بغی در فقه اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۱۶ مارس ۲۰۲۳
جز
جایگزینی متن - 'شهید اول' به 'شهید اول'
جز (جایگزینی متن - 'شهید اول' به 'شهید اول')
خط ۴۷: خط ۴۷:
واژۀ «[[دولت]]» در معانی گوناگون استعمال می‌شود از جمله [[ثروت]] و [[مال]]، [[بخت و اقبال]]، [[سعادت]]، بهره‌مندی، کامکاری، [[کامرانی]]، [[شادکامی]]، [[خوشبختی]] و از حالی به حالی گشتن<ref>دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۴۱۰؛ معین، محمد، فرهنگ معین، ج۲، ص۱۲۶۶.</ref>، معادل [[انگلیسی]] این واژه، state است که از ریشۀ لاتین stat، به معنای «ایستادن» گرفته شده است و معادل فرانسوی آن Etate است که از واژه status، به معنای «وضع مستقر و پابرجا» اشتقاق یافته است.
واژۀ «[[دولت]]» در معانی گوناگون استعمال می‌شود از جمله [[ثروت]] و [[مال]]، [[بخت و اقبال]]، [[سعادت]]، بهره‌مندی، کامکاری، [[کامرانی]]، [[شادکامی]]، [[خوشبختی]] و از حالی به حالی گشتن<ref>دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۴۱۰؛ معین، محمد، فرهنگ معین، ج۲، ص۱۲۶۶.</ref>، معادل [[انگلیسی]] این واژه، state است که از ریشۀ لاتین stat، به معنای «ایستادن» گرفته شده است و معادل فرانسوی آن Etate است که از واژه status، به معنای «وضع مستقر و پابرجا» اشتقاق یافته است.
این کلمه، در اصطلاح [[سیاسی]] عصر حاضر‌، در معانی ذیل بکار می‌رود: [[حکومت]]، [[سلطنت]]، دستگاه [[حکومتی]]، هیأت دولت، قوۀ مجریه یک [[کشور]]، هیأت حاکمه یک کشور از عالی‌ترین [[مقام]]؛ مانند [[رئیس جمهور]] و [[پادشاه]] گرفته تا [[هیأت وزیران]] و...<ref>دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۴۱۰؛ معین، محمد، فرهنگ معین، ج۲، ص۱۲۶۶.</ref>. و در [[عرف]] [[سیاسی]] امروز «[[دولت اسلامی]]» به نظامی اطلاق می‌شود که بر کشوری برخوردار از جمعیتی اکثراً [[مسلمان]]، [[حکومت]] کند و خود را - هرچند به حسب ظاهر - [[متعهد]] به [[اجرای شریعت اسلامی]] بداند‌. تعبیر یادشده، اصطلاحی نسبتاً جدید است و اگرچه در متون [[فقهی]] پیشین، از مفاهیمی؛ مانند «[[دار الاسلام]]» و «[[دار الایمان]]» یاد شده و جهت تعیین مصادیق آنها، بحث‌هایی به‌میان آمده، ولی در آنها‌، به بحثی منقّح در تعریف و تبیین اصطلاح مزبور بر نمی‌خوریم و چنانکه در مباحث قبل گذشت، فقهای پیشین و پسین، هنگام بحث از [[بغی]] و [[بغاة]]، سخن از [[امام عادل]] به‌میان می‌آورند و تمرکز بیشتر ایشان بر این تعبیر است‌. ازاین‌رو‌، لازم است جهت روشن‌شدن مفهوم «دولت اسلامی» به بررسی مقصود ایشان از این تعبیر پرداخت.
این کلمه، در اصطلاح [[سیاسی]] عصر حاضر‌، در معانی ذیل بکار می‌رود: [[حکومت]]، [[سلطنت]]، دستگاه [[حکومتی]]، هیأت دولت، قوۀ مجریه یک [[کشور]]، هیأت حاکمه یک کشور از عالی‌ترین [[مقام]]؛ مانند [[رئیس جمهور]] و [[پادشاه]] گرفته تا [[هیأت وزیران]] و...<ref>دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، ج۱۴، ص۴۱۰؛ معین، محمد، فرهنگ معین، ج۲، ص۱۲۶۶.</ref>. و در [[عرف]] [[سیاسی]] امروز «[[دولت اسلامی]]» به نظامی اطلاق می‌شود که بر کشوری برخوردار از جمعیتی اکثراً [[مسلمان]]، [[حکومت]] کند و خود را - هرچند به حسب ظاهر - [[متعهد]] به [[اجرای شریعت اسلامی]] بداند‌. تعبیر یادشده، اصطلاحی نسبتاً جدید است و اگرچه در متون [[فقهی]] پیشین، از مفاهیمی؛ مانند «[[دار الاسلام]]» و «[[دار الایمان]]» یاد شده و جهت تعیین مصادیق آنها، بحث‌هایی به‌میان آمده، ولی در آنها‌، به بحثی منقّح در تعریف و تبیین اصطلاح مزبور بر نمی‌خوریم و چنانکه در مباحث قبل گذشت، فقهای پیشین و پسین، هنگام بحث از [[بغی]] و [[بغاة]]، سخن از [[امام عادل]] به‌میان می‌آورند و تمرکز بیشتر ایشان بر این تعبیر است‌. ازاین‌رو‌، لازم است جهت روشن‌شدن مفهوم «دولت اسلامی» به بررسی مقصود ایشان از این تعبیر پرداخت.
نکتۀ در خور توجه آنکه برخی مانند «[[شهید]] اول» و «[[شهید ثانی]]» در این زمینه سخن از [[خروج بر امام]] [[معصوم]] به‌میان آورده‌اند<ref>شهید اول، محمد بن مکی، اللمعة الدمشقیة، ص۷۴؛ شهید ثانی، زین الدین، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷.</ref>. «[[علامه حلی]]» نیز در [[کلامی]] مشابه می‌نویسد‌: {{عربی|كل من خرج على إمام منصوص على إمامته وجب قتاله}}<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۳۰.</ref>؛ هر کس بر امامی که [[امامت]] او [[منصوص]] است، خروج نماید، [[جنگ]] با او [[واجب]] است. همچنین وی ضمن بحث درباره بغی، شروط نه‌گانۀ ذیل را در [[صدق]] عنوان [[امام]] [[مورد اتفاق]] [[شیعه]] و [[سنی]] می‌داند: ۱. [[مکلف]] بودن؛ ۲. [[اسلام]]؛ ۳. [[عدالت]]؛ ۴. [[حریت]]؛ ۵. [[ذکوریت]]؛ ۶. [[علم]]؛ ۷. [[شجاعت]]؛ ۸. صاحب‌نظر بودن و داشتن [[کفایت سیاسی]] و ۹. داشتن [[سلامت]] [[شنوایی]]، [[بینایی]] و تکلم.
نکتۀ در خور توجه آنکه برخی مانند «[[شهید اول]]» و «[[شهید ثانی]]» در این زمینه سخن از [[خروج بر امام]] [[معصوم]] به‌میان آورده‌اند<ref>شهید اول، محمد بن مکی، اللمعة الدمشقیة، ص۷۴؛ شهید ثانی، زین الدین، الروضة البهیة، ج۲، ص۴۰۷.</ref>. «[[علامه حلی]]» نیز در [[کلامی]] مشابه می‌نویسد‌: {{عربی|كل من خرج على إمام منصوص على إمامته وجب قتاله}}<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۲، ص۲۳۰.</ref>؛ هر کس بر امامی که [[امامت]] او [[منصوص]] است، خروج نماید، [[جنگ]] با او [[واجب]] است. همچنین وی ضمن بحث درباره بغی، شروط نه‌گانۀ ذیل را در [[صدق]] عنوان [[امام]] [[مورد اتفاق]] [[شیعه]] و [[سنی]] می‌داند: ۱. [[مکلف]] بودن؛ ۲. [[اسلام]]؛ ۳. [[عدالت]]؛ ۴. [[حریت]]؛ ۵. [[ذکوریت]]؛ ۶. [[علم]]؛ ۷. [[شجاعت]]؛ ۸. صاحب‌نظر بودن و داشتن [[کفایت سیاسی]] و ۹. داشتن [[سلامت]] [[شنوایی]]، [[بینایی]] و تکلم.


سپس امور ذیل را شروط مد نظر شیعه برمی‌شمرد‌:
سپس امور ذیل را شروط مد نظر شیعه برمی‌شمرد‌:
خط ۸۴: خط ۸۴:
«سلّار دیلمی» نیز در مبحث [[امر به معروف و نهی از منکر]] می‌نویسد:
«سلّار دیلمی» نیز در مبحث [[امر به معروف و نهی از منکر]] می‌نویسد:
{{عربی|فقد فوضوا عليهم السلام إلى الفقهاء إقامة الحدود والأحكام بين الناس.... وأمروا عامة الشيعة بمعاونة الفقهاء على ذلك}}<ref>دیلمی، سلّار بن عبدالعزیز، المراسم العلویة، ص۲۶۴‌.</ref>؛ [[ائمه]]{{عم}}، [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام]] را به [[فقها]] [[تفویض]] کرده‌اند.... و به عموم [[شیعیان]] دستور داده‌اند آنان را در این زمینه یاری کنند.
{{عربی|فقد فوضوا عليهم السلام إلى الفقهاء إقامة الحدود والأحكام بين الناس.... وأمروا عامة الشيعة بمعاونة الفقهاء على ذلك}}<ref>دیلمی، سلّار بن عبدالعزیز، المراسم العلویة، ص۲۶۴‌.</ref>؛ [[ائمه]]{{عم}}، [[اقامه حدود]] و [[اجرای احکام]] را به [[فقها]] [[تفویض]] کرده‌اند.... و به عموم [[شیعیان]] دستور داده‌اند آنان را در این زمینه یاری کنند.
«[[شهید]] اول‌»، با [[صراحت]] بیشتری می‌نویسد‌:
«[[شهید اول]]‌»، با [[صراحت]] بیشتری می‌نویسد‌:
{{عربی|و الحدود و التعزيرات إلى الامام و نائبه و لو عموماً، فيجوز حال الغيبة للفقيه الموصوف بما يأتي في القضاء إقامتها مع المكنة، و يجب على العامّة تقويته و منع المتغلّب عليه مع الإمكان}}<ref>شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة، ج۲، ص۴۷.</ref>؛ (اجرای) [[حدود و تعزیرات]]، مربوط به [[امام]] و [[نایب]] او است؛ هرچند نایب عام‌. بنابراین، در [[عصر غیبت]]، برای [[فقیه]] جایز است در صورت توان، آنها را اقامه کند و بر عموم [[مردم]] نیز واجب است او را تقویت نمایند و با کسانی که در پی [[چیرگی]] بر او هستند، در صورت امکان مقابله کنند.
{{عربی|و الحدود و التعزيرات إلى الامام و نائبه و لو عموماً، فيجوز حال الغيبة للفقيه الموصوف بما يأتي في القضاء إقامتها مع المكنة، و يجب على العامّة تقويته و منع المتغلّب عليه مع الإمكان}}<ref>شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة، ج۲، ص۴۷.</ref>؛ (اجرای) [[حدود و تعزیرات]]، مربوط به [[امام]] و [[نایب]] او است؛ هرچند نایب عام‌. بنابراین، در [[عصر غیبت]]، برای [[فقیه]] جایز است در صورت توان، آنها را اقامه کند و بر عموم [[مردم]] نیز واجب است او را تقویت نمایند و با کسانی که در پی [[چیرگی]] بر او هستند، در صورت امکان مقابله کنند.
با توجه به همین نکات است که فقیه برجسته، «[[کاشف الغطاء]]» به صراحت، [[احکام]] ویژۀ [[شورش]] را شامل [[شورشیان]] بر [[نایب خاص]] یا عام امام می‌داند و می‌نویسد: {{عربی|و يدخل في البُغاة كلّ باغٍ على الإمام أو نائبه الخاصّ أو العامّ، ممتنع عن طاعته فيما أمر به، و نهى عنه}}<ref>کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء، ج۲، ص۴۰۶.</ref>؛ در زمرۀ شورشیان است، هرکس که بر امام یا نایب خاص و یا [[نایب عام]] او خروج نماید و از [[اطاعت]] او و اجرای [[امر و نهی]] او خوداری ورزد.
با توجه به همین نکات است که فقیه برجسته، «[[کاشف الغطاء]]» به صراحت، [[احکام]] ویژۀ [[شورش]] را شامل [[شورشیان]] بر [[نایب خاص]] یا عام امام می‌داند و می‌نویسد: {{عربی|و يدخل في البُغاة كلّ باغٍ على الإمام أو نائبه الخاصّ أو العامّ، ممتنع عن طاعته فيما أمر به، و نهى عنه}}<ref>کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء، ج۲، ص۴۰۶.</ref>؛ در زمرۀ شورشیان است، هرکس که بر امام یا نایب خاص و یا [[نایب عام]] او خروج نماید و از [[اطاعت]] او و اجرای [[امر و نهی]] او خوداری ورزد.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش