مبانی آزادی سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۱۱۸: خط ۱۱۸:
در ادامه، سه مبنای [[انسان‌شناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی می‌شود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref>
در ادامه، سه مبنای [[انسان‌شناختی]] تأثیرگذار در تحلیل مباحث [[آزادی سیاسی]]، بررسی می‌شود.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۶.</ref>


===در کشاکش [[غریزه]] و [[فطرت]]===
===نخست: [[دو بعدی بودن انسان]] (عقل و نفس)===
در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هم‌اند و او نمی‌تواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر می‌شود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک می‌سازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت می‌باشد و محدودیت‌های ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر می‌سازد. در این نگره، «معقول بودن یا نبودن آزادی مربوط به بهره‌برداری از آن است که اگر مطابق اصول و [[قوانین]] مفید [[انسانی]] باشد، [[آزادی معقول]] نامیده می‌شود و اگر بر [[ضد]] اصول و قوانین مفید انسانی باشد، نامعقول است»<ref>ر.ک: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۴.</ref>.
در [[مکتب]] [[قرآن]]، انسان، موجودی دو قطبی است، [[عقل]] و نفس در کنار هم و با هم‌اند و او نمی‌تواند در هر دو ساحت وجودی خویش، کاملاً [[آزاد]] باشد، [[رهایی]] و [[آزادی]] در هر یک از آن دو گستره [[پست]] و عالی [[آدمی]]، به محدودیت در بخش دیگر منجر می‌شود، اما نکته اساسی آن است که رهایی در ساحت [[فطری]] و خردورزانه آدمی، او را به آزادی متعالی نزدیک می‌سازد؛ لذا در [[اندیشه]] [[قرآنی]]، [[گرایش]] به سمت آزادی مثبت می‌باشد و محدودیت‌های ایجادشده توسط [[قوانین اسلامی]] نه تنها به آزادی آدمی خدشه‌ای وارد نمی‌کند، بلکه او را وارد عرصه آزادی بیشتر می‌سازد. در این نگره، «معقول بودن یا نبودن آزادی مربوط به بهره‌برداری از آن است که اگر مطابق اصول و [[قوانین]] مفید [[انسانی]] باشد، [[آزادی معقول]] نامیده می‌شود و اگر بر [[ضد]] اصول و قوانین مفید انسانی باشد، نامعقول است»<ref>ر.ک: محمدتقی جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص۳۶۴.</ref>.
لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] می‌کند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا می‌خواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسان‌ها]] را به آن می‌خواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگ‌سازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمی‌کند مگر به برکندن ریشه‌های دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز «الله» نیست و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن اوست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۸.</ref>.
لذا [[خداوند]] در سخن [[نورانی]] خویش [[انسان]] را به این امر [[دعوت]] می‌کند که دیگران را خدای خویش برنگیرند. انسان به عنوان عامل تأثیرگذار آزادی، باید دست رد بر سینه دیگرانی بزند که [[شایستگی]] [[پیروی]] و [[اطاعت]] ندارند و آنان را ارباب خود برنگیرد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ}} «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.</ref>. به تعبیر [[علامه طباطبایی]]، [[پیامبران الهی]] نوع انسان را فردی با جمعی، به سوی کلمه [[توحید]]، فرا می‌خواندند تا به آن، گرایش یابند، امری که [[منطق]] [[فطرت]]، [[انسان‌ها]] را به آن می‌خواند که مقتضای آن [[وجوب]] هماهنگ‌سازی [[اعمال]] فردی و [[اجتماعی]] برای [[خدا]] و گسترش [[قسط و عدل]] باشد، یعنی گستراندن [[برابری در حقوق]] [[زندگی]]، [[آزادی]] در [[اراده]] و [[عمل صالح]]؛ و این امر تحقق پیدا نمی‌کند مگر به برکندن ریشه‌های دوگانگی، [[بغی]] و [[ستمگری]]، [[استخدام]] نیروها، [[بنده]] کردن و [[استعباد]] [[ضعیف]] از سوی نیرومند و [[زورگویی]] بر او، [[فرمانبری]] [[ناتوان]] از [[قوی]]؛ پس مالک و پروردگاری جز «الله» نیست و [[حکم]] و [[حاکمیت]] تنها از آن اوست<ref>سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۴۸.</ref>.
خط ۱۲۷: خط ۱۲۷:
به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکل‌گیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینی‌اش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابی‌اش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتی‌اش یا به گونه‌ای منفی و بر خلاف آن رقم می‌زند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار می‌آید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواسته‌های نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن می‌توان به یکی از تفاوت‌های عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref>
به بیان [[استاد جوادی آملی]]، [[انسان]] دارای وجود [[تکوینی]] است که مانند طنابی کشیده از [[ملکوت]] تا [[ملک]] است و خود او در اصل شکل‌گیری آن هیچ نقشی نداشته و این وجود او سراسر موهبتی از سوی [[خدای سبحان]] به اوست؛ ذات [[پاک]] باری، به همین [[آفریده]] خویش [[اختیار]] و [[اراده]] داده است تا بار دیگر خود را بسازد و این انسان است که با اختیار خویش از وجود تکوینی‌اش حسن استفاده یا [[سوء]] استفاده کرده، [[شخصیت]] و وجود اکتسابی‌اش را به شکلی مثبت و مطابق وجود تکوینی موهبتی‌اش یا به گونه‌ای منفی و بر خلاف آن رقم می‌زند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۳۰۹.</ref>. پس یکی از بنیادهای [[فکری]] که گرانیگاه [[اندیشه]] [[آزادی سیاسی]] در [[قرآن]] و اندیشه [[دینی]] به شمار می‌آید، بحث از [[آزادی معنوی]] و [[رهایی]] از [[خواسته‌های نفسانی]] انسان است. این مبنا چندان در تحلیل [[آزادی]] و آزادی سیاسی تأثیرگذار است که با حضور آن می‌توان به یکی از تفاوت‌های عمده در [[فهم]] آزادی برآمده از اندیشه [[اسلامی]] با [[اندیشه سیاسی]] غرب دست یافت.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۱۸.</ref>


===[[اختیار انسان]]<ref>با همه آنکه بحث از اختیار انسان، وجهی کلامی دارد و کمتر وجوه سیاسی- اجتماعی آن مورد توجه قرار گرفته است، اما نمی‌توان انکار کرد که باور یا عدم باور به این مبنا تأثیری شگفت در رویدادهای جامعه دارد.</ref>===
===دوم: [[اختیار انسان]]<ref>با همه آنکه بحث از اختیار انسان، وجهی کلامی دارد و کمتر وجوه سیاسی- اجتماعی آن مورد توجه قرار گرفته است، اما نمی‌توان انکار کرد که باور یا عدم باور به این مبنا تأثیری شگفت در رویدادهای جامعه دارد.</ref>===
یکی از مبانی [[انسان‌شناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان می‌باشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی می‌شود. بدون اختیار انسان، امری بی‌مفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آن‌گاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایه‌های اندیشه‌های برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است:
یکی از مبانی [[انسان‌شناختی]] که بسیار در بحث آزادی از هر نوع آن، تأثیرگذار است، اختیار انسان می‌باشد. موجودی که بدون اختیار از [[هویت]] خویش تھی می‌شود. بدون اختیار انسان، امری بی‌مفهوم است؛ زیراکه [[آزادی اراده]]، قوام بخش شخصیت اوست و آن‌گاه که آزادی نباشد، [[انسانیت]] نیست. اشاره شد که در جوهر [[آفرینش انسان]]، آزادی، به [[ودیعت]] نهاده شده و تکویناً [[آزاد]] است. در پایه‌های اندیشه‌های برآمده از [[قرآن کریم]]، [[آزادی]] [[بشر]]، حقی است که [[خداوند]] به او عطا کرده و او موجودی مختار و آزاد معرفی شده است:
{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>.
{{متن قرآن|إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا}}<ref>«ما به او راه را نشان داده‌ایم خواه سپاسگزار باشد یا ناسپاس» سوره انسان، آیه ۳.</ref>.
خط ۱۷۳: خط ۱۷۳:
آن اختیار و قدرت برای [[گزینش]] امور، پیامدی اساسی برای [[جامعه اسلامی]] به بار می‌آورد و آن انتخاب [[جامعه]] و [[نظام سیاسی]] مطلوب و [[برتر]] است، برپایی نظامی که بستر رسیدن انسان به [[حقیقت]] [[آزادی]] را فراهم کند. انسان با [[اراده آزاد]] خویش، [[دولت]] و نظامی [[صالح]] را بر می‌گزیند؛ از این نکته کلیدی است که [[انبیاء]] [[امامان]] و [[عالمان دین]] و [[کارگزاران حکومت]] [[دینی]] نیز نمی‌توانند و [[حق]] ندارند تا [[مردم]] را به گزینش یک نوع خاص از [[حکومت]] مجبور سازند، بلکه آنان نیز در چارچوب [[سنت‌های الهی]] گام بر می‌دارند. آنان [[وظیفه]] دارند [[راه راست]] و مسیر [[الهی]] را به مردم بنمایانند و بر آنان است که راه [[شایسته]] را انتخاب کنند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۲۱.</ref>
آن اختیار و قدرت برای [[گزینش]] امور، پیامدی اساسی برای [[جامعه اسلامی]] به بار می‌آورد و آن انتخاب [[جامعه]] و [[نظام سیاسی]] مطلوب و [[برتر]] است، برپایی نظامی که بستر رسیدن انسان به [[حقیقت]] [[آزادی]] را فراهم کند. انسان با [[اراده آزاد]] خویش، [[دولت]] و نظامی [[صالح]] را بر می‌گزیند؛ از این نکته کلیدی است که [[انبیاء]] [[امامان]] و [[عالمان دین]] و [[کارگزاران حکومت]] [[دینی]] نیز نمی‌توانند و [[حق]] ندارند تا [[مردم]] را به گزینش یک نوع خاص از [[حکومت]] مجبور سازند، بلکه آنان نیز در چارچوب [[سنت‌های الهی]] گام بر می‌دارند. آنان [[وظیفه]] دارند [[راه راست]] و مسیر [[الهی]] را به مردم بنمایانند و بر آنان است که راه [[شایسته]] را انتخاب کنند.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۲۱.</ref>


===انسان دارای [[مسئولیت]]===
===سوم: [[مسؤول بودن انسان]]===
یکی از مبانی [[انسان‌شناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] می‌توان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همان‌گونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت می‌آورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار می‌کند. [[بی‌مسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بی‌بندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بت‌های [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز می‌دارد.
