر تأکید دارد که [[خدا]] پیامی و «کلمهای» دارد که در طول [[تاریخ]]، هیچگونه [[تغییر]] و تبدیلی در آن نیست و این [[پیام]] و «کلمه» بدون تغییر و تبدیل عبارت است از رابطه [[استوار]] و پیوند مستقیمی که بین نصر و [[پیروزی]] و [[یاری]] [[خداوند]] با مجموعهای از شرایط و قضایا برقرار است<ref>شهید صدر، سنتهای اجتماعی و فلسفه تاریخ در مکتب قرآن، ص۹۶.</ref>. | ||
فراگیری و اجرای [[سنتها]] و [[مشیت الهی]]، هرگز به معنی [[ناسازگاری]] آن با [[اراده]] و خواست [[انسان]] نیست. [[قرآن کریم]] بیان میکند هرگاه قرار بر هلاک مردمی گردد، سرآمدان [[ثروتمندان]] [[نافرمانی]] میکنند و در این صورت است که زمینه نابودی آنان فراهم میشود؛ یعنی [[سنت الهی]] بر آن است که [[فسق]] و [[فجور]] [[انسانها]]، نابودی [[جوامع]] آنها را در پی میآورد، میفرماید: | فراگیری و اجرای [[سنتها]] و [[مشیت الهی]]، هرگز به معنی [[ناسازگاری]] آن با [[اراده]] و خواست [[انسان]] نیست. [[قرآن کریم]] بیان میکند هرگاه قرار بر هلاک مردمی گردد، سرآمدان [[ثروتمندان]] [[نافرمانی]] میکنند و در این صورت است که زمینه نابودی آنان فراهم میشود؛ یعنی [[سنت الهی]] بر آن است که [[فسق]] و [[فجور]] [[انسانها]]، نابودی [[جوامع]] آنها را در پی میآورد، میفرماید: | ||
{{متن قرآن|وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا}}<ref>«و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان میدهیم و در آن نافرمانی میورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب میگردد، آنگاه یکسره نابودش میگردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶.</ref>. | {{متن قرآن|وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا}}<ref>«و چون بر آن شویم که (مردم) شهری را نابود گردانیم به کامروایان آن فرمان میدهیم و در آن نافرمانی میورزند پس (آن شهر) سزاوار عذاب میگردد، آنگاه یکسره نابودش میگردانیم» سوره اسراء، آیه ۱۶.</ref>. | ||
طبعاً منظور از | طبعاً منظور از «امرنا» [[اوامر تشریعی]] نیست؛ زیراکه [[خداوند]] به [[گناه]] و [[فحشا]] امر نمیکند، مراد «اوامر تکوینی» هم نیست، چون اگر خداوند چنین امری داشته باشد، از [[بندگان]]، سلب [[اراده]] و [[اختیار]] میگردد<ref>ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۶۰.</ref>، به تعبیر [[زمخشری]] امر در [[آیه]]، مجازی است و وجه مجاز بودن به آن است که خداوند بر مترفین، [[نعمت]] فراوان فرو میریزد و آن را وسیلهای برای گناه و [[پیروی]] از [[شهوتها]] قرار میدهد، گویی آنان [[مأمور]] به آنند تا نعمت را در این راه صرف کنند، در حالی که خداوند آن [[نعمتها]] را به آنان ارزانی داشت تا [[شکرگزار]] باشند و [[نیکی]] ورزند، آنان بر [[احسان]] و خیر توانا بودند، پس [[خدا]] از آنان [[برتری]] دادن [[طاعت]] بر [[فسوق]] را میخواست، اما آنها [[فسق]] را ترجیح دادند و چون چنین شد، سزاوار [[عذاب الهی]] شدند<ref>محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۲، ص۷۰۱.