←تبعید گروهی از مشاهیر اهل کوفه به شام
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
در سال ۲۴ [[امپراتوری روم]] در مرزهای خود با شام، تحرکاتی کرد و قصد [[هجوم]] داشت. رزمجویان شام از عثمان درخواست نیروی کمکی کردند. عثمان به [[ولید بن عقبه]] [[حاکم کوفه]]، که آن زمان در [[موصل]] بود، [[فرمان]] داد هشت تا ده هزار نفر را به [[فرماندهی]] فردی [[دلیر]] و [[شجاع]] و [[مؤمن]] از [[اهل کوفه]] به [[یاری]] [[سپاه شام]] اعزام کند. ولید نیز پس از سه [[روز]]، هشت هزار نفر از [[مردم کوفه]] را به فرماندهی [[سلمان بن ربیعه باهلی]] روانه کرد. این [[سپاه]] همراه با [[لشکر]] [[شام]] وارد [[سرزمین روم]] شدند و توانستند قلعههای بسیاری را فتح کنند و [[غنایم]] و [[اسیران]] زیادی به دست آوردند. به روایتی تعداد سپاه [[روم]] در این [[نبرد]] هشتاد هزار و سپاه اعزامی از [[کوفه]] شش هزار تن بودند<ref>تاریخ طبری، ج۳، ص۳۰۷.</ref>><ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص171</ref>. | در سال ۲۴ [[امپراتوری روم]] در مرزهای خود با شام، تحرکاتی کرد و قصد [[هجوم]] داشت. رزمجویان شام از عثمان درخواست نیروی کمکی کردند. عثمان به [[ولید بن عقبه]] [[حاکم کوفه]]، که آن زمان در [[موصل]] بود، [[فرمان]] داد هشت تا ده هزار نفر را به [[فرماندهی]] فردی [[دلیر]] و [[شجاع]] و [[مؤمن]] از [[اهل کوفه]] به [[یاری]] [[سپاه شام]] اعزام کند. ولید نیز پس از سه [[روز]]، هشت هزار نفر از [[مردم کوفه]] را به فرماندهی [[سلمان بن ربیعه باهلی]] روانه کرد. این [[سپاه]] همراه با [[لشکر]] [[شام]] وارد [[سرزمین روم]] شدند و توانستند قلعههای بسیاری را فتح کنند و [[غنایم]] و [[اسیران]] زیادی به دست آوردند. به روایتی تعداد سپاه [[روم]] در این [[نبرد]] هشتاد هزار و سپاه اعزامی از [[کوفه]] شش هزار تن بودند<ref>تاریخ طبری، ج۳، ص۳۰۷.</ref>><ref>[[محمد حسین رجبی دوانی|رجبی دوانی، محمد حسین]]، [[کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی (کتاب)|کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی]] ص171</ref>. | ||
====[[تبعید]] گروهی از مشاهیر اهل کوفه به شام==== | ====[[تبعید]] گروهی از مشاهیر اهل کوفه به شام==== | ||
[[طبری]] تحت عنوانی قریب به مضمون بالا، در وقایع سال ۳۳ به تفصیل سخن گفته است. او نخست [[روایت]] مفصل آن را از [[سیف بن عمر تمیمی]] (جاعل مشهور [[حدیث]] و خبر) میآورد. سپس روایتی کوتاهتر و بهتر را از [[محمد بن عمر]] نقل میکند و در آخر روایتی از آن هم کوتاهتر از عین بن | [[طبری]] تحت عنوانی قریب به مضمون بالا، در وقایع سال ۳۳ به تفصیل سخن گفته است. او نخست [[روایت]] مفصل آن را از [[سیف بن عمر تمیمی]] (جاعل مشهور [[حدیث]] و خبر) میآورد. سپس روایتی کوتاهتر و بهتر را از [[محمد بن عمر]] نقل میکند و در آخر روایتی از آن هم کوتاهتر از [[عین بن عبدالرحمن]] ذکر میکند. | ||
گزیده دو روایت اخیر این است که وقتی [[سعید بن عاص]] به جای [[ولید بن عقبه]] [[امیر]] شد و به کوفه آمد، شبها جمعی از سرشناسان کوفه را به دور خود جمع میکرد و با آنها سخن میگفت. از جمله آنها [[مالک بن کعب ارحبی]]، [[اسود بن یزید نخعی]]، [[علقمه بن قیس نخعی]]، و [[مالک اشتر]] با جمعی از نزدیکانش بودند. | گزیده دو روایت اخیر این است که وقتی [[سعید بن عاص]] به جای [[ولید بن عقبه]] [[امیر]] شد و به کوفه آمد، شبها جمعی از سرشناسان کوفه را به دور خود جمع میکرد و با آنها سخن میگفت. از جمله آنها [[مالک بن کعب ارحبی]]، [[اسود بن یزید نخعی]]، [[علقمه بن قیس نخعی]]، و [[مالک اشتر]] با جمعی از نزدیکانش بودند. | ||
شبی سعید بن عاص گفت: «[[سواد کوفه]] باغ [[قریش]] است». مالک اشتر گفت: [[گمان]] میکنی سوادی که [[خدا]] آن را با [[زور]] [[شمشیر]] به ما داده است، [[مال]] تو و [[قوم]] توست؟ به خدا بهره بالاترین افراد شما از سواد، مانند یکی از ما است. به دنبال آن بقیه هم به سخن درآمدند. در اینجا عبدالرحمن [[اسدی]]، [[رئیس]] [[شرطه]] سعید به آنها رو کرد و گفت: [[سخن]] امیر را به او برمیگردانید؟ سپس با آنها به [[درشتی]] سخن گفت. [[مالک اشتر]] گفت: چه کسی در اینجاست؟ این مرد را بگیرید. افراد مالک، [[رئیس]] [[شرطه]] را زیر مشت و لگد گرفتند و چندان زدند که بیهوش شد و او را به روی [[زمین]] کشیدند، سپس آب آوردند و به صورتش پاشیده، او را به [[هوش]] آوردند. | شبی سعید بن عاص گفت: «[[سواد کوفه]] باغ [[قریش]] است». مالک اشتر گفت: [[گمان]] میکنی سوادی که [[خدا]] آن را با [[زور]] [[شمشیر]] به ما داده است، [[مال]] تو و [[قوم]] توست؟ به خدا بهره بالاترین افراد شما از سواد، مانند یکی از ما است. به دنبال آن بقیه هم به سخن درآمدند. در اینجا عبدالرحمن [[اسدی]]، [[رئیس]] [[شرطه]] سعید به آنها رو کرد و گفت: [[سخن]] امیر را به او برمیگردانید؟ سپس با آنها به [[درشتی]] سخن گفت. [[مالک اشتر]] گفت: چه کسی در اینجاست؟ این مرد را بگیرید. افراد مالک، [[رئیس]] [[شرطه]] را زیر مشت و لگد گرفتند و چندان زدند که بیهوش شد و او را به روی [[زمین]] کشیدند، سپس آب آوردند و به صورتش پاشیده، او را به [[هوش]] آوردند. | ||