←عاقبت عبدالله بن اهتم
| خط ۶: | خط ۶: | ||
زمانی که [[زیاد بن ابیه]] از طرف [[معاویه]] [[والی بصره]] شد، در ابتدای ورود به بصره، خطبهای بدون ذکر [[نام خدا]] و یاد [[پیامبر]] ایراد کرد که به [[خطبه]] «بترا» معروف شد. بعد از اتمام سخنان زیاد، عبدالله بن اهتم، گفتههای وی را [[تأیید]] کرد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص ۵۴۰-۵۴۱.</ref>. | زمانی که [[زیاد بن ابیه]] از طرف [[معاویه]] [[والی بصره]] شد، در ابتدای ورود به بصره، خطبهای بدون ذکر [[نام خدا]] و یاد [[پیامبر]] ایراد کرد که به [[خطبه]] «بترا» معروف شد. بعد از اتمام سخنان زیاد، عبدالله بن اهتم، گفتههای وی را [[تأیید]] کرد<ref>[[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (کتاب)|سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین]]، ج۱، ص ۵۴۰-۵۴۱.</ref>. | ||
== | == عاقبت عبدالله بن اهتم == | ||
عبدالله بن اهتم مدتی با [[حجاج بن یوسف ثقفی]] [[همکاری]] داشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۵.</ref> و در هنگام [[مرگ]] در [[بصره]] بود. زمانی که عبدالله در بستر [[بیماری]] قرار گرفت، [[حسن بصری]] به عیادتش آمد، عبدالله چشمش را به صندوقی که در گوشه [[خانه]] بود، دوخت و گفت: ای [[ابا سعید]] ([[کنیه]] حسن بصری) در آن صندوق صد هزار (درهم یا دینار) است که [[زکات]] آن پرداخت نشده و با آن [[صله رحم]] نگردیده است. حسن گفت: مادرت برایت [[گریه]] کند! پس برای چه آنها را آماده کردی؟ گفت: برای [[ترس]] از زمانه و زیادی [[دوستان]] و [[ستم]] [[سلطان]]. پس از مرگ عبدالله، در [[مراسم تشییع]] وی حسن بصری شرکت کرد و بعد از [[دفن]] وی گفت: این کسی است که [[شیطان]] او را فریفت و ترس از [[زمان]] و سلطان او را ترساند و آنچه [[خداوند]] به او داده بود، [[ذخیره]] کرد؛ در حالی که زکات آن را نداده و به وسیله آن صله رحم نکرده بود. بعد گفت: ای [[وارث]]! بخور. این [[مال]] برای تو [[حلال]] آمد و عقوبتی برای آن نیست<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۱۰.</ref>. | عبدالله بن اهتم مدتی با [[حجاج بن یوسف ثقفی]] [[همکاری]] داشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۹۵.</ref> و در هنگام [[مرگ]] در [[بصره]] بود. زمانی که عبدالله در بستر [[بیماری]] قرار گرفت، [[حسن بصری]] به عیادتش آمد، عبدالله چشمش را به صندوقی که در گوشه [[خانه]] بود، دوخت و گفت: ای [[ابا سعید]] ([[کنیه]] حسن بصری) در آن صندوق صد هزار (درهم یا دینار) است که [[زکات]] آن پرداخت نشده و با آن [[صله رحم]] نگردیده است. حسن گفت: مادرت برایت [[گریه]] کند! پس برای چه آنها را آماده کردی؟ گفت: برای [[ترس]] از زمانه و زیادی [[دوستان]] و [[ستم]] [[سلطان]]. پس از مرگ عبدالله، در [[مراسم تشییع]] وی حسن بصری شرکت کرد و بعد از [[دفن]] وی گفت: این کسی است که [[شیطان]] او را فریفت و ترس از [[زمان]] و سلطان او را ترساند و آنچه [[خداوند]] به او داده بود، [[ذخیره]] کرد؛ در حالی که زکات آن را نداده و به وسیله آن صله رحم نکرده بود. بعد گفت: ای [[وارث]]! بخور. این [[مال]] برای تو [[حلال]] آمد و عقوبتی برای آن نیست<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۱۰.</ref>. | ||