</ref>؛ بنابراین بندگان [[خطاکار]] به اراده خویش و با فسقورزی، زمینه [[عذاب]] و اجرای [[سنت الهی]] را برای خود فراهم میکنند، [[آگاهی]] از این [[سنتها]]، به [[انسانها]] هشدار میدهد که او میتواند آزادانه عذاب یا [[رحمت الهی]] را برگزیند و چه [[نیکو]] است که در راستای [[سنتهای الهی]]، [[جامعه]] [[آزاد]]، [[عادل]] و [[ارزش]] مدار را [[انتخاب]] کنند و بستر ریزش [[رحمت]] و [[نعمتهای الهی]] را در جامعه فراهم سازند. | ||
یکی از این [[سنن]]، [[آزادی]] [[انسان]] و به تبع آن، [[جوامع انسانی]] است. سنت الهی بر این امر قرار گرفته است که جوامع انسانی، آزادانه دست به انتخاب زنند و بر اساس [[سنت]] و [[قانون]] علت و معلول، هر فرد یا جامعهای که برای آزادی خود [[اقدام]] کند، به آن دست مییابد؛ پس، از سنتهای [[اجتماعی]] [[حاکم]] بر جوامع انسانی، اختیار و [[قدرت]] انتخاب آنهاست. | یکی از این [[سنن]]، [[آزادی]] [[انسان]] و به تبع آن، [[جوامع انسانی]] است. سنت الهی بر این امر قرار گرفته است که جوامع انسانی، آزادانه دست به انتخاب زنند و بر اساس [[سنت]] و [[قانون]] علت و معلول، هر فرد یا جامعهای که برای آزادی خود [[اقدام]] کند، به آن دست مییابد؛ پس، از سنتهای [[اجتماعی]] [[حاکم]] بر جوامع انسانی، اختیار و [[قدرت]] انتخاب آنهاست. | ||
| خط ۲۳۱: | خط ۲۲۵: | ||
همواره یکی از مبانی [[آزادی سیاسی]] در مکتبهای مختلف آن بوده است که تحلیل خود را از [[جامعه]] چگونه ارائه میدهند، آیا اصالت با جامعه یا فرد یا آنکه میتوان راهی میانه در پیش گرفت. اهمیت این امر از آنجاست که هر یک از افراد یا جامعه، ظرف حضور [[آزادی سیاسی]] خواهند بود. درباره تقدم و اصالت فرد یا جمع، کمشکشها و چالشهای فراوانی در میان اندیشهوران به ویژه در سدههای اخیر به وجود آمده است، تجلی این امر را میتوان در [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] که به [[فردگرایی]] [[باور]] دارد و مکتب [[سوسیالیسم]] که به [[اجتماع]] اهمیت ویژه میدهد، [[مشاهده]] کرد. باور تکخطی و [[سرسپردگی]] کامل به هر یک از این [[باورها]]، با نقیصهها و اشکالهایی فراوان روبهرو است که جای تفصیل آن در این مجال نیست. بر اساس آنچه در [[اندیشه سیاسی اسلام]] طرح میشود، [[آزادی]] فردی [[انسان]] و [[حق]] [[انتخاب]] او، از تکتک افراد، به جمع آنان ریزش کرده و جامعه [[آزاد]] را به وجود میآورد. بر پایه این نگرش، فرد و جمع در کنار هم و [[یاور]] یکدیگر به شمار میآیند و در فرایندی همکارانه و تعاملی فزاینده به سوی [[ارزشهای جامعه]] [[اسلامی]] در حرکتاند. با این وصف، هیچ یک از جامعه و فرد، فدای دیگری نمیشود، بلکه [[رشد]] و [[تکامل]] آن دو با هم و در کنار هم است و رابطه تعاملی و مکمّلی میان آنها برقرار میباشد، به تعبیر [[مطهری]]، جامعه فرد را میسازد، منتها فرد نیز به اعتبار [[شخصیت]] اجتماعیاش جامعه را میسازد؛ زیرا جامعه از افراد، تشکیل میشود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۵، ص۱۳۰؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۴۲.</ref>. در این برداشت است که حرکت جامعه به سوی [[احقاق حق]] و [[توازن]] [[اجتماعی]] فراهم میشود، پس در کنار [[حقوق]] افراد، حق اجتماع نیز رعایت میشود؛ زیراکه جامعه آزاد، حاصل ترکیب و جمع، افراد آزاد است؛ با ترکیب [[منافع]] و [[مصالح]] فرد و جمع، هر دو اصالت و شخصیت مییابند، تحقّق شخصیت فرد در جامعه و تحقّق شخصیت جامعه در فرد صورت میگیرد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۷۵.</ref>، طبیعی است که اگر تضادی میان [[منافع]] فرد و جمع به وجود آید، با توجه به [[مصلحت]] فراتر جمع، منافع جمعی مقدم میشود. | همواره یکی از مبانی [[آزادی سیاسی]] در مکتبهای مختلف آن بوده است که تحلیل خود را از [[جامعه]] چگونه ارائه میدهند، آیا اصالت با جامعه یا فرد یا آنکه میتوان راهی میانه در پیش گرفت. اهمیت این امر از آنجاست که هر یک از افراد یا جامعه، ظرف حضور [[آزادی سیاسی]] خواهند بود. درباره تقدم و اصالت فرد یا جمع، کمشکشها و چالشهای فراوانی در میان اندیشهوران به ویژه در سدههای اخیر به وجود آمده است، تجلی این امر را میتوان در [[مکتب]] [[لیبرالیسم]] که به [[فردگرایی]] [[باور]] دارد و مکتب [[سوسیالیسم]] که به [[اجتماع]] اهمیت ویژه میدهد، [[مشاهده]] کرد. باور تکخطی و [[سرسپردگی]] کامل به هر یک از این [[باورها]]، با نقیصهها و اشکالهایی فراوان روبهرو است که جای تفصیل آن در این مجال نیست. بر اساس آنچه در [[اندیشه سیاسی اسلام]] طرح میشود، [[آزادی]] فردی [[انسان]] و [[حق]] [[انتخاب]] او، از تکتک افراد، به جمع آنان ریزش کرده و جامعه [[آزاد]] را به وجود میآورد. بر پایه این نگرش، فرد و جمع در کنار هم و [[یاور]] یکدیگر به شمار میآیند و در فرایندی همکارانه و تعاملی فزاینده به سوی [[ارزشهای جامعه]] [[اسلامی]] در حرکتاند. با این وصف، هیچ یک از جامعه و فرد، فدای دیگری نمیشود، بلکه [[رشد]] و [[تکامل]] آن دو با هم و در کنار هم است و رابطه تعاملی و مکمّلی میان آنها برقرار میباشد، به تعبیر [[مطهری]]، جامعه فرد را میسازد، منتها فرد نیز به اعتبار [[شخصیت]] اجتماعیاش جامعه را میسازد؛ زیرا جامعه از افراد، تشکیل میشود<ref>مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱۵، ص۱۳۰؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج۱، ص۱۴۲.</ref>. در این برداشت است که حرکت جامعه به سوی [[احقاق حق]] و [[توازن]] [[اجتماعی]] فراهم میشود، پس در کنار [[حقوق]] افراد، حق اجتماع نیز رعایت میشود؛ زیراکه جامعه آزاد، حاصل ترکیب و جمع، افراد آزاد است؛ با ترکیب [[منافع]] و [[مصالح]] فرد و جمع، هر دو اصالت و شخصیت مییابند، تحقّق شخصیت فرد در جامعه و تحقّق شخصیت جامعه در فرد صورت میگیرد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۷۵.</ref>، طبیعی است که اگر تضادی میان [[منافع]] فرد و جمع به وجود آید، با توجه به [[مصلحت]] فراتر جمع، منافع جمعی مقدم میشود. | ||
هر چند در [[قرآن کریم]]، برخی از [[رفتار]] و کنشها، به گروهها و اقوامی، نسبت داده میشود که نشان از [[مسئولیت اجتماعی]] و [[هویت]] استقلالی آنها دارد، اما این امر هرگز به معنای آن نیست که فرد و نقش آن در دگرگونیهای [[اجتماعی]] نادیده انگاشته شود؛ پس نوعی تعامل و [[همراهی]] میان فرد و [[جامعه]] به وجود میآید؛ بنابراین در تأثیر و تأثر اجزا، [[واقعیت]] جدید و زندهای پدید میآید، [[روح]] جدید، [[وجدان]]، [[اراده]] و خواست جدیدی شکل میگیرد که علاوه بر [[شعور]] و اراده و [[اندیشه]] افراد است و بر شعور وجدان افراد [[غلبه]] | هر چند در [[قرآن کریم]]، برخی از [[رفتار]] و کنشها، به گروهها و اقوامی، نسبت داده میشود که نشان از [[مسئولیت اجتماعی]] و [[هویت]] استقلالی آنها دارد، اما این امر هرگز به معنای آن نیست که فرد و نقش آن در دگرگونیهای [[اجتماعی]] نادیده انگاشته شود؛ پس نوعی تعامل و [[همراهی]] میان فرد و [[جامعه]] به وجود میآید؛ بنابراین در تأثیر و تأثر اجزا، [[واقعیت]] جدید و زندهای پدید میآید، [[روح]] جدید، [[وجدان]]، [[اراده]] و خواست جدیدی شکل میگیرد که علاوه بر [[شعور]] و اراده و [[اندیشه]] افراد است و بر شعور وجدان افراد [[غلبه]] دارد»<ref>مرتضی مطهری، جامعه و تاریخ، ص۲۱.</ref> که همان [[روح جمعی]] است. [[انسان]]، موجودی اجتماعی میباشد که [[مدنی]] بودن، در [[سرشت]] او قرار دارد، از نظر امکانات، توانمندیها و استعدادها یکسان [[آفریده]] نشدهاند، پس طبعاً برای برآورده شدن [[حاجات]] و نیازمندیهای خود به [[همکاری]] متقابل و [[پیوستگی]] اجتماعی نیاز دارند. به بیان دیگر، [[اسلام]] هم به جامعه میاندیشد و هم فرد را [[مسئول]] جامعه میشمارد، [[حقوق]] و [[آزادی]] فرد را نادیده نمیگیرد و فرد را غیراصیل نمیشمارد، فرد دارای [[حقوق سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[قضایی]] و اجتماعی است؛ برای نمونه در عرصه [[سیاسی]]، [[حق]] [[مشورت]] و حق [[انتخاب]] و از نظر اقتصادی، حق [[مالکیت]] بر محصول، حق معاوضه، مبادله، [[اجاره]] در مایملک [[شرعی]] خود دارد و از نظر قضایی، حق [[اقامه دعوی]] و [[احقاق حق]] و... دارد<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲، ص۲۴۲.</ref>. بالطبع، [[خداوند]] به انسان تمامی لوازم [[رشد]] را اعطا فرموده است، ولی او را به استفاده از آن مجبور نکرده است، همین رویکرد در جامعه نیز وجود دارد، جامعه مجبور نیست، اما فرد در جامعه میتواند به سوی آزادی حرکت کند و البته در این عرصه، دارای [[مسئولیت]] است؛ اما نباید فراموش کرد «نه خود [[انسان]] [[حق]] دارد، مواهب [[خلقت]] را در وجود خود مهمل و معطل بگذارد یا در آن [[سوء]] [[تصرف]] بنماید و نه دیگران را میرسد حرکت او را در مسیر [[رشد]] و کمال مادی و [[معنوی]] متوقف سازند»<ref>سیدابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۳۵.</ref> | ||
� | � | ||
==جمعبندی و نتیجهگیری== | ==جمعبندی و نتیجهگیری== | ||