یکی از مبانی [[انسان‌شناختی]] [[آزادی سیاسی]] آن است که انسان، موجودی دارای مسئولیت است، این امر را از [[آیات]] گوناگون [[قرآن کریم]] می‌توان دریافت و طبعاً از آنجا که آزاد است، مسئولیت دارد و البته در عرصه [[سیاسی]]- [[اجتماعی]] مسئولیتی دو چندان. همان‌گونه که در گفتار پیش آمد، [[انسان]] موجودی [[آزاد]]، صاحب [[اراده]] و [[اختیار]] است؛ زیرا پذیرش [[مسئولیت]]، بدون اختیار و اراده معنا ندارد. [[خداوند]] موجودی را در [[زمین]] به [[خلافت]] رسانده که آزاد و مختار بوده، [[قدرت]] بر [[اصلاح]] و [[افساد]]، دارد و به تبع آن [[مسئول]] است و در برابر اعمالش پاسخگو؛ بنابراین در [[مکتب]] [[قرآن]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]]، اختیار به دنبال خود، مسئولیت می‌آورد. اهمیت این امر تا حدی است که اگر کسی مسئولیت را [[انکار]] کند، در واقع، [[آزادی]] را نپذیرفته است. آن گونه که آزادی همراه با [[آگاهی]]، مسیر [[شناخت]] مسئولیت را هموار می‌کند. [[بی‌مسئولیتی]] در برابر [[جامعه]] و دیگران، [[بی‌بندوباری]]، عدم رعایت دستورهای خداوند و [[بندگی]] بت‌های [[دروغین]]، انسان را از پویندگی در جهت [[شکوفایی]] آزادی باز می‌دارد.
مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه «سال یسال» به معنای بر عهده گرفتن، ملتزم شدن و کفیل شدن و موظف بودن به انجام دادن امری آمده است<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۴۰۷۷.</ref>. «مسئول» از ریشه {{عربی|سَأَلَ، یَسْأَلُ، سُؤَالاً و مَسْأَلَةً}} [[زجاج]] می‌گوید، [[پرسش]] از آنان، پرسشی توبیخی و گزارشی است؛ زیرا آنان باید بر [[اعمال]] خود، [[حجت]] داشته باشند که خداوند بر کارهای آنان، عالم است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ پس در این واژه، معنی بازخواست، [[طلب]] پرسش و دلیل وجود دارد و کسی که مسنول است، یعنی برای کارهایی که انجام داده و می‌دهد، در برابر خود و دیگران، [[متعهد]] است و موظف به [[پاسخگویی]]. در [[قرآن کریم]] آمده است:
مسئولیت مصدری جعلی از مسئول و از ریشه «سال یسال» به معنای بر عهده گرفتن، ملتزم شدن و کفیل شدن و موظف بودن به انجام دادن امری آمده است<ref>محمد معین، فرهنگ معین، ص۴۰۷۷.</ref>. «مسئول» از ریشه {{عربی|سَأَلَ، یَسْأَلُ، سُؤَالاً و مَسْأَلَةً}} [[زجاج]] می‌گوید، [[پرسش]] از آنان، پرسشی توبیخی و گزارشی است؛ زیرا آنان باید بر [[اعمال]] خود، [[حجت]] داشته باشند که خداوند بر کارهای آنان، عالم است<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۳۱۸.</ref>؛ پس در این واژه، معنی بازخواست، [[طلب]] پرسش و دلیل وجود دارد و کسی که مسنول است، یعنی برای کارهایی که انجام داده و می‌دهد، در برابر خود و دیگران، [[متعهد]] است و موظف به [[پاسخگویی]]. در [[قرآن کریم]] آمده است:
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش